امير بي قرينه،سلام...

پنج شنبه ها كه از راه مي رسند قلبم تند تر مي زند...

مثل ميزباني مي شوم كه بايد براي مهماني جمعه خودش را آماده كند...

با اين تفاوت كه بايد همراه خانه و كاشانه ام دلم را نيز رفت و روب كنم...

راستي چه معركه اي مي شود تو مهمانم باشي و من ميزباني ات را كه نه افتخار خادمي ات را پيدا كنم...

ترسم تو بيايي و من آن روز نباشم...

امير بي قرينه،سلام...

 





[ دوشنبه 5 مرداد 1394  ] [ 12:14 AM ] [ ]
[ نظرات (1) ]