تحريم...

سالهاست كه تحريم شده ايم از ديدن روي ماهش

اما...

نه مذاكره اي

نه توافقنامه اي

و نه گامي مثبت در جهت اعتماد سازي

آقا ببخش مرا كه شما را در وسط شلوغي بازار و اخبار فراموش مي كنيم

و يادمان مي رود كه فرج شما در واقع فرج و گشايش كار ماست...

 


ادامه مطلب


[ یک شنبه 19 مهر 1394  ] [ 7:08 PM ] [ ]
[ نظرات (0) ]

السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا


ادامه مطلب


[ یک شنبه 25 مرداد 1394  ] [ 3:15 PM ] [ ]
[ نظرات (0) ]

روز دختر مبارك 3>


ادامه مطلب


[ یک شنبه 25 مرداد 1394  ] [ 3:05 PM ] [ ]
[ نظرات (0) ]

هواي بقيع


ادامه مطلب


[ دوشنبه 19 مرداد 1394  ] [ 4:53 PM ] [ ]
[ نظرات (0) ]

كاش من هم جزء خيلي ها شوم...

داخل سجاده ام يك ياس كم دارم بيا

رو به سوي قبله ام احساس كم دارم بيا

ذكر تسبيحم شده يا آل طه العجل

يا انيس و مونس اين بي كسي ها العجل

از فراق و دوري ات سوز ترنم تا به كي

دلخوشي و بيخيالي و تبسم تا به كي

لايق نام سرود انتظارت نيستم

با همه شرمندگي شايد كه يارت نيستم

با همه شرمندگي اما دعايت مي كنم

در دل شب هاي آدينه صدايت مي كنم

دارم اميد كه در خيل دعايت جا شوم

كاش من هم جزء خيلي ها شوم

 


ادامه مطلب


[ دوشنبه 19 مرداد 1394  ] [ 4:52 PM ] [ ]
[ نظرات (0) ]

شايد كه غبار چادر زهرا كني مرا...

من گريه مي كنم كه مصفا كني مرا

شايد كه غبار چادر زهرا كني مرا

ابن الكريم بر در تو سائل آمده..

دور از كرامت است ز سرواكني مرا

اين عيد هم بدون تو ما گريه مي كنيم

بي تو ميان خوف و رجاءگريه مي كنيم

چشمان جاده از غم هجرت پر آب شد

قلب قلم به دست دل من كباب شد

آنقدر كه نيامدي و من نديدمت

اين چند خط بدل به هزاران كتاب شد

باشد تمام مي كنم اين اشك و آه را

باشد تمام مي كنم عمر تباه را

بي چاره من كه اين همه از عشق خوانده ام

اما به پاي عشق غريبت نمانده ام

تنها دلم خوش است در اين فاطميه هم

دل را به خاك خيمه ي سبزت رسانده ام

با حال گريه روضه نوشتم خودت بخوان

گرچه بدم نرو تو كنارم بمان

اين روضه را به نام تو آغاز مي كنم

اين صفحه را براي تو من باز مي كنم

اينجا نوشته مادر تو سينه اش شكست

گريه ز ميخ خوني لجباز مي كنم

اين چند سطر روضه براي همه بس است

آقا ببخش ميوه ي باغي كه نارس است

آقا ببخش روضه ي مادر شروع شد

باران اشك هاي مكرر شروع شد

آقا اجازه هست بخوانم برايتان

اين اتفاق از دم يك در شروع شد

تا ريشه هاي چادر خاكي مادرت

آتش گرفت و روضه ي معجر شروع شد

فرياد هاي مادر پهلو شكسته ات

تا شد فشار در دو برابر شروع شد

اين ماجرا رسيد به آنجا كه نيمه شب

بي اختيار گريه ي حيدر شروع شد

وقتي رسيد به اينجا ي قصه شعر من

ايام خانه داري دختر شروع شد

دفتر رسيد تا خود آن لحظه كه ظهر

يك ماجرا به قافيه ي سر شروع شد

 


ادامه مطلب


[ دوشنبه 19 مرداد 1394  ] [ 4:50 PM ] [ ]
[ نظرات (0) ]

صلوات

اي احمديان به نام احمد صلوات

هر دم به هزار ساعت از دم صلوات

از نور محمدي دلم مسرور است

پيوسته بگو تو بر محمد صلوات

اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 14 مرداد 1394  ] [ 5:08 PM ] [ ]
[ نظرات (0) ]

امير بي قرينه،سلام...

پنج شنبه ها كه از راه مي رسند قلبم تند تر مي زند...

مثل ميزباني مي شوم كه بايد براي مهماني جمعه خودش را آماده كند...

با اين تفاوت كه بايد همراه خانه و كاشانه ام دلم را نيز رفت و روب كنم...

راستي چه معركه اي مي شود تو مهمانم باشي و من ميزباني ات را كه نه افتخار خادمي ات را پيدا كنم...

ترسم تو بيايي و من آن روز نباشم...

امير بي قرينه،سلام...

 


ادامه مطلب


[ دوشنبه 5 مرداد 1394  ] [ 12:14 AM ] [ ]
[ نظرات (1) ]

اي كاش صبرمان تمام مي شد...

اي كاش صبرمان تمام مي شد...

اين روز ها زياد ياد آن مادري مي افتم كه رفت پيش امام صادق(ع) گفت پسرم خيلي وقت است از مسافرت برنگشته خيلي نگرانم...

حضرت فرمود صبر كن پسرت بر مي گردد

رفت و چند روز ديگر برگشت و گفت پس چرا پسرم برنگشت؟

حضرت فرمود مگر نگفتم صبر كن... خب پسرت بر مي گردد ديگر

رفت اما از پسرش خبري نشد....برگشت

آقا فرمود مگر نگفتم صبر كن...؟

ديگر طاقت نياورد گفت آقا خب چقدر صبر كنم؟نمي توانم صبر كنم.به خدا طاقتم تمام شده

حضرت فرمود برو خانه پسرت برگشته...

رفت خانه ديد واقعا پسرش برگشته

آمد پيش امام صادق(ع) گفت آقا جريان چيست؟

نكند مثل رسول خدا به شما هم وحي نازل مي شود

آقا فرمود به من وحي نازل نشده...اما صبر كه تمام شود فرج مي آيد

(وسائل الشيعه.جلد15.باب استحباب الصبر في جميع الامور)

كاش صبرمان تمام مي شد و او مي آمد...

 


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 31 تیر 1394  ] [ 11:32 PM ] [ ]
[ نظرات (0) ]

حديث1

حضرت امام موسي كاظم فرمود:خوشا به حال آن دسته از شيعيان ما كه در غيبت قائم ما به دوستي ما چنگ مي زنند و برمحبت ما ثابت مي مانند و از دشمنان ما بيزاري مي جويند ،آنها از ما و ما از آنها هستيم آنها به ما به عنوان امامشان دل بسته اند و ما نيز از آنها خشنود مي باشيم.خوشا به حال آنان به خدا قسم آن ها روز قيامت در درجه ما خواهند بود.

بحارالانوار،ج51،ص151

 


ادامه مطلب


[ سه شنبه 30 تیر 1394  ] [ 8:09 PM ] [ ]
[ نظرات (0) ]