آرشيو مطالب

تیر 1394


  نويسندگان
  درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ:



  مطالب پیشین

امام خمینى از نگاه اندیشمندان خارجى

مراسم سلام رسمی در اعیاد

سفره عید یا هفت سین

نوروز و تخت جمشید

آیین نوروز در دوره ساسانیان

جشن نوروز در دوره قاجاریان

تدارک جشن و سرور عید نوروز

جشن چهارشنبه سوری در نقاط مختلف ایران

آداب و رسوم ایرانیان در آستانه ی سال نو

عید نوروز چگونه شکل گرفت
 

آمار بازديد :
» تعداد مطالب : 35
» آخرین بروز رسانی : جمعه 5 تیر 1394 
» بازدید کل : 4228
» آخرین بازدید : [ra:stat_last_view_date]

 


  پیشینه و ریشه های نوروز
 

در مورد پیشینه نوروز و ریشه های آن در سنت فرهنگی منطقه ، نخستین خبرها را از « سومر» داریم. جشن های آغاز سال سومریان با اسطوره ازدواج مقدس ایزد بانوی سرزمین با خدای مظهر رویش گیاهی، مربوط می شود كه به احتمال زیاد باید سومریان آن را از داخل فلات ایران با خود برده باشند.

از اسطوره های سومری كه پس از خوانده شدن لوح های یافته شده در محوطه های باستانی سومر رازشان گشوده شده نیز چنین برمی آید كه كوهستان های غربی و شمال غربی سومر، یعنی كوه های زاگرس در حوزه لرستان، برای آنان جایگاهی مقدس بوده است؛ همچنین است در مورد ایلامیان .

تحلیل نقش و نگاره های روی اشیاء و آثار یافته شده، و اطلاعات به دست آمده در محوطه های باستانی داخل فلات ایران نیز از حوزه گسترده فرهنگ دوره اسلامی تا مناطق مركزی و تا حدود سرزمین های شرقی ایرانی و روابط گسترده این مناطق با ایلام حكایت دارد.

ساموئل هنری هوك در كتاب اساطیر خاورمیانه آورده است:

« به نظر می رسد سومری ها از مناطق كوهستانی شمال بین النهرین به منطقه دلتا كوچ كرده باشند.

اساطیر سومری نشان می دهد كه شرایط اقلیمی محل سكونت اولیه ایشان، با شرایط موطن جدیدشان بسیار تفاوت داشته است. »

و نیز می آورد:

« تموز و ایشتر ( صورت های بابلی دو موزی و اینانای سومری ) بارها زیر پیكره صنوبر نر و ماده تصویر می شوند . می دانیم در دلتای دجله – فرات ، درخت صنوبر وجود ندارد، و این درخت بومی ناحیه های كوهستانی است. این نواحی خاستگاه اصلی سومرها بوده است. به علاوه باید به این واقعیت توجه داشت كه زیگورات های عظیم، مشخصه معماری معبدهای سومری است و عقیده بر این است كه رو به همان جهت خاستگاه اصلی ساخته شده اند:

ساموئل كریمر نیز در كتاب « الواح سومری » می نویسد:

« به نظر سومریان، خدایان بر فراز كوهستان زمین و آسمان، آنجا كه خورشید می دمد، اقامت داشتند.

منابع یاد شده و مآخذ دیگر نیز مطالبی از این گونه را براساس اسناد و مدارك مطرح كرده اند كه جهت رعایت اختصار از آنها در می گذریم.

علاوه بر نتایج مطالعات تطبیقی اسطوره ها، مطالعات مردم شناسی معاصر درباره آیین ها و مراسم نیز نشان می دهد كه صورت نمایشی اسطوره كهن مرگ و باز زنده شدن خدای گیاهی در مناطق گوناگون ایران استمرار یافته است. از جمله، رسم های میر نوروزی، كوسه گردی، پیر بابو ( گیلان ) و مانند اینها. در صورتی كه از این گونه رسم ها، در سرزمین های آن سوی میان رودان ( بین النهرین ) نشانه ای در دست نیست.

از حدود چهار هزار سال پیش، مهاجرت آریاییان از سمت شمال فلات ایران، از سرزمین های سردسیری كه « نه ماه زمستان و سه ماه تابستان بود» آغاز می شود، و با ساكنان داخل فلات ایران به بده و بستان فرهنگی می پردازند. كهن ترین سندی كه از این مهاجرت تاریخی در دست داریم، كتاب اوستا است. اهورامزدا خطاب به جم ( جمشید ) می گوید:

« ای جم هورچهر، پسر یونگهان»

این زمین پر شده و بر هم آمد از رمه ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ، و رمه ها و ستوران و مردمان بر این زمین جای نیابند.

آنگاه جم به روشنی به سوی نیمروز به راه خورشید فراز رفت و چنین گفت:

ای سپندارمذ ( = زمین ) به مهربانی فراز رو، و بیش فراخ شو، كه رمه ها و ستوران و مردمان مرا برتابی.

پس جم این زمین را یك سوم از آنچه پیشتر بود فراخی بخشید...» ( وندیداد – داستان جم )

این نقل اسطوره ای كه برای ما حكم یك سند تاریخی را دارد، حكایت مهاجرت اقوام آریایی به داخل فلات ایران است. و از متن چنین برمی آید كه جنگ و درگیری هم در كار نیست، كار، كاری خدایی است كه به خواست اهورامزدا و با نیایش خورشید، به فرمان جم انجام می گیرد.

جم بعدها در تاریخ افسانه ای وحماسی ایران، به جمشید پادشاه پیشدادی و بنیانگزار نوروز تبدیل می شود. اما در اوستا هیچ نام و نشانی از نوروز نیست. بنابراین آریاییان مهاجر، در سرزمین جدید ، كه از زمان آنها « ایران » نام گرفت، با نوروز آشنا شدند.

پس از استقرار آریاییان، در سوی شمال شرقی ایران و حوزه خراسان بزرگ، اسطوره مرگ و رستاخیز خدای گیاهی، با سیمایی اسطوره ای، حماسی، در داستان سیاوش رخ می نماید، و آن هم با نوروز پیوند پیدا می كند.

« آتش پرستان بخارا هر سال به محلی می روند كه احتمالاً سیاوش در آنجا كشته شده است. در آنجا زاری می كنند و قربانی می كنند » ( تاریخ بخارا- نرشخی )

« و هر سالی هر مردی آنجا یكی خروس بَرَد و بكشد، پیش از بر آمدن آفتاب نوروز»

ششمین روز نوروز، بنابر نقل كتاب پهلوی « ماه فروردین روز خرداد» برابر است با روز كین خواهی سیاوش ؛ و مردم خوارزم روز ششم نخستین ماه سال را ابتدای سال قرار می دادند و تاریخ خود را با « تورد» سیاوش آغاز می كردند.

دكتر بهار بخش نخست داستان سیاوش را به این دلیل كه در آن نشانی از اساطیر ودایی وجود ندارد، متعلق به دوره تمدن ایرانی ماوراءالنهر می داند و آن را با اعتقادات، اساطیر و آیین های سومری، سامی، مدیترانه ای مربوط می داند. اما با توجه به تحقیقات دیگر ایشان، و با توجه به اسناد و مدارك یاد شده از دیگران كه بن آیین های سومری را در فلات ایران دانسته اند، به نظر می رسد كه بخش نخست داستان سیاوش و رسم های آغاز سال سومری ها نه اقتباس از یكدیگر بلكه برخاسته از یك اصل مشترك باشند.

از دیگر حوزه های فرهنگی داخل فلات ایران، كه به اصطلاح به دوره پیش از تاریخ مربوط می شوند، در این زمینه اطلاع درخور توجهی در دست نیست، اما از دوره های پس از خاموشی این فرهنگ ها ، از هخامنشیان خبر نوروز را داریم. ایجاد مجموعه بزرگ آیینی تخت جمشید حكایت از اهمیت نوروز و گسترش رواج آن در این دوره دارد.

از دوره های بعدی تاریخ ایران نیز تا زمان معاصر در هر دوره اسناد و مدارك متعدد دال بر رواج نوروز وجود دارد، مجموعه این اسناد و مدارك بیانگر استمرار و پیوستگی رواج نوروز در دوره های مختلف تاریخی است.


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  نوروز نو شدنی اسطوره ای
 

نگرش انسان اعصار گذشته به مقوله زمان در شكل گیری و برگزاری جشن هایی نظیر نوروز نقش مؤثری داشته است. بر همین اساس، زمان در دیدگاه انسان اعصار كهن به دو گونه مقدس و نامقدس بخش می شد؛ «زمان مقدس» ، آن بود كه صرف امور مقدس ایمانی می گشت و «زمان نامقدس»، آن بود كه در گذران امور عادی زندگی به كار می رفت. اما زمانی كه مقدس به شمار می آمد، خود به چندگونه تقسیم می شد: یكی زمانی بود كه صرف به جای آوردن شعائر ایمانی می شد از جمله نمازها و فراز خواندن سرودهای دینی ؛ دیگر زمانی بود كه در طی آن، با تكرار بعضی اعمال كه در نمونه های كهن اسطوره ای وجود داشت، انسان اعصار كهن می كوشید با باز ساختن آن وقایع دور دست، كه توسط خدایان در آغاز خلقت انجام یافته و گاه توسط قهرمانان سَـلـَف در گذشته های دور و آغاز شكل گیری قوم و قبیله رخ داده بود، خود را با خدایان و قهرمانان افسانه ای خویش یگانه سازد و به اصل و منشأ خود بازگردد.

در این گونه زمان های مقدس، معمولاً نمایش های مذهبی و آیینی به پا می شد كه نمودار شادی ها و گاه عزاداری بود و سرانجام زمانی بود كه یادآور ریتم های كیهانی شمرده می شد. مانند فرا رسیدن هلال ماه.

 فصل بهار  به عنوان یك ریتم كیهانی و طبیعی توجه انسان اعصار باستان را به خود جلب كرد. بشر آن روزگار براساس تجربه و غریزه آموخته بود كه نو شدن را باید جشن بگیرد.

در واقع ستایش پدیده های ریتمیك و پدید آمدن آئین های سترگ وابسته به آنها، به سبب اعتقاد به وجود متافیزیك آنها براساس معتقدات دینی - ایمانی انسان آن اعصار بود، از آنجا كه دین و اصولاً اعتقاد به یك نیروی برتر، ریشه در عمق وجود انسان دارد، تلقی جشن های مختلف به عنوان نوعی عبادت، دور از ذهن نخواهد بود.

حتی اگر واژه جشن را به طور دقیق تعریف كنیم، ملاحظه می شود «یسنا» و «یسن» در فارسی دری به ترتیب دخیل از YASNA اوستایی و YASN فارسی میانه زرتشتی هستند و YASNA به معنی ستایش است و حتی خود كلمه جشن، به معنای ستودن است. بنابراین ملاحظه می شود جشن ها از جمله جشن نوروز به نوعی از نیاز فطری انسان به پرستشِ وجودی برتر ریشه گرفته اند.

از نظر اساطیری - تاریخی جشن نوروز بنا به گمان دكتر «مهرداد بهار» آیینی پیش آریایی در میان بومیان نجد ایران بوده است و آریایی ها به هنگام مهاجرت از دشت های اورارسی از جنوب روسیه فعلی به سوی نجد ایران با بخشی از باورها و آیین های بومیان این سرزمین روبه رو شدند و آنها را در خود جذب كردند و با باورهای خود آمیختند كه یكی از آنها نوروز  بود.

آیین های نوروزی در میان اقوام و ملل دیگری از جمله بابلیان، هیتیان، مصریان، یهودیان، مسیحیان و ... از دیر زمان وجود داشته است. این آیین ها بیش از هر چیز با مراسم قربانی كردن و نو كردن های رمزی ارتباط داشته است. در آسیای غربی جشن سال نو ، جشن ازدواج مقدس الهه آب و خدای باروری بوده كه در اصل پیروزی ایزد آب های شیرین در كـُشتن غول های آب های شیرین بوده است. (هزاره سوم پیش از میلاد)

دیگر این كه ماه فروردین ، ماه فـَرَوَهَرهاست. فروهرها گونه ای از روان آدمی یا نوعی همزاد آدمیان هستند. هینلز می گوید: همانگونه كه هر یك از آفریدگان مادی یك اصل مینوی دارند انسان نیز یك خود آسمانی دارد كه فروشی یا فروهر اوست.

در ماه فروردین فروهرها به زمین می آیند و در اطراف خانه و خانواده شان می گردند. آنها دوست دارند افراد خانواده و خانه هایشان تمیز و مرتب باشند تا برای آنها دعا و آرزوی بركت كنند. اگر فروهرها خانه و كاشانه شان را پاكیزه نبینند، ناراحت می شوند و دعا و بركت از آن خانه ها و مردم، رخت می بندد. از این روست كه هنگام آمدن بهار در فروردین ،چراغ خانه ها را روشن می گذارند و یا در قدیم مراسم آتش افروزی بر روی بام ها انجام می دادند تا راه فـَرَوَهَر را روشن و تابناك كنند و یا حتی در پشت بام ها غذا می گذاشتند.

اصولاً مراسم و اعیاد را به شخصیت های كهن و اسطوره ای نسبت می دهند. نوروز مسلماً عید بومی مردم این سرزمین بوده است، اما معمولاً رسم بر این بوده است كه اعیاد را به فرمانروایانی كه محبوبیت داشته اند، نسبت می داده اند و بدین روی به جمشید نسبت داده شده است.

جمشید در ایران قدیم محبوبیت تام داشته است. در زمان او بنا به روایات، خوشبختی و خرمی بوده و بنابر اسطوره ها، در دوران فرمانروایی جمشید، نه پیری بود، نه مرگ و نه بیماری. جهان در عهد او گسترده شد. فریدون و شاهان دیگر پیشدادی، محبوبیت جمشید را ندارند.

در تخت جمشید در آغاز سال نو بهاری، مراسم عظیمی برگزار می شد. در این مراسم، «شاه» نمایندگان هر قوم و ملت را به حضور می پذیرفت و هدایایی از سوی آنها دریافت می كرد.

پس از بررسی خاستگاه جشن نوروز به صورت اجمالی آیین های آغاز سال را مورد ملاحظه قرار می دهیم:

كاشتن سبزه و سبز كردن دانه های گیاهی ،عملی رمزگونه از تجدید رویش و نو شدن در طبیعت است. در قدیم روی 12 ستون، به نشانه بروج دوازده گانه سال و در بعضی روایات آمده روی هفت ستون، به نشانه هفت امشاسپندان، دانه های گیاهی می كاشتند و بعد از رویش این دانه ها و سبز شدن آنها گیاهی را كه بهتر روییده بود برای رویش در آن سال استفاده می كردند و بعد هم این گیاهان نمونه ای كاشته شده را با سبد یا ظروف آنها داخل آب می انداختند كه بسیار با آیین سبزه به دور انداختن ما در روز سیزده بدر شباهت دارد.

از آیین های دیگر كه مربوط به درهم ریختن نظم اجتماعی است و در میان اقوام بسیاری عمومیت داشته و در ایران هنوز هم آثار آن بازمانده است، جابه جا شدن ارباب و بنده با یكدیگر است كه نشانه های كهن آن را از عهد تمدن بابل در دست داریم. این آیین در زمان ما به نام «میرنوروزی» معروف است، میرنوروزی حكومتی پنج روزه دارد و بنابر آیین، به هنگام نوروز امیر یا حاكم محل برحسب ظاهر، از امیری یا حكومت می افتاد و بر جای وی امیر یا حاكمی موقت می نشاندند و این شخص در چند روز، حكومتی صوری می كرد و به عزل و نصب و توقیف و حبس و جریمه و مصادره می پرداخت و سپس، چون حكومت پنج روزه اش به سر می رسید، حاكم اصلی به جای خویش برمی گشت.

روز سیزدهم نوروز را هم باز در یك چرخش اساطیری پایان دوازده روز (نماینده دوازده هزار سال آفرینش آیین زردشتی) می دانند كه در روز بعدش یك آشفتگی به وجود می آید كه به رستاخیز و نو شدنی دیگر می انجامد. سیزده نوروز با نوعی آشفتگی در دیدگاه های مسیحی (دروغ اول آوریل) منطبق شده است.

در ایران باستان جشن سوری نیز رایج بوده است، اما چهارشنبه را پس از دوره اسلامی به آن افزوده اند. زیرا روزهای هفته در پیش از اسلام نام های ویژه خود را داشت، هر چند در متون مانوی از نظام شنبه ای سخن می رود. برپایی آتش در این روز نیز نوعی گرم شدن جهان و زدودن سرما و پژمردگی و بدی از تن بوده است. در قدیم جشن های آتش كلا حالت جادویی داشته و بسیار بدوی بوده است. احتمالا چهارشنبه بودنش به علت چهار فصل سال است و سوری نیز به معنای سرخ است.

آخرین نكته درباره آیین های نوروزی، هفت سین است. دكتر مهرداد بهار هفت سین را در ارتباط با هفت سیاره می داند كه سرنوشت بشر دردست آنان شمرده می شد و مسلما هفت سیاره در امر تقدس عدد هفت مؤثر بوده است.


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  نوروز جشن آفرینش
 
نوروز جشن آفرینش

نوروز و 

جشن نوروزی  در میان ایرانیان چنان اهمیت داشت كه برخی از جشن های مهم را به شمار روزهایی كه تا نوروز فاصله داشت می خواندند

بیشتر روایات اسطوره ای ـ افسانه ای ایران دوره پیشدادی را زمان پیدایی نوروز و جمشید چهارمین پادشاه پیشدادی را بنیانگذار نوروزو آیین نوروزی به شمار آورده اند

از پیشینه تاریخی نوروز و آیین های آن اطلاعات مستند و دقیقی در دست نیست. نوروز و جشن نوروزی یك آیین كهن و همگانی و مربوط به نو شدن و جوان شدن طبیعت است. در اقوام مختلف جهان و بومیان ایران، پیش از آمدن آریایی ها به ایران، نوروز از مهمترین اعیاد بوده است. «مهرداد بهار» نوروز را یك جشن همگانی در فرهنگ ایران و بین النهرین و آیین نوروزی را یك سنت كهن و احتمالاً رایج از هزاره سوم پیش از میلاد و در منطقه می داند و می نویسد: «این آیین یا همراه با كوچ بومیان نجد ایران به بین النهرین به آن سرزمین رفته، یا هم زمان در سراسر منطقه وجود داشته است.

نوروز در فرهنگ های منطقه در اقوام سامی نیز از كهن ترین زمان ها شناخته شده بود. نیز در بسیاری از مردم جامعه های عرب دوره جاهلیت آن را جشن می گرفتند. در اوستا به نوروز اشاره ای نشده است و مهرداد بهار اشاره نكردن به نوروز را در اوستا به علت زردشتی نبودن این جشن و مرسوم نبودن چنین آیینی در شرق ایران احتمال داده است. در نوشته های پهلوی و مانوی از نوروز، جشن اول سال نو بسیار گفته شده است. در تخت جمشید نیز كه یك مركز آیینی ـ دینی بوده، مراسم نوروز برگزار می شده است.

بیشتر روایات اسطوره ای - افسانه ای ایران دوره پیشدادی را زمان پیدایی نوروز ، و «جمشید»، چهارمین پادشاه پیشدادی را بنیانگذار نوروز و آیین نوروزی به شمار آورده اند. بنا بر پژوهش هایی كه روی آثار سنگ نگاره ها و كتیبه های مانده از دوره هخامنشیان انجام شده، مردم آن زمان به درستی با نوروز آشنا بوده اند و نوروز را به عنوان آیینی كهن به هنگام گردش سال جشن می گرفته اند. پادشاهان هخامنشی از تخت جمشید كه محلی مقدس و مخصوص نیایش بود، به هنگام نوروز برای برگزاری آیین های ویژه نوروزی و استقبال از نمایندگان اقوام و مردم مختلف استفاده می كردند. هر سال ، نمایندگان اقوام مختلف مادی ، عیلامی ، بابلی ، خوزی ، آشوری ، هندی ، تونسی ، آفریقایی و. . . با پوشاك قومی - ملی خود ، در تخت جمشید گرد می آمدند و نوروز و نو شدگی سال را در كاخ آپادانا، در برابر شاه جشن می گرفتند و هدیه های خود را به پادشاه ایران اهدا می كردند.

در دوران اشكانیان (250 پ م تا 226م) و ساسانیان (226 تا 652 م) مردم نوروز را بنا بر سنت های فرهنگی رایج در فرهنگ مردم ایران در آغاز سال نو جشن می گرفتند. نوروز و جشن نوروزی در میان ایرانیان، چنان اهمیت داشت كه برخی از جشن های مهم را به شمار روزهایی كه تا نوروز فاصله داشت، می خواندند. ایرانیان مسلمان ، نوروز را هم چون نیاكان خود جشن می گرفتند و در برگزاری آیین های نوروزی در آغاز بهار، سخت می كوشیدند. در سرزمین های اسلامی، سه گونه عید در آغاز سال وجود داشت.

1  - آغاز سال ایرانی یا شامی كه مصادف با اوایل بهار بود.

2  - آغاز سال قبطی [مصر] كه به آخر اوت [نهم شهریور] می افتاد.

3  - و بالاخره آغاز سال هجری قمری كه هر سال تفاوت می كرد. بر این عیدها باید آغاز سال ایرانی قدیم را كه آغاز تابستان بود نیز افزود.

مردم نومسلمان ایران و حكومت های ایرانی محلی در دوره عباسیان و حكومت های توانمند ایرانی پس از عباسیان به ویژه سامانیان (261 تا 389 ) در خراسان بزرگ و بوئیان (320 تا 348 ) در ایران جنوبی و عراق در زنده و پویا نگه داشتن نوروز و آیین های نوروز در میان جامعه مسلمان نقش بسیار مهمی داشتند. در دوران اسلامی به خصوص در دوره صفوی، جشن و آیین های نوروزی با برخی از آیین ها و آداب اسلامی درآمیخت و رنگ تازه و مفهوم دینی گرفت. برای اعتبار بخشیدن به رفتارهای مسلمانان در آیین های نوروزی ، و شرعی و روا دانستن آنها، مجموعه ای حدیث و روایت در چگونگی پیدایش نوروز و ارزش و اعتبار و تقدس آن نقل و گردآوری كردند. این حدیث ها و روایات شأن و منزلت نوروز و آیین های مربوط به آن را در نزد شیعیان ایران بیش از پیش بالا برد و به آنها اهمیت بخشید.

برخی نسبت های مردمی و مراسم نوروزی

مقدمه نوروز چنین است كه در میدان های عمومی، با نقاره و شیپور و سنج از نیمه شب تا ظهر نوازندگی می كنند. پس از آن مردم بلافاصله محل كار خود را ترك می گویند و همه با هیاهو و خوشحالی به مساجد، میدان ها و ساختمان های عمومی روی می آورند و همه به هم تبریك می گویند. اسب دوانی، چوگان بازی، كشتی گرفتن، جامه نو پوشیدن، حنا بستن و. . . از جمله سنت هایی است كه همیشه در این زمان از سال انجام می شده. نوروز و آزادی زندانیان در زمان هخامنشیان انجام می گرفته. جمشید پس از پیروزی بر دیوان و برقراری حكومتِ داد و برابری كه در نخستین روز نوروز انجام شد، زندانیان را آزاد كرد.

شیر سنگی

در بسیاری از شهرها و روستاها شیرهای سنگی وجود داشت كه در زمان های كهن نمادی از نیروی آناهیتا، فرشته باروری و آب بوده اند. در این گونه جاها، دوشیزگان به هنگام شب سوری آیین های نیایشی با تندیس شیر داشتند. دختران بر روی شیر می نشستند و از زیر دست و پای آن چندین بار می گذشتند و پشت و شكم آن شیر را نوازش می كردند و از آن مراد می طلبیدند و فرزندان نیرومند می خواستند. در تهران نمادی دیگر وجود داشت و آن توپ بود. دختران دم بخت از توپ مروارید در این شهر در زمان های پیشین، حاجت می طلبیدند.

آوردن آب از آسیاب ها و چشمه سارها

در زمان ساسانیان در برخی از روستاها رسم بر این بود كه آب پای سفره هفت سین را می بایستی دختران شوی ناكرده از چشمه سارها، به ویژه از زیر آسیاب ها بیاورند، زیرا نوروز هنگام زایش و باروری است و كوزه آب كه نمادی است از آناهیتا باید در خوان نوروزی نهاده شود.


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  هفت سین
 

در زمان ساسانیان، قاب های زیبای منقوش و گرانبهایی از جنس كائولین از چین به ایران آورده می شد و یكی از كالاهای ارزشمند بازرگانی چین و ایران همین ظرف هایی بود كه بعدها به نام كشوری كه از آن آمده بود نامگذاری شد و به نام «چینی» و به گویش دیگر به صورت سینی و معرب «صینی» در ایران رواج یافت. برای چیدن خوان نوروزی از همین ظرف ها استفاده می شد ؛ آنها را به عدد هفت امشاسپند كه عبارت اند از اردیبهشت، خرداد، مرداد، شهریور، بهمن، اسپندارمذ و خود اهورامزدا، بر سر خوان های نوروزی می گذاشتند و از این رو خوان نوروزی، به نام هفت سینی و یا هفت قاب نام گرفت و بعدها با حذف « یا » به شكل «هفت سین » درآمد. یكی از لوازم خوان نوروزی، كتاب مقدس بود و چون این جشن ملی است، هر خانواده می توانست كتاب مذهبی ویژه خود را بر خوان نوروزی بگذارد. از دیگر خوراكی هایی كه در زمان ساسانی بر خوان نوروزی می گذاشتند نان بود كه نمادی از بركت است. در آن زمان، گرده نان هایی به اندازه یك كف دست یا اندكی كوچك تر می پختند و آنها را درون (DRON) می نامیدند و بر سر سفره هفت سین  می گذاشتند. شیر تازه دوشیده شده در خوان نوروزی نمادی است از غذای نوزادان گیهانی زیرا بنا بر اسطوره آفرینش انسان، در گهنبار همسپنتمدم، یعنی در سیصد و شصت و پنجمین روز سال آفریده شد. بنابراین در جشن زایش آدمیان، همانطور كه كودك نوزاد به شیر نیاز دارد، نوزادان گیهانی نیز به شیر كه در دین ایران كهن بسیار مقدس است، نیاز دارند. تخم مرغ بن مایه خوان نوروزی است و انواع سفید و رنگین آن می بایستی خوان هفت سین را زینت بخشد. زیرا تخم و تخمه نمادی است از نطفه و نژاد و در روز جشن تولد آدمیان كه تخمه و نطفه پدیدار می گردد، تخم مرغ تمثیلی است از نطفه باروری كه به زودی باید جان گیرد و زندگی یابد و زایش گیهانی انجام پذیرد. پوست تخم مرغ خود نمادی است از آسمان و طاق گیهان. آینه، سمنو، ماهی، سیب، انار و سكه از دیگر چیزهایی است كه خوان نوروزی به آنها مزین می شود. رویاندن سبزه و نگریستن به رویش و بالش دانه ها در دوازده روز جشن نوروز از آیین های كهن ایرانیان بوده است. رشد بیشتر هر یك از دانه های كاشته شده را در گردش سال مظهری از رشد خوب آن دانه در سال نوی زراعی می پنداشتند. ایرانیان كهن، سبزه رویاندن را از زمان جمشید می دانستند و معتقد بودند كه، جمشید پس از سركوب اهریمن و پیروانش ( كه بركت را از مردم روی زمین گرفته بودند و باد را نمی گذاشتند كه بوزد و درختان برویند) به زمین بازگشت. در این روز كه نوروزش نامیدند، هر چوب و درختی كه خشك شده بود باز رویید و سبز شد. یادآوری مردگان و بزرگداشت روان درگذشتگان در آخرین روزهای پایان سال، به ویژه در آخرین شب جمعه سال كهنه، بازمانده از آیین های نیاپرستی در جامعه های دوران ایران باستان است. روز عرفه ( آخرین پنج شنبه سال) را كه در برخی جاهای دیگر ایران مانند خراسان به «روز بی بی حور» معروف است، روز مردگان می پندارند و باور دارند كه روان های مردگان در این روز آزادند و از آسمان به زمین فرود می آیند تا آن روز را نزد كسانشان بگذرانند.


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  زنان در منگنه تعصب و تجدد
 

هفدهم دی ماه  1314 یادآور روز كشف حجاب در ایران است ، در طی آن سال ها رضا خان كه با اعمال نفوذ انگلیس به قدرت رسیده بود قصد داشت  با خیز بلندی جامعه ایران را متجدد ( و نه البته متمدن )  سازد و ابلهانه منحصراً به آرایش ایوان خانه ای پرداخت كه از پای بست ویران بود. رضا خان برای رسیدن به تجدد شتاب داشت و بالتبع اصول و پایه ها در حركتی شتاب آلود قربانی ظاهر فریبنده می شود . از اینرو در ایران و كشورهای همجوار به جای پایه ریزی پایه های تمدن ، فراگیر كردن آموزش ، قانونمند ساختن جامعه و برپایی نهادهای مدنی منحصراً به متجدد شدن در ظاهر بسنده شد . لباس و نحوه پوشش مردم طی دستوری تغییر كرد ، مردان مجبور به پوشیدن كت و شلوار و بر سر گذاشتن كلاه " پهلوی " شدند و چادر زنان عامل عقب ماندگی نمایانده شد . البته از فرد بیسواد یك شبه به قدرت رسیده ای چون رضا خان جز این بعید نبود كه بدون علم و آگاهی و با ذهن عوام زده اش به جای ریشه یابی عوامل عقب ماندگی ایران و ایرانی تنها آن را در چادر زنان و نحوه پوشش مردان جستجو كند ؛ و به این ترتیب بود كه آموزش زنان و رشد و آگاهی آنان كه حق طبیعی اشان در هر فرهنگ و دینی است تحت الشعاع نحوه پوشش اشان قرارگرفت چرا كه لازمه برخوردای از آموزش ابتدایی ، بی حجابی بود و این مسئله حساسیت اكثر قریب به اتفاق ملت ایران را به دنبال داشت. به عبارت دیگر، زنان در جامعه ما قربانی تجدد طلبی رضاخان شدند ، از سویی طرح های رضا خان زنان را به ابزاری برای تبلیغ تبدیل كرد و از سوی دیگر آنان را از حقوق طبیعی و انسانی اشان دور ساخت . سال گذشته به همین مناسبت در مقاله ای با عنوان " كشف حجاب یا بسط محرومیت " به طور مختصر به ابلاغ ها و فرامینی در زمینه كشف حجاب پرداختیم و در این مقاله بنا داریم به روند كشف حجاب در دو كشور همسایه افغانستان و تركیه بپردازیم.

چنانكه می دانید سرزمینی كه اینك افغانستان نامیده می شود تا دوره ناصرالدین شاه جزیی از پیكره ایران بود و در این دوره با اعمال نفوذ انگلیس از خاك ایران جدا شد . از آن پس امیرانی كه دست نشانده دولت انگلیس بودند در این كشور حكومت می كردند .

شرایط فرهنگی این كشور در سده پیش  تفاوت زیادی با شرایط كشور ما نداشته است ، بی سوادی و فقر در سایه حكومت های دیكتاتوری و استعماری تاب و توان خود را از مردم ربوده بودند و در این میان زنان - كه در تمام جوامع جزء اقشار آسیب پذیر جامعه هستند - بیشترین فشار و اجحاف را بر گرده خود داشتند . در اوایل قرن بیستم " حبیب الله خان (19-1901)  به قدرت رسید كه بسیار متشرع بود و در صدد بود ظاهر حكومت خویش را با موازین اسلام منطبق نماید " در مرحله نخست مصمم شد كه از خود تقوی مذهبی نشان دهد لذا... امر كرد كه بعد از این هیچ زنی در افغانستان حق پوشیدن برقع سفید و ابرك زده و اجازه گشت و گذار در زیارتگاه ها و مزارات و بدون لزوم در كوچه و بازار ندارد. ... و برقع باید به رنگ خاكی و عاری از هر گونه زینتی باشد. زنان بدون امر ضروری از خانه به در نشوند و در كوچه و بازار در نظر مردم نیایند ورنه مجازات خواهند شد."(1) این فرمان كه حاكی از تعصب مذهبی و بسته نگری جبیب الله بود شرایطی را فراهم آورد كه جانشین وی برای تغییر در ساختار جامعه افغانستان برقع (وسیله ای غیر ضروری در حجاب اسلامی ) را هم ردیف حجاب اسلامی قرار دهد. حبیب الله در سال 1919 برابر با 1337 ق به ضرب گلوله به قتل رسید و امان الله خان جانشین وی شد . (همزمان با دستیابی رضاخان به وزارت جنگ) آغاز حكومت امان الله با شروع جنگ های این كشور با انگلیسیان برای رهایی از یوغ استعمار همراه شد كه پیروزی امان الله و ملت افغانستان را به همراه داشت. پس از آن " حكومت امان الله خان ... مشغول اصلاحات داخلی گردید، مردم افغانستان كه طالب پیشرفت بودند جداً به معاضدت و همراهی دولت برخاسته از تمام ریفورم های جدید عملاً استقبال كردند... حتی زنان كشور در مدارس داخلی، نشر جریده (ارشاد النسوان) تأسیس انجمن (حمایت نسوان) و غیره داخل فعالیت شدند ... شاه توانست ریفورم های خود را در مرحله اول از 1919 تا 1924 كامیابانه و دلیرانه علی الرغم دسایس خارجی و ضدیت قوه های ارتجاعی در محل تطبیق گذارد."(2) ایجاد اصلاحات در این زمان در افغانستان با تشكیل مدارس همگانی برای دختران و پسران همراه بود " در كابل ... ملكه ثریا در یك اجتماع از پیشرفت زنان جهان و عقب ماندگی افغانستان سخن زد (جُدی 1299 شمسی) زنان به درد بگریستند و 50 نفر فی المجلس خودشان را در خدمت معارف و تأسیس اولین مدرسه زنان گذاشتند. ملكه چنان متأثر و منفعل گردید كه خودش وظیفه مفتشی مكتب مستورات را بر ذمه گرفت." ولی به نظر می رسد كه اعلام ممنوعیت حجاب در افغانستان هنگامی به اجرا در آمد كه امان الله خان از سفر اروپا بازگشت . به هر روی ایجاد مدارس دخترانه و نشریات مخصوص زنان كاری فی نفسه مفید و لازم است و به راستی اگر دراین كشور پی گرفته می شد میتوانست منشا آثار بسیار باشد.

" در ( سال ) 1927 دولت ایتالیا پادشاه افغانستان را دعوت به مسافرت در ایتالیا نمود و در دسمبر 1927 بقصد تحكیم روابط اقتصادی با ممالك خارجی عازم اروپا گردید. شاه از هند به كشور مصر ، باز به ایتالیا رفت و از آنجا به فرانسه و بلجیم (بلژیك؟ ) و جرمنی كشید (در بازگشت به ) كشور تركیه و باز ایران رفت و به افغانستان عودت نمود. پادشاه افغانستان در شرق قریب به صفت یك پهلوان شرقی ضد استعمار غربی و در اروپا به حیث یك فاتح جنگ در مقابل امپراتوری بریتانیا استقبال شد. تنها حكومت ایران از ابراز گرمی و حرارت خودداری نمود زیرا ملكه افغانستان و زنان همراهش همه بدون نقاب و معجر بودند در حالی كه زنان ایران آن روز در قید حجاب به سر می بردند و شاه ایران ورود ملكه افغانستان را بدون نقاب مخالف عنعنه كشور خویش می شمرد."(3) در این زمان بود كه مرحله دوم اصلاحات ( شما بخوانید تجدد خواهی و شبیه اروپاییان شدن) با شدت بیشتری ادامه یافت . فرمان بی حجابی در این زمان صادر شد . " شاه امر نمود تا در جاده های مخصوصی در پایتخت تابلوها گذاشتند و نوشتند: هیچ زنی با برقع نمی تواند از اینجا عبور نماید. پلیس ها این امر را تطبیق می نمودند و زنان ناداری كه البسه عادی خود را در زیر چادری پنهان نموده و توان پوشیدن لباس نسبتاً خوبتری نداشتند مجبور شدند كه از خریداری مایحتاج شبانه روز خود در بازارهای معمورتر صرف نظر كنند.... شاه امر نمود كه تمام مردم در شهر كابل دریش و كلاه بپوشند و در هر چند قدمی پولیس استاده بود كه از متخلقین جریمه نقدی می گرفت. قطع نظر از مصارف دریش كه از توان اكثریت مردم خارج بود. برای تطبیق این امر هیچ مغازه بزرگی كه اقلاً برای صد هزار نفر دریش و كلاه داده بتواند، موجود نبود.

لذا اغلب دكانداران كلاه های افسران نظامی در سر می گذاشتند مردم سكهه كه مذهباً موهای ناگرفته خود  را در دستارهایی بزرگ می پیچیدند ناچار بودند كه با كلاه های پشمی كشدار سر و دستار خود را یكجا بپوشانند و این خود شهر را به یك تابلوی كاریكاتوری مبدل ساخته بود. خصوصاً كه سلام دادن با دست منع شده و بایستی به رسم فرنگی كلاه از سر بر داشته شود."(4)

نویسنده كتاب كه خود افغان و در آن روزها شاهد این صحنه ها بوده است به خوبی تابلویی از جامعه آن روز افغانستان به ویژه زنان به دست داده است ، زنان مستمندی كه از تهیه نان شب خویش نیز عاجر بودند بایستی هزینه های كلاه و پیراهن و كت ودامن دوخت خارج را تهیه می كردند. علاوه بر این چنین تغییری در جامعه ای كه به دینداری خویش مباهات می كند و دین یكی از اركان اصلی آن جامعه است به راحتی پذیرفته نمی شود. پس از صدور فرمان امان الله خان روحانیان و مردم به اعتراض رو به سوی كابل حركت گذاشته، خواستار لغو این فرامین شدند و شاه افغانستان چون موقعیت خود را در خطر دید به الغاء ریفورم فرمان داد. " شاه .. اعلامیه 18 فقره یی در تعدیل ریفورم طبع و نشر نمود. و درین اعلامیه وعده داد كه: مجلس اعیان تشكیل، مدعی العموم مقرر می شود... زنان دست و روی خود می پوشند و موی خود كوتاه نمی كنند لباس اروپایی نپوشیده و برقع خواهند پوشید مكتب و انجمن حمایت نسوان تا  تأسیس مجالس عیان و وكلا معطل است  پوشیدن لباس قید نیست."(5)

كشف حجاب در كشور تركیه نیز به مانند كشور ما و افغانستان رخ داد و البته با اندكی تفاوت. امپراتوری عثمانی پس از جنگ جهانی اول و شكست متفقین كه عثمانی هم جزء آنان بود با دخالت نیروهای انگلیسی تجزیه شد و از اراضی وسیع آن در آسیا و اروپا و آفریقا تنها قطعه آسیای صغیر باقی ماند كه امروزه به عنوان تركیه می شناسیم. پس از جنگ جهانی اول " در 29 اكتبر 1923 انجمن بزرگ ملی قانونی وضع نمود كه دولت تركیه جمهوری است و حق انتخاب ریاست جمهور با انجمن ملی می باشد."(6)

انجمن ملی در همان سال به اتفاق آراء مصطفی كمال را به ریاست جمهوری برگزید . " مصطفی كمال نخست كوشید كه در وضع زندگی مردم تركیه اصلاحاتی نظیر زندگی اروپائیان به عمل آورد، علامات ظاهری را كه بین مسلمانان و مسیحیون وجود داشت از قبیل فینه  و ریش به كلی از بین برد تا جایی كه استعمال فینه سرخ مجازات های سختی را موجب می گشت. از زنان رفع حجاب شد و جوانان به فرم اروپا لباس می پوشیدند."(7)كمال آتاتورك با تكیه بر حزب جمهوری خواه خلق و با بهره برداری از احساسات ملی گرایی و برتری و اصالت نژاد ترك به راحتی توانست در این زمینه سیاست های خویش را عملی سازد. سیاست اولیه و اساسی این دولت ها ( دولت رضا خان د رایران ، امان الله در افغانستان و آتاتورك در تركیه ) تنها یك هدف را دنبال می كرد : اسلام زدایی و دستیابی به فرهنگ غربی. در آن سال ها شعار" از فرق سر تا نوك پا اروپایی شدن " به فراوانی تبلیغ می شد،اینان عامل عقب ماندگی كشورشان را نه در حكومت های خودكامه و ناكارآمد كه در اسلام جستجو می كردند و با بلاهت تمام تصور می كردند كه با زدودن آثار اسلام می توانند به ترقی و پیشرفت دست یابند. "دین زدایی نه فقط مستلزم جدایی دولت از نهادهای اسلامی، بلكه مستلزم زدودن مفاهیم و مناسك سنتی اسلام از اذهان افراد ...بود؛ جدایی دولت از نهادهای اسلامی می بایست در اولویت نخست قرار می گرفت.موقعیت و مقام شیخ الاسلام و وزارت موقوفات منسوخ شد و به جای آنها دوایر كوچكی عهده دار امور مذهبی و اوقاف شدند كه مستقیماً تحت نظارت مقام نخست وزیر قرار داشتند.... بیشتر علما بازنشسته شدند (3 مارس 1924 م = 1343 هـ.ق ) تمامی نظام مدارس دینی برچیده شد و مكتب ها و مدارس علوم دینی در یك نظام یكپارچه ی آموزشی ملی و تحت مدیریت وزارت آموزش و پرورش تلفیق شدند... چند همسری منسوخ شد و طلاق می بایست بنا بر حكم دادگاه صورت می گرفت و زنان نیز در بسیاری موارد حق طلاق یافتند. پوشیدن عمامه و فینه در اماكن ممنوع و پوشیدن كلاه رسمی شد و بدینسان همه ی آثار حاكی از تمایزات مربوط به درجه، طبقه ومذهب محو شد. زنان به عدم استفاده از چادر تشویق شدند، هیچگاه چادر داشتن امری خلاف قانون شناخته نشد. زنان مسلمان به تدریج در مسابقات زیبایی ظاهر شدند و در سال 1348 هـ.ق( 1929م)، نخستین ملكه ی زیبایی زنان تركیه برگزیده شد. "(8)و این چنین در این سه كشور همجوار، سه تن كه هر سه شیفته آثار و فرهنگ غرب بودند ، به قدرت رسیدند . و هر سه از یك نقشه و برنامه برای دین زدایی بهره بردند و جبهه مقدم اقدامات خود را به زنان و حجاب آنان معطوف كردند.

نوع نگرش این سه جریان به زنان نشان می دهد كه آنان نحوه پوشش زنان را مهم تر از نوع تفكر آنان تلقی می كردند و زیاده روی های آنان در زدودن حجاب سبب شد كه تندروهای مذهبی برای مقابله با این جریان بر فشار نهاد مذهب بر زنان بیافزایند . آنگاه كه رضا خان در ایران آهنگ آزادی زنان را از بند حجاب كوك می كرد متعصبان مذهبی نیز در مقابل درس خواندن زنان را در حكم محاربه با رسول الله می خواندند و می دانستند . در نتیجه وضعیت زنان در كشور ما نه تنها تغییر نكرد بلكه بدتر از گذشته نیز شد و آموزش زنان با مقاومت برخی از نهادهای مذهبی مواجه شد . در این جوامع زنان تنها وسیله ای تزیینی شدند تا به جهانیان نشان دهند كه " ما هم متجدد شدیم" . در این میان تنها حق آموزش ، پیشرفت و آگاهی زنان به فراموشی سپرده شد . چراكه به جای اعمال اصلاحات اصولی منحصراً به تغییرات روبنایی و اسلام ستیزانه بسنده شد.


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  نوسرد ایرانیان
 

نوسرد یكی از كهن ترین اعیاد ایرانیان است كه از دوره ماد در ایران زمین و سرزمین های اطراف آن جشن گرفته می شد. سرد به معنای سال است و

نوسرد یعنی سال نو .

نوسرد جشنی بود متمایز از عید نوروز . ایرانیان در ایران باستان، روز ششم فروردین را با نام «نوسرد» یا نوروز بزرگ جشن می گرفتند و بر روی یكدیگر آب می افشاندند. جشن نوسرد از جشن های خاص و مشترك اقوام آریایی است كه ایرانیان به آن نوسرد، هندی ها به آن ناواساردا، خوارزمی ها به آن نوسارج یا ناوسارجی و سُغدی ها نوسرد، و ارمنیان، ناواسارد می گویند. جشن سال نو همراه با افشاندن آب بود. ابوریحان بیرونی درباره ی جشن نوسرد در سُغد می نویسد: سُغدیان نیز ماه های خود را مطابق چهار قسمت سال تقسیم كرده بودند، اول نوسرد، از ماه های سُغدی اول تابستان بود، روز اول نوسرد، نوروز سُغدیان است كه نوروز بزرگ باشد.

ابوریحان بیرونی درباره نوسرد اهل خوارزم چنین نوشته است: «ناواسارجی، روز اول آن عید آغاز سال است و آن روز جدیدی است. روز ششم فروردین ماه را ایرانیان به نام نوروز بزرگ جشن می گرفتند و آن، یكی از بزرگترین اعیاد ایرانیان بود.» «حسن تقی زاده درباره ی جشن نوسرد می نویسد: نوسرد نام اولین روز سال ایرانی یا نوروز معروف (روز اول ماه فروردین: نوروز كوچك) نیست بلكه نام نوروز بزرگ است، كه جشن آن را روز ششم فروردین می گرفتند و مطابق با نخستین روز ارمنی ناواسارد و ماه سُغدی نوسرد و ماه خوارزمی نوسارج (كه همه آنها از نخستین روز آن نام گرفته اند) بوده است. این روز از همه روزهای سال نزد ایرانیان بزرگتر و واقعاَ مطابق با روز اول سال اصلی ایرانیان بود. پس از آن كه نخستین كبیسه در سال ایرانی صورت گرفت و در نتیجه آغاز سال پنج روز به عقب رفت، این نوروز  واقعی، ششمین روز سال شد، ولی ایرانیان، باز هم تشریفات این روز را به عنوان نوروز دوم (بزرگ) مراعات می كردند و این روز پیوسته محل نوروز اصلی را نشان می داد. آغاز تابستان، یا شاید نیز (اول سال) نسطوریان و جشن دینی (دوازده حواری) ایشان محتمل از نوروز (كوچك) ایرانی نام نگرفته، بلكه از نوسرد ایرانی یا (نوروز بزرگ) نام گرفته است كه در سال 485 م. دقیقاً با آن یكی بوده چه در این سال جشن ایرانی مصادف با یكشنبه 28  ژوئن یعنی درست یك شنبه هفتم پس از عید «خمسین» بوده است. رسم نسطوریان كه در روز «نوسردیل» به یكدیگر آب می افشانند نیز مؤید این نظریه است، چه ایرانیان نیز در روز ششم (خرداد روز) ماه فروردین (یعنی نوروز بزرگ یا نوروز نوسرد) چنین رسمی داشته اند.

جشن نوروز بزرگ یا نوسرد در تابستان برگزار می شد، ولی بعداً برگزاری آن از تابستان به ابتدای بهار منتقل شد، چون در ایران باستان سال رسمی 365 روز تمام بود و سال شمسی حقیقی 365 روز و پنج ساعت و چهل و هشت دقیقه و پنجاه و یك ثانیه است و همواره بین سال رسمی و سال حقیقی یك چهارم روز اختلاف وجود داشت، این اختلاف سبب شد كه نوروز هر چهار سال یك روز از زمان اصلی خود یعنی اول تابستان به طرف بهار گردش تدریجی پیدا كند، ولی ارمنیان كه جشن ناواسارد را همزمان با نوسرد جشن می گرفتند در روز برگزاری جشن نوروز بزرگ یا نوسرد تغییری ندادند و هم اكنون نیز جشن «ناواسارد» را در تابستان برگزار می كنند.

