پیشرفت ایران توسط آینده سازان کشور
دوستان
قالب وبلاگ
مغزمتفکرما
دیگر موارد
تعداد مطالب : 24پست
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 1 دی 1394 
بازدید کل : 3366بازدید
تعداد کل نظرات : 3نظر
تاریخ تاسیس وبلاگ : دوشنبه 18 آبان 1394 
سلیمان
نوشته شده به دست محمدحسین محمدی
نظرات 0

نکته ها و درسها در داستان حضرت سلیمان (ع) و هدهد

الف) رابطه حاکم و رعیت (یا آمر و مأمور)
چنانکه در آیه 22 و ماقبلش در سوره نمل تصریح نموده است، «سلیمان (ع) پس از آگاهى یافتن از غیبت پرنده اى به نام هدهد ضمن اینکه در صدد بر آمد بداند هدهد کجاست، (از آنجا که هدهد بدون اجازه رفته بود) فرمود او را مجازات سختى مى کنم یا ذبحش مى کنم مگر اینکه دلیلى بر غیبت بدون اجازه اش بیاورد.» از این قسمت چندین نکته بدین شرح استفاده مى شود:
1) حاکم باید کاملا از رعیت، عوامل وزیر مجموعه خود به صورت دائم آگاه باشد به طورى که اگر کسى بر سر مأموریت خود حاضر نبود متوجه شود و از آن سؤال کند چنانکه حضرت سلیمان (ع) سؤال کرد «فقال ما لى لا ارى الهدهد ام کان من الغائبین؛ حضرت سلیمان گفت چه شده است که هدهد را نمى بینم؟ آیا غیبت کرده است؟» (نمل/ 20)
2) مأمورین و عوامل حاکم باید با اطلاع و اجازه پست خود را ترک کنند تا همیشه نظم حفظ شود.
3) حاکم باید قاطع باشد و بدون مماشات و ملاحظه با متخلف برخورد بازدارنده بنماید، چنانکه حضرت سلیمان فرمود «لأعذبنه عذابا شدیدا اولأذبحنه؛ هر آئینه عقوبت و مجازات کنم او را مجازاتى سخت، یا سرش را از تنش جدا مى کنم.» (نمل/ 21)
4) حاکم باید براى حرف عوامل خود اولا گوش شنوا داشته باشد، ثانیا اگر حرف آنها دلیل قابل قبول داشت بپذیرد، چنانکه مى فرماید: «اولیأتینى بسلطان مبین؛ یا اینکه دلیل روشنى بیاورد.» (نمل/ 21)
مدت اندکى گذشت و هدهد آمد و سلیمان را برافروخته و غضبناک دید نزد آن جناب رفت ابتدا براى فرو نشاندن خشم او گفت: «من بر چیزى آگاهى یافتم که تو بر آن آگاهى ندارى، من از سرزمین سباء یک خبر قطعى و دست اول آورده ام و آن خبر مهم این است که در آن سرزمین که زنى پادشاه آنان است و همه نوع امکاناتى را خداوند در اختیارشان قرار داده است خورشید را مى پرستند و خدا را فراموش کرده اند و شیطان این عمل زشت را براى آنان زیبا جلوه داده است و آنها را به کلى از راه خدا باز داشته است.» سلیمان پس از شنیدن سخن هدهد گفت «باید در مورد این خبر تحقیق کنم.» سپس بلافاصله چنین اقدام نمود نامه اى به ملکه سبأ نوشت و آنها را به یکتاپرستى و متابعت از خدا و پیامبرش دعوت کرد. تا بدین وسیله هم صحت و سقم کلام هدهد روشن شود و هم آنها را به راه حق دعوت نموده باشد (و در واقع کار آن حضرت یک تیر و دو نشان بود).
نکاتى که از این قسمت داستان به دست مى آید بدین ترتیب است:
1) حاکم باید عادل باشد، عدالت آن حضرت آنچنان به لشکریان و عوامل آن حضرت (حتى پرندگان مطیع فرمان او) آزادى و امنیت و جسارت داده بود که «هدهد» بدون ترس و بى پرده با صراحت به او مى گوید: «فقال احطت بما لم تحط به؛ من به چیزى آگاه شدم که تو از آن خبرى ندارى.» از بیان آیه دقیقا مشخص است که هدهد بر خلاف چاپلوسان دربارى با حاکم سخن گفته و سلیمان نیز همانند حاکمان مستکبر هدهد را به خاطر این صراحت لهجه مجازات نکرده.
