این وبلاگ در جهت خیزش اقتصاد در ایران پایه گذاری شده و هدف اصلی آن اطلاع رسانی در راستای حوزه ی اقتصاد و جهاد اقتصادی در ایران می باشد. اقتصاد در همه ی حوزه ها از قبیل علمی،دینی،فرهنگی،هنری،ورزشی و در جوامع مختلف خانواده و ... بررسی می شود. امید است مورد رضایت شما کاربران عزیز قرار بگیرد.

یکی از معانی اقتصاد در لغت ، میانه روی و پرهیز از افراط و تفریط در هر کاری است . در آیه « و اقصد فی مشیک » نیز به همین معنی آمده است .
از آن نظر که اعتدال در هزینه زندگی یکی از مصادیق میانه روی بوده ، کلمه « اقتصاد » دربارۀ آن بسیار استعمال می شده است تا آنجا که در به کار گیری عرفی از « اقتصاد » غالبا" همین معنی مقصود بوده است . اقتصاد از معانی عرفی خود (میانه روی در معاش و تناسب دخلو خرج ) ، تعمیم داده شده و معادل economy قرار گرفته است .
به هر حال برای « اقتصاد » که اقتصاددانان از بحث می کنند تعاریف مختلفی ارائه شده است .
ارسطو : علم اقتصاد یعنی مدیریت خانه .
آدام اسمیت : اقتصاد ، علم بررسی ماهیت و علل ثروت ملل است .
استوارت میل : اقتصاد ، عبارت است از بررسی ماهیت ثروت از طریق قوانین تولید و توزیع
ریکاردو :اقتصاد علم است .
آلفرد مارشال : اقتصاد ،عبارت است از مطالعه بشر در زندگی شغلی و حرفه ای . در تعریف دیگر : علم اقتصاد بررسی کردار های انسان در جریان عادی زندگی اقتصاد یعنی کسب درامد و تمتع از آن برای تربیت دادن زندگی است .


اقتصاد چیست
انسان با توجه به تمایلی که به ارضای نیاز های خود دارد ، سعی می کند که با صرف حداقل تلاش یا هزینه ، حداکثر نتیجه را به دست آورد ، این راه و روش ، اصل اقتصاد نامیده شده ، فرد تحت تأثیر هر مشرب خاص که باشد ، لازم است بر مبنای این اصل رفتار کند . بنابرین ، « اقتصاد » علمی است که رفتار و رابطه انسان را با اشیای مادی مورد نیاز او که به رایگان در طبیعت نمی یابد ، مطالعه می کند . مطالعه اقتصاد باید درک ، بیان و تا حدی پیش بینی رفتار اقتصادی انسان را امکان پذیر سازد . این مطالعه باید به بهبود رفاه مادی فردی و اجتماعی بشر کمک کند ؛ بنابرین می توان ادعا کرد که اقتصاد ، قبل از هر چیز ، به تجزیه و تحلیل و تو ضیح شرایط و روابطی که در قلمرو رفاه مادی قرار دارد ، می پردازد . و اقتصاد بر خلاف علوم طبیعی ، علم محض نیست ؛ بلکه مجموعه اصول و قواعدی است که تحت تأثیر اراده بشر قرار می گیرد .


موضوع اقتصاد عبارت است : از ثروت (کالاها ، خدمات و منابع ) از حیث چگونگی تولید ، توزیع و مصرف آن . مقصود از « ثروت » جنبه مالیت و ارزش کالاها و خدمات است ، نه جنبه عینیت اموال ؛ بنابرین ثروت از نظر ارزشمند بودن و مالیت موضوع اقتصاد است .
ثروت ،از حیث چگونگی رشد ، توزیع و به مصرف رساندن آن موضوع اقتصاد است ، نه از حیث آن به این شخص یا آن شخص.





لينک مطلب
 توسط رضا قوامي پور در جمعه 5 فروردین 1390  ساعت 3:08 PM نظرات 0

اقتصاد

یکی از معانی اقتصاد در لغت ، میانه روی و پرهیز از افراط و تفریط در هر کاری است . در آیه "و اقصد فی مشیک " نیز  اقتصاد به همین معنی آمده است .

