السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا

ادامه مطلب
روز دختر مبارك 3>

ادامه مطلب
هواي بقيع

ادامه مطلب
كاش من هم جزء خيلي ها شوم...
داخل سجاده ام يك ياس كم دارم بيا
رو به سوي قبله ام احساس كم دارم بيا
ذكر تسبيحم شده يا آل طه العجل
يا انيس و مونس اين بي كسي ها العجل
از فراق و دوري ات سوز ترنم تا به كي
دلخوشي و بيخيالي و تبسم تا به كي
لايق نام سرود انتظارت نيستم
با همه شرمندگي شايد كه يارت نيستم
با همه شرمندگي اما دعايت مي كنم
در دل شب هاي آدينه صدايت مي كنم
دارم اميد كه در خيل دعايت جا شوم
كاش من هم جزء خيلي ها شوم
ادامه مطلب
شايد كه غبار چادر زهرا كني مرا...
من گريه مي كنم كه مصفا كني مرا
شايد كه غبار چادر زهرا كني مرا
ابن الكريم بر در تو سائل آمده..
دور از كرامت است ز سرواكني مرا
اين عيد هم بدون تو ما گريه مي كنيم
بي تو ميان خوف و رجاءگريه مي كنيم
چشمان جاده از غم هجرت پر آب شد
قلب قلم به دست دل من كباب شد
آنقدر كه نيامدي و من نديدمت
اين چند خط بدل به هزاران كتاب شد
باشد تمام مي كنم اين اشك و آه را
باشد تمام مي كنم عمر تباه را
بي چاره من كه اين همه از عشق خوانده ام
اما به پاي عشق غريبت نمانده ام
تنها دلم خوش است در اين فاطميه هم
دل را به خاك خيمه ي سبزت رسانده ام
با حال گريه روضه نوشتم خودت بخوان
گرچه بدم نرو تو كنارم بمان
اين روضه را به نام تو آغاز مي كنم
اين صفحه را براي تو من باز مي كنم
اينجا نوشته مادر تو سينه اش شكست
گريه ز ميخ خوني لجباز مي كنم
اين چند سطر روضه براي همه بس است
آقا ببخش ميوه ي باغي كه نارس است
آقا ببخش روضه ي مادر شروع شد
باران اشك هاي مكرر شروع شد
آقا اجازه هست بخوانم برايتان
اين اتفاق از دم يك در شروع شد
تا ريشه هاي چادر خاكي مادرت
آتش گرفت و روضه ي معجر شروع شد
فرياد هاي مادر پهلو شكسته ات
تا شد فشار در دو برابر شروع شد
اين ماجرا رسيد به آنجا كه نيمه شب
بي اختيار گريه ي حيدر شروع شد
وقتي رسيد به اينجا ي قصه شعر من
ايام خانه داري دختر شروع شد
دفتر رسيد تا خود آن لحظه كه ظهر
يك ماجرا به قافيه ي سر شروع شد
ادامه مطلب
صلوات
اي احمديان به نام احمد صلوات
هر دم به هزار ساعت از دم صلوات
از نور محمدي دلم مسرور است
پيوسته بگو تو بر محمد صلوات
اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
ادامه مطلب
امير بي قرينه،سلام...
پنج شنبه ها كه از راه مي رسند قلبم تند تر مي زند...
مثل ميزباني مي شوم كه بايد براي مهماني جمعه خودش را آماده كند...
با اين تفاوت كه بايد همراه خانه و كاشانه ام دلم را نيز رفت و روب كنم...
راستي چه معركه اي مي شود تو مهمانم باشي و من ميزباني ات را كه نه افتخار خادمي ات را پيدا كنم...
ترسم تو بيايي و من آن روز نباشم...
امير بي قرينه،سلام...
ادامه مطلب