همه جانم حسینم



همه جانم حسینم
مگر میشود بی حسین عاشقی کرد؟؟
قالب وبلاگ

 


این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
این چه شمعیست که جانها همه پروانه اوست

 

 

http://www.javadzoro.mihanblog.com




[ چهارشنبه 24 آذر 1389  ] [ 8:07 PM ] [ مرجان ب ] [ نظرات 2 ]

روز دهم
محمد جواد غفور زاده شفق

اگر چه طرح عطش، نقش بر لبانش بود
حسين، تشنه «لبيک» عاشقانش بود

چقدر «روز دهم» موج مي زد آب فرات
و عکس آينه، در روح و در روانش بود

يکي است حرف حسين «الصلوة عمود الدين»
که رونماي «دو رکعت نماز» جانش بود

براي آن که بماند، قيام عاشورا
پيام خون و شرف، درس جاودانش بود

کشيد باغ گلي باغبان، ولي پرپر
شميم «فاطمه» تذهيب بوستانش بود

گرفت ساغر «احلي من العسل» در دست
کسي که عزت و آزادي آرمانش بود

کسي به خيمه گل ها، دلش نمي لرزيد
که دست هاي «اباالفضل» سايبانش بود

شب گذشته به «شش ماهگي» رسيد آري
گلي که «محسن شش ماهه» هم زبانش بود

نگاه کرد به گهواره لحظه اي خورشيد
که يک ستاره روشن، در آسمانش بود

در انتظار گلوي گلي است، سنگدلي
که تير صاعقه در چله کمانش بود

***

«موذني» که شباهت به جد پاکش داشت
بلال در عجب از گرمي اذانش بود

زبان به کام شقايق گذاشت، وقت وداع
کسي که چشمه توحيد در دهانش بود

اگر چه آينه اش، را نگين نگين کردند
شهيد اول او، نازنين جوانش بود

زمان زمزمه «ياعلي علي الدنيا»
حسين سخت ترين روز امتحانش بود

***

دو برگ از تنش افتاد «لاله عباسي»
شروع فصل بهار، اول خزانش بود

شکست چون کمر نخل عصمت از اين داغ
فرات، شاهد رنج و غم نهانش بود

به خيمه آمد و توديع کرد و رفت ولي
دو چشم کودک معصوم، ديده بانش بود

فداي عاطفه دختري - فرشته صفت-
که سد راه پدر، چشم خون فشانش بود

شبيه ساقه نيلوفري که مي پيچد
به پاي اسب پدر، دست مهربانش بود

***

چه کربلا و چه مهماني شگفت‌انگيز؟
که تير و نيزه و شمشير، ميزبانش بود

چه کربلا؟ که هوا تيره شد، زمين لرزيد
و «عصر واقعه» هم آخرالزمانش بود

چه کربلا؟ که پس از آن غروب، کرد طلوع
که انقلاب جهانگير، ارمغانش بود

چه کربلا؟ که به پروانه ها زدند آتش
که هر پرنده گريزان از آشيانش بود

که روي شانه نيلوفر صبور، گذاشت
غمي که بيشتر از طاقت و توانش بود

سرش ز مشرق ني، جلوه کرد، چون خورشيد
کسي که روح الامين، سر بر آستانش بود

لبي که شد متبرک، به بوسه هاي نبي
کجا نياز نوازش به خيزرانش بود؟

«شفق» چگونه سرايد رثاي «ثارا...»؟
که «آدم صفي ا...» روضه خوانش بود

آب شرمنده ايثار علمدار تو شد
زنده ياد نصرا... مرداني


آن چه در سوگ تو اي پاک تر از پاک گذشت
نتوان گفت که هر لحظه، چه غمناک گذشت

چشم تاريخ در آن حادثه تلخ چه ديد
که زمان، مويه کنان از گذر خاک گذشت

سر خورشيد بر آن نيزه خونين مي گفت
که چه ها بر سر آن پيکر صد چاک گذشت

جلوه روح خدا در افق خون تو ديد
آن که با پاي دل از قبله ادراک گذشت

مرگ هرگز به حريم حرمت راه نيافت
هر کجا ديد نشاني ز تو چالاک گذشت

حر آزاده شد از چشمه مهرت سيراب
که به ميدان عطش پاک شد و پاک گذشت

آب، شرمنده ايثار علمدار تو شد
که چرا تشنه از او اين همه بي باک گذشت

بر تو بستند اگر آب، سواران عرب
دشت دريا شد و آب از سر افلاک گذشت

با حديثي که ملائک ز ازل آوردند
سخن از قصه عشق تو ز لولاک گذشت

خورشيد کامل
جواد گنجعلي

قمر تا با سپاه عقرب و آهن مقابل شد
محرم تيغ بر عالم کشيد و کار مشکل شد

کسي در چشم درياهاي عالم خاک مي پاشيد
زمين در نينوا تا دست و پازد علقمه گل شد

شب قدري که در ماه مبارک بود بر نيزه است
سلام اي مطلع الفجري که قرآن بر تو نازل شد

