جانشین پیامبر در غدیر خم
مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ


نگاشته شده توسط   چهارشنبه 30 مهر 1393  ساعت 7:10 PM 

واژه مقدس شيعه که در آيات نوراني قرآن کريم و کلمات گوهر بار پيامبر گرامي اسلام و ائمه معصومين (ع) مکرر به کار رفته است ، نام پيروان مکتب اهل بيت است.

در حقيقت شيعه بيانگر حرکتي بر حق و برخاسته از وحي است که با معرفي پيامبر در طول دعوت بيست و سه ساله اش زمينه سازي گرديد و بعداز آن حضرت بر محور دو امانت سترگ آن بزرگوار« اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي » در امتداد رسالت و براساس امامت حضرت امام علي بن ابي طالب (ع) ( به عنوان وصي او از طرف خدا ) بنا شد.

لذا مي توان گفت ، شناخت اسلام و درک مفاهيم عرفاني – اخلاقي اسلام با شناسايي شيعه و علامت شيعه ارتباط تنگاتنگ دارد.

تشيع از اسلام جدا نيست و ادامه عصر نبوي به رهبري جانشينان پيامبر است و به گواهي تاريخ سابقه نامگذاري شيعه به شخص آن بزرگوار مي رسد.

پس از پيامبر ، هسته اصل شيعه که همان اصحاب بزرگوار پيامبر بودند به لزوم رهبري امام علي (ع) باور داشته و از اين زمان به بعد شيعه با بي مهري و خصومت مواجه شد.

اگر چه اختلاف نظر شيعيان و طرفداران خلافت رسمي – نخست بر سر جانشيني پيامبر بود ، اما پس از رحلت پيامبر ، شيعيان به فراگيري اصول عقايد ، فقه ، حديث ، تفسير و ساير معارف به امامان اهل بيت (ع) مراجعه مي کردند ، به مرور زمان نيز شيعيان از اين جهت هم از پيروان خلافت رسمي متمايز شدند و اين امر موجب حفظ آن آثار و اعتقادات از تحريف و آفت ها گرديد.

عقايد شعييان ، ريشه دريافت حقايق عقيدتي را بعداز قرآن و پيامبر (ص) منحصر در اهل بيت مي دانند و ايشان را الگو و رهبر خويش مي شمارند و ولايت ايشان را واجب مي دانند ، چرا که اين بزرگواران گروهي هستند که بعداز پيامبر (ص) از طرف خداوند تبارک و تعالي ، براي حفظ دين برگزيده شده اند.

اصول دين نزد شيعيان شامل توحيد، نبوت ، امامت اصلي که شيعه را از اهل سنت و ديگر فرقه ها متمايز مي کند و معاد که در اين اعتقاد با اهل سنت و ديگر مسلمانان مشترکند.

مبدأ نامگذاري امام علي (ع) به امير المؤمنين:

در بعضي از منابع و متون معتبر اسلامي چنين آمده است که پيامبر اسلام (ص) فرمودند: اگر مردم مي دانستند که چه وقت علي (ع) اميرالمؤمنين ناميده شده، هرگز فضائل او را انکار نمي کردند.

اميرالمؤمنين ناميده شد در حالي که آدم بين روح و جسد بوده است . خداوند تعالي فرموده است :

« و اذ اخَذَ ربُّک مِن بني آدم من ظهورِهم و ذرّيتهم و أشهَد هُم علي أنفسِهم الستُ بربّکم »(1) ملائکه گفتند : بله

و خداوند تبارک و تعالي فرمود : «انا ربّکم و محمدُ نبيُکم و علي أميرُکم » (2)

به دوستي نبي و ولي اساس نهاد جهان و هر چه در او هست خالق جبّار

اگر نه ذات نبي و ولي بُد مقصود جهان به کَتم عدم خفته بد چو اول بار (3)

خداوند تعالي قبل از اينکه آسمان و زمين را خلق کند و عرش و کرسي و لوح و قلم و بهشت و جهنم را و قبل از خلق آدم و... پيامبر و علي را آفريد.

وچه زيبا گفت حافظ:

نا اميـدم مکن از سابـقه روز ازل

تو چه داني که پس پرده که خوب است و که زشت

مرحوم علامه طباطبايي رضوان الله فرموده اند، اين بيت اشاره به اشهد هم علي انفسهم الست بربکم دارد و اينکه در اين وادي بي خبر از روز الست گرديم درحالي که همه ما بلي را گفتيم.

 



شيعه در لغت و اصطلاح:

واژه شيعه در لغت از ماده شيع به معناي مشايعت و پيروزي و شجاعت است (4) و همچنين به معناي پيرو و طرفدار نيز آمده است. (5)

اما در اصطلاح « گروهي از مسلمانان که معتقد به خلافت بلافصل علي بن ابي طالب (عليه السلام ) و اولاد آن حضرت مي باشند» (6)

و بسياري از مورخان هم، لغت شيعه را بر اين معنا حمل نموده اند. از جمله ابن خلدون ،چنين مي گويد:«بايد دانست شيعه در لغت عبارت از ياران و پيروان است و در عرف فقيهان و متکلمان خلف و سلف بر پيروان و اتباع و پسران او (رض) اطلاق مي شود». (7)

ولي شهرستاني تعريف محدودتري ارائه داده است: « شيعه کساني هستند که تنها علي را پيروي کرده و معتقد به امامت و خلافت او ، از طريق نص هستند و مي گويند : امامت از او خارج نمي شود مگر به ظلم» (8)

اما شيعه در منابع شيعي بيش از يک معنا و مفهوم ندارد و آن اعتقاد به جانشيني علي (ع) و يازده فرزندش است .

لذا شيعه در عرف رجاليون بر شيعيان اثني عشري اطلاق شده و در لسان فقها از آنان با عبارت «اصحابنا يا اصحابنا الاماميه»تعبير مي شود و کساني که از شيعه به فرقه هاي باطل گرايش داشته ، نام هاي ديگر داشتند مثل واقفي و ناووسي و... به علاوه بر محبان و دوستداران اهل بيت پيامبر نيز شيعه اطلاق مي شد ، در حالي که بعضي از آنان هيچ اعتقادي به عصمت ائمه اهل بيت (ع) نداشته اند ، مثل سفيان ثوري که از مفتيان عراق بود و بر مبناي اهل سنت فتوا مي داد و ابن قتيبه او را در زمره شيعه آورده است. (9)

و ابن نديم نيز درباره شافعي که يکي از فقهاي چهارگانه اهل سنت است مي گويد:« شافعي تشيع شديدي داشت » (10)

البته در ابتدا بيشترين تعداد شيعيان را زيديه داشتند و از جنبه سياسي شيعه بودند تا از جنبه اعتقادي ، زيرا از لحاظ فقهي پيرو فقه جعفري نبوده و از فقه حنفي پيروي مي کردند و نقل شده :« زيد مدتي شاگردي واصل بن عطاء، بنيان گذار مذهب معتزله را کرده و اصول مذهب معتزله را از او گرفته است » (11)

لذا زيديان بر اساس اعتقاد در اصول معتزلي هستند و امامت مفضول بر فاضل را جايز دانسته و از شيخين بدگويي نمي کنند و از نظر اعتقادي به اهل سنت نزديکترند .

 

شيعه در قرآن

لفظ شيعه در 9 آيه قرآن ذکر شده است . در قرآن واژه هاي شيعه ، شيع و اشياع آمده است.

لفظ شيعه در آيه مبارکه :« و انَّ مِن شيعتِه لاِ براهيم » (12)

و آيه مبارکه « هذا مِن شيعتِه و هذا ومن عدوِّهِ » (13)

و آيه مبارکه « ثم لنَنزَعنَّ من کلِّ شيعهٍ ايُّهم اشدُّ عليَ الرَّحمنِ عتيّا» (14) استعمال شده است.

اما لفظ :«شيع »

در آيه مبارکه « و لقد ارسَلنا من قبلِک في شيعِ الاوّلين » (15)

و فرموده خداوند تعالي « او يلبسَکم شيعاً» (16)

و نيز « انَّ الذين فرَّقوا دينَهم و کانوا شيَعا ً» (17) و « انَّ فرعونَ عَلا في الارضِ و جعَلَ اهلَها شيعاً » (18) به کار رفته است .

و لفظ اشياع

در آيه مبارکه « و لقد اهلَکنا اشياعَکم فهَل مِن مدَّکر»(19)

و نيز کلام خداوند تعالي که « و حِيلَ بينَهم و بينَ ما يشتهونَ کمَا فعَلَ باشياعِهم مِن قبَل » (20) آمده است .

 

شيعه در احاديث

در احاديث شريف نيز لفظ شيعه ذکر شده از جمله :

فرمايش پيامبر اسلام (ص) : « انّ هذا – يَقصدُ علياً – و شيعتُه لهمُ الفائزون » (21)و نيز « وسألتُ ربًي الّا يلبسَهُم شيعاً (22) و امام علي (ع) در جنگ جمل فرمود : « قَتَلوا شيعَتي و عُمَّالي » (23)

از آنچه گذشت آشکار مي گردد واژه شيعه کلمه اي است قديمي و در اصطلاح به گروه مشخصي از مسلمانان اختصاص دارد . گروهي که امام علي (ع) را پيروي نموده و ايشان را به ولايت برگزيده و ياريش نمودند.

دلايل محکمي در دست است ( مانند حديث ذکر شده در قبل ) که بيان مي کند ، شيعه به عنوان يک گروه و يک جريان ، در زمان زندگاني پيامبر اسلام (ص) مطرح بوده است.

در کلام پيامبر (ص) چنين بيان شده :« ... الا ايها النّاس فانمّا انَا بشرٌ يوشکُ ان ياتيَ رسولُ ربّي فاجيبَ .

و انَا تارکٌ فيکم الثقلين : اوّلهما کتابَ الله ، فيه الهدي و النُّور فخُذوا کتابَ الله و استَمسَکوا به ..... و اهلُ بيتي ، اذکُرکُم الله في اهلِ بيتي . اذکُرکم الله في اهلِ بيتي ؛ ... اي مردم ! من بشري همانند شما هستم . نزديک است تا فرشته خداوند مرا به سوي او فراخواند و من نيز دعوت وي را لبيک گويم . من در ميان شما دو چيز گرانقدر به جاي مي گذارم: اولِ آن دو ، کتاب خداست که در آن هدايت و نور است و پس کتاب خدا را دستاويز خويش قرار دهيد و اهل بيتم ، شما را به خدا اهل بيتم را فراموش نکنيد و حق ايشان را رعايت نماييد . شما را به خدا اهل بيتم را فراموش نکنيد و حق ايشان را رعايت نماييد.» (24)

اين روايت اشاره به اين مطلب دارد که در زمان رسول گرامي اسلام (ص) گروهي يا جرياني بودند که مي خواستند از خط اهل بيت منحرف شوند، به همين منظور، رسول گرامي اسلام (ص) اين سخنان را که در حقيقت وصيت براي امتش بود در حجه الوداع فرمودند.

احاديث ديگري از بيانات رسول گرامي (ص) که روشن کننده خصوصيات علي (ع) است که از حذيفه نقل شده است:

«کنا نعرف المنافقين علي عهدِ رسولِ اللهِ «صلي الله عليه و آله و سلم » بشيئين:صلاهُ العُتمَه (25) و بغضُ الامام عليّ (ع) ؛در زمان رسول گرامي اسلام (ص) منافقين را با دو نشانه مي شناختيم : يا تأخير خواندن نمازشان و کينه اي که از امام علي (ع) در سينه داشتند.» (26)

 

شيعه در زمان پيامبر

پيدايش شيعه در زمان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)

برقي(م274يا280 هـ ق) مي‌گويد: ياران علي (عليه السلام )به اصحاب اصفياء، اولياء، شرطه الخميس و... تقسيم مي‌شوند افرادي همچون «سلمان فارسي، مقدادبن اسود، ابوذرغفاري، عمار،ابوليلي، بشربن ابوسفان، ابوعمر، ابوسعيدخدري، جابربن عبدالله انصاري،براءبن عازب وعرقه ازدي از دسته اصفيا هستند» (27)

ابن زهره از ابن ابي الحديد نقل مي‌كند:« عده‌اي ازصحابه عقيده شيعه را در مورد علي (عليه السلام ) داشتند. و علماً و فضلاً علي(عليه السلام ) را برتمام صحابه مقدم مي‌دانستند اين افراد عبارت بودند از، عماربن ياسر، مقداد بن اسود، ابوذرغفاري، سلمان فارسي، جابربن عبدالله انصاري، ابي بن كعب، حذيفه، بريده، ابوايوب‌انصاري، سهل بن حنيف، عثمان بن حنيف، ابوهيثم بن التيان و ابوطفل عامربن وائله وعباس ابن عبدالمطبب و فرزندان او بني هاشم به طور كلي و ابن الزبيز...» (28)

علامه مظفر مي‌فرمايد:«شيعه بعد از آيه انذر عشيرتك الاقربين (29) نازل شد، شروع گرديد. نبي اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بني هاشم را جمع كرد و فرمودند: «ايكم يؤازوئي ليكون اخي و وارثي و وزيري و وصييي وخليفتي فيكم بعدي؟ جز علي(عليه السلام ) به درخواست آن حضرت جواب نداد. رسول خدا فرمودند؛ هذا اخي و وارثي و وزيري و وصي وخليفتي فيكم بعدي فاسمعوا واطيعوا » (30)

ابو سيعد خدري مي‌گفت : «مردم به پنچ امر موظف گشتند، اما به چهار امر عمل كردند و يك امر را ترك گفتند، وقتي از او راجع به آن چهار امر سؤال كردند پاسخ داد: نماز، زكات، روزه ماه رمضان و حج. پرسيدندآن امري را كه مردم به آن بي اعتنائي كردند چيست؟ گفت ولايت علي بن ابيطالب. پرسيدند آيا ولايت علي (عليه السلام )مانند آن چهار امر دركنار آنها فرض و واجب است؟ پاسخ داد آري!» (31)

محمد كرد علي مي گويد: «عده‌اي از صحابه در عصر پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم)معروف به شيعه علي بودند » (32)

شهيد محمد باقرصدر مي فرمايند: « تشيع را نتيجه طبيعي اسلام و نمايانگر اصولي بدانيم كه لازم بود دعوت اسلام در راه رسيدن به كمال مطلوب خود به طرح آن بپردازد و نيز مي‌توانيم تشيع را نتيجه منطقي دعوتي بدانيم كه پيامبر برحسب طبيعت پيدايش آن دعوت و شرايط حاكم آن زمان را بر عهده داشت » (33)

بنا بر مستندات تاريخي و كلام علماء بزرگ اهل سنت به تحقيق مشخص مي شود كه زمان تشكيل شيعه زمان پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم)مي باشد براي اينكه جامعه اسلامي ازهم نپاشد و حاكم و استوار گردد خليفه بعد از خود را مشخص كرد. و مردم در روز غدير با علي بيعت كردند و ولايت و امامت علي (عليه السلام )را تبريك گفتند مانند« بخاً بخاً يا ابن ابي طالب» يا «حيناً لك حيناً لك يا علي بن ابي طالب »

پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بارها وبارها علي (عليه السلام )را معرفي كرده مانند حديث منزلت در صحيح بخاري آمده :«حدثناشعبه عن سعد قال سمعت ابراهيم بن سعد عن ابيه «قال النبي(صلي الله عليه و آله و سلم) لعلي (عليه السلام)؛اما ترضي ان تكونَ منّي بمنزلهِ هارونَ مِن موسي» (34)

و يا مانند حديث ثقليين در صحيح الترمذي از جابر بن عبدالله نقل مي‌كند: « رايتُ رسول الله في حجته يوم عرفه و هو علي ناقته القصواء يخطب فسمعته يقول : يا ايها الناس انّي تاركً فيكم ما إن اخذتم فيكم به لن تضلّوا ،كتاب الله و عترتي اهل بيتي » (35)

رسول خدا فرمودند: «لكل نبي وصي و وارث وان عليا وصيي و وارثي » (36) شيعه يك مولد طبيعي اسلام مي‌باشد كه در زمان رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)كاشته و رشد و نمو نمود.

شهيد محمد باقر صدر مي فرمايند : پيغمبر اسلام(صلي الله عليه و آله و سلم) نسبت به آينده اسلام در زمان بعد از خودش، موضعي مثبت در پيش گرفت و براي آن اقدام نمود وبه امر خدا متعال شخصي را برگزيد و روح دعوت را در اعماق وجودش تزريق كرد و سپس او را جهت عقيدتي و رهبري ويژه آماده ساخت تا مرجعيت فكري و رهبري سياسي اسلام در او شكل گيرد و بعد از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به كمك مردمي آگاه يعني مهاجرين و انصار رهبري اسلام و بازسازي عقيدتي امت را به عهده گيرد و آن را تا جايي ادامه دهد كه امت شايستگي پيدا كند تا خود مسئوليت هاي رهبري را پذيرا شود و بدين سان اين راه را تنها راهي مي يابيم كه ممكن بود سلامتي آينده اسلام را تضمين كند و نگذارد اسلام در مسير پيشرفت و گسترش خود دچار انحراف گردد و پيامبراكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) نيز چنين كرد. (37)