از آن نظر که اعتدال در هزینه زندگی یکی از مصادیق میانه روی بوده ، کلمه "اقتصاد " درباره آن بسیار استعمال می شده است تا آنجا که در عرف منظور از "اقتصاد " ،غالبا همین معنی  بوده است .در تعریف، اقتصاد از معانی عرفی خود (میانه روی در معاش و تناسب دخل و خرج ) ، تعمیم داده شده و معادل economy قرار گرفته است .

به هر حال برای "اقتصاد " که اقتصاددانان از آن بحث می کنند تعاریف مختلفی ارائه شده است .

ارسطو : علم اقتصاد یعنی مدیریت خانه

آدام اسمیت : اقتصاد، علم بررسی ماهیت و علل ثروت ملل است

استوارت میل : اقتصاد، عبارت است از بررسی ماهیت ثروت از طریق قوانین تولید و توزیع

آلفرد مارشال : اقتصاد، عبارت است از مطالعه بشر در زندگی شغلی و حرفه ای

 در تعریف دیگر : علم اقتصاد بررسی کردار های انسان در جریان عادی زندگی اقتصاد یعنی کسب درامد و تمتع از آن برای تربیت دادن زندگی است

اما شاید ساده ترین و بهترین تعریف اقتصاد، علم تخصیص امکانات محدود به خواسته های نامحدود باشد.

تورم

تورم (Inflation) از نظر علم اقتصاد اشاره به افزایش سطح عمومی تولید پول، در آمدهای پولی و یا قیمت است. تورم عموماً به معنی افزایش غیرمتناسب سطح عمومی قیمت در نظر گرفته می‌شود.

تورم، روند فزآینده و نامنظم افزایش قیمت‌ها در اقتصاد است.

هر چند طبق تئوری‌های مختلف، تعاریف متفاوتی از تورم صورت می‌گیرد، اما، تمامی آنها به روند فزآینده و نامنظم افزایش در قیمت‌ها اشاره دارند. مفهوم امروزی تورم، در قرن نوزدهم میلادی متداول شد. قبل از آن، مفهوم دیگری از تورم وجود داشت که جهت نشان دادن افزایش حجم اسکناس‌های غیرقابل تبدیل به طلا به کار برده می‌شد.

نرخ تورم برابر است با تغییر در یک شاخص قیمت که معمولا شاخص قیمت مصرف کننده است.

هر چند طبق تئوری‌های مختلف، تعاریف متفاوتی از تورم صورت می‌گیرد، اما، تمامی آنها به روند فزآینده و نامنظم افزایش در قیمت‌ها اشاره دارند.

بیکاری

بیکار به شخصی گفته می شود که حاضر است کار کند ولی شغلی پیدا نمی کند.بنابراین اگر فردی فارغ التحصیل شده است و می گوید می خواهم یک سال استراحت کنم و به دنبال کار نمی رود،بیکار تلقی نمی شود.شخص بیکار باید جویای کار نیز باشد تا از نظر اقتصادی بیکار تلقی گردد.

در بعضی از کشورها،بیکار به کسی گفته می شود که در مراکز کاریابی ثبت نام کرده باشد و برای او شغلی پیدا نشده باشد.

رشد اقتصادی

رشد اقتصادی به تعبیر ساده عبارت است از افزایش تولید یک کشور در یک سال خاص در مقایسه با مقدار آن در سال پایه. در سطح کلان، افزایش تولید ناخالص ملی (GNP) یا تولید ناخالص داخلی (GDP) در سال مورد بحث به نسبت مقدار آن در یک سال پایه،رشد اقتصادی محسوب می‌شود.

علت این که برای محاسبه رشد اقتصادی، از قیمت‌های سال پایه استفاده می‌شود آن است که افزایش محاسبه شده در تولید ناخالص ملی، ناشی از افزایش میزان تولیدات باشد و تأثیر افزایش قیمت‌ها (تورم) حذف گردد.