پس از تو با دهان بهت خود تاريخ خواهد گفت
فقط يک بار در ظهر دهم خورشيد کامل شد

به قدري مشک خالي ز بار شرم سنگين بود
که دست آسمان بر گردن سقا حمايل بود

چو اوراد مقدس خط به خط در شروه خواني ها
جراحات شهيدان نگاهت نقل محفل شد

به خاک افتادگان تنها به ساحل بار مي يابند
که پسوند يزيدي داشت حر، چرخيد و کامل شد

در اينجا صحبت زنديق و ترسا و مسلمان نيست
فداي دست و بازويي که حلال مسائل شد

اي عشق شيعه باش...
هادي منوري


دستي بلند مي شود اين نوحه ها کم است
اي عشق شيعه باش که ماه محرم است

در عاشقانه هاي خودش شاعري نوشت
حتي تمام سال براي عزا، کم است

عاشق شويد زود که اين نيز بگذرد
وقتي بساط عشق در اينجا فراهم است

سوگند مي خورم به فراواني شما
اين سايه شمر نيست، نه اين ابن ملجم است

سهم شما هميشه تاريخ از فدک
يک پهلوي شکسته و يک آسمان غم است

هيئت سکوت مي کند و ناله، کسي
در حلقه هاي ممتد زنجير مبهم است

محکم بکوب و جام بلا را نگاهدار
پيمان مشک تشنه و عباس محکم است

داغ ستيغ تيغ ها دارد دل من
علي ترابي


هر دم هواي کربلا دارد دل من
يادي ز دشت نينوا دارد دل من

تا با خيال عشق حق شوريده حالم
سوداي عشقي بي ريا دارد دل من

عباس علمدار رشيد کربلا را
چون جان شيرين آشنا دارد دل من

آن مه که ماه نو پيشش شرمگين است
در فرقتش بس شکوه ها دارد دل من

دريايي از عشق و محبت بود و ايثار
يادش چنان شير خدا دارد دل من

عباس بود و العطش در جمع ياران
دستش جدا، يادش به جا دارد دل من

بس تيغ ها با تيرها بر پيکرش بود
داغ ستيغ تيغ ها دارد دل من

ماه بني هاشم بود عباس کورا
همچون انيس سينه ها دارد دل من

بر قبله رويش کنم هر جا نمازي
رويي به سوي قبله ها دارد دل من

عباس بود و مويه و اندوه ياران
يادي ز سوي خيمه ها دارد دل من

تا پيکرش را در صف خوبان کشيدند
«هيهات من الذله» ها دارد دل من

آنجا فرات و شط خون بود و عطش ها
از بهر اين ماتم عزا دارد دل من

خون مي چکد از ديدگانم روز و شب ها
از هجر خوبان قصه ها دارد دل من

 

 

 

http://jahannews.com/vdcb0wb89rhba0p.uiur.html




[ چهارشنبه 24 آذر 1389  ] [ 8:07 PM ] [ مرجان ب ] [ نظرات 0 ]

همین که شب عاشورا نزدیک شد حضرت امام حسین علیه السلام اصحاب خود را جمع کرد.

 حضرت امام زین العابدین علیه السلام فرموده که من در آن وقت مریض بودم با آن حال نزدیک شدم و گوش فرا داشتم تا پدرم چه می‌فرماید، شنیدم که با اصحاب خود گفت:

اَثْنی عَلَی اللهِ اَحْسَنَ الثَّناءِ تا آخر خطبه که حاصلش به فارسی اینست: ثنا می‌کنم خداوند خود را به نیکوتر ثناها و حمد می‌کنم او را بر شدت و رخاء، ای پروردگار من سپاس می‌گذارم ترا بر اینکه ما را به تشریف نبوت تکریم فرمودی، و قرآن را تعلیم ما نمودی، و به معضلات دین ما را دانا کردی، و ما را گوش شنوا و دیده بینا و دل دانا عطا کردی، پس بگردان ما را از شکرگزاران خود.

پس فرمود: اما بعد، همانا من اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی‌دانم و اهل بیتی از اهل بیت خود نیکوتر ندانم، خداوند شما را جزای خیر دهد و الحال آگاه باشید که من گمان دیگر در حق این جماعت داشتم و ایشان را در طریق اطاعت و متابعت خود پنداشتم اکنون آن خیال دیگر گونه صورت بست لاجرم بیعت خود را از شما برداشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا بهر جانب که خواهید کوچ دهید و اکنون پرده شب شما را فرو گرفته شب را مطیه رهوار خود قرار دهید و بهر سو که خواهید بروید چه این جماعت مرا می جویند چون به من دست یابند بغیر من نپردازند.

