بیچاره مادر... شوهرش از دنیا رفت و فرزندانش هرکدام در فکر برگزاری آبرومندانه مراسم پدرشان بودند... مردم نیز برای تسلیّت و سرسلامتی دسته دسته آمدند و رفتند! تعارفات معمول هم تمام شد! کمی بعد هرکدام از فرزندان هم رفتند! و حال او تنهای تنهاست! بیچاره او... ادامه مطلب لینک ثابت ... نویسنده : مجتبی رحیمی تاریخ :دوشنبه 24 شهریور 1393 نظرات 0
دیروز... دیروز با خودم تنها قدم زدم و هربار پیش از آن که به خانه برگردم برای دوربینی که پشت هیچ بوتهای ، مخفی نبود دست تکان دادم کمی خندیدم روی صندلی پارک نشستم واشکهایم را پاک کردم و فکر کردم به ستارگانِ سینما که برای نقشهایی سادهتر اُسکار میگیرند... ادامه مطلب لینک ثابت ... نویسنده : مجتبی رحیمی تاریخ :دوشنبه 24 شهریور 1393 نظرات 0
کارگران خسته... خیلی ها تا سحر قرآن به سر گرفتند و گناهانشان آمرزیده شد اما خدا میداند که چقدر از آن کارگران از فرط خستگی در این شب ها خوابشان برد... ادامه مطلب لینک ثابت ... نویسنده : مجتبی رحیمی تاریخ :دوشنبه 24 شهریور 1393 نظرات 0
سخاوت سخاوت سرمایه ای است اختیاری که هرکسی می تواند آن را داشته باشد... این ثروت کسی را استثمار نمی کند برخی تنگ دستان گرچه سرمایه ریالی کمی دارند اما از این ثروت بهره مندند ... ادامه مطلب لینک ثابت ... نویسنده : مجتبی رحیمی تاریخ :پنج شنبه 20 شهریور 1393 نظرات 0
آب در حوض نبود... رفته بودم سر حوض تا ببینم شايد عکس تنهایی خود را در آب آب در حوض نبود! تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ، همت کن و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است... ادامه مطلب لینک ثابت ... نویسنده : مجتبی رحیمی تاریخ :پنج شنبه 20 شهریور 1393 نظرات 0
کسی نمی آید... اگر که درد از این گریه تا عصب برسد اگر که عشق، لبالب شود تا به لب برسد که سال ها بدوی، قبل خطّ پایانی یواش سایه ی یک مرد، از عقب برسد شبانه گریه کنی تا دوباره صبح شود که صبح گریه کنی تا دوباره شب برسد! که هی سه نقطه بچینی اگر... ولی... شاید... کسی نمی آید، نه! کسی نمی آید... ادامه مطلب لینک ثابت ... نویسنده : مجتبی رحیمی تاریخ :چهارشنبه 19 شهریور 1393 نظرات 0