
چکیده:
این سوره با 111 آیه که یکصد آیه آن به داستان حضرت یوسف (ع) اختصاص دارد. جایگاه ارزشی انسان و خصوصیات زشت و زیبایش را در قالبی بسیار زیبا و دلنشین بیان میدارد. در این سوره یوسف به عنوان الگویی از انسان ، محسن، مخلص، صاحب علم و حکمت ربانی که منشا بسیاری از ارزش های انسانی و مکارم اخلاقی چون عفت، عفو، گذشت، راستی و صداقت است معرفی میشود و در مقابل آنها زشتی های اخلاقی مانند حسد، عصبیت، دروغگویی و... مورد نکوهش قرار گرفته است.
کلید واژهها: انسان، تقوا، توحید، حسد، صبر، ظلم، عصبیت، عصمت، عفت، عفو، علم، یوسف
مقدمه
این سوره یکی از سوره های جزء دوازدهم قرآن با 111 آیه است که 111 آیه آن به داستان حضرت یوسف یکی از پیامبران ابراهیمی (2) اختصاص یافته است. داستان حضرت یوسف (ع) در این سوره از نوجوانی (3) آغاز و با حکومت او در مصر پایان مییابد. این سوره از ابعاد مختلف فکری مانند انسانشناسی، جامعهشناسی، خداشناسی، پیامبرشناسی و… قابل بررسی است و در هر بعدش درس های آموزندهای دارد که در این مقاله مختصر جایگاه انسان و جنبه های وجودی انسان از نگاه حکمت نظری و حکمت عملی بحث میشود.
1- جایگاه و منزلت انسان در فرهنگ قرآن:
با یک نگاه کلی به قرآن از جمله این سوره آشکار میشود که انسان در قرآن از جایگاه والایی برخوردار است. برای فهم نگاه ویژه قرآن به انسان چند دلیل از این سوره مبارک می توان ارائه کرد:
اول: او موجودی معرفی شده است که شایستگی تعقل و خردورزی دارد و اگر غیر این بود خداوند نمی فرمود: « انّا اَنزلناهُ قرآناً عربیاً لعلَّکُم تَعقِلون ؛ ما آن را قرآنی عربی فرستادیم باشد که بیندیشید. » (4)
دوم: انسان شایستگی آن را دارد که مخاطب خدای سبحان قرار گیرد و با او سخن گفته شود: « نَحنُ نَقُصُّ عَلَیک احسَنَ القصَص بِما اَوحَینا الیک هذا القرآن ؛ ما بهترین داستان ها را به موجب این قرآن که به تو وحی فرستادیم بر تو میخوانیم. » (5)
سوم: انسان شایسته آن است که محرم اسرار عالَم باشد و آنچه مربوط به قضای علمی خدا و تحولات زندگی انسان و جامعه است به او خبر داده شود و او عالِم به اسرار آینده خود و جامعه باشد. شاهد این سخن آیه های چهارم تا ششم این سوره است که از زبان یوسف می فرماید: « یا ابَتِ انّی رایتُ اَحَدَ عَشَر کوکباً و الشمس و القَمَر راَیتُهم لی ساجدین ؛ پدر جان من در خواب دیدم که یازده ستاره و خورشید مرا سجده میکنند.»
و از زبان پدرش میفرماید: « یا بُنی لا تقصص رُؤیاک عَلی اِخوَتِک... و کَذالک یَجتَبیکَ ربّک و یَعَلّمُکَ مِن تَاویلِ الأحادیث و یُتمّ نعمتهُ علیک ؛ ای فرزندم خوابت را برای برادرانت گزارش نکن... بدین سان پروردگارت تو را بر میگزیند و به تو علم تاویل خوابها میآموزد و تمام نعمتش را بر تو ارزانی میدارد » (6)
چهارم: انسان شایسته آن است که محبوب و برگزیده خدا شود چنانکه در آیه پنجم میفرماید:« و کذلک
تفسیر سورة حمد علامه جعفری در جمع دانشجویان دانشکدة الهیّات دانشگاه فرایبورگ
فریدلی:
استاد جعفری! به کلاس درس ما خوش آمدید. خوشحالم که دانشجویان ما با شما آشنا میشوند.
جعفری:
همانطور که جناب آقای فریدلی متذکّر شدند، عوامل بسیاری برای تفاهم شرق و غرب وجود دارد. همانگونه که تاریخ نشان داده است در گذرگاه قرون و اعصار، تبادل علمی، فلسفی، فرهنگی و اقتصادی میان این دو اقلیم بزرگ جهان وجود داشته است. ما با هدف شرکت در کنفرانس اسلام و مسیحیّت و دستیابی به تفاهم به سوئیس آمدهایم و امیدواریم با عنایات خدا به تفاهم متعالی نائل شویم.
