برو کار می کن ، مگو چیست کار که سرمایه جاودانی است کار ******* مکن ز عرصه شکایت که در طریق ادب به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید ******* ز کوشش ، به هر چیز خواهی رسید به هر چیز خواهی کماهی رسید برو کارگر باش و امیدوار که از یأس ، جز مرگ ناید به بار گرت پایداری است در کارها شود سهلْ پیش تو دشوارها ******* نابرده رنج ، گنج، میسّر نمی شود مزد آن گرفت ـ جان برادر ـ که کار کرد آن کو عمل نکرد و عنایتْ امید داشت دانه نکشت ابله و دخلْ انتظار کرد ******* صرف بی کاری مگردان روزگار خویش را پرده ی روی توکّل ساز ، کار خویش را زاد همراهان در این وادی نمی آید به کار پر کن از لَخت جگر، جیب و کنار خویش را ******* چیست از این خوب تر، در همه آفاق ، کار دوست به نزدیک دوست ، یار به نزدیک یار دوست بر دوست رفت ، یار به نزدیک یار خوش تر از این در جهان ، هیچ نبوده است کار ******* یک روز ز بند عالم ، آزاد نیَم یک دم زدن از وجود خود ، شاد نیَم شاگردی روزگار کردم بسیار در کار جهان هنوز استاد نیم
خیام
******* اندیشه مکن به کارها در ، بسیار کاندیشه بسیار ، بپیچانَد کار کاری که به رویت آید ، آسان بگذار ور نتوانی به کاردانان بسپار!
منبع : دوماهنامه حدیث زندگی، شماره30
سعدی
حافظ
ملک الشعرای بهار
سعدی
صائب
ابو سعید ابو الخیر
مسعود سعد سلمان


