مدافع حرم
شهیدحمیداللهیاری: خدایا ما میرویم و نمی گذاریم شعارالله اکبر خاموش شود در حالیکه نگرانیم که بعد از ما یادگار شهدا و وارثان خون شهدا چه خواهند کرد.

هر گم شده ای به عشق مایل نشود

هر تکه کلام ساده ای دل نشود

برخیز شهید دیگری پیدا کن

حیف است که این ترانه کامل نشود!

سید مهرداد افضلی-شهر کرد

***

***

 

شهید گمنام

پیدا شده! ای شهید گمنام!

نام آوری‏ات زبانزد عام

از نام و نشان فراتری تو

گمنام منم: اسیر یک نام

یحیی علوی فرد

می آید و زخم ناگهانی بر دوش

تصویر دو چشم آسمانی بر دوش

از دشت بزرگ عشق بر می گردد

خاکستر و بار استخوانی بر دوش

بهاره احمدی

 

اینجا شاید، ولی نه! در آنجایید

شاید پایین، ولی نه! بر بالایید

باری غم غربت شما ما را کشت

مانند مزار حضرت زهرایید

 

 ****

 

برای شهدای تفحص

می گفت: ستاره خفت ، بر می گردم

وقتی که سحر شکفت بر می گردم

 سر تا سر خاک جبهه رو باید گشت

دنبال کسی که گفت : بر می گردم

 

تو سرخ و سپید می شوی می دانم

سیبی که رسید می شوی می دانم

 انگار که بو برده ای از باغ بهشت

آخر ـ تو شهید می شوی ـ می دانم!

 

ناگاه نویدی آمد و او را برد

پرواز سپیدی آمد و او را برد

 هر بار که رفت با شهیدی برگشت

این بار ـ شهیدی آمد و او را برد!


ادامه مطلب

[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 2:58 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

شهید صفرعلی عیدی

فرزند ابراهیم

متولد ۱۳۳۸ چناران

متأهل دارای یک فرزند

تاریخ شهادت ۱۴/۸/۱۳۶۰

شهید صفر علی عیدی در سال ۱۳۳۸ ، در خانواده ای تنگدست و زحمتکش در شهرستان چناران دیده به دنیا گشود.

پس از دوران طفولیت برای کسب معاش و برداشتن بار اقتصادی خانواده به همراه برادر به تهران رفت و به کار نانوایی مشغول گردید.وی هم زمان با روحیه جسور و علاقمند به ورزش ،پا به عرصه ورزشهای رزمی گذارد.در جریان انقلاب اسلامی فعالیت مستمری داشت و پس از انقلاب به عضویت سپاه پاسداران درآمد.

پس از آغاز جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران ، چندین نوبت به جبهه ها رفت و یک بار اسیر عراقی ها شد که با زیرکی توانست ، پس از ۲۴ ساعت از چنگال آنان بگریزد.

شهید عیدی آموزشهای چتربازی را در شیراز گذراند و به مأموریتهای مختلف در جبهه های دفاع مقدس رفت و سرانجام در یک اقدام ناجوانمردانه از سوی منافقین که با حیله گری، طی تماسی اعلام کرده بودند که در چهارراه راهنمایی مشهد بمب گذاری شده است ، شهید عیدی و ۳ همرزم دیگرش برای خنثی سازی بمب و جلوگیری از شهادت مردم بی گناه به محل شتافتند که هنگام انجام وظیفه با گلوله عوامل منافق صدام به شهادت رسید.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 1:22 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 1 ]

سید مهدی حسین پور غرآبادی

فرزند سید ولی

متولد ۱۳۴۲ تهران

پاسدار کمیته انقلاب اسلامی

تاریخ شهادت ۱۷/۱۱/۱۳۶۲

شهید سید مهدی حسین پور در سال ۱۳۴۲ در تهران متولد شد و بعد از گذراندن دوران تحصیل راهنمایی به مشهد آمد . در مقطع انقلاب فعالیت چشمگیری داشت و پس از پایان تحصیلات وارد کمیته های انقلاب شد و در جبهه های گوناگون به انجام وظیفه پرداخت.

منافقین بارها سید مهدی را به مرگ تهدید نمودند و در شب شهادت نیز توسط نامه به وی خبر داده بودند و هنگامی که منافقین برای ترور وی آمده بودند ، شخصاً درب منزل را باز کرد و سرانجام دردهه فجر انقلاب و در سحرگاه ۱۷ بهمن به دست تروریستها به شهادت رسید.