موضوع سورة حمد برای این جلسه انتخاب شده است. ابتدا سورة حمد را ترجمه میکنیم.
بِسم الله الرّحمان الرّحیم* اَلحَمد الله رَبِّ العالمین* اَلرّحمانِ الرَّحیم* مالِکِ یومِ الدّین* إیّاکَ نَعبدُ وَ إیّاکَ نَستَعین* اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیم* صِراطَ الَذینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم غَیرِ المَغضوبِ عَلَیهِم وَ لاَ الضّالّین (1)
به نام خداوند بخشندة مهربان. ستایش برای خداوند که پرورش دهندة عالمیان است. مهربان است و مالک روز قیامت است. تنها تو را میپرستیم و تنها از تو کمک میخواهیم.
ما را به راه راست هدایت کن. راه کسانی که به آنها نعمت دادهای. نه راه کسانی که آنها را مورد خشم قرار دادی و نه راه گمراهان.
این سوره در قرآن، جای بسیار برجستهای دارد و مسلمانان در هر شب و روز، در پنج وقت، ده بار این سوره را میخوانند. در اینجا سه نکته مطرح است: حمد، شکر و مدح.
حمد- ابراز ستایش در برابر موجود با عظمت است. هم از آن جهت که به ما نعمت داده است و هم از آن جهت که خود، شایستة ستایش است.
شکر- عبارت است از سپاس در مقابل نعمت.
مدح- یعنی توصیف زیبایی یا عظمت یک حقیقت است. اگر چه با ما ارتباط مستقیم ندارد. حال این سؤال مطرح است که آیا همة «حمدها» از آنِ خدا است یا آنکه مدح از آن موجودی که مورد مدح قرار میگیرد نیز هست. در این رابطه دو نظریه وجود دارد:
نظریة اوّل- چون همة خوبیها از آن خداست، لذا تمام ستایشها از آن خدا است.
نظریة دوّم- چون انسانها با اختیار به هم عدالت میورزند و به هم خوبی میکنند و در راه خیرات جامعه و تکامل آن، با اختیار تلاش میکنند، لذا اگر فردی را ستایش کنیم، خود را مورد ستایش قرار دادهایم اگرچه تمام ستایشها آخرش به خدا بر میگردد.
«اِللهِ رَبِّ العالَمین»: در قرآن، کلمه «الله» بیشتر از اسامی دیگر خداوند استفاده شده است. این کلمه شامل ذات و صفات خدا است. برای این کلمه نمیتوان مترادفی در زبانهای دیگر پیدا کرد.
«رب» پس از «الله»، کلمة«رب» در قرآن بیشترین کاربرد را دارد. برای توضیح این کلمه باید دو نظریّه را بیان کرد:
اوّل: بعضی از مکاتب فلسفی معتقدند که خدا جهان هستی را آفرید. قوانین را در جهان به کار انداخت و دیگری کاری به جهان ندارد. این مکاتب، ثابت بودن قوانینی که هستی را اداره میکنند، مبنا قرار داده و نتیجه میگیرند که دیگر هیچ نیازی به خداوند وجود ندارد؛ زیرا جهان یک سیستم بسته است و سیستم بسته نیازی به مدیریت و اداره از خارج ندارد.
دوّم: خداوند سبحان با آنکه جهان را قانونمند آفریده است و هیچ گاه هیچ حادثهای بر خلاف قوانین هستی رخ نمیدهد مگر از طریق معجزه یا نیایشهای بسیار بالا، اگر چه در واقع نمایش هستی ثابت است و با توجّه به حقیقت اشیاء و عمق حقایقی که در جهان هستی، ما در آن غوطه ور هستیم، چون استقلالی در روابط میان پدیدهها دیده نمیشود و هر یک به دیگری وابسته است، لذا جهان، نیاز قطعی به «رب» یعنی پرورنده و ضامن و اداره کنندة هستی دارد.
اغلب فلاسفه و متکلّمین اسلام و تعدادی از حکمای مسیحی در این نظر مشترکند. آلفرد نورث وایتهد که برای قانون چهار تعریف میآورد، در چهارمین تعریف میگوید: که حقایق جهان هستی مانند فوتونهایی است که از جهان ابدیّت به این جهان سرازیر میشوند. این همان معنای «ربّ» است.
برتراند راسل پس از تعریف زمان میگوید:
اگر تصوّر کنیم که تمام واقعیّات جهان هستی لحظه به لحظه از یک جهان خارجی و ابدیّت سرازیر میشوند، این تصوّر خوبی برای هستی است.