2) حاکم باید تحمل شنیدن انتقاد از زبان عوامل خود را داشته باشد در بیان آیه شریفه «هدهد» به سلیمان مى گوید من از چیزى خبر دارم که توى حاکم خبر ندارى و حال آنگه شأن توست که باید خبر داشته باشى، این بیان در واقع نوعى انتقاد است و آن حضرت با منتقد برخوردى نکرد بلکه در صدد صحت و سقم مطلب برآمد.
3) حاکم باید روحیه تحقیق گرا داشته باشد، هر آنچه را شنید باور نکند چنانکه فرمود «قال سننظر اصدقت ام کنت من الکاذبین؛ سلیمان گفت باید تحقیق کنم تا صدق و کذب سخنت را دریابم. و نیز در خصوص اخبار مهم بدون فوت وقت اقدام به تحقیق نماید.» (نمل/ 27)
4) از جمله «فقال احطت بما لم تحط به» استفاده مى شود که، ممکن است موجود کوچکى چون هدهد مطلبى بداند که داناترین انسانها هر چند سلیمان باشد (یا علم وسیع نبوت) از آن بى خبر باشند بنابراین آدمى نباید هیچگاه به علم و دانش خود مغرور گردد.
5) حاکم باید خود، جامعه و نیز عوامل حکومتش را به سوى خدا و خداپرستى سوق دهد به طورى که از دیدن انسانها و جوامع غیر الهى متأثر شوند و از خود عکس العمل نشان دهد نه اینکه از کنار آن بى تفاوت بگذرند.
ب) نامه اى گرامى
ملکه سبأ وقتى نامه اى سلیمان را دریافت کرد، اشراف و اقوام قوم خود را که 312 نفر بودند فرا خواند و گفت «قالت یا ایها الملؤا انى القى الى کتاب کریم» بلقیس به سران قوم خود گفت نامه بزرگى به من رسیده است. در اینجا سؤالى مطرح مى شود که نامه اى سلیمان چه مشخصه اى داشت که بلقیس آن را نامه اى بزرگ و گرامى داشت؟
مفسرین به این سؤال پاسخهاى بدین ترتیب داده اند:
1) برخى گویند هدهد نامه را از روزنه اى که خورشید مى تابید پیش او انداخت.
2) برخى گویند چون نامه مهر داشت، چنین توصیف شد چنانکه در حدیث است اکرام نامه به مهر است.
3) برخى گویند چون در آغاز نامه نام خدا آمده بود چنین توصیف شده است.
4) برخى گویند به خاطر خط زیبایى که داشت چنین توصیف کرده اند.
5) برخى مى گویند: چون نامه از جانب کسى بود که بر جن و انس و مرغان حکومت داشت و بلقیس از وجود چنین کسى خبر داشت و نامش را هم مى دانست چنین نامه را توصیف نمود.
6) از آنجا که تسلط و سلطه بر دیگران جایز نیست مگر اینکه به نام خدا و براى ترویج امر دین و توحید باشد. سلیمان (ع) بر خلاف رویه سلاطین جبار که هر کارى را به نام خود آنجا مى کنند و نام خود را بر بالاى نامه ها مى نویسند، نام خدا را سرآغاز نامه قرار داد از این رو بلقیس چون خود پادشاه بود، دریافت که شأن صاحب نامه از شأن یک پادشاه بالاتر است بنابراین گفت نامه اى بزرگ و گرامى به من رسیده است.
7) رسم پیامبران این بوده است که نامه هاى خود را کوتاه و رسا بنویسند و مردم را دعوت به اطاعت نمایند. متن نامه این است «الا تعلوا على و أتونى مسلمین؛ بر من بزرگى مکنید و گردن مکشید و تسلیم امر من شوید.» (نمل/ 31) بنابراین از سیاق و محتواى آیه بزرگى و کرامت فهمیده مى شود.
