طبیبا وا مکن زخم سرم را
مسوزان قلب زینب دخترم را
طبیبا کار از درمان گذشته
که آتش آب کرده پیکرم را
طبیبا نسخه ننویسی که باید
اجل بر چیند امشب بسترم را
نوشته شده در : یک شنبه 28 خرداد 1396 | توسط :ماه خدا نظرات (0)
طبیبا وا مکن زخم سرم را
مسوزان قلب زینب دخترم را
طبیبا کار از درمان گذشته
که آتش آب کرده پیکرم را
طبیبا نسخه ننویسی که باید
اجل بر چیند امشب بسترم را
نوشته شده در : یک شنبه 28 خرداد 1396 | توسط :ماه خدا نظرات (0)
کیست این مرد که شب کیسه ی خرما می برد
روز می آمد و از سینه نفسها می برد
کیست این مرد که تا تیغ به بالا می برد
رزم را با مدد از حضرت زهرا می برد
این خدا نیست ولی مقصدِ هر راه است این
اَشهدُ اَنَّ علیّاً ولیّ الله است این
نوشته شده در : یک شنبه 28 خرداد 1396 | توسط :ماه خدا نظرات (0)
در من سراغی جز گُنه کاری نداری
جا مانده تر از من گرفتاری نداری
با این همه حالا که برگشتم، گلایه
از توبه های زشتِ تکراری نداری
تو آنقدر خوبی که حتی از نشستن
با بنده¬ی آلوده ات عاری نداری
نوشته شده در : یک شنبه 28 خرداد 1396 | توسط :ماه خدا نظرات (0)
امشب که هر درمانده ای،با خویش تنها می شود
امشب بساط آشتی،با تو مهیا می شود
امشب سرِ سال من است،شرمندگی حال من است
آیا نصیبم بخشش است،این شام احیا می شود
در ازدحام خوبها،در این حضور بی ریا
آیا گدایِ بی نوا،در گوشه ای جا می شود
نوشته شده در : یک شنبه 28 خرداد 1396 | توسط :ماه خدا نظرات (0)
یارب گناهانم ز من ایمان گرفتند
ایمان من را راحت و آسان گرفتند
رودی که دریا را نبیند مرده رود است
شبهای قدر از من فقط باران گرفتند
در دیگران رکعت به رکعت روح امید
در من فقط دلواپسی ها جان گرفتند
نوشته شده در : یک شنبه 28 خرداد 1396 | توسط :ماه خدا نظرات (0)
هرچند که خسته از گناه آمده ام
با حال بد و روی سیاه آمده ام
امشب شب قدر است ،یقین می بخشی
با ذکر حسین و اشک و آه آمده ام
نوشته شده در : یک شنبه 28 خرداد 1396 | توسط :ماه خدا نظرات (0)
ای بنازم رحمتت کز دیده بارانی گرفت
در دلم شبهای احیایت چه طوفانی گرفت
اشکها بارید و قدری قلبها آرام شد
صیقلی شد سینه ها و خوب مهمانی گرفت
تیرگی های ضِلالت همچنان مغلوب ماند
سینۀ اهل هدایت فیض نورانی گرفت
نوشته شده در : یک شنبه 28 خرداد 1396 | توسط :ماه خدا نظرات (0)