مادر شهید در بخشی از سوگنامه خویش چنین می نویسد :

تقاضای من به عنوان یک مادر شهید از جوامع بین المللی این است که اعتراض من را به دولت فرانسه بخاطر پناه دادن به تروریستها ، بخصوص سرکرده آنان برسانند و هرچه زودتر آنها را به ایران تحویل دهند.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 1:21 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 1 ]

آیت الله سید اسدالله مدنی در سال ۱۲۹۳ هجری شمسی در شهر دهخوارقان (آذر شهر) متولد شد. در دوران جوانی به قم عزیمت کرد و پس از گذراندن درسهای مقدماتی حدود چهار سال به تحصیل درس منقول در محضر امام مشغول شد

پنج سال بعد به نجف اشرف عزیمت و تدریس و تحصیل خود را در آنجا شروع کرد، در درسهای مرحوم آیت الله العظمی سید عبدالهادی شیرازی، مرحوم آیت الله العظمی سیدمحسن حکیم و آیت الله العظمی آقای حاج سید ابوالقاسم خوئی دام ظله العالی شرکت می کرد

وی اولین کسی بود که در جریان انقلاب سال ۴۲ شمسی مردم بپاخاسته کشورمان در نجف از امام تبعیت کرد، و در انتشار تلگرام آیت الله حکیم به همین مناسبت نقش بسزائی داشت در زمان حکومت عبدالناصر تحت نظر ایشان عده ای از علمای نجف برای افشاگری چهره طاغوت در ایران به امر امام جهت تدریس علوم دینی به خرم آباد رفت و حوزه علمیه کمالیه در آنجا به تلاش و کوشش ایشان تاسیس شد

سپس براثر فعالیتهایی علیه رژیم منحوس پهلوی به نور آباد ممسنی و گنبد کاووس، بندر گنگان و مهاباد تبعید شد و با اوجگیری انقلاب عظیم مردم مسلمان ایران به قم بازگشت

بعد از پیروزی انقلاب به دعوت مردم همدان به این شهر عزیمت کرد و به لحاظ حساس بودن اوضاع آذربایجان به امر امام به تبریز عزیمت نمود. آیت الله سید اسدالله مدنی از سوی مردم همدان به نمایندگی مجلس خبرگان انتخاب شد و بعد از شهادت آیت الله سید محمد علی قاضی طباطبائی از سوی امام خمینی به سمت امام جمعه و نماینده امام در تبریز منصوب شد

وی تا وقت شهادت در این پست به امور مردم رسیدگی می کرد

از خصوصیات بارز آیت الله سید اسدالله مدنی اعتقاد عمیق ایشان به اعلمیت امام و برپائی نمازهای شبانه بود که در اثنای این عبادات همیشه شهادت را ازخداوند طلب می کرد. از این شهید گرانقدر پنج فرزند دختر و یک پسر بجای مانده است

وی در ۱۲ ذیقعده الحرام ۱۴۰۱ هجری قمری روز جمعه ۲۰ شهریور در میعادگاه عاشقان الله ( نماز جمعه )به شهادت رسید

دوران مبارزات

سید اسدالله مدنی از دوران جوانی به اهدافی متعال می اندیشید و همان گونه که در بعد علمی نردبان ترقی و کمال را پیمود و به اجتهاد نایل آمد،‌ در اوضاع نابهنجار نیز در کنار مردم قرار گرفت. ایشان پیش از نهضت سال ۱۳۴۲ هـ ش در ایران با فرقه های گمراه در ستیز بود و پس از پیروزی انقلاب نیز همگام با امام خمینی (ره) در دلش آتش تلاش و مجاهده شعله ور بود

ستیز با بهائیت

بذر بدفرجام بهائیت در کشورهای اسلامی به دست استعمارگران انگلیسی پاشیده شد و نهال آن در دامن کج اندیشان پرورش یافت

دستهای پنهان این مسلک را در ممالک اسلامی بویژه شیعه نشین رواج دادند و با ورود فرهنگ بیگانه و بازگشت روشنفکران غربزده از پرورشگاه خود نفوذ این کیش ضد مذهب به اوج خود رسید

رضاخان و عاملان دیگر غرب در ایران برای کوبیدن اسلام خصوصا مکتب حیات بخش تشیع به ترویج کنندگان مرام بهائیگری میدان دادند به طوری که در اندک زمانی سرمایه داران بهایی در آذربایجان بویژه مناطق اطراف تبریز بر صنایع عظیم استان از جمله کارخانجات برق مسلط شدند. قبضه کردن شریانهای اقتصادی روزبه روز کارگران شیعه شاغل در این مرکز را با شبهات فکری و عقیدتی مواجه می ساخت. آیت الله مدنی که در این ایام در حوزه علمیه قم مشغول درس و بحث علمی بود این آشفتگی اوضاع منطقه را تاب نیاورد و بی درنگ روانه زادگاه خود شد و با عشق و ایمان به مکتب و قلبی آکنده از خشم به دشمن مبارزه اش رابر ضد بهائیت آغاز کرد

آقای بروجردی می گوید: ایشان احساس می کند که زادگاه اصلی (آذر شهر) در خطر محاصره اقتصادی فرقه ضاله بهائیت یعنی این مسلک ومرام استعماری صهیونیستی قرار گرفته، مراکز حساس شهر مانند کارخانه تولید برق و غیره به دست آنها افتاده است. لذا با بیانات آتشین خود مردم را علیه آنان بسیج می کند تا آنجا که مصرف برق آنها را تحریم می کند و مردم از چراغهای نفتی استفاده می کنند. از این مهم تر آذرشهر که نزدیک به تبریز واقع شده است در آن زمان مقدار زیادی از نان تبریز را تامین می کرد به دستور آن بزرگوار مردم از فروش نان و مایحتاج زندگی به این فرقه گمراه خودداری می کنند و آنان مجبور می شوند از این شهر مذهبی و اسلامی کوچ کنند. به این ترتیب تب مبارزات ضدبهایی بالا می گیرد.