توسعه اقتصادی

 باید بین دو مفهوم "رشد اقتصادی“ و "توسعه اقتصادی“ تمایز قایل شد. رشد اقتصادی،مفهومی کمی است در حالیکه توسعه اقتصادی،مفهومی کیفی است.

"توسعه اقتصادی" عبارتست از رشد همراه با افزایش ظرفیت‌های تولیدی اعم از ظرفیت‌های فیزیکی،انسانی و اجتماعی. در توسعه اقتصادی،رشد کمی تولید حاصل خواهد شد اما در کنار آن،نهادهای اجتماعی نیز متحول خواهند شد،نگرش‌ها تغییر خواهد کرد،توان بهره‌برداری از منابع موجود به صورت مستمر و پویا افزایش یافته،و هر روز نوآوری جدیدی انجام خواهد شد. به علاوه می‌توان گفت ترکیب تولید و سهم نسبی نهاده‌ها نیز در فرآیند تولید تغییر می‌کند. توسعه امری فراگیر در جامعه است و نمی‌تواند تنها در یک بخش از آن اتفاق بیفتد.

 توسعه،حد و مرز و سقف مشخصی ندارد بلکه به دلیل وابستگی آن به انسان،پدیده‌ای کیفی است (برخلاف رشد اقتصادی که کاملاً کمی است) که هیچ محدودیتی ندارد.

توسعه اقتصادی دو هدف اصلی دارد: اول،افزایش ثروت و رفاه مردم جامعه (و ریشه‌کنی فقر)،و دوم،ایجاد اشتغال،که هر دوی این اهداف در راستای عدالت اجتماعی است.

در کشورهای توسعه‌یافته،هدف اصلی افزایش رفاه و امکانات مردم است در حالیکه در کشورهای عقب‌مانده،بیشتر ریشه‌کنی فقر و افزایش عدالت اجتماعی مدنظر است

علت این که برای محاسبه رشد اقتصادی، از قیمت‌های سال پایه استفاده می‌شود آن است که افزایش محاسبه شده در تولید ناخالص ملی، ناشی از افزایش میزان تولیدات باشد و تأثیر افزایش قیمت‌ها (تورم) حذف گردد.

رکود اقتصادی

رکود در تعریف اقتصادی به دو دوره سه ماهه پیاپی رشد منفی در اقتصاد یک کشور اطلاق می‌شود.

دوره‌ای که کاهش معنی دار در چهار عامل تولید، درآمد، اشتغال و تجارت ایجاد شود. این دوره معمولاً حداقل بین ? ماه تا یکسال است. به این ترتیب رکود بر این اساس به معنای کاهنده بودن رشد تولید ناخالص داخلی واقعی است.

بهره وری

بهره‌وری که یکی از مفاهیم اقتصاد است اینگونه تعریف می‌شود: "مقدار کالا و یا خدمات تولید شده در مقایسه با هر واحد از انرژی و یا کار هزینه شده بدون کاهش کیفیت".

به دیگر سخن بهره‌وری عبارتست از بدست آوردن حداکثر سود ممکن با بهره گیری و استفاده بهینه از نیروی کار، توان، استعداد ومهارت نیروی انسانی، زمین، ماشین، پول، تجهیزات، زمان، مکان و…به منظور ارتقاء رفاه جامعه.

بهره وری به نسبت کار انجام شده به کاری که باید انجام می‌شده اطلاق می‌شود.

سرمایه گذاری

سرمایه گذاری ( Investment ) عبارت است از هر گونه فدا كردن ارزشی در حال حاضر (كه معمولاً مشخص است) به امید به دست آوردن هر گونه ارزشی در زمان آینده (كه معمولاً اندازه یا كیفیت آن نامعلوم است).

به عبارتی سرمایه گذار در حال حاضر، ارزش مشخصی را فدا می كند تا در قبال آن در آینده ارزش خاصی كه مورد نظرش است بدست آورد؛ مثل پرداخت وجهی بابت خرید سهام به امید بدست آوردن سودهای مشخصی از آن در آینده.