پس «ربّ» یک کلمة فوقالعاده مهم است که ما مسلمانان و مسیحیان در الهیّات روی این کلمه کار میکنیم.
«رَحمن و رَحیم»: شروع سوره نیز با این دو کلمه بوده و در آیة دوّم باز هم تکرار میشود. همانطور که عرض کردم، «رحمن، رحیم، ودود» و سایر صفات محبّت و لطف الهی بیش از دیگر الفاظ در قرآن آورده شده است.
پس «الله» و خدایی که ادیان مطرح میکنند، خدایی رحمن و رحیم است. اینطور نیست که خداوند در گوشهای نشسته باشد و خوشش بیاید که کسی را به جهنّم ببرد. متأسّفانه محرومیت از این اندیشة رحیم بودن خدا، بسیاری را از دین بیرون کرده است؛ زیرا دربارة خداوند تصوّر بدی داشتهاند.
در سال 1962 که با راسل مکاتباتی داشتم، دربارة نظریة ایشان راجع به خدا چنین گفتم:
متأسفانه خدایی که عامیان مطرح کردهاند و آقای راسل دربارة او شکّ دارند، خدای حقیقی نیست و اگر ما بتوانیم خدا را با یک مفهوم مقعول و با یک تصوّر خوب برای بشر معرّفی کنیم، به نظر من اکثریّت انسانها خدا را خواهند پرستید و به خداشناسی روی میآورند.
«رحمن»: اعمّ است. یعنی رحمت خدا شامل همه است. خواه مؤمن باشد، خواه مؤمن نباشد. پس این صفت از خالقیّت خداست. خدایی که جهان را آفرید و عوامل حیات همة انسانها را در این جهان آماده فرمود.
«رحیم»: رحمت و محبتی است که خداوند در دنیا و آخرت در برابر اعمال خوب انجام خواهد داد. مثلاً انسانهایی که با تقوا بوده و به مردم خدمت کردهاند، از این صفت الهی برخوردار میشوند.
«مالک یوم الدّین»: خداوند، مالک روز قیامت است. ممکن است مطرح شود که مگر خداوند الآن مالک نیست؟ باید گفت: در روز قیامت و شروع ابدیّت، مالکیّت او بوسیلة اسباب و ابزار نیست، بلکه مالکیّت و تصرف او در هستی مستقیماً انجام میشود. پس از دریافت و بیان این صفات، انسان کم کم به خدا نزدیک میشود و خدا را مورد خطاب قرار میدهد. یعنی تا به حال توصیف خدا بود، حالا روح ما و قوای مغزی ما متمرکز شده به سوی خدا و مانند آن که ما با یک شخص معیّن صحبت میکنیم، خدا را مورد خطاب قرار میدهیم و میگوییم: تو را میپرستیم و از تو کمک میخواهیم.
ممکن است این سؤال مطرح شود که مگر خدا جسمانی است که به او بگوییم تو را میپرستیم و از تو کمک میخواهیم. در اینجا مخاطب ما کیست؟ پاسخ این سؤال چنین است: ما وقتی با کسی صحبت میکنیم، یقینی است که اجزاء بدن او مخاطب ما نیستند بلکه ما با روح او صحبت میکنیم. در قرآن نیز هست که به هر جا رو کنید، خداوند در همانجا وجود دارد. این بحثی است که هم در عرفان اسلامی وجود دارد و هم در بحث حکمای مسیحی دیده میشود.
فریدلی:
از بیان روحانی و علمی شما تشکّر میکنم. پیغام شما مهم بود و از متیاز علمی و مذهبی بالایی برخوردار بود. شما بر دو نکته تأکید کردید: یکی مفهوم (رَحیم) و دیگری ابعاد مختلف (رَب) اگر اجازه بدهید به سؤالات دانشجویان بپردازیم.
پرسش:
لطفاً جهاد در اسلام را توضیح دهید؟
یاسین، یا سید المرسلین
سوگند به قرآن حکیم، منشور فضل و فرهنگ و فرزانگی که تو پیام رسان آن پیروزمند بخشاینده به راهی بسامان و استواری، به سوی آنان که تبارشان بیم نیافتند و باور نپذیرفتند، تا حکم حق بر ایشان محقّق شد.
بر گردن گردنکشان زنجیر نهاده ایم تا سر بر فراز و چشم بر زمین دوزند. از پس و پیش ایشان پرده ای افکنده ایم تا نبینند که باورباختگانی خفته اند، نه خدا باورانی برشکفته تا از وی بهراسند. هشدارشان بدهی یا ندهی ایمان نمی آورند.
