مدافع حرم
شهیدحمیداللهیاری: خدایا ما میرویم و نمی گذاریم شعارالله اکبر خاموش شود در حالیکه نگرانیم که بعد از ما یادگار شهدا و وارثان خون شهدا چه خواهند کرد.

نام و نام خانوادگی شهید: حسین آستانه پرست

نام پدر: غلامرضا

تاریخ تولد: ۱۳۰۳

تاریخ شهادت: ۳۱/۵/۱۳۶۰ در مشهد

مدرک تحصیلی: فوق لیسانس الهیات

شغل: دبیر دبیرستان علوی و مدیر هنرستان شهید بهشتی (صنعتی) مشهد

شهید حاج حسین آستانه پرست در سال ۱۳۰۳ هجری شمسی در شهر مقدس مشهد در خانواده ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشودند، دوران تحصیل از ابتدایی تا پایان دبیرستان را با موفقیت به پایان رسانیده و با توجه به علاقه شدید ایشان به علوم دینی و مذهبی در رشته الهیات دانشگاه مشهد ادامه تحصیل داده و با اخذ مدرک فوق لیسانس فارغ التحصیل گردیدند. پس از اخذ مدرک مدرک عالیه، در وزارت آموزش و پرورش استخدام و به شغل مقدس معلمی مفتخر و شروع به اشاعه علوم دینی و آشنا نمودن قشر جوان با دین مبین اسلام پرداختند که این امر با توجه به خفقان موجود از طرف رژیم شاهنشاهی با تمام فشارهای وارده توسط ایشان ادامه یافت.

شدت علاقه ایشان به شغل مقدسشان به حدی بود که حتی پس از نائل شدن به افتخار بازنشستگی به صورت افتخاری به ادامه ی کار پرداخته و فعالیتهای خود را قوت بخشیدند. خدمات شهید در جهت ارشاد و ترویج علوم دینی در میان جوانان و سایر کمکهای اجتماعی، مادی و معنوی با توجه به فشارهای نظام ستم شاهی به شرح زیر تقدیم می شود:

۱- تدریس قرآن مجید و تفسیر آن در مسجد الحمید و مهدیه.

۲- برپایی جلسات سخنرانی و برگزاری مراسم دعای ندبه، کمیل، توسل و سمات و ارشاد مردم به آشنایی بیشتر با مذهب شیعه و افشای ظلمهای تحمیل شده به مردم توسط حکومت شاهنشاهی.

۳- جذب کمکهای مردمی به خصوص از متمکنین شهر در جهت کمک به مستمندان به صورت نامشهود.

۴- بنیان گذار و مؤسس خیریه انصارالقائم (عج) در جهت اهداف کمک به نیازمندان که همچنان این موسسه ادامه ی فعالیت می نماید.

۵- از نیروهای مؤثر در جریان پیروزی انقلاب و به لحاظ متعهد بودن در بین مردم از افراد بسیار فعال در جهت آگاهی مردم در زمینه شرکت فعالانه در ایجاد حرکتهای مردمی بر علیه رژیم.

۶- روشنگری جوانان حزب اللهی و معتقد شیعه در مقابل تبلیغات منافقین که بعد از پیروزی انقلاب فعالیتهای مؤثری داشتند و کمتر افرادی قادر به شناسایی نیت پلید آنان بودند که با توجه به اشراف این شهید معزز به نیت های این سازمان همیشه جوانان سالم و معتقد را آگاهی لازم می دادند .

به دلیل عمق آگاهی ایشان نسبت به مواضع منافقین،آنان به این نتیجه رسیدند که این شهید معظم از افشا کنندگان منظورهای شوم و پلید و غیر اسلامی آنها است و سرانجام در روز چهارشنبه ۳۱/۵/۱۳۶۰ بدست یکی از عوامل گروهک تروریستی منافقین به نام ناصر حاج آقاجانی، مقابل درب منزل به درجه ی رفیع شهادت نائل آمده و دعوت حق را لبیک گفتند و به میهمانی سرور و سالارمان آقا علی ابن موسی الرضا (ع) رفته و در جوار ملکوتی آن حضرت مدفون گردیدند.

نام و یادش گرامی و راهش پر رهرو باد...


ادامه مطلب

[ یک شنبه 7 مهر 1392  ] [ 12:09 PM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

 

شهید دکتر عبدالحمید دیالمه در چهارم اردیبهشت ۱۳۳۳ در تهران ، در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود.

دوران کودکی را در دامان پدرو مادری نمونه که خود درس تعلیم و تربیت را از اهل بیت فراگرفته بودند سپری نمود و در چنین خانه ای با عشق به اسلام و تشیع پرورش یافته و استعداد و ذوق بی حدش رو به تعالی گذاشت.

پس از طی دوره دبستان و با آغاز دوره متوسطه فعالیتهای اعتقادی و مبارزاتی را بطور جدی شروع کرد و همگام با فعالیت در دبیرستان به تحصیل در حوزه علمیه قم پرداخت.

شهید دیالمه ، سیره و حدیث را نزد اساتید محترم حوزه علمیه قم و علوم مختلفه منطق ، فلسفه و عرفان را نزد استاد شهید آیه الله مرتضی مطهری آموخت.

شهید دیالمه ، همگام با دروس حوزه ،تحصیل در رشته داروسازی را در سال ۱۳۵۰ در دانشگاه مشهد آغاز نمود.

از سال ۱۳۵۲ تا اواخر سال ۱۳۵۶ که مصادف با دوران خفقان رژیم منحوس پهلوی بود ، ایشان با استفاده از تعالیم عالیه اسلام در امر جهاد به معنای اعم آن در جهت تحقیق و تبلیغ سعی فراوان نمود و شروع به مبارزه مخفی با رژیم شاه نمود.

