پایگاه مجازی کبوتر حرم
 
اگر چه نامه سیاهم، اگر چه پرگنهم کبوتر حرمم، پای بند لطف توام
خجسته ميلاد هشتمين گوهر تابناک آسمان امامت ، حضرت امام رضا (ع) حضور يکايک شما دوستان تبريک عرض مي کنم

براي رفتن به ادامه ي مطالب ، روي عنوان پست کليک کنيد




در آستـانه سالروز ولادت حضـرت امام رضـا (ع)

 مولای من! تو را امام غریب می‌نامند،
می‌دانم بد میزبانی بودند و در مهمان‌نوازی وفا نكردند.


مولای من! بعد از گذشت روزگار، حال تو میزبان ما هستی؛
تو میزبان گریه‌ها و نیازها؛ غم‌ها و دلتنگی‌های ما هستی.
تو كه غریبی را احساس كرده‌ای!
حال غریبه‌ها به آستان كرم تو چشم دوخته‌اند و به دستان پر مهرت توسل كرده‌اند.


مولای من! می‌خواهم از زائرانی بگویم كه جاده به جاده و شهر به شهر گذشته‌اند،
تا نفسی مهمان شوند و از می عشق تو بنوشند.


مولای من! می‌خواهم از سنگفرش آستان مقدّست بگویم كه سجده‌گاه قدوم مهمانانت شده است؛
از كبوتران عاشقی كه گرداگرد حرم پاك تو می‌چرخند و تو را طواف می‌كنند؛
از نسیم بگویم كه بیرق گنبدت را بوسه‌ باران می‌كند و عطر دلربای تو و اشك تمنای زائرانت را به اوج افلاك میبرد
.

مولای من! می‌خواهم از آسمان بگویم كه هر روز نه، هر ساعت نه،
هر لحظه و ثانیه از تو جان می‌گیرد و در پیشگاه شكوه تو جان می‌دهد.


ای آفتاب مهربانی! می‌خواهم از خورشید بگویم كه در هر طلوع
با انوار خود به پنجره فولاد تو چنگ می‌زند و از ضریح تو نور می‌گیرد.


ای حجت خدا! خوش به حال جاده كه از قدوم زائرانت بغض تنهایی خود را می‌شكند
و خاك پایشان را به سینه زخم‌آلود خود می‌زند كه عمری است از طواف تو جا مانده است.

خوش به حال رواق‌ها، درها و دیوارهایی كه از نفس مهمانانت پَِر می‌گیرند و به ضریح پاك تو می‌رسند.
خوش به حال مناره‌ها وكاشی‌ها!

حال در آستانه سالروز طلوع جاودانه تو ای شمس‌الشموس،
از راه دور به میعادگاه عاشقی تو چشم دوخته‌ایم تا از جام كرامتت جرعه‌ای بنوشیم.
عنایتی کن و ما را بی‌نصيب مگردان!

ای امام رئوف، ای غریب غریب نواز!
به آستانة محبّت تو، دامن دامن حاجت می آوریم و صحرا صحرا کرامت می بریم.
چه کنیم که ظرفیت دست و دامن کوچک ما اندک است،
و الاّ دریای احسان تو بیکرانه است.

میلیون ها زائر را می پذیری،
نه منّت می گذاری و نه منّت می پذیری.
هرکس را به نحوی می نوازی،
تو "رضا"یی و همه را راضی بر می گردانی
و ذرّه ای از عنایت تو و ارادت ما کم نمی شود.

آنجا که فرشتگان به کفشداری حرمت مشغولند و کرّوبیان خادمان افتخاری آستان تواند،
ما کمتر از آنیم که خاک پای خستة زائرانت باشیم و "اباصلت" آستانت به شمار آییم.
اما تو زائرانت را دوست داری و در خانة خودت به حضور می پذیری.

لحظه ای که دلمان می شکند و شانه هایمان می لرزد و اشک در دیدگانمان حلقه می زند،
یعنی اذن ورودمان داده ای.
وقتی "السلام علیک" می گوییم،
رواق چشممان با قطرات اشک، آیینه کاری می شود.
آنگاه از پشت ضریح اشک،
سیمای تو را می بینیم که در هاله ای از عصمت سبز قرار دارد
و دست عنایتت بر سر زائران است
و نگاه مهربانت، ضامن آهوی دل ما می شود،
دلی که از همه جا رمیده و به حرم تو روی آورده است.
همه ی هستی ما، نذر یک لحظه حضور در کنار ضریحت باد !
ای هشتمین نور آسمان عشق و دلدادگی ...



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

گفته بودم مشتاق ديدار تو هستم. گفته بودم كه از بوي دل آويز تو مستم. گفته بودي كه نگاهم مي‌كني. گفته بودي كه دستي بر سر و رويم مي‌كشي. گفته بودي كه بيايم و تو را شفيع بارگاه قدس الهي قرار دهم. گفته بودي دردهاي دلم را برايت باز گويم و درمان بطلبم … و من آمده‌ام با كوله‌باري از خواسته، با سبدي پر از نياز، با دست‌هايي سرشار راز. و اين دست‌ها، هم اكنون با حمايل ضريح و پنجره‌ي نگاه توست.
هم اينك من خويشتن را به نگاه تو آويخته ام و به پگاه سعادت چشم دوخته‌ام. اگر از سر مهر، اشارتي به من روا داري، خرسند تر از آهو بچه‌ي صحرا، به دامان شادماني خواهم گريخت و همه‌ي اندوه را از دلم فرو خواهم ريخت! آن‌گاه غبار حريم تو را، گرد پاي زايران تو را، توتياي ديدگان مشتاق خويش خواهم ساخت.
اكنون، كبوتران، اين حجم‌هاي سپيد معصوم، آيينه‌ي نگاه منند. كبوتران حرم، آن‌گاه كه بال مي‌زنند، قلب من نيز به همراهي شان، تپشي سخت را آغاز مي‌كند پس آن گاه به سوي عالم معنا، به سوي نور وجود تو آقا! پرواز مي‌كند. كبوتران تو روسپيدند، حال آن كه قلب من تيره از شرم گناه است. تو اما بخشنده‌تريني. پس، روسياهي مرا با آب متبرك سقا خانه‌ات خواهي شست! تو دست والاي ولايت خويش را از سر ما، كم نخواهي كرد. تو ما را مراقبت مي‌كني تا هيچ‌گاه تو را - قلب خويش را - گم نكنيم!



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

دل خسته از روزمردگي‌ها و روزمرگي‌ها، مشتاقانه قدم به راه مي‌نهي تا به كوثر نور دست يابي و لب به چشمه‌ي معرفت آشنا كني. مي‌آيي و مي‌آيي تا حماسه‌ي حضور در برابر نور را تجربه كني و دست‌هاي نيازت را بر آستانه‌ي بي‌نياز حضرت حق دراز كني!

بقیه در ادامه ی مطلب...



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

اگر خادم حرم بودم، در هر پگاه كه ديده از خواب مي‌گشودم پيش از هر چيز، دست‌هاي خود را بر آسمان بلند مي‌كردم و از سويداي دل، نيازهايم را به درگاه حضرت بي‌نياز عرضه مي‌داشتم. اگر خادم حرم بودم، هر بامداد با باد همراه مي‌شدم و لبانم را با بوسه‌ي ادب بر پرچم سبز بارگاه پر جلال امام همام حضرت علي بن موسي الرضا عليه‌السلام متبرك مي‌كردم.
اگر خادم حرم بودم، با عرض ادب و احترام به پيشگاه هشتمين امام عليه‌السلام، خداي را بر اين نعمت عظيم و توفيق والا، سپاس مي‌گزاردم.

بقیه در ادامه مطلب



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

بیان احساسات در کودکان چون به دور از تکلف و تصنع است خیلی دلنشین و زیباست... در این پست چند نامه از کودکان که برای امام رضا  (ع) نوشته اند آورده شده. ببینید چه دلنشین و بی ریا با مولا سخن میگند...



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 19 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

بازهم آمده ام

ای امامم یا علی موسی الرضا(ع)

چند سالیست که بر نام تو مستی کردم

دل را از پس تو پوچ ز هستی کردم…اما…

هر زمان چشمک نازی دیدم…همچو مرغی به گنه پریدم

باز هم آمده ام…

بقیه در ادامه مطلب



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 19 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

همراه کبوتران حرمت...

گلدسته های حرم، آسمان هفتم را خط می زنند.

قدم می کشند آرام آرام از سیاهی خاک تا سپیدی افلاک


کبوتران، بال می گیرند در آسمانی مچاله و پرواز در حوالی سکوت و سیاهی را تجربه می کنند. بوی اتّفاق می آید؛ آن قدر تلخ که مشام تاریخ را پر می کند از ناکامی.

بانو! از کدام مسیر آمده ای که از ردّ گام هایت، تمام سنگریزه ها جوانه زده اند؟

ستاره ها بر مدار چشم هایت می چرخند، پیشانی ات بهانه خورشید برای طلوع است.

با بال های گسترده عرشی ات عبور می کنی از مرز مکان و زمان.

ملایک به دست بوسی ات مباهات می کنند.

در کنار چشمه ماه، نفس تازه می کنی؛ آسمانی فراتر می خواهی برای پرواز و این سوتر، گلدسته های حرمت سیاه پوشیده اند و نفس می زنند در فضای ملتهبِ از دست دادنت.

صدای سنج عزاداران در کوچه ها می پیچد و خورشید مچاله می شود در انبوهِ تیرگیِ آسمان.

بانو! نیستی و چشم هایم، به آسمان، خشکیده اند.

نیستی و دست هایم را به ضریحت دخیل بسته ام.

نیستی و همراه کبوترانِ رها در حرمت، هر روز آسمان را بال می گیرم تا در اوج ها، جذبه نگاهِ سرشارت، از خود بی خودم کند.

نیستی و چشم اندازِ دعاهایم را در صحنِ گسترده خاطرت، اشک می ریزم.

دیواری می خواهم تا سر بر آن بگذارم و انبوه اندوهم را زار زار بگریم.

دریچه ای می خواهم تا از هوای راکد پیرامونم بال بگیرم به سوی کرامت آبی ات.

هم چنان صدای دسته های زنجیر زن، در کوچه های ذهنم می پیچد.

دست هایم عزادارند و واژه هایی سیاه بر کاغذ می بارند.

نگاه می کنم، چشم هایم زل می زنند به گلدسته های حرمت که آسمان را خط می زنند.


به قلم حمیده رضایی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

چرا هروقت نقاره هات به صدا در می آید دلم می لرزه ،نمیدونم !!!

جرا هروقت نقاره هات به صدا در می آ ید اشکم جاری میشه ،نمی دونم !!!

 میدونی .... یه حس عجیبیه ... یه صدای خاصیه که انگار یه عمر دنبالش بودمو اینجا پیداش کردم .خیلی از آهنگا هست آدما یاد خیلی چیزا وخیلی کسا میندازه اما یه کمبودی توی صدا هام بود ،دلم دنبال یه صدایی میگشت که

هم غم داشته باشه هم شادی

هم بوی همه کسو بده هم بوی بی کسی

هم بوی درد بده هم بوی درمان

هم آرامش بم بده هم دلمو بی قرار کنه

هم عاقلم کنه وهم دیوونه

هم عارفم کنه وهم عاشق ...

میدونی ...

دلم خیلی وقت بود دنبال یه صدا میگشت که همه ی نگفته هارو بگه ، حرف دلارو بشه از بین تارو پود ملودی هاش کشید بیرون ،حرف دل مادری که دختر بچه 4 سالشو 1 ساله که بسته به پنجره فولادتو هر روز به این امید چشماشو باز میکنه که نقاره هات برای شفای دخترش به صدا دربیان،حرف دل پدری که اجاره خونش چند ماهه عقب افتاده و اومده اینجا از شرمندگیش جلوی خونوادش برات میگه از وقتایی که سرشو انداخته پایینو آروم گریه کرده وقتی دیده سر سفرش جز نون ویه غذای ساده نیست،حرف دل پیرزنی که از دار دنیا 1 پسر داره و اونم بخاطر عقب افتادن قسطای ماشینیش وشکایت کردن ضامنش افتاده تو زندان،حرف دل پسری که عاشق شده اما هیچی نداره پا پیش بزاره ، حرف دل پدر دل سوخته ای که پسر ورزشکارش اسیر دام اعتیاد شده و هر روز جلوی چشماش ذره ذره آب میشه حرف دل کسایی که میان اینجا و ظهور آقاشونو ازت می خوان و صبرشون دیگه لبریز شده ،حرف دل کسایی که خسته شدن از تاریکیو و اینجا دنبال یه روزنه ی امید می گردن ....،حرف دل کسایی که ...

چه جوریه که همه ی این حرفا توی این صدا خلاصه شده نمیدونم !!!

چه جوریه که این همه اشکو ناله وخواهش توی این صدا پنهان،نمیدونم!!!

و قشنگترین منظره ی دنیا وقتیه که صدای نقاره هات توی صحن انقلابت میپیچه و اشک چشم کسی که خسته از همه جا به ایوون طلات تکیه داده بی اختیار روی گونه هاش میریزه ...

اینجا چقدر راحت میشه گریه کرد ،دیگه کسی از بی کسی هاش خجالت نمیکشه !چقدر راحت میشه داد زدو عقده های دلو باز کرد،چقدر توبه کردن اینجا آسونه چقدر خدایی شدن اینجا نزدیکه چقدر بال درآوردنو پرواز کردن اینجا ممکن!!!اینجا همه مثل همن ...شاه وگدا ،هردوتاشون در مقابل تو واین جلال وشکوهت پیشانی عجز به زمین ساییدن !

آخ که اینجا واقعا بهشته ...

و صدای نقاره هات ...

و اون صدا ،تنها اون صداست که منو مست خدایی شدن میکنه ...

**********************************

برای اولین بار در تاریخ نقاره خوانی، صدای نقاره خوانی حضرت رضا (ع) با کیفیت بسیار بالا و با بهره گیری از پیشرفته ترین امکانات ضبط صوت به صورت استریو توسط عوامل واحد شعر و موسیقی مرکز خراسان رضوی ضبط شد.

نوازندگی این قطعه به صورت موروثی در میان اعضای خانواده نوازندگان منتقل می شود. وی می فزاید، تاکنون تمامی نسخ موجود از این قطعه بصورت آنالوگ و تک باند ضبط شده بود که آخرین نمونه ضبط حرفه ای به این شکل به سال 1386 باز می گردد. با بهره گیری از نظرات کارشناسی نوازندگان پیشکسوت این قطعه و شناسایی سازهای اصلی در نواخت قطعه و همچنین بررسی بهترین مکان استقرار تجهیزات ،نسبت به ضبط این قطعه بصورت استریو اقدام شد. این قطعه از کیفیت، شفافیت و وضوح بسیار بالاتری نسبت به سایر قطعات موجود برخوردار است.

در شبانه روز دو نوبت یکی نزدیک طلوع و دیگری نزدیک غروب آفتاب در روی سر در شرقی صحن انقلاب (عتیق ) در محل مخصوصی به نام نقاره خانه که برای این کار ساخته شده است ،‌نقاره نواخته می شود

برای انجام این کار 11 نفر به نوبت انجام وظیفه می کنند که به آنها « عمله شکوه » می گویند . نواختن نقاره که به جهت آگاهی از نزدیک شدن پایان وقت نماز است به وسیل « طبل »‌و« کرنا » انجام می شود و در طول سال جز دو ماه محرم و صفر و سایر ایام سوگواری همه روز نقاره نواخته می شود . طبلها ذکری ندارند و فقط به عنوان «کوس شادمانه » و همنواز از شروع تا خاتمه باکرناها نواخته می شوند . در صورتی که کرناها ذکری دارند که در سه دست یا سه نوبت با دمیدن به صدا در می آیند و ذکر آنها که سینه به سینه نقل شده است چنین می باشد :

دست اول :‌ « سرنواز » کرنا را به طرف گنبد حضرت به عنوان سلام می گیرد و چنین می دمد « سلطان دین و عقبی علی بن موسی الرضا » پسنوازان که تعداد آنها چهارنفر می باشد جواب می دهند « امام رضا » سرنواز مجددا با سر کرنا به طرف گنبد حضرت اشاره می کند و چنین می نوازد « امام رضا »

پس نوازان جواب دست دوم :‌کرنای سرنواز ذکر می کند « مولی ، ‌مولی ، ‌مولی علی بن موسی الرضا »

پس نوازان جواب می دهند « رضا جان » .

سرنواز سر کرنا را به طرف گنبد حضرت می گیرد و ذکر می کند « یا امام غریب یا امام رضا »

دست سوم :‌کرنای سرنواز ذکر می کند » دوران دوران امام رضاست ) در این موقع طبلها به عنوان شادی طبلهای خود را به صدا در می آورند ،‌این طبل به « کوس شادمانه » معروف است .

مجددا سرنواز کرنا می کند « دوران دوران امام رضاست دادرس بیچارگان ».

پس نوازان پاسخ می دهند « ای داد رس درماندگان »

موقعی که پس نوازان می خواهند کرنای خود را برزمین بگذارند سرنواز می گوید : « فریاد رس» این صحن که در مشرق حرم مطهر واقع شده از بناهای زمان « فتحعلی شاه » قاجار می باشد .

طول آن 85 و عرض آن 54متر است . این صحن دارای چهارایوان است . مشهورترین آنها ایوان طلاست که متصل به حرم می باشد ،‌و در زمان « ناصرالدین شاه قاجار» طلاکاری شد.



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب


در قسمت نظرات این  پست منتظر درد و دل شما با امام هشتم حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) هستیم

 



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب
تمامي حقوق مطالب براي پايگاه مجازي کبوتر حرم محفوظ مي باشد
تبديل کننده : وبلاگ قالب هاي راسخون