تو شهر << آقای خنده >> اینا برای اولین بار چرخ فلک نصب می کنن. << آقای خنده >> به شهرداری زنگ می زنه می گه دستتون درد نکنه، از وقتی پنکه بزرگه رو نصب کردین هوا خیلی خنک شده!
فاقد ادامه مطلب
|
سرگرمی، لطیفه، طنز، تستهوش سرگرمی، لطیفه، طنز، تستهوش، مطالب جالب و دیدنی و ... در این وبلاگ
| ||
|
|
تو شهر << آقای خنده >> اینا برای اولین بار چرخ فلک نصب می کنن. << آقای خنده >> به شهرداری زنگ می زنه می گه دستتون درد نکنه، از وقتی پنکه بزرگه رو نصب کردین هوا خیلی خنک شده! فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:44 PM ] محمدعلی ايلخانی
<< آقای خنده >> و دوستش به تاکسی میگن: آقا 3 نفر تا تجریش چقدر میگیری؟ راننده میگه: شما که 2 نفر هستید ! << آقای خنده >> میگه: مگه خودت نمیخوای بیای ! فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:43 PM ] محمدعلی ايلخانی
[ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:42 PM ] محمدعلی ايلخانی
به << آقای خنده >> میگن چرا سی دیت انقدر خش داره میگه:آخه زیر قسمتهای مهمش خط کشیدم ! فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:41 PM ] محمدعلی ايلخانی
<< آقای خنده >> بالای پل هوایی ایستاده بوده میگه: حالا ما خر، ما نفهم ، ما بی شعور ... اینجا اصلأ آب ردمیشه که پل زدن؟! فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:41 PM ] محمدعلی ايلخانی
[ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:40 PM ] محمدعلی ايلخانی
یه روز << آقای خنده >> میره مغازه لوازم خونگی چشش میافته به فلاسک میپرسه آقا اون چیه؟ مغازه دار میگه اون فلاسکه میپرسه کارش چیه میگه هر چیز سردی رو بزاری تو ش سرد نگه میداره هر چیز گرم هم بذاری توش گرم نگه میداره مرده خوشحال میشه و یکی میخره فردا که میره اداره باخودش میبره رییسش وقتی فلاسکو میبینه میگه ببینم چی تو اون فلاسکت داری؟ میگه اقای رییس 2 تا الاسکا دارم با 3 تا فنجون قهوه! فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:39 PM ] محمدعلی ايلخانی
<< آقای خنده >> بعد از سی سال کچل بودن میره مو میکاره دو روز بعدش توی قرعه کشی بانک حج واجب برنده میشه فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:38 PM ] محمدعلی ايلخانی
<< آقای خنده >> خودشو دار میزنه. پزشکی قانونی اعلام می کنه : دلیل مرگ : ضربه ی مغزی. می رن تحقیق می کنن می بینن با کش خودشو دار زده !
فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:37 PM ] محمدعلی ايلخانی
[ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:36 PM ] محمدعلی ايلخانی
از << آقای خنده >> میپرسن: میگذاری پسرت بره دانشگاه؟ << آقای خنده >> میگه: آره، به شرطی که به درسش لطمه نزنه!!! فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:35 PM ] محمدعلی ايلخانی
بیمار گفت:دکتر(<< آقای خنده >>)!اینقدر گوشم سنگین شده که صدای سرفه خودم رو هم نمی شنوم. فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:34 PM ] محمدعلی ايلخانی
يه هواپيما تو قبرستون سقوط ميكنه ، فردا راديو ميگه : شب گذشته يك فروند هواپيما در حومه شهر سقوط كرده و تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده ! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان همچنان ادامه دارد ! فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:31 PM ] محمدعلی ايلخانی
[ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:31 PM ] محمدعلی ايلخانی
غضنفر ميره خواستگاري . اسم دختر پروانه بود ولي غضنفر قاطي كرده بود ، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم ! خلاصه وقتي دختر مياد چايي تعارف كنه ، غضنفر ميگه : دست شما درد نكنه آهو خانوم ! دختر شاكي ميشه ، ميگه : بابا اسم من پروانهست نه آهو . غضنفر ميگه : اي بابا فرقي نداره . حيوون حيوونه ديگه ! فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:30 PM ] محمدعلی ايلخانی
حكومت نظامي بود ، سروانه به غضنفر ميگه كه تو اينجا كشيك بده ، از هفت شب به بعد هر كسي رو تو خيابون ديدي در جا بزنش . حرفش كه تموم ميشه ، تا مياد بره سوار ماشينش بشه ، ميبينه صداي گلوله اومد . برميگرده ميبينه غضنفر زده يك بدبختي رو كشته ! داد ميزنه : احمق ! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره ! غضنفر ميگه : قربان اين يه آدرسي پرسيد كه ، عمراً تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد ! فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:29 PM ] محمدعلی ايلخانی