ما در گور آرمیدگان را بر می انگیزانیم و پیشینه ی ایشان را پیش چشم می آوریم، حتی نقش گام هایشان را بر می نگاریم و در کتابی روشن بر می شماریم.
از هم شهریانی یاد کن که دو پیامبر و سومین را هم دروغ زن انگاشتند و همسان و همسنگ خویش پنداشتند و به انکار ایشان نشستند.
رسولان تأکید ورزیدند:
ما پیام آوران اوییم، راهی جز به حق نپوییم و غیر از رضای او نجوییم.
و پاسخ شنیدند:
شما را بدشگون یافته ایم، اگر باز نایستید، سنگسارتان خواهیم کرد.
رسولان گفتند:
شگون بد از آن شماست که گروهی تجاوز پیشه و پند ناپذیرید.
آنگاه مردی از کرانه رسید که:
از فرستاده ی ره یافته و پیامبر نجات یافته پیروی کنید و جهالت نورزید.
پویندگانی که جز رضای حق نمی جویند و از شما پاداشی نمی طلبند و مرا نسزد از آفریدگاری که سرانجامِ هستی بدوست، پیروی نکنم و خدایی جز او بر گزینم.
به راستی چه کسی بلا گردان وشفیع من در ظلمات گمراهی خواهد بود؟! من پروردگار را باور دارم، سخن مرا بشنوید و راهی جز او مپویید.
به وی ندا دهند :
به بهشت برین داخل شو: (قیل ادخل الجنّة)
و سخنش این است:
قرآن و امثال آن
در قرآن، بنابر پژوهشی که صورت گرفته است « 245 مَثَل» وجود دارد(1) و از این امثال، 15 نوع آن در ادبِ فارسی اخذ و رایج شده است که غالباً جنبه ی تصویری و نمایشی دارند ( از قبیل: ابراهیم فرزند آزر- پسر نوح- سدّ اسکندر- گنج قارون- بهشت شدّاد- کشتی نوح- سلیمان و مور-باد، قاصد سلیمان- گرگ یوسف و...)(2)
کتاب «امثال قرآن» توانسته است «53 تمثیل» را از قرآن، مورد بررسی قرار دهد.(3)
من معتقدم که در قرآن، آن چه از صورت ها و تمثیل ها گفته شده است، همه «تشبیه و نمونه گویی و مصداق آوری» است و کاملاً موضوعات محسوس است و برای غنی کردن «چشم ها و گوش ها» و به قصد این که:
اولاً- برای همه، غذای قابل استفاده باشد؛ به ویژه برای اُمّیین و عوام.
ثانیاً- راهی برای ایجاد «باور دُرست و پُر اَثر» باشد؛ زیرا چنین تأثیری جز از راه واردات چشم و گوش (یعنی: جز دریافت هایی از طریق محسوس) به آدمی نتواند رسید و بعدها نیز، که با مجاز و معقول سروکار پیدا می کند، باز اساس کار فهم، همان ها را نیز از محسوس، جدا نمی دارد.
ثالثاً- آن چه در آدمی بیدار کننده است تصوری در غیاب موجود (یعنی: تخیّل) است، اما تخیلی سازنده و متکی بر تصوری درست و قبلی؛ که صورت های قرآن، همه از همان گونه است.
آن صورت ها چون در نظر باشد و حفظ شود؛ همیشه آدمی را در متن وقایع، قرار می دهد و به تناسب آن صورت ها «عاطفه و حال مناسب» برای «رفتار مناسب» می بخشد (همانند تصوّری که شبانگاه برای شخص، به وجود می آید و او را نمی گذارد که بخوابد و پیاپی او را به فکر وامی دارد و حالت و عاطفه ی خاصّ به او می بخشد. تصور معاد، تصور نگاه های خدا به انسان، تصور وجود پیامبر، تصوّر داستان راستان، همه و همه، محرک و آموزنده و سازنده اند).
باز هم برای آنان که معتاد به معقولات (و به قول خودشان: در دنیای معنا) هستند، تأکید می شود که: همان تعبیرات مَجازی و کنایی و انتزاعیِ صِرفِ آن ها هم، تا در قالب حسّ درنیاید، برای آدمی، اثری مفید نتواند داشت و بنابراین مقدمات گوییم:
در قرآن «مَجاز و کنایه ای در صحنه ها و وقایع و تمثیلات» هیچ نیست.
تصاویر قرآن
ضمن بررسی که نگارنده درباره ی«تصویرهای قرآن» به عمل آورد، او را به نظر رسید که مقداری از همین تمثیلات، چنان اند که در گفتار، بهتر نقش دارند تا در صحنه و نمایش؛ ولی میزان تصویرهای قابل ارائه از قرآن خیلی زیاد است و اگر آن ها را دو دسته کنیم: آن چه برای نابالغان (کودک -نوجوان -تازه جوان) قابل استفاده می باشد خود متجاوز از هشتاد تصویر است.
