مدافع حرم
شهیدحمیداللهیاری: خدایا ما میرویم و نمی گذاریم شعارالله اکبر خاموش شود در حالیکه نگرانیم که بعد از ما یادگار شهدا و وارثان خون شهدا چه خواهند کرد.

برای نابودی کامل گروهکهای ضدانقلاب از همان ابتدا زنان کرد دوشادوش مردانشان برای دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی به میدان آمده بودند. «ناهید فاتحی کرجو» که از فعالان انقلابی در غائله کردستان به شمار می رفت با برادران سپاه در سنندج همکاری داشت و در شناسایی چند تن از اعضای «کومله» نقش مهمی ایفا کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی هابیلیان (خانواده شهدای ترور کشور) به نقل از باشگاه خبرنگاران، در پی پیروزی انقلاب اسلامی و فروپاشی نظام شاهنشاهی با توجه به ازبین رفتن دولت مرکزی در کردستان نیز همانند برخی دیگر از نقاط کشور وضعیت پیچیده ای حاکم شد. اختناق شدیدی که در کردستان از زمان رژیم ستمگر پهلوی وجود داشت بستر آماده ای برای فتنه گری آماده کرده بود.

از طرف دیگر عناصر وابسته به دشمن بسیار فعالانه وارد عمل شده بودند و با تمام ظرفیت های خود به میدان می آمدند.

در آن زمان وجود تشکیلات مارکسیستی همانند گروهک های کومله و دموکرات نمی گذاشتند حتی نهادهای انقلابی در کردستان مستقر شوند و باعث فتنه و آشوب در منطقه شده بودند. در این میان نیروهای انقلابی داوطلب از سراسر کشور با حضور خود در کنار گروه های «پیشمرگ مسلمان کرد» و مردم کردستان به مقابله با منافقین پرداخته و برای ایجاد امنیت و آرامش در منطقه جان فشانی می کردند.

برای نابودی کامل گروهک های ضد انقلاب از همان ابتدا زنان کرد دوشادوش مردانشان برای دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی به میدان آمده بودند. «ناهید فاتحی کرجو» که از فعالان انقلابی در غائله کردستان به شمار می رفت با برادران سپاه پاسداران در سنندج همکاری داشت و در شناسایی چند تن از اعضای کومله نقش مهمی ایفا کرد. درپی این شناسایی سرکرده های گروهک ملحد «کومله» کینه و عداوت شدیدی نسبت به این خواهر انقلابی پیدا کرده و به دنبال فرصتی برای انتقام جویی از وی بودند.این گزارش به همت ویزه نامه "خراسان" تهیه شده است که می خوانید.

پدر سنی، مادر شیعه

ناهید فاتحی کرجو در تیر ماه سال ۱۳۴۴ در شهر سنندج در میان خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. پدرش محمد از پرسنل ژاندارمری و اهل سنت بود و مردی زحمتکش و فداکار بود. مادرش سیده زینب، زنی شیعه، زحمتکش و خانه دار بود که فرزندانش را با عشق به اهل بیت (علیهم السلام) بزرگ می کرد. ناهید کودکی مهربان، مسئولیت پذیر و شجاع بود که در دامان عفیف مادر، با رشد جسم، روح معنوی خود را پرورش می داد. آن قدر در محراب عبادت با خدا لذت می برد که به پدرش گفته بود: «اگر از چیزی ناراحت و دلتنگ باشم وگریه کنم، چشمانم سرخ می شود و سرم درد می گیرد. اما وقتی با خدا راز و نیاز کرده و گریه می کنم، نه خسته ام، نه سردرد و ناراحتی جسمی احساس نمی کنم، بلکه تازه سبک تر و آرام تر می شوم.» با شروع حرکت های انقلابی مردم ایران، ناهید هم به سیل خروشان انقلابیون پیوست و با شرکت در راهپیمایی ها و تظاهرات ضد طاغوت در جرگه دختران مبارز کردستان قرارگرفت.

ناهید که در مکتب عاشورا تربیت شده بود آماده بود تا همچون مولایش امام حسین(ع) جان خود را در راه اسلام و قرآن فدا کند و ترس و واهمه ای از اسارت و شهادت در دلش راه نمی داد. تا بالاخره زمان انتقام فرارسید و دشمنان اسلام که تحمل فعالیت های انقلابی «ناهید» را نداشتند نیت شوم و پلید خود را عملی کردند و در طرحی از پیش تهیه شده او را ربودند و به بیابان های اطراف شهر منتقل کردند. ناهید خود را برای رویارویی با این اتفاق آماده کرده بود. او وقتی به اسارت گرگ صفتان «کومله» درآمد تنها ۱۶ سال داشت اما مبارزی انقلابی بود که خار چشم منافقین شده بود و با روحیه جهادی خود عرصه را بر آنان تنگ کرده بود.