تمام این حوادث از طرف شهربانی وقت پیگیری می شود و شهید مدنی تنها عامل همه تحریکات ضد بهائی شناخته می شود. در نتیجه او را به همدان تبعید می کنند. ولی قیام معظم له به ثمر می رسد. مردم دست از ادامه مبارزه برنمی دارند و سرانجام این شهر مذهبی را از لوث این فرقه استعماری صهیونیستی نجات می دهند

نهضت سال ۴۲

جرقه انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۴۲ هـ ش زده شد. دشمن امام خمینی (ره) را دستگیر و مدتها او را دور از شهر قم تحت نظر قرار داد. آنها توطئه غیرمذهبی جلوه دادن قیام و اعدام حضرت امام (ره) را در سر می پرورانیدند.

دراین روزها آیت الله مدنی از استادان نامی حوزه علمیه نجف اشرف به شمار می رفت که از دستگیری امام اطلاع پیدا کرد و به عمق فاجعه و توطئه دشمنان پی برد. کلاسهای درس و بحث خود را تعطیل کردو به سوگ شهدای نهضت ایران نشست و با ترتیب دادن مجالس متعدد چهره کریه حکومت وقت ایران را در حد توان شناساند و توطئه دشمن را در انحراف اذهان عمومی از اسلامی بودن انقلاب ناکام گذاشت

هنگامی که در سال ۱۳۴۲ حرکت عظیم مردم مسلمان ایران به رهبری حضرت امام خمینی در جهت سرنگونی رژیم طاغوت آغاز شد. آیت الله مدنی نخستین کسی بود که در نجف به ندای "هل من ناصر ینصرنی" امام لبیک گفت و با تعطیل کردن کلاسهای خود در نجف و تشکیل مجالس سخنرانی در جهت افشای چهره پلید رژیم مزدور پهلوی گام برداشت. وی در این زمان در نجف سردمداران جریان دفاع و پشتیبانی از نهضت امام به شمار می آمد و وقایع ایران را برای طلاب بیان می کرد.

از آن شهید بزرگوار چنین نقل شده است که: من علما را درمسجد هندی جمع کردم. صحبت کردم که به داد اسلام برسید. از آقایان علما تقاضا کردم همچنین گفتم: شنیدیم امام را گرفته اند پس با یک عده از طلاب برای دیدن مرحوم آیت الله حکیم رضوان الله تعالی علیه رفتم ایشان در نجف نبودند، به کربلا رفتم و دستشان را بوسیدم و گفتم آقا امروز آقای خمینی مظهر اسلام است. گفتند:‌باشد هر چه بگویی می کنم. گفتم: اقدام کنید و ایشان تلگراف زدند به شاه.

در روزهای سخت در پشتیبانی از امام مخصوصاً پس از سخنرانی مهم و افشاگرانه در رد کاپیتولاسیون توسط امام خمینی (ره) شهید آیت الله مدنی از جمله کسانی بود که لحظه ای از پشتیبانی رهبر و مراد خود دریغ نکرد.

 


ادامه مطلب

[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 1:20 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 1 ]

شهید محمد تقی ابراهیمی

فرزند :علی

متولد : ۱۳۱۴ روستای سنخواست بجنورد

متولد دارای یک فرزند

تاریخ شهادت : ۲۱/۶/۶۰

تلاشگر جهاد سازندگی

شهید محمد تقی ابراهیمی در سال ۱۳۳۶ در روستای سنخواست متولد شد و تا کلاس چهارم ابتدایی در روستا بود و جهت ادامه تحصیل به بجنورد مراجعت و از هنرستان فارغ التحصیل شد .وی در دوران انقلاب فعالیت چشمگیری داشت .در سال ۱۳۵۹ در جهاد سازندگی مشغول بکار شد . سرانجام در مورخه ۲۱/۶/۶۰ در بجنورد به شهادت رسید.

خانواده شهید در قسمتی از رنجنامه خود می نویسند :

"بعد از پیروزی انقلاب در نهاد مقدس جهاد سازندگی فرزند عزیزمان محمد تقی با شور انقلابی مشغول لنجام وظیفه بود و زندگی ساده ای داشت و با توجه به این که روستا زاده بود و درد و رنج روستائیان را با گوشت و پوست خود لمس کرده بود و از مشکلات آنها به خوبی آگاه بود ، عشق و علاقه زیادی به خدمت در جهاد سازندگی داشت .