چون آن جناب سخن بدینجا رسانید برادران و فرزندان و برادرزادگان و فرزندان عبدالله جعفر عرض کردند: برای چه این کار کنیم آیابرای آنکه بعد از تو زندگی کنیم؟ خداوند هرگز نگذارد که ما اینکار ناشایسته را دیدار کنیم.

و اول کسی که به این کلام ابتدا کرد عباس بن علی علیه السلام بود پس از آن سایرین متابعت او کردند و بدین منوال سخن گفتند.

پس آن حضرت رو کرد به فرزندان عقیل و فرمود که شهادت مسلم بن عقیل شما را کافی است زیاده بر این مصیبت مجوئید من شما را رخصت دادم هر کجا خواهید بروید. عرض کردند سبحان الله مردم با ما چه گویند و ما به جواب چه بگوئیم؟ بگوئیم دست از بزرگ و سید و پسرعم خود برداشتیم و او را در میان دشمن گذاشتیم بی‌آنکه تیر و نیزه و شمشیری در نصرت او بکار بریم، نه بخدا سوگند ما چنین کار ناشایسته‌ نخواهیم کرد بلکه جان و مال و اهل و عیال خود را در راه تو فدا کنیم و با دشمن تو قتال کنیم تا بر ما همان آید که بر شما آید، خداوند قبیح کند زندگانی را که بعد از تو خواهیم.

این وقت مسلم بن عوسجه برخاست و عرض کرد یابن رسول الله آیا ما آن کس باشیم که دست از تو بازداریم پس به کدام حجت در نزد حق تعالی ادای حق ترا عذر بخواهیم، لاوالله من از خدمت شما جدا نشوم تا نیزة خود را در سینه‌های دشمنان تو فرو برم و تا دستة شمشیر در دست من باشد اندام اعدا را مضروب سازم و اگر مرا سلاح جنگ نباشد به سنگ با ایشان محاربه خواهم کرد، سوگند با خدای که ما دست از یاری تو برنمی‌داریم تا خداوند بداند که ما حرمت پیغمبر را در حق تو رعایت نمودیم به خدا سوگند که من در مقام یاری تو به مرتبه‌ای می‌باشم که اگر بدانم کشته می‌شوم آنگاه مرا زنده کنند و بکشند و بسوزانند و خاکستر مرا بر باد دهند و این کردار را هفتاد مرتبه با من بجای آورند هرگز از تو جدا نخواهم شد تا گاهی که مرگ را در خدمت تو ملاقات کنم، و چگونه این خدمت را به انجام نرسانم و حال آنکه یک شهادت بیش نیست و پس از مرگ آن کرامت جاودانه و سعادت ابدیه است.

پس زهیر بن قین برخاست و عرضه داشت به خدا سوگند که من دوست دارم که کشته شوم آنگاه زنده گردم پس کشته شوم تا هزار مرتبه مرا بکشند و زنده شوم و در ازای آن خدای متعال دور گرداند شهادت را از جان تو و جان این جوانان اهل بیت تو و هر یک از اصحاب آن جناب بدین منوال شبیه به یکدیگر با آن حضرت سخن می گفتند و زبان حال هر یک از ایشان این بود:

مملوک این جنابم و محتاج این درم
این مهر بر که افکنم آندل کجا برم

شاها من اربعرش رسانم سریرفضل
گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر

پس حضرت همگی را دعای خیر فرمود.

و علامه مجلسی ره نقل کرده که در آن وقت جاهای ایشان را در بهشت به ایشان نمود و حور و قصور و نعیم خود را مشاهده کردند و بر یقین ایشان بیفزود و از این جهت احساس الم نیزه و شمشیر و تیز نمی‌کردند و در تقدیم شهادت تعجیل می‌نمودند.

و سید بن طاوس روایت کرده که در این وقت محمد بن بشیرالحضرمی را خبر دادند که پسرت را در سرحد مملکت ری اسیر گرفتند، گفت عوض جان او و جان خود را از آفریننده جانها می‌گیرم و من دوست ندارم که او را اسیر کنند و من پس از او زنده و باقی بمانم. چون حضرت کلام او را شنید فرمود خدا ترا رحمت کند من بیعت خویش را از تو برداشتم برو و فرزند خود را از اسیری برهان، محمد گفت مرا جانوران درنده زنده بردرند و طعمه خود کنند اگر از خدمت تو دور شوم پس حضرت فرمود: ای جامه‌های برد را بده به فرزندت تا اعانت جوید به آنها در رهانیدن برادرش، یعنی فدیة برادر خود کند، پس پنج جامه برد او را عطا کرد که هزار دینار بها داشت.