غضنفر و دوستاش رفته بودن ايستگاه راهآهن . تا ميرسن ، يهو قطار حركت ميكنه . اينا هم ميدون دنبال قطار . حالا ندو كي بدو ! خلاصه بعد از هزار بدبختي ، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه ، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه . خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه ، يك بابايي بهش ميگه : آقا جان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد ؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه ، واميستاديد با اون ميرفتيد . غضنفر نفس زنان ميگه : منم نميدونم ! والله من فقط قرار بود برم ، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم ! فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:28 PM ] محمدعلی ايلخانی
غضنفر از شاگردش ميپرسه : دو دو تا چند تا ميشه ؟ شاگرد ميگه : شونزده تا ! غضنفر شاكي ميشه ، ميگه : دو دو تا ميشه چهارتا ، ديگه اگه خيلي بشه ، ميشه هشت تا ! فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:27 PM ] محمدعلی ايلخانی
يك بابايي داشته از سر كار برميگشته خونه ، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند ، منتها يه جور عجيب غريبي . اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن ، بعد يك يارو مَرده با سگش راه ميره ، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن . يارو كَف ميكنه ، ميره پيش جناب سگ دار ، ميگه : تسليت عرض ميكنم قربان ، خيلي شرمندم . ميشه بگيد جريان چيه ؟ يارو ميگه : والله تابوت جلوييه خانممه ، پشتيش هم مادر خانومم ، هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرد ! مَرده ناراحت ميشه ، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن ، بعد از يك مدت برميگرده ميگه : ببخشيد من خيلي براتون متاسفم ، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست ، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم ؟! مَرده يك نگاهي بهش ميكنه ، اشاره ميكنه به 500 متر جمعيت پشت سر ، ميگه : برو ته صف ! فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:26 PM ] محمدعلی ايلخانی
غضنفر سرش ميخوره به ميله وسط اتوبوس ، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس . بعد از چند لحظه ، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتند . ميگه : ولش كنين ببينم چي ميگه ! فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:24 PM ] محمدعلی ايلخانی
غضنفر از طبقه صدم يه ساختمون ميپره پايين . به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه : خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت ! فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:24 PM ] محمدعلی ايلخانی
زنِ غضنفر دو قلو ميزاد ، غضنفر ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه ، به يارو ميگه : حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم ! فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:23 PM ] محمدعلی ايلخانی
به غضنفر ميگن يك معما بگو . ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درختو ؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه . ميگه : نميدونم ، حالا بگو چيه ؟ غضنفر ميگه : بخاري ! يارو كَف ميكنه ، ميگه : باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم ميكنه ؟ غضنفر ميگه : بخاري خودمه دوست دارم بذارمش بالاي درخت فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:21 PM ] محمدعلی ايلخانی
زن غضنفر آپانديسش رو عمل كرده بود . بعد از عمل شوهرش مياد ملاقاتش . منتها زنه هنوز خوب بهوش نيومده بوده و داشته زير لب هزيون ميگفته : احمق ... بيشعور ... عوضي ! يك دكتري داشته از اتاق رد ميشده ، ميگه : خوب به سلامتي مثل اينكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف ميزنه ! فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 8:16 PM ] محمدعلی ايلخانی
غضنفر ميره قنادي ، ميگه : ببخشيد كيك هفتاد طبقه داريد ؟! قناد ميگه : نخير نداريم . فردا دوباره غضنفر مياد ، ميپرسه : شرمنده ، كيك هفتاد طبقه داريد ؟ باز قناد ميگه : نخير نداريم . خلاصه يك هفته تمام هر روز كار غضنفر اين بود كه بياد سراغ كيك هفتاد طبقه بگيره و قناد هم هرروز جواب ميداده كه نداريم . آخر هفته قناده با خودش ميگه : اين بابا كه مشتريه ، بذار يك كيك هفتاد طبقه براش بپزيم ، يك پول خوبي هم شب جمعهاي بزنيم به جيب . خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه و جمعه رو ميذاره يك كيك خوشگل هفتاد طبقه رديف ميكنه . شنبه اول صبح غضنفر مياد ، ميپرسه : ببخشيد ، كيك هفتاد طبقه داريد ؟! قناد با لبخند بر لب ميگه : بعله كه داريم ، خوبشم داريم !غضنفر ميگه : قربون دستت ، 500 گرم از طبقه بيست چهارمش به ما بده ! فاقد ادامه مطلب [ یک شنبه 13 دی 1394 ] [ 2:35 PM ] محمدعلی ايلخانی
|
![]() |
| [ طراحی : راسخون ] [ Weblog Themes By : RASEKHOON ] | ||