بازار بورس اوراق بهادار

بورس اوراق بهادار به معنای یک بازار متشکل و رسمی سرمایه است،که در آن سهام شرکت ها و اوراق مشارکت،تحت ظوابط و مقررات خاص،مورد معامله قرار می گیرد.





لينک مطلب
 توسط رضا قوامي پور در دوشنبه 17 آبان 1389  ساعت 2:43 PM نظرات 0

اگه پاي يكي از اين برنامه‌هاي اقتصادي تلويزيون نشسته باشيد و يا صفحه اقتصادي روزنامه رو ورق زده باشيد. با يكسري عبارات اقتصادي روبرو ميشيد كه دونستن اونها كليد ورود به فهم مسائل اقتصاديه. به پيشنهاد محسن ميرزايي يكي دو تا از اين مفاهيم رو توي اين پست به زبان ساده تعريف مي‌كنم. اميدوارم كه قابل استفاده باشه.
١- عبارت توليد ناخالص داخلي يا GDP رو زياد در مباحث اقتصادي مي‌شنويد. حالا اگه يك تعريف ساده بخواهيم از اين مفهوم داشته باشيم بايد بگيم كه ارزش تمام فعاليتهايي كه در يك مملكت در طول يكسال انجام ميشه رو حساب مي‌كنند و اسمش رو مي‌گذارند GDP سالانه. اين فعاليتها از جزيي ترين چيزها مثل ارزش كار يك آرايشگر رو شامل ميشه تا مجموع صادرات يك كشور. يعني اينكه همه اينها رو توي GDP به حساب مي‌آرن. اين GDP رو به چهار دسته تقسيم مي‌كنند و هر كدوم از اين چهار دسته رو حساب مي‌كنند و بعدش با هم جمع مي‌كنند. اين چهار دسته عبارتند از : ١- مصرف ٢-سرمايه‌گذاري ٣- هزينه‌هايي كه دولت انجام ميده ٤- خالص صادرات. يعني ميتونيم بگيم همه فعاليتهايي كه توي مملكت انجام ميشه جزو يكي از اين دسته‌هاست.
مصرف: بخش مصرف شامل تمام كالاها و خدماتي ميشه كه در يكسال مصرف ميشه. يك مثال براي خدمات همون سرويسي است كه يك آرايشگر به شما ميده.
سرمايه‌گذاري: بخش سرمايه‌ گذاري شامل اون هزينه‌هايي است كه در كشور سرمايه‌گذاري شده است البته نه لزوما توسط دولت. اين سرمايه‌‌گذاريها شامل ساخت كارخانه و مواردي از اين قبيل ميشه.
هزينه‌هاي دولت: هزينه‌هايي كه دولت در طول يكسال انجام داده. اعم از حقوقي كه به كاركنان داده وساير هزينه‌ها
خالص صادرات: مجموع صادراتي كه يك كشور داشته است.
شما هر فعاليتي كه توي ذهنتون بياريد كه در مملكت انجام ميشه جزو يكي از اين موارد ميشه. شايد بپرسيد كه چرا GDP رو به چند بخش تقسيم كردند و ميتونستند همه اينها رو با هم حساب كنند. بايد بگم كه استدلال شما كاملا درسته اما يك دليل اين كار اينه كه هر كدوم از اين چهار بخش خودشون اثرات متفاوتي در اقتصاد دارند. بنابر اين اينها رو اينجا جداگانه حساب مي‌كنند كه بعدا كه خواستند اثرات اين چهار بخش رو در اقتصاد بررسي كنند. اعداد و ارقام هر بخش جداگانه در دسترس باشد. مثلا سرمايه‌گذاري رو در نظر بگيريد. ميدونيم كه اونچه كه باعث افزايش اشتغال پايدار ميشه سرمايه‌گذاريه. حالا اگه ما بخواهيم ببينيم در طي يكسال رشد اشتغال رو بررسي كنيم بايستي رقم سرمايه‌گذاري شده در طي يكسال رو داشته باشيم. حالا اگه GDP رو به چهار قسمت تقسيم نكرده بوديم. اين رقم رو نداشتيم. بنظرم براي GDP اينقدر توضيح كافيه هرچند مفاهيم ديگري هم مانند GNP و يا GDP به قيمت جاري و امثالهم وجود داره ولي توضيح اونها اينجا ضروري نيست. وقتي مي‌‌گويند اقتصاد ايران در سال ٢٠٠٦ به اندازه ٤/٦ درصد رشد داشته است. منظور اينه كه GDP ايران در سال ٢٠٠٦ نسبت به سال ٢٠٠٥ اين مقدار رشد پيدا كرده است. اگه به فايل اكسلي كه در انتها گذاشتم بريد. رديف ٣٤ و ٣٥ نشان دهنده ميزان GDP و همچنين رشد ساليانه اون براي دو كشور ايران و آمريكا در سالهاي ٢٠٠٠ و ٢٠٠٥ و ٢٠٠٦ منبع آمار هم بانك جهانيه!

