آرشيو مطالب

تیر 1394


  نويسندگان
  درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ:



  مطالب پیشین

امام خمینى از نگاه اندیشمندان خارجى

مراسم سلام رسمی در اعیاد

سفره عید یا هفت سین

نوروز و تخت جمشید

آیین نوروز در دوره ساسانیان

جشن نوروز در دوره قاجاریان

تدارک جشن و سرور عید نوروز

جشن چهارشنبه سوری در نقاط مختلف ایران

آداب و رسوم ایرانیان در آستانه ی سال نو

عید نوروز چگونه شکل گرفت
 

آمار بازديد :
» تعداد مطالب : 35
» آخرین بروز رسانی : جمعه 5 تیر 1394 
» بازدید کل : 4229
» آخرین بازدید : [ra:stat_last_view_date]

 


  نوروز در افغانستان
 

نوروز یکی از سنت های نادری است که با وجود هزاران سال نشیب و فراز هنوز هم یکی از شاخص های اساسی فرهنگی در افغانستان به حساب می آید.

این روز که مصادف است با اول حمل (فروردین) تنها یک سالروز تقویمی، که آغاز یک دور تازه را در گردش زمین مشخص می سازد، نیست. نوروز در تاریخ و فرهنگ افغانستان مظهر بزرگداشت از زندگی، طبیعت و ارزشهای انسانی است که ریشه های عمیقی در شعر و ادب، هنر، فولکلور و رسوم خانوادگی و اجتماعی این کشور دارد.

گرچه در مورد چگونگی و زمان پیدایش نوروز پژوهشها از گمانه زنی ها فراتر نرفته است، اما مسلم است که عمر این سنت به درازای عمر اقوام آریایی است. به طور سنتی آغاز نوروز را به یاما یا جمشید، فرمانروای اساطیری بلخ، نسبت می دهند. این افسانه در آثار بزرگانی چون ابوریحان بیرونی، طبری (مولف کتاب تاریخ الرسل والملوک، معروف به تاریخ طبری) و فردوسی بازتاب یافته است.

آئین های جشن نوروزی در افغانستان پیشینهً حداقل 3000 ساله داشته و ریشه های عمیقی در نظام مذهبی زرتشتیان دارد که تا غلبه اسلام براین سرزمین، رایج بود.

اما با وجود این پیشینه تاریخی، نوروز درافغانستان هیچگاه منحصر به کیش یا گروه ویژه ای نبوده است.

حتی ظهور و گسترش اسلام، که اعیاد مذهبی ویژه ای را با خود آورد، مانع برگزاری آیین های نوروزی نشد. بلکه نوروز دراین کشور با ارزشهای دینی در آمیخت و غنای بیشتری یافت. چنانچه بر افراشتن جهنده (پرچم، بیرق) حضرت علی ، در شهر مزارشریف، اوج آیین های نوروزی درافغانستان است. پس از آن مردم تا چهل روز در دشتها که پر از گل سرخ می شود به گردش می روند.

مردم از سراسر افغانستان برای برگزاری این آیین ها به شهر مزارشریف و ولایت بلخ سفر می کنند. در برخی دیگر از ولایات شمال کشور نیز با راه اندازی مسابقه های بزکشی برسرور نوروزی می افزایند.

در سایر روستا ها و شهرستانها نیز مردم اعم از زن و مرد با برگزاری آیین های ویژه به پیشواز نوروز می شتابند. برای بزرگداشت این روز لباس نو می پوشند، سفره ها را با شیرینی ها و خوردنی های خوش طعم رنگین می سازند و بیرون از شهر ها و محل های بودوباش، دردامن طبیعت یا در میدانهای خاص به تفریح و شادی می پردازند.

سرگرمی هایی چون تخم جنگی، کشتی گیری، سگ جنگی، خروس جنگی، اتن (رقص ملی)، آواز خوانی و غیره شامل آئین هایی است که در این روز برگزار می گردد.

تهیه و صرف هفت میوه و سمنک (سمنو، شومنک) آیین های دیگری است که با آن نوروز را در افغانستان گرامی می دارند.

هفت میوه، چیزی شبیه هفت سین درایران، مجموعه ای است از پسته، بادام، کشته (برگه) زردآلو، شکرپاره، گردو و سنجد که سه روز پیش از نوروز در آب گذاشته می شود تا روز نوروز مهمانان را با آن پذیرایی کنند.

سمنک که از گندم خیسانده و سبز شده تهیه می شود، مظهر خیرو برکت به حساب می آید و آن را به امید برآورده شدن نیاز ها و مراد ها می خورند. تهیه سمنک چندین روز را دربر می گیرد و دختران هنگام پختن دف می نوازند و آهنگ های ویژه می خوانند.

یکی دیگر از آیین های جالب این روز در افغانستان هدیه های نوروزی نامزدان است. پسران در این روز هدیه هایی همراه با ماهی و جلبی (نوعی شیرینی) به نامزدان خویش می فرستند و خانواده دختر با گذاشتن هدیه ای در ظرف آنرا به داماد بر می گرداند.

گرچه از نوروز به مثابه جشن همگانی تقریبا در کل کشور بزرگداشت به عمل می آید، اما در محل های مختلف این آیین ها با ویژگی های محلی برگزار می گردد که این بر تنوع و رنگینی نوروز در افغانستان می افزاید.

جنبش طالبان در یکی از نخستین حمله ها بر میراثهای فرهنگی کشور، برگزاری آیین های نوروزی را به این تعبیر که غیر اسلامی است، ممنوع کرد.

افعانها، شاید برای نخستین بار در تاریخ خود، پنج بهار را بی نوروز پشت سر گذاشتند. آغاز سال 1381 خورشیدی در واقع تولد دو باره نوروز در افغانستان است.

نشانه ای از تولد دوباره نوروز درافغانستان

نوروز در کابل

مهمترین آیین نوروزی در افغانستان بر افراشتن جهنده (پرچم، بیرق) حضرت علی است. امسال مردم افغانستان با پشت سر گذاشتن 23 سال جنگ داخلی و همچنین پنج سال سلطه طالبان بر این کشور که طی آن برگزاری آیینهای نوروزی ممنوع بود، با شور و شوق خاصی این عید را جشن گرفتند.

در شهر کابل، پایتخت افغانستان، همانطور که در عکسها پیداست دهها هزار نفر برای تماشای مراسم بر افراشتن پرچم جمع شده بودند.

گفته می شود حضور چنین جمعیتی برای این مراسم، حتی پیش از دوره حکومت طالبان نیز بی سابقه بوده است.

مراسم نوروزی در بدخشان تاجیکستان

قربان علم شاه در بدخشان

در اولین روز از سال نو، ساکنان "شغنان " و "وخان" ، "درواز" و "مرغاب" استان بدخشان تاجیکستان، از کوچک و بزرگ، در کوچه و خیابان شادمانی می کنند.

اکثر خانواده های بدخشی در خانه خود دف و دایره دارند. صبح نوروز دف و دایره را در زیر نور آفتاب می گذارند و زمانی که پوست این دف ها در اثر حرارت کش می آید، دختران به بالای بام می روند و دف نوازی می کنند.

در طنین صدای دف، بدخشانیان به بهار خیر مقدم می گویند. این جشن در بدخشان با نام "شاگون" و " خدیر ایام" معروف است و مردم بومی کلمه "شاگون " را سعید، نکو، خجسته، فرخنده و صفا و خوشی معنی می کنند. "خدیرایام" به معنی جشن بزرگ است و از تمام جشن های عرفی، سنتی و مذهبی مردم این منطقه مهمتر است. نوروز یا خود جشن شاگون از قدیم ترین و کهن ترین جشن های مردم بدخشان است، که اکثر ویژگی های باستانی تجلیل آن، در بدخشان هنوز حفظ شده است.

سرتاسر سال: آمادگی برای نوروز

در بدخشان اصولا آمادگی برای جشن نوروز، در سرتاسر سال ادامه دارد.

خانواده ها کوشش می کنند تا برای هر یک از اعضای خانواده خود یک دست لباس نو، ویژه نوروز آینده ، خریداری کنند، زیرا به باور آنها تجلیل از نوروز در لباس جدید خوش یمن است.

در ساعت سعید فرارسیدن نوروز، کدبانوها گیاه خوشبویی را در منزل دود می کنند که "سترهم" نام دارد.

نیمه شب روز اول سال نو، کدبانوی خانه در منزل آتشی برمی افروزد و صبح در میان اختر و خاکستر گرم آن، چهار دانه نان تنوری می گذارد، که آن را "قماچ" گویند.

این روز اعضای خانواده تمام لباس و اثاثیه خانه را بیرون می برند و در روی برف یا سبزه تمیز می کنند.

کدبانو در خانه را به روی خود می بندد وهمه قسمتهای خانه را تمیز می کند. این مراسم را در بدخشان " خدیردید " یا "خانه تکانی" می گویند. سپس روی دیوار و سقف خانه را با آرد "گل نگار" می کنند. این گل ها تصویر سم گوسفند، آهو و آفتاب را دارد و سمبل فراوانی، آسایش و خانه گرم است. این نقش ها تا بهار آینده باقی می مانند. وقتی کدبانو مشغول تمیز کردن خانه است، مردان کشتی می گیرند، سرود می خوانند و چوگان بازی می کنند. کودکان به سرگرمی هایی مانند "کبک جنگی" و "خروس جنگی" مشغول می شوند. زنان جوانان دف می زنند و تاب بازی می کنند . تمیز کردن خانه تا غروب آفتاب ادامه می یابد.