مردم ما اطلاع دارند که منافقین دم از خلق می زدند و در شعارهایشان خود را حامی خلق معرفی می کردند ، می بینیم و برای همه ثابت شده است که تا چه حد ضد خلق بودند و نمونه اش همین به شهادت رساندن روستا زادگان مستضعفی بود که انگیزه ای جز خدمت به محرومین و مستضعفین نداشتند.

برای ما خانواده ای که فرزندش به دست این افراد ضد انسانی ترور شده است جای سئوال است که آیا کشورهایی که داعیه دفاع از حقوق بشر دارند عمل و اقدامات ضد انسانی این تروریست های تبهکار را تأیید می کنند یا نه؟ و اگر چنانچه پاسخ منفی است ، چگونه است که تروریست های فراری در حال حاضر در کمال امنیت در یکی از جوامع باصطلاح متمدن اروپایی یعنی کشور فرانسه بسر می برند و علیه کشور ما به فعالیت می کنند و سازمانهای بین المللی که عنوان حقوق بشر را یدک می کشند سکوت کرده و متعرضشان نمی شوند."

" راستی گناه فرزندان ما چه بود ؟ "


ادامه مطلب

[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 1:19 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

نام و نام خانوادگی: مهدی رجب بیگی

تاریخ تولد: ۱۳۳۶

محل تولد: دامغان

نام پدر: محمد

شغل: عضو دفتر مرکزی جهاد سازندگی، معلم مدارس جنوب تهران

دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران در رشته راه و ساختمان

از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

تاریخ شهادت: ۵/۷/۶۰

چگونگی شهادت: ترور بوسیله منافقین در تهران

شهید مهدی رجب بیگی در سال ۱۳۳۶ در شهر دامغان به دنیا آمد ودوران کودکی را به همراه خانواده اش در تهران سپری کرد. پدرش کارگر ساده بود، از این رو زندگی در محله های جنوب تهران طعم فقر ومحرومیت را از همان آغاز نوجوانی به وی چشاند.

تحصیلات دبیرستانی «مهدی» در سال ۵۴ با اخذ دیپلم ریاضی پایان یافت و او وارد دانشکده فنی تهران شد. «مهدی» از همان ابتدا بعلت علاقه بسیار زیادی که به مطالعه داشت با کتب مذهبی به خصوص آثار دکتر شریعتی آشنا گردید. در سالهای تحصیل دانشگاهی بارها زیر ضرب و شتم دژخیمان ساواک قرار گرفت. اوجگیری انقلاب اسلامی در سالهای ۵۶ و ۵۷ فعالیت گسترده ای را در سطح دانشگاه و خارج از آن آغاز کرد و ضمن پخش اعلامیه و نوارهای امام در کلیه تظاهرات و راهپیمایی ها فعالانه شرکت می جست. پس از پیروزی انقلاب در سازمان دانشجویان مسلمان وارد شد و با توجه به استعداد فراوانی که داشت، در زمینه مسائل اجتماعی و سیاسی فعالیتهای آنرا بدست گرفت. در جریان اشغال لانه جاسوسی از عناصر مؤثر و فعال بود. به هنگام برگزاری جنبش های آزادیبخش از سوی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام به تهران، به نمایندگانی از طرف دانشجویان در این گردهمایی و نیز در نماز جمعه سخنرانی کرد. پس از پایان گرفتن اشغال جاسوسخانه در یکی از بخشهای دفتر مرکزی جهاد سازندگی به خدمت پرداخت و در کنار آن نیز در یکی از محله های جنوب تهران به تدریس اشتغال ورزید.

«مهدی» ماه های آخر عمر خود را در دفتر تحقیقات جهاد سازندگی گذراند و با ارائه تحلیل های سیاسی خود کمکهای مؤثری به این نهاد نمود. همسنگران «مهدی» از او چنین می گویند:

"از خصوصیات بارز مهدی داشتن تقوا و افتادگی و سعه صدر در برخوردهایش بود. به طوری که در دوران تدریس در دبیرستان چند تن از دانش آموزان فریب خورده و هوادار گروهکها، تحت تأثیر برخوردهای وی واقع شده و به دامن انقلاب بازگشتند. با وجودی که از ضعف جسمانی رنج می برد و علیرغم خواست نزدیکانش از وی، روزهای بسیاری را روزه داشت. حتی چند بار با زبان روزه به کوهنوردی پرداخت و به همین دلیل دچار نوعی بیماری ریوی شد که تا پایان عمر از آن رنج می برد. او سرشار از عشق به قرآن و اسلام بود و غالباً به تفکر و تفحص در آیات قرآنی می پرداخت. همچنین به امام علاقه بسیار زیادی داشت و از پیروان صدیقش بود."