در سال ۱۳۵۴ به همراه چند تن از دوستان ، برای بررسی اوضاع منطقه و تهیه اسلحه به چاه بهار و خاش سفر کردند و در بررسیهای خود متوجه شدند که فروشندگان اسلحه ، در ارتباط با ساواک هستند ، لذا از خرید منصرف و با کوله باری از اطلاعات عازم مشهد می شوند که در چاه بهار توسط ساواک دستگیر ولی به علت موجود نبودن مدرک، پس از مدتی آزاد می شوند.

شهید دیالمه در سال اول تحصیلی خود در خوابگاه دانشگاه مشهد اقدام به تأسیس کتابخانه اسلامی نمودو از این طریق افراد را شناسایی و جذب می کرد، تا در آینده بتواند افکار اسلامی شیعی را به نسل جوان بیاموزد.

سپس با تشکیل گروههای چندین نفری اقدام به نشر افکار ناب اسلامی شیعی نموده و با آموزشهای عقیدتی و سیاسی توانست این خلاء فکری را در دانشگاه مشهد پر نماید و در چنان محیطی ، خط صحیح اسلامی را که به دور از افراط و تفریط ها است در دوستانی که گردش جمع شده بودند نمایان سازد که خود نیز پیشتاز و الگوی تمام نمای این تفکر بود.

البته در این مدت ساواک جهنمی رژیم منفور پهلوی او را راحت نگذاشته و با دستگیری و احضارهای مداوم موجبات ناراحتی وی را فراهم می کرد.

نشرفرامین امام خمینی (ره) مبنی بر دوری جستن از حزب رستاخیز و هشدارهای ایشان در مورد صهیونیسم ، گوشه ای از کارهای وی در دانشگاه بود .همچنین رهبری و طراحی تظاهرات علیه شاه معدوم در اوج خفقان سالهای ۵۴-۵۵ در پایین خیابان شهر مشهد و اعلام مرجعیت و رهبریت امام خمینی(ره) از عمده فعالیتهای ایشان است.

نکته قابل توجه در طول مبارزات شهید دیالمه این است که همواره اسلام در نظرش مطرح بود.در زمانی که امت بپاخاسته و مسلمان ایران و به خصوص نسل جوان تشنه اسلام ، آماده فراگیری هر گونه اعتقادی بودند ، گروههای مختلف در قالبهای گوناگون در مسیر اندیشه های این تشنگان قرار گرفته و با عناوین و القاب فریبنده توانستند مریدانی برای خویش بسازند و سعی کردند تا نقشه های استعمار و کفر جهانی را بار دیگر در ایران اسلامی پیاده کنند ، از آنجا که خدواند متعال حفظ اسلام و انقلاب مبتنی بر اسلام این مردم را تضمین نموده است ، این مکر و حیله های به خودشان بازگشت.در چنین اوضاع و احوالی شهید دکتر عبدالحمید دیالمه برای تداوم خط فکری استاد شهید مرتضی مطهری و با توجه به قدرت ایمانی که در وی بود ، مصمم گردید در برابر تمامی توطئه های پس از انقلاب در محیط دانشگاه ایستاده و اسلام اصیل را نشان دهد و کج رویها را راست کند.

شهید دکتر دیالمه جریان انحرافی منافقین را نه تنها پس از انقلاب که در واقع در سال ۱۳۵۴ با انتشار اعلامیه هایی در سرتاسر دانشگاه مشهد به عموم مبارزین هشدار داده بود.

در زمانی که با آبهای مسموم اندیشه های التقاطی و انحرافی ، جوانان نوخواسته ما را سیراب می کردند ، شهید دیالمه یکی از افرادی بود که با امکانات محدودش نقشی شگرف در تطهیر سیمای فرهنگ اسلامی از غرب زدگی و شرق زدگی ، در اذهان جوانان ایجاد نمود.

شهید دکتر دیالمه در سال ۱۳۵۷ ، به دنبال اوج گیری انقلاب شکوهمند اسلامی و به دنبال اعلام موجودیت رسمی و علنی ، مجمع احیاء تفکرات شیعی در سطح دانشگاه و شهر مشهد اقدام به برگزاری سخنرانیهای متعدد نمود و جوانان مسلمان و متعهدی که منتظر ظهور چنین محور استواری در میان آن همه تبلیغات زهرآگین دشمنان اسلام بودند ، به استقبالش شتافتند.

سرانجام شهید دکتر عبدالحمید دیالمه در حادثه خونین بمب گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی ، به دست منافقین کوردل ، دعوت حق را لبیک گفت و به شهادت رسید.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 7 مهر 1392  ] [ 12:04 PM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

حجه الاسلام والمسلمین سید رضا کامیاب در مرداد ماه سال ۱۳۲۹ در روستای نوده از توابع گناباد و در خانواده ای کشاورز و روحانی دیده به جهان گشود و از ابتدا تحت تربیت پدر خویش قرار گرفت.وی از ۱۳ سالگی بنا به علاقه فراوانی که به فراگیری علوم اسلامی داشت وارد حوزه علمیه گناباد شد و پس از مدتی به منظور ادامه تحصیلات به مشهد مقدس عزیمت کرد.

در سال ۱۳۴۷ با استادان بزرگ ،همچون استاد تشکر و اسلام شناس بزرگ حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی آشنا گردید...وی با شهید جوانمرد استاد سید عبدالکریم هاشمی نژاد ، استاد خامنه ای و حجه الاسلام عباس واعظ طبسی، که محور اصلی حرکتهای اصیل اسلامی در خراسان بودند همکاری نزدیک داشت .او در درس آیت الله شیخ ابوالحسن شیرازی شرکت جست.شهید کامیاب پس از آشنایی با استاد شهید مرتضی مطهری از افکار و اندیشه های والایش بهره ها گرفت و به عنوان مبلغ آثار ایشان فعالیت داشت.

در جریان جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی به علت فعالیتهای زیاد علیه حکومت وقت از سوی ساواک شناسایی گردید که ساواک با هجوم به منزل وی موفق به دستگیری ایشان نگردید.

در رمضان سالهای ۵۶-۵۷ با سخنرانیهای جاذب و جالب خود مردم را به خیابانها می کشانید...مردم کرمان هنوز از او و منابر داغ و سخنرانیهای تندش خاطره ها دارند.شهید کامیاب مخفیانه از کرمان به یزد رفت و تنور مبارزاتی نبرد را داغتر ساخت.در سال ۱۳۵۶ در قزوین سخنرانی پر شوری ایراد نمود که منجر به تعطیلی بازار در شهر شد و نامش در لیست سیاه ساواک ثبت گردید.

پس از پیروزی انقلاب شهید کامیاب در مورد جریانهای انحرافی و کمونیسم و منافقین ،آگاهی های لازم را به مردم منتقل می کرد و نقش حساس خویش را در پاسداری از سنگر اسلامی و تمامیت انقلاب بخوبی ایفاء نمود.

شهید کامیاب عنصر مؤثر و تعیین کننده ای در اکثر نهادهای انقلابی شهر مشهد به شمار می رفت و تا لحظه شهادت مسئولیت آموزش و عضویت در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی خراسان را بر عهده داشت .

وی در انتخابات میان دوره ای دوم مرداد ماه سال ۱۳۶۰ با رأی قاطع مردم مشهد به نمایندگی مجلس شورای اسلامی برگزیده شد. تا این که روز چهارشنبه ۸ مرداد ماه سال ۱۳۶۰ در حال رانندگی در حالی که روزه داشت توسط عناصر منافق مزدور هدف شلیک گلوله هایی قرار گرفت که در کتف و جمجمه وی نشست وبه شهادت رسید.

از ویژگیهای بارز این روحانی جوان ِ فاضل و عالم، استقامت ، شجاعت ، تعبد و تعهد به اسلام و انقلاب ،فداکاری و دارا بودن احساس مسئولیت در قبال همه امور و تنفر و انزجار از انحرافات بود.

حضرت آیت الله خامنه ای در مورد این شهید عزیز می فرمایند:

" ایشان یکی از بهترین طلاب مشهد در علاقه مندی به انقلاب و تعهد نسبت به امام و این خط مبارزه بودند..."

ایشان در بلوا و شلوغی که توسط منافقین در یک دبیرستان در مشهد صورت گرفته بود گفت :

« اینها (منافقین) از بدترین دشمنان ما خواهند بود و امکان شهادت ما به دستهای همین افراد می رود.»

از شهید کامیاب پنج فرزند به یادگار مانده است.

روحش شاد و یادش گرامی باد


ادامه مطلب

[ یک شنبه 7 مهر 1392  ] [ 12:03 PM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

شهید جواد اسدالله زاده در سال ۱۳۲۹ در یک خانواده متوسط در مشهد متولد شد.تحصیلات ابتدایی خود را در دبیرستان ادیب شروع کرده و پس از اتمام ، برای گذراندن دوره متوسطه به دبیرستان ابن یمین رفت .او در دوران دبستان و دبیرستان از زمره دانش آموزان ممتاز و فعال بشمار می رفت. بعد از پایان تحصیلات متوسطه در دانشگاه اقتصاد دانشگاه تهران به آموزش اقتصاد پرداخت.پس از پایان خدمت سربازی برای ادامه تحصیل عازم آمریکا شد و در طی مدت ۵ سال توانست در رشته فوق لیسانس اقتصاد و دکترای مدیریت درس خود را ادامه دهد.

فعالیتهای مذهبی و سیاسیش از دوران کودکی با شرکت در دوره های قرآن و آموزشهای سیاسی شروع شد و در طول مدت دبیرستان شکل فعالتری بخود گرفت.ورود او به دانشگاه موجب شد که میدان عمل وسیعتری برای تعهدات الهی و انسانی اش بیابد .انجام اعتصابات و تظاهرات ، راه اندازی کتابخانه ، ارشاد و روشنگری دانشجویان از جمله کارهایی بود که او در انجامش نقشی مؤثر و سازنده داشت.

در دوران اقامتش در آمریکا از فعالترین "اعضای انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا " بود و همچنین با همکاری چند تن از از دانشجویان مقیم آمریکا ، توانست در ۵ شهر آمریکا انجمن اسلامی دانشجویان را پایه گذاری کند و بدین وسیله زمینه رشد و گسترش تفکر اصیل و انقلابی مکتب انسان ساز اسلام را در سطح دانشگاه و در میان قشر تحصیل کرده و روشنفکر دانشگاهی بوجود آورد.

شیوه عملکردهای او در مدت تحصیلش در آمریکا ، روشنگر این واقعیت است که او با درک صحیح مبانی اصولی مکتبش و با توجه به حاکمیت سیاه نظام طاغوتی پهلوی و غارتگریهای امپریالیسم آمریکا در کشورش ، ضرورت یک مبارزه همه جانبه را بر علیه حکومت وقت بر اساس معیارهای قرآنی تشخیص داده بود و بر همین اساس نیز مبارزه با باطل را محور اصلی کار خود برگزیده و درس خواندن را فقط وسیله ای در راه به انجام رساندن اهداف انقلابی خود می دانست.

جلسات منظم هفتگی او با سایر دانشجویان که شامل مباحث ایدئولوژیکی اسلام در مقایسه با سایر مکاتب بود باعث شد بسیاری از خواهران و برادران صادقی که در جستجوی مکتبی اصیل برای مبارزه با نابسامانیها بودند ، اسلام را به عنوان مکتبی همه جانبه پذیرفته و در زمره کوشاترین اعضای انجمن اسلامی دانشجویان قرار گیرند.

فعالیتهای مذهبی و سیاسی جواد باعث شد که پس از مدتی به عنوان یکی از عناصر مهم و یکی از مبلغین سرشناس اسلام اصیل محسوب شود.او در دوران انقلاب همگام با حرکت انقلابی هموطنانش در داخل کشور، تلاش وسیعی در جهت بسیج دانشجویان به منظور افشای جنایات رژیم منفور و منحط شاهنشاهی آغاز کرد.چاپ پوستر و پخش اعلامیه های روشنگرانه در سطحی وسیع از جمله کارهای او در تحقق این هدف مقدس بود.لازم به تذکر است که اولین تظاهرات افشاگرانه ای که بدون ماسک در آمریکا برگزار شد به کارگردانی او چند تن از همرزمانش بود.

زمانی که امام خمینی (ره) اعلام نمودند که به ایران خواهند آمد " جواد" با ناتمام گذاشتن تز دکترای خود بلافاصله به فرانسه رفت تا در کنار امام و با نیت پذیرش فرمان جهاد از طرف امام وشهادت در راه خدا به میهنش باز گردد و مبارزات خود را در کنار امت قهرمان و مسلمان ایران بر اساس رهنمودهای امام و بر اساس ضرورتهای مرحله ای انقلاب ادامه دهد.

شهید جواد اسدالله زاده ،پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، در ادامه فعالیتهای اسلامی و فرهنگی خود، به تشکیل و تدریس کلاسهای آموزش اقتصاد اسلامی پرداخت و در ضمن آن انجمن اسلامی دانش آموزان خراسان را تشکیل داد. سپس به تهران عزیمت کرد و به عنوان " مدیر عامل صندوق ضمانت صادرات " برگزیده شد و هم زمان به تدریس در مدرسه عالی بازرگانی مشغول بود و از طرف حزب جمهوری اسلامی ، کاندیدای مجلس شورای اسلامی در مشهد گردید.

وی با ادغام دو مرکز تابعه در وزارت بازرگانی از حیف و میل بیت المال جلوگیری کرده و در حد خود از از حجم بوروکراسی نظام شاهنشاهی کاست.

او مدتی نیز در سازمان غله تهران به خدمت اشتغال داشت و سپس در دولت شهید رجایی به معاونت بازرگانی خارجی وزارت بازرگانی انتخاب شد.

شهید اسدالله زاده در پشت قیافه آرام و ساکت خود ، یک دنیا تلاش بود و ایمان او را وادار به کار در ساعتهای بی شمار در وزارت خانه می کرد ، زیرا معتقد بود که تا پای جان باید برای رشد انقلاب کوشید و براستی که بر عهد خویش استوار ماند و به همراه جمعی از مخلصان دین خدا در فاجعه انفجار حزب جمهوری اسلامی به دست منافقین کور به شهادت رسید و به معبود خویش پیوست.


 


ادامه مطلب

[ یک شنبه 7 مهر 1392  ] [ 11:45 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

 

شهید محسن سلطانی پریشان

فرزند محمود

متولد ۱۳۳۹

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : ۲۵/۷/۱۳۶۰

شهید محسن سلطانی پریشان ،در سال ۱۳۳۹ در مشهد متولد شد و تا کلاس هفتم شبانه درس خواند و پس از آن به دلیل احتیاجات اقتصادی روزها در حمام و یا بساطی که جلوی حمام داشت کار می کرد.قبل از انقلاب نوارها و کتاب و رساله امام خمینی (ره) مطالعه می کرد و در بعد از پیروزی انقلاب وارد سپاه شد، در اوائل روزها کار می کرد و شبها بطور افتخاری در گشت سپاه خدمت می کرد، اما پس از مدتی کارش شب و روز نداشت و بطوری بود که در مواقع رأی گیری چندین شبانه روز بواسطه حفاظت از اماکن رأی گیری به خانه نمی آمد.

وی مخالف رفتار و مواضع منحرفانه منافقین بود و سرانجام آنها طاقت نیاورده و او را به شهادت رساندند.

سرانجام در تاریخ ۲۵/۷/۱۳۶۰ در حالی که در خیابان دانشگاه مشهد در حال گشت به همراه سه تن دیگر از برادران به نامهای کریمی ،باغبان و مولوی بودند ،مورد تعقیب مزدوران منافق و نوکران صدام قرار می گیرند و وقتی این مزدوران به ماشین سپاه نزدیک می شوند به طرف برادران پاسدار تیراندازی می کنند که بر اثر اصابت گلوله این مزدوران آمریکایی ، هر چهار پاسدار به شهادت می رسند و ایشان نیز بر اثر اصابت تیر به قلبش به شهادت نائل می گردد.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 7 مهر 1392  ] [ 11:26 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

شهید صفرعلی عیدی

فرزند ابراهیم

متولد ۱۳۳۸ چناران

متأهل دارای یک فرزند

تاریخ شهادت ۱۴/۸/۱۳۶۰

شهید صفر علی عیدی در سال ۱۳۳۸ ، در خانواده ای تنگدست و زحمتکش در شهرستان چناران دیده به دنیا گشود.

پس از دوران طفولیت برای کسب معاش و برداشتن بار اقتصادی خانواده به همراه برادر به تهران رفت و به کار نانوایی مشغول گردید.وی هم زمان با روحیه جسور و علاقمند به ورزش ،پا به عرصه ورزشهای رزمی گذارد.در جریان انقلاب اسلامی فعالیت مستمری داشت و پس از انقلاب به عضویت سپاه پاسداران درآمد.

پس از آغاز جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران ، چندین نوبت به جبهه ها رفت و یک بار اسیر عراقی ها شد که با زیرکی توانست ، پس از ۲۴ ساعت از چنگال آنان بگریزد.

شهید عیدی آموزشهای چتربازی را در شیراز گذراند و به مأموریتهای مختلف در جبهه های دفاع مقدس رفت و سرانجام در یک اقدام ناجوانمردانه از سوی منافقین که با حیله گری، طی تماسی اعلام کرده بودند که در چهارراه راهنمایی مشهد بمب گذاری شده است ، شهید عیدی و ۳ همرزم دیگرش برای خنثی سازی بمب و جلوگیری از شهادت مردم بی گناه به محل شتافتند که هنگام انجام وظیفه با گلوله عوامل منافق صدام به شهادت رسید.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 1:22 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 1 ]

سید مهدی حسین پور غرآبادی

فرزند سید ولی

متولد ۱۳۴۲ تهران

پاسدار کمیته انقلاب اسلامی

تاریخ شهادت ۱۷/۱۱/۱۳۶۲

شهید سید مهدی حسین پور در سال ۱۳۴۲ در تهران متولد شد و بعد از گذراندن دوران تحصیل راهنمایی به مشهد آمد . در مقطع انقلاب فعالیت چشمگیری داشت و پس از پایان تحصیلات وارد کمیته های انقلاب شد و در جبهه های گوناگون به انجام وظیفه پرداخت.

منافقین بارها سید مهدی را به مرگ تهدید نمودند و در شب شهادت نیز توسط نامه به وی خبر داده بودند و هنگامی که منافقین برای ترور وی آمده بودند ، شخصاً درب منزل را باز کرد و سرانجام دردهه فجر انقلاب و در سحرگاه ۱۷ بهمن به دست تروریستها به شهادت رسید.

مادر شهید در بخشی از سوگنامه خویش چنین می نویسد :

تقاضای من به عنوان یک مادر شهید از جوامع بین المللی این است که اعتراض من را به دولت فرانسه بخاطر پناه دادن به تروریستها ، بخصوص سرکرده آنان برسانند و هرچه زودتر آنها را به ایران تحویل دهند.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 1:21 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 1 ]

آیت الله سید اسدالله مدنی در سال ۱۲۹۳ هجری شمسی در شهر دهخوارقان (آذر شهر) متولد شد. در دوران جوانی به قم عزیمت کرد و پس از گذراندن درسهای مقدماتی حدود چهار سال به تحصیل درس منقول در محضر امام مشغول شد

پنج سال بعد به نجف اشرف عزیمت و تدریس و تحصیل خود را در آنجا شروع کرد، در درسهای مرحوم آیت الله العظمی سید عبدالهادی شیرازی، مرحوم آیت الله العظمی سیدمحسن حکیم و آیت الله العظمی آقای حاج سید ابوالقاسم خوئی دام ظله العالی شرکت می کرد

وی اولین کسی بود که در جریان انقلاب سال ۴۲ شمسی مردم بپاخاسته کشورمان در نجف از امام تبعیت کرد، و در انتشار تلگرام آیت الله حکیم به همین مناسبت نقش بسزائی داشت در زمان حکومت عبدالناصر تحت نظر ایشان عده ای از علمای نجف برای افشاگری چهره طاغوت در ایران به امر امام جهت تدریس علوم دینی به خرم آباد رفت و حوزه علمیه کمالیه در آنجا به تلاش و کوشش ایشان تاسیس شد

سپس براثر فعالیتهایی علیه رژیم منحوس پهلوی به نور آباد ممسنی و گنبد کاووس، بندر گنگان و مهاباد تبعید شد و با اوجگیری انقلاب عظیم مردم مسلمان ایران به قم بازگشت

بعد از پیروزی انقلاب به دعوت مردم همدان به این شهر عزیمت کرد و به لحاظ حساس بودن اوضاع آذربایجان به امر امام به تبریز عزیمت نمود. آیت الله سید اسدالله مدنی از سوی مردم همدان به نمایندگی مجلس خبرگان انتخاب شد و بعد از شهادت آیت الله سید محمد علی قاضی طباطبائی از سوی امام خمینی به سمت امام جمعه و نماینده امام در تبریز منصوب شد

وی تا وقت شهادت در این پست به امور مردم رسیدگی می کرد

از خصوصیات بارز آیت الله سید اسدالله مدنی اعتقاد عمیق ایشان به اعلمیت امام و برپائی نمازهای شبانه بود که در اثنای این عبادات همیشه شهادت را ازخداوند طلب می کرد. از این شهید گرانقدر پنج فرزند دختر و یک پسر بجای مانده است

وی در ۱۲ ذیقعده الحرام ۱۴۰۱ هجری قمری روز جمعه ۲۰ شهریور در میعادگاه عاشقان الله ( نماز جمعه )به شهادت رسید

دوران مبارزات

سید اسدالله مدنی از دوران جوانی به اهدافی متعال می اندیشید و همان گونه که در بعد علمی نردبان ترقی و کمال را پیمود و به اجتهاد نایل آمد،‌ در اوضاع نابهنجار نیز در کنار مردم قرار گرفت. ایشان پیش از نهضت سال ۱۳۴۲ هـ ش در ایران با فرقه های گمراه در ستیز بود و پس از پیروزی انقلاب نیز همگام با امام خمینی (ره) در دلش آتش تلاش و مجاهده شعله ور بود

ستیز با بهائیت

بذر بدفرجام بهائیت در کشورهای اسلامی به دست استعمارگران انگلیسی پاشیده شد و نهال آن در دامن کج اندیشان پرورش یافت

دستهای پنهان این مسلک را در ممالک اسلامی بویژه شیعه نشین رواج دادند و با ورود فرهنگ بیگانه و بازگشت روشنفکران غربزده از پرورشگاه خود نفوذ این کیش ضد مذهب به اوج خود رسید

رضاخان و عاملان دیگر غرب در ایران برای کوبیدن اسلام خصوصا مکتب حیات بخش تشیع به ترویج کنندگان مرام بهائیگری میدان دادند به طوری که در اندک زمانی سرمایه داران بهایی در آذربایجان بویژه مناطق اطراف تبریز بر صنایع عظیم استان از جمله کارخانجات برق مسلط شدند. قبضه کردن شریانهای اقتصادی روزبه روز کارگران شیعه شاغل در این مرکز را با شبهات فکری و عقیدتی مواجه می ساخت. آیت الله مدنی که در این ایام در حوزه علمیه قم مشغول درس و بحث علمی بود این آشفتگی اوضاع منطقه را تاب نیاورد و بی درنگ روانه زادگاه خود شد و با عشق و ایمان به مکتب و قلبی آکنده از خشم به دشمن مبارزه اش رابر ضد بهائیت آغاز کرد

آقای بروجردی می گوید: ایشان احساس می کند که زادگاه اصلی (آذر شهر) در خطر محاصره اقتصادی فرقه ضاله بهائیت یعنی این مسلک ومرام استعماری صهیونیستی قرار گرفته، مراکز حساس شهر مانند کارخانه تولید برق و غیره به دست آنها افتاده است. لذا با بیانات آتشین خود مردم را علیه آنان بسیج می کند تا آنجا که مصرف برق آنها را تحریم می کند و مردم از چراغهای نفتی استفاده می کنند. از این مهم تر آذرشهر که نزدیک به تبریز واقع شده است در آن زمان مقدار زیادی از نان تبریز را تامین می کرد به دستور آن بزرگوار مردم از فروش نان و مایحتاج زندگی به این فرقه گمراه خودداری می کنند و آنان مجبور می شوند از این شهر مذهبی و اسلامی کوچ کنند. به این ترتیب تب مبارزات ضدبهایی بالا می گیرد.

تمام این حوادث از طرف شهربانی وقت پیگیری می شود و شهید مدنی تنها عامل همه تحریکات ضد بهائی شناخته می شود. در نتیجه او را به همدان تبعید می کنند. ولی قیام معظم له به ثمر می رسد. مردم دست از ادامه مبارزه برنمی دارند و سرانجام این شهر مذهبی را از لوث این فرقه استعماری صهیونیستی نجات می دهند

نهضت سال ۴۲

جرقه انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۴۲ هـ ش زده شد. دشمن امام خمینی (ره) را دستگیر و مدتها او را دور از شهر قم تحت نظر قرار داد. آنها توطئه غیرمذهبی جلوه دادن قیام و اعدام حضرت امام (ره) را در سر می پرورانیدند.

دراین روزها آیت الله مدنی از استادان نامی حوزه علمیه نجف اشرف به شمار می رفت که از دستگیری امام اطلاع پیدا کرد و به عمق فاجعه و توطئه دشمنان پی برد. کلاسهای درس و بحث خود را تعطیل کردو به سوگ شهدای نهضت ایران نشست و با ترتیب دادن مجالس متعدد چهره کریه حکومت وقت ایران را در حد توان شناساند و توطئه دشمن را در انحراف اذهان عمومی از اسلامی بودن انقلاب ناکام گذاشت

هنگامی که در سال ۱۳۴۲ حرکت عظیم مردم مسلمان ایران به رهبری حضرت امام خمینی در جهت سرنگونی رژیم طاغوت آغاز شد. آیت الله مدنی نخستین کسی بود که در نجف به ندای "هل من ناصر ینصرنی" امام لبیک گفت و با تعطیل کردن کلاسهای خود در نجف و تشکیل مجالس سخنرانی در جهت افشای چهره پلید رژیم مزدور پهلوی گام برداشت. وی در این زمان در نجف سردمداران جریان دفاع و پشتیبانی از نهضت امام به شمار می آمد و وقایع ایران را برای طلاب بیان می کرد.

از آن شهید بزرگوار چنین نقل شده است که: من علما را درمسجد هندی جمع کردم. صحبت کردم که به داد اسلام برسید. از آقایان علما تقاضا کردم همچنین گفتم: شنیدیم امام را گرفته اند پس با یک عده از طلاب برای دیدن مرحوم آیت الله حکیم رضوان الله تعالی علیه رفتم ایشان در نجف نبودند، به کربلا رفتم و دستشان را بوسیدم و گفتم آقا امروز آقای خمینی مظهر اسلام است. گفتند:‌باشد هر چه بگویی می کنم. گفتم: اقدام کنید و ایشان تلگراف زدند به شاه.

در روزهای سخت در پشتیبانی از امام مخصوصاً پس از سخنرانی مهم و افشاگرانه در رد کاپیتولاسیون توسط امام خمینی (ره) شهید آیت الله مدنی از جمله کسانی بود که لحظه ای از پشتیبانی رهبر و مراد خود دریغ نکرد.

 


ادامه مطلب

[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 1:20 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 1 ]

شهید محمد تقی ابراهیمی

فرزند :علی

متولد : ۱۳۱۴ روستای سنخواست بجنورد

متولد دارای یک فرزند

تاریخ شهادت : ۲۱/۶/۶۰

تلاشگر جهاد سازندگی

شهید محمد تقی ابراهیمی در سال ۱۳۳۶ در روستای سنخواست متولد شد و تا کلاس چهارم ابتدایی در روستا بود و جهت ادامه تحصیل به بجنورد مراجعت و از هنرستان فارغ التحصیل شد .وی در دوران انقلاب فعالیت چشمگیری داشت .در سال ۱۳۵۹ در جهاد سازندگی مشغول بکار شد . سرانجام در مورخه ۲۱/۶/۶۰ در بجنورد به شهادت رسید.

خانواده شهید در قسمتی از رنجنامه خود می نویسند :

"بعد از پیروزی انقلاب در نهاد مقدس جهاد سازندگی فرزند عزیزمان محمد تقی با شور انقلابی مشغول لنجام وظیفه بود و زندگی ساده ای داشت و با توجه به این که روستا زاده بود و درد و رنج روستائیان را با گوشت و پوست خود لمس کرده بود و از مشکلات آنها به خوبی آگاه بود ، عشق و علاقه زیادی به خدمت در جهاد سازندگی داشت .

مردم ما اطلاع دارند که منافقین دم از خلق می زدند و در شعارهایشان خود را حامی خلق معرفی می کردند ، می بینیم و برای همه ثابت شده است که تا چه حد ضد خلق بودند و نمونه اش همین به شهادت رساندن روستا زادگان مستضعفی بود که انگیزه ای جز خدمت به محرومین و مستضعفین نداشتند.

برای ما خانواده ای که فرزندش به دست این افراد ضد انسانی ترور شده است جای سئوال است که آیا کشورهایی که داعیه دفاع از حقوق بشر دارند عمل و اقدامات ضد انسانی این تروریست های تبهکار را تأیید می کنند یا نه؟ و اگر چنانچه پاسخ منفی است ، چگونه است که تروریست های فراری در حال حاضر در کمال امنیت در یکی از جوامع باصطلاح متمدن اروپایی یعنی کشور فرانسه بسر می برند و علیه کشور ما به فعالیت می کنند و سازمانهای بین المللی که عنوان حقوق بشر را یدک می کشند سکوت کرده و متعرضشان نمی شوند."

" راستی گناه فرزندان ما چه بود ؟ "


ادامه مطلب

[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 1:19 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

نام و نام خانوادگی: مهدی رجب بیگی

تاریخ تولد: ۱۳۳۶

محل تولد: دامغان

نام پدر: محمد

شغل: عضو دفتر مرکزی جهاد سازندگی، معلم مدارس جنوب تهران

دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران در رشته راه و ساختمان

از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

تاریخ شهادت: ۵/۷/۶۰

چگونگی شهادت: ترور بوسیله منافقین در تهران

شهید مهدی رجب بیگی در سال ۱۳۳۶ در شهر دامغان به دنیا آمد ودوران کودکی را به همراه خانواده اش در تهران سپری کرد. پدرش کارگر ساده بود، از این رو زندگی در محله های جنوب تهران طعم فقر ومحرومیت را از همان آغاز نوجوانی به وی چشاند.

تحصیلات دبیرستانی «مهدی» در سال ۵۴ با اخذ دیپلم ریاضی پایان یافت و او وارد دانشکده فنی تهران شد. «مهدی» از همان ابتدا بعلت علاقه بسیار زیادی که به مطالعه داشت با کتب مذهبی به خصوص آثار دکتر شریعتی آشنا گردید. در سالهای تحصیل دانشگاهی بارها زیر ضرب و شتم دژخیمان ساواک قرار گرفت. اوجگیری انقلاب اسلامی در سالهای ۵۶ و ۵۷ فعالیت گسترده ای را در سطح دانشگاه و خارج از آن آغاز کرد و ضمن پخش اعلامیه و نوارهای امام در کلیه تظاهرات و راهپیمایی ها فعالانه شرکت می جست. پس از پیروزی انقلاب در سازمان دانشجویان مسلمان وارد شد و با توجه به استعداد فراوانی که داشت، در زمینه مسائل اجتماعی و سیاسی فعالیتهای آنرا بدست گرفت. در جریان اشغال لانه جاسوسی از عناصر مؤثر و فعال بود. به هنگام برگزاری جنبش های آزادیبخش از سوی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام به تهران، به نمایندگانی از طرف دانشجویان در این گردهمایی و نیز در نماز جمعه سخنرانی کرد. پس از پایان گرفتن اشغال جاسوسخانه در یکی از بخشهای دفتر مرکزی جهاد سازندگی به خدمت پرداخت و در کنار آن نیز در یکی از محله های جنوب تهران به تدریس اشتغال ورزید.

«مهدی» ماه های آخر عمر خود را در دفتر تحقیقات جهاد سازندگی گذراند و با ارائه تحلیل های سیاسی خود کمکهای مؤثری به این نهاد نمود. همسنگران «مهدی» از او چنین می گویند:

"از خصوصیات بارز مهدی داشتن تقوا و افتادگی و سعه صدر در برخوردهایش بود. به طوری که در دوران تدریس در دبیرستان چند تن از دانش آموزان فریب خورده و هوادار گروهکها، تحت تأثیر برخوردهای وی واقع شده و به دامن انقلاب بازگشتند. با وجودی که از ضعف جسمانی رنج می برد و علیرغم خواست نزدیکانش از وی، روزهای بسیاری را روزه داشت. حتی چند بار با زبان روزه به کوهنوردی پرداخت و به همین دلیل دچار نوعی بیماری ریوی شد که تا پایان عمر از آن رنج می برد. او سرشار از عشق به قرآن و اسلام بود و غالباً به تفکر و تفحص در آیات قرآنی می پرداخت. همچنین به امام علاقه بسیار زیادی داشت و از پیروان صدیقش بود."

مهدی رجب بیگی مقالات و اشعار و سروده های بسیاری از خود به یادگار گذاشته است. بعضی از نوشته های اجتماعی و سیاسی و ادبی اش در نشریاتی چون امید انقلاب، جهاد، اتحاد جوان و سروش به چاپ رسیده است و بسیاری از سرودهایش را بدون ذکر نام او در بین مردم بسیار مشهور شد. سرود «متحد بهر رهائی» و «ایمان عطا کن» و «سحر میشه» از آثار مهدی است. در تمام تحلیلها و نوشته هایی که از مهدی باقی مانده مانند امام خود، آمریکای جنایتکار را هدف حملات کوبنده خود قرار داده است. او با گفتار و اعمال خود همواره در جهت منافع محرومین و مستضعفین تلاش نمود و با شهادتش نشان داد که منافقین دروغ می گویند و چهره رسوای آنان را بیش از پیش افشاء نمود.