سپس شوهر و فرزندان وارد خانه می شوند و فرارسیدن نوروز را به یکدیگر شادباش می گویند. کدبانو به شانه راست آنها آرد می پاشد که نشانه سفیدی و صفای بهار است.

مراسم باستانی

عده ای از افراد مسن می گویند که قبلا در بدخشان تا آماده شدن "باج" ، یک غذای ویژه نوروزی، اهالی خانواده برای چند ساعت سکوت اختیار می کردند، که آن را "پیخیرامج" یا سکوت و آرامش پیش از فرارسیدن نوروز می گفتند.

در این روز اعضای خانواده از مهمانی رفتن و همچنین پذیرفتن مهمان خودداری می کنند، اما ساکنان روستا بعد ازظهر تنها از روزنه های خانه خود می توانند با همسایگان خود صحبت کنند.

این مراسم را "کلا غزغز" یا "طلب طلبان" می نامند و معمولا این مراسم  همراه با ترانه خوانی و شعرگویی اجرا می شود.

یک نفر از روزنه، شالی را به درون خانه پرتاب می کند و خانواده با خواندن ابیاتی یک آروز می کنند. در این مراسم، عده ای از جوانان عاشق هم به خواستگاری دخترهای محبوب شان می روند.


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  نوروز و هنر
 

در زندگی مردمان روزگاران پیشین، چیزی به نام هنر، كه تنها هنر باشد، شناخته نبوده، و هنر جدا از زندگی ، معنا و مفهومی نداشت. شكل بهتر، زیباتر و نیرومند تر هر پدیده با صفت هنر وهنری، توصیف می شد، و هنر در خوبی، زیبایی و قدرت متجلی می گردید. و این هر سه، سه معیار و سه اصل بنیادین در هنری توصیف شدن هر پدیده بود.

در سرزمین ما، و در سرزمین های حوزه فرهنگ ایرانی و دیگر سرزمین های شرقی، هنر، جایگاه اهورایی و خدایی نیز پیدا كرد. در هستی شناسی و جهان بینی ایرانی، از عرصه های سه گانه هنر، تنها قدرت و آن هم به میزانی و تا به زمانی، از آن اهریمن و نیروهای اهریمنی می توانست باشد.

اما زیبایی و نیكی كه دو صورت از ماهیتی یگانه اند، تنها می توانستند اهورایی و خدایی باشند. در جهان ایرانی، آنچه كه در زندگی انسان، نیك بود، از جلوه های آفرینش نیك به شمار می آمد و از زیبایی به حد كمال بهره داشت. توصیف اردویسور آناهیتا در آبان یشت نمونه برجسته ای از این گونه است، وهمه آنچه هنری بود، چنین بود.

دربرابر، آنچه اهریمی بود، زشت بود، سرشت پلید داشت، و هر اندازه نیرومند بود، از زیبایی و نیكی بهره نداشت. بنابر این اهریمن و عناصر اهریمنی، نمی توانستند جایگاه هنری داشته باشند. هنر، چه در عرصه های قدسی و چه عرصه های زیستی مردمان جایی برای اهریمن وهر آنچه اهریمنی بود، نداشت.

آیین ها ومراسم نیز در شكل های گوناگون خود، با یاد و برای زنده كردن و زنده نگهداشتن نیكی ها پدید آمدند. در هیچ آئینی، بدی و زشتی را پاس نداشته اند. اصل و بن همه آیین ها نیایش و ستایش زیبایی و نیكی و آرزوی دور داشتن زشتی و پلیدی است.

ماه و خورشید هم ، این آئینه می گردانند. چرا كه پدید آوردنده نورند و زداینده تاریكی، كه نهفتن گاه زشتی و پلیدی است. حتی در پاره ای باورهای كهن مردم ما، « ماه» به این لحاظ كه دنیای تاریكی را روشن می كند از خورشید ارجمندتر است. و آتش نیز چنین جایگاهی دارد و شمع و چراغ و هر آنچه كه زداینده تاریكی، است و همه آیین هایی كه بر این پایه برپا می شوند.

بنابر این بن مایه و جانمایه نیكی، كه زیبایی را نیز در خود نهفته دارد، وجه مشترك هنرها و آیین ها است. از این رو همیشه ، هنرها در قالب آیین های گوناگون سوك و سور، نیایش ، شكر گزاری، گذار و جز این ها، رخ می نمایند، و رسم و آیین هر اندازه فراگیرتر و بزرگتر باشد وهر اندازه با عرصه های گوناگون زندگی بیشتر پیوند بخورد، و با رابطه های انسان و محیط در عرصه های طبیعی، انسان ساخت، فراطبیعی بیشتر مربوط باشد،زمینه های بروز هنر، در آن بیشتر است و ظرفیت بیشتری برای بروز هنرها دارد. نوروز چنین بود، و چنین هست.

نوروز، در سرزمین ما و در تاریخ ما و در همه سرزمین هایی كه مردمانش با ما تبار مشترك و جهان بینی و آیین های مشترك و همسان دارند ،جشن آفرینش انسان و باز آفرینی طبیعت و جشن بزرگ شگفتگی و نوزایی بوده است و هنوز هم هست.

در نوروز هر كس می خواهد تا آنجا كه در توان دارد، در هر چیز ودر هر كار بهترین ها را پدید آورد، و نیكی ها را در بهترین و زیباترین قالب و با بهترین آرزوها، بنمایاند.

و چنین بود كه نوروز با زایش هنر توام شد. و چنین بود كه هنرهایی از گونه نمایش، موسیقی، آواز، سخنوری، شعر ، سرود، نگارگری وهنرهای دستی، چه در سطح محلی و چه در سطح ملی در گستره جهان ایرانی همه از نوروز متاثر بودند و در كنش متقابل خود با نوروز، بر آن اثر داشته اند و در استمرار نوروز تا به زمانه ما، همچنان با آن همراهند


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  بدین بایستگی روزی
 

 

نوروز جشنی به درازی تاریخ تمدن بشری است. این تاریخ نیست که نوروز را روایت می کند بل نوروز است که تاریخ را در دامان خویش پرورده است. نوروز این ایرانی ترین جشنایرانیان در پیش است آمده است تا غبار کهنگی و ماندگی به جای مانده از سرما و زمستان را از چهره ها بزداید و شکوفه لبخند را بر لبها و نهال امید را در دل ها بارور سازد. انتظار نوروز بس خوشایندتراز خود اوست. آنگاه که همه در تکاپوی زدودن خاکسترهای سال کهنه و د رانتظار دمیدن سال نو روزهای پایانی سال را به تلاش و کوششی فراینده می گذرانند.

 

متاسفانه حافظه تاریخ ، ملت ایران را که از اعماق زمان تاکنون نوروز را پاس داشته به جشن نشسته است در ضبط ، حفظ و نگهداری ریشه های این جشن کهن یاری نداده است. از شواهد بسیاری چنین بر می آید که نوروز و برگزاری آن متعلق به تاریخ پیش از تاریخ است و در نتیجه روایات  و آغاز سال بود. نوروز نامید و جشن گرفت.

 

به جمشید بر گوهر افشاندند          مرآن روز را روز نوخواندند

 

بزرگان به شادی بیاراستند   می و جام و رامشگران خواستند

 

چنین روز فرخ از آن روزگار     بمانده از آن خسروان یادگار"(3)

 

افسانه ها و اسطوره ها همان تاریخ است که در طول قرن های متمادی در اذهان یک ملت با داستان ها، آرزوها و امید های آنان در آمیخته است. سلسله های حاکم بر ایران در شاهنامه پیشدادیان ، کیانیان ، اشکانیان و ساسانیان هستند که متاسفانه علم تاریخ به واسطه درآمیختگی با افسانه ها و نبود مدارک مستند  دو دسته نخست را به رسمیت نمی شناسد و در تاریخ سلسله های حاکم بر ایران باستان مادها، هخامشینان، سلوکیان و سامانیان هستند بسیاری سعی دارند تخت جمشید – یکی از تختگاه های هخامنشی- را با جمشید پیشدادی پیوند زنند ولی حلقه های اتصالی بسیار نامطمئن و با افسانه آمیخته است. و چنین بر می آید که منشا پیدایش بزرگترین جشن ملی ملت ما در قرن های ابهام و سکوت فرو رفته است. " در اوستا کتاب دینی زرتشتیان به نوروز و آیین های نوروزی اشاره ایی نشده است. نیامدن این آیین مهم در اوستا را به سبب زرتشتی نبودن این جشن ... احتمال داده اند"(4)

 

چنانکه آمد افسانه ها بر منشا پیشدادی نوروز تاکید دارند ولی علم تاریخ چه می گوید " بنابر پژوهش هایی که بر روی آثار سنگ نگاره ها و کتیبه های بازمانده از دوره هخامنشیان (559-330 ق.م) انجام شده مردم آن دوره با نوروز به خوبی آشنا بوده اند و نوروز را به عنوان آیینی کهن به هنگام گردش سال جشن می گرفته اند..."(5)

 

لازم است بدین نکته اشاره شود که جشن نوروز در ایران باستان همواره در یک زمان مشخص یعنی اول فروردین آغاز نمی شده است " موضع نوروز و سال نو و برپایی آیین نوروزی در طول دوره هخامنشیان به سبب کاربرد گاهشماری های چند گانه مورد اختلاف است. برخی از محققان نوروز را در آغاز پادشاهی داریوش در اول تابستان و در اواخر پادشاهی او در اول بهار دانسته اند"(6)

 

گستردگی قلمرو هخامنشیان و تداخل فرهنگ های گوناگون ناشی از آن ، از یک سو و درآمیختگی فرهنگ بابـِل و بین النهرین بر دربار هخامنشیان از سوی دیگر سبب می شد که انواع گاهشماری توامان شمسی- قمری و خورشیدی ماخذ گاهشماری دربار هخامنشیان باشد. گونه گونی سالها، تعدد جشن های آغاز سال نو را در پی داشت اول دی، اول پاییز، نخستین روز بهار و تابستان جزء اینها بوده است.

 

بخشی از این اختلاف از آنجا ناشی می شد که ایرانیان باستان سال کبیسه را محاسبه نمی کرده  و نوروز که بنا بود در آغاز فصل قرار گیرد از جای اصلی خود خارج می شد. پس از انقراض هخامنشیان به دست اسکندر مقدونی و پس از دوره استیلای امرای یونانی موصوف به سلوکیان، اشکانیان به قدرت رسیدند.

 

" در زمان اشکانیان (250ق.م- 226م) و ساسانیان (224-652م) مردم نوروز را بنابر سنت های فرهنگی رایج در فرهنگ مردم ایران در آغاز سال نو جشن می گرفتند. در این دوره نیز همچون گذشته جایگاه نوروز در میان مردم در یک روز معین سال استوار نبود و در فصول سال می گشت و هر چهار سال یک روز از محل فصلی پیشین خود عقب تر می رفت"(7)

 

 

در ایران باستان جشن های متعدد و فراوانی بر گزار می شد چرا که دین زرتشت شادی را اهورایی و گریه و زاری را اهریمنی می دانست ، مهمترین و بزرگترین جشن های آن دوره نوروز و مهرگان بود." در دوره ساسانی نوروز را در چند روز( شش تا سی روز نوشته اند) جشن می گرفته اند. نوروز را به نوروز عامه و نوروز خاصه تقسیم کرده بودند. نوروز عامه یا کوچک پنج روز بود که از اول فروردین آغاز می شد و نوروز خاصه روز شش فروردین یا "خرداد روز" بود که آن را جشن بزرگ می نامیدند."(8) ( در ایران باستان روزهای ماه به جای شماره که امروزه معمول است نامی داشتند که روز ششم هر ماه خرداد نامیده می شد) اهمیت خرداد روز در ماه فروردین بر دو تفکر استوار بود: خداوند در این روز از کار آفرینش فراغت یافته است و یا جمشید دراین روز مردم را به بی مرگی و تندرستی مژده داده بود. تفکیک نوروز را به عامه و خاصه در دوره ساسانی معلول جامعه به شدت طبقاتی این دوره می دانند که جشن ملی نوروز را هم بنابر مقتضیات زمان به دو بخش مخصوص مردم  و مخصوص شاهان تقسیم کرده بودند.

 

ویژگی مهم نوروز آن است که نه با ادیان یا سلسله های حاکم که با جان ملت ایران پیوند دارد از اینرو ست که پس از فتح ایران توسط اسلام باز هم نوروز باقی ماند و به حیات خویش ادامه داد. از نحوه برگزاری جشن نوروز در زمان امویان خبری در دست نیست ولی بی گمان به دلیل عناد فراوان امویان نسبت به  غیراعراب و مفاخره به تبار عرب خویش باید دانسته شود که در این زمان جشن نوروز اگر از سوی حکام اموی محدود نشده باشد حداقل نادیده گرفته می شده است. ولی خلفای عباسی گاه جشن نوروز را فقط برای دریافت هدایای مردم پذیرا می شدند" پس از عباسیان به ویژه سامانیان ( 261 تا389 ق ) در خراسان بزرگ و بوئیان (320 تا 448) در ایران جنوبی و عراقی در زنده و پویا نگهداشتن نوروز و آئین نوروزی در میان جامعه مسلمان نقش بسیار مهمی داشتند"(9)

 

این کوشش از سوی آل بویه شیعه مذهب بیش از سلسله های سنی مذهب بوده است،امرای آل بویه در نگهداری آداب ، رسوم و جشن های ایرانی به خصوص نوروز و مهرگان اهتمام فراوان ورزیدند.با شکست سامانیان و آل بویه استیلای حکام ایرانی بر ایران خاتمه یافت و از آن تاریخ استیلای اقوام غیر ایرانی ترک، مغول و ترکمن در ایران به مدت مدید آغاز شد. از شواهد چنین بر می آید که جشن نوروز در دوره سلاطین سلجوقی گسترش فراوانی داشته است" امام محمد غزالی (450-505) دانشمند و فقیه دوره سلجوقی در شرح "منکرات بازارها" آنچه را که از اسباب نوروز در بازارها می فروختند از دستاویزهای ایرانیان غیر مسلمان در تبلیغ دین گبران می دانست و جایز نمی شود ... بیان غزالی در باز داشتن مسلمانان از خرید اسباب و بازیچه های ایرانی پیش از اسلام در عیدهای نوروز و سده ، رواج بسیار زیاد این جشن ها و جاذبه آئین نوروزی در میان ایرانیان مسلمان آن زمان را نشان می دهد. نوروز و سده  در میان مردم آنچنان اعتبار و ارزشی داشت که غزالی فتوا می دهد که " نوروز و سده باید که مندرس شود و کس نام آن نبرد"(10)

 

غزالی از اعتبار و جایگاه ویژه ایی در دربار سلاطین سلجوقی برخوردار بود ولی با این اوصاف همین دوره نقطه عطفی در تاریخ نووز شد. " از کارهای اساسی و برجسته در دوره اسلامی و زمان سلجوقیان... قرار دادن نوروز به طور ثابت در روز اول بهار ... یعنی نخستین روز از ماه فروردین بود"(11)

 

ملکشاه سلجوقی جمعی از منجمان  از جمله حکیم عمر خیام را دعوت کرد تا گاهشماری ایران را اصلاح کنند و این جمع نوروز را در اول بهار قرار داده جایگاه آن را برای همیشه ثابت کردند. در دوره صفوی و با گسترش مذهب تشییع بود که آیین نوروزی با برخی از آیین ها و آداب اسلامی در آمیخت و رنگ تازه و مفهوم دینی گرفت و نشان داد که: نوروز همه وقت عزیز بوده است، درچشم مغان، در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان. "(12) نوروز نماد هویت ملت ایران است و در پیوند یافتن با دین اسلام و مذهب تشییع همچنان پس از گذشت 1400 سال حضور سرافراز اسلام در ایران این نماد ملی همچنان باقی مانده است" نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت ، احساس و جامعه هر سه دست اندر کارند. نوروز... از آن رو هست که یک قرار داد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست، جشن جهان است و روز شادمانی زمین، آسمان و آفتاب و جوش شکفتن ها و شور زادن و سرشار از هیجان هر آغاز. "(13)

 

 

نوروز این قابلیت را دارد که  روز نو، روزیِ  نو، سال  نو و انسانی نو ایجاد کند. نوروز پیوند ما با گذشته وریشه های ماست . " نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست، نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست... هیچ ملتی با یک نسل و دو نسل شکل نمی گیرد، ملت مجموعه پیوسته نسل های متوالی بسیار است اما زمان این تیغ بیرحم پیوند نسل ها را قطع می کند، میان ما و گذشتگانمان... دره هولناک تاریخ حفر شده است قرن های تهی ، ما را از آنان جدا ساخته اند تنها سنت ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از این دره هولناک گذر می دهند و با گذشتگانمان و با گذشته هایمان آشنا می سازد ... و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنت هاست"(14)

 

در نوروز احساس خوش ریشه داشتن در اعماق زمان به هر ایرانی دست می دهد ، در این مرز و بوم در طی هزاره های دور کسانی که ما از اعقاب آنانیم همان شادی را در کام جان خویش مزمزه می کرده اند که اینک ما  آن را می چشیم . نوروز در تمام زمان ها و با تمام رویدادها پا به پای این ملت زجر کشیده آمده است ملتی که بر سر چهار راه تاریخ نشسته است و انواع تاخت و تازهای وحشیانه از اسکندر مقدونی به ظاهر متمدن تا چنگیز مغول و تیمور تاتار را به خود دیده است ولی هیچگاه حتی در زمانی که بیداد گران از سر این ملت کله مناره ساختند این آیین را فراموش نکرد و نوروز بر چهره مچاله شده از درد این ملت لبخندی نشاند ." نوروز این پیری که غبار قرن های بسیار بر چهره اش نشسته است در طول تاریخ کهن خویش روزگاری در کنار مغان اوراد مهرپرستان را خطاب به خویش می شنیده است،  پس از آن در کنار آتشکده های زردشتی سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می خوانده اند، از آن پس با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می کرده اند و اینک علاوه بر آن با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی او را جان می بخشند"(15) و در جشن نوروز" در این میعاد گاهی که همه نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم و امانت عشق را از آنان به ودیعه می گیریم که "هرگز نمیریم" و "دوام راستین خویش" را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ریشه  در عمق فرهنگی سرشار ازغنی و قداست و جلال دارد، و بر پایه اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است بر صحیفه عالم ثبت کنیم" و شخصیت ملی خویش را از زدوده شدن به وسیله فرهنگ غرب  برهانیم.


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  در مسیر تحویل سال و تحویل حال
 

یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول والاحوال، حول حالنا الى احسن الحال .

عید ازعود گرفته شده و در لغت ‏به معناى بازگشتن است. دگرگونى سال جدید و بازگشت‏ بهار نو و نوروز، عیدهایى چون عید فطر را تداعى مى‏كند. مسلمان روزه‏ دار پس از یك ماه عبادت روزى را كه غبار از فطرت توحیدى‏اش زدوده شده به فطرت توحید بازگشته است، عید مى‏گیرد. البته مراتب این بازگشت در افراد گوناگون فرق مى‏كند. دعاى تحویل سال هم با جملاتى كوتاه همین مسیر را پیش پاى انسان مى‏گشاید. مقلب القلوب و الابصار پروردگار است كه قلب‏ها را به سمت كمال دگرگون مى‏سازد و چشم‏ها را به سوى خود مى‏دوزد. قلب‏ها چون كرات دگرگون مى‏شوند؛ ولى پس از دگرگونى، باید استوارى یابند؛ زیرا در ادعیه وارد شده است: «و ثبت قلوبنا على دینك؛ قلب‏هاى ما را بر دین خود ثابت ‏بدار.» اگر قلوب دگرگون شدند و سپس بر دین الاهى استوار گردیدند، ابصار نیز چنین مى‏شوند؛ زیرا ابصار فرمانبردار قلوبند. شاید از این رو اول قلوب و سپس ابصار ذكر شده است.

«یا مدبراللیل و نهار» لیل و نهار نماد ظلمت و نورند. اگر او شب و روز را تدبیر مى‏كند، ظلمت و نور را هم مى‏آفریند. پس فقط او مى‏تواند چنان تدبیر كند كه پرده ظلمت از روى دل كنار رود و نور معرفتش بر آینه قلب بتابد. درآیه دویست و پنجاه و هفتم سوره بقره مى‏فرماید: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الى النور و... ؛ خداوند، ولى و سرپرست كسانى است كه ایمان آورده‏اند، آن‏ها را از ظلمت‏ها به سوى نور بیرون مى‏برد.» محول سال و حال او است.

قرین بودن تحویل سال با تحویل حال نكته‏اى در خور اهمیت است كه كمتر به آن التفات مى‏شود . آن قدر كه تحویل سال و رسوم آن خود نمایى مى‏كند، تحویل حال جلوه‏اى ندارد و در پشت پرده غفلت هیچ انگاشته شده است؛ راستى چرا در این دعاى پر معنا و تنبه بخش، به هنگام تحویل سال، تحویل حال به احسن حال در خواست مى‏شود؟ به نظر مى‏رسد، براى آن است كه ابتدا احسن الحال را بفهمیم و سپس در راه تحقق آن گام نهیم؟ تفسیر این احسن الحال را باید در عمق آن دعا یافت كه، «اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالك؛ خدایا، بدى حال ما را به خوبى حال خود تغییر ده.» درباره ذات اقدس الهى، احسن بودن حال بى ‏معنا است؛ زیرا تفضیل حالى بر حال دیگر، فقدان و وجدان و تبدیل و تبدل مى‏طلبد و ذات اقدس الاهى از آن پیراسته است. برترى حالى بر حال دیگر درباره ما انسان‏ها كاملا درست مى‏نماید. كمال ما انسان‏ها در همین است كه سوء حال را به حسن حال و حسن حال را به احسن حال تبدیل كنیم . حسن حال الهى به معناى وجود تمام كمالات به نحو اتم و اكمل در ذات اقدس الهى است. احسن الحال بودن براى ما یعنى رسیدن به تمام آن كمالات به قدر ظرفیت وجودى‏مان؛ زیرا ما حالى احسن و برتر از آن نداریم . تحویل حال به احسن الحال همان تغییر سوء حال انسان به حسن حال الهى است؛ و این تغییر وقتى تحقق مى‏یابد كه:

1- از پلیدى گناه رهایى یابیم، زیرا بدترین حال انسان و پست‏ترین مقام آدم هنگامى است كه در باتلاق گناه فرو مى‏رود.

2- انجام واجبات را چون چراغى فرا راه خود قرار دهیم تا ما را به سوى حسن حال الهى رهنمون شود.

3- زنگار صفات پلید را از آینه دل بزداییم تا سوء حال ما به حسن حال نگار تبدیل شود. از این رو، یكى از اعمال عید نوروز، روزه گرفتن است تا انسان خود را در راستاى رسیدن به احسن حال، یعنى وصول به حسن حال الهى، قرار دهد و به اخلاق الله متخلق سازد.


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  فلسفه معنوى نوروز
 

عید در لغت‏ شادى مجدد و سرورى را مى‏گویند كه سالیانه تكرار مى‏شود. گفته‏اند: به روزى كه مردم در آن تجمع یابند و در كنار هم گرد آیند عید گویند و نیز بازگشت ‏به فرح و شادمانى فراگیر را عید گویند و بعضى نیز مى‏گویند كه درآن روز هر كس موقعیت‏ خود بازیابد و به جایگاه اجتماعى خود برگردد. چون تهیدستان ‏و فقرا نمى‏توانند لباس نو پوشند و لباسهاى كهنه آنها، آنان را از ثروتمندان ومرفهان جدا مى‏كند.

 

میبدى در كشف‏الاسرار مى‏گوید: «سمى العید عیدا لان الله تعالى یعود بالرحمة الى العبد و العبد یعود بالطاعة ‏الى الرب.» عید كه از كلمه بازگشت مى‏باشد براى آن است كه: خداوند رحمت ‏خود را متوجه بنده‏اش مى‏نماید و انسان نیز با فرمانبرى خود به پروردگارش رو مى‏كند.

 

تا آنجا كه در تواریخ امم و اقوام مختلف مشاهده شده  و مى‏شود، جوامع انسانى به ‏تفاوت آداب و رسوم و اعتقادات خود هر یك، روز خاصى در سال را جهت ‏یادآورى و تجدید خاطره نسبت ‏به موضوعات ویژه‏اى كه در تاریخ و فرهنگ آن قوم اهمیت زیادى ‏داشته است، مشخص نموده و هر سال مراسم ویژه‏اى به آن مناسبت‏ برگزار مى‏كرده وآداب و رسوم خاصى را انجام مى‏داده‏اند.

 

در قرآن كریم وقتى یاران حضرت عیسى(ع) سفره‏اى آسمانى را آرزو نموده و به‏ عنوان آیه و نشانه الهى مى‏طلبند حضرت عیسى(ع) از خداوند مى‏خواهد كه منتى برآنها نهاده و روزى آسمانى به آنان عنایت كند تا آن روز را عید امت قرار دهند وهمواره سالروز آن را پاس دارند و علامه طباطبایى(ره) در ذیل آن مى‏فرماید:

 

«خصوصیت عید این است كه زمینه وحدت كلمه و تجدید حیات اجتماعى و نشاط و سرزندگى مى‏آفریند و هر بار كه فرا مى‏رسد عظمت دین را تجدید مى‏كند.» سخن مرحوم‏علامه در اینجا شبیه سخن دیگر ایشان در ذیل آیه 5 از سوره ابراهیم است كه درتفسیر آیه: «... و ذكرهم  بایام الله‏» مى‏گوید: گرچه همه روزها به خدا منسوب است اما این آیه ‏اشاره به روزهاى ویژه‏اى دارد كه در آن روزها آیات و علائم سلطنت و قدرت الهى ‏ظهور یافته و حادثه خاصى در تاریخ آن امت اتفاق افتاده و یا نعمتهاى ویژه الهى ‏تجلى یافته است.

 

عیدهایى كه جوامع داراى سابقه تاریخى امروزه برگزار مى‏نمایند، هر یك یادآور حادثه بزرگى است كه در تاریخ و فرهنگ آن جوامع اتفاق افتاده و یا هر سال تجدید مى‏شود و در تاریخ ادیان آسمانى تنها اسلام است كه عیدهاى بزرگ او براى حادثه‏ تاریخى گذشته نیست و بلكه هر سال و براى همگان تجدید مى‏شود زیرا همان ‏گونه كه ‏امام خمینی(ره) در پیام نوروزى خود مى‏فرماید: مسلمانان پس از پایان دادن كار مهم‏ عبادى سالیانه خود به شكرانه موفقیت در عبادت خود جشن مى‏گیرند.

 

امام(ره) مى‏فرماید:«... البته از عیدهایى كه اسلام تاسیس فرموده است ‏به حسب نظرهاى مختلف‏ برداشتهاى مختلفى وجود دارد، آن برداشتى كه اهل معرفت از عید دارند با آن‏ برداشتى كه دیگران مى‏كنند بسیار متفاوت است، آنها بعد از ریاضتهایى كه در ماه‏ رمضان مى‏كنند روز عید را روز لقاء الله مى‏دانند، و آن روز براى آنها «الغیرك ‏من الظهور ما لیس لك‏» است، آنها همه چیز را از او مى‏دانند، و آن روز را عید مى‏كنند براى اینكه بعد از ریاضت، یوم ورود به حضرت است.

 

و در عید قربان نیز بعد از این كه تمام عزیزانشان را از دست دادند، مهیا براى ‏ملاقات مى‏شوند، بعد از این كه نفس خودشان را كشتند و هر چه عزیز است در راه خدااز آن گذشتند آن وقت است كه روز لقاء است.

 

 

و جمعه هم در اثر اجتماعاتى كه مسلمین با هم دارند، اهل معرفت مهیا مى‏شوند براى لقاء الله.  پس برداشت آنها از عید غیر برداشت ماست و ما امیدواریم كه به ‏تبع اولیاء خدا به جلوه‏اى از آن جلوه‏ها برسیم و ذره‏اى از آن معارف در قلب ما واقع بشود.