خواستگاری که توسط نیروهای انقلاب دستگیر شد

هنوز ناهید ۱۵ ساله بود که برایش خواستگار آمد. خواهرش در مورد آن پسر خواستگار می گوید: «گذشته از فاصله سنی زیاد بین شان، او از لحاظ مسایل اخلاقی هم آدم خوبی به نظر نمی رسید. رفتارش مشکوک بود و برخلاف ناهید که طرفدار سپاه و بسیج بود، او از هواداران کومله ها حساب می شد. مدتی بعد، خواستگار ناهید توسط نیروهای انقلابی دستگیر و به عنوان جنایتکار اعدام شد. با کمرنگ شدن خاطرات حضور آن پسر در خانواده، ناهید بیشتر وقتش را به خواندن کتاب های مذهبی، قرائت قرآن و انجام فعالیت های اجتماعی می گذراند. اوایل زمستان سال ۱۳۶۰ ناهید به شدت بیمار شد و برای مداوا به درمانگاهی در میدان مرکزی شهر سنندج مراجعه کرد. چند ساعتی از رفتن ناهید گذشته بود اما از بازگشتش خبری نبود. مادر در خانه نگران و چشم انتظار چشم به در دوخته بود تا دختر نوجوانش برگردد. آن روزها در سنندج امنیت برقرار نبود و این واقعیت، دل مادر را بیشتر می لرزاند. جستجوی خانوادگی با رفتن دختر بزرگ خانواده به سمت درمانگاه شروع شد اما او هم با تمام دل نگرانی ها بعد از ساعت ها جستجو، خواهر نوجوانش را پیدا نکرد. خبری از ناهید نبود. انگار که اصلا به درمانگاه نرفته بود. آن وقت ها پدر ناهید در جبهه خرمشهر برای آزادی این شهر از چنگال بعثی ها می جنگید و مادر شیرزنی که مسئولیت سرپرستی و مدیریت عاطفی خانواده را بر عهده داشت به تنهایی همه جا دنبال دخترش می گشت تا اینکه بالاخره از چند نفر که ناهید را می شناختند و او را آن روز دیده بودند شنید که چهار نفر، ناهید را دوره کرده و به زور سوار مینی بوس کرده و برده اند.

۳ منافق مسلح برای اسیر کردن یک دختر ۱۶ ساله

چهره پر صلابت ناهید نشان از اعتقادی راسخ و تفکری انقلابی داشت که از رهبری امام خمینی (ره) نشات می گرفت و حاصل آن، وحشت در وجود منافقین بود. رعب و واهمه ای که آن ها را وا می داشت برای بردن دختری با دستان بسته سه منافق مسلح را مامور کنند تا نشان دهند این کومله ها هستند که به اسارت اعتقادات ناهید درآمده اند. پس از دستگیری و آغاز اسارت ناهید او را در روستای «حلوان« در مدرسه ای که به زندان کومله تبدیل شده بود مدتی زندانی کردند و شکنجه کردند و سپس به روستای «هشمیز» برده و وی را در تعاونی روستا زندانی کردند.

به دنبال ربوده شدن ناهید مادر وی که در آن زمان باردار بود نگران و مضطرب هرجایی که احساس می کرد می تواند نشانی از دخترش بیابد را جستجو می کرد و با پریشان حالی سختی های سفر را به جان می خرید و نمی توانست به هیچ چیز جز ناهید فکر کند. دوری فرزند بسیار سخت و عذاب آور بود. «سیده زینب» به تمام آبادی های اطراف سقز، بوکان، دیواندره و مریوان برای پیدا کردن نشان یا خبری از ناهید سر زد. شهرهایی که در بسیاری از آن ها جنگ و درگیری بود. او که وحشی گری «کومله» را دیده بود دائماً نگران بود که نکند دخترش به دست آن ها افتاده باشد. «سیده زینب» حاضر بود هرجایی برود شاید خبری باشد. حتی در یکی از آبادی هایی که در اسارت «کومله»ها بود با زن دیگری که او هم به دنبال فرزندش بود توسط ضد انقلاب دستگیر شد اما بعد از چند شب به کمک زن کدخدا موفق به فرار شده و ناراحت از این که نتوانسته از دخترش اثری به دست بیاورد به سنندج بازگشت و دوباره جستجو را آغاز می کند.

ضد انقلاب با جنایات خود در دل اهالی روستا ترس و وحشت ایجاد می کرد و تمام مایحتاج خود را از آب و غذا گرفته تا چهارپایان و ... همه را به زور اسلحه از آن ها می گرفت. حتی در برخی روستاها با کشتن یکی دو نفر از جوانان به بهانه های واهی جرات اعتراض را از همگان گرفته بود. با وجود خفقانی که در روستای «هشمیز» به وجود آمده بود مردم نسبت به زندانی کردن دختر ۱۶ ساله اعتراض می کردند و خواستار آزادی وی بودند. اما گروهک «کومله» با پاسخ های بی اساس مثل اینکه «این دختر خائن است و جاسوس خمینی» و این که «باعث دستگیری نیروهای ما شده» سعی می کرد رفتار وحشیانه خود را توجیه کند و به هیچ کس اجازه نمی داد با ناهید صحبت کند یا او را ملاقات کند. تنها زمانی که برای شستن دست و صورتش او را به حوض مسجد می بردند ناهید اهالی روستا را می دید.

زنده به گور کردن دختر ۱۶ ساله؛ این بار در عصر جاهلیت مدرن

اسارت و شکنجه ناهید به دست «کومله» ها ادامه داشت تا این که سنگ دلی و گرگ صفتی به اوج خود می رسد و زنده به گور کردن دختران در سایه جاهلیت مدرن اتفاق می افتد. کومله ها، ناهید ۱۶ ساله بی گناه را شبانه به بیابان های اطراف روستا می برند و جلو چشمان مظلوم و پاکش برایش قبر حفر می کنند و او را زنده زنده دفن می کنند. وقتی او را زنده زنده دفن می کردند ناهید فقط ۱۶سال داشت؛ او را به شدت شکنجه کرده بودند. موهای سرش را تراشیده بودند. هیچ ناخنی در دست و پا نداشت. جای جای سرش کبود و شکسته . ناهید نوجوانی اش را فدای ارزش هایی کرد که به آن اعتقاد داشت و تا آخرین لحظه پشتیبان رهبرش، امام خمینی(ره)، بود. ناهید که بعدها به «سمیه کردستان» معروف شد در کنار دیگر شیرزنان شهید دیار مجاهدت های خاموش، کردستان راست قامت، نقش سرخی در دفتر تاریخ ایران زمین شد تا مردان و زنان کرد، شیعه و سنی، پیر و جوان در کنار رزمندگان جبهه های جنوب با اتحاد و همبستگی دست بیگانگان را از این خاک مقدس کوتاه کنند. یک روز پس از شهادت ناهید در میان اهالی آبادی صحبت هایی درباره زنده به گور کردن دختر ۱۶ ساله به گوش می رسید. گروهک «کومله» برای آن که بر جنایت خود سرپوش بگذارد ابتدا اعلام می کند که ناهید را آزاد کرده اما با پافشاری مردم و پیدا شدن قبر شهید «ناهید فاتحی کرجو» معروف به «سمیه کردستان» آن ها اقرار می کنند که چون او جاسوس بوده او را اعدام کرده اند. به این ترتیب خوی پلید منافقین آشکار تر شد تا دشمنی مردم با آن ها بیشتر شود.

