صلوات بر پیامبر(ص) گناهان را از بین مى برد

امیرالمؤمنین(ع) در مورد اهمیت صلوات فرمودند: صلوات فرستادن بر پیامبر(ص) گناهان را از بین مى برد، بهتر از نابود کردن آب آتش را. سلام کردن بر پیامبر(ص) برتر از آزاد کردن چند برده است
صلوات بر پیامبر(ص) گناهان را از بین مى برد


امیرالمؤمنین(ع) در مورد اهمیت صلوات فرمودند: صلوات فرستادن بر پیامبر(ص) گناهان را از بین مى برد، بهتر از نابود کردن آب آتش را. سلام کردن بر پیامبر(ص) برتر از آزاد کردن چند برده است. دوست داشتن رسول خدا(ص) برتر از فدا کردن جانهاست یا فرمودند: برتر از شمشیر زدن در راه خداست.

امام علی(ع) در خطبه هفتاد و دوم نهج البلاغه طرز فرستادن درود بر پيامبر(ص) و آل او را به مردم ياد مى‏ دهند و می فرمایند: درود بر پيامبر(ص) بار خدايا! اى گستراننده گسترده ‏ها! و اى نگهدارنده آسمانها و اى كسى كه دلها را با فطرت مخصوص آفريدى، هم آنان كه سرانجام بدبخت‏ شدند و هم آنان كه سعادتمند گرديدند. گرامى‏ ترين درودها و افزون‏ ترين بركات خود را بر محمد (ص) بنده و فرستاده خود قرار ده، همان پيامبرى كه ختم گذشتگان و گشاينده بسته‏ ها و پيچيده‏ ها بود. دين حق را به حق آشكار كرد، از نادرستيها و باطلهایى كه سر و صدا براه انداخته بودند جلوگيرى نمود، و صولت گمراهي ها را در هم شكست، همان طور كه با تمام قدرت، سنگينى‏ بار رسالت را تحمل كرد و به فرمانت قيام نمود و به سرعت در راه رضا و خشنوديت گام‏ برداشت و حتى يك قدم هم عقب گرد نكرد.

اراده محكمش سست نگشت و در قبول و پذيرش وحى نيرومند بود، پيمان رسالت‏ را حافظ و نگهدار بود، آنچنان در اجراى فرمانت كوشش كرد كه شعله فروزان حق را آشكار و راه را براى جاهلان روشن ساخت و دلهایى كه در فتنه و گناه فرو رفته بودند به واسطه او هدايت گرديدند. پرچمهاى حق را برافراشت و احكام زنده اسلام را برپا نمود. او امين مورد اعتماد و گنجينه‏ دار مخزن علوم تو و شاهد و گواه در روز رستاخيز و برانگيخته تو براى بيان حقائق و فرستاده تو به سوى خلايق است. پروردگارا در سايه لطفت‏ برايش جاى با وسعتى بگشاى! و از فضل و كرمت چندين برابر پاداشش ده! خداوندا كاخ پر شكوه او را از هر بنائى برتر،و مقام او را در پيشگاه خود گرامى دار. نورش را كامل گردان و پاداش رسالتش را پذيرش شهادت(و شفاعت) و قبول‏ گفتار او قرار ده. او كه داراى منطق عادلانه و طريقى كه جداكننده حق از باطل بود. بار خدايا! بين ما و پيغمبرت در جائى كه نعمتش جاويدان، زندگيش خوش و آرزوهايش مطلوب، خواسته‏ هاى آن برآمده، در كمال آرامش، در نهايت اطمينان و همراه‏ با مواهب و هداياى باارزش است، جمع گردان!

اين خطبه را عده زيادى نقل كرده ‏اند و در «صحيفه علويه‏» و در «تذكره‏» ابن جوزى مذكور است. «ابو على قالى‏» بغدادى آنرا در كتاب‏ «نوادر الامالى‏» آورده است. (مستدرك و مدارك نهج البلاغه، صفحه ۲۴۵)

«الخاتم لما سبق و الفاتح لما انغلق‏: خاتم و پايان دهنده گذشتگان و گشاينده درب مشكلات او بود) مقصود امام(ع) از اين جمله اين است كه پيامبر اسلام خاتم پيامبران و اوست كه درب‏هاى دلها و فكرها را كه به وسيله قفلهاى ضلالت و گمراهى‏ بسته شده بود و راه هدايت را مسدود ساخته بود گشود و اين مطلب با عبارت ديگرى در خطبه ۱۹۱ آمده است در آنجا كه وضع‏ دوران جاهليت را تشريح مى‏ كند و مى‏ فرمايد: «و استغلقت عنى افئدتهم اقفال الرين‏» و قفلهاى‏ «رين‏» و گناه درب قلبها و فهم آنها را بسته بود و همان طور كه از معنى‏ «انغلق‏» نيز استفاده مي شود، گشودن اين درب‏ها و باز كردن آن قفلها با مشكلات سختى همراه بود و پيامبر با آيات و معجزات‏ خويش آنها را باز كرد.

اين جمله به طور صراحت‏ بر خاتميت پيامبر اسلام(ص) دلالت دارد و اين حقيقت ‏از ضروريات اسلام است و در قرآن و روايات فراوانى از آن سخن بميان‏ آمده و در نهج البلاغه نيز در موارد متعددى به آن اشاره شده است كه ما سه ‏قسمت آنرا يادآور مى‏ شويم:

۱-در خطبه‏ ۱۳۳ آمده است: «فقفى به الرسل و ختم به الوحى‏: او را بعد از پيامبران فرستاد و به وسيله وى به وحى خاتمه داد».

۲- و در كلام ۲۳۵ هنگام غسل و تجهيز پيامبر(ص)مى‏ فرمايد: «بابى انت و امى يا رسول الله! لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت‏غيرك من النبوة و الانباء و اخبار السماء: پدر و مادرم فدايت اى پيامبر خدا(ص) با مرگ تو چيزى قطع گرديد كه‏ با مرگ غير تو قطع نشد، (و آن اينكه) نبوت و اخبار از ناحيه خدا از آسمان با مرگ تو قطع گرديد.

۳- و در خطبه ۱۹۸ در مورد فضيلت اسلام مى‏ خوانيم: «ثم جعله لا انفصام لعروته و لا فك لحلقته و لا انهدام لاساسه و لا زوال‏لدعائمه و لا انقلاع لشجرته و لا انقطاع لمدته‏: سپس اسلام را طورى قرار داد كه دستگيره آن جدا شدنى نيست و حلقه‏ آن انفكاك نخواهد پذيرفت و اساس و ريشه آن منهدم نمى‏ گردد و اركان‏ و پايه‏ هاى آن زوال نمى‏ پذيرد. درخت آن از ريشه كنده نمى‏ شود و مدت آن‏ تمام شدنى نيست.»

همان طور كه ملاحظه مى‏ شود، گفتار امام با صراحت مسئله خاتميت پيامبر اسلام(ص) و ابدى و جاودانى بودن آئينش را بيان مى‏ كند تا جائى براى گفتگو و ايرادى در اين باره باقى نماند.

معنای صلوات

جزرى در نهایه گفته است: در لغت به معناى دعا است و عبادت مخصوصه را که شامل دعاست صلوات گفته اند و برخى گفته اند: صلوات در لغت به معناى تعظیم است و عبادت مخصوصه را هم صلوات گفته اند چون در آن تعظیم خداوند است تا آنکه گوید: و اما اینکه گوئیم «اللهم صلى على محمد» معنایش این است که خدایا او را بزرگوار کن در دنیا به وسیله بلند کردن نام او و آشکار کردن دعوت و نگهدارى شریعتش و در آخرت به قبول کردن شفاعت او درباره امتش و دو چندان کردن اجر و پاداشش. فیض در وافى گوید: معناى صلوات بر پیغمبرش(ص) اضافه انواع کرامات و لطائف نعمتهاست بر او و اما صلوات ما و فرشتگان بر او پس آن درخواست آن کرامت و اضافه آن بر اوست.

مجلسى نیز گوید: مشهور آن است که صلوات از خداى سبحان رحمت است و از فرشتگان استغفار و طلب آمرزش و از بندگان دعاست و در معناى «آل» گفته است: آل پیغمبر (ص) نزد شیعه امامیه عترت طاهره و خاندان معصوم او هستند، و اینکه شهید ثانى آنرا مخصوص به امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین(ع) کرده است وجهى و دلیلى ندارد و اما نزد عامه در این باره اختلاف بسیارى است پس برخى گفته اند: آل پیغمبر (ص) تمامى امت او هستند و برخى گفته اند: عشیره اویند و برخى گفته اند هر که از بنى هاشم و بنى عبدالمطلب که گرفتن زکاة بر آنها حرام است آل پیغمبرند، سپس وجوهى براى اینکه دعا بدون صلوات محجوبست ذکر فرموده است.