هخامنشیان برای برگزاری هرچه باشكوه تر جشن نوروز، یكی از پرشكوه ترین، زیباترین، خوش نماترین و با تناسب ترین بنایی ها را كه تاكنون بشر ساخته است، بنا نهادند. در تخت جمشید فقط اقوام ایرانی می توانستند گام نهند و غیر ایرانی را در آن راهی نبود. ارمنیان همانند ایرانیان نوروز را جشن می گرفتند و هدایایی برای شاهنشاهان هخامنشی از سرزمین ارمنستان می آوردند. در نقش برجسته های تخت جمشید ارمنیانی كه حامل هدایا بودند نقش شده است.

در ارمنستان باستان اولین ماه سال «ناواسارد» نام داشت، نخستین روز ماه ناواسارد جشن باشكوهی می گرفتند كه كلیه طبقات در آن شركت می كردند و مانند ایرانیان، سُغدیان و خوارزمی ها بر روی یكدیگر آب می پاشیدند. در جشن ناواسارد، مسابقه های ورزشی مانند اسب دوانی، ارابه رانی و دویدن، ترتیب می دادند، شعرا سروده های خود را می خواندند، نوازندگان، آهنگ هایی را كه ساخته بودند می نواختند و پهلوانان نیروی بازوی خود را به نمایش می گذاشتند.

تقی زاده در مورد اصل ایرانی بودن جشن های ارمنیان می نویسد: تقریباً می توان گفت این امر در جشن اول «نوسرد» با جشن واناتور ارمنی كه علی رغم ظاهر ارمنی به احتمال زیاد با «آرامازد» ارمنی یا اهورامزدای ایرانی اختلافی ندارد، كه به صورت جشن یحیی تعمید دهنده در آمده است.

در ارمنستان باستان در شهرهای سلطان نشین مراسم ناواسارد از شكوه و جلال خاصی برخوردار بود. ارمنیان در جشن ناواسارد از انواع نقاب ها استفاده می كردند. به اعتقاد ارمنیان باستان، نقاب گریزاننده ارواح خبیثه بود.

در گاهشماری ارمنیان روز یازدهم آگوست روز برگزاری جشن ناواسارد است و هم اكنون ارمنیان در سراسر جهان این روز را گرامی می دارند و جشن می گیرند و مسابقه های ورزشی ترتیب می دهند و با یكدیگر به رقابت می پردازند. فرهنگ و تمدن ارمنیان متأثر از فرهنگ و تمدن ایران زمین است، جشن نوسرد ایرانیان و ناواسارد ارمنیان، در روزگار باستان همزمان برگزار می شد.از چگونگی برگزاری جشن نوسرد ایرانیان اطلاعات چندانی در دسترس نیست اما با مطالعه نحوه برگزاری جشن ناواسارد در ارمنستان باستان پژوهشگران می توانند از آئین ها و مراسمی كه در جشن نوسرد برگزار می شد، اطلاعاتی كسب كنند. چون ایرانی پاك نهاد آریایی نژاد، برگزاری یكی از بزرگترین جشن های خود را فقط به آب افشاندن بسنده نمی كرد و مطمئناً مراسم دیگری نیز داشته كه از آنها آگاهی نداریم.


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  شخصیت یگانه
 

نگرش هستی شناسانه و انسان شناسانه ی «جبهه توحید» سیره زندگی موحدان را از سایر مردم متمایز ساخته است.

در بینش و باور موحّدان «هستی» در ید قدرت خالقی است كه برگی، بی اراده ی او بر زمین نمی افتد و دفتر زندگی «انسان» با مرگ پایان نمی پذیرد و در این بینش، دنیا نردبانی برای رسیدن به كمال و نه تنها «هدف» و سیر «حركت» بلكه «سلوك و سیره ی » زندگی روشن و نمایان است.

همین ویژگی، شناخت و شناساندن مردان اردوگاه «توحید» را از ساكنان اردوگاه های دیگر سهل و آسان نموده و ارباب معرفت و تشنگان زمان حقیقت را به سوی خود می خواند.

در سیره و سلوك مردان موحد نه «تضاد در قول و عمل» به چشم می خورد و نه تغییر در «شخصیت». برگ برگ زندگی، همخوان و همگن و هر یك تفسیر و تأویل درون مایه ی دینی است.

به جرأت می توان گفت: «ظهور درون مایه دینی» ،«ثبات فكری و اخلاقی» و«شخصیت یگانه» شهید رجایی در همه ی برهه های زندگی، گویاترین سند برای قرار دادن نام این بزرگ مرد در كنار «مردان موحد» تاریخ است.

جستاری در زندگی و سیر و سلوك این فرهیخته ی نامدار، مبیّن این واقعیت است كه شخصیت رجایی «دست فروش» ،از رجایی «معلم»، و از رجایی «رئیس جمهور» غیرقابل تفكیك است. رجایی در فراز و نشیب های زندگی همان رجایی «ساده زیست» همان رجایی «ولایت مدار» همان رجایی «آمر به معروف و ناهی از منكر» باقی می ماند و پست و مقام و فشارهای سیاسی و اجتماعی، نه تنها كوچك ترین تغییری در شخصیت او ایجاد نمی كند، بلكه نه شاهد ضعفی در مایه های معنوی او هستیم و نه می توان سندی بر عقب نشینی او از مواضع خدا محورانه اش ارائه كرد.

اینك به بیان خاطرات كوتاهی از زندگی این بزرگ مرد تاریخ می پردازیم:

 

دانشجو، دزد نیست

یك روز كه همه ی دانشجویان در سالن بزرگ دانشسرای عالی گرد آمده بودند، استاد عكس های كوچكی را از كیف درآورد و در حالی كه به كلاس نشان می داد، از تعلیم و تربیت غربی تعریف كرد. بعد هم فرهنگ و روش ایرانی را خیلی تحقیر نمود، از جمله گفت: رابطه ی دانشجوی غربی با استادش فلان گونه است، ولی در این جا عینك مرا كه در جلسه ی قبل جا گذاشته بودم، یك دانشجو دزدید!!

رجایی تا این حرف را شنید، از میان آن همه دانشجو كه ساكت نشسته بودند و توهین های او را گوش می دادند، فریاد زد:

استاد! دانشجو دزد نیست، شما بی عرضه اید كه عینك تان را گم می كنید. عینك ذرّه بینی شما به چه درد دانشجو می خورد؟ شما نمی دانید عینك تان را چه كرده اید، به دانشجویان تهمت می زنید.

شعور شما این قدر است كه یك عكس كوچك 10×7 را جلوی كلاس گرفته اید و خیال می كنید دانشجویان تا ردیف آخر آن را می بینند و مرتب دم از فرهنگ و آموزش و پرورش آمریكا می زنید، اولاً: ما حتی اگر جلو بیاییم هم چیزی از این عكس كوچك نمی بینیم. ثانیاً: دیدن دو سه صحنه از تعلیم و تربیت آمریكا به چه درد ما می خورد! ما اصلاً نمی خواهیم این چیزها را ببینیم.

استاد كه از صراحت لهجه ی دانشجوی جوان خود جا خورده بود، با عصبانیت خطاب به آقای رجایی گفت: زودباش از كلاس برو بیرون!

او نیز به عنوان اعتراض كلاس را ترك كرد و به دلیل محبوبیت خاصی كه بین بچه ها داشت، عده ی دیگری از دانشجویان هم به دنبال او از كلاس خارج شدند.

نماز جماعت، اوّلین كار

معلم های دبیرستان" كمال" جلسه ی ماهانه ای داشتند كه در آن هم قرآن خوانده و تفسیر می شد و هم موضوعات سیاسی و مسایل روز به بحث گذاشته می شد. این جلسات كه آقای رجایی، جلال الدین فارسی، دكتر باهنر، دكتر بهفروزی، دكتر كارشناس و عده ی دیگری از دوستان در آن شركت داشتند، بعد از اذان مغرب با نماز جماعت شروع می شد. در سال 44 یك بار كه جلسه در منزل من بود، آقای جلال الدین فارسی از آقای رجایی پرسید: اگر حكومت اسلامی بشود و تو نخست وزیر بشوی چه كار می كنی؟ آقای رجایی بلافاصله جواب داد: اولین كاری كه می كنم، این است كه نماز جماعت را در ادارات برقرار می كنم. همه به جواب ایشان خندیدند، چون هیچ كس تصور نمی كرد حكومت پهلوی ساقط و آقای رجایی نخست وزیر شود.

پانزده سال بعد كه از رادیو و تلویزیون شنیدم ایشان به عنوان نخست وزیر بخشنامه ای به كلیه وزارتخانه ها و سازمان ها در مورد نماز اول وقت صادر كرده است، بی اختیار گفتم: واقعاً خدا پدر و مادرت را بیامرزد، كه آن موقع تو این حرف ها را می زدی وما می خندیدیم.

پرهیز از ظلم به دانش آموزان

دبیرستان فرّخی یكی از دبیرستان های قدیمی منطقه بود و با آن كه مدتی از سال تحصیلی گذشته بود، هنوز دبیر ریاضی نداشت. با شناختی كه از آقای رجایی داشتم، به نظرم آمد چند ساعت از برنامه ی تدریس او را از دبیرستان میرداماد در جنوب تهران به این دبیرستان انتقال دهم، ولی او گفت كلاس آن دبیرستان طبیعی است و با توجه به كمبود دبیر ریاضی مصلحت نیست حتی برای این چند ساعت از كلاس ریاضی به كلاس طبیعی جا به جا شود. من كه دیدم مشكل حل نشد، گفتم: اگر بخواهید این مشكل را حل كنید، مثل دبیران علوم جنوب تهران می توانید از تخفیف ساعت كار (حداقل 4 ساعت) استفاده كنید تا نظر هر دو مدرسه تأمین شود.

او از این سخت به شدت رنجید و گفت: فلانی! من فقط جایی تدریس می كنم كه هفته ای 22 ساعت موظف، برایم برنامه گذاشته باشند، نه كم تر.

گفتم: این حق شماست.  اما او گفت: نه من حق دارم كه از 22 ساعت كمتر تدریس كنم؛ و نه شما حق دارید چنین تخفیفی را منظور كنید. من در آغاز استخدام با هفته ای 22 ساعت توافق كرده و تعهد داده ام و از همان اوّل به این قرار گردن نهاده ام. حالا چگونه می توانم حقوق بچه ها را ضایع كنم!

همرنگ حقیقت

آقای رجایی در بالای برگه امتحانی همیشه یك جمله آموزنده می نوشت. یك بار بالای ورقه امتحانی نوشته بود: «خواهی نشوی رسوا، همرنگ حقیقت شو.» ایشان با این اشعار خط بطلانی بر شعار معروف آن زمان كه" خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو"، كشید و در حقیقت ذهن ما را متوجه انحرافی بودن آن شعار كرد.

... یك روز در راهرو مدرسه با مقوایی بزرگ در دست، دنبال من می گشت. وقتی مرا دید، گفت: فلانی، اگر موافقی این نوشته را در جای مناسبی كه در معرض دید دانش آموزان باشد، نصب كنیم. نوشته چنین بود: خواهی نشوی رسوا همرنگ حقیقت شو.

كشیدن ناخن ها

«ما در تمام دوران مبارزه از سال 41 تا 57 هیچ موردی را نداریم كه یك نفر بیست و چند ماه در یك سلول بماند و مرتب زیر شكنجه باشد و به رژیم حرفی نزند. 13 ماه بعد كه ایشان را گرفته بودند، من پیش ایشان اسراری داشتم كه اگر فاش می شد، بنده را هم اعدام می كردند. در ماه سیزدهم بازداشت ایشان، من بازداشت شدم و به زندان رفتم. آن جا كتك خوردم و پایم مجروح شد. مرا برای پانسمان به شهربانی بردند. اطاق پانسمان شلوغ بود و همه در صف بودند. من زودتر رسیده و مشغول پانسمان بودم كه صدای آشنایی شنیدم. دیدم دكتر دارد با كسی (رجایی) صحبت می كند و می گوید: شما چرا به این جا آمدید، ما در این جا نمی توانیم شما را پانسمان كنیم، باید به بیمارستان بروید. درد زیادی داشت، فهمیدم كه ناخن های ایشان را بعد از سیزده ماه كشیده اند. دكتر دستور داد آمبولانس بیاورند و او را به بیمارستان ببرند... آقایانِ زندان رفته می دانند این گونه شكنجه ها مال همان هفته ی اول بود. معمولاً در هفته های اول اگر كسی حرفی داشت می زد یا نمی زد، پرونده برای او درست می شد و می رفت به زندان عمومی، ولی ایشان را بیست و چند ماه با همین حال در زندان نگه داشتند و تازه برای این كه خودش را نجات دهد و حرفی نزد و كسی را لو نداد. همین منافقین كه حالا مدعی هستند انقلابی اند، بازداشت شدند و اسرار رجایی را گفتند و رژیم فهمید كه این اعدامی است، منتها موقعی بود كه دیگر افق باز شده بود و كاری نمی شد كرد.»

نهار وزیر

زمانی كه آقای رجایی كفیل آموزش و پرورش بود یك روز با راننده ی خود به مغازه ی من آمد. دیدم نان بربری و پنیر گرفته اند. از من هم خربزه گرفتند و رفتند. بعدها معلوم شد در بازدید از یك اداره نهار مفصلی برای او ترتیب داده بودند. او پرسیده بود: این نهار مال كیست؟ گفته بودند: برای شما تدارك دیده ایم. پرسیده بود: این همه غذا برای من!

در پی این اعتراض از آن جا بیرون آمده، آن روز نهارش را نان و پنیر و خربزه انتخاب كرده بود.

گلابی نوبر

روزی از روزهای گرم تابستان سال شصت بود و هنوز گلابی به بازار نیامده بود. برای یكی از برادران یك عدد گلابی به عنوان نوبرانه آورده بودند، او هم آن را به منشی آقای رجایی داد تا برای رفع خستگی تقدیم نخست وزیر بكند...آقای رجایی كه تا آن وقت سخت مشغول به كارش بود، وقتی چشمش به آن گلابی با آن وضعیت شسته و آماده برای خوردن افتاد، با پُرس و جوی خاصی به اصل جریان واقف شد و همان برادر را كه این كار را كرده بود خواست. وقتی او همراه با شخص دیگری به اطاقش وارد شدند، گفت:

«فكر می كنید محمدرضا چگونه شاه شد؟ شاهنشاهی او از همین جا شروع شد، یك روز با گلابی نوبر، یك روز با فلان میوه ی نایاب و روز دیگر با یك پدیده ی نادر و... یك دفعه او با همین چیزها دید به راستی شاه شده است. همان طور كه بنی صدر با همین تعارفات اطرافیان به خیال خود سپهسالار ایران شده بود. شما اگر می خواهید به من خدمتی كنید، گاهی یادم بیاورید كه من همان محمدعلی رجایی، فرزندعبدالصمد، اهل قزوینم. قبلاً دوره گردی می كردم و در آغاز نوجوانی قابلمه و بادیه فروش بودم.»

فرش اطاق وزیر

در روزهای اول نخست وزیری، آقای رجایی مرا خواست و حكمی به من داد كه طبق آن باید كلیه ی اموال مازاد دولت را شناسایی و از سطح مراكز دولتی جمع آوری می كردم. با حكمی كه از او داشتم به تك تك وزارتخانه ها می رفتم و اموال مازاد و تشریفاتی را جمع می كردم؛ فقط از وزارت خارجه 7 كامیون فرش خارج كردیم. كلیه این اموال را می فروختیم و به حساب 100 امام – كه مخصوص خانه سازی برای محرومین بود – واریز می كردیم. ایشان حتی به من گفت: لوستر بزرگ وسط مجلس را هم جمع كن و بفروش. اتفاق جالبی كه افتاد این بود كه وقتی به سراغ اطاق آقای میرحسین موسوی، وزیر خارجه رفتیم، در اطاق بسته بود. بعد از دو سه بار مراجعه، مسئول دفترش گفت: نمی شود، شما می خواهید فرش اطاق آقای وزیر را هم جمع كنید!