٢- درآمد سرانه: وقتي GDP محاسبه شد اونرو بر تعداد نفرات يك مملكت تقسيم مي‌كنند و مي‌شود درآمد سرانه اون مملكت. البته دقيقا همون عدد GDP رو تقسيم نمي‌كنند ولي ما فرض مي‌كنيم كه همون GDP در صورت كسر قرار داره. همونطور كه توي كامنتهاي پست قبل نوشتم درآمد سرانه به دو شكل محاسبه ميشه يكي اينكه GDP رو بر جمعيت تقسيم مي‌كنند و مي‌شود درآمد سرانه روش ديگه اينكه بحث قدرت خريد رو مطرح مي‌كنند. با يك مثال موضوع روشن ميشه. فرض كنيد درآمد ساليانه شما ١٢٠٠٠ دلاره اگه يك نفر ديگه توي سويس همين درآمد رو داشته باشه بنظر شما وضعيت اقتصادي شما بهتره يا اون سويسيه! مسلما وضعيت شما بهتره چون هزينه‌هاي كالا و خدمات در سويس بالاتره. پس نميشه صرف مقايسه درآمد سرانه دو تا كشور بگيم وضعيت اقتصادي مردم توي كردوم كشور بهتره. براي اينكه مقايسه راحت تر بشه مي‌آيند مفهومي بنام " برابري قدرت خريد" رو تعريف مي‌كنند كه با وارد كردن اين مفهوم به درآمد سرانه ميتوان به عددي رسيد كه مقايسه كشورها رو امكان پذير ميكنه. اگه به رديف نهم فايلي كه گذاشتم بريد ميتونيد درآمد سرانه ايران و آمريكا رو بدون در نظر گرفتن قدرت خريد ببينيد و اگه يك نگاهي به رديف ١١ بيندازيد درآمد سرانه رو با در نظر گرفتن قدرت خريد خوهيد ديد.

دقت كنيد كه تمام آمارهاي اقتصادي براي مقايسه بهتر به صورت دلار محاسبه ميشه.

١- لينك اول
اين فايل دوم رو هم ميگذارم. كه يكسري اطلاعات كلي اقتصادي از تمام كشورهاي دنيا رو داره. منبع اونهم صندوق بين المللي پوله. حجمش يك مقدار زياد اگه علاقه‌مند بوديد دانلود كنيد.
٢- لينك دوم

اگه احساس كردم كه اين مطالب بدرد كسي مي‌خوره توي يك پستي هم در مورد شاخصهاي توزيع درآمد (فاصله طبقاتي) و وضعيت ايران و آمريكا مي‌نويسم. علي‌الحساب بدونيد كه ضريب جيني يك شاخصي است براي فاصله طبقاتي.





لينک مطلب
 توسط رضا قوامي پور در چهارشنبه 14 مهر 1389  ساعت 2:41 PM نظرات 0

اشاره: واژه و مفهوم «اقتصاد سياسي» كه در ادبيات سياسي و اقتصادي، جايگاه ويژ ه اي دارد، با وجود استفاده فراوان، كم تر به دقت تبيين شده است. اين نوشتار مي كوشد ضمن تعريف اين مقوله، نسبت آن را با اقتصاد سياسي بين الملل بررسي كند.
    
    موضوع اقتصاد سياسي به مفهوم جديد بررسي مسايلي است كه مورد علاقه علم سياست و علم اقتصاد - هر دو- هست; به صورت دقيق تر و آنچنان كه صاحب نظران تاكيد مي كنند، اقتصاد سياسي در پي فهم روابط متقابل ميان نيروهاي سياسي و اقتصادي و تاثير آن روابط بر تشكيل سياست هاي اقتصادي است. همچنين تاثير وضع اقتصادي بر حكومت هاي منتخب مردم در اين شاخه بررسي مي شود.
    
    گفتني است، توفيق حكومت از لحاظ سياست هاي اقتصادي بر مشروعيت و احتمال انتخاب مجدد آن مي افزايد. در ادبيات تحقيقي موجود استدلال مي شود كه محبوبيت و مشروعيت حكومت هاي منتخب متاثر از شاخص هاي عمده اقتصادي مانند تورم، بيكاري، عدم تراز پرداخت ها و... است. يكي ديگر از مسايل عمده بحث در اين باره است كه تا چه اندازه اوضاع اقتصادي كشورها نتيجه سياست گذاري دولت و تا چه اندازه نتيجه عوامل كنترل ناپذير مثل بازار جهاني است. همچنين نقش عوامل سياسي در شكل گيري سياست هاي اقتصادي در مركز توجه اين شاخه از دانش قرار دارد. به ويژه سياست هاي اقتصادي كلان مورد توجه است. مثلاً گفته مي شود كه دولت ها معمولاً پيش از انتخابات به منظور افزايش محبوبيت خود دست به ايجاد شرايط رونق اقتصادي به طرق مختلف مي زنند و يا اين كه دولت ها در ماه هاي اوليه دوران تصدي خود سريعاً به تعهدات مالي خود عمل مي كنند، ولي پس از چندي تغيير رويه مي دهند.
    
    رابطه ايدئولوژي حزبي با مسايل اقتصادي نيز مورد پژوهش هايي قرار گرفته است. معمولاً احزاب چپ به حل مشكل تورم نظر دارند. پس رابطه ايدئولوژي سياسي و سياست اقتصادي از اهميت قابل ملاحظه اي برخوردار است. اقتصاد سياسي به اين معناي جديد با اقتصاد سياسي در مفهوم قديم آن كه نگرشي ماركسيستي به سياست است، طبعاً تفاوت دارد.
    
    بايد افزود كه سرنوشت و قلمرو مشاركت يك كشور در اقتصاد جهاني از تصميمات سياسي كه در داخل مرزهاي آن گرفته مي شود به شدت متاثر است. وجوه سياسي اين تصميم گيري اغلب تحت تاثير اين واقعيت قرار دارد كه گروه هاي مختلف از مشاركت در اقتصاد جهاني به انحاي مختلف تاثير مي پذيرند. برخي گروه ها منتفع مي شوند، در حالي كه سايرين در شرايط مناسبي قرار مي گيرند و همين امر باعث بروز كشمكش سياسي بر سر اين مي شود كه چه بايد كرد.
    
    ماليات ها، نرخ هاي بهره، تصميمات مربوطه به تعرفه ها و مذاكرات اقتصادي با ساير دولت ها تنها نمونه هايي از گزينه هاي مطرح در اين روند هستند. حاصل كار برآيند دو مولفه است: اول، روابط قدرت و منابع گروه هاي مربوط و دوم، ميزان استقلال عمل رهبران دولتي از اين گروه ها.
    