مهدی رجب بیگی مقالات و اشعار و سروده های بسیاری از خود به یادگار گذاشته است. بعضی از نوشته های اجتماعی و سیاسی و ادبی اش در نشریاتی چون امید انقلاب، جهاد، اتحاد جوان و سروش به چاپ رسیده است و بسیاری از سرودهایش را بدون ذکر نام او در بین مردم بسیار مشهور شد. سرود «متحد بهر رهائی» و «ایمان عطا کن» و «سحر میشه» از آثار مهدی است. در تمام تحلیلها و نوشته هایی که از مهدی باقی مانده مانند امام خود، آمریکای جنایتکار را هدف حملات کوبنده خود قرار داده است. او با گفتار و اعمال خود همواره در جهت منافع محرومین و مستضعفین تلاش نمود و با شهادتش نشان داد که منافقین دروغ می گویند و چهره رسوای آنان را بیش از پیش افشاء نمود.

در نوشته های مهدی رجب بیگی تأثر و رنج عمیق وی از دوری و جدایی با همرزمان شهیدش چون علم الهدی، هادی پور، حاتمی، خوشنویسان، حکیم و ... بوضوح مشخص است و این که او از خدا می خواست هر چه زودتر به آنان بپیوندد... به آرزویش رسید... و چه زیبا و با شکوه به دشت روشنایی هجرت نمود تا قله فلاح را فتح کند و قلعه توحید را بگشاید... رفت تا ستاره ای در آسمان گلگون بدرخشد.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 1:02 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

 

در یک حرکت وحشیانه از سوی منافقین در ۵ مهر ماه سال ۱۳۶۰ ، تعدادی از مردم بی گناه و اعضای نهادهای انقلابی به شهادت رسیدند که با فرارسیدن سالروز این واقعه جنایتکارانه ، نام و یاد دو تن دیگر از شهدای عزیز این روز را گرامی می داریم.

شهید فرزاد رئیس زاده

شهید رئیس زاده از دانشجویان انقلابی و عضو فعال شورای مسئولین مرکز فرهنگی مسجد مهدی(عج) بود که پس از انقلاب اسلامی در مناطق محروم به خدمت خالصانه در جهاد سازندگی مشغول بود و سرانجام در روز ۵ مهر به دست منافقین به شهادت رسید.

در اطلاعیه جهاد سازندگی استان سیستان و بلوچستان در رابطه با شهادت جاندگدازبرادر فرزاد رئیس زاده چنین آمده است :

ای منافقین وای کفار بی وجدان خدا را سپاس که هر روز که بر این انقلاب می گذرد ، نقاب از چهره کریه تان کنار می رود و توده های محروم و خلقهای مستضعف عظمت انقلاب اسلامی را بیشتر لمس می کنند.اینک که انقلاب اسلامی با غلبه سپاه اسلام در جبهه های آبادان بر کفار بعثی قرار گرفته است ، می رود تا با خون عزیزانی آزاد مرد و عاشق شهادت همچون برادر فرزاد رئیس زاده آخرین لکه های نفرت انگیز نفاق از دامان پاک و پر شکوه انقلاب اسلامی زدوده گردد.

برادر فرزاد که از دانشجویان فعال دانشکده پلی تکنیک بود در راه جهاد اکبر مدتی در جهاد سازندگی ایرانشهر مشغول خدمت گردید و از افرادی بود که علیرغم مسئولیتهای سنگین و محوری در مسجد به خانواده ی شهداء عشق می ورزید و در این رابطه نیز برنامه هایی تدوین کرده بود.

شهید کریم ارجمندی

شهید کریم ارجمندی نیز از کارمندان مخلص بخش جهاد خودکفایی وزارت بهداشت بود که در جریان انقلاب فعالیت چشمگیری داشت و پس از آن نیز حضور گسترده ای در جبهه های دفاع از ایران داشت.شهید ارجمندی از جمله عزیزانی بود که در ۵ مهرماه به دست منافقین به شهادت رسید.

کشتن مردم بی گناه و به آتش کشیدن اتوبوسها از جمله اعمال تروریستی منافقین سیاه دل بود که همگام با دشمن بعثی که به این مملکت تجاوز کرده بود ، انجام می گرفت.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 1:01 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

پیکر مطهر بانوی جانباز شهید "خیربی‌بی شه‌مراد زاده" با حضور جمعی از روحانیون، مسوولان و اقشار مختلف مردم از مصلای قدس زاهدان تشییع شد.

پیکر این بانوی جانباز شهید صبح روز سه شنبه در گلزار شهدای زاهدان به خاک سپرده شد.

مسوول بنیاد شهید و ایثارگران زاهدان به خبرگزاری جمهوری اسلامی گفت: این بانو پس از ‪ ۲۰‬سال تحمل جراحات دیروز به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

غلامعلی سموری افزود: این بانوی جانباز شهید در سال ‪ ۱۳۶۴‬در سن ‪ ۵۰‬سالگی در حادثه بمب‌گذاری منافقین در ایستگاه اتوبوس خیابان امیرالمومنین زاهدان به همراه دخترش که در آن زمان ‪ ۱۴‬سال داشت مجروح شدند.

وی گفت: شه‌مرادزاده جانباز ‪ ۷۰‬درصد که دوپای خود را در آن حادثه از دست داده بود پس از ‪ ۲۰‬سال تحمل مجروحیت در سن ‪ ۷۰‬سالگی در بیمارستان شهید هاشمی نژاد تهران به لقاالله پیوست.