وقتی مطلب را به آقای رجایی گفتم، شخصاً به آقای موسوی تلفن كرد و گفت: آقای موسوی تو تازه آمده ای وزیر شده ای، به این زودی به فرش علاقه پیدا كرده ای! او هم گفت: نه، من وزارتخانه نبودم، بگویید حالا بیایند و جمع كنند. ما هم رفتیم و فرش اطاق وزیر را جمع كردیم و بردیم. ایشان می گفت: اول از خود نخست وزیری شروع كنید. در زیرزمین های نخست وزیری تمام جام های نقره سازمان تربیت بدنی و دهنه اسب شاه – كه 43 تكه طلا روی آن بود – را جمع كردیم و فروختیم و به حساب 100 امام واریز كردیم.

درد مكتب

بنی صدر دنبال بهانه می گشت تا ضربه ی خود را بزند. و در این مسیر از هر فرصتی برای شكستن شهید رجایی استفاده می كرد. یك بار طی نامه ی 39 صفحه ای كه در جانبداری از رئیس بانك مركزی مورد نظرش برای شهید رجایی فرستاده بود، بی حرمتی را به حدّ نهایت رساند و رونوشت آن را، با آن كه اصل نامه محرمانه بود، در روزنامه ی انقلاب اسلامی چاپ كرد.

رجایی در مقابل این توهین ها، در زیر همان نامه به طور خصوصی، نوشت:

«...در این نامه ی خود نیز حسب المعمول از نثار ناسزاها خودداری نكرده اید اما چون می دانم محصور كردن فردی كه قدرت مطلقه می خواهد در چهارچوب قانون خوشایند او نخواهد بود، انتظار دیگری از شما نداشته و ندارم، ولی البته انتظار مقابله به مثل از این جانب نداشته باشید كسی كه در راه خدا كار می كند به این ناسزاها بهایی نمی دهد.»

یك بار هم در یكی از نامه هایش نوشته بود:

«من درد مكتب دارم و شما درد من دارید.»

دروغ انتخاباتی، هرگز!

در زیر عكس معروفی كه یك پیرمرد چانه ی ایشان را گرفته است، ما از قول آن پیرمرد نوشته بودیم: من از تو حمایت می كنم ولی از تو می خواهم كه بروی و اسلام را پیاده كنی.

این تنها پوستر انتخاب ریاست جمهوری او بود. طرح و متن این پوستر از من بود. من دیدم اگر این متن را از زبان آن پیرمرد بیاورم خیلی گیرایی دارد، ولی ایشان با متن مخالفت كرد و گفت: این دروغ است. چون این پیرمرد در این دیدار چیز دیگری به من گفت و مطلبش این نبود. هر چه ما با اصرار زیاد به او گفتیم این، یك كار تبلیغی است. ایشان گفت: نه، چاپ این عكس، به تنهایی و بدون متن كافی است.

 

زندگی من

(از قابلمه فروشی تا ریاست جمهوری)

در سال 1312 در قزوین متولد شدم. چهار سال بعد پدرم را از دست دادم و از آن پس زندگی را با سرپرستی مادر و تنها برادرم گذراندم. در سن 13 سالگی به تهران آمدم. در این شهر من با فقر اقتصادی شدیدی رو به رو بودم، به طوری كه مدتی در جنوب تهران دست فروشی كردم. مدتی هم در بازار تهران شاگردی كردم، تا این كه زمان رزم آرا رسید. در این زمان چون دست فروش ها را جمع می كردند، من به خدمت نیروی هوایی درآمدم. تقریباً 17 سال داشتم كه به آموزشگاه گروهبانی نیروی هوایی رفتم. 5 سال نیروی هوایی را هم تحصیل كردم و هم با بعضی از گروه ها و احزاب سیاسی از جمله «فدائیان اسلام» آشنا شدم.

در این دوره فعالانه در درس مرحوم استاد طالقانی شركت می كردم. نزدیك به 27 سال به طور مرتب شاگرد آقای طالقانی بودم و عموماً هر وقت در تهران بودم، سعی می كردم در جلسه ی  آقای طالقانی حضور داشته باشم...

در آن فاصله، یعنی از 27 تا 32 نسبتاً فعالیت های سیاسی در كارهای مصدق و كاشانی متمركز بود. و فدائیان اسلام هم در كنار این دو جریان، بعد از ترور رزم آرا مشغول فعالیت بودند. در سال 32 كه من دیپلم شده بودم، از نیروی هوایی به نیروی زمینی، پادگان جی تبعید شدم، همراه با تقریباً 350 نفر از هم دوره های خودم مقاومت كردیم و ارتش مجبور شد با استعفای ما موافقت كند.

من از آن جا بیرون آمدم، مدت یك سال چون نمی توانستم دانشگاه شركت كنم، در شهرستان بیجار معلمی كردم. بعد از آن به اشاره ی مرحوم طالقانی به دانشسرای عالی رفتم. ایشان آن موقع معلمی را با پیغمبری مقایسه می كرد و من هم كه شدیداً به مشی پیغمبران در زندگی معتقد بودم، به راحتی دانشكده ی افسری را كنار گذاشتم و به دنبال دانشسرای عالی رفتم. در آن مدت با انجمن های اسلامی دانشجویان همكاری می كردم.

وقتی فارغ التحصیل شدم، در سال 38 به خوانسار رفتم. یك سال بعد برای ادامه ی تحصیل به دانشگاه علوم رفتم و رشته ی فوق لیسانس آمار را شروع كردم. سال اول را گذراندم، در سال دوم، بار دیگر به فرهنگ برگشتم و به قزوین رفتم. در این فاصله با دبیرستان كمال همكاری می كردم.

مدتی بعد در حال پخش اعلامیه و نشریاتی در قزوین، دستگیر شدم و 50 روز در آن جا زندان بودم. بعد از آزادی بار دیگر فعالیت خود را شروع كردم. اولین كار چشمگیر ادامه كار «هیئت مؤتلفه» بود.

من زمانی كه حادثه ی 15 خرداد رخ داد در زندان بودم. وقتی بیرون آمدم با كمك دكتر باهنر و آقای فارسی هیئت مؤتلفه را بازسازی كردیم و به صورت تشكیلات مخفی اداره كردیم. هر كداممان یك اسم مستعار داشتیم مدتی بعد آقای فارسی به این نتیجه رسید كه رهبری مبارزه را به خارج از كشور منتقل بكند. وقتی پیشنهاد كرد، كسی از مبارزان آن را نپذیرفت، جز خود آقای فارسی كه ایشان به خارج رفت. یك سال ایشان در خارج بود.

سال 50 برای مبادله ی اخبار و اطلاعات و گرفتن گزارش از ایشان به خارج رفتم. اول عازم پاریس شدم و برای این كه رژیم نفهمد مسافرتم برای چیست، از آن جا به تركیه آمدم و به سوریه رفتم، و آقای فارسی را دیدم. چند روی در آن جا بودم و بعد به تهران برگشتم.

وقتی به تهران آمدم، مجاهدین لو رفته بودند. در آذر ماه سال 53 دستگیر شدم دو سال در كمیته بودم و به علت مقاومتی كه برای دادن اطلاعات داشتم، در شمار كسانی قرار گرفتم كه بیشترین مقدار دوره ی زندان كمیته را گذراندند؛ تقریباً 5 روز كم تر از دو سال در سلول های كمیته بودم. گاهی انفرادی و گاهی دو سه نفری.

پایان سال 55 به اوین آمدم، یك سال در آن جا ماندم، و بعد از یك تغییراتی، دوران زندان قصر شروع شد... یك چیزی كه من همیشه در زندان انفرادی با خودم می گفتم این بود: كه فلانی! همه اش كه نباید دیگران سرنوشت باشند و تو سرنوشت آنها را بخوانی، حالا یك بار هم تو سرنوشت درست كن و بگذار دیگران بخوانند.

در سال 57 روز عید غدیر در سایه ی مبارزات مردم مثل همه زندانیان آزاد شدیم.

بعد از زندان، مبارزات در شكل مردمی خود شروع شد. قبلاً كه با مجاهدین همكاری می كردیم این جور مبارزات را یك حركت كور می دانستیم، ولی بعداً اواخر زندان به خصوص در 17 شهریور كه ما در قصر بودیم و مقاومت مردم و حركات منظم آنها به رهبری روحانیت را در شهرهای مختلف می دیدیم، مطمئن شدیم كه این حركت، حركتی موفق است برای همین وقتی هم كه بیرون آمدیم به طور طبیعی در جریان قرار گرفتیم.

در جریان كمیته ی استقبال امام هم بودیم، تا این كه بعد از پیروزی، در كمیته ی بررسی مشكلات آموزش و پرورش به عضویت درآمدم. در آن جا با اولین وزیر آموزش و پرورش همكاری می كردم، تا این كه ایشان به مناسبتی استعفا كرد و من ابتدا كفیل و بعد وزیر آموزش و پرورش شدم. در دوره ی وزارت آموزش و پرورش برنامه های مختلفی را با برادران تعقیب می كردیم، كه از جمله ی آن، تفكر اصولی و خاص مكتبی بود؛ نه تنها اصرار داشتیم كه آموزش و پرورش اسلامی باشد و افتخار هم می كردیم.

وزارت آموزش و پرورش را با موفقیت نسبی گذراندیم. هم میهنان در آن انتخابات كمال لطف را به من كردند، من چه در آن انتخابات، و چه در نخست وزیری و چه در ریاست جمهوری ،كم ترین تلاش را كردم. آن موقع كه اصلاً فرصت نداشتم چون آموزش و پروش كارش زیاد بود، در ریاست جمهوری هم هیچ گونه نیازی نمی دیدم. چون به راحتی می دیدم مردم به طور طبیعی پذیرفته اند كه من رئیس جمهور باشم.

دو سه روز قبل از این كه مجلس رسمیت پیدا كند، وزرا گزارش كارشان را می دادند، من هم به عنوان وزیر آموزش و پرورش گزارش كار دادم و از برخورد با گروه ها صحبت كردم، بدون این كه بدانم این دفاع به كجا خواهد انجامید. مجلس كه یكی از عناصر هم فكر و هم خط خود را پیدا كرده بود، در جریان نخست وزیری به راحتی پذیرفت كه من یكی از كاندیداهای قابل قبول نخست وزیری باشم.

در جریان ریاست جمهوری هم من شخصاً و بسیاری از برادرانمان معتقد بودیم كه به عنوان نخست وزیر بمانم و رئیس جمهور دیگری انتخاب بشود. بنا به مصالحی همان طور كه می دانید، رئیس جمهور شدم و من با خضوع و فروتنی هر چه تمام تر نسبت به هم میهنان عزیزم، از این همه محبتی كه كردند تشكر می كنم.

من نه امروز، بلكه برادرانی كه همراه من بودند یادشان هست كه روز چهارده اسفند در كرج سخنرانی داشتم. در آن جا از پشت مسجد جامع ما را می بردند چون حركت از بین جمعیت مشكل بود. آن جا عده ای فریاد می زدند: «درود بر رجایی» یكی از برادرها كه همراه من بود، گفت مردم هر جا تو را می بینند، درود بر تو می گویند. من همان جا گفتم: اشتباه می كنی! هیچ كس درود بر من نمی گوید. مردم كرج حتی یك لحظه هم من را نمی شناسند و نمی دانند من كه هستم، كجا متولد شدم، زندگی ام چطور است، بلكه اینها درود بر اسلام می گویند؛ منتهی فكر می كنند من در خط اسلام هستم، معتقدم و عمل می كنم، به این جهت است كه آنها درود بر رجائی می گویند و اگر همین ها لحظه ای متوجه بشوند من حداقل در بیان طرفدار اسلام نیستم، مطمئناً درودها بر می گردد به سمت یكی دیگر كه دارای خصوصیاتی باشد كه مردم می خواهند.

یك روزی هم در حضور امام بودیم و بنی صدر پشت سرهم از آرای خودش صحبت می كرد. امام فرمودند: تو اشتباه می كنی. این آرایی كه تو می گویی، رأی تو نیست، رأی اسلام است. مردم به اسلام رأی می دهند. به شخص رأی نمی دهند.

به نظر من آن روز بنی صدر نفهمید امام چه فرمود و هم چنان روی آرای خودش تكیه كرد. امروز مردم ما واقعاً به اسلام رأی داده اند و رأیی دادند كه دشمن را بار دیگر غافل تر از همیشه با شكست كامل روبه رو كردند.

اگر از من رمز موفقیت را بپرسید من هم مثل بسیاری از افرادی كه انقلاب را قبول داشتند، واقعاً به انقلاب عشق می ورزیدم، واقعاً انقلاب را مذهبی می دیدم. واقعاً این آرزو را، نه امروز، بلكه سال های سال بود كه داشتم. اگر توجه داشته باشید من معمولاً در مقدمه ی صحبتم بخشی از یك دعا را می خواندم، آرزوی صمیمانه ی ما بود و حالا مطمئن هستم به آن حكومت رسیدیم. من در ابتدای نخست وزیری گفتم «فرهنگ سرچشمه» را قبول دارم. بعضی ها كه كوردل و كورذهن بودند خیال می كردند كه من حالا می روم سرچشمه، می ایستم و به هر كس كه از آن جا بگذرد می گویم تو بیا وزیر آموزش و پرورش یا وزیر كار بشو، آنها نفهمیدند، آنها از آمریكا آمده بودند، از پاریس آمده بودند، نمی دانستند فرهنگ سرچشمه یعنی چه. نمی دانستند كه در اول محرم سرچشمه چه خبر بود و واقعاً چه كسانی به خاطر این انقلاب سینه های خود را جلو می دادند و تیر می خوردند. من عمیقاً به این فرهنگ معتقد هستم و در هیچ یك از مراحل، چه در مجلس، چه در سازمان ملل، چه در مراحل مختلف كه با سفرای كشورهای خارجی رو به رو می شوم، به هیچ وجه از آن فرهنگ عدول نكرده ام، شدیداً به آن فرهنگ معتقدم و آن را فرهنگ اصلی انقلاب می دانم و معتقدم هر كس كه به این فرهنگ آشنایی داشته باشد و اعتقاد داشته باشد، قطعاً مقام والایی در این جمهوری پیدا خواهد كرد و این هم از این آیه ی قرآن سرچشمه می گیرد كه: «ان العزّة لله و لرسوله و للمؤمنین.»


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  علم تاریخ و پیشگامان آن
 

آگاهی از سر گذشت اقوام و ملل بخاطر توصیه های اكید اسلام در عبرت آموزی از تاریخ تمدنها و حیات بشری و آموزندگیها و فوائدی كه دارد هماره مورد توجّه مسلمین بود. هنگام ظهوراسلام، آگاهیهای مردم، بیشتر به افسانه های تاریخی از قبیبل ایلیاد یونانی، روایات شاهنامه ایرانی و مها بهاراته هندی و داستانهای اعراب بائده (نابود شده) مانند طسم و جدیس و سیل عرم و غیره اخصاص داشت.

و اگر تاریخ مدونی هم وجود داشته مانند: تاریخ هرودوت و توسیدید یونانی، چون مربوط به دولتهائی بوده كه بكلی از بین رفته بودند، ارزش چندانی نداشته است. بعلاوه دائره آن بسیار محدود بوده است.