تاریخ تکرار شده بود

آری تاریخ تکرار شده بود. روزگاری که زمین و آسمان از جهالت خسته شده بود؛ پیامبر اکرم(ص) ظهور کرد و بت ها را بیرون راند و زنگار از دل های غبارگرفته زدود. تمام غبارها را از دل  سمیه همسر یاسر و مادر عمار ربود و همین زدودن  غبار دل ها، ابوجهل ها را بر آن داشت تا سمیه را زیر بار سنگین شکنجه ها قرار دهد تا به اسلام توهین کند؛ اما او صبر کرد و بر دینش ماند تا به شهادت رسید. بعد از مدتی کوتاه به همت رزمندگان اسلام و اهالی روستا، آبادی «هشمیز» از لوث وجود ضد انقلاب پاکسازی شده و «سیده زینب» مادر ناهید که شهر به شهر و روستا به روستا به دنبال دخترکش بود سرانجام با پرس و جوهای فراوان نشانه هایی از دخترش در روستای «هشمیز» می یابد. مردم روستا واقعه را برای او تعریف می کنند و محل زنده به گور شدن این شهید را به مادر نشان می دهند. «سیده زینت» از نیروهای سپاه می خواهد تا برای شناسایی دخترش نبش قبر انجام شود و پس از شناسایی ناهید پیکر پاک و مطهر دخترش را به بهشت زهرا(س) تهران منتقل می کند.شهلا فاتحی کرجو خواهر ناهید می گوید: به ما گفتند که کومله ها، موهای سر ناهید را تراشیده و او را در روستا می گرداندند. شرط رهایی ناهید را توهین به حضرت امام(ره) قرار داده بودند اما ناهید استقامت کرده و در برابر این خواسته آنها، شهادت را بر زنده بودن ترجیح داده بود.

مادر در تهران ماند تا به ناهیدش پیوست

چند سال بعد، مادر که برای یافتن دختر نوجوانش از هیچ کوششی دریغ نکرده بود، از اندوه فراق همیشگی و شهادت مظلومانه ناهید بیمار شد و تاب زندگی بدون ناهید را نیاورد. برادر ناهید فاتحی کرجو می گوید: «مادرم در تهران ماند و با وجود داشتن بچه های کوچک و وضعیت بد اقتصادی مجبور به کار کردن شد. دوران سختی را گذراندیم اما مادر دلخوش بود که به مزار ناهید نزدیک است. دلش خوش بود که دیگر لازم نیست کوه به کوه، دشت به دشت و آبادی به آبادی سوار بر چهارپایان در مناطق دور افتاده و صعب العبور کردستان به دنبال ناهید بگردد. »


ادامه مطلب

[ یک شنبه 7 مهر 1392  ] [ 11:16 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

فرمانده واحد تروریستی: محمود پورتقی، نام مستعار: ابوالفضل

عضو واحد تروریستی: جمشید ضرغامی، نام مستعار: مهرداد

عضو واحد تروریستی:مجید یحیوی آزاد، نام مستعار: صمد

۱.اظهارات مهران اصدقی یکی از فرماندهان بخش ویژه نظامی گروهک تروریستی منافقین در مورد عاملین ترور و چگونگی به شهادت رسیدن برادر بهرامی:

«... یکی از واحدهای بخش ما که افراد آن محمود پورتقی و جمشید ضرغامی و مجید یحیوی بودند، پس از این که یک ماشین را سرقت می کنند شروع می کنند در سطح شهر گشت بزنند و در منطقه تهرانپارس به جلو مسجدی که یک نفر بسیجی در جلو آن ایستاده بود می روند و سپس آن برادر را صدا می کنند که چون افراد واحد لباس پاسداری به تن داشتند، آن برادر بسیجی به کنار ماشین می آید تا ببیند آنها چکار دارند که واحد تروریستی اقدام به ترور می کنند و سپس متواری می شوند! این ترور ساعت ۲:۳۰ بعدازظهر انجام شده بود .»

۲ .اظهارات وی در مورد اهداف گروهک مزبور از راه اندازی این قبیل جنایات در روز انتخابات:

« از طرفی ما با ترور محافظین حوزه های انتخاباتی و حمله به صندوق های آراء و در صورت امکان به آتش کشیدن محل حوزه آنجا را ناامن می کنیم و به این ترتیب از شرکت مردم در انتخابات جلوگیری می کنیم، چون رعب و وحشت ایجاد می شود و مردم می ترسند.»

شهادت در سنگر مسجد

علیرغم تمامی دسایس شیطانی استکبار جهانی و اقدامات مزدوران داخلی آن ، حضور گسترده و فعال مردم در صحنه انتخابات و ایثار و جانبازی فرزندان رشید امت اسلام توانست مکر و خدعه دشمنان را در عمل خنثی کرده و بنابر اراده و مشیت الهی چهره ضد بشری آنان را برای جهانیان بر ملا کند ، به نحوی که از یک طرف منافقین تروریست در اجرای توطئه های شوم شان ناکام ماندند و از طرف دیگر بیش از ۱۳ میلیون رأی به نام شهید رجایی که تجسم مظلومیت امت زجر کشیده و مرحوم ایران بود در صندوق ها ریخته شد؛ و این در حالی بود که خون پاک برادر بهرامی دانش آموزی که در "مدرسه عشق" درس ایثار و شهادت را به خوبی آموخته بود در مقابل سنگر مسجد جاری گردید تا بار دیگر پیوند عمیق نظام جمهوری اسلامی را با حکومت عدل علی (ع) اولین شهید محراب در تاریخ اسلام به اثبات رسانده و دوام و بقاء آن را تضمین و تأیید نماید.