او افزود: حادثه بمب‌گذاری ‪ ۲۰‬سال پیش در زاهدان تنها دو مجروح که این بانو و دخترش بودند به همراه داشت و دختر این شهید نیز هم‌اکنون در سن ‪۳۴‬ سالگی با جراحات زیاد بر پیکرش جانباز ‪ ۳۰‬درصد است.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 1:00 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

شهید حجه اسلام و المسلمین سید عبدالکریم هاشمی نژاد در سال ۱۳۱۱ شمسی (۱۳٥۱ ق) در خانواده ای متدّین در « بهشهر» مازندران دیده به جهان گشود و از ۱۴ سالگی در محضر آیت الله کوهستانی و سپس در قم به مدت چهارده سال نزد آیات عظام: سید حسین بروجردی و امام خمینی (ره) به تحصیل علوم دینی پرداخت.

وی در دوران مبارزات اسلامی ملت ایران به رهبری امام خمینی (ره) با خطبه ها و سخنرانی های حماسی و آتشین خویش، در نشر افکار انقلابی اسلام و افشای ماهیّت رژیم پهلوی، تمامی توان خود را به کار برد و در این راه متحمّل سختی ها و شکنجه های ایادی رژیم گردید.

وی از ابتدای مبارزه تا پیروزی انقلاب اسلامی، چندین بار دستگیر و به زندان های طولانی مدت محکوم گردید. این مجاهد انقلابی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به عنوان نماینده استان مازندران در مجلس خبرگان قانون اساسی انتخاب شد، در تدوین قانون اساسی و به خصوص در جهت تثبیت اصل ولایت فقیه، زحمات بسیاری کشید.

حجت الاسلام والمسلمین هاشمی نژاد پس از پایان دوره مجلس خبرگان و تدوین قانون اساسی مقام دبیری حزب جمهوری اسلامی مشهد را به عهده گرفت و از این پایگاه، حملات مداوم خود را متوجه نفاق حاکم بر بعضی مکان های دولتی و ارتجاع کرد و با ضد انقلاب به مبارزه سختی پرداخت. وی با شروع جنگ تحمیلی، در جبهه های غرب و جنوب حضور یافت و با سخنرانی های پرشور خود، در بالا بردن روحیه رزمندگان نقش بسزایی ایفا کرد. آن شهید بزرگوار، پشتوانه محکمی برای انقلاب بود، از این رو نقشه ترور وی طرح شد و در سالروز شهادت امام جواد (ع) در هفتم مهر ۱۳٦۰ در چهل و نه سالگی به دست یکی از منافقان کوردل، بر اثر انفجار نارنجک به شهادت رسید. بدن پاره پاره این شهید عالی مقام پس از تشییع باشکوه مردم، در جوار مرقد منور امام رضا (ع) به خاک سپرده شد.

« بیانات امام خمینی(ره) در مورد شهادت حجه الاسلام والمسلمین هاشمی نژاد »

بسم الله الرحمن الرحیم ، انا الله و انا الیه راجعون .

در روز شهادت امام جواد سلام الله علیه ، یکی از فرزندان و تبار آن خانواده به شهادت رسید ، شهید هاشمی نژاد که من از نزدیک با او آشنا بودم و خصال و تعهد آن شهید را لمس کرده بودم و مراتب فضل و مجاهدت آن بر اشخاصی که او را می شناسند پوشیده نیست .

امروز در روز شهادت سلف صالح ، این خلف صالح و متعهد از دست ما گرفته شد و من نمی دانم که انگیزه این شرارت ها که مشغولند این گروهک های ضعیف و نادان و عامل قدرت های بزرگ خصوصاً آمریکا چه می خواهند و چه انگیزه دارند .

اینها انگیزه این را دارند که ۳۶ میلیون جمعیت ایران و میلیون ها جمعیت های مسلم و مستضعف جهان که همه پشتیبان این جمهوری هستند ، می خواهند با ترور بعضی شخصیت ها اینها را از این راهی که راه اسلام است منحرف کنند ، اینها نمی فهمند که این توده های عظیم که چون سیل خروشان در تمام کشور در مقابل قدرت های بزرگ ایستاده اند .

با ترور اشخاص ولو هر چه بزرگ و ارجمند باشند ، اینها به خودشان سستی و فتور راه نمی دهند ، بلکه منسجم تر می شوند ، اینها می خواهند با کشتن اولاد پیغمبر و با به عزا نشستن امام عصر سلام الله علیه و مؤمنین ، ضربه به اسلام بزنند .

اسلام از این شهدا و بالاترین شهید را در راه هدف تقدیم کرده است ، اسلام مثل خود رسول اکرم را و مثل امیرالمؤمنین سلام الله علیه و ائمه معصومین و علمای بزرگ در طول تاریخ را فدای این راه و هدف نموده ، چه باک از این که این فرزندان اسلام که شهادت برای آنها افتخار و برای ملت ما افتخار آفرین است ، از دست بدهد .