شیخ مفید ره فرموده که آن حضرت پس از مکالمه با اصحاب به خیمه خود انتقال فرمود و جناب علی بن الحسین علیهماالسلام حدیث کرده: در آن شبی که پدرم در صباح آن شهید شد من به حالت مرض نشسته بودم و عمه‌ام زینب پرستاری من می‌کرد که ناگاه دیدم پدرم کناره گرفت و به خیمه خود رفت و با آن جناب ود جون آزاد کردة ابوذر و شمشیر آن حضرت را اصلاح می‌نمود و پدرم این اشعار را قرائت می‌فرمود:

کَمْ لَکِ بِالاشْراق وَالاَصلِ
وَالدَّهْرُ لایَقْنَعُ بالْبَدیلِ
وَ کُلُّ حَیٍّ سالِکٌ سَبیلٍ

یا دَهْرُاُفّ لَکِ مِنْ خَلیلٍ
مِنْ صاحِبٍ و طالِبٌ قَتیلٍ
و اِنَّما الْاَمْرُ اِلَی الْجَلیلِ

چون من این اشعار محنت آثار را از آن حضرت شنیدم دانستم که بلیه نازل شده است و آن سرور تن به شهادت داده است به این سبب گریه در گلوی من گرفت و بر آن صبر نمودم و اظهار جزع نکردم و لکن عمه‌ام زینب چون این کلمات شنید خویشتن داری نتوانست، چه زنها را حالت رقت و جزع بیشتر است، پس برخاست و بیخودانه جانب آن حضرت شتافت و گفت واثکلاه کاش مرگ مرا نابود ساختی و این زندگانی از من بپرداختی، این وقت زمانی را ماند که مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن از دنیا رفتند، چه ای برادر تو جانشین گذشتگانی و فریادرس بقیه آنهائی حضرت به جانب او نظر کرد و فرمود ای خواهر نگران باش که شیطان حلم ترا نرباید و اشک در چشمهای مبارکش بگشت و به این مثل عرب تمثل جست لَوْ تُرِکَ الْقَطانامَ.

یعنی اگر صیاد مرغ قطا را به حال خود گذاشتی آن حیوان در آشیانه خخود شاد بخفتی، زینت خاتون سلام الله علیها گفت:

یا ویلتاه که این بیشتر دل ما را مجروح می‌گرداند که راه چاره از تو منقطع گردیده و به ضرورت شربت ناگوار مرگ می‌نوشی و ما را غریب و بیکس و تنها در میان اهل نفاق و شقاق می‌گذاری، پس لطمه بر صورت خود زد و دست بر گریبان خود را چاک نمود و بر روی افتاد و غش کرد. پس حضرت به سوی او برخاست و آب به صورت او بپاشید تا بهوش آمد پس او را به این کلمات تسلیم داد فرمود ای خواهر بپرهیز از خدا و شکیبائی کن به صبر، و بدانکه اهل زمین می‌میرند و اهل آسمان باقی نمی‌مانند و هر چیزی در معرض هلاکت است جز ذات خداوندی که خلق فرموده به قدرت خلایق را و بر می انگیزاند و زنده می‌گرداند ایشان را و اوست فرد یگانه. جد و پدر و مادر و برادر من بهتر از من بودند و هر یک از دنیا را وداع نمودند، و از برای من و برای هر مسلمی است که اقتدا و تأسی کند بر رسول خدا «ص» و به امثال این حکایات زینب را تسلی داد پس از آن فرمود ای خواهر من ترا قسم می‌دهم و باید به قسم من عمل کنی، وقتی که من کشته شوم گریبان در مرگ من چاک مزنی و چهره خویش را بناخن مخراشی و از برای شهادت من بویل و ثبور فریاد نکنی، پس حضرت سجاد علیه السلام فرمود پدرم عمه‌ام را آورد در نزد من نشانید انتهی.

و روایت شده که حضرت امام حسین علیه السلام در آن شب فرمود که خیمه‌های حرم را متصل به یکدیگر برپا کردند و بر دور آنها خندقی حفر کردند و از هیزم پر نمودند که جنگ از یک طرف باشد و حضرت علی اکبر علیه السلام را با سی سوار و بیست پیاده فرستاد که چند مشک آب با نهایت خوف و بیم آوردند پس اهل بیت و اصحاب خود را فرمود که از این آب بیاشامید که آخر توشه شما است و وضو بسازید و غسل کنید و جامه‌های خود را بشوئید که کفنهای شما خواهد بود، و تمام آن شب را به عبادت و دعا و تلاوت و تضرع و مناجات بسر آوردند و صدای تلاوت و عبادت از عسکر سعادت اثر آن نور دیدة ‌خیر البشر بلند بود.