و آن چه برای بالغان (جوان و بزرگتر) قابل استفاده می باشد، بیش از پنجاه و پنج تصویر است.
فهرست آن ها با عددِ آیه و یک کلمه از آیه، ذیلاً یاد می شود. ملاحظه می گردد که قرآن برای نابالغان، غذای بیشتری دارد؛ ولی باید این غذا را بالغان تهیه کنند و پخته گردانند و در پیش نابالغان نهند؛ ولی نمی دانم چه وقت بدین وظیفه ی خطیر اقدام خواهند کرد؟(4)
اما آن فهرست چنین است:
الف- برای کوچکترها:
قسمت اول:
داستان ابابیل و اصحاب فیل
داستان یأجوج و مأجوج
داستان ذوالقرنین
بعضی وقایع زندگی رسول خاتم (ص)
وضع هجرت مسلمین به حبشه- هجرت مسلمانان به مدینه
زندگیِ مردم قریش- نزاعشان و الفتشان
زندگی مهاجرین در مدینه
فرستادگان عیسی به انطاکیه و گزارش کارشان طرز مواجهه ی پیغمبران با مردم( هر پیامبری جداگانه)
طوفان مصر
نَمای زندگی قوم عاد- قوم ثمود- قوم صالح- قوم هود- قوم لوط
زندگی مسیح
نمای فرعون
لقمان
اصحاب کهف
حواریون عیسی
سامری
اخلاق بنی اسراییل و رفتارشان
هابیل و قابیل
یوسف و برادران
یوسف و زلیخا
سلیمان و بلقیس
سلیمان و مورچگان
یحی و سلطان معاصر
مریم و مردم معاصر(5)
عیسی و مخالفان
جادوگران و مردم
موسی و جادوگران (دانشمندان معاصر)
قسمت دوم:
آن چه را که در صحنه و نمایش باید ارائه داد، مضامین آیات زیر است:
سوره آیه
(2 : 45) (اتامرون الناس...)
(2: 149) (... فاستبقوا الخیرات...) (و نیز «س 5: 49»)
(2: 119) دوست گرفتن در خفا از غیر اهل دین.
(3: 135) انفاق در سَرّاء و ضَرّاء
(3: 135) کظم غیظ و درگذشت از خطای مردم
(49 : 12) (لاتلمزوا انفسکم- ولاتنابزوابالالقاب)
(104 : 2) ((ویل لکل) همزه لمزه)
(68: 12 تا 15) (هماز مشاء بنمیم مناع للخیر معتد اثیم، عتل بعد ذلک زنیم)
( 90 : 13) (فک رقبه)
(89: 20) اکرام یتیم.
(90 :15) (اطعام فی یوم ذی مسغبه) -تحریض بر اطعام مسکین
(89: 20 و 21) (اکل تراث: اکلاً لما -تحبون المال حُباً جَمّا (اکلا لما - جما) -نشان می دهند که بی تصویر و تصور، امکان فهم مقصود نیست).
(89: 16 و 19) (فاما الانسان اذا... فیقول...)
(و اما اذا... فیقول...)
(108 : 4) (شانئک هو الابتر)
(23: 2) تصویر مؤمنین (قد افلح المؤمنون)
(25: 64) تصویر (عبادالرحمان ...)
(31: 19) تصویر (لاتصغر خدک للناس - ولاتمش فی الارض مرحاً... مختال فخور)
(58: 12) (تفسحوا فی المجالس فافسحوا)
(تصویر، نیکوتر بیان می کند)
(25 :73) (... اذا مروا باللغو مرو اکراماً)
(3: 76) (من اهل الکتاب من ان تامنه بقنطار...و منهم من ان تأمنه ...)
(3: 201) (یا ایها الذین آمنوا) اصبروا - و صابروا - و رابطوا - و اتقوا الله ...)
(2: 84/ 33: 71) (قولوا للناس حسناً -قولوا قولاً سدیداً)
(31: 19) (و اقصد فی مشیک- و اغضض من صوتک)
(3: 160) (ولو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک ... فاعف عنهم)
(35: 19) (و لاتزر وازره وزر اخری)
(83: 2) تصویر مطففین ( در همه ی وجوهش محتاج به تصویر است).
(103: 4) (تواصوا بالحق - تواصوا بالصبر) ( بی تصویر، فهمیده نمی شوند).
(24: 31) (قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ) (ارائه ی مصداق شود).