 


ادامه مطلب

[ شنبه 6 مهر 1392  ] [ 11:58 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

دادستان : بسم الله القاصم الجبارین ؛ ریاست محترم دادگاه انقلاب اسلامی مرکز ، با احترام کیفر خواست صادره علیه متهم به مشخصات زیر تقدیم می گردد :

خانم نسرین جزایری ، فرزند هادی با نام مستعار پروانه ، به شماره شناسنامه ۱۲۰۱ ، متولد ۱۳۲۹ ، متأهل ، تبعه ایران ، اهل و مقیم تهران – شهرک غرب ، عضو فعال تشکیلات اتحادیه کمونیست های ایران ، تاریخ دستگیری ۲۹/۰۴/۶۱ .

موارد اتهام :

۱.عضو و مسئول " کمیته پیک " تشکیلات الحادی و محارب اتحادیه کمونیست های ایران . (صفحه ۷)

۲.ارتباط با پیک تهران و مبادله محموله سازمانی در سر قرارها و ارتباط با پیک شهرستان های خوزستان ، شیراز ، اصفهان ، تبریز ، شمال ، کردستان ، مشهد ، قزوین ، اراک ، باختران و زنجان . (صفحه ۲۷ و ۲۵)

در این رابطه به مختصری از شرح وظایف پیک سازمان اشاره می گردد : توسط متهم با نمایندگان شهرستان هایی که به آنها اشاره شد ، ارتباط برقرار می شده است و در این ارتباطات محموله هائی از طرف سازمان به پیک شهرستان های مربوط توسط متهم داده می شده که شامل :

نت ها و ملات های دست نویس مسئولین سازمان و اعضای مرکزیت که در آنها رهنمودها و دستورالعمل های تشکیلاتی نوشته می شده .

نشریات داخلی سازمان که حاوی مواضع و نظریات مدون سازمانی بود و به این طریق شهرستان مربوطه در جریان مسایل درون گروهی تشکیلات قرار می گرفته است .

۳.توزیع نشریه سازمان با نام " حقیقت " ارگان علنی اتحادیه کمونیست ها و از طرف دیگر هر محموله ای که در آن نارسائی ها و نیازها و همچنین کمک های مالی جمع آوری شده از اعضا و هواداران شهرستان مربوطه را به ضمیمه داشته ، توسط متهم تحویل و به مسئول کل تشکیلات داده می شده است . (صفحه ۲۸ و ۱ و ۲)

۴.در اختیار گذاشتن محل شرکت بی.اچ.ام متعلق به پدرش به سازمان جهت پیشبرد امور تشکیلات . (صفحه ۲۳)

۵.اقدام جهت اجاره یک شرکت پوششی برای سازمان که این شرکت تا جریان حمله وحشیانه عوامل سازمان به آمل در اختیار تشکیلات اتحادیه بوده است . (صفحه ۲۸)

۶.مخفی نمودن مسئول کل تشکیلات جنگل ، آقای حسین ریاحی با نام مستعار ناصر بزرگ در منزل مسکونیش پس از واقعه خونین ۶ بهمن آمل .

( توضیح این که شخص مذکور در حمله به شهر آمل از ناحیه پا زخمی شده و از این منزل به عنوان محل امنی تا بهبود وضع جسمی خود استفاده می کرده است .)

۷.در اختیار گذاشتن اتومبیل خود جهت فعالیت های تشکیلاتی . (صفحه ۲۳)

۸.اختفای اسناد درون گروهی سازمان در باغچه منزل مسکونیش .

قابل توضیح این که این اسناد شامل دست نویس ها و جزوات سازمانی ، تحلیل ها و رهنمودهای تشکیلات در رابطه با جریانات کردستان . میکروفیلم ، عکس ها و تصاویر اعضای سربداران در جنگل و همچنین کارت های شناسائی ، مدارک و حکم های سپاه پاسداران و بسیج و غیره که از طریق به شهادت رساندن افراد این ارگان ها در درگیری ۲۲ آبان به دست آورده بودند می باشد . (صفحه ۳۰)

۹.نگهداری یک میلیون ریال وجه نقد سازمانی و عودت تدریجی آن به تشکیلات و همچنین نگهداری ۱۰۰۰ دلار وجه سازمانی که این مبلغ نیز به دستور مسئول تشکیلات به یکی از اعضا داده شده است .

۱۰.وی در ارتباط با مسأله جنگل و قیام مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی ایران به عنوان یکی از مهره های مهم تشکیلاتی در سازمان به این نظر رأی مثبت داده است . (صفحه ۳۰)

گردش کار پرونده :

متهم طی بیش از سه سال فعالیت سازمانی با تشکیلات محارب و الحادی اتحادیه کمونیست های ایران نقش ویژه ای در پیشبرد اهداف ضد الهی و ضد مردمی سازمان داشته و علاوه بر نیروی انسانی خود که مدت های مدید ، وقف خدمت به سازمان نموده ، امکانات بسیاری در این رابطه در اختیار سازمان گذاشته و هیچگونه مضایقه ای در این راه ننموده است .

در این رابطه تایپ کتاب ها و جزوات سیاسی منجمله کتاب های " مسئله ارضی " ، " انقلاب مشروطه " از خدمات به اصطلاح فرهنگی نامبرده به سازمان می باشد و در طی این فعالیت ها ارتباط مستقیم با مرکزیت تشکیلات داشته است .

لازم به تذکر است که وی پس از دستگیری به هیچ وجه روحیه همکاری با دادستانی نداشته و حقایق خود را کتمان نموده است . موارد اتهامی ذکر شده مستند به گزارشات و اقاریر متهم در مراحل بازجویی بوده و مجرمیت و سرسپردگی متهم از نظر دادسرای انقلاب اسلامی مرکز محرز و مسلم است . از حضور ریاست محترم دادگاه های انقلاب اسلامی تقاضای اشد مجازات را برای متهم دارم .

دادستان انقلاب اسلامی

سید اسدالله لاجوردی

آیت الله گیلانی : شما کجائی هستید ؟

جزایری : تهرانی .

آیت الله گیلانی : شوهر شما کیست ؟

جزایری : مسعود اسدی .

آیت الله گیلانی : ایشان هم از افراد همین سازمان بودند ؟ دستگیر شده ؟

جزایری : بله .

آیت الله گیلانی : خوب ، کیفر خواست شما خوانده شد ، بند اول " شما عضو و مسئول کمیته تایپ بوده اید ؟ "

جزایری : من دو سال و نیم در آمریکا بودم ، بعد از ۶ ماه جذب کنفدراسیون احیا شدم . در سال ۵۷ به ایران آمدم ، در سال ۵۸ از طرف بچه های اتحادیه در اینجا با من تماس گرفته  شد . از اواسط سال ۵۸ من یک هوادار تشکیلاتی بودم و مسئولیت پیک را گرفتم که مسئولیت زیاد مهمی نبود .

قرارهای تشکیلاتی از طرف مسئول تشکیلات مشخص می شد و از طرف مسئول تشکیلات شهرستان های دیگر هم مشخص می شد و من قرارها را اجرا می کردم . چیزی را که به من می دادند به پیک شهرستان ها می دادم و چیزی را هم که آنها می آوردند می گرفتم و به مسئولم می دادم .

این مسئولیت از اواسط ۵۸ تا پاییز۶۰ با من بود که به همراه یک نفر دیگر این کار را می کردم . اسم آن فرد تقی بود که در پاییر ۶۰ از اتحادیه برید و در همان موقع هم مسئولیتم را به دو نفر دیگر تحویل دادم و بعد از آن دیگر پیک شهرستان ها نبودم .

آیت الله گیلانی : شرح وظایف پیک سازمانی را که اینجا توضیح داده اند، مورد قبول شماست؟

جزایری : درست است . نت هایی که مسئول تشکیلات (که یک دوره فرامرز و یک دوره وحید بود) می دادند ، به اضافه نامه های داخلی به شهرستان ها می دادیم . در مواردی که شهرستان ها کوچک بودند و امکانات چاپ نداشتند ، روزنامه هم می گرفتند .

این که در یکی از بندهای کیفر خواست نوشته اند توزیع " حقیقت " به صورت پخش نبوده ، درست است ، اما شهرستان هایی مثل قزوین که امکان چاپ نداشت ، ۶۰ – ۵۰ تا روزنامه می گرفتند .

آیت الله گیلانی : پس تمام این فصول بند دوم را قبول دارید ؟

جزایری : بله .

آیت الله گیلانی : در اختیار گذاشتن محل شرکت پدر خود را هم قبول دارید ؟

جزایری : بله ، یعنی اساساً خودم برای کار تایپ از آن استفاده می کردم .

آیت الله گیلانی : " اقدام جهت اجاره یک شرکت پوششی برای سازمان " ، این را هم قبول دارید ؟

جزایری : بله .

آیت الله گیلانی : بند پنجم " مسئول تایپ نشریات درون گروهی سازمان و همچنین دسته بندی و جاسازی آن جهت انتقال به پیک های کل ایران که مشروحاً بیان شد " .

جزایری : از اواسط سال ۵۸ که من به عنوان هوادار تشکیلاتی متشکل شدم ، تا پایان سال ۶۰ کار تایپی هم می کردم . کس دیگری به اسم فرهاد هم بود که در پاییز ۶۰ از اتحادیه برید. در سال ۶۰ و ۶۱ من به خاطر بیماری فلج عصبی دیگر کار تایپی نکردم و یا اگر کرده باشم ، خیلی جزئی بوده و در پرونده توضیح داده ام .

آیت الله گیلانی : " مخفی نمودن مسئول کل تشکیلات جنگل ، آقای ریاحی با نام مستعار ناصر بزرگ " .

جزایری : درست است ، ولی آن موقع که این کار را کردم نمی دانستم که ایشان مسئول کل تشکیلات سربداران هستند . خودشان هم می دانند که من آگاهی نداشتم .

آیت الله گیلانی : ایشان را شما در منزل خودتان مخفی کردید ؟

جزایری : بله ، به مدت ۱۵ روز . زمانی که به خانه ما آمدند ، خوب شده بودند ، از اواسط اسفندن بود . در صورتی که ۶ بهمن ایشان تیر خورده بودند . حدود یک ماه و نیم از آن تاریخ می گذشت و حدود ۱۵ روز یعنی تا عید ۶۱ در منزل ما بودند .

آیت الله گیلانی : " در اختیار گذاشتن اتومبیل خود جهت فعالیت های تشکیلاتی ."

جزایری : من این را در بازجویی توضیح داده ام . سازمان خودش اتومبیل داشت ، همان تقی که در کار تایپ با من بود آن را می راند ، فقط در چند مورد محدود از اتومبیل من استفاده  کرده اند ، که قبلاً صادقانه توضیح داده ام .

آیت الله گیلانی : " اختفای اسناد درون گروهی سازمان در باغچه منزل مسکونیت ."

جزایری : درست است ، ولی من نمی دانم که این مدارک چه بوده . این را گویا بعداً اضافه کرده اند . چون آن زمان که این اسناد مخفی شد ، خرداد یا تیر ۶۰ بود و این اسناد مال بعد از بهمن است و چون آقای ریاحی در منزل ما بودند ، گویا بعداً اینها را مخفی کرده اند .

آیت الله گیلانی : بند نهم " نگهداری یک میلیون ریال وجه نقد سازمانی ؟ "

جزایری : بله در یک مورد فرامرز به من ۰۰۰/۱۰۰ تومان پول داد و من دو هفته نگه داشتم و بعد هم به تدریج از من گرفت .

آیت الله گیلانی : این دلارها را هم اقرار می کنید ؟

جزایری : بله ، اینها کمک مالی بود که دانشجویانی که از خارج آمده بودند به سازمان کردند و من هم به کس دیگری رد کردم .

آیت الله گیلانی : توضیح بدهید که چه مقدار در حادثه جنگل مؤثر بوده اید ؟ چون در بند دهم ذکر شده که در ارتباط با مسئله جنگل و قیام مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی یکی از مهره های مهم تشکیلاتی بوده و به این نظریه رأی مثبت داده اید .

جزایری : من مهره مهم تشکیلات نبوده ام و کارم مشخص است ، زمانی که هوادار تشکیلاتی بودم و در سال ۵۹ یا ۶۰ که به عضویت در آمدم ، کارم یکی بوده ، یعنی ارتقاء پیدا نکرده ام که به اصطلاح عضو فعال باشم . ولی چه کسانی که رأی مثبت دادند و چه کسانی که اسلحه به دست گرفتند ، همه جرم شان یک اندازه است ، ما همه در یک اردوگاه بودیم و همه به یک اندازه مقصر هستیم .

آیت الله گیلانی : شما حالا در چه موضعی هستید ؟

جزایری : برادر دادستان گفتند که من موقع دستگیری همکاری نکردم و در موضع همکاری نبودم . زمانی که من اینجا آمدم ، تمام مسائل اصلی من به وسیله مسئولم گفته شده بود و بقیه مسائل هم به وسیله خود من اقرار شد و هیچ انگیزه ای وجود نداشت که بخواهم مسائل را کتمان کنم .

اطلاعات من در همین حد بود که تماماً داده ام . فقط در یک مورد به من پیشنهاد مصاحبه شد ، من صادقانه نه گفتم که نمی توانم منافقانه صحبت کنم ، به من اجازه فکر و جمع بندی از عملکرد خودم را بدهید .

آیت الله گیلانی : مصاحبه تلویزیونی شما همین است که اینجا نشسته اید . مردم ایران شما را می بینند ، دست شما با تسبیب در حادثه خونین آمل دیده می شود ، شما حالا چه موضعی دارید ؟ یعنی با این سازمان الحادی ، آن صفا و وفای سابق را دارید ؟

جزایری : من بعد از جمع بندی به این موضع رسیده ام که اگر چه حداقل نیت خدمت به مردم و کشورم را داشتم ، ولی به خاطر این که توجه نکردم مردم در چه راه و مسیری هستند از مردم جدا افتادم ، تا بالاخره در مقابل شان قرار گرفتم .

به خاطر همین پیامی برای تمام جوان های مملکت دارم که اگر ادعای طرفداری از مردم        می کنند ، این را بدانند که در درجه اول باید از مکتب و راهی که مردم به آن اعتقاد دارند طرفداری کنند و گرنه دیر یا زود در مقابل مردم قرار می گیرند .

آیت الله گیلانی : من به شما توصیه می کنم ، نصیحت می کنم ، اطلاعات تان را در مورد کارهایی که اینها کرده اند ، صادقانه بنویسید و برای دفتر دادگاه بفرستید تا ما روی پرونده شما ، شاید بتوانیم یک نظری بدهیم .

وقت نماز رسیده و تمام این شهادت ها برای اقامه صلوه و معراج المؤمنین است . " الصلوه معراج المؤمن " . دادگاه جلسه امروز را در این ساعت به عنوان تنفس پایان می دهد و ادامه دادگاه ، فردا ساعت ۸ آغاز می شود . تکبیر

( تکبیر حضار )


ادامه مطلب

[ شنبه 6 مهر 1392  ] [ 11:54 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

به بهانه گرامیداشت هفته دفاع مقدس و یادآوری خیانت های منافقین در جریان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران

شاید یکى از مواردى که هیچ گاه از حافظه مردم ایران پاک نخواهد شد، همراهى منافقین با رژیم بعثى عراق در طول ۸ سال جنگ تحمیلى باشد که طى آن منافقین دوشادوش دشمنان کشورمان با هموطنان خود مى جنگیدند و به سمت فرزندان ایران شلیک مى کردند.

عملکرد گروهک منافقین در قبل از آغاز تهاجم عراق به ایران به گونه اى بود که رژیم بعث عراق از تحلیل ها، مواضع و نشریات آنها براى برنامه ریزى هاى خود استفاده مى کرد. گروهک منافقین با آغاز جنگ تحمیلى عراق علیه ایران موضع فریبکارانه اى را اتخاذ کرد، بدین ترتیب که در اعلامیه هاى آغازین خود، ضمن محکوم کردن تجاوز عراق، حضور نیروهاى خود را در جبهه هاى جنگ به خواست مقامات کشور منوط دانست.

با این همه، با گذشت هفت روز، در اطلاعیه دیگرى از حضور نیروهاى خود در جبهه هاى جنگ خبر داد. کمتر از یک ماه از آغاز جنگ نگذشته بود که دادستان انقلاب اسلامى آبادان ۴۱ نفر از اعضاى این گروهک را به اتهام جاسوسى بازداشت کرد. این گروهک در حالى مدعى حضور در جبهه ها بود که اساسا در تحلیل هایش این جنگ را جنگى ارتجاعى و ناعادلانه مى دانستند. اعضاى این گروهک با نادیده گرفتن این که عراق آغازگر تهاجم به ایران بوده است و انگار که یک گروه غیرایرانى است؛ انگیزه ایران از این جنگ را نه دفاع از کشور که مورد حمله واقع شده بود بلکه صدور انقلاب و همچنین انگیزه عراق را شکل گیرى جریانى قطبى در منطقه دانست.(۱)

این سازمان پس از شکست در انتخابات مجلس شوراى اسلامى در نخستین دوره، خود را به رییس جمهور مخلوع، بنى صدر نزدیک کرد. بنى صدر نیز که با مشاهده ناکامى هاى نظامى ناشى از سیاست هاى مغرضانه و غلطش در آزادسازى مناطق اشغالى ایران خود را در مخاطره مى دید، سعى کرد پس از ائتلاف با منافقین و به ظاهر چپ هاى امریکایى، مناقشات داخلى را گسترش دهد. غائله ۱۴ اسفند ۱۳۵۹ در دانشگاه تهران نقطه آغاز مرحله جدید منازعات سیاسى بود. در این روز طى سخنرانى بنى صدر در دانشگاه تهران، منافقین به همراه دیگر طرفداران رییس جمهور مخلوع، مردم حاضر در صحنه و هواداران حزب جمهورى اسلامى حاضر در مراسم را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

به رغم تاکیدات حضرت امام خمینى (ره) بر تمرکز همه امکانات و نیروهاى داخلى بر دفاع همه جانبه، تداوم بحران آفرینى سیاسى منافقین در داخل کشور در نخستین ماه هاى آغاز تجاوز به میهن اسلامى، سرانجام به درگیرى مسلحانه آنان با نیروهاى انقلاب در خرداد ۱۳۶۰ منجر شد. امام خمینى (ره)، بنى صدر را از فرماندهى کل قوا خلع کردند و مجلس هم راى به عدم کفایت سیاسى وى داد. سرانجام وى به اتفاق رجوى با خلبان پیشین شاه به فرانسه متوارى شد و در پى آن نیز سازمان منافقین موجى از ترور و انفجار به امید براندازى نظام جمهورى اسلامى را در سراسر کشور به راه انداخت.(۲)

بنى صدر و رجوى در پاریس به همراهى تعدادى از گروه هاى ضد انقلاب گروهى به نام شوراى مقاومت ملى را تشکیل دادند. رجوى وعده سرنگونى سریع جمهورى اسلامى را طى دو ماه به رهبران سازمان هاى هم پیمان داد، اما گذشت زمان، باور متحدان رجوى را نسبت به سخنان وى سست تر کرد. رجوى در سال دوم عمر شوراى خود ساخته در مقابل تعیین دوره سرنگونى جمهورى اسلامى پاسخ داد: «تا پایان سال آینده، نمى توانم به این سوال جواب بدهم چون مشغول ارزیابى نیروهاى خود هستیم و در میان نیروهاى مان حلقه مفقوده اى داریم که مشغول یافتن و وصل آن به سازمان هستیم.» به مرور براى همگان ثابت شد که این حلقه مفقوده، رژیم بعث عراق بود و رجوى قصد داشت سازمان خود را با آن پیوند دهد.(۳)

رجوى از همان نخستین سال سکونت در فرانسه کوشید تا از طریق پیام ها و مصاحبه هایش به دولتمردان عراق بفهماند که او مى تواند با زیاده خواهى هاى عراق همراهى کند و حتى تا جایى پیش رفت که اروندرود را متعلق به عراق معرفى کرد و به جاى اروندرود «واژه شط العرب» را هماهنگ با عراق به کار برد. وى علاوه بر ارسال پیام هاى محبت آمیز براى رژیم عراق، کوشید متحدان خود را آماده پذیرش ارتباط و همکارى با عراق کند. پس از زمینه سازى هاى لازم، سرکرده منافقین و طارق عزیز در پاریس با یکدیگر ملاقات کردند.

طى ملاقات مزبور، طارق عزیز ابراز کرد: امیدوارم در آینده نزدیک دوست عزیزم مسعود رجوى را در پست ریاست جمهورى یا نخست وزیرى ایران ملاقات کنم! پس از ملاقات سرکرده منافقین با طارق عزیز، عراق به عمده ترین مرکز فعالیت سازمان منافقین تبدیل شد.(۴)

گروهک منافقین از همکارى با حکومت بعثى عراق اهدافى را دنبال مى کرد؛ نخست این که از نظر جغرافیایى عراق با مرزهاى زمینى طولانى اى که با ایران داشت؛ بهترین و آسان ترین مسیر براى نفوذ گروه هاى عضو این گروهک به داخل ایران محسوب مى شد. دوم آن که این گروهک با بهره گیرى ازکمک هاى مالى و تسلیحاتى سخاوتمندانه دولت عراق مى توانست توان مبارزاتى خود را در برابر نظام اسلامى ایران به میزان قابل توجهى افزایش دهد.

به دنبال این سیاست پایگاه هاى منافقین که تعداد آنها ۱۷ پایگاه اعلام شده بود؛ در دل خاک عراق و در نزدیکى مناطق مرزى این کشور با ایران تاسیس شد. اصلى ترین پایگاه آنها به نام «اشرف» در ۱۰۰ کیلومترى شمال غربى بغداد واقع شده بود.(۵) عمده فعالیت این گروهک در خلال جنگ تحمیلى ۸ ساله را مى توان اعزام گروه هایى براى انجام عملیات هاى ترور و خرابکارى به ویژه ترور رزمندگان و فرماندهان نظامى در داخل ایران، جاسوسى از تحرکات نظامى ایران، انجام تبلیغات مسموم از طریق رادیوى اختصاصى این گروه در عراق و نیز شایعه سازى براى تحت الشعاع قرار دادن حمایت هاى مردمى از جبهه ها دانست. نیروهاى وابسته به منافقین حضور گسترده اى در کنار نیروهاى عراقى داشتند و شنود مکالمات بى سیمى و تلفنى نیروهاى ایرانى بیشتر از سوى نیروهاى این سازمان صورت مى گرفت و همچنین در سرکوب شیعیان و کردهاى عراق از سوى رژیم بعث نقش مهمى داشتند.(۶)

