شعر

دل به هم دادن ما فلسفه اش دریا بود
گرچه این مشق فقط باب دل ِ صحرا بود
من و تو سنگ ِ صبور ِ کس و ناکس شده ایم
خود برای دل ِدیوانه ی خود بس شده ایم
آنقدر با دل ِ بیچاره ی خود ساخته ایم
که به کلی همه ی قافیه را باخته ایم
زندگی بازی ِتلخی ست که می خشکاند
هرگُلی را که در این مزرعه می رویاند
کاشکی معجزه ی عشق به باران برسد!
زندگی نیست !اگر عشق به پایان برسد
من و تو ماه و پلنگیم جدا افتادیم
دل بهم داده کجا تا به کجا افتادیم !
دست بردار برو دوروبرم پرسه مزن
کنج چشمان ترو دربه درم پرسه مزن
نقش من نقش پلنگ است تو بی خواب مباش
بوسه بر برکه مزن عاشق ِ بی تاب مباش
صبرم از کاسه ی بی حوصله سر رفت که رفت
از قفس مرغ دل پرزده در رفت که رفت
پدرم را به خداوند درآورده غمت
نفسم تنگ شده از دم بی بازدمت
چه بلاها که نیاورده خیالت به سرم
چند وقتیست که از حال خودم بی خبرم
چند وقتی ست که پیشانی من تب دارد
آسمان جای شب و روز فقط شب دارد
بال و پر دادمت افسوس خودم جا ماندم
پشت این فاجعه ی دلهره، تنها ماندم
هرقدر دور شدی آب تر از پیش شدم
ذره ذره یخ ِ بی تاب تر از پیش شدم
دست بردار از این کشتن ِ مردم، عاشق !
آتش انداخته ای خرمن ِ گندم ، عاشق
گونه ات سیب تر از سیب شده می خندی !
تا نظر می کنمت پنجره را می بندی
'گیس بر باد مده شعله کشان می سوزد
هرکسی پاش بیفتد به میان می سوزد
باید امشب من از این کوچه به باران بزنم
راه افتاده به عشقت به خیابان بزنم
به همان ثانیه ی دیدن روی تو قسم
باید امشب من از این کوچه به دریا برسم
سید مهدی نژادهاشمی


ادامه مطلب
[ جمعه 6 آذر 1394  ] [ 2:26 PM ] [ جواد قربانی ]

شعر و غزل

پشت این پنجره باران قشنگی ست گلم

حال من حال پریشان قشنگی ست گلم

قبل از آنی که بیایی چه کـــویری بودم ...

زندگی با تو چه گلدان قشنگی ست گلم

سرنوشت من و تو روز ازل تعیین شد ...

فال ما داخل فنجان قشنگی ست گلم

نوحم از لطف تو بانو ... که تمام عمـــــــرم :

(( راه رفتن توی ‌دالان قشنگی )) ست گلم

من لامذهب بی دین به تــــــــــو ایمان دارم

خیلی این کفر من ایمان قشنگی ست گلم

حاضــــــــــرم بندهء چشمان سیاهت باشم

توی چشمان تو شیطان قشنگی ست گلم

یوسفم ! بوی تو کافی ست مرا ... این دنیا ...

با حضور تو چه کنعان قشنگی ست گلــــــم


ادامه مطلب
[ جمعه 6 آذر 1394  ] [ 2:25 PM ] [ جواد قربانی ]

شعر

هیـچ هم زیبا نبودی، من تو را زیبا کشیدم
بی جهت اغراق کردم، دلبر و رعنا کشیدم

از "لئوناردو داوینچی" عذرخواهی می کنم که

این همه عکس ِ تو را مثل ِ "مونالیزا" کشیدم

تو نمی دانستی اصلن "شهرزاد" ِ قصه ها چیست

من هــزار و یک شب از مـــوهای ِ تو یلدا کشیدم

دلخوش ِ نیلوفری در گوشه ی ِ مرداب بودی

من تو را مهتـاب گون تا آسمان بالا کشیدم

نه عسل، گس بود طعم ِ بوسه هایی که ندادی

من چـه احمق خانه ات را قصر ِ کندوها کشیدم

چشم ِ تو معمولی اما من میان ِ شعرهایم

زورقی  با  پلک ِ  پارو  در  دل ِ  دریا کشیدم

من چه بی انصاف بودم با ترازوی ِ دلم که

تار ِ مویت را برابر با همــه دنیــا کشیدم

با چه رویــی بعد از این شعر ِ "نظامی" را بخوانم

بس که "مجنون" بودم و بیخود تو را "لیلا" کشیدم

مرغ ماهی خوار ِ بدترکیب! جوجه اردک ِ زشت!

باورت شد که تو را شهزاده ی ِ قوها کشیدم؟

دختــری زیباتر از تــو بعد از این بر می گزینم

دختری کـــه ناز ِ او را از همین حالا کشیدم

بعد از این خوش باش با او، میروم از خاطراتت

خاطرت  آســوده باشد  از خیالت  پا کشیدم


ادامه مطلب
[ جمعه 6 آذر 1394  ] [ 2:25 PM ] [ جواد قربانی ]

شعر

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد

ویرانه نشینم من و بیت غزلم را
هرگز نفروشم به دو صد خانه آباد

من حسرت پرواز ندارم به دل آری
در من قفسی هست كه می خواهدم آزاد

ای باد تخیل ببر آنجا غزلم را
کش مردم آزاده بگویند مریزاد

من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد
آرام چه می جویی از این زاده اضداد؟

می خواهم از این پس همه از عشق بگویم
یك عمر عبث داد زدم بر سر بیداد

مگذار كه دندانزده غم شود ای دوست
این سیب كه نا چیده به دامان تو افتاد


محمد علی بهمنی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 5 آذر 1394  ] [ 5:24 PM ] [ جواد قربانی ]