(26: 152) (لاتطیعوا (المسرفین) -لاتطع(کل حلاف...) - لاتطیعوا (امر المسرفین)
(68: 11) مصداق «اطاعت نکردن» و چگونگی آن، لازم است.
(7: 86 و 57 / 11: 86)
(لاتفسدوا فی الارض- لاتعثوا فی الارض مفسدین)
(چگونگی افساد و همه جایی بودن آن، باید نمونه داده شود).
(80: 2) (عبس و تولی آن جاءه الاعمی) (خود، تصویر است و نمونه های دیگر هم دارد).
(80 : 7 و 8) (اما من استغنی فانت له تصدی)
(16: 93) لاتکونوا کالتی نقضت غزلها...)
(خود، تصویر است ).
(4: 38) (الذین یبخلون و یأمرن الناس بالبخل و یکتمون ما آتاهم الله من فضله )
(9: 34) تصویر احبار یهود((... یأکلون اموال ... یصدون ... یکنزون...))
(17: 30) (لا تجعل یدک مغلوله الی عنفک و لا تبسطها... فتقعد ملوماً محسوراً)
(49: 7) (ان جاءکم فاسق بنباء... ان تصیبوا قوماً... فتصبحوا... نادمین)
(111 : 2) تصویر رفتار ابی لهب و زن او.
(49: 13) (تصویر «اجتناب از ظن بد - (و لاتجسسوا- لایغتب))
(47 : 23) ((لا) تقطعوا ارحامکم)
(49:12) ((لا) یسخر قوم من قوم)
(2: 189) ((لا) تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل)
(ممکن است صورت اصلی آن، ارائه شود، تا قباحت قضیه را برای داوری بیننده آسان بنمایاند- ما بدین جهت (لا) را جدا ساخته ایم).
(113: 6) ((قل اعوذ... من ) شر حاسد اذا حسد)
(7: 32) (کلوا و اشربوا ولاتسرفوا) تصویر مصداق های این امر، می تواند مقصود درست را بیان کند در غیر این صورت، هرکسی برابر میل خود، آن را تعبیر می نماید و خود را تبرئه می کند.)
(2: 265) (لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی)
(20: 132) (لا تمدن عینیک الی ما متعنا به ...(الی الکفار و الجهال ))
(30: 10) (اولم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین ...)
(28: 77 تا 83) تصویر زندگی قارون و به ویژه قسمت (فخسفنا به و بداره الارض)
(102: 2) (الهیکم التکاثر حتی زرتم المقابر)
(33: 5) ((ما جعل الله لرجل) من قلبین) (تنها تصویر زندگی و عمل چنین کسی می تواند معرف مقصود باشد).
(7: 87) ((لا)تقعدوا بکل صراط توعدون و تصدون عن سبیل الله ... و تبغونها عوجاً)(نمایی از آن برای کوچکتران و در حد سن آنان و مناسب برخوردهای ایشان در زندگی کودکانه شان ارائه گردد.)
(5: 102) ((لا) تسألوا عن اشیاء ان تبدلکم تسوکم)
(6: 136) ((قل یاقوم) اعملوا علی مکانتکم انی عامل) (مصداق مکانت هرکس).
(30: 22) (خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه ... لقوم یتفکرون )(ارائه ی عشق و محبت).
(5: 3) (تعاونوا علی البر و التقوی و لاتعاونوا علی الاثم و العدوان)(ارائه ی جای شایسته ی معاونت و نشان دادن نمونه های عمل).
تذکر: آن چه را که روی خط سیاه قرار داده ایم، پایگاه تصویر است و باید در تصویرسازی، بدان قسمت، بیشتر از همه، تکیه کرد و همان معنا را زیادتر، بسط داد؛ که بیدار کننده تر و آموزنده تر است.
قسمت سوم:
آن چه را که با «تشبیه و تصویر و نقاشی» باید ارائه کرد، آیات زیر است:
سوره آیه
(7: 59) (و البلد الطیب یخرج نباته ...) (تشبیه نیکوکاری).
(61: 11)(هل ادلکم علی تجاره تنجیکم ...)
(تشبیه معامله ی معقول).
(2: 208)- ( و من یشری نفسه...)
(2: 262)- (مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبه...)
(2: 265)- (فمثله کمثل صفوان علیه تراب...)
(49: 13)- (ایحب احدکم ان یأکل لحم اخیه میتاً)
تذکر: در این تصویرها، همان صورت محسوس قضیه، بهتر، امکان فهم و داوری درست، برای عموم را، موجب می شود؛ مثلاً تصویر زمین مناسب و حاصل کشت در آن- یا تجارت و خرید و فروش- و یا مقایسه ی دانه های بذر اولیه، با آن چه بعداً به دست می آید... و نظیر این ها.