اشتمال قرآن به یك سلسله از قصص و تواریخ انبیا و اقوام و ملل گذشته و ترغیب مردم به توجه به سر گذشتهای آنان از یكسو نیاز مسلمین به آگاهی از زندگی فردی و اجتماعی پیامبر اكرم و یارانش و چگونگی پیشرفت اسلام و مبارزات و جنگهای محمد (ص) با دشمنان اسلام از سوی دیگر، و شناخت اوضاع و احوال مردم كشورهای مفتوحه و همجوار از دیگر سو، و عوامل دیگر، موجب گردید كه مسلمین در علم تاریخ و سیره و مغازی پیشرفت فوق العاده و چشمگیری بنمایند و كتاب های نفیس و ارزنده ای در این زمینه تالیف كرده و به جهان دانش عرضه كنند، كه طبق آماریكه حاجی خلیفه مولف "كشف الظنون" كه در قرن یازدهم می زیسته ارائه داده میان 18500 كتابیكه مسلمین تا آن قرن نوشته اند1300 جلد آن مربوط به تاریخ بوده كه برخی از آنها تا هشتاد مجلد بوده است و نخستین كسی كه در علم تاریخ اسلامی كتاب نوشته "عبیدالله بن ابی رافع" شاگرد امیرالمومنین (علیه السلام) بوده كه درباره كسانیكه در جنگ جملو صفین و نهروان از صحابه در ركاب امیرالمومنین شهید شده اند نوشته است.

تنّوع پژوهش تاریخی

مورخان اسلامی در رشته های مختلف تاریخ: سیره پیامبر اكرم، طبقات روات، صحابه، رجال، شعراء، ملل و نحل (تاریخ ادیان) و فتوح بلدان و جنگهای گوناگون اسلامی و حوادث عمومی جهان و ... كتاب های ارزنده ای نوشته اند.

نخستین كسی كه سیره نبوی را نوشته "محمد بن اسحق" متوفی به سال 152 بوده است. ولی امروز آنچه كه از كهن ترین سیره نبوی در دست است سیره عبدالملك بن هشام متوفی به سال213 است كه براساس سیره ابن اسحاق از طریق زیاد بن عبدالله بكائی متوفی به سال 183 تدوین كرده است و جامعترین كتابی كه در زمینه فتوح نوشته شده كتاب "فتوح البلدان" بلاذری متوفی به سال 279 است كه بعد از فتوحات شام واقدی و فتوحات مصر و مغرب ابن عبدالكریم و فتوحات بیت المقدس و غیره نوشته شده، ولی جامع همه آنها است.

و در قسمت رجال و طبقات صحابه و غیره نیز كتاب های فراوانی نوشته شده كه به عنوان نمونه می توان از كتاب های زیر یاد كرد:

قدیمترین كتاب طبقات كه فعلاً در دست است، كتاب طبقات ابن سعد كاتب واقدی، متوفی به سال 230 است، كه اخیراً در ده مجلد چاپ شده است. وی كاتب ابو عبدالله محمد بن عمر واقدی متوفی به سال 207 است كه صاحب تالیفات عدیده و از جمله كتاب طبقات بوده كه پس از او به نام كاتب واقدی معروف شده و از معلوماتش كتاب "الطبقات الكبری" را تالیف نموده كه هم اكنون در دست ماست.

و پس از آن كتاب طبقات الشعراء ابن قتیبه و ابن سلام و تراجم الحكما ابن قفطی و طبقات الاطباء ابن ابی اصیبعه و فیات الاعیان ابن خلكان و فوات الوفیات صلاح الدین كتبی و الوافی بالوفیات صلاح الدین صفدی و طبقات الحفاظ ذهبی و طبقات الاخیار شعرانی و اسدالغابه ابن اثیر و الاصابه ابن حجر و الا ستیعاب ابن عاصم قرطبی و اغانی ابی الفرج و عقد الفرید ابن عبدربه و البیان و التبیین جاحظ و مرآه الزمان ابن جوزی در چهل مجلد و الصله ابن بشكوال و المعجم ابن آبار و ... قرار دارد. و در قسمت تاریخ ادیان نیز از ملل و نحل شهرستانی، الفرق بین الفرق بغدادی: بیان الادیان ابوالمعالی و ... باید یاد كرد و اما در قسمت تاریخ عمومی نیز كتاب های زیادی نوشته شده، از هشام بن محمد كلبی متوفی به سال 206 كه بگذریم نخستین تاریخ عمومی اسلامی را باید تاریخ "یعقوبی" نوشته احمد بن یعقوب بن واضح متوفی به سال 278 دانست.

وی كه دانشمندی شیعی است این كتاب را در دو مجلد كه یك جلد آن مربوط به تاریخ یهود، هند، یونان، روم، ایران و غیره است و جلد دیگر آن راجع به تاریخ اسلام از آغاز تا زمان معتمد عباسی است نوشته و فرغانی نیز تكمله ای بر آن نگاشته كه تا سال 312 را شامل است.

پس از یعقوبی تاریخ ابن جریر طبری متوفی به سال 310 قرار دارد. این كتاب كه به نام "اخبار الرسل و الملوك" نامیده شده در حقیقت یك دائرة المعارف معلومات تاریخی است. این كتاب در شانزده مجلد به ترتیب سال، نگارش یافته، از ابتدای آفرینش تا سال 302 مسائل تاریخی و حوادث عمومی جهان را شامل است. پس از آن، تاریخ مسعودی متوفی به سال 346 موسوم به "مروج الذهب" قرار دارد كه علاوه بر تاریخ وضع شهرها و دریاها و حیوانات و غیره به ترتیب در آن آمده و برای هر دولت و ملتی فصلی جداگانه دارد. مسعودی غیر این كتاب و "التنبیه و الاشراف" كتاب دیگری در بیست مجلد به نام "اخبارالزمان" داشته كه از بین رفته و بدست ما نرسیده است.

"مسیوكار ترمر" درباره مسعودی چنین می نویسد:

"بیانات جالب توجه این مورخ در مسائل مشكل و پیچیده حقیقتاً ما را به حیرت می اندازد و چنین معلوم می شود كه او علاوه بر اینكه به تمام كتب تاریخی عرب احاطه تام داشته از كتاب های تاریخی روم و یونان و نیز از تاریخ قدیم و جدید اقوام شرقی كاملاً مطلع بوده است".

"بعد از اینها به تدریج كتاب های ارزشمندی در زمینه تاریخ عمومی توسط  دانشمندانی چون: ابن مسكویه، ابن اثیر، ابوالفرج، ابن جوزی، ابوالفداء، ابن خلدون، ذهبی، ابن طقطقی، ابن تعزی و ... نگارش یافت و مآخذ اصلی برای تاریخ امم و اقوام اسلامی قرار گرفت".

"ابن خلدون كه در عصر خویش تا حدی پیشرو اشپنگلر و توینبی بشمارمی رود، ظاهراً اولین مورخی است كه در پرتو تعقل و استدلال كوشید تا حوادث تاریخ را بوسیله علل طبیعی آنها تبیین كند. بدین گونه، وی در مقدمه خویش نه فقط یك دیدی تازه برای تاریخ بلكه یك "علم تازه" را در زمینه تاریخ بوجود می آورد: فلسفه تاریخ. در هر حال، طریقه ابن خلدون در تبیین تاریخ بر آنچه یونانیها- امثال توسیدید- می شناختند برتری بارز داشت نه فقط بدان سبب كه وی حوادث و تجاربی بیش از آنكه توسیدید می شناخت در پیش چشم داشت، بلكه بیشتر بدان سبب كه وی فیلسوفانه تر به قضایا و حوادث می نگریست. در حقیقت، شیوه یی كه ابن خلدون در تحقیق فلسفه تاریخ و اسباب وعلل ظهور تمدن و توحش پیش گرفت در اروپا هم تقریباً تا پیدایش ویكو (Vico) نظیر نیافت. شاید مونتسكیو را هم از بعضی جهات بتوان با او مقایسه كرد و اگر" هردر"، "اگوست كنت"، و"هربرت اسپنسر" با آثار و آراء او آشنائی یافته بودند بیشك نتایج تحقیقاتشان رنگ دیگر داشت."
"بهر حال مسلمین در تاریخ، كتاب های بسیار زیادی بوجود آوردند، و هیچ قومی قبل از شروع عصر جدید دراین رشته به پایه مسلمین نرسیده بود." كار مورخّین اسلام در مقایسه با كار یونان و روم  و مخصوصاً در مقایسه با كار مورخین اروپا در قرون وسطی و حتی بعد از آن براستی شایسته تحسین و اعجاب است.

"در تاریخ نویسی مسلمین، یك خاصیت بارز عبارتست از علاقه یی كه قوم به احوال امم مختلف دیگر داشته اند. نه فقط درباره بابل، مصر، ایران، یهود، یونان و روم؛ اطلاعات امثال مسعودی، یعقوبی، دینوری و طبری مبتنی بر ماخذ قابل اعتمادست، بلكه در باب اقوام هند، سودان، ترك، چین و فرنگ هم در آثار بیرونی، مسعودی، یعقوبی، ابن اثیر و رشید الدین فضل الله معلومات دقیق هست و حاكی از دقت و كنجكاوی. به رغم ایرادهایی كه بر بعضی از مورخین، لااقل در پاره ای مواضع محدود، وارد به نظر می آید مورخین بزرگ اسلام غالباً در كار خویش بحد امكان دقت و حتی وسواس داشته اند".

در این ناحیه از فعالیتهای علمی مسلمین توجه به چند نكته زیر ضروری است:

1- سبك های گوناگون:

مورخان اسلامی در تالیفاتشان، سبكهای مختلفی داشته اند:

برخی به ترتیب سنوات مثل طبری و ابن اثیر و غیره ... و جمعی به ترتیب اسامی ملتها و دولتها مثل مسعودی و ابن خلدون و ابن طقطقی، و طائفه ای هم به ترتیب اسامی شهرها و فرمانروایان مانند ابن عساكر و دینوری كتاب هایشان را نگاشته اند.

مفصلترین نوع اخیر، تاریخ بغداد تالیف خطیب بغدادی و تاریخ دمشق نوشته ابن عساكر است كه در هشتاد مجلد نگارش یافته است. و بعد از آنها كتاب های: خطط كندی، خطط مقریزی، خطط قضاعی و اخبار مصر القاهره قرار دارد كه در ضمن تاریخ مصر، شرح حال رجال و تاریخ اسلام را بیان می كند.

2- دقت در نقل مطالب

تاریخ نگاران اسلامی در نقل مطالب دقت خاصی می داشتند و این دقت در تقید آنها به ذكر نام كسانیكه واسطه نقل خبر بوده اند مانند طبری كه تقید به ذكر اسانید دارد هویداست.

"تقیّد طبری در نقل و ذكر اسانید، البته تضمین عمده یی بوده است در صحت نسبی مطالب و روایات. این شیوه كه در واقع از اهل حدیث اخذ و تقلید شده است، تاریخ را نزد طبری سلسله یی از روایات كرد كه مورخ، هر روایت را از یك راوی نقل می كند و او نیز از یك یا چند راوی دیگر تا برسد به كسی كه شاهد واقعه بوده است، یا آنكه واقعه در ایام وی رخ داده. این ذكر اسانید كه بمنزله ذكر ماخذست، در تاریخ امروز می بایست مورخ را از وقوع در خطا یا لااقل از وقوع در مسوولیت، بر كنار دارد. اما عیب عمده اش آنست كه بسبب اختلاطات- و احیاناً تناقضات كه در روایات آنها ممكن است روی داده باشد- ایجاد یك سلسله منظم از حوادث و بررسی علت و معلول را در سلسله حوادث دشوار می كند و مورخ را از قضاوت در اسباب و نتایج باز می دارد. شك نیست كه این یك عیب عمده است كه در تواریخ اسلامی هست اما در تواریخ سایراقوام قدیم هم بدون آنكه كارشان مبتنی بر ذكر اسانید باشد نظیر این ایراد وارد است. در ضبط نام و انساب نیز كار مورخان اسلام دشوار بوده است، اما آن را غالباً با دقت تمام انجام داده اند. امكان وقوع اشتباه در نام و نسب اشخاص بسا كه منتهی شود به انتساب حوادث مختلف به شخص واحد.

ازاین رو در معرفت رجال توجه به این نكته را مورخین ضروری یافته اند. قصه جالبی را  ابن خلكان درباره قاضی نقل می كند كه یك سال حج می كردم و در ایام تشریق در منی بودم. شنیدم كسی می گوید: ای ابوالفرج، گفتم شاید مرادش منم؛ باز گفتم در بین مردم بسیار كسان هستند كه ابوالفرج كنیه شان باشد، جوابش ندادم. منادی چون دید كسی جوابش نداد فریاد زد: ای ابوالفرج المعافی. خواستم به او جواب دهم باز گفتم ممكن هست ابوالفرج دیگری هم باشد كه اسم او معافی است ازین رو جوابی ندادم تا آنكه بازگشت و ندا داد: ای ابوالفرج المعافی بن زكریا النهروانی. دیگر برایم شك نماند كه مرا ندا می دهد، چون اسم و كنیه ام را ذكر كرد و همچنین پدرم و شهری را كه بدان منسوبم نام برد. پس گفتم: اینك من، چه می خواهی؟ گفت: شاید تو از نهروان شرق هستی؟ گفتم بلی. گفت آنكه ما می خواهیم از نهروان غرب است این است حكایتی كه ابن خلكان نقل می كند و هنوز هم می تواند برای مورخ آموزنده باشد و عبرت انگیز"

و همچنین از حكایتی كه ابن خلكان در ترجمه حال ابوالوفاء بوزجانی ذكر می كند كه:

"تاریخ وفاتش را نمی دانستم. جایش را در ترجمه حال وی سفید گذاشتم، بیست سال بعد، آنچه را می جستم در كتاب ابن اثیر یافتم و در جایش نگاشتم" هویداست، این ریزه كاریها نشان می دهد كه مورخان اسلامی تا چه اندازه در نقل مطالب دقیق و كوشا بوده اند.

"یعقوبی با دقت و علاقه، اخبار و اطلاعات راجع به بلدان مختلف را از اهل محل می پرسید و از آن میان فقط آنچه را اشخاص موثق تصدیق می كردند، ضبط می كرد، بعدها در مسافرتهای خویش راجع به آن مطالب جداگانه تحقیق می كرد. مسعودی برای جمع آوری اطلاعات دقیق مسافرتهای طولانی كرد، چنانكه در آسیا تا هند و سیلان و در آفریقا تا زنگبار رفت. بیرونی در مقدمه "الآثارالباقیه" چنان دقت و احتیاطی در شیوه تحقیق توصیه می كند كه گوئی آن مقدمه یك محقق امروزیست و "تحقیق ماللهند" او حتی با موازین امروزی نیز شاهكار تحقیق در عقائد و تاریخ محسوبست.

ابن مسكویه حتی در بیان سیرت و احوال پیغمبر از بیان اموری كه قبولش با عقل صرف ممكن نیست و حاجت به ایمان و اعتقاد دارد، خود داری می كند و ابن خلدون در قضاوت راجع به مسائل تاریخ نهایت تعقل و احتیاط را توصیه و عمل می كند، و همه اینها نشانه دقت نظر مورخان اسلامی است"

3- تجزیه و تحلیل و قضاوتهای قاطع

یكی دیگر از امتیازات مورخان اسلامی این بوده كه مطالب را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار می دادند و باصطلاح به فلسفه تاریخ می پرداختند. مانند ابن خلدون كه جرجی زیدان در باره تاریخ او می گوید:

"مزیت عمده تاریخ ابن خلدون از مقدمه ای است كه بر اساس فلسفه تاریخ نوشته و پیش از وی نه یونانی ها و نه رومی ها هیچكدام چنان كتابی در فلسفه تاریخ ننگاشته بودند، به قسمی كه فعلاً شهرت آن محتاج به توصیف نمی باشد."

و در ترسیم مطالب، چنان ریزه كاریها را نشان می دادند كه شایان تحسین است. برای نمونه:

"بیهقی چهره قهرمانان تاریخ را با قلم زیبای خویش چنان ترسیم می كند كه حتی چند تار موئی را كه  بر پیشانی "حسنك" وزیر به هنگام اعدامش نمایان بود از قلم نمی اندازد."

ابن طقطقی مولف كتاب "الفخری" گه گاه چنان از عباسیان انتقاد می كند كه در آن روزگار فقط از یك شیعی بی پروا چنان بیانی ممكن بود صادر شود.