اگر میزان هدف است و اگر میزان اسلام است و پیاده کردن احکام قرآن است ، این هدف به جای خودش هست و هر یک از اینها که شهید بشوند با آن که بر ما ناگوار است ، لکن برای هدف مفید است .

این هدف که از عهد آدم تا کنون مورد نظر خدای تبارک و تعالی و مورد نظر انبیاء عظام و مورد نظر اولیاء خدا بوده است و همه در راه این هدف فداکاری کردند و خود یا فرزندان خود را در راه این هدف نثار کردند ، خون آنها در راه این هدف به پیش می رود و با این شرارت ها که این گروه های فاسد به راه انداختند ، هدف از دست نخواهد رفت و ملت رزمنده و شریف ایران خود را حاضر کرده است برای خدا همه چیز خودش را فدا کند .

پس اینها اگر هدفشان هدم اسلام است ، اسلام با این خون ها زنده می شود و اگر هدفشان این است که جمهوری اسلامی از بین برود ، جمهوری اسلامی با این خون ها آبیاری می شود و اگر هدفشان خدمت به آمریکا و شوروی و امثال اینها است ، جزا را از آنها مطالبه کنند و خدای تبارک و تعالی برای آنها لعنت و ملت ما نفرین ابدی را برای آنها خواستار است .

ما در عین حال که از شهادت یک همچون مرد جوانمرد ، فاضل ، عالم ، مجاهد ، متأثر هستیم ، لکن از آنجا که هر یک از این شخصیت ها از دست ما برود به اسلام کمک است و به مخالفین اسلام لعن است و نفرت و دلیل ضعف آنها است ، خدمت می خواهند بکنند به قدرت های بزرگ ، آن هم در وقتی که آنها شکست خورده اند .

و صدام انگل هم شکست خورده است و به زودی به شکست نهایی منتهی خواهد شد ، اینها می خواهند با کشتن یکی از اولاد رسول الله نگذارند صدام شکست بخورد ، این خیال باطلی است ، صدام شکست خورده است و شرف و حیثیت نداشته است ، و اگر داشته است از دست داده است .

اینها می خواهند که مردم را در رأی ریاست جمهوری سست کنند ، با کشتن یک فرد ولو این که هر چه بزرگ باشد و متعهد مردم ما از رأی دادن به ریاست جمهوری و از حاضر شدن پای صندوق ها برای کمک به اسلام و جمهوری اسلامی خیال کردند سست می شوند .

این هم یک خیال باطلی است و ملت ما این مسئله را یک مسئله الهی شرعی و یک تکلیف خدایی می داند که به پای صندوق ها در روز جمعه انشاءالله برود و با صف های طولانی مرصوص به شخصی متعهد رأی بدهد ، اینها می خواهند مردم ما را تضعیف کنند ، روحیه شان را برای شهادت یک نفر ، ده نفر ، صد نفر ، هزار نفر این خیال ، خیال خام باطلی است .

اینها می خواهند انتقام بکشند از رسول الله که اولادهای او را به شهادت می رسانند ، انتقام بکشند که رسول الله یک همچون دینی را آورده است که بر خلاف خواسته آنهاست و آنها نمی خواهند که این دین به آن طوری که خدا می خواهد و رسول خدا می خواهد در این مملکت پیاده شود و حالا انتقام می کشند از کسی که مصدع این دین است و اولاد او را به شهادت می رسانند .

این انتقام هم برای آنها رو سیاهی و برای ملت ما به هیچ وجه سستی ایجاد نخواهد کرد .

من در ضمن این که به همه ملت ایران و علما و مراجع اسلام و خصوصاً اهالی محترم خراسان و علمای بزرگ خراسان تسلیت می گویم ، تبریک هم به آنها می گویم که یک همچون افراد متعهد ، عالم ، گوینده و مجاهد تسلیم می کنند و تقدیم می کنند برای اسلام و برای پیشرفت احکام اسلام .


ادامه مطلب

[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 12:28 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

شهید عباس برغمدی

فرزند حسین

متولد ۱۳۳۰ سبزوار

متأهل دارای ۴ فرزند

تاریخ شهادت ۸ شهریور ۱۳۶۰

شهید عباس برغمدی در سال ۱۳۳۰ در روستای برغمد شهرستان سبزوار و در خانواده ای تنگ دست به دنیا آمد. در کودکی پدرش را از دست داد و از همان اوان کودکی برای تأمین مخارج زندگی مادر و خواهرش پشت دستگاههای قلیبافی نشست و با زحمتکشی ، خرج آنها را تأمین می کرد.

عباس برای این که از فراگیری علم و دانش بهره ای ببرد در کنار زحمتکشی چند سالی را به مکتب خانه رفت و سواد خواندن و نوشتن را فراگرفت.