در نوشته های مهدی رجب بیگی تأثر و رنج عمیق وی از دوری و جدایی با همرزمان شهیدش چون علم الهدی، هادی پور، حاتمی، خوشنویسان، حکیم و ... بوضوح مشخص است و این که او از خدا می خواست هر چه زودتر به آنان بپیوندد... به آرزویش رسید... و چه زیبا و با شکوه به دشت روشنایی هجرت نمود تا قله فلاح را فتح کند و قلعه توحید را بگشاید... رفت تا ستاره ای در آسمان گلگون بدرخشد.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 1:02 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

 

در یک حرکت وحشیانه از سوی منافقین در ۵ مهر ماه سال ۱۳۶۰ ، تعدادی از مردم بی گناه و اعضای نهادهای انقلابی به شهادت رسیدند که با فرارسیدن سالروز این واقعه جنایتکارانه ، نام و یاد دو تن دیگر از شهدای عزیز این روز را گرامی می داریم.

شهید فرزاد رئیس زاده

شهید رئیس زاده از دانشجویان انقلابی و عضو فعال شورای مسئولین مرکز فرهنگی مسجد مهدی(عج) بود که پس از انقلاب اسلامی در مناطق محروم به خدمت خالصانه در جهاد سازندگی مشغول بود و سرانجام در روز ۵ مهر به دست منافقین به شهادت رسید.

در اطلاعیه جهاد سازندگی استان سیستان و بلوچستان در رابطه با شهادت جاندگدازبرادر فرزاد رئیس زاده چنین آمده است :

ای منافقین وای کفار بی وجدان خدا را سپاس که هر روز که بر این انقلاب می گذرد ، نقاب از چهره کریه تان کنار می رود و توده های محروم و خلقهای مستضعف عظمت انقلاب اسلامی را بیشتر لمس می کنند.اینک که انقلاب اسلامی با غلبه سپاه اسلام در جبهه های آبادان بر کفار بعثی قرار گرفته است ، می رود تا با خون عزیزانی آزاد مرد و عاشق شهادت همچون برادر فرزاد رئیس زاده آخرین لکه های نفرت انگیز نفاق از دامان پاک و پر شکوه انقلاب اسلامی زدوده گردد.

برادر فرزاد که از دانشجویان فعال دانشکده پلی تکنیک بود در راه جهاد اکبر مدتی در جهاد سازندگی ایرانشهر مشغول خدمت گردید و از افرادی بود که علیرغم مسئولیتهای سنگین و محوری در مسجد به خانواده ی شهداء عشق می ورزید و در این رابطه نیز برنامه هایی تدوین کرده بود.

شهید کریم ارجمندی

شهید کریم ارجمندی نیز از کارمندان مخلص بخش جهاد خودکفایی وزارت بهداشت بود که در جریان انقلاب فعالیت چشمگیری داشت و پس از آن نیز حضور گسترده ای در جبهه های دفاع از ایران داشت.شهید ارجمندی از جمله عزیزانی بود که در ۵ مهرماه به دست منافقین به شهادت رسید.

کشتن مردم بی گناه و به آتش کشیدن اتوبوسها از جمله اعمال تروریستی منافقین سیاه دل بود که همگام با دشمن بعثی که به این مملکت تجاوز کرده بود ، انجام می گرفت.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 1:01 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

پیکر مطهر بانوی جانباز شهید "خیربی‌بی شه‌مراد زاده" با حضور جمعی از روحانیون، مسوولان و اقشار مختلف مردم از مصلای قدس زاهدان تشییع شد.

پیکر این بانوی جانباز شهید صبح روز سه شنبه در گلزار شهدای زاهدان به خاک سپرده شد.

مسوول بنیاد شهید و ایثارگران زاهدان به خبرگزاری جمهوری اسلامی گفت: این بانو پس از ‪ ۲۰‬سال تحمل جراحات دیروز به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

غلامعلی سموری افزود: این بانوی جانباز شهید در سال ‪ ۱۳۶۴‬در سن ‪ ۵۰‬سالگی در حادثه بمب‌گذاری منافقین در ایستگاه اتوبوس خیابان امیرالمومنین زاهدان به همراه دخترش که در آن زمان ‪ ۱۴‬سال داشت مجروح شدند.

وی گفت: شه‌مرادزاده جانباز ‪ ۷۰‬درصد که دوپای خود را در آن حادثه از دست داده بود پس از ‪ ۲۰‬سال تحمل مجروحیت در سن ‪ ۷۰‬سالگی در بیمارستان شهید هاشمی نژاد تهران به لقاالله پیوست.

او افزود: حادثه بمب‌گذاری ‪ ۲۰‬سال پیش در زاهدان تنها دو مجروح که این بانو و دخترش بودند به همراه داشت و دختر این شهید نیز هم‌اکنون در سن ‪۳۴‬ سالگی با جراحات زیاد بر پیکرش جانباز ‪ ۳۰‬درصد است.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 1:00 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

تعداد کل صفحات : 4 ::      1   2   3   4  

درباره وبلاگ

تقدیم به حاج قاسم و یاران
نویسنده وبلاگ
آمار سایت
كل بازديدها : 94558 نفر
كل مطالب : 121 عدد
تعداد کل نظرات: 8 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: جمعه 15 دی 1391 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 25 فروردین 1393 
امکانات وب
Online حدیث موضوعی User

تماس با ما

IranSkin go Up
IS