و روایت شده که در آن شب سی و دو نفر از لشکر عمر بداختر به عسکر آن حضرت ملحق شدند و سعادت ملازمت آن حضرت را اختیار کردند و در هنگام سحر آن امام مطهر برای تهیه سفر آخرت فرمود که نوره برای آن حضرت ساختند در ظرفی که مشگ در آن بسیار بود و در خیمه مخصوصی درآمده مشغول نوره کشیدن شدند و در آن وقت بریربن خضیر همدانی و عبدالرحمن بن عبدربه انصاری بر در خیمه محترمه ایستاده بودند و منتظر بودند که چون آن سرور فارغ شود ایشان نوره بکشند، بریر در آن وقت با عبدالرحمن مضاحکه و مطایبه می‌نمود عبدالرحمن گفت ای بریر این هنگام مطایبه نیست، بریر گفت قوم من می‌دانند که من هرگز در جوانی و پیری مایل به لهو و لعب نبوده‌ام و در این حالت شادی می‌کنم به سبب آنکه می‌دانم که شهید خواهم شد و بعد از شهادت حوریان بهشت را در بر خواهم کشید و به نعیم آخرت متنعم خواهم گردید.

 

 

http://www.tabnak.ir




[ چهارشنبه 24 آذر 1389  ] [ 8:03 PM ] [ مرجان ب ] [ نظرات 0 ]

هشتم ذی الحجه سال 60 شروع هجرت عظیمی است که تا «لقد قام قیامته» تمام دوستداران آل الله را تحت تاثیر این حرکت عظیم به بلندای قامت جهان قرار داده است. هجرت کاروان عشقی که با طی هر منزل به خدا نزدیکتر شده تا در دهم محرم ـ عاشورا ـ و در صحرای تف دیده کربلا شاهد حلقوم بریده خون خدا باشد.

به گزارش «تابناک»، این مقطع از تاریخ به دلیل آنچه بر خاندان پاک رسول خدا(ص) اتفاق افتاده همواره مورد تکریم شیعیان در هر دوره ای بوده و توانسته است تاکنون همچون خونی جوشان در رگ های پیروان اهل بیت رسول بزرگوار اسلام جریان داشته و پویایی و حیات اسلام و تشیع را رقم بزند.

 آنچه که در ادامه می‌آید، گذری فهرست‌وار به حرکت و منازل طی شده این قافله عشق است که شاید بتواند ما را در فهم بهتر آنچه روی داده است یاری رساند:




 

 

ردیف

 

 

منازل

 

                                                                                             

مشخصات

 

 

1

 

بستان ابن معمر

هشتم ذی‏ الحجه سال 60 هجری قمری ـ ملاقات با‏ فرزدق شاعر/ درگیری میان یاران ابا‎‎‏عبدالله و یحیی بن سعید برادر‏ عمرو‏‏عاص والی مکه/ مشهور به بطن نخله

 

2

 

 

ابطح

 

ابطح سیلگاه وسیعی است که در آن سنگریزه و ریگ است/ گفته می شود ابتدای آن وادی منا و انتهای آن معلی است / اولین گروه در این محله به اباعبدالله پیوستند.

 

 

3

 

 

 

تنعیم

در 2 یا 4 فرسنگی مکه و نام کوهی است/ همراهی عده ای دیگر با اباعبدالله که در کاروانی بودند/ ملاقات عبدالله بن عمر با امام حسین (ع)

 

 

 

4

 

صفاح

 

صفاح کناره و حاشیه کوه است/ ملاقات با فرزدق شاعر (بنا به روایتی)/ این ملاقات در منازل دیگر نیز گزارش شده است.

 

 

 

5

 

 

 

وادی عقیق

در این منزل برخی برای حج احرام می بستند/ در این منزل امام با طرح اهداف حرکت و بیان تلویحی فرجام راه با ذکر سرگذشت حضرت یحیی به سمت منزل بعدی حرکت کرد.

 

 

 

 

6

 

 

ذات عرق

 

 

نام کوهی در راه مکه/ فاصله حدود 92 کیلومتر با مکه/ به مدت 2 روز در این منزل ماندند/ ملاقات با بشر بن غالب اسدی/ ملاقات با عبدالله بن جعفر همسر حضرت زینب(س) با حضرت امام حسین(ع) و همراه سازی 2 فرزند خود با ایشان که موجب شادی و سرور حضرت زینب (س)گردید/ نامه نگاری عبدالله با امام (ع) و پاسخ امام مبنی بر دیدن خواب رسول الله(ص)

 

 

7

 

عیون

 

وجود آب/ چشمه و گودال های آب/ تبیین  فساد دستگاه اموی، حقانیت اهل بیت و علت قیام و اشاراتی به فرجام راه به مسافران کوفه زوار بیت الله الحرام/ ملاقات عبدالله بن مطیع

 

 

 

 

8

 

قمره

 

به معنی انبوه مردم و جایگاه ازدحام و فراوانی نعمت و امکانات

 

 

 

 

 

9

 

رهیمه

ملاقات با ابوهریره اسدی/ امام در این منزل با اشاره به 3 موضوع موج فرهنگی و تبلیغاتی و موج اقتصادی تصمیم به قتل خود توسط بنی امیه را علنی کرد.

 

 

10

 

 

حاجر(حاجز)

به معنای نگاه دارنده آب/ گذرگاه بصره و کوفه در راه رسیدن به مکه/ براساس برخی مقاتل امام(ع) نامه مسلم را در این منزل دریافت کرد و پاسخ  آن را داد تا به وسیله قیس بن مسهر صیداوی به کوفه برسد/ در برخی متون عنوان شده که نامه مسلم در مکه به امام رسیده است.

 

 

11

 

 

خزیمیه

 

به مدت یک شبانه روز اقامت داشتند/ به علت وجود درختان و چاه های آب متعدد محل استراحت مسافران بوده است/ جریان خواب حضرت زینب (س) و گفتگو با امام حسین (ع) در این منزل اتفاق افتاد.

 

12

 

شقوق

به معنی ناحیه ها/ رسیدن خبر شهادت مسلم و هانی

 

13

 

 

اجفر

 

به معنی  چاه عمیق/ وجود قصر و مسجد گواه آبادی و فراوانی در این منزل است

 

 

14

 

 

زرود

به معنی صحرا به صورت شنزار و ریگ بوده است/ همراهی زهیر بن قین با امام (ع)/ عدم همراهی و بازگشت عده ای از کاروان به نقل از تاریخ طبری

 

15

 

 

 

ثعلبیه

رسیدن اخبار و اوضاع بحرانی کوفه/ بازگوئی قصه حضرت یحیی (ع)/ امام سجاد (ع) می فرمود در تمام منزل این قصه را بازگو می کرد

 

 

16

 

 

زباله

به معنی محل نگه داری آب/ خبر شهادت عبدالله بن یقطر برادر رضاعی امام (ع)/ بازگشت عده ای دیگر از همراهان

 

17

 

 

 

قاع

به معنی دشت و زمین هموار/ امام به مدت کوتاهی در این منزل مانده و سریعاً حرکت کردند/ دریافت اطلاعات درباره کوفه و اوضاع آن و تاکید بر بایستگی حرکت و قیام برای مسافران دیگر کاروانها / در برخی مقاتل به این منزل اشاره شده است

 

 

18

 

 

بطن عقبه (بطان)

خواب دیدن امام که سگانی به او حمله می کنند و به یاران فرمودند من جز کشته شدن فرجامی نمی بینم.

 

19

 

 

 

واقصه

امام در این منزل توقف نداشته و عبور کردند

 

 

20

 

 

شراف(اشراف)

نخستین محل برخورد با نیروهای عبیدالله (حربن یزید ریاحی)/ پیشنهاد زهیر به امام مبنی بر جنگ با حر و سپاهیانش و نپذیرفتن امام (برخی مقاتل) که البته این موضوع در عذیب الهجانات مطرح شده است

 

21

 

 

ذوحسم

ذوحسم

به معنی مانع و بازدارنده و نام کوهی در این منطقه/ خطبه حضرت و سخنرانی افرادی نظیر زهیر، هلال و بریر

 

 

22

 

 

بیضه

به معنی دشت هموار و بی گیاه/ همراهی سپاه حر به موازات کاروان امام/ خطبه آتشین و کوبنده امام

 

23

 

 

 

عذیب الهجانات

رفتن طرماح کاروان دار به منظور رساندن آذوقه به خانواده

 

24

 

قطقطانیه

محل خیمه عبیدالله بن حر جوفی به نقل از امام صادق (ع))

 

 

25

 

 

قصر بنی مقاتل

 

 

ملاقات با عبیدالله بن حر جوفی

26

 

 

نینوا

 

محل شهادت امام حسین و یارانش 

 

http://www.tabnak.ir




[ چهارشنبه 24 آذر 1389  ] [ 8:02 PM ] [ مرجان ب ] [ نظرات 0 ]

علی ابن الحسین « علی اکبر » و ویژگیها

« علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب »، در اوایل خلافت عثمان بن عفان به دنیا آمد. وی از جدش علی بن ابی طالب علیه السلام روایت نموده است: مادرش« لیلی» دختر« ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی » است.
علی اکبر، در گفتار و وجاهت و تناسب اندام و خلق و خوی همانند جدش رسول خدا بوده است.
روزی معاویه از اطرافیان خود پرسید: به نظر شما چه کسی سزاوارتر است به خلافت؟ اطرافیان پاسخ دادند: تو. معاویه گفت: نه سزاوارترین مردم به خلافت علی بن الحسین است؛ چرا که جدش رسول خداست و در وی شجاعت بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و زیبایی ثقیف موج می زند.
کنیه آن حضرت « ابوالحسن » و لقبش علی اکبر است. زیرا بنابر صحیح ترین اقوال درباره سن آن حضرت، وی بزرگترین فرزند امام حسین علیه السلام است. برخی سن مبارک ایشان در هنگام شهادت بیست و پنج سال نوشته اند. ولی این قول مشهورتر است .
از بنی هاشم علی اکبر اولین کسی است که در کربلا به شهادت رسیده است.

خواب امام حسین علیه السلام و پرسش علی اکبر

در توقفگاه قصر بنی مقاتل، امام حسین علیه السلام به جوانان خاندان خود دستور داد آب بردارند و سپس در آخر شب به کاروان دستور حرکت داد. امام همچنان که بر روی اسب بود، اندک خوابی او را فرا گرفت و پس از این که بیدار شد، چند بار گفت:« انالله و انا الیه راجعون و الحمدلله رب العالمین »
فرزندش علی اکبر پیش آمد و گفت:« ای پدر، چرا حمد خدا به جا آوردی و « انا لله و انا الیه راجعون » گفتی؟ »
فرمود:« پسرم. لحظه‌ای به خواب رفتم و در خواب، اسب سواری را دیدم که می‌گفت:« این گروه می‌روند و مرگ نیز به سوی آنها می رود.»
دانستم که او همان جان ماست که خبر مرگ ما را می‌دهد.»
علی اکبر گفت:« پدر جان! خداوند برای ما بدی پیش نیاورد. مگر ما بر حق نیستیم؟»
فرمود:« چرا، سوگند به آن خدایی که بازگشت بندگان به سوی اوست، ما بر حق هستیم.»
علی اکبر گفت:« پس باکی نداریم از این که بر حق بمیریم.»
امام حسین علیه السلام به او فرمود:« خدایت بهترین پاداشی که فرزند از پدر خود می برد به تو عنایت کند.»
مرگ اگر مرد است گو نزد من آی *** تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
من از او عمری ستانم جاودان *** او زمن دلقی ستاند رنگ رنگ

مبارزات حضرت علی اکبر در روز عاشورا

علی اکبر در روز عاشورا پس از آن که از پدرش اجازه مبارزه گرفت، به سپاه کوفه حمله کرد، و چنین رجز خواند:« من علی، پسر حسین فرزند علی هستم. به خدا سوگند که ما به رسول خدا از همه کس نزدیک تریم. آن قدر با نیزه با شما بجنگم که نیزه ام خم شود.
از پدرم حمایت می کنم و با شمشیر بر شما ضربتی فرود می آورم که زیبنده جوان هاشمی علوی است. پسر زیاد کجا و حکم‌کردن درباره ما کجا.»
وی چندین بار بر سپاه دشمن تاخت و بسیاری از سپاهیان کوفه را کشت.
روایت شده است که آن بزرگوار با این که تشنه بود، 120 نفر را کشت. آن گاه نزد پدر آمد و در حالی که زخم های زیادی برداشته بود، گفت:« ای پدر، عطش مرا کشت و سنگینی سلاح مرا به زحمت انداخت. آیا جرعه آبی هست که توان ادامه رزمیدن با دشمنان را پیدا کنم؟» امام علیه السلام گریست و فرمود:«آه، پسرم! اندکی دیگر به مبارزه خود ادامه بده. دیری نمی گذرد که جد بزرگوارت، رسول خدا، را زیارت کنی، و او تو را از آبی سیراب کند که هرگز احساس تشنگی نکنی.»
برخی از مورخان نوشته اند امام علیه السلام به او فرمود:« پسرم! زبان خود را نزدیک بیار!» و سپس زبان او را در دهان گرفت و مکید، آن‌گاه انگشتری خود را به او داد و فرمود:« آن را در دهان بگذار و به سوی دشمن بازگرد. امیدوارم که هنوز روز به پایان نرسیده، جدّت رسول خدا جامی به تو بنوشاند که هر گز تشنه نگردی.»
علی اکبر به میدان بازگشت و این رجز را خواند:« جنگ است که جوهر مردان را آشکار می سازد. درستی ادعاها پس از جنگ ظاهر می‌شود. به خدای عرش سوگند، که از شما جدا نگردم مگر آن که تیغ‌های شما غلاف شود.»
و همچنان رزمید تا آن که تعداد افرادی که به دست او به هلاکت رسیدند به 200 نفر رسید.

کیفیت شهادت حضرت علی اکبر

پس از حملات پی در پی علی اکبر به سپاه دشمن و کشته شدن بسیاری از آنان، دشمن از کثرت کشته شدگان به خروش آمده بود.
لشگریان عمر بن سعد از کشتن علی بن الحسین پرهیز می کردند، ولی « مرة بن منقذ عبدی » که از دلاوری های او به تنگ آمده بود، گفت: گناه همه عرب بر گردن من اگر این جوان بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش ننشانم!
پس علی اکبر به او رسید در حالی که بر آن سپاه حمله ور بود. مرة بن منقذ راه را بر او گرفت و با نیزه ای او رااز اسب بر زمین انداخت، آن گروه در اطراف او جمع شدند و با شمشیر پاره اش کردند!
بعضی نقل کرده اند که مرة بن منقذ ابتدا با نیزه به پشت او زد و بعد با شمشیر ضربتی به فرق آن بزرگوار وارد کرد که فرق مبارکش شکافت و او دست به گردن اسب خود انداخت، ولی اسب که ظاهراً خون روی چشمانش را گرفته بود او را در میان سپاه دشمن برد و دشمن از هر طرف بر او تاخت و بدن مبارکش را پاره پاره کرد.
در این هنگام بود که فریاد زد: السلام علیک یا ابتاه! این جدم رسول خداست که مرا سیراب کرد و او امشب در انتظار توست.
تو را سلام می رساند و می گوید: در آمدنت به نزد ما شتاب کن. و آن گاه فریاد زد و به شهادت رسید.

امام حسین و خاندانش در سوگ حضرت علی اکبر

روز عاشورا پس از شهادت علی اکبر، امام حسین علیه السلام بر بالین فرزندش آمد، صورت به صورتش نهاد و گفت:« خدا بکشد گروهی را که تو را کشتند، گستاخی را از حد گذراندند و حرمت رسول خدا را شکستند. پس از تو خاک بر سر دنیا باد!» صدای گریه امام بلند شد، به گونه ای که کسی تا آن زمان نشنیده بود.
آن گاه سر علی را بر دامان گرفت و در حالی که خون از دندان‌هایش پاک می‌کرد، بر صورتش بوسه زد و گفت:« فرزندم! تو از محنت دنیا آسوده شدی و به سوی رحمت جاودانه حق رهسپار گشتی. پدرت پس از تو تنها مانده است، ولی به زودی به تو ملحق خواهد شد.»
در این هنگام زینب کبری با شتاب از خیمه بیرون آمد، در حالی که فریاد می زد:« ای برادرم، و ای پسر برادرم!» و خود را بر روی علی اکبر افکند.
امام حسین علیه السلام او را بلند کرد و به خیمه بازگرداند، و به جوانان دستور داد جسد علی را از میدان بیرون ببرند. آنان پیکر علی اکبر را در برابر خیمه ای که در مقابل آن مبارزه می کردند بر زمین نهادند.
امام حسین علیه السلام محزون و دلشکسته به خیمه بازگشت. سکینه پیشش آمد و سراغ برادرش را گرفت. امام خبر شهادت او را به دخترش داد. سکینه در حالی که فریاد می‌زد، خواست از خیمه خارج شود. امام حسین علیه السلام اجازه نداد و فرمود:« ای سکینه! تقوای خدا پیشه کن و شکیبا باش!»
سکینه گفت:« ای پدر! کسی که برادرش را کشته اند چگونه صبر کند؟!»
منابع:
قصه کربلا، ص 332
مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 31
نفس المهموم، ص 308
ابصار العین، ص 21
لهوف، ص 48
ذریعه النجاة، ص 128
ارشاد مفید، ج 2، ص 107
الدمعه الساکبه، ج 4، ص 332.

 

http://www.rasekhoon.net/Article/Show-17173.aspx




[ چهارشنبه 24 آذر 1389  ] [ 8:00 PM ] [ مرجان ب ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

این وبلاگ در مورد امام حسین است.هر توضیح،تصویر و یا دل نوشته ای در مورد سرورم باشد را قرار خواهم داد. ان شا الله مورد رضایت عزیزترینم قرار بگیرد.
نویسند وبلاگ
لینک دوستان
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 55606 نفر
كل مطالب : 104 عدد
تعداد کل نظرات: 20 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: جمعه 19 آذر 1389 
آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 29 بهمن 1393 
امکانات وب