با کوله بار نان , شبِ آخر قیام کرد

با کوله بار نان , شبِ آخر قیام کرد

مردی که هرچه داشت به کف وقف عام کرد

یک در میان جواب سلامش نمی رسید

آن که خدا به هر قدم او سلام کرد

هم جود کرد و هم به خودش ناسزا شنید

او باز هم مقابلشان احترام کرد

ادامه مطلب

نوشته شده در : پنج شنبه 25 خرداد 1396    |   توسط :ماه خدا نظرات (0)

ای تیغ مرا لبالب از یارب کن

ای تیغ مرا لبالب از یارب کن

ای تیغ بیا و راحتم امشب کن

بشتاب و سر مرا شکاف اما باز

رحمی به دل سوخته ی زینب کن

 

ای تیغ زمان زمانه ی نیرنگ است

بشکاف سرم که سینه ام خون رنگ است

یک بار نشد که سیر رویش بینم

بشتاب دلم برای محسن تنگ است

 

ادامه مطلب

نوشته شده در : پنج شنبه 25 خرداد 1396    |   توسط :ماه خدا نظرات (0)

با گریه ایستاد، دوباره نگاش کرد

با گریه ایستاد، دوباره نگاش کرد

تسبیح را بدست گرفت و دعاش کرد

معلوم می شود که نمک گیر زینب است

وقتی بجای شیر نمک را غذاش کرد

افتاد یاد کوچه و پای برهنه اش

وقتی مقابلش پدرش گیوه پاش کرد

ادامه مطلب

نوشته شده در : پنج شنبه 25 خرداد 1396    |   توسط :ماه خدا نظرات (0)

باز دل میل توسّل می کند

باز دل میل توسّل می کند

یاد تو در باغ جان گُل می کند

یاعلی ای عشق حق در جوهرت

سرفرازان جهان خاک درت

ای هزاران خضر سرگردان تو

میثم و سلمان ز شاگردان تو

ادامه مطلب

نوشته شده در : پنج شنبه 25 خرداد 1396    |   توسط :ماه خدا نظرات (0)

نمک و شیر را به دستش داد

نمک و شیر را به دستش داد

با هزار و یک آرزو دختر

گفت ای دخترم کجا دیدی

دو غذا روی سفرهء حیدر

دخترش دست را جلو آورد

تا نمک را زسفره بر دارد

ادامه مطلب

نوشته شده در : پنج شنبه 25 خرداد 1396    |   توسط :ماه خدا نظرات (0)

امشب چه سینه سوز است بانگ اذان مولا

امشب چه سینه سوز است بانگ اذان مولا

خیزد صدای تکبیر از عمق جان مولا

از لحظه های افطار در شوق وصل دلدار

بر چهره می درخشید اشک روان مولا

مولا گشوده آغوش بهر وصال جانان

قاتل به مسجد آید بر قصد جان مولا

ادامه مطلب

نوشته شده در : پنج شنبه 25 خرداد 1396    |   توسط :ماه خدا نظرات (0)

از چه مهمان محاسن پیر من بابای من

از چه مهمان محاسن پیر من بابای من

هر کجا که حرف هجران است با من می زنی

یا مگو چیزی و یا گیسو پریشان می کنم

بعد عمری آمدی و حرف رفتن می زنی

 

بعد عمری من فقط یک بار بر تو رو زدم

کم بگو، دست از سرم بردار زینب جان برو

می روی، باشد برو در خانه ی من هم نمان

خب به جای رفتن مسجد به نخلستان برو

 

ادامه مطلب

نوشته شده در : پنج شنبه 25 خرداد 1396    |   توسط :ماه خدا نظرات (0)

تعداد صفحات : 3   123

درباره ما

بایگانی

آمار بازدیدها

  • کل بازديد : 38803
  • تعداد کل مطالب : 276
  • تعداد کل نظرات : 1
  • تاریخ ایجاد وبلاگ : شنبه 13 خرداد 1396 

تماس با ما

پست الکترونيکي :
وب سایت :

خبرنامه