 

... خداوند همه را توفیق دهد كه قدر نعمتهاى خدا را بدانند و بدانند كه همه‏ چیز از اوست ... اگر، همه چیز را از خدا بدانیم و ... این را واقعا در قلبمان ‏ادراك كنیم، عید مى‏شود براى كسانى كه شهید داده‏اند، عید مى‏شود براى كسانى كه‏ مجروح شدند، عید مى‏شود براى كسانى كه در راه خدا عزیزانشان را از دست دادند.

 

براى این كه این عزیزان، عزیزان خدا هستند، اینها همه از او هستند و من امیدوارم‏ كه این حس و این ایمان در ما پیدا بشود و تقویت ‏بشود.» و البته اگر بتوان‏ قواعد نجومى را نشانه‏هاى دقیقى براى حوادث طبیعى شمرد و سرآغاز فصل بهار را همان روزى شمرد كه سیر اعتبارى آفتاب در برج اعتبارى حمل قرار مى‏گیرد آنگاه‏ مى‏توان گفت كه عید نوروز نیز جزو اعیادى است كه سالیانه تجدید مى‏شود و سنتى‏ تاریخى براى یك حادثه متجدد و متناسب با تجدید حیات طبیعت است.

 

در روایات معصومین صلوات الله علیهم عید مفهوم دیگرى نیز دارد. در بعضى از روایات تحقق حاكمیت ‏حق و ولایت الهى در جامعه مهمترین عید شمرده شده است زیرا همانگونه كه در مفهوم عید تجدید حیات و نشاط مجدد نهفته است ‏باید روزى را عید گرفت كه جامعه به حیات و حركت و امید و اطمینان مى‏رسد. امام صادق(ع) مى‏فرماید:

 

«... فان الانبیاء صلوات الله علیهم كانت تامرالاوصیاء بالیوم الذى كان یقام ‏فیه الوصى ان یتخذ عیدا.» سیره انبیاء همواره این چنین بوده كه به جانشینان ‏خود امر مى‏نمودند تا روز تعیین و نصب وصى  و جانشین را عید بگیرند.

 

و به همین خاطر در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام اولین عید تاریخ، انتظار تحقق ‏حاكمیت‏ حق بوده است و امروز نیز عملا بزرگترین عید شیعیان روز تحقق حاكمیت ‏مستضعفان و حكومت عدل و قسط و نابودى جور و ظلم است. حضرت امام باقر(ع)مى‏فرماید: «... و قد كان آدم(ع) وصى هبة الله ان یتعاهد هذه الوصیه عند راس‏ كل سنه فیكون یوم عیدهم «یوم عید لهم‏» فیتعاهدون نوحا و زمانه الذى یخرج فیه.»

 

(حضرت آدم(ع) پس از جنایت قابیل، به جانشین خود شیث هبة‏الله فرمود: ظلم ‏همچنان گسترش مى‏یابد تا آنگه كه فرزندم نوح بیاید و به سبب نفرین او طوفانى ‏برخیزد و همه ظالمین را نابود كند، و مومنان نجات یابند.) آنگاه حضرت آدم به ‏هبة‏الله وصیت كرد كه این مژده را هر سال به یاد آورد و این روز را براى خود و فرزندانش روز عید قرار دهد. آنان نیز به این وصیت عمل كردند و همواره سالروز این مژده نوید بخش و ظهور حضرت نوح را گرامى مى‏شمردند.

 

این است كه حضرت امام رضا(ع) مى‏فرماید: «... و ان یوم الغدیر بین الاضحى والفطر و الجمعه كالقمر بین الكواكب ... و هو یوم التهنئه یهنى‏ء بعضكم بعضا ...

 

یقول: «الحمدلله الذى جعلنا من المتمسكین بولایه امیرالمؤمنین و الائمه(ع) وهو یوم التبسم فى وجوه الناس من اهل الایمان ... و هو یوم الزینه ...» ... والبته روز عید غدیر در میان عید فطر و اضحى و جمعه همانند ماه در میان ستارگان‏است. روز تبریك و تهنیت‏ به یكدیگر، و زمان گفتن این سخن است كه: حمد و ستایش‏ خدایى را كه به ما توفیق تمسك به ولایت امیرالمؤمنین و فرزندان معصومش را عنایت‏ فرمود.

 

آنگاه فرمود: روز عید غدیر، روز شکفتن لبخند بر چهره مومنان و روز آرایش و زینت است.

 

در زمینه جایگاه عید نوروز در فرهنگ اسلامى و بیان اهل بیت عصمت و طهارت باید گفت:

 

1- مردم حجاز به دلیل نداشتن اجتماعى متشكل، و نیز به خاطر حضور مستقیم  یا غیر مستقیم سلطه سیاسى نظامى ایران در جزیرة العرب، خواه ناخواه تحت تاثیرفرهنگ ملى ایران قرار گرفته و عید نوروز و مهرگان را مى‏شناختند و چه بسا مراسمى‏ هم برگزار مى‏نمودند.

 

2- اسلام و پیامبر گرامى آن در تایید و یا رد سنن و آداب و رسوم ملى و مذهبى‏ اقوام و جوامع دیگر، دو شرط اساسى و یك شرط توجیهى را همواره در نظر داشتند:

 

اولا: سنتهاى پذیرفته شده، مبتنى بر خرافات و آئین‏هاى شرك و بت‏ پرستى و ارزشها و قداست‏هاى غیر الهى نباشد.

 

ثانیا: از سنتهایى نباشد كه موجب وابستگى سیاسى اجتماعى و ... به بیگانه ‏شود، و یا به نحوى استقلال مسلمین را در ابعاد مختلفش زیر سؤال ببرد تغییر قبله ‏از بیت‏المقدس به كعبه تا حدود زیادى به این نكته مربوط مى‏شود.

 

و در آخر: جهت‏گیرى سنتهاى معقول و غیر مضر به استقلال نیز، همچون مجموعه بینش ‏توحیدى اسلام، باید معنوى و در جهت متبلور ساختن عبودیت انسان در برابر حق تعالى‏باشد.

 

و در نتیجه: مراسمى همانند نوروز و مهرگان، گرچه مبانى خرافى ندارد، و البته این سخن، تایید خرافاتى از قبیل: چهارشنبه سورى، سفره هفت‏ سین و مراسم سیزده و ... نیست اما اگر به استقلال ‏فكرى فرهنگى اسلام ضربه بزند، و موجب تحت الشعاع قرار گرفتن عید فطر و قربان وغدیر و ... كه عید ولایت و حیات مجدد اسلام در قرن حاضر است ‏باشد، و نیز تنها به بعد طبیعى این دو روز بسنده شود، باز هم براى اسلام قابل ‏تایید نیست.

 

اگر نوروز مشخصه شیعیان و محبان اهل بیت ‏باشد و مراسمى جهت تشكل مومنان ‏در برابر نیرنگ و ظلم ستمگران قرار گیرد، آنگاه به عنوان «روز اهل بیت(ع) و یا «روز شیعیان‏» نامیده مى‏شود، و هر روز نوروز مى‏شود، چه این كه بر همین اساس، هر روز عاشورا مى‏باشد.


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  ای کاش کسی...
 

آه خدایا! چه مى‏شد آسمان شادیم با ابرهاى غم و اندوه تیره و تار نمى‏گشت!

چه مى‏شد همیشه گل لبخند بر لب‏هایم مى‏شكفت!

چه مى‏شد وجودم هماره آكنده از شادى و لبریز از شوق بود!

اى كاش كسى به من مى‏گفت، آن شادمانى خالى از پشیمانى و سرور بى زوال را كجا مى‏توان یافت؟

اى كاش مسیحا دمى این راز نهفته را بر من آشكار مى‏كرد كه آن شادى و سرورى را كه مستى شبانه‏اش، خمار بامدادى را در پى نداشته باشد در كجا جست و جو كنم؟

و در یك كلام بگویم: اى كاش روحى سبز و همیشه بهار به من مى‏گفت:چه كنم هر روز من نوروز باشد؟

دم مسیحایى امیرالمؤمنین (ع) این آرزو را برآورده ساخته و آن ساقى بزم جانان و سرمست ‏شراب دوست، گنج پنهان سرور حقیقى را این چنین آشكار ساخته است: «كل یوم لا یعصى الله فیه فهو عید؛ هر روزى كه آینه دل از زنگار گناه پاك و چهره جان از غبار عصیان پیراسته باشد، روز شادى و عید است.»

(نهج البلاغه، حكمت 428)


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  هفت سین
 

اعضای خانواده همه در تب و تابند، تا ساعت تحویل سال نو اندکی بیشتر نمانده ، دختر خانواده با نگرانی سفره هفت سین را می نگرد ، گاه چیزی را اندکی جابجا می کند، زاویه آیینه را تغییر می دهد تا قرآن و سبزه در دل آن بنشیند، همه اعضای خانواده به دور سفره عید می نشیند و سال نو را با صمیمت آغاز می کنند. نوروز درپای سفره ایی که اجزاء آن همگی راز آلود و زیبایند آغاز شده است ؛ سنت زیبایی که خانواده را ملزم می سازد دراین لحظه همه در کنار یکدیگر قرار گیرند نقش برجسته و مهمی در وفاق و همبستگی میان اعضاء خانواده دارد به ویژه اهمیت این سنت وقتی آشکار می شود که در جوامع امروز با کمرنگ شدن ارزش و اهمیت خانواده روبرو هستیم. اجزاء سفره عید یا سفره هفت سین و نماد آن اجزاء چیست از کجا آغاز شده و چگونه به ما رسیده است؟ سفره هفت سین با نوروز پیوند نا گسستنی دارد و جزیی از آن است، و چنانکه در مقاله " بدین بایستگی رزوی " آمد ، گذشته نوروز و نقطه آغازین آن چندان مبهم و به افسانه آمیخته است که برای یافتن چرایی آن جز توسل به اسطوره ها و افسانه ها راهی باقی نمی ماند. امروزه این خوان نوروزی در اقصی نقاط کشور گسترده می شود: " سفره ایی محدود به ترکیب لغوی سین درهمه جا رایج نیست اما اصل گسترش سفره عمومیت دارد. چه در تمام شهرها و روستاهای ایران گسترده می شود... این خوان مجموعه ای است بسیارمتنوع از آنچه که در زندگی به آن محتاجند"(1) برخلاف تصور عامه که هفت سین را فرا گیر و همگانی می دانند انواع ترکیبات دیگر با عدد هفت در کشورمان رایج است مانند هفت شین که درمیان هموطنان زرتشتی  رواج دارد: بعضی هفت سین را در اصل هفت شین می دانند: شراب و شکر، شهد و شیر ، شمع و شمشاد و شانه یا شایه ( میوه) و برخی آن را صورت دگر گونه هفت چین می آورند یعنی هفت چیز چیده شده از درخت. این سنت ارزنده چنان مسخ شده که هفت میم نیز بر سر سفره نهاده اند: مرغ ، ماهی ، میوه ، ماست ،مربا، مسقطی و میگو"(2) چنانکه بر می آید در سفره عید آنچه مشترک است عدد هفت است و آینه و کتاب مقدس ( در میان مسلمانان قرآن و زرتشتیان اوستا) و البته آب وماهی زنده در درون آن .

عدد هفت عددی مقدس در نزد ملل مختلف است واز جمله در ایران به دلایلی این عدد مقدس شمرده می شده است: هفت آسمان، هفت شهرعشق، هفت خوان رستم و هفت سین یا شین یا میم سفره عید از حضور مستمر این عدد در سنن و عقاید این ملت حکایت دارد. " هفت نزد ایرانیان عدد مقدسی است و با هفت امشا سپندان یا هفت جاودانه مقدس ارتباط کامل دارد"(3) امشاسپندان  یا جاودانان مقدس، مقدسان بی مرگ یا جاودانان پاک، صفات پاک اهورامزدا هستند و نامهایشان به ترتیب عبارتند از: ( واژه ها به صورت فارسی آمده نه پهلوی و اوستایی)؛1- بهمن 2- اردیبهشت 3- شهریور 4- سفندارمذ یا اسفند 5- خرداد 6- اَمـِرتات یا امرداد یا بنابر غلط مشهور مرداد. " آنچه از اوستا بر می آید در راس این شش امشاسپندان  گاه "سپنته مئینیو"  قرار داشته و گاه اهورا مزدا، و با این افزوده عدد هفت را کامل می کرده اند. همچنین گاه به جای اهورا مزدا، ایزد سروش را برای کامل کردن عدد هفت افزوده اند"(4)

متاسفانه تاکنون میان اجزاء هفت سین ( آنچه بیشترین فراوانی را میان ملت ایران دارد) و هفت امشاسپند ارتباط معنایی یافت نشده است  :وهومن یا بهمن به معنای اندیشه نیک

اشه وهیشته یا اردیبهشت به معنای بهترین و بالاترین راستی و پاکی

خشثروئیریه یا شهریور با معنای بهترین و بالاترین راستی و پاکی

سپنته آرمئی تی یا سفندارمذ ( اسفند) فروتنی مقدس

هئوروتات یا خرداد: رسایی و تندرستی

امرتات یا بیمرگی ( الف در اول کلمه امرتات نفی کننده است مرداد به تنهایی به معنی مرگ و نیستی است)

" اگر در درازای زمان هفت "سینی" یا هفت میوه یا گل یا سبزی که با سین آغاز می شوند و هر یک با نشانه ای از با روری و تندرستی تلقین شده اند، در آنجا باید پای ذوق لطیف ایرانی را جستجو کرد. آن چیزهایی که امروزه، خوان ما را زنیت می بخشد و همه اهل خانه را به جهانی از شادی و سرسبزی فرا می خواند چیست، سبزه نو دمیده است و سنبل خوش بر و خوش بو، سیب که میوه ای بهشتی نام گرفته است و نمادی از زایش است ، سمنو این مائده تهیه شده از جوانه گندم که بخشی از آیین های باستانی را یاد آوری می کند. سنجد که بوی و برگ و شکوفه درخت آن محرک عشق و دلباختگی است. سیر که از دیر زمان به عنوان دارویی برای تندرستی شناخته شده است، دانه های سپند(اسفند) که نامش به معنی مقدس است و دانه های به رشته کشیده آن زینت بخش خانه های روستایی و دافع چشم بد. ما بر این خوان آیینه می گذاریم که نور و روشنایی می تاباند، شمع می افروزیم که روشنایی و تابش آتش را به یاد می آورد ، تخم مرغ که تمثیلی از نطفه و باروری است، کاسه آب زلال به نشانه همه آبهای خوب جهان و ماهی زنده در آب به نشانه تازگی و شادابی ."(5) با مقایسه ای میان معنای نام امشاسپندان ( که نام 6 ماه از سالهای شمسی نیز هست) و کنایات و استعاره های اجزاء سفره هفت سین آشکار می گردد که جز سپنته و اسفند که تنها تکرار واژه است ایندو ارتباط دیگری با یکدیگر ندارند و این ناشی از مسخ و قلب این سنت کهن در طی اعصار طولانی است. به هر روی تنها می توان گفت که خوان نوروزی که اجزاء آن  با عشق چیده شده است ، بر رخسار زیبای محبت و مودت خانوادگی زیبایی طبیعت و رنگ های اعجاب آور آن را هم خواهد افزود . چرا که نوروز جشن طبیعت و جشن نوشدن زندگی است.


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  روزها یا ماه جشن نوروز
 

مدت برگزاری جشن هایی چون مهرگان، یلدا، سده و بسیاری دیگر، معمولاً یک روز (یا یک شب) بیشتر نیست. ولی جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح «جشن ها و آیین های نوروزی» گویاتر است، دست کم یک یا دو هفته ادامه دارد.

ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را، پس از جمشید یک ماه می نویسد: «چون جم درگذشت، پادشاهان همه ی روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند. 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزیگران.»

کمپفر در سفرنامه ی خود آورده است که « در زمان شاه سلیمان صفوی، مهمانی ها، تفریح و جشن های نوروز در میدان های عمومی تا سه هفته طول می کشید.»

"درو ویل" مدت تعطیلی جشن نوروز را در زمان فتحعلی شاه دو هفته می نویسد. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست کم از "چهارشنبه آخر سال" آغاز و در "سیزده بدر" پایان می پذیرد.

رسم ها و آیین های نوروزی که از روزگاران کهن برگزاری آنها از نسلی به نسل بعد به ارث رسیده، به ناگزیر با دگرگونی شیوه های زندگی، تکنولوژی های صنعتی و ماشینی، سازمان های اداری شغل ها، قانون ها، وسایل ارتباط جمعی جدید بدون آنکه هویت خود را از دست بدهد، تحول یافته است. از آداب و رسوم کهن پیش از نوروز، بایستی از چهارشنبه سوری، خانه تکانی و پنجه (خمسه مسترقه) یاد کرد.


روزهای مردگان و پنجشنبه آخر سال

یکی از آیین های کهن پیش از نوروز، یاد کردن از مردگان است که به این مناسبت به گورستان می روند ، و خوراک می برند و به دیگران می دهند. زردشتیان معتقدند که: «روان و فروهر مردگان، هیچ گاه کسی را که بوی تعلق داشته فراموش نمی کنند و هر سال هنگام جشن فروردین به خانه و کاشانه خود بر می گردند.»

در روزهای پنجه، از جمله رسم ها، تهیه کردن غذاهای آیینی - مذهبی بوده، ابوریحان می نویسد: " ... وگبرکان در این پنج روز خورش و شراب نهند، روان های مردگان را و همی گویند، که جان مرده بیاید و آن غذا گیرد، " غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است؛ از خوارزم تا فارس. خوارزمیان پنج روز آخر اسفند و پنج روز دیگری که در پی است و ملحق به این ماه، مانند اهالی فارس، در روزهای فروردگان برای ارواح مردگان در گورستان غذا می گذارند.

یکی از صورت های برجا مانده ی این رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن پنجشنبه ی آخر سال است به ویژه خانواده هایی که در طول سال عضوی را از دست داده اند. رفتن به زیارتگاه ها و زیارت اهل قبور، در پنجشنبه – نظیر روز پیش از نوروز و بامداد نخستین روز سال – رسمی عام است. در این روز، خانواده ها خوراک (پلو- خورش)، نان ، حلوا و خرما بر مزار نزدیکان می گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع  یا چراغ روشن می کنند. در برخی از شهرهای ایران، روز پیش از عید، خانواده های عزادار، از خویشان و نزدیکان با غذا و حلوا پذیرایی می کنند و بر سرمزار جمع می شوند. نیز رسم است که ایرانیان شیعه، در موقع سال تحویل، به زیارت قبر امامان و امامزادگان می روند.


خانه تکانی

اصطلاح خانه تکانی را بیشتر در مورد شستن، تمیز کردن، نو خریدن، تعمیر کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسیدن نوروز، به کار می برند. در این خانه تکانی، که سه تا چهار هفته طول می کشد، باید تمامی ابزارها و وسیله هایی که در خانه است، جا به جا، تمیز، تعمیر و معاینه شده و دوباره به جای خود قرار گیرد. برخی از ابزارهای سنگین وزن مثل فرش ها، تابلوها، پرده ها و یا وسایل  دیگر، فقط سالی یک بار، آن هم در خانه تکانی نوروزی، جا به جا و تمیز می شود. در برخی از شهرهای آذربایجان نخستین چهارشنبه ماه اسفند (چهارشنبه موله) به شستن و تمیز کردن فرش های خانه اختصاص  دارد.

کاشتن سبزه

اسفند ماه، ماه پایانی زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن "سبزه عید" به صورت نمادین و شگون، از روزگار کهن، در همه ی خانه ها و در بین همه خانواده ها مرسوم بوده است.

در ایران کهن، بیست و پنج روز پیش از نوروز، در میدان شهر، دوازده ستون از خشت خام برپا می شد، بر ستونی گندم، برستونی جو و به ترتیب، برنج، باقلا، کاجیله (گیاهی است از تیره ی مرکبات ، که ساقه آن به 50 سانتی متر می رسد)،  ارزن، ذرت، لوبیا، نخود، کنجد، عدس و ماش می کاشتند؛ و در ششمین روز فروردین، با سرود یا ترنم و شادی ، این سبزه ها را می کندند و برای فرخندگیش به هر سو می پراکندند.  ابوریحان نقل می کند که «این رسم در ایرانیان پایدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت استوانه بکارند و از روییدن این غلات، به خوبی و بدی زراعت و حاصل سالیانه حدس بزنند.»

امروز در همه ی خانه ها رسم است که ده روز یا دو هفته پیش از نوروز، در ظرف های کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هایی چون گندم، عدس، ماش و ... می کارند.

موقع سال تحویل و روی سفره ی "هفت سین" بایستی سبزه بگذارند. در برخی از شهرها سومین چهارشنبه پیش از عید به خیس کردن و کاشتن گندم و عدس برای سبزه های نوروزی اختصاص دارد. این سبزه ها را در خانواده ها تا روز سیزده نگه می دارند و در این روز، زمانی که برای "سیزده بدر" از خانه بیرون می روند، در آب روان می اندازند.


سفره هفت سین

رسم و باور کهن است که همه اعضای خانواده در موقع سال تحویل (لحظه ی ورود خورشید به برج حمل) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سین گرد آیند. در سفره ی سفید رنگ هفت سین، از جمله، هفت روییدنی خوراکی را که با حرف« س» آغاز می شود و نماد و شگونی بر فراوانی روییدنی ها و فرآورده های کشاورزی است- چون سیب ، سبزه، سنجد، سماق، سیر، سرکه، سمنو و مانند این ها- می گذارند. افزون بر آن آینه، شمع، ظرفی شیر، ظرفی آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغی روی آینه، ماهی قرمز، نان، سبزی، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب دینی (مسلمانان قرآن و زردشتیان اوستا و...) نیز زینت بخش سفره ی هفت سین است. این سفره در بیشتر خانه ها تا روز سیزده گسترده است.

در برخی از نوشته ها از سفره ی هفت شین (هفت روییدنی که به حرف شین آغاز می شود) سخن رفته و آن را رسمی کهن تر دانسته اند. در ریشه یابی واژه ی هفت سین نظرهای دیگری چون هفت چین (هفت روییدنی از کشتزار چیده شده) و هفت سینی از فرآورده های کشاورزی نیز بیان شده است. پراکندگی نظرها ممکن است به این سبب باشد که در کتاب های تاریخی و ادبی کهن اشاره ای به هفت سین نشده و از دوره ی قاجاریه است که درباره ی باورها ، رفتارها و رسم های عامیانه مردم تحقیق ، بحث و اظهار نظر آغاز شده است. نمی دانیم که آیا پیش از قاآنی هم شاعری هفت سین را در شعر خود آورده است یا نه؟

سین ساغر بس بود ما را در این نوروز روز  گو نباشد هفت سین رندان  دُرآشام را

میرزاده ی عشقی نیز در "نوروزی نامه" مسمطی برای آگاهی مردم آن دیار سروده :

بپا سازند از مازندران تا شوش و ملک ری  بساط هفت سین چینند و بنشینند دور وی


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  سیره‏ عملى امام خمینى (ره) در ماه مبارك رمضان
 

عالمان ربانی، چلچراغ‏هاى پر فروغى هستند كه در هرعصرى، در آسمان علم و عمل مى‏درخشند، و با كسب نور و گرما از خورشید رسالت و امامت، بر زمینیان تجلى مى‏كنند و آنان را به سوى منابع نور و بركت دودمان وحى، رهنمون مى‏سازند، و بر بال عرفان ناب محمدى صلى الله علیه وآله نشانده، بر مشكات ملكوت، عروج مى‏دهند.

در میان دین باوران كفر ستیز، چهره محبوب قرن، فقیه تیزبین سیاست مدار، فیلسوف، عارف ژرف نگر، عالم متخلق و رهبر و بنیان گذار جمهورى اسلامى، حضرت امام خمینى رضوان الله علیه، از موقعیتى والا و ویژه برخودار است، زیرا روزها و ساعت‏ها و لحظه‏هاى عمر او، با مراقبه و محاسبه سپرى شد و صدها آیه قرآن را مجسم ساخت و عینیت ‏بخشید.در این مبحث به سیره عملی امام می پردازیم تا ره توشه ای برای عاشقان ماه رمضان باشد .

حضرت امام (ره) توجه ویژه‏اى نسبت ‏به ماه رمضان داشته و بدین جهت، ملاقات‏هاى خودشان را در ماه رمضان تعطیل مى‏كردند و به دعا و تلاوت قرآن و... مى‏پرداختند.

و خودشان مى‏گفتند: «خود ماه مبارك رمضان، كارى است‏»(1).

یكى از یاران امام، در این باره گفته است :

در این ماه، ایشان شعر نمى‏خواندند و نمى‏سرودند و گوش به شعر هم نمى‏دانند . خلاصه، دگر گونى خاصى متناسب با این ماه در زندگى خود ایجاد مى‏كردند، به گونه‏اى كه این ماه را، سراسر، به تلاوت قرآن مجید و دعا كردن و انجام دادن مستحبات مربوط به ماه رمضان سپرى مى‏كردند. (2)

ایشان، به هنگام سحر وافطار، بسیار كم مى‏خوردند، به گونه‏اى كه خادم‏شان فكر مى‏كردند كه امام، چیزى نخورده است!(3)

حضرت امام رحمة الله علیه درباره رمضان چنین مى‏سرایند:

ماه رمضان شد، مى و میخانه بر افتاد       عشق و طرب و باده، به وقت ‏سحر افتاد           

 افطار به مى كرد برم پیر خرابات گفتم        كه تو را روزه، به برگ و ثمر افتاد   

 با باده، وضو گیر كه در مذهب رندان       در حضرت حق این عملت ‏بارور افتاد (4)

 

عبادت و تهجد

از جمله برنامه‏هاى ویژه‏ حضرت امام (ره) در ماه مبارك رمضان ، عبادت و تهجد بود. امام عبادت را ابزار رسیدن به عشق الهى مى‏دانستند. و به صراحت ‏بیان مى‏كردند كه در وادى عشق، نباید به عبادت به چشم وسیله‏اى براى رسیدن به بهشت نگاه كرد (5).

اكثر آشنایان امام نقل مى‏كنند كه ایشان از سن جوانى، نماز شب و تهجد، جزء برنامه‏هایشان بود.

بعضى از نزدیكان ایشان مى‏گفتند كه وقتى در ظلمت و تاریكى نیمه‏ شب، آهسته وارد اتاق امام مى‏شدم، معاشقه امام را با ایزد احساس مى‏كردم و مى‏دیدم كه با خضوع و خشوعى خاص، نماز مى‏خواندند و قیام و ركوع و سجود را بجا مى‏آوردند كه حقا وصف ناپذیر بود. با خودم فكر مى‏كردم كه شب امام، حقیقتا، لیلة القدر است (6).

یكى از اعضاى دفتر ایشان، دراین باره مى‏گوید:

پنجاه سال است كه نماز شب امام، ترك نشده است. امام در بیمارى و در صحت و در زندان و در خلاصى و در تبعید، حتى بر روى تخت ‏بیمارستان قلب هم نماز شب خواندند (7).

امام توجه خاصى به نوافل داشتند و هرگز، نوافل را ترك نمى‏كردند. نقل شده است كه امام، در نجف اشرف، با آن گرماى شدید، ماه مبارك رمضان را روزه مى‏گرفت و با این كه در سنین پیرى بودند و ضعف بسیار داشتند، تا نماز مغرب و عشاء را به همراه نوافل به‏جاى نمى‏آوردند، افطار نمى‏كردند! و شب‏ها تا صبح، نماز و دعا مى‏خواندند و بعد از نماز صبح، مقدارى استراحت مى‏كردند و صبح زود، براى كارهایشان آماده مى‏شدند (8).

خانم زهرا مصطفوى مى‏گوید:

راز و نیاز امام و گریه‏ها و ناله‏هاى نیمه شب ایشان، چنان شدید بود كه انسان را بى اختیار، به گریه مى‏انداخت (9).

یكى از اساتید قم نقل مى‏كرد: شبى میهمان حاج آقا مصطفى بودم. ایشان، خانه‏ جداگانه‏اى نداشتند و در منزل امام زندگى مى‏كردند. نصف شب از خواب بیدار شدم و صداى آه و ناله‏اى شنیدم، نگران شدم كه مگر اتفاقى افتاده است، حاج آقا مصطفى را بیدار كردم و گفتم: «ببین چه خبر است!» . ایشان نشست و گوش داد و گفت: «صداى امام است كه مشغول تهجد و عبادت است‏»(10).

در ماه مبارك رمضان، این شب زنده دارى و تهجد، وضعیت دیگرى داشت. یكى از محافظان بیت مى‏گوید در یكى از شب‏هاى ماه مبارك رمضان، نیمه شب، براى انجام كارى مجبور شدم از جلوى اتاق امام گذر كنم. حین عبور، متوجه شدم كه امام، زار زار گریه مى‏كردند! هق هق گریه‏ امام كه در فضا پیچیده بود، واقعا مرا تحت تاثیر قرار داد كه چگونه امام، در آن موقع از شب، با خداى خویش راز و نیاز مى‏كند. (11)

آخرین ماه مبارك رمضان دوران حیات امام، به گفته‏ ساكنان بیت، از ماه مبارك رمضان‏هاى دیگر متفاوت بود! به این صورت كه امام همیشه، براى خشك كردن اشك چشم‏شان دستمالى را همراه داشتند، ولى در آن ماه مبارك رمضان، حوله‏اى را نیز همراه برمى‏داشتند تا به هنگام نمازهاى نیمه شب‏شان، از آن استفاده كنند!(12)

 

توجه ویژه به قرآن

امام خمینى (ره) توجه خاصى به قرآن داشتند، به ‏طورى كه روزى، هفت ‏بار قرآن مى‏خواندند!

امام در هر فرصتى كه به ‏دست مى‏آوردند، ولو اندك، قرآن مى‏خواندند. بارها دیده شد كه امام، حتى در دقایقى قبل از آماده شدن سفره - كه معمولا به بطالت مى‏گذرد - قرآن تلاوت مى‏كنند ! (13)  امام بعد از نماز شب تا وقت نماز صبح، قرآن مى‏خواند . (14)

یكى اطرافیان امام مى‏گوید:

امام در نجف، چشم‏شان درد گرفت و به دكتر مراجعه كردند. دكتر بعد از معاینه‏ چشم امام گفت: «شما باید چند روزى قرآن نخوانید و به چشم‏تان استراحت ‏بدهید» . امام خندیدند و فرمودند: «دكتر، من، چشم را براى قرآن خواندن مى‏خواهم! چه فایده‏اى دارد كه چشم داشته باشم و قرآن نخوانم؟ شما یك كارى كنید كه من بتوانم قرآن بخوانم.  »(15)

و در ماه رمضان یكى از همراهان امام در نجف، اظهار مى‏كرد كه امام خمینى در ماه مبارك رمضان، هر روز ده جزء قرآن مى‏خواندند ، یعنى در هر سه روز، یك بار قرآن را ختم مى‏كردند . (16)

علاوه بر آن، هر سال چند روز قبل از ماه مبارك رمضان ، دستور مى‏دادند كه چند ختم قرآن براى افرادى كه مد نظر مباركشان بود، قرائت ‏شود . (17)

گزیدهایى از توصیه‏ها و سفارش‏هاى امام به مناسبت ماه مبارك رمضان

شما در این چند روزى كه به ماه رمضان مانده، به فكر باشید، خود را اصلاح كرده، توجه به حق تعالى پیدا نمایید.

از كردار و رفتار ناشایسته خود ، استغفار كنید! اگر خداى نخواسته، گناهى مرتكب شده‏اید، قبل از ورود به ماه مبارك رمضان ، توبه كنید! زبان را به مناجات حق تعالى عادت دهید! مبادا در ماه مبارك رمضان، از شما غیبتى، تهمتى و خلاصه گناهى سر بزند و در محضر ربوبى، با نعم الهى و در مهمان سراى بارى تعالى، آلوده به معاصى باشید! شما اقلا، به آداب اولیه‏ روزه عمل نمایید و همان ‏طورى كه شكم خود را از خوردن و آشامیدن نگه مى‏دارید، چشم و گوش و زبان را هم از معاصى باز دارید! از هم اكنون بنا بگذارید كه زبان را از غیبت، تهمت، بدگویى و دروغ نگهداشته، كینه، حسد و دیگر صفات زشت ‏شیطانى را از دل بیرون كنید!

اگر با پایان یافتن ماه مبارك رمضان، در اعمال و كردار شما هیچ گونه تغییرى پدید نیامد، و راه و روش شما با قبل از ماه صیام فرقى نكرد، معلوم مى‏شود روزه‏اى كه از شما خواسته‏اند ، محقق نشده است.

اگر دیدید كسى مى‏خواهد غیبت كند، جلوگیرى كنید و به او بگویید! «ما، متعهد شده‏ایم كه در این سى ‏روز ماه مبارك رمضان، از امور محرمه خود دارى ورزیم.» و اگر نمى‏توانید او را از غیبت ‏باز دارید، از آن مجلس خارج شوید! ننشینید و گوش كنید! باز تكرار مى‏كنم تصمیم بگیرید در این سى روز ماه مبارك رمضان، مراقب زبان، چشم، گوش و همه‏ اعضاء و جوارح خود باشید.

توجه بكنید كه به آداب ماه مبارك رمضان عمل كنید; فقظ، دعا خواندن نباشد، دعا به معناى واقعى‏اش باشد . (18)


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


  عدد هفت در فرهنگ ملل مختلف
 

فلسفه هفت سین چیست؟

به طور مقدمه باید دانست که عدد "هفت" نزد ایرانیان قدیم مقدس بود و به خاطر ستارگان هفتگانه یعنی « زهره ، مشتری ، عطارد ، زحل ، مریخ ، زمین و خورشید » عدد هفت را گرامی می داشتند. نیاکان ما که زرتشتی بودند ، اعتقاد داشتند  که عقل مقدس یعنی " اهورامزدا " که به او "سپند مینو" نیز می گفتند ، شش وزیر بزرگ به نام "امشاسپندان" دارد  که یعنی مقدسان جاویدان و این شش امشاسپند با "سپندمینو" تشکیل (هفت سپند) می دهند.علت این که هفت سین به راستی هفت سین است ، اشاره به هفت "امشاسپند" است و چون کلمه "سپند" با سین شروع می شده ، روی این اصل به علامت آن هفت مقدس جاودانی ، چیزهائی در نظر گرفته شده که هم با حرف سین شروع شده باشند و هم مورد استفاده مثبت بشر واقع شوند.

 

عدد هفت در قدیم :

مردم بابل عدد هفت را مقدس می شمردند ، طبقات آسمان و زمین و سیارات هفت بوده است ، ایام هفته هفت روز است.

 

هفت از نظر مذاهب:

به عقیده هندیها در آئین برهما انسان هفت بار می میرد . عروس و داماد باید هفت قدم به اتفاق هم بردارند. هفت قدم جلو رفته و قسم می خورند ، در آئین زرتشت هفت فرشته مقرب وجود دارد. در تورات مذکور است که هفت نر و ماده را با خود برگیر تا نسلی بر جهان بماند.

 

هفت در آئین مسیح :

هفت معجزه ، از 33 معجزه را مسیح در انجیل ذکر کرده است ، در انجیل از هفت روح پلید صحبت شده است ، به نظر فرقه کاتولیک ، هفت نوع شادی و هفت غسل تعمید وجود دارد.

 

هفت در اسلام:

آسمان هفت طبقه دارد . فرعون در خواب هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر را دید که گفتند هفت سال خشکسالی و هفت سال فراوانی می شود. جهنم هفت طبقه دارد . گناهان اصلی هفت عدد است . پیش از اسلام در بین اعراب ، هفت بار طواف دور کعبه مرسوم بوده و در سنت اسلامی نیز چنین است . هفت نفر قاری قرآن معروف بودند ، هفت بار شستن اشیاء ناپاک و قرار گرفتن هفت عضو بدن هنگام نماز نیز مذکور است .هفت در تصوف : هفت وادی سلوک در تصوف معروف است 1) طلب ، 2)عشق ، 3)معرفت ، 4) استغنا ، 5)توحید ، 6) حیرت ، 7)فنا ، مولوی می گوید:هفت شهر عشق را عطار گشت    ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

 

هفت در تاریخ :

همراهان داریوش با خود او هفت نفر بودند، در نقش رستم در بالای آرامگاه داریوش ، هفت نقش ملاحظه می شود . جنگهای هفت ساله در زمان لوئی 11 واقع شد. اژدهای هفت سر معروف است . هفت پسر گشتاسب به هفت راهزن تبدیل شدند و هفت خوان رستم و اسفندیار معروف است.

 

معابد هفت طبقه:

در بابل و آشور هر معبدی هفت طبقه داشت و هر طبقه به نام یکی از سیارات و هفت رنگ بود (سرخ ، سیمین، سفید، سیاه، ارغوانی، آبی و سبز). حصار اکباتان هفت دیوار داشت و آرامگاه کورش هفت پله دارد.


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط در جمعه 5 تیر 1394 

نظرات (0) 


 

( تعداد کل صفحات: 4 )

1 2 3 4

 
 
 

 

 

Powered By rasekhoonblog Copyright © 2009 by /historyofiran This Themplate  By Theme-Designer.Com