وقتى نامه حضرت سلیمان (ع) به دست بلقیس رسید سران قومش را فرا خواند و نظر آنان را خواست، آنان به خاطر حمایت از ملکه رأى بر جنگ و مقابله دادند نه تسلیم و سازش اما بلقیس رأیش این بود که هدیه اى در پاسخ نامه بفرستد تا بدین وسیله دو هدف را تعقیب نماید:
1) بدین وسیله دل سلیمان را به سوى خود جلب نماید.
2) او را بیازماید که او پادشاه است یا هم پادشاه و هم پیامبر است؟
و بالاخره چنین کرد و هدایاى به همراه عوامل خود در پاسخ نامه فرستاد، اما سلیمان به محض رسیدن هدایا و فرستادگان بلقیس با رد هدیه آنان گفت خداوند بهتر از این هدایا به من داده است شما فورا به نزد حاکم خود برگردید و به او بگوئید که با لشکرى که توان مقابله با آن را ندارید به سویتان خواهم آمد. از این قسمت داستان این مطالب استفاده مى شود:
1) قاطعیت و ثبات رأى حاکم: حضرت سلیمان در نامه اش آنها را به خود دعوت کرد و از آنها تسلیم شدن را خواست، اما آنها مى خواهند بدین وسیله زیر بار نروند، لکن سلیمان فرمود حال که با نامه متنبه نشده اید با لشکرى که توان مقابله با آن را نداشته باشید به سویتان خواهم آمد. و با این بیان فهماند که قصد مماشات ندارد.
2) حاکم نباید دل داده دنیا و مواهب آن باشد. چنانکه حضرت سلیمان بى هیچ توجهى به هدایاى ملکه سبأ فرمود بهتر از اینها را خداوند به من داده است بنابراین هیچ نیازى به هدایا شما نیست (هدیه اى که به هدف تضعیف رأى انسان باشد و یا مى خواهد انسان را از پیمودن راه حق باز دارد نباید پذیرفت حاکم باید هوشیار باشد مبادا با چراغ سبز نشان دادن او را بفریبند.) بنابراین معیار ارزش نزد حاکم الهى نباید رسیدن به مطامع دنیوى و مال باشد.
3) از آیه 37 که حضرت سلیمان مى فرماید «لشکرى بر سر ایشان فرو مى آورم که قدرت دفع آن را نداشته باشند و به خدا سوگند که آنها را از شهر یا کشورشان بیرون خواهم کرد در حالى که ذلیل و فرومایه باشند، مگر اینکه این را بپذیرند و نزد من آیند.» این عکس العمل سلیمان، دلیل بسیار روشن بود بر نبوتش، بلقیس و مردم سبأ دانستند که وى فرستاده خداست و همچون ملوک دیگر شیفته مال و منال نیست.
هنگامى که فرستاده هاى بلقیس نزدش برگشتند و وى دریافت که سلیمان پیامبر خداست. و نمى توان در برابر او مقاومت کرد، آماده شد که به حضور سلیمان بیاید، جبرئیل این خبر را به سلیمان رساند، در اینجا سلیمان شاید براى بیشتر تسلیم کردن او از عواملش خواست که چه کسى مى تواند تخت پادشاهى او را قبل از آمدنش نزد ما بیاورد، به عبارت دیگر شاید مى خواست با این عمل معجزه آسا بلقیس را بر تصدق نبوتش کمک نماید. چنانکه چنین شد و ملکه سبأ تسلیم شد، و به حق مى توان گفت تدبیر آورد تخت، کارا ترین تدبیر در جهت جلوگیرى از قتل و خونریزى و جنگ بین دو ملت بود زیرا با تسلیم شدن ملکه سبأ ملت او نیز تسلیم حضرت سلیمان (ع) شدند.


تاریخ : پنج شنبه 5 آذر 1394 
ساعت : 9:19 AM
لینک ثابت

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

.:: Translate by : ebtekar.rasekhoonblog.com ::.

منو اصلی
صفحه ي نخست
پست الکترونیک
درباره وبگاه
محمدحسین محمدی
آرشیو مطالب
آبان 1394
آذر 1394
نویسنده
محمدحسین محمدی
آخرین مطالب
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان