آرشيو مطالب

تیر 1394


  نويسندگان
  درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ:



  مطالب پیشین

امام خمینى از نگاه اندیشمندان خارجى

مراسم سلام رسمی در اعیاد

سفره عید یا هفت سین

نوروز و تخت جمشید

آیین نوروز در دوره ساسانیان

جشن نوروز در دوره قاجاریان

تدارک جشن و سرور عید نوروز

جشن چهارشنبه سوری در نقاط مختلف ایران

آداب و رسوم ایرانیان در آستانه ی سال نو

عید نوروز چگونه شکل گرفت
 

آمار بازديد :
» تعداد مطالب : 35
» آخرین بروز رسانی : جمعه 5 تیر 1394 
» بازدید کل : 4230
» آخرین بازدید : [ra:stat_last_view_date]

 


  63 سال پیش ایران چطور تحریم‌ شد؟
 

بیست و هشتمین روز اردیبهشت سالروز اولین تحریم نفتی ایران است. تحریمی که برای اولین بار، دولت را مجبور به استفاده از سیاست های انقباضی در اقتصاد ایران کرد.

تحریم با یک بیانیه. بیانیه ای کوتاه از طرف دولت امریکا که اردیبهشت 1330 منتشر شد و در آن اعلام شده بود که شرکت‌های نفتی امریکا مایل به مشارکت در فعالیت‌های نفتی ایران نیستند.

این اولین تحریم نفتی در تاریخ ایران بود که دولت محمد مصدق را با بحران‌های داخلی و خارجی مواجه کرد و به گفته برخی ناظران سیاسی یه یکی از دلایل اصلی کودتای 28 مرداد 1332 تبدیل شد.

با آغاز نخست وزیری محمد مصدق در اردیبهشت 1330 شمسی، یکی از اصلی‌ترین برنامه‌های دولت او، اجرای قانون ملی کردن صنعت نفت ایران بود؛ قانونی که 17 اسفند 1329 در مجلس شورای ملی و 29 اسفند 1329 در مجلس سنا تصویب شد.

تحریم ایران

متن پیشنهاد مصوب که به امضای اعضای کمیسیون مخصوص نفت در مجلس شورای ملی رسید این بود: «به نام سعادت ملت ایران و به منظور کمک به تامین صلح جهانی، امضا کنندگان ذیل پیشنهاد می‌نماییم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود. یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری در دست دولت قرار گیرد.»

پس از آن بود که دولت انگلستان برای حفاظت از منافع مالی افسانه‌ای خود در صنعت نفت ایران، دست به هر اقدامی زد. قطع روابط سیاسی انگلیس با ایران، صدور بیانیه از سوی سفیر کبیر انگلستان و دولت امریکا علیه ایران و نامشروع خواندن ملی کردن صنعت نفت ایران از سوی انگلستان، از اولین واکنش‌های بریتانیا بود

سیاست انگلستان: گفتگو، تهدید نظامی، تحریم

پس از آن بود که دولت انگلستان برای حفاظت از منافع مالی افسانه‌ای خود در صنعت نفت ایران، دست به هر اقدامی زد. قطع روابط سیاسی انگلیس با ایران، صدور بیانیه از سوی سفیر کبیر انگلستان و دولت امریکا علیه ایران و نامشروع خواندن ملی کردن صنعت نفت ایران از سوی انگلستان، از اولین واکنش‌های بریتانیا بود.

پس از شکست انگلستان در راهکار دیپلماتیک، و ارائه پیشنهاد برقراری قرارداد 50-50 که از نظر دولت ایران مخالف قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام شد، و همچنین توسل بی‌نتیجه به مراجع بین‌المللی، دولت انگلستان از 4 تیر 1330 تهدید نظامی را آغاز کرد.

تحریم ایران

مصدق در کنار فرستاده دولت انگلستان. خنده هایی که خیلی زود تمام شد و انگلستان، نفت ایران را تحریم کرد

حضور رزم‌ناوهای بریتانیا در آبادان و آب‌های سرزمینی ایران به طور بی‌سابقه‌ای شدت گرفت.

آخرین تلاش انگلستان برای مقابله با ملی شدن صنعت نفت، تحریم نفت ایران بود. دولت انگلیس اعلام کرد دولت‌ها و شرکت‌هایی که اقدام به خرید نفت ایران کنند را تحت تعقیب قضایی قرار خواهد داد. در نتیجه بسیاری از کشورها تمایل خود برای خرید نفت ایران را از دست دادند.

ضرر هنگفت بریتانیا؛ ماهانه 40 میلیون دلار

اطلاعیه دولت امریکا مبنی بر خودداری از بستن قرارداد خرید نفت از ایران، یکی از پیامدهای ناگوار تحریم نفت ایران از سوی دولت انگلستان بود.

کارشناسان ایرانی صنعت نفت به دلیل دور ماندن از تصمیم‌سازی‌های کلان در شرکت نفت، اطلاعات کافی درباره فروش نفت در بازارهای جهانی نداشتند و دولت انگلستان با همکاری شرکت‌های نفتی امریکایی، 30 میلیون تن کسری تولید نفت ایران را با افزایش سطح تولید کشورهای کویت، عراق و عربستان جبران کرد.

با این حال دولت انگلستان در پی ملی شدن صنعت نفت ایران، با تنگنای بسیار گسترده مالی مواجه شد؛ چرا که ماهانه حدود 40 میلیون دلار درآمد ارزی حاصل از فروش نفت ایران را از دست داد.

خوشبینی سبک‌سرانه مصدق، مکی و بقایی

دکتر محمد مصدق و اعضای کمیسیون ویژه نفت که تصمیم‌گیران اصلی ملی شدن صنعت نفت ایران بودند، در ابتدا خوشبینی زایدالوصفی نسبت به پیامدهای اقدام انقلابی خود داشتند. حسین مکی در جلسه کمیسیون نفت در 19 بهمن 1329، و مظفر بقایی در نشست 2 دی 1329 در مجلس شورای ملی، فروش و استحصال نفت را کاری آسان می‌دانستند.

مصدق نیز در 26 آذر 1329 در مجلس، ملی شدن نفت را «ساده» دانست و گفت: «حقیقت این است که کشور ایران دچار هیچگونه ضرر اقتصادی و ارزی در اثر ملی کردن نفت نخواهد شد.»

تحریم ایران

تحریم نفت ایران و خروج مهندسان انگلیسی، یکی از دلایل بحرانی نفتی بود که به «بحران آبادان» معروف شد

با این حال تنها پس از گذشت 4 ماه و رویارویی دولت مصدق با بحران ارزی و کاهش درآمدهای حاصل از فروش نفت، اجرای سیاست «اقتصاد بدون نفت» از اواخر مرداد 1330 آغاز شد. قطع درآمد ارزی کشور، بحران بازرگانی خارجی، بحران و رکود صنایع و انحطاط کشاورزی، کسری روزافزون بودجه، تورم و افزایش روزافزون قیمت‌ها مسائلی بود که دولت را مجبور به اتخاذ سیاست‌های انقباضی کرد.

از 4 شهریور 1330، دولت تنها برای واردات کالاهای بسیار ضروری مانند قند و لوازم صنعتی ارز رسمی اختصاص داد.

استفاده از موجودی حساب پشتوانه ارزی برای تقویت صنایع کشور، استقراض از صندوق بین‌المللی پول، مذاکره برای انجام معاملات پایاپای با لهستان، ایتالیا، مجارستان، سوئد، پاکستان، هندوستان، افغانستان و ژاپن، بخشی از برنامه‌هایی بود که دولت مصدق برای عبور از بحران ارزی اجرا کرد.

رفع کسری بودجه، کوشش برای مهار تورم، افزایش صادرات و ایجاد بانک صادرات برای تشویق و توسعه صادرات و گسترش و بهبود کشاورزی، بخشی دیگر از این برنامه‌ها بود. دولت محمد مصدق برای کاستن از فشار بر اقشار ضعیف نیز قوانینی از جمله «کمک ترمیم حقوق دبیران و آموزگاران» و قانون «اضافه حقوق مستخدمین دون‌پایه» را از تصویب مجلس گذراند.

با این حال دولت انگلستان در پی ملی شدن صنعت نفت ایران، با تنگنای بسیار گسترده مالی مواجه شد؛ چرا که ماهانه حدود 40 میلیون دلار درآمد ارزی حاصل از فروش نفت ایران را از دست داد

سرنوشت «اقتصاد بدون نفت» به کجا رسید؟

بی‌برنامگی اقتصادی دولت مصدق و عدم پیش‌بینی درباره امکان تحریم نفتی از سوی دولت انگلیس و هم‌پیمانان آن سبب شد در 4 ماه اول زمامداری او، منابع ارزی فراوانی حیف و میل شود، اما از ابتدای شهریور 1330 همه سیاست‌های اقتصادی دولت در راستای جبران پیامدهای تحریم نفتی سامان داده شد.مصدق با وجود اشتباهات بسیار بزرگ خود از جمله انحلال مستبدانه مجلس هفدهم، توانست با بحران ارزی گسترده مبارزه کند و ایده «اقتصاد بدون نفت» را دست‌کم اندکی به پیش برد.

پافشاری بر منافع ملی، تقویت اقتصاد و صنایع داخلی، افزایش صادرات غیرنفتی، توجه به زندگی اقشار کم‌درآمد، کاهش هزینه‌های جاری دولت و همچنین کاهش تورم گرچه سرانجام دولت محمد مصدق را واژگون کرد، اما همچنان تجربه‌ای است در برابر دولتمردان فعلی تا برای گذر از تحریم‌های کمرشکن و ظالمانه، برنامه اقتصادی روشن داشته باشند و بی‌تدبیری‌های گذشته را تکرار نکنند.


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  ابلاغیه پزشکی پزشک ناصر الدین شاه
 

اقداماتی چون صدور اعلامیه‏ ذیل، در خصوص پاکیزگی شهر و لزوم انجام وظایف مردم در آن زمینه‏، از قبیل: انتقال زباله از کوچه و خیابان به خارج از شهر، جمع‏آوری خاک بنایی از معابر بزرگ، احداث دیوار گرداگرد زمین بایر به منظور جلوگیری از جمع شدن زباله در زمینهای مزبور، ممانعت از بستن اسب و قاطر در کوچه‏ها و میادین، انتقال حیوانات مرده به خندق خارج از شهر و ... از جمله مسائلی است که در این سند به آنها اشاره شده است البته اقدامات این چنینی نتوانست مشکلات وسیع مردم را در امر بهداشت و درمان مرتفع سازد؛ از یک سو وضعیت نامناسب امکانات شهری، آلوده بودن آب‏ حمامها و تعویض دیرهنگام آبها، کثیفی کوچه و خیابانها، چهره شهر را خدشه‏دار کرده بود. به همین سبب، در 26 ربیع‏الثانی 1298، دکتر تولوزان، پزشک خاص ناصرالدین شاه، اقدام به تاسیس دفتر مرکزی بهداشت با هدف حفظ و سلامت داخلی تهران کرده بود.

تنظیمات

برحسب امر قدرقدرت همایون شاهنشاهی جمجاه روحی روح‏العالمین فداه و به اشاره جناب جلالتماب اجل اکرم آقای مستوفی‏الممالک به عموم اعیان و اشراف و صاحبخانه‏ها و عموم کسبه و دکان نشین بازار و غیره و صاحبان کاروانسراهای شهر اعلام و ابلاغ می‏شود. به تاریخ بیست‏و‏یکم جمادی‏الثانیه سنه‏ی 1283

تکلیفات عموم اعیان و اشراف و صاحبخانه‏ها:

خاکروبه خانه را بیرون خانه و کوچه نریخته، بلکه جمع نمایند که بعدا" به خانه بیرون شهر حمل کنند.

همه روزه قبل از طلوع صبح در خانه و پشت دیوار خود را جاروب کرده، آب‏پاشی نمایند.

هر کس خاک به جهت بنایی در معابر بزرگ ریخته است زیاده از دو هفته نباید در معابر بماند.

پشت دیوار خود را که به سمت کوچه می‏باشد سنگ‏فرش نمایند.

روی نهر و جوی بیرون خانه‏ی خود را هر کس به حد خانه‏ی خود بپوشد. جوی گود را بپوشد آن که کود نیست و به طرز آبنماست سنگ‏فرش نمایند، و لبه‏های آنها را سنگ درست بیندازند، که بدینوسیله آب صاف و زلال بماند.

البته اقدامات این چنینی نتوانست مشکلات وسیع مردم را در امر بهداشت و درمان مرتفع سازد؛ از یک سو وضعیت نامناسب امکانات شهری، آلوده بودن آب‏ حمامها و تعویض دیرهنگام آبها، کثیفی کوچه و خیابانها، چهره شهر را خدشه‏دار کرده بود

ممر آب هر خانه که از کوچه است، تخته یا سنگی به اندازه‏ی ممر آب درست نموده، در وقت ضرورت بردارند و بعد از رفع احتیاج بگذارند.

در کوچه و معبر کاهگل نسازند و هرکس ساخته است، پنج روزه بردارد، و خشت زدن در کوچه را موقوف دارند. و این حکم در معابر بزرگ است. در پس کوچه‏ها عیب ندارد.

هر کس دکان چه در محلات و چه در بازار داشته باشد و بایر افتاده، مسکونی نباشد، باید در آن را تخته و قفل کند که کسی نتواند آنجا را محل خاکروبه و کثافات نماید.

اسب و قاطر خود را در میان کوچه یا میدانهای عامه نبندند بلکه در طویله یا کاروانسراهای بیرون جا بدهند. و از هر کس حیوانی بمیرد فورا" او را بدهد، برداشته، برود در آن سمت خندق جدید بیندازند.

متولیان مدارس و مساجد و سایر اماکن عالیه باید کمال دقت و اهتمام را در پاکی و تمیزی مکانهای سپرده به خود بکنند. و هر یک غفلت نمایند از شغل تولیت معزول خواهند شد.

صاحبان حمام و مستاجرین خاکستر زیاد نگذارند در بالای حمام جمع شود. در هر هفته یک‏بار یا دوبار خاک‏های خود را بدهند، بردارند.

دیوار شکسته سمت کوچه، هر کس داشته باشد باید خراب کرده، تجدید نماید و نو بسازد که خطر از برای مترددین نداشته باشد.

هر کس زمین بایر دارد، باید دور آن را حصار کشیده، در بگذارد که مزبله واقع نشود.

مظفرالدین شاه

ناودان خانه که به سمت کوچه است. دیوارشوی نموده، که عبور خلق اذیت نرساند.

در میدانهای عامه سوخت خشک نکنند.

تکلیفات عموم کسبه و دکاکین‏نشین بازار و غیره و صاحبان کاروانسراها:

زیاده از حد جلو دکان خودشان اسباب نگذارند که میان بازار را بگیرد و تردد مشکل شود.

 در دکان خود را جاروب و پاک کنند و بهیچوجه کثافت و خاکروبه نریزند. در دکان‏های میوه‏فروشی هر چه میوه خورده می‏شود، در داخل دکان باشد. فورا" پوست خربزه و غیره را بردارند.

 در نزدیک دکان و محل نشیمن و معبر کوچه و غیره کثافت نریزند و رفع حاجت خود نکنند.

صاحبان کاروانسراها

باید آدم مخصوصی از برای جاروب کردن کاروانسرا و مال بارکش مخصوص داشته باشند که هر هفته یک بار زنبیل را بیرون برند.

حلیم‏پز و کله‏پز و امثال آن و دودکش کوره خود را بیرون قرار دهند و سوخت در میان کوچه نریزند و خاکستر دکان خود را هر دو روز یک‏بار بردارند که زیاد نشود.

شتر و الاغی که بار می‏آورند، بار او را گرفته، روانه کنند و در میان کوچه مال کرایه‏کش و رعیت را نگاه ندارند.

کسبه و غیره در درب دکان و میان بازار اسب و قاطر و شتر و گاو و گوسفند نبندند.


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  ناصرالدین شاه و 84 همسرش!
 

حکایت حرمسرای ناصرالدین‌شاه داستانی است و شهره عام و خاص. وی حرمسرایی عریض و طویل برای خود ساخت که وصف آن در تاریخ‌ها و سفرنامه‌های آن دوره آمده است. به سخن عین‌السلطنه 112 زن‌ عقدی و صیغه‌ای داشت که به همراه نوکر و کلفت‌ها بیش از 2000 نفر بودند. 

همسران ناصرالدین شاه

زنان عقدی ناصراالدین شاه: گلین خانم اولین زنی بود که ناصرالدین شاه در زمان ولیعهدی گرفت و از او سه فرزند داشت. یک پسر موسوم به سلطان محمود میرزا که ولیعهد بود و در سن دو سالگی درگذشت و دو دختر مسماة به افسرالدوله و فخرالملوک.

خجسته خانم تاج‌الدوله، دختر سیف‌الله میرزا پسر فتحعلی شاه نخستین زنی بود که پس از استقرار سلطنت اختیار نمود. مشارالیها یک دختر و یک پسر آورد. دخترش عصمت‌الدوله بود و پسرش سلطان معین الدین میرزا که او نیز ولیعهد خوانده شد و در 9 سالگی درگذشت.

شکوه‌السلطنه دختر شعاع السلطنه پسر فتحعلی، شاه یک پسر آورد که مظفرالدین شاه باشد. سرورالسلطنه دختر عمادالدوله پسر خاقان اولادی نیاورد.

جیران ملقبه به فروغ‌‌السلطنه دو پسر آورد موسوم به ملک قاسم میرزا و ملکشاه که هر دو را ولیعهد خواندند و یکی پس از دیگری درگذشت.

از زنان عقدی ناصرالدین شاه، فروغ‌السلطنه (جیران) و سرورالسلطنه و شکوه‌السلطنه به ترتیب در حیات شاه فوت نمودند.

زنان صیغه‌ای ناصرالدین شاه: زینت‌السلطنه دختر سالار معروف که چند سال در خراسان با شاه جنگید. مشارالیها یک پسر آورد موسوم به سالار السلطنه که در تاریخ تحریر این کتاب در فرنگستان زندگی می‌کند.

بدرالسلطنه از شاهزاده خانم بزرگ بود. یک پسر آورد موسوم به رکن‌السلطنه که او نیز سال‌هاست در اروپا عمر می‌گذراند.

به هر یک از زن‌های بزرگ یک دستگاه عمارت و حیاط داده شده بود. زن‌های دیگر به تفاوت از یک الی سه اطاق داشتند و صیغه‌های جزء به زن‌های محترمه سپرده شده و در دستگاه آنها می‌زیستند

اخترالسلطنه خواهر اوکتای قاآن میرزا که اولاد نیاورد.

شمس‌الدوله دختر عضدالدوله پسر فتحعلی شاه که برادرهایش عین‌الدوله صدراعظم مظفرالدین شاه و وجیه‌الله میرزای سپهسالار بودند. مشارالیها هم فرزندی نیاورد.

صیغه‌های محترمه دیگر که از شاهزاده خانم‌ها نبودند: انیس‌الدوله که در واقع ملکه بود، ولی فرزند نیاورد. شاه او را بسیار دوست داشت، و چندین بار خواست وی را عقد نماید، ولی او نپذیرفت و اظهار نمود که به اصطلاح ساعت اولیه زناشوئی خود را برهم نخواهد زد. پس از کشته شدن شاه روزی برایش مبلغی پول آوردند و چون تمثال شوهر را بر روی اسکناس‌ها دید آنقدر به سر و سینه کوفت که سخت بیمار شد و پس از چند ماه بدرود زندگی گفت.

امینه اقدس عمه عزیزالسلطان سردار محترم فرزندی نیاورد.

عفت‌السلطنه مادر سلطان مسعود میرزای ظل‌السلطان پسر ارشد ناصرالدین شاه و بانو عظمی زن صارم الدوله.

منیرالسلطنه مادر ضیاءالسلطنه زن سید زین‌العابدین امام جمعه. والی زاده مادر والیه که زن اعتضادالملک شد و پس از فوت وی به عقد مهدیقلی خان مجدالدوله درآمد.

خازن‌الدوله دو دختر آورد مسماة به فخرالدوله و فروغ‌الدوله، فخرالدوله زنی بود بسیار زیبا و ادیبه و شاعره که سخن شیرین می‌گفت و خط خوش می‌نوشت، و فروغ‌الدوله که زن ظهیرالدوله شد و بعدها او را ملکه می‌نامیدند.

وجیه‌الدوله یک دختر آورد مسماة به اخترالدوله که شاه او را برای عزیزالسلطان عروسی نمود. مرجان خانم مادر یمین الدوله و فرح‌السلطنه. توران السلطنه مادر عضدالسلطنه و تاج‌السلطنه. حرمت السلطنه مادر افتخار السلطنه. محبوب‌السلطنه مادر عزالسلطنه و عزیزالسلطنه. وقارالسلطنه مادر شرف‌السلطنه. قمرتاج خانم مادر قدرت‌السلطنه.

به هر یک از زن‌های بزرگ یک دستگاه عمارت و حیاط داده شده بود. زن‌های دیگر به تفاوت از یک الی سه اطاق داشتند و صیغه‌های جزء به زن‌های محترمه سپرده شده و در دستگاه آنها می‌زیستند.

 

انیس الدوله

انیس الدوله، ملکه ایران

در میان زنان ناصرالدین شاه، آنان که از همه بیشتر معروف هستند انیس الدوله، جیران، زبیده خانم و شکوه السلطنه هستند. انیس الدوله به نوعی مقام ملکه را در میان زنان ناصرالدین شاه داشته است. نام اصلی اش فاطمه بوده و ظاهرا در یکی از شکارهای شاه با او آشنا می شود. گویند که بعد از ترور شاه هم بشدت عزادار او بود و حتی نقل است که به دلیل دیدن عکس شاه جان خود را از دست داد. جالب است بدانید انیس الدوله نخستین زن یک پادشاه ایرانی هم هست که به فرنگ رفته، اما به دلیل این که از لحاظ فرهنگی ملاحظاتی برای برخورد با همسرشاه و اروپاییان وجود داشته، به تهران بازگردانده می شود.

جیران، سوگلی محبوب

اما اگر انیس الدوله ملکه ایران بوده، جیران سوگلی محبوب شاه بوده است. جیران کلمه ای ترکی به معنای غزال است و ظاهرا چنین اسمی را شاه به دلیل چشمان دخترک اهل تجریش بر او گذارده است. در مورد آشنایی او با شاه روایات مختلفی گفته شده است. جیران روحیاتی جسورانه داشت و مرتب به شکار و اسب سواری می رفت. همین موضوع یکی از دلایل شهرت جیران بود. عشق ناصرالدین شاه به این همسرش تا پایان عمر او باقی ماند. اگرچه جیران به دلیل بیماری 30 سال کمتر از شاه عمر کرد، اما شاه بعد از او عاشق دختری شد که شبیه جیران باشد و حتی نقل است که هنگام ترور خود را به قبر جیران سپرد و اکنون هم در آن محل دفن است.

برخی هدیه امیران ولایت های مختلف بودند، برخی را شخص شاه یا خانواده او به حرمسرا آورده بودند، برخی کنیزکان حاصل از سرکوب شورش ها یا جنگ ها بودند و برخی مثل همان گلین خانم از دختران خاندان قجری

تعدد همسر شاهان؛ چرا؟

چنین رفتاری در مورد شاهان پیشین ایرانی هم دیده شده است. فتحعلی شاه قاجار هم چند همسر داشته و حرمسرا در مورد چند پادشاه دیگر ایرانی هم گزارش شده است. از طرفی سلاطین دیگر کشورها هم چنین رفتاری داشته اند. به نظر می رسد ریشه این کار علاوه بر این که میل شاهان به لذت بردن تام و تمام و البته متنوع از دنیاست؛ در یک مساله دیگر هم ریشه دارد. در همان فیلم کارگردان نروژی گفته می شود که در آن دوران تصور بر این بود که موفقیت یک پادشاه در این است که بتواند از دنیا و مافیهای آن بهره زیادی ببرد. به عبارت دیگر اگر دیده می شد پادشاهی تک همسری اختیار کرده و غذای معمولی می خورد تصور همگان بر این می شد که وی فردی شکست خورده است یا در آینده شکست خواهد خورد. پس دلیل تعدد همسر هم لذت است و هم تظاهر به لذت برای این که نشان داده شود این پادشاه موفق است.

همسران ناصرالدین شاه

همسران متعدد از کجا می آمدند؟

پس از این مقدمه کوتاه بهتر است سیر کوتاهی در شرح احوال همسران شاه داشته باشیم. گلین خانم نام اولین زن عقدی ناصرالدین شاه است. او در چهارده سالگی با ولیعهد آن زمان و شاه سال های بعد ازدواج کرد تا نشانه ای بر بلوغ ولیعهد باشد؛ موضوعی که در عالم سیاست معنای خاصی داشت. بعد از او زنان دیگری وارد زندگی ناصرالدین شاه شدند. برخی هدیه امیران ولایت های مختلف بودند، برخی را شخص شاه یا خانواده او به حرمسرا آورده بودند، برخی کنیزکان حاصل از سرکوب شورش ها یا جنگ ها بودند و برخی مثل همان گلین خانم از دختران خاندان قجری.

فرجام حرمسرای ناصرالدین شاه چه شد؟

با قتل ناصرالدین‌شاه و ورود حرمسرای شاه جدید، زنان «شاه شهید» باید حرمخانه را تخلیه می‌کردند. بنابراین آنان را روز ششم محرم 1313 هـ . ق. پیش از پایان عده‌شان از اندرون بیرون کردند. گروهی با الاغ کرایه، دسته‌ای با تراموا، شماری پیاده و برخی نیز با کالسکه بیرون رفتند. مردم هم دسته‌دسته و گروه گروه در خیابان ایستاده بودند و تماشا می‏کردند. هر کس به خود وعده می‏داد و یکی را انتخاب می‌کرد. این زن‌ها که سایه آنها را آسمان نمی‏دید و در وقت بیرون‌آمدن صدای «دور شو کور شو پس برو» گوش عالم را کر می‏کرد به این حال بیرون می‏رفتند و دل مردم به حال آنها می‌سوخت. آنها در تمام کوچه‌ها و محلات شهر پراکنده شدند. بعضی‌ها که جا و مکان نداشتند به خانه‏ های دختران ناصرالدین‌شاه و اقوام دور خود پناه بردند.

به سخن عین‌السلطنه «هیچ صحبتی در آن روزها بیشتر از این صحبت رواج نداشت. هر دو نفر آدمی که در جایی نشسته بودند از این موضوع صحبت می‌کردند. طوری صحبت آنها شیوع دارد که بالاتر از صحبت قتل شاه در این ایام است‏. 50 سال سلطنت ناصرالدین‌شاه و 70 سال عمر او به جمع‌‌آوری و تربیت اینها صرف شد و حقیقت از هر‌جهت در این کار استاد بود و مثل او احدی در این کار قوه و قدرت نداشت.»

در زمان مظفرالدین‌شاه حرمسرا محدودتر شد و با روی کار آمدن محمدعلی‌شاه بساط حرمخانه تقریبا برچیده شد؛ چرا که وی جز ملکه جهان، مادر ولیعهد احمد میرزا همسر دیگری نداشت و از ترس وی همسر دیگری برنگزید. پسرش احمدشاه نیز اگرچه چندین همسر داشت، اما حرمسرا تشکیل نداد.


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  اولین جاعل اسکناس در ایران چه کسی بود؟
 

چندوقتی جایشان پشت شیشه مغازه ها بود. کمی بعد، انواع سوراخ شده شان زیر میز دخل کاسبان جا خوش کرد و بعضی هم پشت ویترین ها رفتند. شاید اما شاید ندانید ماجرای اسکناس های تقلبی در ایران، داستانی 100 ساله است.

به بهانه انتشار تصویر اولین اسکناس تقلبی در ایران، رفته ایم سراغ اولین جاعلان اسکناس در ایران و جهان و چگونگی  لو رفتن شان.

پول کثیف

احتمالا همزمان با اولین سکه پولی که ضرب شد عده ای به فکر افتادند که چطور می شود از پول، پول درآورد! سکه های اولیه که از جنس طلا و نقره بود، جاعلان را به فکر انداخت تا مواد ارزان قیمت را با طلا یا نقره خالص مخلوط کنند. بعضی ها هم کار راحت تری را انتخاب کردند و با تراشیدن لبه سکه های طلایی سودهای بی دردسری بردند. سابقه این شیوه از جعل به 600 سال قبل از میلاد مسیح در کشور باستانی لیدی برمی گردد که در محل ترکیه امروزی قرار داشت. با آمدن اسکناس و پول های کاغذی، شیوه جعل هم تغییر کرد. جعل اسکناس های امروزی در ایران هم سابقه ای 100 ساله دارد.

احتمالا همزمان با اولین سکه پولی که ضرب شد عده ای به فکر افتادند که چطور می شود از پول، پول درآورد! سکه های اولیه که از جنس طلا و نقره بود، جاعلان را به فکر انداخت تا مواد ارزان قیمت را با طلا یا نقره خالص مخلوط کنند. بعضی ها هم کار راحت تری را انتخاب کردند و با تراشیدن لبه سکه های طلایی سودهای بی دردسری بردند

رویترز انگلیسی با اعطای وام به ناصرالدین شاه توانست امتیازاتی از وی بگیرد. یکی از آنها امتیاز تشکیل بانک شاهی و انحصار انتشار اسکناس در ایران بود. اولین اسکناس بانکی ایران که کاملا شبیه پول های امروزی است در سال 1269 هجری شمسی به وسیله انگلیسی ها چاپ شد. حق نشر انحصاری اسکناس به وسیله این بانک در سال 1309 به پایان رسید. "روی قطعات یک تا پنج تومانی امضای رییس بانک به صورت چاپی درج شده بود، ولی قطعات 10 تومانی و بیشتردر هنگام صدور، امضاء و به مشتری داده می شد تا اصالت آنها تایید شود. هر قطعه اسکناس توسط بازرس دولت با مهر بیضی شکلی که منقش به عبارت "ملاحظه و ثبت دفتر دولتی گردید.امضاء مأمور محترم دولت علیه ایران" مهر شده بود." با ورود اسکناس های جدید به بازار ایران، عده ای هم به فکر جعل آن افتادند.

جاعل اسکناس

عمارت قدیمی بانک شاهی در میدام توپخانه تهران

گاف تاریخی اولین جاعل اسکناس در ایران

در مورد اولین تلاش ها برای جعل اسکناس های امروزی در ایران دو روایت وجود دارد. موزه پول تصویری را به عنوان اولین اسکناس جعل شده ایران معرفی کرده است که در مورد آن دو داستان وجود دارد. عده ای معتقدند این جعل که به خاطر یک اشتباه عجیب ناکام ماند، در سال 1292 ه.ش به وسیله فردی به نام میرزا آقاخان اسکناسی انجام شده است. این جاعل حرفه‌ای هنگام جعل اسكناس‌دو تومانی در مشهد به جای درج عبارت «قابل پرداخت در مشهد فقط» از عبارت «قابل پرداخت فقط در مشهد» استفاده كرده بود كه جابه جایی این یك كلمه باعث مشخص شدن اسکناس تقلبی و دستگیری وی شد. با توجه به نبود کاغذ و رنگ مخصوص چاپ در ایران، هنوز چگونگی تولید این اسکناس در ابهام باقی مانده است.

جاعل اسکناس

اولین اسکناس جعل شده ایران که در مشهد کشف شد

اما این عبارت "قابل پرداخت در مشهد" که کار جاعل را ناتمام گذاشت چرا روی اسکناس درج شده بود؟ در اوایل پیدایش اسكناس در ایران صرفا بانك شاهی كه شعباتی در مشهد، تهران، اصفهان، تبریز و شیراز داشت، اقدام به انتشار این نوع پول می‌كرد بنابراین هر بانك با توجه به منطقه فعالیت خود اسكناس منتشر می‌كرد و این اسكناس‌ها صرفا در منطقه تحت پوشش این بانك قابل استفاده بود. به همین دلیل بانک محل صدور, نام شهر صادر کننده اسکناس ها را با مهری به دو زبان فارسی و انگلیسی بر روی آنها ثبت می کرد.  بر روی پول های اصلی عبارت “PAYABLE AT MESHED ONLY”‌ درج شده بود اما میرزا آقاخان با یک اشتباه باورنکردنی در جابه جا شدن دو کلمه انگلیسی و چاپ "”‌PAYABLE ONLY AT MESHED  بر روی اسکناس موفق نشد از پول های دست سازش استفاده کند و اینگونه بود که اولین جعل اسکناس در تاریخ ایران ناکام ماند.

جاعل اسکناس

اسکناس اصلی منتشر شده در کرمانشاه

روایت دوم اما می گوید اولین کسی که در ایران اقدام به چاپ اسکناس تقلبی کرد شخصی به نام الکساندر ایوانویچ بود. گفته شده او در شهریور 1309 به همره عده ای در زیرزمینی در جنوب تهران، اسکناس های جعلی یک تومانی چاپ می کرد.  اما با توجه به اینکه ایوانویچ فقط یک تومانی جعل می کرد، روایت اول به واقعیت نزدیک تر است. همچنین در مقاله ای که به قلم دکتر علی شرقی، اقتصاددان و پژوهشگر ایرانی در دایره المعارف ایرانیکا در زیر سرفصل  ESK منتشر شده، از جعل حرفه ای آقاخان اسکناسی به عنوان اولین جعل اسکناس در ایران نام برده شده است.

گفته شده او در شهریور 1309 به همره عده ای در زیرزمینی در جنوب تهران، اسکناس های جعلی یک تومانی چاپ می کرد.  اما با توجه به اینکه ایوانویچ فقط یک تومانی جعل می کرد، روایت اول به واقعیت نزدیک تر است

جنگ جهانی دوم با پول های تقلبی

اما جعل پول غیر از منافع شخصی آدم ها در طول تاریخ معاصر کاربردهای دیگری هم داشته است. آلمان ها در جنگ جهانی دوم برای از پا درآوردن اقتصاد انگلستان با کمک 142 جاعل حرفه ای، حجم عظیمی از اسکناس های تقلبی 50 پوندی را وارد ساختار پولی انگلیس کردند. در سال 1943 توزیع این اسکناس ها آغاز شد و هر ماه یک میلیون پوند پول تقلبی به اقتصاد بریتانیا تزریق می شد. سیستم بانکی انگلیس بعد از مدتی متوجه ورود گسترده پول های تقلبی شد اما جمع آوری این پول ها از بازار تا 20 سال بعد هم ادامه داشت. در نهایت کار به جایی رسید که بانک مرکزی انگلستان در معاملات رسمی فقط اسکناس های 5 پوندی را به رسمیت می شناخت.

امروزه و با پیشرفت تکنولوژی، نکات ایمنی پیچیده ای در طراحی و چاپ اسکناس ها به کار گرفته می شود. استفاده از مرکب با رنگ متغیر، جنس کاغذ و نقش زمینه آن، استفاده از تصاویر پیچیده، نوشته های بسیار بسیار ریز، وجود نخ های امنیتی و ... قسمتی از این تدابیر هستند. اما جاعلان هم به همین نسبت پیشرفت کرده اند و همچنان در تمام دنیا مشغول به کار تولید پول های تقلبی هستند.


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  خاطرات مهین بانو، همسر ولیعهد قاجار
 

همایون‌تاج هم می‌شود زن معتمدالدوله که خیلی متمول بود. حالا چرا فکر آن دو تا خواهر دیگر، ایران‌دخت و آذرمیدخت را نکرد. هیچ وقت نفهمیدم که پدرم به چه دلیل لااقل فکر آذرمیدخت را که سه ساله بود نکرد؟ چطور آتیه این بچه را ندید که چه جوری بزرگ خواهد شد. فقط فکر هفت پسرش را کرد، ما چهار دختر را نه. آخوند‌ها مخالفت کردند، ولی شازده جان به ما دختر‌ها گفت شما باید وصیت‌نامه را قبول کنید و باید هم امضا کنید، اگر این وصیت‌نامه را قبول دارید هیچی. اگر قبول ندارید تا قیامت باید بمانید توی خانه. من شما را شوهربده نیستم.

 بهم زدن نامزدی با احمد شاه

 موضوع ارث و وصیت‌نامه پدرم طولانی است. بعد مفصل صحبت خواهم کرد. به هر صورت وقتی شازده‌ جان من و هما را تهدید کرد که وصیت‌نامه را بپذیریم ما به هم گفتیم چکار کنیم؟ با هم صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم اگر ما اینجا بمانیم اصلا می‌میریم. با این گریه و زاری، تو سر کوبیدن‌ها چه بکنیم؟ ما هم که از صبح تا غروب کاری نداریم، همه‌اش توی خانه هستیم. پس بگذار شوهر کنیم و برویم، راه‌حل بهتری است. ولی من نمی‌خواستم زن شاه بشوم. پدرم هم که مرحوم شده بود پس می‌توانستم حرفم را بزنم، به نصرت‌السلطنه و عضدالسلطان عمو‌هایم بگویم که خیلی به شاه نزدیک بودند. مخصوصا به نصرت‌السلطنه که هم‌سن اعتضادالسلطنه پسر بزرگ محمدعلی شاه، برادر بزرگ احمد شاه بود. گفتم عمو جان، خواهش می‌کنم این قضایای عروسی را کاری کنید بلکه از بین برود. من دلم نمی‌خواهد این وصلت بشود و حاضر نیستم زن شاه بشوم.

 آن‌ها هم از خدا می‌خواستند. مایل نبودند و دلشان هم نمی‌خواست که دختر شعاع‌السلطنه زن احمد شاه بشود. حالا چرا، نمی‌دانم؟ ما که به کلی از سیاست خارج بودیم. هیچ کس به ما نمی‌گفت اوضاع چه جور است. اشتباه پدرم این بود که درباره وضعیت ایران و اختلافاتی که بین خودش و برادر‌هایش بود هیچ وقت ما را آگاه و روشن نکرد. ما از هیچ چیز اطلاعی نداشتیم. روزنامه هم که به ما نمی‌دادند بخوانیم. بچه‌هایی بودیم که از اروپا آمده بودیم به کلی کور و کر. درست است که آنجا زندگی می‌کردیم ولی خیلی موجودات بی‌اهمیتی بودیم مثل یک آدم‌هایی که نه سر دارند، نه ته. دوتا دختر بودیم همین طور جزو همه زندگی می‌کردیم و چیز فوق‌العاده نبودیم. بایستی یک کسی بود از‌‌ همان اول ورودمان به ایران ما را از اوضاع و احوال ایران و رفتار روشن می‌کرد.

 ما از هیچ چیز اطلاع نداشتیم. فکر می‌کردیم دنیا همین پارکی است که ما توش هستیم و زندگی هم همین است که ما می‌کنیم. چیز دیگری برایمان مطرح نبود. به هر حال وقتی به عمو‌هایم گفتم من نمی‌خواهم زن احمد شاه بشوم، معلوم می‌شود که عمو جان‌ها از خدا می‌خواستند که این وصلت نشود

 ما از هیچ چیز اطلاع نداشتیم. فکر می‌کردیم دنیا همین پارکی است که ما توش هستیم و زندگی هم همین است که ما می‌کنیم. چیز دیگری برایمان مطرح نبود. به هر حال وقتی به عمو‌هایم گفتم من نمی‌خواهم زن احمد شاه بشوم، معلوم می‌شود که عمو جان‌ها از خدا می‌خواستند که این وصلت نشود. از روز اول هم دلشان نمی‌خواست. یکی از عمو‌هایم عضدالسلطان دختری داشت به نام قدس اعظم که خیلی خوشگل بود. ماه شب چهارده، واقعا از خوشگلی نقصی نداشت. مادر قدس اعظم یعنی زن عمویم عضدالسلطان، خانم دفترالملوک، قبلا زن نصرت‌الدوله بود و از او یک پسر دارد مظفر فیروز. گویا از بس عمه‌ام خانم عزت‌الدوله، زن فرمانفرما، با او بدرفتاری کرد بالاخره نصرت‌الدوله طلاقش داد. دفترالملوک خواهر تنی دکتر مصدق و خواهرزاده فرمانفرما بود که شازده فرمانفرما خیلی دوستش داشت. گویا بعد از طلاق دفترالملوک بود که فرمانفرما از لجش شروع کرد به زن گرفتن، قبل از آنکه زن نداشت. به عزت‌الدوله گفت آره تو خواهرزاده مرا نخواستی، من هم می‌روم زن می‌گیرم که دیگر از دست بداخلاقی‌های تو خلاص شوم.

 به هر حال قدس اعظم، دختر عمو جان عضدالسلطان و دفترالملوک را می‌خواستند بدهند به احمد شاه. این موضوع را احمد شاه به من گفت البته با آنچه که خودشان می‌گویند فرق دارد شاید هم هر دو طرف راست بگویند. قدس اعظم با احمدخان مصدق و خانم ضیاء اشرف در نوشاتل سوئیس بودند و از بچگی احمد و قدسی همدیگر را دوست داشتند. قدسی هم مایل نبود زن احمد شاه بشود البته اگر مجبورش می‌کردند می‌شد. اگر شاه گفته بود که او را می‌گیرم مجبور بود، هیچ راه دیگری نبود. آن زمان که دختر‌ها نمی‌توانستند بگویند می‌شوم یا نمی‌شوم. احمد شاه بعد از طلاقم که به اروپا آمدم به من گفت عضدالسلطان و مصدق‌السلطنه خیلی اصرار داشتند که من زن بگیرم. به آن‌ها گفتم که من چون دختر شعاع‌السلطنه را نشد که بگیرم اصلا زن‌بگیر نیستم. چون نمی‌خواهم جانشین دیگری جز حسن‌جان (محمدحسن میرزا ولیعهد) داشته باشم. می‌خواهم برادرم همیشه ولیعهد باشد که بعد از من اگر بناست سلطنتی باشد حسن سلطنت کند. احمد شاه سه تا صیغه داشت. سه تا دختر و یک پسر هم از آن‌ها پیدا کرد. می‌گویند که فریدون میرزا وقتی دنیا آمد او را پیچاندند لای قنداق و فرستادند خانه دکتر لقمان‌الدوله. اصلا هیچ کس نفهمید که شاه دارای یک پسر است. لقمان‌الدوله هم تا دو سه سال او را نگاه داشت بعد او را پیش خانم ملکه‌جهان به اودسا برد. پس احمد شاه خودش هم نمی‌خواست زن بگیرد. همیشه می‌گفت نمی‌خواهم جز حسن جان وارثی داشته باشم، چون برادرش را خیلی دوست داشت.

محمدحسن میرزا

 خواستگاری برای ولیعهد محمدحسن میرزا

 به هر حال گفتم که من عمو‌هایم را واسطه کردم که برای بهم زدن ازدواج من با احمد شاه کاری بکنند. آن‌ها هم به شاه موضوع را گفتند جواب داده بود خوب نمی‌خواهد زن من بشود هیچ مانعی ندارد. من هم اصلا زن نمی‌گیرم. این بود که من زن احمد شاه نشدم ولی بایستی زن یکی می‌شدم. گفتند خوب حالا که وصلت با شاه به هم خورد پس ولیعهد باید زن بگیرد. که را بگیرد؟ باز من بدبخت را نشان کردند، گفتند باید زن ولیعهد بشوم. خوب از ظاهرش که بدم نمی‌آمد، از صورتش و این‌ها برای اینکه اولا عکس‌هایش را دیده بودم. ثانیا یک روز که به دیدن پدرم آمده بود آبجی جان به من گفت بیا از سوراخ کلید ولیعهد را نگاه کن ببین چه خوشگل است. قبلا گفتم که خانواده‌ام همه صورت‌پسند بودند. بین بچه‌ها و همه کس، آن‌هایی طرف توجه‌شان بودند که بر و رو داشتند. هیچی، ما هم رفتیم از سوراخ در نگاه کردیم دیدیم بله واقعا خیلی خوشگل است. گفتند تو باید زن این بشوی. دیگر انتخابی نبود، نمی‌توانستم بگویم آره یا نه. صحبتی نداشتم. عمو‌هایم هم دیگر کاری به این کار‌ها نداشتند.

 آمدند خواستگاری من برای ولیعهد. معتمدالدوله هم گفت من می‌خواهم زنم را ببرم. آن‌ها هم قرار شد بهار سال بعد یعنی سال 1921 عقدکنان بگیرند. این وسط قبل از اینکه ما عقد کنیم کودتا شد، سیدضیاء با رضاخان وارد شدند. فرمانفرما و اغلب اعیان آن زمان یعنی خیلی‌ها را گرفتند و حبس کردند. خیلی بد شد.

 بالاخره مرا عقد کردند. گمان کنم بیست روز، یک ماه بعد کابینه سیدضیاء از بین رفت. احمد شاه به ولیعهد گفته بود عجب مهین بانو برای ما خوش‌قدم است. چون هم این‌ها رفتند و هم اوضاع درست شد. در خانواده قاجار، مثل خیلی از خانواده‌های دیگر ایران، خوش‌قدم و بد قدم، به خصوص سیاه‌بخت و سفیدبخت وجود داشت. در خانه پدرم اصولا هر کسی که بر و روی خوبی داشت و شیرین بود سفیدبخت می‌شد، آن‌هایی که تلخ بودند و زشت، سیاه‌بخت می‌شدند. در خانه محمدعلی شاه و ملکه‌جهان هم همین طور. مثلا آسیه خانم آخرین دختر محمدعلی شاه را می‌گفتند بد قدم بود. چون وقتی دنیا آمد محمدعلی شاه خلع شد و رفت. بچه را با خودشان نبردند، گذاشتند تهران پهلوی خانم معززالسلطنه. به همین دلیل آسیه خانم هیچ وقت با پدر و مادرش بزرگ نشد.

بالاخره مرا عقد کردند. گمان کنم بیست روز، یک ماه بعد کابینه سیدضیاء از بین رفت. احمد شاه به ولیعهد گفته بود عجب مهین بانو برای ما خوش‌قدم است. چون هم این‌ها رفتند و هم اوضاع درست شد. در خانواده قاجار، مثل خیلی از خانواده‌های دیگر ایران، خوش‌قدم و بد قدم، به خصوص سیاه‌بخت و سفیدبخت وجود داشت

 در مورد سفیدبختی و سیاه‌بختی، مثلا ولیعهد عزیزکرده خانم ملکه‌جهان نبود در نتیجه سفیدبخت هم نبود. احمد شاه عزیز کرده و فرزند سفیدبختشان بود. دو پسر دیگر هم داشتند، سلطان محمود و سلطان مجید که سلطان محمود از آن سفیدبخت‌هایی بود که شاید از احمد شاه سفیدبخت‌تر بود. چون احمد شاه را گذاشتند تهران و خودشان با دو پسر و یک دختر دیگرشان که خدیجه خانم نام داشت رفتند. خدیجه خانم بعد‌ها زن برادر من شد و به او لقب حضرت قدسیه دادند. ولیعهد می‌خواست این لقب را به من بدهد. گفتم من مهین بانو را با حضرت قدسیه عوض نمی‌کنم و لقب لازم ندارم. دشمن لقب هستم. خیلی چیز زشتی است. خدیجه خانم گفت پس لقب را بدهید به من که او شد حضرت قدسیه.

 عروسی

 عقدکنان من در اندرون منصوریه انجام شد. از مردهای خانه ما فقط دایی جان اجلال‌الدوله بود. سر عقد امام جمعه خوئی، ظهیرالاسلام و امام جمعه تهران برادر آقای ظهیرالاسلام، که گمان می‌کنم اسم کوچکش آقا سید محمد است، بودند.


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


 

( تعداد کل صفحات: 4 )

1 2 3 4

 
 
 

 

 

Powered By rasekhoonblog Copyright © 2009 by /historyofiran This Themplate  By Theme-Designer.Com