ورود بلقیس به قصر شیشه اى
آنگاه بلقیس را گفتند که اینک در ساحت این قصر داخل شو، وى چون کوشک را مشاهده کرد پنداشت که لجه آبى است و جامه از ساق پا برگرفت و گفت این قصرى است از آبگینه صاف (از آن دستگاه به حیرت آمد و) گفت بارالها سخت بر نفس خویش ستم کردم و اینک با (رسول تو) سلیمان تسلیم فرمان پروردگار عالمیان گردیدم. ملکه هنگام ورود به صحن قصر گمان کرد که سراسر صحن را نهر آب فرا گرفته است، از این رو تا ساق، پاهایش را برهنه کرد تا از آن آب بگذرد، در حالی که حیران و شگفت زده شده بود که آب در این جا چه میکند؟ اما به زودی سلیمان (ع) او را از حیرت بیرون آورد و به او فرمود: «این حیاط قصر است که از بلور صاف ساخته شده است، این آب نیست که موجب برهنگی پای تو شود.» (نمل/ 41)
پس از آن که ملکه سبأ نشانههای متعددی از حقانیت دعوت سلیمان (ع) را مشاهده کرد و از طرفی دید که با آن همه قدرت، او دارای اخلاق نیک مخصوصی است که هیچ شباهتی به اخلاق شاهان ندارد، از این رو با صدق دل به نبوت سلیمان (ع) ایمان آورد و به خیل صالحان پیوست.