شهید برغمدی در همان سالها به شهرستان سبزوار آمد و زندگی پر رنج و مشکل خود را ادامه داد. او کار قالیبافی را ترک و به کار نقاشی ساختمان پرداخت . وی در ۱۹ سالگی ازدواج کرد که ثمره این ازدواج ۳ دختر و یک پسر است.

شهید برغمدی در سالهای اوج انقلاب شب و روز برای به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی تلاش می کرد و همیشه در صف اول تظاهراتهای خیابانی دیده می شد.

شهید برغمدی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بطور افتخاری در کمیته انقلاب اسلامی فعالیت می کرد.

همسر ایشان نقل می کند که یک شب عباس با بدن خونین و لباسهای پاره پاره به خانه برگشت ، بسیار ناراحت شدم و علتش را سئوال کردم ، او گفت توسط چند منافق کتک خوردم.

بارها توسط منافقین علناً و یا بطور غیر مستقیم تهدید شد .

دختر بزرگ ایشان نقل می کند که : یک شب نامه ای را در خانه ما انداختند و وقتی ما آن را خواندیم در آن نوشته شده بود : عباس هر وقت باشد تو را می کشیم !

سرانجام این کوردلان از خدا بی خبر در روز هشت شهریور ۱۳۶۰ بطور ناجوانمردانه دست به ترور او زده و او را در هنگام کار در یکی از ساختمانهای سبزوار با شلیک ۵ گلوله به شهادت رساندند.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 12:16 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

شهید محسن پشوتن

فرزند محمد تقی

متولد ۱۳۳۸ مشهد

شغل پاسدار

متأهل

تاریخ شهادت ۲۳/۵/۶۰

پاسدار شهید محسن پشوتن در سال ۱۳۳۸ در مشهد متولد و پس از طی دوران کودکی به مدرسه رفته و تا کلاس سوم راهنمایی درس خواند .او فردی مردمی و بسیار مؤمن و مهربان بود و در انقلاب فعالیت زیادی داشت . پس از پیروزی انقلاب وارد سپاه شد و در بخش صالح آباد شهرستان تربت جام وشهرستان سقز از توابع کردستان مشغول پاسداری بود و سرانجام روز ۲۲ مرداد ماه ۱۳۶۰، چهل روز پس از ازدواجش ، هنگامی که با دوچرخه اش عازم محل کارش بود مورد سوء قصد منافقین قرار گرفت و در اثر ضربت گلوله به شرف شهادت نائل شد .

در نامه ای که توسط مادر شهید به جوامع بین المللی و دولت فرانسه نوشته شده آمده است :

من و تمام مادران شهید از جوامع بین المللی و مخصوصاً دولت فرانسه می خواهیم که منافقینی را که به علتهای گوناگون از آن دولت اجازه پناهندگی دریافت داشته اند و دستشان به خون یکایک جوانان برومند ایران آغشته است ، مخصوصاً رجوی را به ایران استرداد کنند تا در یک دادگاه عادلانه محاکمه و مجازات شوند ، تا شاید گوشه ای از درد دل مادران و همسران و فرزندان شهیدان تسکین یابد.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 12:13 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

شهید احمد آهنچیان

فرزند: سبز علی

متولد:۱۳۱۶ قوچان

شغل:برقکار

تاریخ شهادت :۹/۸/۱۳۶۰

شهید احمد آهنچیان در سال ۱۳۱۶ در شهرستان قوچان به دنیا آمد و از ابتدای زندگی که خود را شناخت زحمات زیادی را متحمل شد تا این که پس از سالها زحمت کشی در سال ۱۳۵۶ موفق به گشودن مغازه الکتریکی در قوچان شد و کمی کارش روبراه شد و وضع معاش خانواده محروم این مرد زحمتکش کمی بهبود یافت.

در سال ۱۳۶۰ منافقین به وسیله کوکتل به مغازه ایشان حمله کردند که ایشان در آن زمان در مغازه نبود و فقط به مغازه آسیب رسید ، اما از آنجا که منافقین از خدا بی خبر تصمیم به شهادت رساندن وی را داشتند ، پس از گذشت چند روز از این عمل تروریستی مجدداً با اسلحه گرم به مغازه وارد و به ایشان حمله ور می شوند و چهار تیر به سینه ایشان شلیک می کنند.

این حادثه جانخراش درست در زمانی بوقوع پیوست که فرزند بزرگ ایشان در جبهه های نبرد و دفاع از میهن حضور داشت .

شهید آهنچیان عضو هیچ گروه و دسته ای نبود و تنها جرمش این بود که فردی معتقد به اسلام و انقلاب بود. از ایشان ۷ فرزند به یادگار مانده است.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 12:06 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

تعداد کل صفحات : 5 ::      1   2   3   4   5  

درباره وبلاگ

تقدیم به حاج قاسم و یاران
نویسنده وبلاگ
آمار سایت
كل بازديدها : 94590 نفر
كل مطالب : 121 عدد
تعداد کل نظرات: 8 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: جمعه 15 دی 1391 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 25 فروردین 1393 
امکانات وب
Online حدیث موضوعی User

تماس با ما

IranSkin go Up
IS