    شكل كلي تر اين فرآيند را در چگونگي ارتباط دولت ها و گروه هاي با نفوذ تجاري خصوصي در تصميم گيري هاي اقتصادي مي توان ديد كه از ديرباز مطرح بوده است. در كشورهاي سرمايه داري غرب، تجربه ركود و جنگ از دهه 1930 تا دهه 1950 باعث سياسي شدن گزينه هاي اقتصادي و متمركز شدن تصميم گيري هاي اقتصادي در دست حكومت هاي ملي شد. رهبران سياسي بيش تر درگير تنظيم اقتصاد شدند و تامين شكوفايي اقتصادي در فهرست مسووليت هاي آن ها قرار گرفت. اكنون اغلب روساي جمهور و نخست وزيران بسته به شكوفايي يا ركود اقتصاد در انتخابات پيروز مي شوند يا شكست مي خورند. از اين گذشته، شدت گرفتن رقابت اقتصادي بين الملل، بسياري از دولت ها را به ايفاي نقش مهم تري در حمايت از برخي صنايع واداشته است، مانند حمايت اروپايي ها از شركت ايرباس.
    
    نقش رو به رشد دولت در امور اقتصادي، در بررسي هاي مربوط به اقتصاد سياسي بين المللي يكي از عناصر تعيين كننده است. حتي در آمريكا باوجود سابقه ديرپاي انديشه جدايي كامل دولت و بخش خصوصي- كه اكنون ديگر افسانه اي بيش نيست- رهبران سياسي عميقاً در تصميم گيري هاي تجاري دخالت مي كنند. تنظيم وضعيت بانك ها و به عهده گرفتن ضررهاي سيستم بانكي، اعطاي كمك هاي مالي به پژوهش هاي بنيادي، اعطاي تخفيف هاي مالياتي به سرمايه گذاران، هزينه كردن اعتبارات در امر دفاع، حفظ درآمدهاي تهيدستان، تدوين ضوابطي عليه كساني كه آلودگي ايجاد مي كنند و مديريت اقتصاد از طريق سياست هاي مالي و پولي تنها موارد معدودي از زمينه گسترده مديريت اقتصاد توسط دولت است. در عين حال، بسياري از ديگر كشورها، به ويژه نخستين كشورهايي كه در قرن بيستم به سمت صنعتي شدن گام برداشتند، از الگوي غربي به طرف مشاركت نزديك كارفرمايان خصوصي و دولت براي پيشبرد رشد اقتصادي حركت كرده اند. اين دولت ها منابع و انرژي ملي را بسيج مي كنند و بخش هاي صنعتي خاصي را ايجاد مي كنند و به نام استراتژي اقتصادي ملي، دسترسي بيگانگان به بازارهاي خود را محدود مي كنند. در نتيجه، نوعي محيط رقابتي ايجاد مي شود كه در آن توانايي هاي تمامي كشور ها براي دستيابي به موفقيت در صحنه اقتصاد جهاني بسيج شده است.





لينک مطلب
 توسط رضا قوامي پور در دوشنبه 10 خرداد 1389  ساعت 2:03 PM نظرات 0

اقتصاد دانشی است که با توجه به کمبود کالا و ابزار تولید و نیازهای نامحدود بشری به تخصیص بهینه کالاها و تولیدات می‌پردازد. پرسش بنیادین برای دانش اقتصاد مسئله حداکثر شدن رضایت و مطلوبیت انسان‌هاست. این دانش به دو بخش اصلی اقتصاد خرد و کلان تقسیم می‌شود.

از آدام اسمیت به عنوان پیشروی اقتصاد مدرن نام برده می‌شود. امروزه این علم با استفاده از مدلهای ریاضی از سایر علوم انسانی فاصله گرفته‌است. برای نمونه نظریه بازی‌ها که با استفاده از توپولوژی در حال گسترش است. در زمینه اقتصاد کلان نیز معادلات دیفرانسیل و بهینه سازی توابع مطلوبیت انتگرال با محدودیت معادلات دیفرانسیل معروف به معادلات هامیلتونی رواج دارد.





لينک مطلب
 توسط رضا قوامي پور در سه شنبه 4 خرداد 1389  ساعت 2:39 PM نظرات 0


POWERED BY RASEKHOON.NET