"مقارن ظهور اسلام و قرنها بعد از آن، هیچ كشور و ملتی چنین عنایت خاصی را نسبت به تاریخ عمومی و سیر و مغازی و فتوح و رجال و طبقات و ... نداشته و این تنها مسلمین بودند كه به پیروی از آئین دانش پرور اسلام، توانستند چنین پیشرفت چشمگیر را در زمینه تاریخ مانند دیگر رشته ها بنمایند و گنجینه های گرانبها و بی نظیر در رشته تاریخ برای بشریت برای همیشه به میراث بگذارند."

"عدم توجه به تبیین دقیق حوادث، و اكتفا به ذكر جزئیات كه بعضی بر مورخین اسلامی عیب گرفته اند اختصاص به آنها ندارد. سعی در تحقیق و شناخت علل و اسباب حوادث تاریخی در اروپا هم سابقه زیاد ندارد و حتی در قرن هفدهم میلادی بوسرئه هم مثل طبری حوادث را فقط بر اصل مشیت تعبیر می كرد. معهذا، در بین مسلمین توجه به اسباب و علل هم بوده است، چنانكه ابوعلی مسكویه در تجارب الامم به تبیین حوادث بیشتر اهمیت می دهد تا به نقل روایت"


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  از پیشینه تاریخ طبیعی چه می دانید؟
 

بیرونیو ابن سینا

ابن سینا و ابوریحان بیرونی در علوم طبیعی و زمین شناسی نیز اطلاعات وسیعی داشته، كتاب ها و رساله های نفیسی در این زمینه نوشته اند.

كتاب "ماللهند" و "الجماهر فی معرفة الجواهر" بیرونی، بهترین متن در كان شناسی و زمین شناسی است و اطلاعات تفصیلی فراوانی در باره بسیاری از كانها، وزن مخصوص اجسام، گردش زمین به دور محور خودش و دور خورشید و ... به ما می دهد.

ویل دورانت در باره او می نویسد:

"بیرونی دركروی بودن زمین تردید نداشت، معتقد بود كه اشیاء به طرف مركز زمین جذب می شوند، گفته بود كه: حقایق هیئت را مطابق این فرض كه زمین هر روز یك بار به دور محور خود می گردد و هر سال یك بار به دور خورشید می گردد به همان سهولت می توان توضیح  داد كه اگر عكس آنرا فرض كنیم؛ گفته بود كه: شاید وادی ِ سند روزگاری قعر دریا بوده است. كتاب مفصلی در باره احجار نوشت و ضمن آن عده زیادی از سنگها و فلزات را از لحاظ طبیعی وصف كرد و از اهمیت تجارتی و طبی آن سخن آورد؛ و وزن مخصوص هیجده قسم سنگ گرانقدر را معین كرد و گفت كه وزن مخصوص جسم، متناسب با مقدار آبی است كه جا به جا می كند...".

ابن سینا نیز در كتاب "شفا" بحث های مفصلی در زمین شناسی و گیاه شناسی و جانور شناسی و معدن شناسی دارد. به علاوه رساله بخصوصی در باره تشكیل كوهها، سنگها، و مواد معدنی نوشته و تأثیر زلزله، باد، آب، اختلاف درجه حرارت و غیره را در آن بیان كرده است.

بنابراین، بیرونی و ابن سینا این نكته را به خوبی می دانستند كه ممكن است بعضی جاها كه امروز دریاست، وقتی خشك بوده و بالعكس و از خود سنگواره ها (فسیل) در دل كوهها و مناطق مختلف زمین بر این امر استدلال می كرده اند.

"در قرن پنجم و ششم كتاب های زیادی درباره كشاورزی و گیاه شناسی در اندلس و دیگر كشورهای پهناور اسلامی نوشته شده كه قبلاً در مبحث گیاه شناسی از آنها بحث كرده ایم. و در جانورشناسی چندین تألیف صورت گرفت كه از آن جمله است "كتاب اسماء خیل العرب و فرسانها" تالیف "جوالیقی" در اسامی اسبها، "منظومه ابن باحه" در صید و "طبایع الحیوان"مروزی و ...".

در قرن هفتم "عبداللطیف بغدادی" بیش از صد رساله تقریباً در همه موضوعها تالیف كرده كه از آن جمله است "الافاده والاعتبار فی الامور المشاهده و الحوادث المعاینه بارض مصر" كه در آن بیش از همه درباره گیاه شناسی بحث شده است.

و نیز در همین دوره كتاب معروفی در كان شناسی توسط دانشمند مصری "التیفاشی" به نام "ازهار الافكار فی جواهر الاحجار" تالیف شد و همچنین در جانور شناسی رساله "ابن المنذر" به نام "كامل الصناعتین البیطره و الزردقه" بهترین كتاب در نوع خود است.

"از نیمه دوم قرن هفتم تا نیمه دوم قرن هشتم، كتاب های نفیسی در جانور شناسی و شاخه های دیگر علوم طبیعی تألیف گردید كه مهمترین آنها عبارتند از: "عجائب المخلوقات" قزوینی و "اوصاف الحیوان و منافعها" ابن بختیشوع و "منافع الحیوان" ابن الدریهم و "حیاة الحیوان" كمال الدین دمیری و... كتاب دمیری در واقع كامل ترین منبع اطلاع درباره جانور شناسی اسلامی و یكی از بهترین منابع در این باره به شمار می رود".

دكتر ماكس میرهوف درباره پاره ای از پیشرفت های علمی مسلمین در علوم طبیعی چنین می نویسد: "معدن شناسی با كیمیا ارتباط تام داشت. در سال 1154 بعد از میلاد "شهاب الدین" نامی در قاهره كتابی راجع به سنگ های  مختلف نوشت، این كتاب مشتمل بر بیست و پنج فصل، و در مورد سنگ های  قیمتی و اصل و اساس و قیمت و نوع آنهاست. اثر مهمی كه درباره جانور شناسی از مسلمین در دست است، كتابی است كه محمد دمیری در سال 1405 در قاهره نوشته است. مولف كتاب، استاد علوم دینیه بوده و از این جهت كتاب مشارالیه نتیجه تحقیقات شخصی نیست، بلكه مجموعه ای است كه از كلیه منابعی كه در دسترس بوده اقتباس شده است، این كتاب در مشرق شهرت فراوان یافت. بعضی از قسمت های كتاب مذكور، حاوی ادویه معموله و روانشناسی نژادی است، ولی روی هم رفته نقل قول زیاد دارد. دائرة المعارف های علوم طبیعی مسلمین، قسمت هایی در اطراف حیوانات، نباتات و احجار، دارد و مهمترین آنها كتاب "زكریای" قزوینی (1283) است.

گرچه از قرن هشتم به بعد، مسلمین پیشرفت چشمگیری در زمینه علوم طبیعی نداشته اند، ولی هیچگاه این مثنوی تعطیل نشده؛ همواره در گوشه و كنار كشورهای اسلامی دانشمندانی در باره مسائل مختلف علوم طبیعی از قبیل: تشكیل كوهها، سنگها، مواد معدنی، علت و تاثیر زلزله، باد، باران، آب، اختلاف درجه حرارت، جزر و مد آب دریاها، انواع حیوانات، گیاهان، تكامل موجودات و ... اظهار نظرهای جالبی داشته و  كتاب هایی تألیف می كرده اند.

ویل دورانت می نویسد:

"زیست شناسان مسلمان روش تولید میوه های تازه را به وسیله پیوند می دانستند، از پیوند درخت گل سرخ و بادام، گلهای كمیاب زیبا به وجود آوردند و "حافظ" در باره تكامل، فرضیه ای همانند فرضیه "مسعودی" داشت..."

و در علم كشاورزی آگاهی های صحیحی از انواع خاكها، كودها، پیوندها، آبها، بذرها، طرز غرس اشجار، طریق آبیاری و انواع گیاه ها داشته اند كه برخی از این مسائل در بحث گیاه شناسی گذشت و تفصیل قسمت های دیگر را در كتب مربوطه باید جستجو كرد.

گوستاولوبون در باب نقش مسلمین در تاریخ طبیعی چنین می نویسد:

"تاریخ طبیعی اعراب در ابتدا جز شروحی بر مؤلفات ارسطو بیش نبود، ولی چندان طولی نكشید كه از بحث های كتابی خارج شدند و بهتر آن دیدند كه در خارج به تحقیق بپردازند، و گوی سبقت را در این فضیلت بردند كه توانستند كتاب های زیاد و گرانبهائی در باره حیوانات، نباتات، معادن و متحجرات و غیره تالیف كنند. یكی از مشهورترین دانشمندان طبیعی مسلمان، "قزوینی" است كه در سال 1283 میلادی وفات یافته و به "پلین" شرقیها معروف است، و روش قزوینی در مطالب بر توصیف اشیاء است، چنانچه پس از او "بوفون" نیز همین روش را داشت". البته توسعه و تعمیم و هم چنین تقسیماتی كه در كتاب های امروز دیده می شود، در كتب عرب دیده نمی شود. ولی مطالبی در آنها هست كه معلوم می شود آنها نیز از برخی از اكتشافات مهم جدید بویی برده بودند، از آن جمله اینكه در رساله "بوعلی سینا" كه راجع به سنگ نوشته، چنانكه از عین عبارت آن ظاهر می گردد، فصلی در باره منشا پیدایش كوهها می نویسد كه از تحقیقات امروزه چندان دور نیست، و عبارت آن چنین است:

"منشا پیدایش كوهها یكی از دو سبب می باشد: اول آنكه بعضی از تحولاتی كه در قشر زمین روی داده مانند زلزله های شدید این ارتفاعات به وجود آمده و قسمتهای مرتفعه به صورت كوهها باقی مانده است. زیرا انسان می بیند برخی از سنگها نرم و برخی محكم و سخت است و از این معلوم می شود كه آب و باد سنگهای نرم را برده و سنگهای سخت را به جای گذارده و بسیاری از تلهای مرتفع زمین نیز از همین جا پیدا شده است. "جریان پیدایش معادن زمین نیز مانند كوهها بوده است، و البته برای پیدایش تمام این تحولات زمانهای زیادی لازم است و ممكن است كوهها در این زمان روبه انحفاض و ریزش باشد"

سپس برای مطلب بالا چنین  استدلال می كند

:"اینكه گفتیم: آب یك علت اساسی پیدایش كوهها است دلیلش حیوانات آبی و غیر آبی و فسیلهایی است كه بر روی بسیاری از سنگها دیده می شود و گل و خاكی كه سطح كوهها را پوشانده با ماده ای  كه خود كوه از آن تشكیل شده متفاوت است و معلوم می شود كه این گل و لای از باقیمانده گیاهانی است كه آب آورده و احتمال هم دارد از خود دریاهای قدیمی باشد كه زمانهای سابق تمام سطح زمین را پوشانده بوده است."

چنانچه می بینید این بیان ابن سینا می رساند كه او عقیده داشته تحولاتی كه در كره زمین انجام گرفته چنان نبوده كه به واسطه طوفانهای سخت و شدید پدید آمده باشد، چنانچه "كوویه" معتقد است، بلكه اینها تدریجاً با گذشت زمانهای زیادی به این صورت در آمده و تحقیقات امروزی نیز همین نظریه را ثابت می كند. نظریه مزبور یعنی اینكه تحولات و تغییرات سطح زمین و پست و بلندیهای آن در اثر انقلابات دریا بوده چندان میان اعراب شایع بوده كه ذهن توده مردم نیز با این نظریه آشنا بوده است، چنانچه از داستان ذیل كه ما آن را از كتاب قزوینی دانشمند طبیعی اسلام كه قبلاً اشاره به نامش شد در اینجا نقل می كنیم، معلوم می شود. او می نویسد:

"خضر" می گوید: به شهری در آمدم كه آباد و معمور و سكنه زیادی داشت، از یكی از اهالی آنجا پرسیدم: این شهر در چه زمان بنا شده؟ گفت این شهر بزرگی است كه تاریخ بنای آن را نه ما می دانیم و نه پدران ما! پس از پانصد سال دیگر بدانجا عبور كردم دیدم هیچ نشانه و اثری از شهر نیست و مردی در روی زمین مشغول جمع آوری هیزم است، پرسیدم: این شهر چه وقت خراب و ویران شد؟

گفت: ما تا یاد داریم اینجا به همین صورت بوده! گفتم شهری در اینجا نبود؟ گفت نه ما شهری در اینجا دیده ایم و نه از پدرانمان چنین چیزی شنیده ایم، پانصد سال دیگر بر آنجا عبور كردم دیدم دریایی است و صیادان مشغول صید ماهی هستند، پرسیدم: چه وقت اینجا به صورت دریا درآمد؟ گفتند: این چه سوالی است می كنی، اینجا همیشه به همین صورت بوده! گفتم: آیا پیش از این خشكی نبود؟ گفتند: ما چنین چیزی به یاد نداریم و از پدران خود هم نشنیده ایم! پس از پانصد سال دیگر دو باره بدانجا رفتم، دیدم خشكیده و مردی مشغول درو كردن گندم است، پرسیدم: چه وقت اینجا خشك شد؟ گفت: اینجا به همین صورت بوده! گفتم: آیا اینجا دریا نبود؟ گفت: ما كه یاد نداریم و پیشینیان ما هم چنین چیزی به یاد ندارند! باز پس از گذشتن پانصد سال دیگر از آنجا عبور كردم دیدم شهری است آباد و پرجمعیت بهتر از آن شهری كه در ابتدا دیده بودم، از یكی از اهالی آنجا پرسیدم: این شهر چه زمانی ساخته شده؟ گفت: اینجا شهری است قدیمی كه نه ما تاریخ بنای آن را می دانیم و نه پدرانمان!".


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  نوروز در گستره جغرافیا
 

در فرهنگ و سنن هر قوم و ملتی، روزهایی وجود دارد كه ریشه تاریخی وفرهنگی داشته و جلوه ای از باورهایی است كه حتی تا مقدسات دینی و مذهبی آنها پیش رفته و هویت فرهنگی و تاریخی آن جامعه را به نمایش گذاشته است. یكی از این روزها آغاز سال نو خورشیدی است كه از شایعترین آیین های جهانی به شمار می رود و كمتر تمدنی را خواهیم یافت که از آن تهی باشد، هر قومی بر اساس تاریخ و فرهنگ و مذهب خود آغاز سال نو را در قالب برپایی مراسم و جشن های ملی ومذهبی پاس می دارد.

عیدنوروز و جشن های سال نو، در نزد ما ایرانیان با برخورداری از یك فرهنگ و تاریخ اصیل و طولانی و همچنین همزمانی آن با حیات هستی و جان گرفتن مجدد زمین ، این امتیاز خاص را به آن بخشیده که از اعیاد سال نوی اقوام و ملل دیگر متمایز باشد و آیین باستانی آن فراتر از تجدید خاطره ی یك تمدن بلكه حلقه پیوند گذشته ، حال و آینده است به این سبب است كه پس از ظهور اسلام در این سرزمین فضیلت بیشتر می یابد و در بزرگداشت آیین و مراسم آن تاكید ورزیده می شود. گفته شده است آفرینش و هبوط آدم به زمین و همچنین بعثت پیامبر اكرم ( ص ) و امامت حضرت علی ( ع ) نیز در این روز آغاز گشت و ایرانیان باستان نیز عقیده داشتند كه با آغاز مجدد حیات طبیعت روح رفتگان باز گشته و چند روزی را در سرای دنیوی با بستگانشان می گذرانند. مجموعه این عوامل باعث گردید كه علی رغم گذر سالیان بسیار و سیر پر فراز و نشیب تاریخ، نوروز نه تنها در ایران بلكه هر آنجایی كه فرهنگ و تمدن كهن ایران اثری دارد همچنان پایدار واستوار بماند .

نوروز در ایران

برگ برگ صفحات تاریخ ایران گواهی می دهد که نوروز باستانی همواره كهن ترین سنت و عزیزترین روز سال نزد ایرانیان بوده است. نوروز برجای مانده از روزگاری است كه جز با كمك خیال و جز به مدد افسانه و اسطوره راهی به آن دیار نیست. در گردونه ی سالانه ی تكرار ، نوروز یك تنوع روحی و یك انبساط روانی است كه قوم ایرانی دوام خویش را در فراز و نشیب تاریخ مدیون این سنت دیرینه و خردمندانه است.

با طلوع اسلام در این سرزمین نوروز زیباتر شد و بزرگترین حادثه تاریخ اسلام به خصوص تشیع یعنی اعلام  ولایت علی ( ع ) در روز غدیر خم از سوی پیامبر اكرم ( ص ) در نخستین روز بهار مصادف با نوروز باستانی بوده است. تشیع از همان ابتدا كه با فرهنگ ایرانیان عجین شد نه تنها به نوروز بی مهری نكرد بلکه  آن را مورد تقدیر قرار داد چرا كه هر جزئی از آیین نوروز نمادی از ستایش زیبایی و اخلاق انسانی و مهر و دوستی است. نوروز در ایران اگر چه یك سنت ملی و برآمده از روزگاران بسیار دور است در عین حال با حال و هوایی معنوی و روحانی عجین شده است.

نوروز در جمهوری آذربایجان

یكی از جشن های بزرگ مردم آذربایجان نوروز است به طوریکه این جشن سال ها پیش از میلاد در آذربایجان برگزار می شده است ؛ مردم برخی احساسات بشر دوستانه و جهان بینی خود را با این جشنواره مربوط می دانند زیرا در اوستا كتاب مقدس زرتشتیان نوروز به منزله جشن ستایش مقدسات محسوب شده، گفته می شود كه نوروز عید فراوانی كشت و سرآغاز تندرستی و بركت و وفور است. در جمهوری آذربایجان در خصوص پیدایش جشن نوروز اسطوره ها و افسانه های گوناگونی نقل شده است . از این افسانه ها یکی را برای مثال نقل می کنیم:" در روایتی در خصوص نوروز آمده است، سیاوش پسر كیكاووس به كشور افراسیاب سفر می كند افراسیاب از وی به نحو قابل توجهی پذیرایی می كند و حتی دخترش را به عقد وی در می آورد و سیاوش به یاد سفرش از دیار افراسیاب دیوار بخارا را بنا می كند. ولی دشمنان كه از این امر ناخرسند بوده اند میان سیاوش و افراسیاب را بر هم زده به طوری كه افراسیاب تصمیم به قتل سیاوش می گیرد و پس از هلاكت سیاوش دستور می دهد جناره اش را روی كنگره های دیوار بخارا قرار دهند. آتش پرستان جسد وی را برداشته و در قدمگاه دروازه شرقی دفن می كنند و مرثیه های بسیاری در وصف سیاوش و مرگش می سرایند، و این مرثیه ها بین مردم گسترش یافت و آتش پرستان در همین سیاوش مرثیه ها روز دفن سیاوش را نوروز نامیدند. "

مردم جمهوری آذربایجان به واسطه اعتقادات شدید به آیین و مراسم نوروز برای با شكوه تر انجام شدن جشن نوروز برای این مراسم تدارك ویژه ای می بینند از قبیل سرودن ترانه ها پیش از نوروز، تدارك بساط شادی این ایام ، تهیه لوازم و مواد مورد نیاز سفره نوروز، طرح چیستان های نوروزی ، ستایش ها و نفرین ، پند و امثال و اعتقادات نوروزی . درمیان مردم آذربایجان رسم بر این است پیش از رسیدن نوروز پوشاك نو خریده ،به خانه و حیاط سر و سامان داده ، فرش و پلاس نو بافته و به استقبال نوروز می روند، در عید نوروز آداب ورسومی درباره  فال نیک رواج دارد به طوری كه در شب چهارشنبه سوری دختران نو رسیده در دل فالی گرفته و و مخفیانه پشت درنیمه باز به انتظار ایستاده و اگر در این هنگام حرف خوب وموافقی بشنوند اشاره ایی به برآورده شدن آرزویشان ، و اگر حرف نامناسبی بشنوند اشاره از عملی نشده نیتشان است . بنا براین سنت و آیین به هنگام عید نوروز مردم از بد گویی و حرف نامناسب دوری می جویند.

از دیگر مراسم خاطره انگیز نوروزی می توان به ارسال خوان سمنو، انداختن كلاه پوستین به درها، آویزان كردن كیسه و توبره از سوراخ بام در شب عید و درخواست تحفه عید در آذربایجان اشاره کرد.

نوروز در قزاقستان

مردم قزاقستان نوروز را اعتدال بهاری دانسته ، بر این باورند كه در این روز ستاره های آسمانی به نقطه ابتدایی می رسند و همه جا وهمه چیز تازه می شود و زمین را شادمانی فرمی گیرد. همچنین قزاق ها معتقدند كه نوروز آغاز سال است و در میان آنان عبارات زیبایی درباره ی نوروز وجود دارد : نوروز روزی است كه یك سال منتظرش بوده اند ، نوروز روزی است كه خیر بر زمین فرود آمده و بالاخره نوروز روزی است كه سنگ نیلگون سمرقند آب می شود ، در شب سال تحویل صاحبخانه دو عدد شمع در بالای خانه اش روشن می كند ، خانه را خانه تكانی كرده و چون مردم قزاق عقیده بر این دارند كه تمیز بودن خانه در آغاز سال نو باعث می شود افراد آن خانه دچار بیماری و بدبختی نشوند آنان بر این مساله ایمان داشته ، آن را هر ساله رعایت می كنند. در شب نوروز دختران روستایی قزاق با آخرین گوشت باقیمانده از گوشت اسب كه "سوقیم" نام دارد غذایی به نام "اویقی آشار" می پزند و از جوان هایی كه دوستشان دارند پذیرایی می كنند . آنان نیز در قبال آن به دختران آینه و شانه و عطر هدیه می كنند كه این هدایا را " سلت اتكیتر" می نامند که به معنای علاقه آور است. در عید نوروز ساعت سه صبح جوانان یك اسب سركش را زین كرده و به همراه عروسكی كه به گردن آویز زنگوله ای دارد رها نموده تا از این طریق مردم را بیدار نمایند. عروسك در حقیقت نمادی از سال نو است كه آمدن خود را سوار بر اسب به همه اعلام می كند.نوروز برای قزاق ها بسیار مقدس بوده و اگر در این روز باران یا برف ببارد آن را به فال نیك گرفته و معتقدند سال خوبی پیش رو خواهند داشت. در عید نوروز مردم لباس نو و سفید به تن می كنند كه نشانه شادمانی است. دید و بازدید اقوام دراین ایام با زدن به شانه های یكدیگر از آیین و رسوم مردم قزاق در این ایام است ، قزاقها در نوروزغذایی به نام نوروز گوژه (گوژه = آش ) طبخ می کنند كه تهیه آن به معنای وداع با زمستان و غذاهای زمستانی است این غذا از هفت نوع ماده غذایی تهیه می شود .

مسابقات معروفی نیز در ایام نوروز در قزاقستان برگزار می شود كه از مهمترین آنان می توان به " قول توزاق" اشاره  نمود كه بین گروههای مرد و زن برگزار می شود. اگر برنده زن ها باشند  قزاق ها معتقدند آن سال خوب و پربركتی است اگر مردها پیروز شوند آن سال نامساعد خواهد بود. از دیگر مسابقات می توان به "كوكپار" (برداشتن بز از مكانی مشخص توسط سواران) ، "آودار یسپاق" ، "قیزقوو" و "آلتی باقان"  اشاره نمود، در عصر نوروز نیز مسابقه "آیتیس" كه نوعی مشاعره است، آغاز می شود .

نوروز در تاجیكستان

عید نوروز برای مردم تاجیكستان بخصوص بدخشانیان تاجیكستان عید ملی و اجداد است و از آن به عنوان رمز دوستی و زنده شدن كل موجودات یاد می كنند و به " خیدیر ایام"یا عید بزرگ معروف است.

مردم تاجیكستان بخصوص بدخشانیان تاجیك در ایام عید نوروز خانه را پاك كرده و به اصطلاح خانه تكانی می كنند، همچنین ظروف خانه را كاملا" شسته و تمیز می كنند تا گردی از سال كهنه باقی نماند . برابر با رسمی دیرینه ، قبل از شروع عید نوروز بانوی خانه هنگامی كه خورشید به اندازه یك سر نیزه بالا آمده دو جاروی  سرخ رنگ را که در فصل پاییز از كوه جمع آوری كرده و تا جشن نوروز نگاه داشته اند در جلوی خانه می گذارند، رنگ سرخ برای این مردم رمز نیكی ، پیروزی و بركت است. پس از طلوع كامل خورشید هر خانواده ای سعی دارد هر چه زودتر وسایل خانه را بیرون آورده و یك پارچه قرمز بالای سردر خانه بیاویزد و با باز كردن در و پنجره به نوعی هوای نوروزی و بهاری را كه معتقدند حامل بركت وشادی است وارد خانه نماید.

در این سرزمین پختن شیرینی مخصوص و غذاهای متنوع جز رسوم این ایام است، همچنین برگزاری مسابقاتی از قبیل تاب بازی، تخم مرغ بازی، كبك جنگی، خروس جنگی، بزكشی، كشتی محلی نیز در این ایام به شادی آن می افزاید در ایام نوروز غذای معروفی به نام " باج " با  كله و پاچه گوسفند  و گندم پخته و دیگران را مهمان می كنند.

نوروز در تركمنستان

در كشور تركمنستان طبق رسم قدیم و جدید دوبار در سال جشن نو گرفته می شود. یكی از این جشن ها با استناد به تقویم میلادی كه به تایید سازمان ملل رسیده به عنوان جشن بین المللی ( سال نو ) شناخته می شود و دیگری برگزاری عید نوروز به نشانه ی احیای دوباره ی آداب و رسوم دیرینه مردم تركمنستان است. مردم تركمنستان عقیده دارند زمانی كه جمشید با عنوان چهارمین پادشاه پیشدادیان بر تخت سلطنت نشست آن روز را نوروز نامیدند. مردم تركمنستان دراین ایام با پختن غذاهای معروف نوروزی مانند : نوروز كجه، نوروز بامه، سمنی ( سمنو) و اجرای بازی های مختلف توسط جوانان تركمن حال وهوای دیگری به این جشن و شادی می دهند. در ایام نوروز مسابقات مختلفی در تركمنستان برگزار می شود كه می توان به مسابقات اسب دوانی، كشتی، پرش برای گرفتن دستمال از بلندی، خروس جنگی، شاخ زنی میش ها، شطرنج بازی، مهره بازی و تاب بازی اشاره نمود. دید و بازدید در ایام نوروز در میان مردم تركمن از جایگاه خاصی برخوردار می باشد.

نوروز در قرقیزستان

عید نوروز در قرقیزستان تنها یك روز آن هم در روز اول یا دوم فروردین ماه است كه به 29 روز یا 30 روز بودن اسفند بستگی دارد. اگر اسفند 29 روز باشد اول فروردین و اگر 30 روز باشد در روز دوم فروردین برگزار می شود. تا قبل از فروپاشی شوروی سابق این مراسم به دست فراموشی سپرده شده بود ولی پس از فروپاشی دوباره حیات یافت و هر ساله با شكوه تر از سال قبل برگزار می شود. مراسم جشن نوروز در میادین بزرگ شهرها توسط دولت و در روستاها توسط بزرگان و ریش سفیدان در بیابان های اطراف  برگزارمی شود.  در قرقیزستان در این روز پختن غذاهای معروف قرقیزی  مثل " بش بارماق " ، "مانته برسك " و "كاتما" مرسوم است كه به صورت رایگان بین حاضران در جشن توزیع می شود.

در قرقیزستان در این روز علاوه بر برگزاری جشن ، مسابقاتی مانند سواركاری  نیز مرسوم است که به نحو چشمگیری دنبال شده، جوایز ارزنده ای به نفرات برتر اعطا می شود.

نوروز در پاكستان

در پاكستان نوروز را "عالم افروز" به معنای روز تازه رسیده كه با ورود خود جهان را روشن و درخشان می كند می نامند.

در میان مردم این سرزمین تقویم و روز شمار و یا سالنمای نوروز از اهمیت خاصی برخوردار است از این رو گروه ها و دسته های مختلف دینی و اجتماعی در صفحات اول تقویم های خود به تفسیر و توضیح نوروز و ارزش و اهمیت آن می پردازند و این تقویم را در پاكستان " جنتری " می نامند.

از آداب و رسوم عید نوروز در میان مردم پاكستان می توان به خانه تكانی و یا به عبارتی پاكیزه كردن خانه و كاشانه ، پوشیدن لباس و تهیه  انواع شیرینی مانند " لدو " گلاب حامن، رس ملائی ، كیك ، برفی ، شكرپاره، كریم رول، سوهن حلوا، و همچنین پختن غذاهای معروف این ایام و عیدی دادن و گرفتن و دید و بازدید اقوام اشاره نمود.در ایام نوروز مردم پاكستان از گفتار نا مناسب پرهیز نموده و با محبت ، احترام و اخلاص یكدیگر را نام می برند. همچنین سرودن اشعار نوروزی به زبان های اردو، دری و عربی در این ایام مرسوم است كه بیشتر در قالب قصیده و غزل بیان می شود.

پاكستانی ها بر این باورند كه هدف نوروز، امیدواری ،درامنیت ، صلح و آشتی نگهداشتن جهان اسلام و عالم انسانیت است تا آنجا كه آزادی و آزادگی، خوشبختی و كامیابی، محبت و دوستی و برادری و برابری همچون بوی خوش گلهای بهاری در دل و جان مردمان جایگزین می گردد.

نوروز در افغانستان

نوروز در افغانستان یا به عبارتی در بلخ و مركز آن مزار شریف هنوز به همان فر و شكوه پیشین برگزار می شود. در روزهای اول سال دشت های بلخ ودیوار و پشت بام های گلی آن پر از گل سرخ می شود گویی بلخ سبدی از گل سرخ است یا به عبارتی مانند اجاق بزرگی كه در آن لاله می سوزد این گل فقط در بلخ به وفور و كثرت می روید و از این رو جشن نوروز و جشن گل سرخ هر دو به یك معنی به كار می رود. در صبح اولین روز عید نوروز علم "مبارك علی ( ع )" با مراسم خاص و با شكوهی برافراشته می شودکه به معنای آغاز رسمی  جشن نوروز نیز می باشد و تا چهل شبانه روز ادامه می یابد و در این مدت حاجتمندان و بیماران برای شفا در پای این علم مقدس به چله می نشینند. گفته شده بسیاری از بیماران لاعلاج در زیر همین علم شفا یافته اند. مردم این سرزمین بر این باورند كه اگربه هنگام  بر افراشتن ،علم به آرامی و بدون لرزش و توقف از زمین بلند شود سالی كه در پیش است نیكو و میمون خواهد بود. از آیین و رسم نوروزی در سرزمین بلخ می توان به شستشوی فرش های خانه و زدودن گرد و غبار پیش از آمدن نوروز  و انجام مسابقات مختلف از قبیل بزكشی، شتر جنگی، شتر سواری، قوچ جنگی و كشتی خاص این منطقه اشاره نمود.

نوروز در تركیه

در این روز حكیم باشی معجون مخصوصی كه ( نوروزیه ) نامیده می شد و مخلوطی از چهل نوع ماده مخصوص بود ، جهت پادشاهان و درباریان تهیه می نمود كه كه شفابخش بسیاری از بیماری ها و دردها بوده و باعث افزایش قدرت بدنی می شده است. مردم این سرزمین نوروز را آغاز بهار طبیعت و شروع تجدید حیات و طراوت در جهان و برخی روز مقدس در مقابل شب قدر و شب برائت و برخی عامل اتحاد و همبستگی و حتی آن را سالروز تولد حضرت علی ( ع ) و تعیین ایشان به خلافت و سالروز ازدواج ایشان با حضرت فاطمه ( س ) دانسته اند . قابل ذكر است نوروز تا نخستین سال های اعلام جمهوری در میان تركان پایدار ماند و سپس رفته رفته اهمیت پیشین خود را از دست داد و فقط در پاره ای از مناطق شمال رسم وآیین نوروز موجودیت خود را حفظ كرده است .


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


 

( تعداد کل صفحات: 4 )

1 2 3 4

 
 
 

 

 

Powered By rasekhoonblog Copyright © 2009 by /historyofiran This Themplate  By Theme-Designer.Com