با وجود امکانات فراوان نظامى که این سازمان در اختیار داشت، به غیر از مرحله پایانى جنگ، هیچ وقت در اندازه اى نبود که بتواند عملیات نظامى مستقلى را علیه نیروهاى ایران انجام دهد. در اوایل سال ۱۳۶۷ نیروهاى سازمان با پشتیبانى ارتش عراق عملیاتى را با نام «آفتاب» در منطقه شوش انجام دادند که با متحمل شدن تلفات فراوانى به عقب نشینى مجبور شدند.(۷) پس از آن منافقین با بازسازى قواى خود در قالب ۲۰ تیپ (هر تیپ به استعداد یک گردان منظم حدود ۱۵۰ نفرى) در روز سوم مرداد ۱۳۶۷ از سمت اسلام آباد غرب و کرند به ایران حمله کردند و به داخل خاک ایران پیشروى کردند.(۸)

آنان به خیال واهى خود قصد داشتند براساس یک برنامه زمان بندى شده ۳۳ ساعته در پنج مرحله از شهرهاى سرپل ذهاب، اسلام آباد، همدان و قزوین عبور کنند و خود را به تهران برسانند. دولت عراق در این عملیات با ادواتى از قبیل ۱۲۰ دستگاه تانک، ۴۰۰ دستگاه نفربر، ۹۰ قبضه خمپاره انداز ۸۰ میلى مترى، ۳۰ قبضه توپ ۱۲۲میلى مترى، ۱۵۰ قبضه خمپاره ۴۰۰ میلى مترى، ۱۰۰۰ قبضه تیربار کلاشینکف، ۳۰ قبضه توپ ۱۰۶ میلى مترى و ۱۰۰۰ دستگاه کامیون و خودرو آنان را یارى مى کرد. همزمان با این عملیات، براى جلوگیرى از عملیات هوایى هواپیماها و هلیکوپترهاى جمهورى اسلامى ایران، هواپیماهاى عراقى پایگاه هاى شکارى «نوژه» همدان و حتى دزفول و همچنین پادگان تیپ ۲ سقز و پایگاه هوانیروز کرمانشاه را بمباران کردند.(۹)

در واکنش به این تحرکات منافقین، روز پنج شنبه ۶ مرداد ۱۳۶۷ عملیات «مرصاد» با رمز «یا على بن ابى طالب (ع)» از سوى نیروهاى ایرانى آغاز شد. در این عملیات سه گردان از نیروهاى بسیج و سپاه با دور زدن نیروهاى منافقین شهر اسلام آباد را آزاد کردند. بلافاصله پس از آزادسازى شهر اسلام آباد، یگان هاى سپاه پیشروى را به سمت کرند آغاز کردند. نهایتا با کشته شدن حدود ۱۶۰۰ تا ۲۰۰۰ تن و اسارت و زخمى شدن تعداد زیادى از منافقین در روز جمعه ۷ مرداد ۱۳۶۷ ، اعضاى این گروهک تروریستى هر آن چه داشتند بر زمین نهاده و به داخل خاک عراق متوارى شدند.(۱۰)

برترى ایران در صحنه نظامى که موجب عقیم ماندن طرح مشترک عراق و منافقین شده بود، موضع سیاسى ایران را که در حال مذاکره با دبیرکل سازمان ملل در چارچوب قطعنامه ۵۹۸ بود، تقویت کرد و ادعاى صلح طلبى عراق و منافقین در عرصه بین المللى با تجاوز به خاک ایران زیر سوال رفت.(۱۱) پس از شکست در عملیات مرصاد، منافقین دیگر هرگز نتوانستند به انسجام قبلى خود بازگردند و به علل مختلف از جمله اضمحلال اخلاقى، دچار اختلافات درون سازمانى شده و اختلافات شدید میان کادر رهبرى و دیگر اعضاى آن به وقوع پیوست.

پی نوشت ها :

۱ـ رضا بسطامى، نقش سازمان مجاهدین خلق (منافقین) در جنگ ایران و عراق، فصلنامه نگین، سال اول، شماره ،۳ زمستان ۱۳۸۱.

۲ـ درودیان، محمد، آغاز تا پایان (سالنماى تحلیلى): بررسى وقایع سیاسى نظامى جنگ از زمینه سازى تهاجم عراق تا آتش بس، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ،۱۳۸۱ ص ۴۰ـ۳۹.

۳ـ رضا بسطامى، همان.

۴ـ همان.

۵ـ جمال حسینى، حملات تهران علیه مخالفان در عراق، ماهنامه نگاه، سال اول شماره ،۳ خرداد ۱۳۷۹.

۶ـ همان.

۷ـ رضا بسطامى همان.

۸ـ راهنماى عملیات جنگ ۸ ساله، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ،۱۳۶۹ ص ۷۵.

۹ـ رضا بسطامى، همان.

۱۰ـ درودیان، محمد، پایان جنگ، بررسى و تحلیل رویدادهاى سیاسى ـ نظامى جنگ از عملیات والفجر ۱۰ تا اشغال کویت، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ،۱۳۷۹ ص ۱۹۱.

۱۱ـ همان، ص ۱۹۳.


ادامه مطلب

[ شنبه 6 مهر 1392  ] [ 11:52 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.
درباره وبلاگ

تقدیم به حاج قاسم و یاران
نویسنده وبلاگ
آمار سایت
كل بازديدها : 94556 نفر
كل مطالب : 121 عدد
تعداد کل نظرات: 8 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: جمعه 15 دی 1391 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 25 فروردین 1393 
امکانات وب
Online حدیث موضوعی User

تماس با ما

IranSkin go Up
IS