و یادآوری می نمایم که جنبه ی مجازی آن ها و معانی دیگر، اگر ابتدا برای ذهن بیننده یا شنونده، مطرح شود، آن قدرها محرک و نافذ، نتواند بود و گاه، تعمیم ذهنی آن موجب بی اثر و طرد موضوع از نظر، خواهد گردید. لذا خوب است هم آن چه را که در طرح قرآنی است، عیناً ارائه نماییم و سعی شود که آن را در صفحه ی نقاشی یا تصویری تفصیلی و یا بیان توصیفی لایق، عرضه کنیم.
ب- برای بزرگترها:
قسمت اول:
نمایش حال کَران و لالان (ناشنوای کلام حق و لال از اقرار به حق)
نمایش حال منافقان.
نماش حال کافران.
نمایش حال ریاکاران.
نمایش حال معاندان با حق.
نمایش تعصب اقوام، در قبال پیغمبران.
نمایش جدل های ابراهیم.
نمایش اهل عفو.
نمایش خویشاوندی ها.
نمایش اخوت.
نمایش رفتار با خدمت کاران و زیردستان.
نمایش رفتار پدر و مادر خوب با فرزندان.
نمایش ظلم و عدل.
نمایش نجواها.
نمایش مالکیت معتدل.
نمایش بلای تجمل و فرق آن، با آراستگی ها.
نمایش لشکری پیروز و رفتار آن با افراد مغلوب.
قسمت دوم:
1- حاکمان مثال سراند و رعیت مثال بدن، نادان سری باشد که بدن خود را به دندان پاره کند... که پادشاه به رعیّت محتاج تر است که رعیت به پادشاه؛ زیرا که رعیت اگر پادشاه هست یا نیست همان رعیت است و پادشاه بی وجود رعیت متصور نشود.
عبارت فوق تلمیح است به حدیث معروف «کلّکم راع و کلّکم مسؤول عن رعیته»
2- موسی (ع) قارون را نصیحت کرد که: (... احسن کما احسن الله الیک...)؛ ...نیکی کن چنان که خدا با تو نیکی کرد....(سوره ی قصص، آیه 77) نشنید و عاقبتش شنیدنی.
3- جان در حمایت یک دم است و دنیا وجودی میان دو عدم، دین به دنیا فروشان خَرَند، یوسف فروشند تا چه خرند: (الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشّیطان ...)؛ آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را عبادت نکنید؟(سوره ی یاسین، آیه ی60)
4- صیاد بی روزی ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل در خشکی نمیرد. که تلمیح است به دو آیه ی زیر:
1. (و ما من دابّة فی الأرض الّا علی الله رزقها...)؛ هیچ جنبنده ای در زمین نیست، مگر این که روزی او بر عهده ی خداست.(سوره ی هود، آیه ی6)
2. (و ما کان لنفس أن تموت الّا باذن الله کتاباً مؤجّلاً...)؛ هیچ کس را نشاید که جز به اذن خدا بمیرد، خداوند مرگ را سرنوشتی معین شده قرار داده است. (آل عمران، آیه ی 145)
در فرهنگ قرآن، آرزو تعریف و جهت ویژه ای می یابد، به طوری که بسیاری از افکاری که ما آن را آرزو می پنداریم، از دایره ی آمال قرآنی خارج می شود. ما نمی خواهیم در این مجال به چارچوپی بپردازیم که قرآن در اطراف آرزو نصب می نماید، بلکه تنها راه حل های قرآنی را برای دستیابی
آرزوهایتان ارائه می دهیم.
اولین چیزی که قرآن در این باره بر آن تأکید می کند و می توان آن را درسی دانست که خدا در طریق رسیدن به خواسته ها به بند گانش یاد می دهد، «امید» است.
خداوند به انسان می آموزد که در همه حال (هم در آرزوهای دنیایی و هم در آرزوهای اخروی) امید داشته باشد و انسان یاد می گیرد که هیچ گاه ازرحمت خدا ناامید نباشد؛ زیرا امید عامل حرکت انسان به سوی کمال است و تا انسان امید نداشته باشد، حرکت تکاملی اش کامل نخواهد بود.
آرزوی دیرینه
آنچه در این نوشتار می خوانید، آرزوهایی است که قرآن کریم آنها را از زبان انسان روایت کرده و زبان حال نیکان و بدان و آرزوی قلبی آنان را دردنیا و آخرت ترسیم کرده و در حقیقت، سالک طریق کمال و جمال را به این حقایق نورانی و انسان ساز متوجه نموده است تا از سرمایه ی زندگانی خود بهترین بهره را برد و در روز قیامت نیز که «یوم التغابن: روز حسرت خوردن» است، به عذاب جان سوز الهی و تأسف جانکاه «یا لیتنی » دچار نشود و به رستگاری و همجواری با اولیای رحمانی نایل آید.