چند حدیث در مورد فضیلت صلوات

امیرالمومنین(ع) در مورد اهمیت صلوات فرمودند: صلوات فرستادن بر پیامبر(ص) گناهان را از بین مى برد، بهتر از نابود کردن آب آتش را. سلام کردن بر پیامبر(ص) برتر از آزاد کردن چند برده است. دوست داشتن رسول خدا(ص) برتر از فدا کردن جانهاست یا فرمودند: برتر از شمشیر زدن در راه خداست. (ثواب الاعمال، ص ۳۳۱)

امام جعفر صادق(ع) فرمودند: هنگامى که پیامبر(ص) را یاد کردند، زیاد بر او صلوات بفرستید. زیرا همانا کسى که یک بار بر پیامبر(ص) صلوات بفرستد، خداوند در هزار صف از فرشتگان هزار بار بر او صلوات مى فرستد و آفریده اى از آفریدگان خدا باقى نماند، مگر اینکه به خاطر صلوات خدا و صلوات فرشتگانش بر او صلوات مى فرستند و جز نادان مغرور که خدا و رسول از او بیزارند، کسى از این ثواب رو نمى گرداند.(ثواب الاعمال، ص۳۳۱)

همچنین امام جعفر صادق(ع) در حدیث دیگری فرمودند: کسى که در یک روز صد بار بگوید «رب صل على محمد و اهل بیته» خداوند صد حاجت او را بر مى آورد که سى تاى آن مربوط به دنیا و هفتاد تاى آن مربوط به آخرت است.(ثواب الاعمال، ص ۳۴۱)

از امام جعفر صادق(ع) پرسیدند چگونه بر محمد و آل او صلوات بفرستیم فرمود شما مى گوئید: صلوات الله و صلوات ملائکته و انبیائه و رسله و جمیع خلقه على محمد و آل محمد و السلام علیه و علیهم و رحمة الله و برکاته. گفته شد ثواب کسى که به این طریق بگوید چه مى باشد، فرمود: بیرون شدن از گناهان است، به خدا قسم مثل روزى که او را مادر زائیده(ختوم و اذکار، ج ۱، ص ۴۸) و (بحار، ج ۹۴٫ ص ۵۵)

امام محمد باقر(ع) فرمودند: هنگامى که در روز جمعه نماز عصر را خواندى، بگو: اللهم صل على محمد و آل محمد الاوصیاء المرضیین بافضل صلواتک و بارک علیهم بافضل برکاتک و السلام علیهم و على ارواحهم و اجسادهم و رحمة الله و برکاته. همانا کسى که پس از نماز عصر این صلوات را بفرستد، خداوند صد هزار حسنه براى او نوشته، صد هزار گناه او را پاک کرده، به واسطه آن صد هزار حاجت او را برآورده نموده صد هزار درجه براى او مى نویسد.(ثواب الاعمال، ص ۸۳ و ۲۳۹)

امام محمد باقر(ع) نیز در این باره می فرمایند: کسى که در رکوع ، سجده و قیامش بگوید «اللهم صل على محمد و آل محمد» خداوند براى او همانند ثواب رکوع، سجده و قیام را مى نویسد.(ثواب الاعمال، ص ۷۵)
منبع متن :
http://iranmatlab.ir/fa/news/8698/%D8%B5%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%B5-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%89-%D8%A8%D8%B1%D8%AF

ادامه مطلب
[ پنج شنبه 30 بهمن 1393  ] [ 9:07 AM ] [ محمد غفاری ]

صلوات برتر از بیست هزار سال طاعت فرشته

ذکر صلوات,صلوات,نشانه محبت به خدا,آمرزش گناهان با صلوات,فوایدذکر صلوات,حاجت روایی با صلوات,فضیلت های صلوات
ذکر صلوات,صلوات,نشانه محبت به خدا
ایران مطلب :صلوات نشانه محبت به حبیب خداست. صلوات باعث تقرب به خدا و رسول خدا می‌شود. صلوات موجب شفاعت است. با صلوات حاجات برآورده می‌شود. صلوات باعث آمرزش گناهان می‌شود. صلوات موجب عافیت و شفای امراض می‌شود. صلوات حافظه را تقویت می‌کند. صلوات موجب توانگری است.

یکی از اعمالی که کاستی های ما را جبران می کند مداومت بر ذکر صلوات است. روایت داریم که جبرئیل یک روز که محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مشرف شد عرض کرد که یا رسول الله امروز من چیز عجیبی را در مسیری که می آمدم دیدم. فرشته ای را دیدم که پر و بالش سوخته بود این فرشته را قبلاً در آسمان چهارم دیده بودم که آنجا هفتاد هزار فرشته تحت فرمان او بوده ولی دیدم که مورد غضب الهی واقع شده و پر و بالش سوخته و به آنجا تبعید شده است به حال او رقت کردم و از او پرسیدم که چرا به این مشکل دچار شدی گفت در شب معراج پیامبر خاتم که آمدند از منطقه ما عبور کنند می بایست همه ما سریع از جا بلند می شدیم و استقبال می کردیم و عرض ادب می کردیم من دیر از جایم بلند شدم و دیر عرض ادب کردم خدای متعال من را به این گرفتاری دچار کرد عرض کرد یا جبرئیل به داد من برس چون جبرئیل سید ملائکه است جبرئیل هم عرض کرد خدایا از این فرشته خطاکارت در گذر.

خدا هم خطاب کرد که ای جبرئیل اگر این فرشته دوست دارد که او را به مقام اولش برگردانیم صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد. جبرئیل عرض کرد یا رسول الله من این پیام خدا را به این فرشته رساندم فرشته هم شروع کرد بر مداومت بر این ذکر شریف و خداوند هم پر و بالش را رویاند و دوباره در آسمان چهارم به جایگاه اولی خودش پرواز کرد.

از این روایت استفاده می شود که هر زمین خوردنی علتش بی ادبی است، گناه است فرقی نمی کند که به اولیا و ائمه خدا علیهم السلام یا به خود خدا بی ادبی بکنی و با ذکر صلوات می توانیم بی ادبی هایمان را جبران بکنیم و خدا از گناهان ما بگذرد. (سخنان حجت الاسلام فرحزادی در برنامه سمت خدا)

آن ملك متوجه حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آسمان چهارم نشد و لذا جبرئیل با بال خود بر او زد و هنگامی كه ملك متوجه شد، بلافاصله ركاب آن حضرت را بوسید، تعظیم و اكرام نمود و عرض كرد: یا رسول الله مرا معذور دارید، چرا كه نور زیادی از این لوح متصاعد بود و به همین جهت من متوجه حضور شما نشدم

صلوات برتر از بیست هزار سال طاعت فرشته

وقتی كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم در شب معراج به آسمان چهارم رسید، فرشته ای را دید كه لوحی در پیش روی خود نهاده و در آن نگاه می كند و مانند رودی اشك از دیدگان می ریزد.

آن ملك متوجه حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آسمان چهارم نشد و لذا جبرئیل با بال خود بر او زد و هنگامی كه ملك متوجه شد، بلافاصله ركاب آن حضرت را بوسید، تعظیم و اكرام نمود و عرض كرد: یا رسول الله مرا معذور دارید، چرا كه نور زیادی از این لوح متصاعد بود و به همین جهت من متوجه حضور شما نشدم.

آن حضرت فرمودند: در این لوح چه چیزی نوشته شده است؟ ملك عرض كرد، در این لوح نوشته است: لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله. سپس ملك گفت كه من دو ركعت نماز به جا آورده ام كه بیست هزار سال طول كشیده است. به امر خدا پنج هزار سال در قیام و پنج هزار سال در ركوع و پنج هزار سال در سجود و پنج هزار سال در حال تشهد بودم. حالا ثواب این نماز را به شما هدیه می كنم به امت شما. حضرت باز فرمودند كه امت من احتیاج به نماز تو ندارند. پس بدان كه به عزت خدا هر كس از گناهكاران امت من یك بار صلوات بفرستند، ثواب آن از بیست هزار سال طاعت تو برتر است.

منبع :tebyan.net
منبع:
http://iranmatlab.ir/fa/news/59866/%D8%B5%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B7%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 30 بهمن 1393  ] [ 9:03 AM ] [ محمد غفاری ]

در چه زمانی و مکانی لازم است صلوات بفرستیم؟

مطالب مذهبی,در چه زمانی و مکانی لازم است صلوات بفرستیم؟رهروان ولایت ـ ذکر صلوات بر محمد و آل محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) از اذکاری است که روح متعالی بشر به آن نیازمند است
ثواب صلوات,فضیلت ذکر صلوات,حاجت روایی با صلوات
 
مطالب مذهبی,در چه زمانی و مکانی لازم است صلوات بفرستیم؟رهروان ولایت ـ ذکر صلوات بر محمد و آل محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) از اذکاری است که روح متعالی بشر به آن نیازمند است. اما آن‌چه که در این نوشتار مطرح شده، گوشه‌ای از فضایل و فواید صلوات از منظر قرآن، احادیث و... می‌باشد.

طریقه گفتن صلوات در احادیث بی‌شماری مطرح شده و ذکر تمامی آن از حوصله این نوشتار خارج است، لذا به یکی از آن‌ها اشاره می‌کنیم: پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) درباره صلوات کامل فرمودند: هرگز برای من صلوات ناقص نفرستید! اصحاب گفتند: صلوات ناقص چگونه است؟ فرمودند: این‌که فقط بگویید: «اللهم صلی علی محمد» بلکه صلوات کامل آن است که بگویید: «اللهم صلی علی محمد و آل محمد».[1]

سؤالی که در این‌جا مطرح است، این است که در چه زمانی و مکانی لازم است صلوات بفرستیم؟ آن‌چه از احادیث استفاده می‌شود،

ذکر صلوات در همه زمان‌ها و مکان‌ها توصیه شده و مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:


1. در هر جایی که اسم مبارک پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به میان آید، چه آن‌که خودش به زبان جاری کند و یا از دیگری بشنود، که در چنین مواردی فرستادن صلوات لازم است.

2. هرکلامی که دارای رتبه و مقامی باشد همانند خطبه‌ها که مشتمل بر حمد و ثنای الهی باشد و اگر صلوات به رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نباشد، ابتر و مقطوع از خیر و برکت خواهد بود.

3. در ابتدای وضو ذکر صلوات بسیار نیکو خواهد بود.

4. در وقت مرور به مسجد، ذکر صلوات بسیار پسندیده است.

5. در تعقیب همۀ نمازها عموما و در تعقیب نماز مغرب و صبح خصوصا ذکر صلوات تاکید شده است.

6. پیش از شروع دعا و نیایش.

7. بعد از فراغ از دعا.

8. در هر شب فرستادن صلوات نیکو است.

9. در عصر روز پنج‌شنبه.

10. شب جمعه.

11. روز جمعه.بعد از عطسه‌زدن خود یا دیگری.

12. در موقع ذکر پروردگار عالم، ذکر صلوات گفته شود.

13. در وقت بوییدن گل‌ها و ریحانه‌ها.

14. در روز مبعث و ماه رجب.[2]

هر چند فضیلت ذکر و یاد محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و فواید صلوات که در احادیث مطرح شده، قابل شمارش نیست، ولی در این‌جا به صورت خلاصه به آن‌ها اشاره می‌کنیم:

1. تخلق به اخلاق الهی است، چون خداوند در قرآن صلوات فرستاده است، ما نیز تبعیت کرده و صلوات می‌فرستیم.

3. صلوات و استغفار ملائکه را به همراه دارد؛ پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در این رابطه فرمودند: «جبرئیل نزد من آمد و گفت: حق‌تعالی می‌فرماید: هربنده‌ای که بر تو صلوات فرستد، هفتاد هزار ملک بر او صلوات می‌فرستند و هر که هفتاد هزار ملائکه بر او صلوات فرستد از اهل بهشت خواهد بود».[3]

4. حاجت روا شدن؛ از امام صادق (علیه‌السلام) روایت شده است که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «صلوات فرستادن شما بر من، باعث روا شدن حاجت‌های شماست و خدا را از شما راضی کرده و اعمال شما را پاکیزه می‌گرداند».[4]

5. خلاصی از دشواری‌ها؛ در روایتی نقل شده است: «بنی‌اسرائیل با ذکر صلوات بر محمد و آل او از مشکلات و دشواری‌های فرعون، از سختی و بی‌گاری‌هایی که از سوی عمال فرعون مقرر شده بود نجات می‌یافتند، بنی‌اسرائیل بر اثر کار اجباری فرعون، از پای در می‎آمدند تا آن‌که از سوی خدا، به موسی وحی شد که به آنان (بنی‌اسرائیل) صلوات بر محمد و آل محمد را تعلیم داده تا موجب تخفیف در سختی‌های آنان شود».[5]

6. گناهان را از بین می‌برد, امام رضا(علیه‌السلام) فرمودند: «هرکس نتواند کفارۀ گناهانش را بپردازد، باید بر محمد و آلش درود فراوان بفرستد، چرا که آن گناهان را منهدم می‌سازد».[6]

7. افضل اعمال در قیامت؛ امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند: «در قیامت هیچ عملی برتر و گرامی‌تر از صلوات بر محمد و آل او نیست».[7]

8. باعث روشنی قبر میشود؛ از پیغمبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) روایت شده است: «بر من بسیار درود بفرستید، چرا که برای درود فرستنده نوری است در قبر، نوری است بالای صراط و نوری است در بهشت».[8]

9. صلوات محافظت از آتش دوزخ؛ امام صادق(علیه‌السلام) به «صباح بن سبابه» فرمود: «می‌خواهی به تو چیزی یاد دهم که روی تو را از گرمی آتش جهنم نگاه دارد؟» راوی عرض کرد: بلی. فرمود: «بعد از نماز صبح صد مرتبه بگو: (اللهم صلی علی محمد و آل محمد) حق تعالی صورت تو را از آتش حفظ می‌کند».[9]

10. ثواب صلوات قابل شمارش نیست؛ پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله) فرمودند: «در شب معراج، چون به آسمان رسیدم، ملکی را دیدم که هزار دست داشت و در هر دستی هزار انگشت. آن ملک به کمک دست‌ها و انگشتانش مشغول حساب کردن و شمارش بود؛ از جبرئیل که مرا همراهی می‌کرد پرسیدم: این ملک کیست؟ و چه چیزی را حساب می‌کند؟ جبرئیل گفت: این ملک، موکل به دانه‌های باران است. او محاسبه می‌کند که چند قطره باران از آسمان به زمین نازل شده است.
پس من به آن ملک گفتم:  آیا می‌دانی که از آغاز آفرینش دنیا تا کنون، چند قطره باران به زمین نازل شده است؟ گفت: یا رسول‌الله قسم به آن خدایی که تو را به حق فرستاده، علاوه بر این‌که می‌دانم تاکنون چند قطره باران نازل شده، بلکه محل نزول آن‌ها را نیز به تفکیک می‌دانم و از تعداد قطره‌های باران نازل شده بر بیابان، معمور، بستان، شوره‌زار و قبرستان هم اطلاع دقیق دارم. حضرت فرمودند: من از این همه دقت در حفظ شمارش باران در تعجب شدم. آن‌گاه ملک گفت: یا رسول الله، با وجود این همه دقت و دست و انگشتان برای شمارش، هنوز در محاسبه یک چیز، ناتوان ماندم. پرسیدم: کدام چیز؟ گفت: قومی از امت شما که وقتی اسم مبارک شما بشنوند صلوات می‌فرستند و من قدرت محاسبه ثواب آن صلوات را ندارم.[10]

-----------------------------------
پی‌نوشت:
[1]. صواعق، ابن حجر، ص144.
[2]. بحار، ج85، ص 108.
[3]. جامع‌الاخبار، ص 59.
[4]. آثار و برکات صلوات، ص 47.
[5]. پرورش روح، ج 2، ص 353.
[6]. مصابیح الدجی، ص 419.
[7]. وسایل الشیعه، ج4، ص 28.
[8]. مستدرک، ج5، ص 323.
[9]. آثار و برکات صلوات، ص 34.
[10]. منازل الاخرة، ص 74-75.

منبع:http://iranmatlab.ir/fa/news/69131/%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B5%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 30 بهمن 1393  ] [ 9:01 AM ] [ محمد غفاری ]

مراحل توکل بر خدا

مطالب مذهبی,مراحل توکل بر خدا،منظور از توکل بر خدا، این است که انسان تلاشگر، کار خود را به او وا گذارد و حل‌ّ مشکلات خویش را از او بخواهد، خدائی که از تمام نیازهای او آگاه است
توکل بر خدا,مراحل توکل,مراتب توکل
 
مطالب مذهبی,,مراحل توکل بر خدا،منظور از توکل بر خدا، این است که انسان تلاشگر، کار خود را به او وا گذارد و حل‌ّ مشکلات خویش را از او بخواهد، خدائی که از تمام نیازهای او آگاه است و قدرت به حل هر مشکلی را دارد.

توکل دارای مراحلی است که به آن می پردازیم:

مرتبه اوّل توكّل عوامانه

به این معنا که انسان مقداری از كار را خودش انجام می ‌دهد و به همان اندازه خود را در به ثمر رسیدن کار موثّر می‌ داند و باقیمانده و نتیجۀ آن امر را به خداوند واگذار می ‌نماید.

عموم مردم به چنین توکّلی معتقدند.

نقل می ‌کنند شخصی آیۀ شریفۀ: «وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» را خواند و با خود گفت: با توجّه به این آیه و قولی که خداوند داده است، دیگر نیازی به کار کردن نیست و خدا برای من كافی است. به مسجد رفت و مشغول نماز خواندن شد و تا ظهر منتظر ماند که خداوند غذائی برای او بفرستد و چون خبری از غذا نشد، دوباره تا عصر نماز خواندن را ادامه داد و غذا نرسید. كمی در مسجد خوابید و به علّت گرسنگی خوابش نبرد. در همین حین دو نفر برای غذا خوردن به مسجد آمدند، یكی از آنها به دیگری گفت: نمی ‌دانیم این آقایی كه خوابیده، غذا خورده است یا نه؟ دیگری گفت حالا كه خواب است، بگذار بخوابد. آن شخص دریافت که اکنون غذا را از دست می ‌دهد و برای اینکه به آن دو نفر بفهماند بیدار است، سرفه کرد.

آن دو نفر از بیداری او مطلع شدند و کمی غذا به وی دادند. وقتی كه مرد غذایش را خورد و از مسجد خارج شد، دید یکی از همسایگان مسجد فرزندش را چنین نصیحت می‌ کند که: «تو به خدا توکّل کن، خدا برای تو کافی است.»

وقتی این مطلب را شنید جلو رفت و گفت: «خدا برای انسان کافی است، امّا خود انسان هم باید یک سرفه بکند.» به این می‌ گویند: توکّل عوامانه، یعنی می‌ داند غذا را خداوند برای او فرستاده است. ولی سرفۀ خودش را هم در فیضی که به او رسیده است، موثّر می ‌داند و چون چنین عقیده‌ای دارد، خداوند هم بدون سرفه به او غذا نمی ‌رساند.
بگو: خداوندا، اى مالک حقیقى هر مملوک، و اى حاكم مطلق بر همه حكومت‏ها، به هر كه خواهى حكومت مى‏بخشى، و از هر كه خواهى حكومت را باز مى‏گیرى، و هر كه را خواهى عزّت مى‏دهى، و هر كه را خواهى خوار مى‏گردانى، (حقیقت) خیر در دست توست، حقّا كه تو بر هر چیزى توانایى...

 مرتبۀ دوّم؛ توکّل خواص

مرتبۀ دوّم توكّل؛ مربوط به خواص است. کسانی که سبب دیگری غیر از خدای تعالی نمی‌ بینند و هرچه فیض و رحمت در جهان هستی است، از ناحیۀ فیّاض مطلق می‌ دانند.

سلسلۀ اسباب و علل در نظر آنان جلوه‌ای ندارد و به مرحلۀ کاملی از توحید افعالی رسیده‌اند.

«قرآن شریف در آیاتی این حقیقت را بیان می ‌فرماید. امّا درک واقعی آن برای همه مشکل است. می ‌فرماید:
«قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُوْتِی الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» [1]

بگو: خداوندا، اى مالک حقیقى هر مملوک، و اى حاكم مطلق بر همه حكومت‏ها، به هر كه خواهى حكومت مى ‏بخشى، و از هر كه خواهى حكومت را باز مى‏گیرى، و هر كه را خواهى عزّت مى ‏دهى، و هر كه را خواهى خوار مى‏ گردانى، (حقیقت) خیر در دست توست، حقّا كه تو بر هر چیزى توانایى.

و نیز در آیۀ دیگری می‌فرماید:

«وَوَإِن یَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن یُرِدْكَ بِخَیْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» [2]

و اگر خداوند تو را زیانى برساند آن را جز او برطرف كننده‏اى نیست، و اگر براى تو نیكى بخواهد هرگز فضل او را رد كننده‏اى نباشد، او خیر خود را به هر كس از بندگانش بخواهد مى‏ رساند و اوست كه بسیار آمرزنده و مهربان است.
و خوشا به حال آنانكه درک واقعی از این آیات دارند و به کمال توحید افعالی دست یافته‌اند. البته رسیدن به این مرتبه و دست‌یابی کامل به توحید افعالی، گاهی برای عموم مردم نیز رخ می ‌دهد و آن هنگامی است که در بن‌بست یا تنگنائی گرفتار آیند و هیچ فریادرسی نداشته باشند.

توکل عوامانه :انسان مقداری از كار را خودش انجام می ‌دهد و به همان اندازه خود را در به ثمر رسیدن کار موثر می‌ داند و باقیمانده و نتیجۀ آن امر را به خداوند واگذار می ‌نماید

«فَإِذَا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِكُونَ» [3]

و چون به كشتى سوار شوند خدا را مى ‏خوانند در حالى كه ایمان و اعتقاد را براى او خالص سازند و همین كه آنها را به سوى خشكى رساند و نجات داد پس به ناگاه شرك مى‏ ورزند.

شخص موثّقی نقل می‌کرد رفیق پزشكی داشتم که منكر خدا بود. هر چه با او صحبت می‌كردم و برای او برهان اقامه می‌ کردم، اصل وجود خدا را قبول نداشت و دلایل علمی من در او اثرگذار نبود.

آن پزشک فرزند پسری داشت که دچار حادثه شد و تحت عمل‌‌‌ جراحی قرار گرفت. وقتی فرزند او را به اتاق عمل بردند و ما پشت درب اتاق عمل منتظر اعلام نتیجه بودیم، ناگهان دیدم آن پدر شروع كرد به صدا كردن خداوند، رفتم جلو و گفتم: كدام خدا؟ تو که منکر توحید بودی! گفت: دست از سرم بردار، بگذار بچّه‌ام را از خدا بگیرم. و تا وقتی فرزند او را بیرون آوردند، با خدا راز و نیاز می‌کرد و سلامتی فرزندش را از او می ‌طلبید.
 
مرتبۀ سوّم؛ توكّل أخصّ الخواص

مرتبۀ سوّم توكّل؛ توكّل أخصّ الخواص است. در این مرتبه، آدمی به مقام تسلیم و رضا در مقابل مقدّرات، اوامر و نواهی الهی می‌ رسد. به عبارت دیگر هم در امور تکوینی و هم در امور تشریعی و قوانین، تسلیم محض ارادۀ الهی می‌ شود. رسیدن به این مقام دشوار است و نیاز به تمرین و ممارست علمی و عملی دارد.

امام صادق (علیه السلام) از قول پدر بزرگوار خود و آن حضرت از قول امیرالمومنین(علیه السلام) نقل ‌فرموده‌اند:
«الْإِیمَانُ لَهُ أَرْكَانٌ أَرْبَعَةٌ التَّوَكُّلُ عَلَی اللَّهِ وَ تَفْوِیضُ الْأَمْرِ إِلَى اللَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» [4]
بنابر فرمایش مولای متقیّان حضرت علی (علیه السلام) ایمان دارای چهار ستون و یا چهار رکن است و بدون حتّی یکی از آن ارکان، ناقص می ‌شود.

رکن اوّل آن است که پناه انسان در زندگی خدای سبحان باشد و به هیچ موجود دیگری به غیر از او تکیه نکند.

رکن دوّم اینکه آدمی امورات خود را به خداوند متعال واگذار نماید.

رکن سوّم، راضی ‌بودن انسان به مقدّرات الهی و پذیرش قضای خداوند است.

رکن چهارم آن است که بنده، تسلیم اوامر خدای تعالی باشد.  

و اینجاست که می توانیم تفاوت توکل خودمان با توکل اولیاء خدا را دریابیم، باشد که بکوشیم با حذف خود به مرتبه عالی توکل دست یابیم.

پی نوشت ها:
1. آل‌عمران / 26.
2. یونس / 107.
3. العنکبوت / 65.
4. الكافی، ج 2، ص 47.   


منبع : tebyan.net
منبع:
http://iranmatlab.ir/fa/news/68652/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D8%AA%D9%88%DA%A9%D9%84-%D8%A8%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D8%A7

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 30 بهمن 1393  ] [ 8:57 AM ] [ محمد غفاری ]

چرا به سرزمین امن الهی مکه گفته اند ؟

همیشه یکی از مسائلی که توجه انسان را به خودش جلب می کند، وجه تسمیه یک شخص، مکان یا غیره است، پس جالب است بدانیم چرا به سرزمین امن الهی، مکه گفته اند؟

 
بررسی وجه تسمیه اماکن عبادی و زیارتی به نامهای مرسوم و مشهور، خیلی از اوقات جوانب و لایه‌های جالبی از مباحث را برای انسان باز می‌کند؛ مثلا اینکه چرا به مکه گفته اند مکه؟ دلیلش چیست؟ یک بحث تاریخی؟ یا نه، نامی الهی؟ یا به اقتضای وقایعی این نام را نهادن؟ قاعدتا پرداختن به این مسئله بدون تمسک به روایات میسور نخواهد بود.

در این باره روایتی از امام رضا(ع) نقل شده است که با اشاره به آیه «وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاَّ مُکاءً وَ تَصْدِیَة…؛ نماز خواندنشان نزد خانه جز صفیر و کف زدن نیست‏.» مکه، مکه نامیده شد؛ چراکه مردم در آن سوت می‌زدند و به کسی که عزم مکه می‌نمود می‌گفتند سوت بکشید. پس مکاء، سوت زدن است و تصدیه، کف زدن. (علل الشرایع / باب 136 / حدیث1)

 

در کتاب لغت، «مکاء» به بانگ و فریاد معنا شده است، در واقع همان بالا بردن صدا و هیاهو کردن است. (فرهنگ جامع)

از طرفی در قرآن کریم مکه به نام دیگری نیز مشهور است، آنجا که می‌فرماید: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدىً لِلْعالَمین‏؛ اولین خانه عبادتى که براى مردم بنا نهاده شد، آن خانه‌‏اى است که در مکه واقع است، خانه‌‏اى پر برکت که مایه هدایت همه عالمیان است.» (آل عمران/ 96) پس مکه را بکه نیز نامیده است و درباره این نام گذاری نیز روایاتی وارد شده است که برای نمونه، نقل است از امام صادق علیه السلام که مکه، بکه نامیده شد؛ چرا که مردم در آن گریه و زاری می‌کنند. (علل الشرایع / باب 137 / حدیث 1)

 

در مقایسه بین دو لفظ «مکاء و بکاء» در می‌یابیم که بحث صدای بلند در هر دو لغت با توجه به نوع فعلی که به آنها نسبت داده می‌شود، مشهود است؛ البته تفاوت هایی بین مکه و بکه در روایات بیان شده است از جمله اینکه نقل است از امام صادق علیه السلام که مکان کعبه، بکه و کل شهر، مکه است. (علل الشرایع / باب 137 / حدیث3).

 

نکته قابل توجه اینکه اولین واقعه ای که در این سرزمین اتفاق افتاده است نیز به مسئله گریه و زاری و انابه ارتباط دارد؛ زیرا در ماجرای حضرت آدم علیه السلام و توبه ایشان، می‌بینیم که داستان توبه ایشان نیز در همین سرزمین صورت پذیرفته است، از امام صادق علیه السلام منقول است: «… خدای تبارک و تعالی مرا (جبرئیل علیه السلام) به سوی تو فرستاد تا مناسکی که با آنها می‌خواهد توبه تو (حضرت آدم علیه السلام) را بپذیرد ‏به تو بیاموزم. و بعد جبرئیل دست آدم را گرفت و او را آورد تا به خانه کعبه رسید…» (علل الشرایع / باب 142 / حدیث 1) توبه نیز از جمله اعمال و مواردی است که همراه با گریه و زاری و در واقع صدای بلند و انابه است.

 

منبع:سایت حج

http://iranmatlab.ir/fa/news/23616/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%85%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%85%DA%A9%D9%87-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-


ادامه مطلب
[ سه شنبه 28 بهمن 1393  ] [ 6:11 PM ] [ محمد غفاری ]

اثرات آشتی نکردن با بستگان برای رفتن به حج چیست؟

اگر کسی با برادرش قهر باشد و عازم خانه خدا هم باشد حکم حج او چگونه خواهد بود؟
اثرات آشتی نکردن با بستگان برای رفتن به حج چیست؟
رفتن به حج،آشتی نکردن،اعمال حج


اگر کسی با برادرش قهر باشد و عازم خانه خدا هم باشد حکم حج او چگونه خواهد بود؟

 
پاسخ:
هر چند مسأله قهر و آشتی به صحت و بطلان حج شما دخلی ندارد اما به هر حال با توجه به این همه سفارشی که در اسلام در مسأله قهر نکردن و صله ارحام آمده و این که شما به دیاری خواهید رفت که جلوه گاه رحمت و عطوفت الهی است و جهت جلب رضایت خداوند به آنجا سفر می کنید و طلب عفو و بخشش و گذشت از او دارید چگونه نمی خواهید از برادر خود (بحق یا به ناحق) گذشت کنید و اتفاقاً این مسأله بهترین فرصت و بهانه جهت خاتمه دادن به این گونه مسائل شیطانی است که شاید با از دست رفتن آن دیگر چنین فرصتی پیش نیاید و از آن طرف هم شاید برادر شما منتظر چنین فرصتی جهت جبران کدورتهای گذشته برآید و شما با این کار یعنی با خوبی و گذشت او را شرمنده گذشته نموده و شیطان را هم رو سیاه می کنید و این را هم بدانید که رضایت دیگران خصوصاً پدر و مادر و اقرباء در کسب فیض در حرمین شریفین و انقلاب روحی و بدست آوردن حالات روحانی و تضرع و زاری در اماکن مقدسه و همه مکانها بسیار مؤثر و اثرش غیر قابل انکار است.

استاد انصاریان

منبع :

http://iranmatlab.ir/fa/news/2278/%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%AC-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA


ادامه مطلب
[ سه شنبه 28 بهمن 1393  ] [ 6:11 PM ] [ محمد غفاری ]

چرا حضرت زینب (س) را «عقیله بنی هاشم» می‌نامند

عضو هیأت علمی دانشگاه باقر‌العلوم(ع) گفت: وقتی به حضرت زینب (س)، «عقیله بنی‌هاشم» می‌گویند یعنی یک زن اندیشمند، دارای تفکر و بینش‌های عمیق که کأنّه عین عقل است و بر همین اساس نام او را نیز «عقل» (البته به صورت مؤنث) گذاشته‌اند.

 

حجت‌الاسلام حسن غفاری‌فرد عضو هیأت علمی دانشگاه باقر‌العلوم (ع) در خصوص فرارسیدن سالروز ولادت با سعادت حضرت زینب(س) گفت: اساساً همه انسان‌ها به دنبال این هستند که از ظرفیت‌های موجود اجتماعی برای رشد و تکاملشان بهره بگیرند، یکی از عرصه‌های رشد آن است که انسان، صاحب مدیریت‌های صالح، عالم و شجاع باشد.

وی اظهار داشت: وجود چنین مدیران صالح و شایسته کافی نیست بلکه باید همراهانی هم باشند تا حافظ و نگهدار این شخصیت‌ها در بدنه اجتماع و در عمل نیز همراه آنها باشند؛ بنابراین یک سری شخصیت‌هایی حضور دارند که به صورت ویژه، مدیران زمان خویش را شناختند، ظرفیت‌های آنها را درکو دراطاعت و ترویج مبانی دین همراه بزرگان و زمامداران زمان خود بوده‌اند.

عضو هیأت علمی دانشگاه باقر‌العلوم (ع) ادامه داد: به طور مثال داستان حضرت مریم(س)، خواهر حضرت موسی(ع)، دختران شعیب(ع) و یا مانند حضرت معصومه(س) در عصر امام رضا (ع)...از این دست شخصیت‌های صالح در میان زنان در طول تاریخ فراوان داریم. یکی از این شخصیت‌های ویژه در طول تاریخ اسلام و تشیع، وجود مبارک حضرت زینب (س) است.

وی گفت:وقتی وارد زندگی شخصی ایشان می‌شویم، می‌بینیم که حضرت در بستر معنوی و اجتماعی، سیاسی و تعقلی عمیقی پرورش یافته است از این رو وقتیبه حضرت زینب (س)، «عقیله بنی‌هاشم» می‌گویند یعنی یک زن اندیشمند، دارای تفکر و بینش‌های عمیق که کأنّهعین عقل است و بر همین اساس نام او را نیز عقل (البته به صورت مؤنث) گذاشته‌اند و آنقدر این بانو دارای شایستگی‌های عمیقی است که گویی تمام آن‌ها در ایشان تجسم یافته است.

غفاری‌فرددرباره نحوهبروز و ظهور این تجسم عقل گفت: از کودکی‌ترین ایام زندگی حضرت زینب(س) که ایام شهادت والده محترمشان حضرت زهرا (س) گرفته تا ماجرای شهادت پدر بزرگوار و تا شهادت امام حسن مجتبی (ع) شایع‌‌ترین بخش زندگی ایشان که بر حیات معنوی و سیاسی ایشان چراغ افکند، حادثه کربلا است.

وی تصریح کرد: در حادثه کربلا بسیاری از نخبگان، درک درستی از موقعیت امام حسین (ع) نداشتند و در عدم همراهی حضرت، بهانه‌های مختلفی تراشیدند. اگر چه که امروز فضاحت بنی‌امیه در تاریخروشن و عظمت کار حضرت سیدالشهداء بر همگان آشکار شده استامابسیاری از کسانی که به لحاظ فکری در طبقه ساکتین و بلکه همراهان بنی‌امیه بودند جرأت دفاع از امام (ع) را نداشتند.

عضو هیأت علمی دانشگاه باقر‌العلوم (ع) تصریح کرد: ممکن است درک قبح سکوت در آن عصر برای ما خیلی راحت باشد اما در آن موقعیتی که آنقدر جو، سنگین بود که در دامنه وسیع جهان اسلام در سال 60 هجری که یک طرفِ حکومت اسلام از ایران تا آذربایجان و طرف دیگر تا آفریقای جنوبیو شمالی پیش می‌رفت، در سرزمین کوچکی همانندکربلا کهنهایت 72 نفر و بنابر روایات، کل افراد شهید و جانباز و به جا مانده از این قیام 170 نفر بودند؛ جوّ سنگینی که بسیاری از نخبگان نتوانستند فهم عمیقی از دینو ولایت اهل بیت(ع)داشته باشند حضرت زینب (س) امام، رهبر و فرمانده صالح زمان خویش را به درستیشناخت و همراهی کرد.

وی خاطرنشان کرد: همچنین حضرت زینب (س) نوعی دفاع روحی-روانی در ساعات حیات امام حسین(ع) از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا داشت؛ اینکه زنان همراه را چگونه فرماندهی و مدیریت کند تا آنهاهمسران و فرزندان خویش را در راه دفاع از ولایتتقدیم کنند.

غفاری‌فرد گفت: حضرت زینب(س)این رهبری را بر عهده گرفته بود تا آن لحظات دهشتناک و غمناک خشن عصر عاشورا به بعد می‌بینیم ایشان توانست دقیق و صحیح و به موقع و بدون کوچکترین اظهار عجز وپرخاشگری و در عین حال به صورتقاطع و منطقی و برهانی از فرهنگ امام صالح و رهبر سالکی که عامل هدایت انسان‌ها است، دفاع کند و از این رو می‌توان گفت حضرت زینب (س) حقیقتاً عقیله بنی‌هاشم است. این بانوی بزرگوار فهم درستی ازمیدان نبرد، توانمندی های مخاطب، نقاط ضعف و قوت جامعه آن روز داشت.

وی افزود: وقتی خطبه زینب(س) رامشاهده می‌کنیم، درمی‌یابیم ایشان از واژه‌هایی استفاده می‌کند، که مردم را تحت تأثیر قرار داده و عامل افشاگری علیه جریان بنی‌امیه شود. همچنین بارهاخوانده‌ایم که حضرت زینب (س) بالای منبر در دفاع از امام سجاد (ع) آنچنان محکم برخورد کرد که یکی از مسلمات تاریخ است که یزید مجبور شد برای تبرئه خویش، همه جنایت‌ها را به سوی این زیاد حواله کند و این جز با برخورد درست، به موقع و سنجیده حضرت زینب (س) اتفاق نیفتاد.

عضو هیأت علمی دانشگاه باقر‌العلوم(ع) خاطرنشان کرد: وقتی می‌گوییم حضرت زینب(س)، حافظ ولایت بود در حد یک شعار و حرکت کلیشه‌ای و حرکت‌های کاریکاتوری نبود و وظیفه مادرست فهمیدن، درست عمل کردن وبه جا گفتن تمامشاخصه‌هایاین بزرگوار است.

فارس

منبع :http://iranmatlab.ir/fa/news/24763/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D8%B3-%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D9%82%DB%8C%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%AF


ادامه مطلب
[ سه شنبه 28 بهمن 1393  ] [ 6:10 PM ] [ محمد غفاری ]

چرا خداوند برخى از انسان ها را نابینا یا کر و لال آفرید است؟

ما معتقدیم که چون خداوند عالم، قادر و خیرخواه مطلق است، نظام جهان هستى را به بهترین وجه خلق کرده است.

به گزارش وبگردي2030:این پرسش را مى توان به بیان دیگرى نیز مطرح کرد و آن اینکه چگونه شرور ـ و از جمله شرور طبیعى ـ به قلمرو قضاى الهى وارد مى شوند؟ براى پاسخ به این پرسش، توجّه دقیق به نکات ذیل ضرورى است:

منبع : http://webgardi.yjc.ir/fa/news/111205/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%89-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D8%B1-%D9%88-%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA


یکم. ما معتقدیم که چون خداوند عالم، قادر و خیرخواه مطلق است، نظام جهان هستى را به بهترین وجه خلق کرده است. به بیان دیگر، تمام جهان هایى که خداوند آفریده، شریف ترین و کامل ترین هستند؛ به صورتى که بهتر از آن قابل تصور نیست و نخواهد بود؛ یعنى، هر جزئى از اجزاى جهان آفرینش ، به بهترین وجهى که امکان داشته، خلق شده است و به همین جهت، خداوند را احسن الخالقین مى دانیم.1

 


دوم. همچنین معتقدیم، خداوند جهان هستى را با یک سلسله نظام ها و قوانین ثابت و پایدار ـ که ذاتىِ جهان هست ـ اداره مى کند. به بیان دیگر، پدیده هاى جهان، محکوم به یک سلسله قوانین ثابت و سنت هاى تغییرناپذیر الهى اند؛ یعنى، خدا در جهان شیوه هاى معینى دارد که گردش کارها را هرگز بیرون از آن شیوه ها انجام نمى دهد.


این قوانین، مانند قوانین موضوعه و از قبیل تعهدات و قراردادهاى اجتماعى و الزامات ذهنى مرسوم در میان انسان ها نیست؛ بلکه یک حقیقت تکوینى است که بر اساس چگونگى جهان و موجودات آن انتزاع شده و به همین دلیل، تبدیل و تغییر براى آن محال است.


سوم. در یک دیدگاه، خداوند متعال سه عالَم (تجرد، مثال و ماده) آفریده که بر اساس سنخیت این عوالم و مرتبه وجودى شان در نظام هستى، هر یک قوانین و سنن مخصوص به خود دارند؛ یعنى، در عالم ماده، احکام و آثارى هست که در عالم مثال نیست و برعکس در عالم مثال، سننى حاکم است که در عالم ماده نیست و همین طور عالم تجرد نسبت به عالم مثال و عالم ماده. آفرینش این سه عالم و حاکمیت آثار و احکام خاص آنها، ناشى از همان نکته دوم است؛ یعنى، قضا و قدر الهى چنین حکم کرده که عالم مجرد و موجودات مجرد، در مجراى خاصى باشند و عالم مثال و موجودات مثالى در طریقى ویژه و عالم ماده و موجودات آن نیز در مسیرى مخصوص به خود.2

 


چهارم. عالم ماده به دلیل سنخ و ماهیت مخصوص به خود و با توجه به مرتبه وجودى اش در نظام هستى، داراى احکام ویژه خود است که اگر این احکام، قوانین و سنن نباشد، عالم ماده دیگر عالم ماده نخواهد بود. در این عالم تزاحم، تضاد، محدودیت و زوال و بطلان هست. جهان طبیعت آکنده از قطع ها و وصل ها و بریدن ها و پیوند زدن ها است؛ آمیخته با نشاط و غم، شادى و رنج و امید و شکست. تمامى این آثار، لازمه ساختمان مخصوص این عالم است. به هر روى، عالم ماده به دلیل این احکام و سنن، منشأ بلاها، رنج ها، محنت ها، بیمارى ها و... است که ما از آن به «شُرور» یاد مى کنیم و همچنین منشأ خوشوقتى ها، موفقیت ها، شادى ها، پیروزى ها و مانند اینها است که ما آن را «خیرات» مى نامیم.

 


با توجه به نکات پیش گفته، معلوم مى شود که آنچه شما درباره انسان هاى نابینا، ناشنوا و ... مثال زدید. لازمه و از آثار و احکام جهان طبیعت است و از آن گریزى نیست. عالم ماده، به دلیل وجود تزاحم ها و تضادها، برخى از مسائل و امور را از مجراى صحیح خود خارج مى سازد و فرزندى را نابینا، کودکى را ناشنوا، خردسالى را فلج و ... به جهان مادى عرضه مى دارد. این تفاوت ها که شخصى سالم، شخصى مثلاً فلج باشد، به دلیل قوانین تغییرناپذیر حاکم بر عالم مادى است و ذات عالم مادى به دلیل مرتبه وجودى اش، چنین سننى را اقتضا مى کند. این تفاوت ها ـ نظیر خواص اشکال

 

هندسى ـ ذاتىِ موجودات است. مثلاً وقتى شما مى گویید خاصیت مثلث این است که مجموع زاویه هایش برابر با دو قائمه است و خاصیت مربع این است که مجموع زوایایش برابر با چهار قائمه است؛ معنایش این نیست که به آن، خاصیت دو قائمه داشتن، به این، خاصیت چهار قائمه داشتن را اعطا کرده اند تا این پرسش پیش آید که چرا به این مثلث مثلاً ستم شده و خاصیت چهار قائمه را نداده اند. مثلث جز همان خاصیت معین را نمى تواند داشته باشد. مثلث را کسى مثلث نکرده است؛ یعنى، چنین نیست که مثلث قبلاً در وضع دیگرى بوده و خواصى دیگر داشته است و کسى آمده او را تبدیل به

مثلث کرده است؛ و یا مثلث و مربع و غیر اینها در یک مرحله از مراحل هستى و واقعیت خود، فاقد همه خواص بوده اند و بعد، یک قدرت قاهره اى آمده است و این خواص را میان آنها تقسیم کرده است؛ و دلش خواسته که به مجموع زوایاى مثلث خاصیت تساوى با دو قائمه را بدهد و به مجموع زوایاى مربع خاصیت تساوى با چهار قائمه را! بر این اساس، اینکه مثلاً جمادات، رشد و درک ندارند و گیاهان رشد دارند و درک ندارند و حیوانات هم رشد دارند و هم درک، ذاتى مرتبه وجودى جماد و نبات و حیوان است؛ نه آنکه همه نخست یکسان بوده اند و بعد خداوند به یکى خاصیت درک و رشد داده و به دیگرى هیچ کدام را نداده و به سومى یکى را داده و یکى را نداده است. همچنین اینکه انسانى نابینا و دیگرى بینا، یکى ناشنوا و آن دیگرى شنوا است؛ ذاتى مرتبه وجودى جهان مادى است که بر اثر یک سلسله قوانین تغییرناپذیر چنین رقم زده است که برخى دچار مصایب و آلام فیزیکى و جسمى باشند و برخى دیگر چنین نباشند.

 


به هرحال، این حقیقتى است که هر موجودى از موجودات و هر جزئى از اجزاى جهان، حظّ و حق خود را ـ که امکان داشته دریافت دارد ـ دریافت کرده است.3


با این توضیح، مشخص مى گردد که خداوند خالق و منشأ این مصیبت ها و «شرور» نیست؛ بلکه خاصیت نظام مادى، چنین اقتضایى دارد که نمى تواند خیر محض را قبول کند؛ بر خلاف عالم تجرّد که چنین است و تنها خیر محض را مى پذیرد. با توجه به مثالى که مطرح مى کنیم، این مطلب بیشتر روشن مى شود. شما نور خورشید را در نظر بگیرید. این نور وقتى به اشیاى گوناگون مى تابد، با توجه به سنخیت متفاوت اشیاء، به صورت مختلف در مى آید. براى مثال نور وقتى به فضا و جسم تیره برخورد مى کند، مبدّل به تیرگى شده و رو به تاریکى مى گذارد؛ به خصوص که در محل برخورد تابش نور با آن محل یا شى ء، حرارتى نیز پدید مى آید. حال اگر همین نور به مکانى روشن بتابد، اندازه زیادى از روشنایى خود را از دست نمى دهد و حرارت چندانى نیز بر اثر این برخورد، پدید نمى آید. نور، نور است؛ هم بر شى ء تیره تابیده و هم بر شى ء روشن. تابیدنِ خود را از هیچ یک از آنها دریغ نکرده و تابش خود را یکسان به آنها ارزانى داشته؛ پس چرا نور بر اثر برخورد با اشیاء گوناگون گشته است؟

 

آیا این به دلیل درونى خود نور است؟ آیا منشأ این گوناگونى نور است یا اشیائى که نور با آنها برخورد کرده است؟ کاملاً روشن است که نور به جهت ظلمت شى ء تیره، مبدل به تیرگى شد، و یا به جهت روشنى شى ء، روشنایى خود را حفظ کرده است.


عوالم وجود نیز نسبت به خداوند متعال چنین است. او فیض و عنایت خود را یکسان به جهان هستى عرضه داشته است؛ ولى تفاوت و اختلاف مرتبه وجودى و جنبه قابلى عوالم، باعث مى گردد که این فیض و عنایت گوناگون جلوه نماید. این فیض، در عالم مجرد به دلیل سنخیت وجودى این عالم و احکام و قوانین خاص آن به صورت خیر یا خیرات محض جلوه مى کند و در عالم مادى به دلیل سنخیت وجودى این عالم و سنن و آثار مخصوص آن، به صورت اختلاط خیر و شر و امتزاج آن دو ظهور مى کند.4


به هر روى، از آنجا که ما معتقدیم خداوند متعال جهان را به بهترین وجه آفریده و عالم را بر اساس سنن و قوانین تغییرناپذیر قرار داده است، بر این باوریم که وجود «شرور» همراه «خیرات» در جهان طبیعت، لازمه سنت و قانون تغییرناپذیر جهان مادى است؛ از این رو منشأ شرور را عالم ماده و قوانین ضرورى حاکم بر آن مى دانیم. البته براى تکمیل پاسخ توجه به دو نکته ضرورى است:


نخست آنکه شرور طبیعى از جمله ـ که از اراده و اختیار انسان نشأت نمى گیرد؛ بلکه اقتضاى جهان طبیعت است ـ نسبت به خیرات جهان بسیار کم و ناچیز است. اگر آمارى گرفته شود و افراد نابینا، ناشنوا، فلج و ... شمارش گردند، نسبت به افرادى که از سلامت کامل جسمى برخوردارند، بسیار اندک اند و این نیز از لطف خداوند است که در جهان مادى که اقتضاء امتزاج خیر و شر دارد، شرور طبیعى کمتر از خیرات طبیعى باشد.


دوّم آنکه، بر اساس آیات قرآن و روایات، شرور طبیعى براى امتحان و آزمایش انسان است؛ همچنان که مى فرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الَّثمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِینَ»5؛ «و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى، و کاهش در اموال و جان ها و محصولات مى آزماییم؛ و مژده ده شکیبایان را». چرا که گوهر اصلى انسان در امتحانات هویدا مى شود.
گر چه خود را بس شکسته بیند او
آب صافى دان و سرگین زیر جو
چون بشوراند تو را در امتحان
آب، سرگین رنگ گردد در زمان
در تک جو هست سرگین اى فتى
گر چه جو صافى نماید مر تو را
6
و در آیه اى دیگر مى فرماید: «وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِنَ الَّثمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ»7؛ «و در حقیقت ما فرعونیان را به خشکسالى و کمبود محصولات دچار کردیم، باشد که عبرت گیرند».
همچنین شرور طبیعى وسیله اى است براى کیفر اعمال انسان ها و انتقام و قهر الهى؛ مانند نزول عذاب الهى بر قوم عاد، لوط، فرعون، اصحاب ایکه و حجر و...8.

 


از دیدگاه احادیث نیز، خداوند در مقابل رنج ها، دردها و مصایبى ـ که برخى از انسان ها ناخواسته دچار آنند و ما از آن به شرور طبیعى یاد مى کنیم ـ در سرا و عالم دیگر (قیامت)، جزاى برترى اعطا مى فرماید. به دلیل مجال کم تنها به ذکر دو روایت بسنده مى شود:
1. امام صادق علیه السلام (در توجیه نقص هاى بدنى مانند نابینایى و ناشنوایى) تأکید مى فرماید که خداوند در آخرت به چنین اشخاصى در صورت بردبارى و صبر، چنان پاداشى اعطا مى کند که اگر میان بازگشت به دنیا و تحمل دوباره همین مصایب و باقى ماندن در آخرت مخیّر باشند، بازگشت به بلایا را انتخاب مى کنند، تا اجرشان افزوده گردد.9


2. امام رضا علیه السلام مى فرمایند: «بیمارى مؤمن موجب پاک شدن او از گناهان و لغزش ها و رحمت الهى در حق مؤمن است و براى کافر عذاب و لعن است. بیمارى در حالت مؤمن پایدار است تا اینکه گناهان او پاک گردد».10
دان که نَبْوَد فعل هم رنگ جزا
هیچ خدمت نیست هم رنگ عطا
مزد مزدوران نمى ماند به کار
کان عرض وین جوهر است و پایدار
آن همه سختى و زور است و عرق
وین همه سیم است و زرّ است و طبق
11

 

 


پی نوشت:
1. مؤمنون 23، آیه 14 ؛ تین (95)، آیه 4.
2. نگا: محمد شجاعى، معاد یا بازگشت به سوى خدا، ج 1، ص 212 ـ 241.
3. نگا: مرتضى مطهرى، عدل الهى، صص 172 ـ 169.
4. نگا: محمد صدرالدین شیرازى، تفسیر القرآن الکریم، ص 399.
5. بقره 2، آیه 155.
6. مثنوى، دفتر اول، ابیات 3219 - 3217.
7. نگا: المیزان، ج 14، ص 287.
8. نگا: اعراف 7، آیه 136 ؛ هود (11)، آیه 82 ؛ فیل (105)، آیه 4 و... .
9. بحارالانوار، ج 3، ص 71.
10. محمدبن على صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ترجمه و تصحیح على اکبر غفارى، ص 429.
11. مثنوى، دفتر سوم، ابیات 3445 ـ 3447.
 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 28 بهمن 1393  ] [ 6:08 PM ] [ محمد غفاری ]

آثار شوم گناهان در زندگی از نگاه امام رضا (ع)

در روایات اسلامی که منشور سبک زندگی هستند، محرومیت از نعمتها و روزی خداوند، نزول بلا، کوتاهی عمر و ... به عنوان آثار و عواقب ارتکاب گناه توسط بندگان یاد شده است.
به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، مطابق آیات قرآن کریم تأثیر گناهان در زندگی انسان، از امور مسلم است و بیشترین آثار وضعی زیان‌بار گناهان، دامنگیر افرادی می‌شود که با اختیار و آگاهی مرتکب آن شوند؛ اما کسانی که بدون اطلاع از گناه بودن عملی مرتکب آن شده‌اند با اندک تلاشی می‌توان آثار منفی آن گناهان را زدود، امری که در روایات اهل بیت (ع) راه‌های جبران آن ذکر شده است.

 هشدار امام رضا علیه السلام!

یکی از آثار انجام گناه آن است که دیگر دعاها مستجاب نمی شود و خداوند انسانهای بد را بر آنها مسلط می کند. از این رو بر همه واجب است که با امر به معروف و نهی از منکر زمینه های اعمال گناه آلود را در جامعه کاهش دهند. امام رضا علیه السلام در همین موضوع می فرماید: لَتَأمُرَنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهَنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ، اَوْ لَـیَسْتَـعْمِلَنَّ عَلَـیْکُمْ شِـرارُکُمْ فَیَدْعُو خِیارُکُمْ فَلا یُسْتَجابُ لَهُمْ؛ حتـما امر به معروف و نهى از منکر کنید و گرنه اشرارتان بر شما مسلّط و حاکم مى‏ شوند، آنـگاه خوبانتـان هم دعـا مى‏ کنند، امّا دعـایشان مستجـاب نمى ‏شـود.(1)

امام رضا(ع) در جایی دیگر گناهان را باعث قحطی و خشکسالی معرفی نموده ، می فرماید: إذا کذب الولاه حبس المطر و إذا جار السلطان هانت الدوله و إذا حبست الزکاه ماتت المواشی؛ هرگاه حاکمان دروغ بگویند باران بند می آید و هرگاه سلطان ستم کند دولت سست و بی اعتبار می شود و هرگاه زکات داده نشود چهارپایان بمیرند.

امام رضا(ع) همچنین در بیانی دیگر گناهان را مایه نزول عذاب و بلا دانسته می فرماید:کلما أحدث العباد من الذنوب ما لم یکونوا یعملون أحدث الله لهم من البلاء ما لم یکونوا یعرفون؛ هرگاه بندگان مرتکب گناهانی شوند که قبلاً انجام نمی دادند، خداوند بلاهایی را برایشان پدید آورد که سابقه نداشته است.

آثار گناه برای نسلهای بعد

یکی از آثار گناه آن است که آدمی مورد خشم خدا قرار می گیرد و موجبات رنجش خداوند را فراهم می کند و ممکن است آثار این نافرمانی تا نسلها در او باقی بماند. امام رضا علیه‌السلام در این باره می فرماید: خداوند به یکی از پیامبرانش وحی کرد، رضایتم را در اطاعتم قرار دادم و اگر از کسی راضی شدم، نعمتم را بر او افزون کنم و پایانی برای نعمت من متصور نیست و از طرفی اگر کسی مورد خشم من قرار گیرد، او را لعنت می‌کنم و آثار لعنت من تا هفت نسل او را شامل خواهد شد.(2)

علامه مجلسی (ره) بعد از نقل این روایت می‌گوید: اشکال شده است گناه فرزندان چیست که تا نسل هفتم پدر، لعنت پروردگار شامل آنان شود؟ جواب می‌تواند این باشد که این تنها در صورتی است که فرزندان، راضی به افعال پدران باشند، همان‌گونه که در روایات آمده است که امام مهدی ـ علیه‌السلام ـ فرزندان قاتلان امام حسین علیه‌السلام را به جهت رضایت آنان به جنایات گذشتگان، می‌کشد. وی در ادامه می‌گوید: ممکن است مراد از تأثیر در نسل‌های آینده، آثار دنیایی مثل فقر و گرفتاری‌ها و ابتلائات دنیایی باشد؛ چنان‌که بیشتر فرزندان ستمکاران در دنیا با خواری و ذلت زندگی می‌کنند. این یکی از مجازات‌هایی است که خداوند برای ستمکاران در این دنیا مقرر کرده و علتش آن است که با توجه فطری بودن دوستی فرزندان، احتمال برگشت اثر وضعی ستم به آنان، عاملی بازدارنده از ستم شود و دیگرانی که قصد ستم را دارند نیز، با دیدن چنین اثری در فرزندان ستمکاران پیشین، از تصمیم خویش بازگردند. آیه نهم سوره نساء نیز به همین ظرافت اشاره دارد.

گناهان کوچک مسیر گناهان بزرگ

اشتباه بزرگی است اگر خیال کنیم که گناهان کوچک خطر جدی برای ما ندارند و به چشم نمی آید. در روایتی آمده است: رسول خدا(ص) در زمین خشک و بی گیاه به اصحابش فرمود: مقداری هیزم بیاورید. عرض کردند: ای رسول خدا! ما در این سرزمین خشک و بی گیاه هستیم که در آن هیزمی یافت نمی شود. حضرت فرمود: هرکس هرچه یافت بیاورد. آنها هیزم ها را جمع کردند و در برابر حضرت انباشتند. پس رسول خدا(ص) فرمودند: گناهان نیز این گونه جمع می شوند. آن گاه فرمودند: از گناهان کوچک بپرهیزید! بدانید که بازخواست کننده گناهان می نویسد؛ هر کاری را که پیش از این کرده اند و هر اثر و نشانی که به جا گذاشته اند و هر چیزی که در کتاب مبین شمارش کرده ایم».(3)

امام رضا(ع) می فرمایند: گناهان کوچک مسیر گناهان بزرگ هستند و کسی که از خداوند در کم، ترس نداشته باشد در زیاد نیز از او نمی ترسد».(4)

آثار گناهان را کم کنیم!

امام رضا(ع) راههایی را برای از بین بردن آثار گناهان برشمرده اند که یکی از آنها ذکر صلوات است. امام رضا(ع) در این باره می فرماید: من لم یقدر علی ما یکفربه ذنوبه فلیکثر من الصلوات علی محمد و آله فإنها تهدم الذنوب هدماً؛ هرکس نمی تواند کاری کند که به سبب آن گناهانش آمرزیده شود برمحمد و آل او بسیار صلوات فرستد، زیرا که آن، گناهان را ریشه کن می کند.

و در روایتی دیگر از زیارت به عنوان پاک کننده آثار گناه یاد گردیده است. علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) درباره فضیلت زیارت قبرشان چنین فرمودند: به زودی از سر ظلم و ستم با سم کشته خواهم شد. هر کس مرا زیارت کند و حال آن که حق مرا می‏شناسد، گناهان گذشته و آینده‏اش را خدا می‏آمرزد.

در روایات از بیماریها هم به عنوان از بین برنده گناهان یاد شده است زیرا با یک بیماری معمولی، خداوند می¬خواهد گناهش در این دنیا پاک شود و به آتش قهر الهی دچار نشود. امام رضا(ع) می فرمایند: «بیماری برای مؤمن، تطهیر و رحمت است و برای کافر، عذاب و لعنت، بیماری همواره با مؤمن هست تا آنکه گناهش بکلی پاک شود.(5)

پانوشتها:

1. بحار الأنوار، ج 36 ، ص 296
2. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 2، ص 275، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ش
3. همان، ج2، ص288
4. بحارالانوار،ج68،ص174
5. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، چاپ چهارم، ص443.

روزنامه قدس
 
منبع :
http://www.yjc.ir/fa/news/4936625/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%88%D9%85-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B9

ادامه مطلب
[ سه شنبه 28 بهمن 1393  ] [ 6:00 PM ] [ محمد غفاری ]

صبر کن خدا در را باز میکند.

صبر کن خدا در را باز میکند. تنها نشستن و مودب بودن کار شماست . اما باز کردن یا باز نکردن در با اوست . اختیاری نیست! گفت : من دَم در ایستاده بودم نه در میزدم نه میرفتم . گفت خوب کاری کردی . راه همین هست . هر وقت دیدی تاخیر افتاد پشت در بایست . مبادا در بزنی . در نزنید و دور هم نروید . مبادا بروی و بگویی چیزی نمیدهند . با هنر و فهمت تا پشت در برو . در را محکم نزنی . یا اصلا در نزن .صاحبخانه خودش میداند انجا بنشین .
شبی که حضرت زهرا را میخواستند دفن کنند اصحاب حضرت امیر پشت در آمدند تا کمک کنند . حضرت امیر امام حسن را فرستاد که پشت در صدای گریه می آید ببین کیست ؟ امام حسن گفت اصحابند، گریه میکنند که در را باز کنید داخل بیاییم . حضرت فرمود بگو بروند اول اذان بیایند تشییع جنازه کنند . اینها رفتند اما یکی ماند و نرفت . همانجا نشست . نتوانست برود . یک دقیقه بعد حضرت امیر دیدند هنوز صدای گریه می آید فرمودند پسرم مگر نگفتی بروند؟! عرض کرد چرا ، دو مرتبه دم در رفت و فرمود چرا نرفتی ؟ گفت : پای رفتن نداشتم ... حضرت امیر گفتند : بگو بیاید داخل . ببین که کمی پشت در ایستادن خوب است . به اشاره ملتفت باش. از یکسال پنج سال پشت در ایستادن نترس. پشت در بهترین جاست .


عارف ربانی، حاج محمد اسماعیل دولابی


 

منبع :

http://www.nooreaseman.com/forum160/thread65687.html


ادامه مطلب
[ سه شنبه 28 بهمن 1393  ] [ 5:59 PM ] [ محمد غفاری ]