از این رو، موضوع یادشده را دو ساحت دنیوی و اخروی ارائه کرده، ای کاش های قرآنی را در این دو سرای زندگانی بررسی می نماییم. باشد که چرخ هدایت افروزد و طریق سعادت گشاید و آرزوهای ما را رنگ قرآنی وخدایی بخشد.
در شماره ی نخست این مقاله، به بیان آرزوهای زشت و زیبا در دنیا می پردازیم و بیان آرزوهای بدان و نیکان در عالم آخرت را به وقتی دیگر وا می نهیم.
جامعه ی عجیبی است، صفا و صمیمیتی که ازنور ایمان برخاسته، چنان زوایای زندگی افراد را روشن کرده است که زن و مرد، فرزند و پدر ومادر، همسایه، کارگر، کشاورز، پیله ور، کوچک و بزرگ و سرانجام همه، مهربان و وظیفه شناس شده اند و محیطی سرشار از ایمان، امانت داری، درست کاری، بزرگواری، نجابت، غیرت و خود سازی به وجود آورده اند، به طوری که، دروغ، دزدی، حرام خواری، تجاوز به حقوق دیگران، لغزش های اخلاقی، ناموسی وخلاصه گناه، آلودگی و تباه کاری از ساخت جامعه رخت بر بسته است و اگر احیاناً کسی به خاطر پیروی از شهوت و هوای نفس، گناه و لغزشی را مرتکب شود، در مقام توبه و چاره جویی برای جبران خطای خویش بر می آید.
این جا، مدینه است، جایی که پیامبر(ص) طی نزدیک به 10 سال، همگان را با معارف آسمانی آشنا کرده و یاران و مسلمانان زبده و ممتازی پرورش داده که هرکدام خدماتی بزرگ از جهت فرهنگی و انسانی انجام داده است و امواج آن تا امروز انسان های بسیاری را به ساحل نجات و سعادت رسانده است. در «مدینه » که پس از سکونت پیامبر(ص) و تشکیل تمدّن بزرگی در آن به نام «مدینة النبی» معروف گردید، وقایع و داستان های شگفت آور، تکان دهنده و آموزنده ای رخ داد که یکی از آنها به شرح زیراست:
من و دوستم در بیابانی گم شدیم. راه به جایی نمی بردیم. پناهگاهی را جستجو می کردیم تا کمی استراحت کنیم. در سمت راست خود با خیمه ای روبرو شدیم، به سویش رفتیم و سلام کردیم. زنی از داخل خیمه سلام ما را جواب داد وگف: چند لحظه رویتان را بر گردانید تا بتوانم خود را برای انجام وظیفه آماده کنم. ما چنین کردیم. فرشی ساده انداخت و گفت: بنشینید تا فرزندم بیاید.
ساعاتی آنجا نشستیم. زن که هر چند لحظه یک بار، در خیمه را بالا می برد و به انتظار دیدن فرزندش، انتهای بیابان را نگاه می کرد، یک باره گفت: سواری می آید. خدا قدمش را مبارک فرماید!
کمی که سوار نزدیک شد، گفت: شتر مرکب فرزند من است، ولی شتر سوار کس دیگری است. وقتی سوار، نزدیک زن رسید، گفت: ای امّ عقیل، خدا به شما در مورد فرزندتان عقیل پاداش دهد.
او پرسید: وای مگر فرزندم چه شده؟ آیا مرده است؟! مرد گفت: بله.
ام عقیل دوباره پرسید: چگونه مرد؟ پاسخ داد: شترهایم به هم ریختند، برای خوردن آب به یکدیگر فشار وارد کردند و فرزند شما را در چاه انداختند.
زن با آرامشی خاص گفت: اکنون من مهمان دارم. پیاده شو و از آنها پذیرایی کن!
پیرزن گوسفندی آورد و مرد آن را سر برید. مادر داغدیده برایمان غذایی ترتیب داد و ما در حالی که از صبر زن حیرت زده بودیم، شروع به خوردن کردیم.
وقتی غذا تمام شد، ام عقیل نزد ما آمد و گفت : آیا در میان شما کسی هست که ازکتاب خداوند چیزی به نیکویی بداند؟ پاسخ دادم: بله می دانم.
از من خواست: برایش آیاتی بخوانم که او را در غم مرگ فرزندش آرام کند، گفتم: خدای عزّوجلّ می فرماید:
