مشاهیر ایران و جهان

راسخون راسخون راسخون
انجمن ها انجمن ها انجمن ها
گالری تصاویر گالری تصاویر گالری تصاویر
وبلاگ وبلاگ وبلاگ
چندرسانه ای چندرسانه ای چندرسانه ای

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 15 منبع :

سید حسام الدین سراج در سال 1337 در شهر اصفهان در خانواده ای صاحب ذوق دیده به جهان گشود. بزرگترین مشوق وی در تحصیل علم و هنر مرحوم پدرش بود . ایشان بر علوم قدیمه و ادبیات احاطه داشت و از صدای خوش آهنگی برخوردار بود و با اساتید ادب و هنر نظیر استاد جلال الدین همائی , استاد تاج اصفهانی , استاد حسن کسائی و ..... حشر و نشر داشت , به همین جهت فضائی مستعد برای تربیت فرزندانش فراهم آورده بود. در چنین محیطی جوانه های عشق و علاقه به شعر و موسیقی در جان و دل وی شکوفا شد . سراج موسیقی را با آموختن تنبک از سیزده سالگی آغاز کرده , سپس سنتور را در اصفهان نزد استاد ساغری آموخته و برای تکمیل آن از اساتیدی چون فرامرز پایور , رضا شفیعیان و پشنگ کامکار بهره جسته است . در زمینه آواز از محضر مرحوم استاد محمود کریمی و استاد محمدرضا شجریان استفاده کرده است . در حال حاضر هم به اغتنام فرصت از محضر ایشان اساتید موسیقی و تحقیق در شیوه قدما بهره می برد. شاگردی و تعلم را بالاترین توفیق زندگی خود می داند و به همین لحاظ به موازات آموزش موسیقی تحصلات خود را در رشته معماری و شهر سازی در دانشگاه شهید بهشتی ادامه داده و موفق به اخذ فوق لیسانس معماری شده است . در برخی از آثار که باصدای او شنیده ایم مانند (باغ ارغوان , شرح فراق , بی نشان , آئینه رو , نرگس مست , ماه نو و ..... ) آهنگسازی را نیز به عهده داشته است . تحقیقاتی در باب زیبائی شناسی هنر و معماری و تطبیقث وجوه اشتراک هنرها دارد که بصورت رساله نهائی دانشگاهی ارائه شده و بعضا" به صورت مقاله در مجلات فرهنگی , هنری به چاپ رسیده است . آثار موسیقی که تاکنون از او منتشر شده است عبارتند از : نینوا, باغ ارغوان , وصل مستان , شمس الضحی , یاد یار , آفاق عشق ( خسرو شیرین , لیلی مجنون ), طریقت عشق , شرح فراق , آئینه رو , دل آرا , بی نشان , نگاه آسمانی , نرگس مست , بوی بهشت , شهر آشنائی , رویای وصل , وداع , عشق و مستی , نازنین یار , ماه نو و آئینه و آه و ....... تا کنون کنسرت های موسیقی موفقی در کشورهای فرانسه , انگلستان , سوئیس , هلند , آلمان , یونان , اسپانیا , چین , ترکیه , کره , کانادا , آمریکا, و روسیه داشته است . در فرازی از یکی از مصاحبه های هنری چنین اظهار میدارد : من خود را شاگرد کوچک مدارج نخستین آستان هنر می دانم و امیدوارم تا آخر عمر خاک پای اساتید عارف و عاشق این دیار سرمه چشم من باشد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

به سال 1320، اسداللَّه حجازى در محله سرچشمه‏ى تهران كه یكى از محلات قدیمى و اعیان‏نشین بود، دیده به جهان گشود. پدرش یكى از شاگردان خوب استاد على‏اكبر شهنازى بود به طورى كه هر وقت استاد، بنا به عللى در كلاس حاضر نمى‏شد وى به جاى استاد، شاگردان را تمرین و دروس ایشان را مرور مى‏كرد و خلاصه خلیفه‏ى كلاس استاد بزرگى چون شهنازى بود. كودكى وى در محیطى سپرى شد كه مملو از هنر و صفا بود و با این خصوصیات وى مرحله‏ى طفولیت را پشت سر نهاد. چنین بود كه اسداللَّه از زمانى كه چشم باز كرد با موسیقى آشنا شد و با موسیقى بزرگ شد و زندگى كرد. وى، در سال 1334 براى فراگیرى ضرب كه پایه موسیقى سنتى ایران محسوب مى‏شود نزد حسین تهرانى مى‏رود و به فراگیرى ضرب مى‏پردازد و پس از یك سال علاوه بر استفاده از وجود پدر هنرمند خود جهت آموختن «تار» نزد استاد شهنازى مى‏رود و به طور سینه به سینه از مكتب استاد استفاده مى‏كند سپس جهت فراگیرى نت نزد استاد موسى معروفى رفت و نیز در همین زمان شروع به فراگیرى مبانى موسیقى (تئورى موسیقى...) نزد ابراهیم صفایى، رادمرد، سپس پیرنیا و نیز ویولن را نزد یكى از شاگردان استاد صبا در سال 1337 شروع نمود در سال 1339، وى موفق به دریافت گواهینامه و جایزه‏ى اول در نواختن تار بین جوانان ایران مى‏شود و پس از 13 سال تحصیل در آلمان غربى در رشته ژنتیك گیاهى به اخذ دكترا نائل گردید. وى هنگام تحصیل در اروپا، پس از اجرا و معرفى موسیقى اصیل و سنتى ایران در دانشكده موزیك دانشگاه «یوس توس لیبیگ» در شهر «گیسن» بنا به درخواست رؤساى آن دانشكده شروع به تدریس بعضى از سازهاى ایرانى نظیر: تنبك و سنتور و تار همزمان به فراگیرى چند ساز خارجى مثل: گیتار كلاسیك و پیانو و نیز دیگر مسائل موسیقى فرنگى پرداخت. لازم به تذكر است پس از آموزش تنبك به خارجیان علاقمند این ساز، ایشان تشكیل گروهى تنبك‏نواز را مى‏دهد كه حاصل آن اجراى چندین برنامه‏ى متوالى و جالب در آن دانشكده بود كه موجب شناسایى هرچه بیشتر ضرب به خارجیان شد. در سال 1353 كه دكتر اسداللَّه حجازى از اروپا به ایران بازگشت، مجدداً ردیفهاى عالى مرحوم شهنازى را شروع كرد. دكتر حجازى از آن گروه هنرمندان تحصیل كرده و ارزشمندى است كه هیچ‏وقت ساز را براى خودنمایى و وسیله‏اى جهت پول درآوردن و مال‏اندوزى به دست نگرفت و هیچوقت اگر در محفلى دوستانه ساز زد مجذوب دست زدنها و به‏به و چه‏چه‏ها قرار نگرفت و ساز را فقط به خاطر هنر و نفس آن انتخاب و در حال حاضر هم بر همین معیارها به شاگردان متعدد خود درس مى‏دهد. محمد حجازى (مطیع‏الدوله) نویسنده‏ى باذوق، سید حسن حجازى و عباس حجازى پسر عموهاى شكراللَّه حجازى پدر اسداللَّه حجازى مى‏باشند، رهى معیرى شاعر و ترانه‏سراى بزرگ نیز پسر دایى پدر اسداللَّه مى‏باشد، خواهر مطیع‏الدوله حجازى بعدها با كلنل علینقى‏خان وزیرى ازدواج كرد و همبستگى دو خانواده بیشتر گردید. و به طور كلى در یك جمع‏بندى متوجه خواهیم گردید كه این خانواده، خدمات ارزنده‏اى به موسیقى و هنر و ادب این مملكت و تشكیل كلوپ موسیقى كرده‏اند كه در جلد دوم كتاب سرگذشت موسیقى ایران، صفحات 33 و 35 و 41 نوشته‏ى استاد روح‏اللَّه خالقى راجع به فعالیتهاى حجازى‏ها اشاراتى شده است. تألیفات وى: كتاب آموزش تار و سه‏تار، دوره‏ى اول و دوم به سال 1361، كتاب آموزش تار، دوره‏ى سوم به سال 1362 (شامل 10 قطعه پیش‏درآمد، 10 قطعه رنگ، 17 قطعه براى تار، 20 قطعه اتودهاى ایرانى، خارجى در گامهاى ماژور و مینور). كتاب تكنیكهاى مضرابى، شامل (حدود 300 تكنیك جمع‏آورى و نیز ابداع شده به اضافه چهار درآمد تكنیكى عالى در 4 گام ایرانى). به سال 1362 كتاب دو و سه‏نوازى با حفظ فرم‏هاى: فوك، پاساكالیا، آزاد، روندو، (نواسیون و پرلود). بخش آوازهاى ایرانى به سبك جدید با تغییراتى مثل: (استاندارد كردن گوشه‏ها، حذف مطالب گوشه پركن و غیره و ابداع علامات مضرابى كه تاكنون در این باره فعالیتى نشده و مورد نیاز بوده است). همكارى در تألیف و انتشار كتاب آموزش مقدماتى سنتور توسط آقاى منوچهر جهانبگلو، تهیه كتاب ریتمهاى ورزشى (زورخانه‏اى) با همكارى آقاى فرامرز تهرانى، اسداللَّه حجازى در جوار كار هنرى و تدریس تار و سه‏تار، خویش در دانشگاه تهران سمت استادى را دارا مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

در كلاس هوشنگ نوائى من با چند نفر از موسیقیدانان هم‏سن و سال خود از جمله اكبر جدیكار آشنا شدم، جدیكار سنتور مى‏زد و حالا عشق نواختن او را به كلاس تار كشانده بود. پس از یكى دو سال او هم به گروه شاگردان استاد معروفى پیوست و نت و ردیف موسیقى را نزد آن استاد یگانه فراگرفت. ابراهیم سرخوش نوازنده‏ى چیره‏دست تار كه صاحب سبك و مضرابى با شیوه‏ى گذشتگان از دوستان پدر اكبر بود و در آن روزگار با خانم روح‏انگیز فعالیت هنرى داشت. او پس از پایان كلاس استاد معروفى كار با سرخوش را ادامه و در برنامه‏هایى كه استاد سرخوش با خانم روح‏انگیز داشت و دیگر اركسترها نوازنده‏ى دوم تار بود. او از سال 25 به بعد در اركستر برنامه‏هاى ارتش كه بیشتر هنرمندان موسیقى ما برنامه‏هاى خود را از آنجا شروع كرده بودند نوازنده‏ى تار بود. در دو سرى صفحاتى كه من در سال 1329 براى كمپانى شهرزاد و رویال خوانده‏ام اكبر نوازنده‏ى تار بوده است در سالهاى بعد گرفتارى روزگار و پاى‏بندى عیال و اولاد مثل بیشتر ما او را از آنچه دلش در گرو آن بود جدا كرد و با آن كه جدیكار است كار دلش را جدى نگرفت. البته گاهگاهى مضرابى به سیم دلش مى‏زند.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

هوشنگ نوائى از هنرمندان خوب و باارزش بود كه متأسفانه درباره‏ى او تاكنون چیزى یا نوشته و گفته نشده یا اگر نگاشته و صحبت شده، خیلى كم و مختصر آمده. به هر حال درباره‏ى این هنرمند ارزنده ولى مهجور منوچهر همایون‏پور مى‏گوید: «در سال 1323 و قبل از آن كه من به رادیو راه پیدا كرده باشم روزى دوستى مرا به یك كلاس موسیقى در راه امین حضور راهنمایى كرد. جوان سبزه‏رو، با قدى متوسط، خنده‏رو و خوش‏برخوردى را دیدم كه مشغول تدریس ویولن و تار به نوآموزان موسیقى بود. حدود بیست سال بیشتر نداشت و در واقع هم‏سن و سال خود من بود. در برخورد اول تصور كردم كه او شاگرد خوب و ممتاز كلاس است و به دیگران تعلیم مى‏دهد و قاعدتاً معلم كلاس باید مرد جا افتاده و سن سال بالایى باشد؛ این تصور ناآگاهانه تا آخر وقت كلاس در مخیله‏ى من درآمد و شد بود و با كمال استعجاب به نظاره نشسته بودم. اما كم‏كم كه كار تدریس در كلاس تمام شد معلوم شد كه این جوان خود مدیر و معلم كلاس است كه در كمال تسلط ویولن را از روى ردیف استاد صبا و تار را از روى ردیف استاد موسى معروفى به شاگردان درس مى‏داد. پس از پایان كلاس دوستى كه مرا به آنجا برده بود به نوائى گفت: «این آقا هم آواز مى‏خواند». چیزى در مایه‏ى صداى مردها زد و من هم چند بیتى خواندم و دو سه آهنگ محلى كردى هم چاشنى آن كردم- من در آن روزگار سخت مستغرق و علاقمند به آهنگهاى محلى غرب ایران بودم. پس از این با تشویق استاد كلاس مواجه شدم. این مقدمه‏ى آشنایى من با هوشنگ نوائى بود و بعداً این دوستى به جایى رسید كه حدود ده دوازده سال بیشتر اوقات را با هم مى‏گذراندیم. من در آن روزگار با بعضى از گوشه‏هاى موسیقى ایرانى مثل: «حصار» و «حسینى» آشنایى نداشتم و نوائى كه ردیفها را از روى نت بهترین استادان وقت تدریس مى‏كرد مرا راهنمایى كرد. یاد خاطره‏اش گرامى‏باد. اگر این یادداشت چاپ شود اندكى از حقى كه بر من دارد ادا شده است. هوشنگ فرزند مردى به نام رضاخان بود كه از نوازندگان تار بوده است و من عكس او را با تار و در لباس درویشى در روى طاقچه‏ى منزل او به كرات دیده‏ام، او در خردسالى تار را نزد پدر فراگرفته بود و در سالهاى بعد هم این هنر را در كلاس هنرستان موسیقى و زیر نظر استاد گرانمایه- موسى‏خان معروفى به انجام رسانیده بود و به طورى كه خود اظهار مى‏كرد در سنین دوازده سالگى و با اصرار پدر نواختن ویولن را در هنرستان موسیقى نزد استادان آن زمان فراگرفته بود، وى در حدود سالهاى 1325 و 1326 در اداره‏ى كل قند و شكر خدمت دولت را شروع كرد. قابل ذكر است كه آقایان على تجویدى و احمد قراب (یكى از برادران قراب) همكاران ادارى او بودند. در سالهاى بعد به اداره‏ى شهربانى كل كشور منتقل و ضمن نوازندگى احتمالاً مدتى سرپرستى موسیقى رادیو شهربانى را به عهده داشت وى از خدمت در شهربانى سخت ناراضى و عصبانى بود در چند سال پیش و در حدود سن 50 سالگى جهان پر غلغله‏ى خاكى را براى دوستان رها كرد و به سراى سكوت و سكون جاویدان رفت. در نواختن تار به نظر بنده بعد از استادان ممتاز و چیره‏دست، چون آقایان: جلیل شهناز، لطف‏اللَّه مجد و دیگر استادان طراز اول از لحاظ نواختن و موسیقى و ردیف جزو هنرمندان نسبتاً كارآزموده‏ى سالهاى اخیر در تار و ویولن به شمار مى‏رود، از دوستان هنرمند ما كه خیلى با هم نشست و برخاست داشتیم آقاى قاسم قراب (فاریا) بود.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

اردوان كامكار در سال 1347 در شهر سنندج متولد شد، موسیقى را از همان اوان كودكى، مثل برادرانش نزد پدر هنرمندش آموخت و ساز سنتور را انتخاب و با پشتكار و راهنمایى‏هاى بى‏دریغ پدر فراگرفت. وى در سن 6 سالگى پیش از رفتن مدرسه وارد گروه نوجوانان فرهنگ و هنر سنندج شد و تا سال 1357 در آن گروه فعالیت داشت و در كنسرتها و جشنواره‏هاى متعدد فرهنگى، هنرى شركت مى‏كرد. پس از چندى، براى ادامه كار به طور جدى‏تر، در تهران سنتورنوازى را در محضر برادرش پشنگ كامكار ادامه مى‏دهد و از طریق نوار كاست و رفت و آمد با دیگر استادان این ساز از سبك و سیاق آنان استفاده شایانى مى‏برد. اردوان به ردیفهاى موسیقى و حالتهاى نواختن و تكنیك موسیقى آوازى ایران تسلط كامل دارد. در اجراهاى مختلفى همراه اركستر سنفونیك تهران حضور داشته. وى تا به حال قطعاتى براى سنتور تضعیف كرده است كه از شیوه و تكنیكى كاملاً نوین برخودار است از جمله: تكنوازى در «ماهور» و «اصفهان» و همچنین كنسرتینو و اركستر كه حاصل كار مشترك او با برادرش هوشنگ كامكار مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

اردشیر كامكار به سال 1341 در شهر سنندج به دنیا آمد و از سن 7 سالگى تحت نظر و آموزش پدر به آموختن ویولن پرداخت و در سن 10 سالگى همراه اركستر «باربد» فرهنگ و هنر استان كردستان كنسرتهایى در تهران و شهرستانها اجرا نموده و در همان ایام، ساز كمانچه را نیز در كنار ویولن فراگرفت و اجراى قطعات و ردیفهاى استاد صبا را با كمانچه و ویولن نزد پدر آموخت. در سن 19 سالگى ادامه‏ى فعالیت نوازندگى خود را در گروه «عارف» و «شیدا» به سرپرستى محمدرضا لطفى، پرویز مشكاتیان و حسین علیزاده پى گرفت. وى ردیفهاى موسیقى سنتى را نزد محمدرضا لطفى و پشنگى كامكار فراگرفت. مشغله‏ى اصلى، ذهن این نوازنده‏ى جوان و اساس كوشایى او متوجه تكامل امكانات موسیقیایى و كشف امواج صوتى جدید براى ساز سنتى كمانچه مى‏باشد. از آن جمله است: اجراى آثار استاد صبا با ساز كمانچه به همراهى سنتور و تنبك و همچنین كنسرتو براى كمانچه و اركستر كه حاصل كار مشترك او با ارسلان كامكار است.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

ارژنگ كامكار به سال 1335 در شهر سنندج متولد گردید و موسیقى را از همان اوان طفولیت از پدرش شناخت. وى ابتدا سنتور، جاز و بالاخره نواختن تنبك را انتخاب و آن را فرامى‏گیرد و بعدها در اركستر موسیقى سنندج كه سرپرستى آن با پدرش بود به نواختن مى‏پردازد. ارژنگ پس از چندى همكارى خود را با اركستر فرهنگ و هنر استان آغاز و تا سال 1354 ادامه مى‏دهد، وى در این اركستر «تنبك» مى‏نواخت و در تمام برنامه‏هاى هنرى، فرهنگى شركت داشت تا این كه سال 1354 به تهران مى‏آید و بعد از اتمام تحصیلات متوسطه به دانشگاه هنرهاى زیبا رشته نقاشى مى‏رود و در این رشته مشغول تحصیل مى‏گردد. وى در سال 1355 به رادیو ایران مى‏رود و همراه با گروه «شیدا» به رهبرى محمدرضا لطفى همكارى مى‏نماید. خود ارژنگ كامكار مى‏گوید: «از زمانى كه همكارى خود را با گروه «شیدا»، زیر نظر محمدرضا لطفى آغاز كردم، در نواختن ضرب پیشرفت فراوانى نصیبم شد و به همین سبب همكاریم سالها در گروه ادامه داشته». كار اصلى ارژنگ كامكار نقاشى است كه خودش بیشتر به آن گرایش دارد، ولى به نواختن ضرب هم عشق مى‏ورزد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

ارسلان كامكار به سال 1339 در شهر سنندج به دنیا آمد، در سن هفت سالگى آموختن ساز ویولن را نزد پدرش آغاز كرد و طى چند سال توانست ابتدا در اركستر خردسالان، سپس نوجوانان و بالاخره در اركستر بزرگسالان فرهنگ و هنر استان كردستان به رهبرى پدر خود راه یابد. از آن به بعد تا سال 1357 به طور مستمر در این گروه هم به عنوان نوازنده‏ى ویولن و هم به عنوان نوازنده‏ى عود همكارى داشته و در كنسرتها و جشنواره‏هاى متعددى كه در سطح ایران برگزار شد شركت نموده. وى آثار استاد ابوالحسن صبا را نزد پدر خود فراگرفت و بعدها با شیوه‏ى نوازندگى كلاسیك غربى آشنا و علاقمند شد و آن را نزد برادر بزرگ خود هوشنگ فراگرفت. در همین ایام یعنى بعد از انقلاب در سال 1358 به دانشكده‏ى هنرهاى زیبا، رشته‏ى موسیقى راه یافت و نوازندگى ویولن را در آنجا تحت نظر منوچهر انصارى ادامه داد. یك سال بعد همزمان با تعطیل شدن دانشگاهها (انقلاب فرهنگى) به عنوان نوازنده‏ى ویولن به اركستر سنفونیك تهران وارد شد و تا به حال در این مركز مشغول فعالیت است. بعد از مدتى به آموختن هارمونى و آهنگسازى تحت‏نظر برادر خود هوشنگ پرداخت و در مدت زمان اندكى آن را فراگرفت به طورى كه دو سال بعد از آن اولین كار آهنگسازى خود را به نام (به یاد سید على‏اصغر كردستانى) نوشت كه مورد استقبال قرار گرفت. پس از آن به طور جدى‏تر به آهنگسازى پرداخت و تا به حال چند اثر و تصنیف بر روى نوار ضبط كرده است. از جمله آثارى تحت عنوان: «زردى خزان» كه شامل 4 قطعه براى اركستر «زهى» و سازهاى ایرانى و خواننده است. «سوئیت سنفونیك كردى»، «سوئیت سنفونیك افسانه‏ى سرزمین پدرى‏ام»، «سرود ایران» بر روى شعرى از محمود شاهرخى براى اركستر سنفونیك و گروه «كر» و تك‏خوان، «شوریده دل» بر روى شعرى از عطار نیشابورى. سبك آهنگسازى وى «موسیقى ملى ایران» مى‏باشد كه تلفیقى از موسیقى سنتى، فولكلور و استفاده از سازهاى محلى و سنتى با جنبه‏هایى از قواعد و تكنیكهاى موسیقى علمى جهانى است. از آثار در دست تهیه وى، قطعاتى بر روى اشعار نیما و كنسرتو براى كمانچه و اركستر كه كار مشترك او با برادرش اردشیر مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

وى به سال 1330 در شهر سنندج متولد شد و نام قشنگ «پشنگ» را برایش انتخاب كردند كه این از ذوق و سلیقه‏ى پدر هنرمندش مى‏باشد، وى از سن هفت سالگى تحت‏نظر و به تشویق پدر، شروع به فراگیرى موسیقى و نوازندگى ساز سنتور نمود. پس از چندى همكارى خود را در اركستر رادیو سنندج آغاز و مدت 5 سال این همكارى ادامه مى‏یابد و مدت 4 سال نیز در اداره فرهنگ و هنر این شهر به عنوان مدرس سنتور فعالیت مى‏كند. وى در سال 1355 در آزمون سراسرى «باربد» شركت و مقام نخست این آزمون را در نوازندگى سنتور كسب مى‏كند. در سال 1356 موفق به اتمام دوره‏ى لیسانس موسیقى از دانشكده‏ى هنرهاى زیبا دانشگاه تهران گردید. پشنگ كامكار یكى از بنیان‏گزاران گروه «شیدا» و تكنواز ساز سنتور این گروه مى‏باشد وى از سال 1353 تاكنون ضمن نوازندگى در گروه «شیدا» آثارى را در زمینه‏ى موسیقى سنتى شامل تكنوازى و تصنیف تألیف نموده است كه از آن جمله: تكنوازى و سه‏نوازى و گلگشت با صداى «تعریف» و همچنین بازسازى قطعات استاد ابوالحسن صبا براى سازهاى سنتور و كمانچه و تنبك را مى‏توان نام برد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

بیژن كامكار به سال 1328 در شهر سنندج متولد شد، مقدمات موسیقى را نزد پدرش فراگرفت و از 6 سالگى متوجه شد كه داراى صدایى خوش و زیبا مى‏باشد لذا از همان اوان همكارى هنرى خود را در رادیو سنندج با برنامه‏ى كودك آغاز كرد. وى تا سن 26 سالگى تمام جزئیات و معرفت موسیقى را در كنار خانواده و رادیو سنندج و فرهنگ و هنر این استان كسب مى‏كند و این سالهاى پربار هنرى بیژن است كه پایه‏ى اصلى براى وى مى‏گردد. در سال 1353 بیژن كامكار به تهران مى‏آید و در دانشكده‏ى هنرهاى زیبا براى ادامه‏ى تحصیل در رشته‏ى موسیقى ثبت نام مى‏نماید و همزمان تحصیل، همكاریش را با گروه «شیدا» به سرپرستى محمدرضا لطفى آغاز و به بازسازى آثار ارزنده‏اى در كنار خوانندگان بزرگى مثل: محمدرضا شجریان و شهرام ناظرى مى‏پردازد، سپس همكارى خود را در گروه «عارف» شروع و بعد از انقلاب، در تولید كاستهایى به نام «چاووش» و در شركت «روح‏افزا» به عنوان خواننده فعالیت مى‏نماید كه حاصل آن 20 نوار كاست مى‏باشد. ساز اصلى بیژن تار مى‏باشد ولى در گروه‏هاى «شیدا» و «عارف» با نواختن «رباب» و در بسیارى از كارها ضرب و دف را برگزیده و همكارى مى‏كرده كه نواختن دف بسیار مورد توجه واقع شده. وى در زمینه‏ى خوانندگى، آثارى از هوشنگ كامكار مثل: «كجایید اى شهیدان» و قطعه‏ى حصار از حسین علیزاده و «زردى خزان» از ارسلان كامكار و چند كاست دیگر بوده است. در خلال سالهاى بعد از انقلاب كنسرتهاى بسیارى در ایران و كشورهاى خارج نظیر: آلمان، سوئیس و بلژیك براى معرفى دف و موسیقى سنتى ایران نمود كه خوانندگان آن، محمدرضا شجریان و شهرام ناظرى بوده‏اند، وى از هنرمندانى چون: دكتر داریوش صفوت، محمدرضا لطفى، و تمام همكاران گروه «شیدا» و «عارف» و خانواده‏ى هنرمندش استفاده‏ى شایانى براى پیشبرد هنر خود نمود.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

هوشنگ كامكار به سال 1325 در شهر سنندج پا به عرصه‏ى وجود نهاد، موسیقى را از كودكى نزد پدر و با نواختن سنتور آغاز كرد، سپس به فراگیرى ویولن و تئورى موسیقى ایرانى و تئورى موسیقى علمى جهانى پرداخت و پس از چندى در همان سالهاى نخست، در كلاس موسیقى صبا كه زیر نظر پدرش اداره مى‏شد به تدریس پرداخت، پس از اتمام تحصیلات دوره‏ى متوسطه به تهران مى‏رود و در هنرستان عالى موسیقى ملى ثبت نام مى‏نماید و در این هنرستان به نواختن ویولن كلاسیك و تئورى موسیقى علمى مى‏پردازد و پس از اتمام یك دوره‏ى یكساله به سنندج برمى‏گردد و چند سال به عنوان كارشناس موسیقى در فرهنگ و هنر این استان، به تدریس مى‏پردازد. وى در سال 1348 وارد دانشكده‏ى هنرهاى زیبا دانشگاه تهران مى‏شود و در رشته‏ى آهنگسازى با عنوان شاگرد اول فارغ‏التحصیل مى‏گردد و بلافاصله براى ادامه‏ى تحصیل موسیقى راهى ایتالیا مى‏شود و مدت یكسال در آكادمى «سانتاچى چیلیا»ى رم به فراگیرى «هارمونى»، فوگ و كنترپوآن مى‏پردازد. هوشنگ كامكار، سپس راهى آمریكا شده و دوره‏ى فوق لیسانس در رشته‏ى تاریخ موسیقى را در دانشگاه موسیقى «سانفرانسیسكو» به پایان رساند و در اسفندماه 1357 به تهران برگشت و چندین ترم در دانشكده‏ى هنرهاى زیبا، دانشگاه فارابى (هنرستان موسیقى) به تدریس موسیقى پرداخت. وى علاوه بر آهنگسازى و تدریس در مجامع دانشگاهى، در زمینه‏ى نظرى موسیقى نیز داراى تألیفات و ترجمه‏هایى است كه از آن میان «دستگاه شور و فرمهاى آهنگسازى سنتى ایران» رساله‏ى پایان تحصیلى او به زبان انگلیسى، «موسیقى روسیه در قرن نوزدهم» و ترجمه‏ى كتاب «اصول اركستراسیون» اثر: «ریمسكى كورساكف» است كه به چاپ رسیده و ترجمه‏ى كتاب «هارمونى قرن بیستم» اثر: «پرسى چتى» و «فوك وانوانسیون» اثر: «جان ورال». از ساخته‏هاى هوشنگ كامكار كه اكثراً براى اركستر سنفونیك، گروه كر، آواز و سازهاى سنتى و ملى ساخته شده، مى‏توان از: «گل همیشه بهار» 1359 با صداى شهرام ناظرى، «كنسرتینو» براى تار و اركستر 1360 بر اساس چهار مضراب حسن علیزاده، «كجایید شهیدان خدایى» 1361 بر اساس شعر مولانا با صداى بیژن كامكار موسیقى متن فیلم «پل آزادى» كه در دومین جشنواره‏ى سینمایى فجر برنده‏ى جایزه‏ى اول شد، نوار كاست «بهاران بیایید» 1364 با صداى شهرام ناظرى و بیژن كامكار، نوار كاست «در گلستانه» 1367 بر روى اشعار سهراب سپهرى با صداى شهرام ناظرى و نوار كاست «بیا حافظ» 1368 با صداى بیژن كامكار و از كارهاى دیگر وى بر روى اشعار نیما و یك «كنسرتینو» براى سنتور و اركستر مى‏باشد. سبك آهنگسازى كامكار تركیبى از نغمات، ملودیها، سازهاى فولكلوریك و سنتى با جنبه‏هایى از تكنیك و دستاوردهاى موسیقى علمى جهانى است كه خود آن را «موسیقى ملى ایران» مى‏نامند این اصطلاح قبلاً در موسیقى ما به صورتهاى مختلف به كار برده مى‏شد ولى در مفهوم جدید خود براى اولین بار، بعد از انقلاب به جریانى كه از كلنل وزیرى شروع شده بود توسط هوشنگ كامكار مطرح شد و به طور كامل از دیگر انواع موسیقى ایران متمایز گردیده.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

دریا پر است از گهر و دم نمى‏زند یك بیضه مرغ دارد و فریاد مى‏كشد یكى از مسائل قابل تأمل درباره‏ى دانشمندان، مخترعین، مكتشفین و هنرمندان واقعى، خودفراموشى و بى‏توجهى است به رد و قبول عامه. كه به فرموده‏ى حكیم سنائى غزنوى: از پى رد و قبول عامه خود را خر مكن- زانكه كار عامه نبود جز خرى یا خرخرى- گاو را باور كنند اندر خدایى عامیان- نوح را باور ندارند از پى پیغمبرى. البته نه اینست كه نمى‏خواهند دانش و هنر و ابداع خود را به جامعه و همنوعان عرضه كنند، كه این سخنى خلاف عقل و منطق است؛ زیرا هر محقق و مخترع و هنرمند مى‏خواهد و باید نتیجه زحمات خود را كه عمر و زندگى بر سر آن گذشته است براى استفاده و بهره‏مند شدن همنوعان خود در دسترس آنها بگذارد. حضرت جلال‏الدین محمد مولوى در این ابیات در دفتر چهارم (ص 262 كلاله‏ى خاور)، با آن منطق مستحكم و استوار و غیر قابل تردید در این زمینه مى‏فرمایند، كه: «هیچ كوزه‏گر كند كوزه شتاب- بهر عین كوزه نى از بهر آب- هیچ كاسه‏گر كند كاسه تمام- بهر عین كاسه نى بهر طعام- هیچ خطاطى نویسد خط بفن- بهر عین خط نه بهر خواندن. كه با این استدلال هر فن و هنرى براى عرضه كردن و استفاده انسانها است. اما مطلب را لطیفه‏ى دیگرى است. و آن این است كه دانشمند و هنرمند واقعى آن چنان در معشوق- یعنى كار خود، مستغرق است كه هاله‏اى از عشق و خودفراموشى گرداگرد فكر و اندیشه‏ى او را محاط و در خور گرفته است، كه اصلاً دور و بر خود را نمى‏بیند. به گذشت عمر و آمد شد روزان و شبان توجه ندارد. در فكر سود و زیان خود نیست، تا چه رسد به این كه بلند شود و در بوق و كرناى خودنمایى و خودفروشى فریاد سر بدهد كه: «این منم طاووس علیین شده»، ایها الناس ببیند من چه كارها كه كرده‏ام. این ظاهرسازى‏ها و خودفروشى‏ها كار هنرمند و دانشمند واقعى نیست كه در كار خود به جایى رسیده باشد، كه به قول صائب: «از خودآرا طمع سیرت شایسته خطا است- كه برون‏ساز درون‏ساز نگردد هرگز». واقعاً آن كه به ظواهر امور مى‏پردازد و خود را به رخ دیگران مى‏كشد، كى؟ و كجا؟ وقت و فرصت براى خودسازى و پرداختن به تعالى و ارتقاع دانش و هنر خود را دارد. سطورى را كه خواهید خواند زندگى‏نامه مردى دانشمند و هنرمند است كه با اصرار فراوان و پس از چند سال نامه‏نگارى به دست من رسیده است، كه امیدوارم قبل از تشریف‏فرمایى قابض‏الارواح بر بالین حقیر در جایى چاپ و منتشر شود. هنرمند و دانشمندى به جامعه‏ى هنرى معرفى شود كه یك تنه در مقابل گروههایى كه در كشورهاى دوردست آگاهانه یا ناآگاهانه در كار تخریب موسیقى ملى و اصیل ما هستند ایستاده است و آن را زنده و برپاى داشته. از هموطنان ما كمتر كسى است كه با شعر و ادب فارسى سركار داشته باشد و نام ابوالحسن ورزى از چند شاعر انگشت‏شمار روزگار ما را نشنیده باشد. و این شرح زندگى مرتضى ورزى- برادر كوچكتر ایشان است. او شرح زندگى خود را نوشته است و خواهید خواند. اما زندگى هنرمند چونان افراد عادى نیست و در مواردى آگاهى بر خصوصیات اخلاقى و طرز رفتار و روش هنرمند در جامعه و با اطرافیان و دوستان كم‏ارزش‏تر از هنر آنها نیست. گواه این ادعا طرز زندگى و خلق و خوى افرادى چون ابوالحسن صبا، و قمرالملوك وزیرى است. حدود سى‏سال است كه آن دو بزرگوار پرواز كرده‏اند. و در میان ما نیستند؛ اما شرح بزرگوارى، سخاوت، گذشت، شرافت انسانى، نجابت و بى‏اعتنایى آنها به خس و خاشاك دنیا نقل محافل اهل دل است. عاشقان و دوستداران موسیقى با نام آنها عشق‏بازى و محافل خود را گرم مى‏كنند. عكس آنها زینت‏بخش منازل اهل دل است. حدود سى سال است كه در نشریات مختلف درباره‏ى آنها مقاله و مطلب مى‏نویسند و در آینده هم خواهند نوشت، كه شرف و انسانیت آنها برتر از هنر آنها بوده. اما دو مطلب جالب و خواندنى و ماندنى از زندگى خصوصى و ادارى مرتضى. همان‏طور كه خود او شرح داده است، مرتضى اوقات فراغت خود را به هنرمندان موسیقى مى‏گذرانید. به درددل آنها گوش مى‏كرد و تا آنجا كه ممكن بود در رفع مشكلات آنها در حد مقدور دریغ نمى‏كرد و از این بابت گرفتارى‏هایى هم براى خود ایجاد مى‏كرد. یكى از ارادتمندان مرتضى، سعادتمند قمى بود. او آوازخوانى بى‏تكلف و ساده‏دل بود. تنگدست و كم‏درآمد و اجاره‏نشین بود. روزى از بدرفتارى صاحب‏خانه با مرتضى شكوه مى‏كند. مرتضى تحت تأثیر واقع مى‏شود و به او مى‏گوید: «در فكر خانه‏ى كوچك و مستقل باش». پس از چندى آن مرد ساده‏دل مى‏آید و مى‏گوید: «در یكى از محلات فقیرنشین، خانه‏هاى 40 و 50 مترى ساخته‏اند و به اقساط مى‏فروشند و پیش قسطى حدود چهارپنج هزار تومان مى‏گیرند». مرتضى مى‏گوید: «فورى اقدام و قولنامه كن». در حالى كه خود خانه‏ى شخصى نداشت و در خانه‏ى پدرى با خواهران خود زندگى مى‏كرد، مبلغ پیش‏قسط را از اداره‏ى تعاون وزارت كشور كه خود مدیر كل آن بود وام گرفته و به دوست گرفتار خود هدیه مى‏كند. زهى شرافت انسانى! و این تنها سعادتمند نبود كه یكى دو نفر دیگر را هم به همین طریق صاحب خانه كرد؛ اما خود هیچوقت صاحب‏خانه حتى یك اتاق هم نشد او از اعضاء مطلع و بلندپایه‏ى وزارت كشور بود، تحصیلات و مطالعات بسیار عمیقى در اداره‏ى امور آن وزارتخانه داشت. به یاد دارم در جوانى از طرف وزارتخانه براى تدریس زبان انگلیسى- كه استاد این رشته بود، مأمور تدریس به افسران ژاندارمرى كل كشور شده بود. در سالهاى وزارت عبدالرضا انصارى، شاید حدود 47 ،46 مدیركل كارگزینى و برنامه و بودجه بود و به جهت دانش و تخصص و محبوبیت فوق‏العاده در آن وزارتخانه او را براى پست معاونت وزارت كشور پیشنهاد مى‏كنند. جالب است كسى كه براى رفع نیاز دوستان از اداره‏ى تعاون وام مى‏گیرد لباس رسمى براى معرفى نداشته است و دوستى از همكاران كه هم‏قد و قواره‏ى او بوده است، لباس خود را موقتاً به او عاریه مى‏دهد. پس از فراهم آمدن مقدمات، مراحل ملاقات (شرفیابى در آن زمان) را جویا مى‏شود. مأمورین تشریفات یكى از شرایط را كه (دست‏بوسى) بوده است گوشزد مى‏كنند. او ظاهراً سخنى نمى‏گوید. كه خطر این كار در آن روزگار معلوم است. اگر نه اجل عاجل ولى محاكمه و اخراج و محرومیت ابد از خدمت دولت و حقوق ادارى مسلم بوده است. ولى با ظرافت و هوشیارى و عذر و بهانه از زیر بار معاونت وزارت و دست‏بوسى شانه خالى مى‏كند! و چه خوب! كه این كار را نكرد. كارى كه خیلى‏ها برایش سر و دست مى‏شكستند و بعضى‏ها هم رسیدند ولى روزگار دست و پاى آنها را شكست. این اعمال در خور شأن یك انسان، آن هم هنرمند نیست كه دست زهد (ظلم) فروشان خطا است بوسیدن. او خیلى راحت و با افتخار دست استاد اصغر بهارى‏دستان نغمه‏آفرین را مى‏بوسید و مى‏خوانید كه در آمریكا گروهى به نام او تشكیل شده است. اما دست صاحبان زور و زور را نبوسید؛ كه او در خانواده‏اى پرورش یافته است كه شرح آن را خواهید خواند. زنده‏باد عشق به زیبایى و جمال و هنر. و این عشق به هنر و جمال و زیبایى است كه درست اندیشیدن را به آدم مى‏آموزد و او را تربیت مى‏كند كه از هیولاى مظاهر دنیایى خود را كنار بكشد. آدمى كه در دریاى هنر و زیبایى شناور است، خس و خاشاك دنیا به چشمش آزار مى‏رساند و طبعاً آنها را با دستان هنرپرور خود به كنارى مى‏زند. عشق به جمال و زیبایى وسیله ارتقاء هنرمندان واقعى از دنیا فرودین به مبدأ جمال و زیبایى‏ها است. ابوالحسن ورزى در پیش گفتارى كه در جنگ غزلیات خود به نام «سخن عشق» نوشته است درباره‏ى خانواده‏ى ورزى چنین مى‏گوید: «پدرم حسین ورزى معروف به فلاح‏زاده بود كه روز اول دى‏ماه 1335 شمسى در تهران درگذشت. آن شادروان دیپلمه‏ى نخستین مدرسه فلاحت بود... پس از فراغت از تحصیل مدتى در وزارت كشور و سپس در وزارت دارایى مشغول خدمت شد. مادرم بتول ورزى... 8 سال پس از مرگ پدرم درگذشت. پدر پدرم مرحوم كاظم كمپانى با آن كه در كودكى به مكتب نرفته بود مردى بسیار هوشمند و روشنفكر بود و از مجتهدى پیش رفته و آزاداندیش به نام شیخ هادى نجم‏آبادى تقلید مى‏كرد و به او ارادت مى‏ورزید و چون تعصب جاهلانه نداشت پدرم را كه فرزند ارشد او بود و استعداد خواندن آواز و ذوق موسیقى داشت از خواندن آواز و آموختن ساز منع نمى‏كرد. معاشران دوره‏ى جوانى پدرم و مهمانان شبانه او نوازندگان و خوانندگان معروف معاصر بودند مثل: درویش‏خان، جناب دماوندى و قربان‏خان. بیشتر شبها در خانواده‏ى ما بساط ساز و آواز دایر بود». اولین مكتب هنرى مرتضى ورزى همین بزم‏هاى شبانه بود كه در زمان حیات پدر و پس از مرگ او در خانواده‏ى ورزى ادامه داشت و هنرمندانى چون: قمرالملوك وزیرى، پروانه، ادیب خوانسارى، غلامحسین بنان، رضا قلى ظلى (كه در همسایگى خانواده ورزى زندگى مى‏كرد)، رضا محجوبى، حسین یاحقى، ابوالحسن صبا، حسین تهرانى، لطف‏اللَّه مجد، سعید هرمزى، على اصغر بهارى، مهدى خالدى، منوچهر همایون‏پور، محمود خوانسارى، محمد رسائى، على تجویدى و شاعرانى چون: شهریار، امیرى فیروزكوهى، رهى معیرى، على اشترى و دیگران در آن سوز و گداز شاعرانه داشتند. اولین مربى هنرى مرتضى برادرش ابوالحسن ورزى و اولین استاد او مرتضى نى‏داود بود. مرتضى در مكتب نى‏داود در مدتى كوتاه آن چنان پیشرفت مى‏كند كه او را رد آخرین كنسرت قمر و برادران نى‏داود در سال 1316 شمسى شركت مى‏دهند. او در این كنسرت با دو چهره‏ى هنرى آشنا مى‏شود: حسین تهرانى و هایگ استاد كمانچه. در سال 1317 به سبب مأموریت پدر در ایالت فارس مرتضى به شیراز مى‏رود و به علت نداشتن استاد ناچار با استفاده از صفحات ابوالحسن صبا كه تازه به بازار آمده بود خودآموزى را از راه تقلید از روى صفحات آغاز مى‏كند. پس از مراجعت به تهران در سال 1319 به افتخار زیارت ابوالحسن صبا و رضا محجوبى نائل مى‏شود. رضا محجوبى هر هفته روزهاى دوشنبه به منزل ورزى مى‏آمد و او را گهگاه در نوازندگى ویولن یارى مى‏داد. در این مرحله او با مكتب جدیدى در نوازندگى ویولن آشنا و فریفته‏ى آن مى‏شود- مكتبى كه رضا آغاز كرد- حسین یاحقى به آن تداوم بخشید و پرویز یاحقى آن را به اوج والاى خود رسانید. توضیح آن كه رضا محجوبى، سرتیپ مختارى و ابوالحسن صبا نزد حسین‏خان اسماعیل‏زاده كه با كمانچه تدریس مى‏كرد به آموختن ویولن پرداختند و از بین شاگردان اسماعیل‏زاده فقط رضا بود كه تكنیك كمانچه را روى ویولن پیاده كرد و در نتیجه این ساز غربى به یك ساز ایرانى تبدیل شد همانگونه كه مرتضى محجوبى برادر رضا به پیانو هویت ایرانى بخشید. مرتضى در كودكى و نوجوانى به قول معروف «ته صدایى داشت و صفحات مورد علاقه‏اش را تقلید مى‏كرد. پدرش غالباً از او مى‏خواست صفحه شور پروانه را براى مهمانانش بخواند. بعدها فریفته و دنباله‏رو ادیب خوانسارى شد. شبى در بزم سرتیپ دادور كه از شاگردان درویش‏خان بود، رهى معیرى به ادیب خوانسارى مى‏رساند كه مرتضى صفحات شور و سه‏گاه او را خوب تقلید مى‏كند. استاد از مرتضى مى‏خواهد كه نواى شور را بخواند و پس از اجراى این قطعه به او مى‏گوید: «تو كه به این خوبى آواز مرا با تمام ریزه‏كاریهایش تقلید و درك مى‏كنى چرا از این شیوه در نوازندگى استفاده نمى‏كنى»، مرتضى مى‏گوید این بزرگترین درس در تاریخ زندگى هنرى من شد چون بعداً همین روش را درباره‏ى آواز ظلى، تاج و بنان به كار بردم و از این راه هم به دقایق و ظرافت‏كاریهاى آوازى گوشه‏ها و ارتباط نزدیك‏ترى بین اجراى سازى و آوازى ردیف موسیقى اصیل ایرانى برقرار كردم. بعداً عبادى، شهناز و كسایى مرا به رموز و دقایق اجراى گوشه‏ها رهنمون شدند و در آخر كار شیوه‏ى استاد على‏اصغر بهارى به ویژه در به كار بردن گوشه‏هاى متروك ردیف موسیقى مرا به سرچشمه‏ى جوشان و خروشان موسیقى‏سازى راهنمایى كرد. ورزى از سال 1335 كه در وزارت كشور سمتهاى پر مسئولیتى را پیدا مى‏كند، سعى مى‏كند شنونده‏ى باوفایى باقى بماند و در این فرصت است كه او به تجزیه و تحلیل آثار اجرا شده‏ى هنرمندان مى‏پردازد. در سال 1349 خدمات دولتى را به علت فساد موجود در دستگاه ادارى و خستگى از تلاش بى‏ثمر در اصلاح روشهاى ادارى كه رشته‏ى تخصصى او بود رها مى‏كند و در یك برخورد اتفاقى در سایه پرمهر و هنر استاد بهارى قرار مى‏گیرد. ورزى معتقد است كه او امروز در سایه كمانچه و آنچه از استاد یاد گرفته است توانسته است در معرفى فرهنگ غنى موسیقى ایرانى به پژوهشگران آمریكایى موفق و سرافراز باشد. ذوق و شوق و علاقه‏اى كه دانشجویان رشته موسیقى شرقى دانشگاه لوس‏آنجلس نشان مى‏دهند به ویژه دو تن از فارغ‏التحصیلان این رشته كه با كمك ورزى پایان‏نامه رشته دكتراى خود را در زمینه تاریخ تصنیف و سرگذشت موسیقى مذهبى در ایران به رشته تحریر درمى‏آورند ورزى را به لوس‏آنجلس مى‏كشاند. او ابتدا مركزى به نام «انستیتو حافظ» و بعداً یك سازمان غیر انتفاعى به نام The Institute of persian performing arst كه نام ایرانى آن «انجمن موسیقى ملى» است تأسیس مى‏كند. انجمن علاوه بر تدریس ساز و آواز در زمینه‏هاى زیر فعالیت داشته است: 1- تشكیل گروه بهارى با شركت شاگردان آمریكایى. 2- شركت در فستیوال هنرى شهر لوس‏آنجلس به افتخار مسابقات المپیك در سال 1984 در دو برنامه. 3- شركت در برنامه‏هاى هنرى دانشگاه لوس‏آنجلس در رابطه با موسیقى خاورمیانه. 4- شركت در یك كنسرت بزرگ كه شهردارى لوس‏آنجلس در سال 1987 براى استفاده عموم به طور رایگان ترتیب داده بود. 5- شركت در فستیوال موسیقى شهر «سانتابار بارا» براى معرفى بداهه‏نوازى در موسیقى جهانى، در برنامه اول به دعوت دكتر منوچهر صادقى كه شاگرد صبا و از هنرمندان برجسته موسیقى ایرانى و مقیم لوس‏آنجلس مى‏باشد براى همنوازى با او شركت كرده است. هر سال تعدادى از كشورها براى شركت در این فستیوال دعوت مى‏شدند. با شركت در سال اول و تشخیص این واقعیت كه موسیقى ایرانى در حقیقت مادر موسیقى بداهه در جهان است هر سال به عنوان عضو ثابت در برنامه‏هاى فستیوال شركت مى‏كند. در آخرین برنامه تعدادى از هنرمندان و فارغ‏التحصیلان هنرستان عالى موسیقى را دعوت به كار كرد و با شركت آنها گروه «عشاق» را تشكیل داد. پس از سه سال تمرین و اجراى كنسرتهاى متعدد در سراسر آمریكا چون افراد این گروه به كار خود مسلط شده بودند آنها را براى تربیت و تشكیل گروههاى دیگر رها كرد. 6- ضبط یك مصاحبه به زبان انگلیسى و اجراى چند قطعه موسیقى براى معرفى موسیقى ایرانى كه تاكنون متجاوز از چهارصد رادیوى ملى در سراسر آمریكا پخش شده است. 7- شركت در دو سمینار در دانشگاههاى هاروارد و بالتیمور. 8- شركت مرتب در فستیوال موسیقى فولكلوریك جهانى كه هفت سال است در دانشگاه لوس‏آنجلس برگزار مى‏شود و تحصیل دو تقدیرنامه از گردانندگان فستیوال و شهردارى لوس‏آنجلس. 9- همكارى نزدیك با سازمان هنرى شهردارى لوس‏آنجلس و شوراى فرهنگى ایالت كالیفرنیا جهت شناساندن موسیقى اصیل و سنتى ایران. 10- شركت در كنسرت دانشگاه یوتا براى معرفى موسیقى ایرانى و افغانى. 11- اجراى كنسرتهاى فصلى به صورت یادواره براى معرفى و تجلیل از استادان بزرگ هنر ایران. تاكنون سه یادواره براى عارف، بنان و كمال‏الملك به اجرا درآمده است. 12- شركت در یادواره‏ى استاد مرتضى نى‏داود. 13- تهیه یك سالنامه به زبان انگلیسى به عنوان اولین نشریه انجمن موسیقى ملى. 14- ایراد سخنرانى به زبانهاى انگلیسى و فارسى و اجراى موسیقى سازى به دعوت مراكز فرهنگى و دانشگاهى. 15- تجزیه و تحلیل آثار آوازى استادان قدیم و معاصر و تشریح اصول و ضوابطى كه در فن آوازخوانى به كار گرفته‏اند براى راهنمایى خوانندگان جوان و تازه‏كار. توضیح آن كه نوارهایى كه در ده سال اخیر از ایران به دست وى رسیده است در قسمت آوازى نقص و عیب فراوان دارد و خوانندگان در این زمینه بى‏گناه هستند چون تاكنون به موسیقى آوازى توجه علمى نشده و در این باره دستورالعمل خاصى به چاپ نرسیده است.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

خواننده. تولد: 1280، بندرانزلى (محله‏ى سنگاچین). درگذشت: 16 آذر 1373. رجب‏على امیرى فلاح تنها بازمانده از نسل خوانندگان پیشین بود. نخستین آوازش را در هفت سالگى در حضور مظفرالدین‏شاه قاجار اجرا كرد. ردیف را نزد محمدخان عطاالملكى معروف به «بلبل» یاد گرفت و از موسیقى‏دانان رشت نظیر حسین صوتى و یعقوب شهنازى و نیز ابوالحسن صبا، موسى معروفى، امیر قاسمى، نورعلى برومند و هرمزى بهره‏مند گردید. در جوانى با قمرالملوك وزیرى و سلیمان امیرقاسمى آشنا شد. سال‏ها به كار صیادى در كنار دریا و سپس مستخدمى دولت گذراند. رجب‏على امیرى فلاح در سن 94 سالگى درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

نوازنده. تولد: 1314، تهران. درگذشت: 11 بهمن 1366، تهران. امیرناصر افتتاح در اوایل نوجوانى نزد هوشنگ مهرورزان كه از شاگردان استاد حسن تهرانى بود به فراگیرى نواختن ضرب پرداخت. پس از فراگیرى ضرب‏هاى مختلف و فارغ‏التحصیل شدن از مدرسه‏ى رازى، در سال 1344 كه به رادیو راه یافت و در «برنامه گل‏ها» بنا به دعوت داود پیرنیا همكارى خود را آغاز كرد. افتتاح، بیشتر دوران عمر هنرى خود را با اكبر گلپایگانى، خواننده‏ى این برنامه سپرى كرد و در بسیارى از مسافرت‏هاى داخل و خارج كشور كه از طرف رادیو براى شناساندن موسیقى كشور برپا مى‏شد با او به كشورهاى كویت، آلمان، آمریكا، انگلستان و بسیارى از شهرهاى ایران نظیر شیراز، اصفهان، آبادان، اهواز، بندرعباس و استان‏هاى گیلان و مازندران همراهى و همكارى داشت. از جمله شاگردان افتتاح مى‏توان از محمد اسماعیلى، بهمن رجبى، آبتین اجلالى و امیربابك ركنى را نام برد. امیرناصر افتتاح در سال 1366 درگذشت و پیكر وى در امامزاده طاهر كرج به خاك سپرده شد. امیرناصر افتتاح در سال 1314 در تهران خیابان مولوى، كوچه خدایارى دیده به جهان گشود، وى از همان كودكى به نواختن ضرب علاقه‏ى زیادى داشت و همین علاقه عاقبت وى را یكى از بزرگترین و بهترین نوازندگان معاصر ضرب كشور قرار داد. افتتاح، اوائل نوجوانى، نزد آقاى هوشنگ مهرورزان كه از شاگردان بنام استاد حسین تهرانى بود رفته و با پشتكار و استعداد فوق‏العاده‏ى خود، مدارج نواختن صحیح ضرب را با پشتكار زیاد فرامى‏گیرد بعد از تسلط كامل به ضربهاى مختلف، در سال 1334 كه بیش از بیست سال از سنش نمى‏گذشت به رادیو راه یافت و در برنامه گلها بنا به دعوت مرحوم پیرنیا همكارى خود را آغاز كرد. افتتاح، بیشتر دوران عمر هنرى خود را با اكبر گلپایگانى، خواننده به نام گلها سپرى كرد و در بسیارى از شهرهاى ایران نظیر: شیراز، اصفهان، آبادان، اهواز، بندرعباس و استانهاى گیلان و مازندران همراهى و همكارى داشت. افتتاح، پس از اتمام تحصیلات ابتدایى وارد مدرسه‏ى رازى شد و در این مدرسه موفق به اخذ دیپلم گردید، وى در سن هجده سالگى پدرش را از دست داد كه ضربه بزرگى به روحیه او وارد آمد و وى را شخصى عصبى و تا حدى تند كرده بود ولى مردى بود بسیار صمیمى، دست و دل باز، رفیق‏دوست كه تمام عمر خود را صرف هنر این مرز و بوم كرد. امیرناصر افتتاح در سال 1343 با خانم صدیقه خادم (منیژه) متولد شهر رشت ازدواج نمود و در زندگى خانوادگى خوشبخت و راضى بود وى همیشه در كارهاى امور خیریه پیشقدم بود و با افتتاح كلاس ضرب، خدمات بزرگ و مفیدى به موسیقى ملى و سنتى كشور كرد و شاگردان صاحب نامى تربیت و از خود به یادگار گذاشت كه از میان آنها مى‏توان از آقایان: محمد اسماعیلى، بهمن رجبى، آبتین اجلالى، رضوى، امیر بابك ركنى‏والا و اصغرى را نام برد. زنده‏یاد امیر ناصر افتتاح، معتقد بود كه شاگردان بسیارى تربیت كرده كه متمایزترین و شاخص‏ترین آنان آقایان: اسماعیلى، رجبى، آبتین بودند ولى آقاى اسماعیلى با پشت‏كار و كوشش و روحیه‏ى طلبگى كه داشت توانست به مقامى بزرگ و بالا، دست یابد. افتتاح یكى از نوازندگان مشهور و چیره‏دست موسیقى ملى ایران بود، كه همراه با سایر اساتید، آثارى بس ارزنده و جاویدانى از خود به یادگار گذاشت، اما بسى دریغ و افسوس كه وى در عنفوان جوانى، در تاریخ دهم بهمن ماه 1366 به علت فشار روحى و سكته‏ى قلبى دار فانى را وداع گفت و در روز 11 بهمن ماه فوق در امامزاده طاهر كرج به خاك سپرده شد، روانش شاد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف بعد از 200 ق)، موسیقیدان و خواننده. از مردم رى و از استادان بنام دوره‏ى عباسى است. زلزل استاد اسحاق بن ابراهیم موصلى و از رامشگران درجه‏ى اول عصر مهدى عباسى و هارون‏الرشید بود. وى در خوانندگى، موسیقى و نوازندگى بربط (عود) تبحر داشت و اسحاق او را در نواختن بربط بى‏مانند مى‏دانست. وى در فواصل بعضى پرده‏هاى بربط ایرانى كه در آن زمان مرسوم بود، تصرفاتى كرد. از جمله تغییر فاصله پرده سوم كه به وسطاى زلزل معروف است. به گفته‏ى ابوالفرج اصفهانى وى نخستین كسى است كه بربطهاى شبوط مانند را ساخته است. منصور از جوانمردان بود كه بینوایان را از اموال خویش بهره‏مند مى‏ساخت. آب انبار زلزل در بغداد، از موقوفات اوست.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س سیزدهم ق)، موسیقیدان و پزشك. وى از شاگردان میرزا عبداللَّه بود و در نواختن سه تار مهارتى بسزا داشت و شاگردان میرزا عبداللَّه بعد از فوت استادشان، او را جانشین استاد خود مى‏دانستند. منتظم الحكماء مدتى هم شاگرد محمدصادق خان سرورالملك بود و به همین جهت در ردیف نوازى او، آثارى از آن استاد دیده مى‏شود. مهدى قلى خان هدایت، مخبر السلطنه (م 1334 ق)، سالها معاصر و معاشر وى بود. مخبرالسلطنه تمام دستگاهها را طبق روایت او به خط موسیقى نگاشته و این كار در حدود هفت سال به طول انجامیده است و اكنون یكى از بهترین منابع موسیقى ایرانى و ردیف میرزا عبداللَّه مى‏باشد. منتظم الحكماء در زمینه پزشكى نیز استاد بود و در مطب خود بیماران را معالجه مى‏كرد و به دلیل علاقه به موسیقى، عصرها نیز كلاس موسیقى دایر كرده بود. حاجى آقا محمد ایرانى مجرد، اسماعیل قهرمانى، سید مهدى دبیرى نخست و قوام السلطان از شاگردان وى بودند.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س پنجم و ششم م)، موسیقیدان و خواننده. از رامشگران چیره‏دست دربار خسرو پرویز، پادشاه معروف ساسانى، بود. محتمل است كه وى مطربى یونانى و نام اصلى وى سرگیوس بوده، كه به سرگس و اندك‏اندك به سرگش و سركش تبدیل شده است. سركب نیز كه در روایات و اشعار فارسى یكى دیگر از رامشگران خسرو پرویز دانسته شده، ظاهرا تحریفى در همین نام سرگش است. او معاصر باربد بود. مى‏گویند سركش به دلیل حسادت به باربد وى را مسموم كرده است.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ح س ششم م)، موسیقیدان و خواننده. از ملازمان دربار خسرو پرویز بود. وى مطربى بود كه مانند باربد عدیل و نظیر نداشته است. وجه تسمیه‏ى وى به سبب آن است كه بامشاد چنان مى‏نواخت و مى‏خواند كه همه كس را شاد مى‏كرد. از احوال او اطلاع چندانى در دست نیست.[1] نوازنده‏اى بزرگ در عهد ساسانیان: «بلبلى باغى به باغ دوش نوایى بزد خوبتر از بار بد، نیكتر از بامشاد.» (منوچهرى) نوازنده‏اى بزرگ در عهد ساسانیان. «بلبل باغى بباغ دوش نوایى نبرد خوبتر از باربد، نیكتر از بامشاد» (منوچهرى)

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س سیزدهم ق)، موسیقیدان. پدر مرتضى نى‏داوود و ضرب‏گیر خوبى بود. با ساز فرزندش ضرب مى‏گرفت و از شاگردان آقاجان دوم محسوب مى‏شد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 11 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 1047 ق)، عارف، موسیقیدان و شاعر، متخلص به باقى و باقیا. مولدش نایین بود. در شعر طبع روانى داشت و در موسیقى ماهر بود و رساله‏اى نیز در این فن تدوین كرد. باقیا در زمان شاه عباس دوم (عهد جهانگیرى) وارد هند شد و در بنارس اقامت گزید. در عهد شاهجهان به دهلى آمد و در زمان شاه سلیمان صفوى به سفر حج رفت، سپس در اصفهان ساكن شد و همان جا درگذشت. از اوست: رفتند به منزلگه مقصود عزیزان باقى است كه وامانده در این مرحله تنها

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

آریا عظیمی نژاد فرزند جمشید عظیمی نژاد است که خود سالها در زمینه کودکان و نوجوانان فعال بود و او را عمدتا با برنامه محبوب وی خانه عروسکها که در سالهای اول انقلاب از تلویزیون پخش می شد می شناسند. آریا به گفته خودش، نواختن سه‌تار را (که ساز تخصصی او نیز هست) نزد پدربزرگش آغاز کرده است. وی نوازندگی را به طور جدی از سال ۱۳۶۶ آغاز کرده و نزد اساتیدی چون محمد تاجبخش و علی اصغر زندوکیل و جلال ذوالفنون، نوازندگی آموخته است. او پس از مدتی به تنظیم و تدوین موسیقی روی آورده است. او آهنگسازی برای نمایش هایی، مانند آن سوی آینه، گرگ و میش، تلخ بازی قمر در عقرب، سه سال و نیم، اژدهاک، هتل عروس، از جمله فعالیت‌های او در حیطه تئاتر است. ساخت موسیقی متن انواع مجموعه‌های تلویزیونی پزشکان، کاکتوس‌های بی شخصیت، زنگ آخر، کمین، خانه ما و نیمکت و همچنین فیلم‌های کوتاه سه خواهر، کیف، درس آخر و پشت سر باد نمی‌اید، فیلم های سینمایی عروس خوش قدم و ویدیو کلیپ هایی برای شبکه چهار سیما، از دیگر فعالیت‌های او محسوب می‌شود . ساخت موسیقی شکایت هجران (آلبوم نون و دلقک ) ،مرو ای دوست ،بر آتش و مناجات ( آلبوم برکت ) برای محمد اصفهانی و همچنین همکاری مستمر با ایشان . او برنده جایزه اول مسابقات سازهای فولکلور در انگلیس شده است. موسیقی فیلم‌های میم مثل مادر ،پارک وی ،چند کیلو خرما برای مراسم تدفین،صحنه جرم ورود ممنوع، نقاب و سریال های روزهای اعتراض،پریدخت،روز حسرت،رستگاران،پس از سالها ،آخرین گناه ، او یک فرشته بود و چارديواري نیز کار اوست. از او تا کنون تنها یک آلبوم رسمی منتشر شده است که آن هم مربوط به موسیقی متن فیلم سینمایی میم مثل مادر است. تئاترها: 1. آن سوی آینه 2. گرگ و میش 3. تلخ بازی قمر در عقرب 4. سه سال و نیم 5. اژدهاک 6. هتل عروس سریال‌ها: 1. پزشکان 2. کاکتوس های بی شخصیت 3. زنگ آخر 4. این راهش نیست 5. کمین 6. خانه ما 7. روز های اعتراض 8. نیمکت 9. او یک فرشته بود 10. آخرین گناه 11. مروارید سرخ 12. پریدخت 13. روز حسرت 14. رستگاران 15. چاردیواری 16. زیر هشت 17. جراحت فیلم های سینمایی: 1. عروس 2. خوش قدم 3. من و دبورا 4. عشق ممنوع 5. صحنه جرم ورود ممنوع 6. چند کیلو خرما برای مراسم تدفین 7. میم مثل مادر 8. پارک وی 9. نقاب 10. پرنده شاهین (تله فیلم) 11. همیشه پای یک زن در میان است 12. فرزند خاک 13. آن سوی رودخانه 14. سایه های آرزو(تله فیلم) 15. طلا و مس فیلم کوتاه: 1. سه خواهر 2. کیف 3. درس آخر 4. پشت سر باد نمی آید 5. آن موسیقی پاپ: 1. مقدمهٔ بر آتش - مرو ای دوست - مناجات (موسیقی آوایی)و نوازندگی ستار در آلبوم برکت محمد اصفهانی 2. مرغک زار (اثر منتشر نشده اصفهانی) 3. نوازندگی ستار در آلبوم حال من بی تو علیرضا عصار 4. نوازندگی ستار در آلبوم نون و دلقک (قطعه شکایت هجران) 5. نوازندگی ستار در آلبوم غریبه فریدون آسرایی و موسیقی قطعه بوی سیب دیگر کارها: 1. موسیقی تیتراژ سینما یک 2. موسیقی مستند راجع به دریا 3. موسیقی برای رادیو ایران 4. موسیقی برای رادیو زمانه،۶-موسیقی ویدئو کلیپی برای حضرت علی 5. این قطعه از بهشت (با مداحی استاد کریم خانی برای امام هشتم 6. مستند راجع به موسیقی نواحی ایران 7. نان و ماه موسیقی برنامهٔ ویژه ماه مبارک رمضان (کاری از محمد صالح علا)

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

استاد محمد نوری در ۱ دی ۱۳۰۸ در تهران زاده شد. آواز را نزد خانم اولین باغچه‌بان و تئوری موسیقی را نزد سیروس شهردار و فریدون فرزانه، اساتید هنرستان عالی موسیقی، فراگرفت. وی شیوهٔ آواز خود را متأثر از بافت و غنای زخمه‌ایِ اساتیدی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی، و محمد سریر می‌داند. دههٔ بیست، دوران آغاز نوعی تفکر در شعر و موسیقی آوازی درمیان مردم ایران، به‌ویژه نسل جوان بود که بخشی را می‌توان متأثر از نشر و پخش وسیع‌تر موسیقی علمی و آثار فولکلور کشورهای مختلف جهان ازطریق رادیو و صفحات گرامافون دانست. «محمد نوری» در همین سال‌ها - سنین نوجوانی - با خواندن اشعار نوینی که برروی نغمه‌های روز مغرب‌زمین و برخی قطعات کلاسیکِ آوازی سروده شده‌بود، کار خوانندگی را آغاز کرد. او طی سال‌های بعد، با تکیه بر تحصیلات هنرستانی و دانشگاهی خود، توانست هویت مستقلی به این اندیشه و گرایش ببخشد و با اجرای آثار اساتیدی که قبلاً ذکر آنان رفت، فضای متفکرانه‌ای به گونهٔ آوازیِ خویش دهد. آوازهای این استاد، طی پنج دهه، درمیان سه نسل، شأن و اعتبار ویژه‌ای کسب کرده‌است. این هنرمند در حاشیهٔ سال‌های پرتلاش، با اجرای بیش از سیصد قطعهٔ آوازی، تقریر و ترجمهٔ مقالات و سرودن اشعاری از ترانه‌های ماندگار، بیش از پیش خود را در دل مردم این مرزوبوم جا داد. او اخیراً چند اجرا به نفع بیماران خاص داشت. صدای او برای نسل گذشته یادآور لحظه‌های خوب و مهربانی‌های سرشار، و برای نسل امروز، آفرینندهٔ شیرین‌ترین خاطرات است. وی ترانه‌های میهنی زیادی اجرا کرده‌است. یکی از مهمترین و معروف‌ترین ترانه‌های وی، جان مریم نام دارد. نوری در کنار تحصیل در رشته ادبیات زبان انگلیسی و رشته نمایش، آواز ایرانی را نزد اسماعیل مهرتاش آموخت. بعد از آن نزد اساتید هنرستان عالی موسیقی «سیروس شهردار» و «فریدون فرزانه» و« مصطفی پورتراب» رفت و از آن‌ها تئوری موسیقی، سلفژ و نوازندگی پیانو را فراگرفت. آواز کلاسیک را نزد ئولین باغچه بان و فاخره صبا آموخته و شیوه آوازی خود را با تاثیر از استادانی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی پیدا کرد و رفته رفته به شیوه منحصر به فرد خود دست یافت. شیوه‌ای که به سختی می‌توان آن را در زیر شاخه‌ای از شاخه‌هایی چون پاپ، کلاسیک و... گنجاند. اجرای ترانه‌های مختلف محلی آذری، گیلکی، شیرازی و... او همچون «جان مریم»، «شالیزار»، «واسونک»، «جمعه بازار» و... به لحاظ احساس و لهجه در نهایت زیبایی و استادی است. وی به لحاظ پایبندی به اخلاقیات و پرهیز از دروغ و فریب به جایگاه والایی در بین مخاطبان و در اجتماع دست یافت. در سال ۱۳۸۵ او از سوی سازمان صدا و سیما به عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد. او فارغ‏‌التحصیل از هنرستان تئاتر، زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران، و مبانی تئاتر از دانشکدهٔ علوم اجتماعی بود. سرانجام به دلیل بیماری و وخامت وضعیت جسمانی در ۹ مرداد ۱۳۸۹ در بیمارستانی در تهران درگذشت. آلبوم‌ها * در شب سرد زمستانی (دکلمه: احمدرضا احمدی؛ آهنگساز: فریبرز لاچینی، شعر: نیمایوشیج) ۱. در شب سرد زمستانی ۲. داستان زندگی من ۳. قو ۴. بر سر قایقش ۵. تو را من چشم‌درراهم ۶. از دور ۷. داستانی نه تازه ۸. هنگام که گریه می‌دهد ساز ۹. ری‌را ۱۰. پدرم ۱۱. خانه‌ام ابری‌ست ۱۲. اجاق سرد * آوازهای سرزمین خورشید (آهنگساز: فریبرز لاچینی) ۱. چوپان ۲. تو بیو ۳. سرزمین خورشید ۴. ای دیار خوب من ۵. مارال ۶. شالیزار ۷. ای وطن ۸. بخفته دل ۹. نُشو نُشو ۱۰. گیلان جان ۱۱. لالایی * دلاویزترین (آهنگساز: محمد سریر) ۱. ایران ایران ۲. دلاویزترین ۳. با نام تو ۴. قایقی باید ساخت ۵. دوران عاشق‌ها ۶. کوچ ۷. غم بیهودگی‌ها ۸. بی تو ۹. تولدت مبارک * در ماه باران (آهنگساز: شهرام گلپریان، شعر: علی‌اصغر محتاج) ۱. ساقی ۲. مرغ سپیده ۳. آسمان روشن ۴. از روزگاران ۵. مژده نور ۶. همه آبی ۷. در ماه باران * جاودانه با عشق (آهنگساز: محمد سریر) ۱. اگر تو آمده‌بودی ۲. آواز با عشق ۳. باران ۴. سخن عشق ۵. روزی با غروب ۶. در سفر گم شدن ۷. کهکشان عشق ۸. شب‌های تهران * شکوفهٔ خاطرات، گل مریم (آهنگساز: شهرام گلپریان) ۱. گل مریم ۲. گلچهره ۳. جمعه‌بازار ۴. مرغک زیبا ۵. آخرین درود ۶. رود آواره ۷. بزم خیال ۸. جنگ و جنگ‌ساز * چراغی در افق (آهنگساز: محمد سریر) ۱. چراغی در افق ۲. آواز با عشق ۳. نوازش باران ۴. حریر مهتاب ۵. شب تنهایی ۶. عشق دیرین ۷. حسرت ۸. کوره‌راه زندگی * شکوفه در شکوفه (آهنگساز : شهرام گلپریان) ۱. زمزمه ۲. باز اومد ۳. شکفتن ۴. خاموشی‌های ساحل ۵. رها ۶. لانهٔ متروک ۷. سرزمین محبوب من استاد نوری یک میهن پرست به تمام معنا بود همه ما ترانه زیبای وطن او را بیاد داریم همانطور که ارد بزرگ می گوید : شورانگیزترین عشق ، دلدادگی به میهن است . و استاد نوری تا آخرین روزهای حیاتش قلبش برای شکوه و عظمت ایران می تپید . یادش گرامی

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

قربان سلیمانی حاج قربان سلیمانی ،تنها بازمانده از بخشی های خراسان از هشت سالگی دو تار به دست گرفت و نزد پدرش که از نوازندگان صاحب نام دو تار شمال خراسان به شمار می رفت ،به شاگردی پرداخت او هنگام در گذشت پدر، 22 سال سن داشت و از آن پس نزد غلامحسین بخشی جعفر آبادی ، حاج محمد بخشی قیطانی و عوض بخشی به آموختن دو تار روی آورد اما کار حاج قربان ازدو تار نوازی در مراسم عروسی،ختنه سوران، شیرینی خوران از سال 1321 آغاز شد. او ازسال 1346 تا 1366 دست به ساز نبرد ،علت آن هم اعتقادات و پای بندی وی به سخنان متشرعین بود که باعث شداوبر اساس گفته شیخی ساز را به کناری نهد اما وقتی روحانیون دیگری به وی توصیه کردند که موسیقی موهبتی الهی است ،دوباره ساز در دست گرفت و به نواختن پرداخت . او فعالیت مجددش را از سال 1367 با برنامه تلویزیونی " اندیشه هنر" شروع کرد ودرسال 1369 در جشنواره موسیقی فجر ،نوازنده برتر انتخاب شد و از آن سال به بعد هم به عنوان داور در جشنواره موسیقی فجر حضور یافت این استاد صاحب نام در سال های اخیر 8 بار به فرانسه اعزام شد و به عنوان پدیده و ستاره "آوینیون" فرانسه معرفی شد . او همچنین به کشورهای بسیاری مانند پرو ، هلند، تونس، ترکیه، بلژیک ،انگلستان ،سوئیس، کلمبیا ، اکوادور ،پاناما، فرانسه و چند شهر آمریکا نیز عزیمت کرده است . حاج قربان سلیمانی معتقد است : مردم جهان بخصوص فرانسوی ها ، بهتر از ایرانی ها مرا می شناسد چون هنر طلبند و هنر را دوست دارند ،آنها واقعا موسیقی را می فهمند چون اهل تحقیق و پژوهش اند . این نوازنده چیره دست خراسانی که دوتار را شوق دل می داند ، به عنوان گنجینه ملی لقب گرفت و از دست سید محمد خاتمی رییس جمهوری وقت نشان درجه 2 فرهنگ و هنر دولتی دریافت کرده است . حاج قربان سلیمانی را می توان آخرین روایتگر از نسل بخشی ها ی بزرگ شمال خراسان به شمار آورد که خوشبختانه در قید حیات است او بخشی را یک موسیقیدان کامل در عرصه موسیقی مقامی می داند و بر این باور است : بخشی هم باید ساز بسازد ،هم بتواند آنرا کوک کند و هم از حافظه خوبی بهره مند باشد تا بتواند تمام افسانه های فولکلوریک خراسان را حفظ کند .یک بخشی ،همیشه افسانه هایش را با یک شعر و نثر آمیخته و با ساز و آواز همراه می سازد موسیقی مقامی یعنی شما نگاه کنید که در گذشته مردم از 50-60 کیلومتر با اسب و الاغ در جست و جوی موسیقی بودند نوازش ارزش داشت ،مردم به مجالسی می رفتند که نوازنده داشته باشد ،روزها را با دهل سپری می کردند و شب ها پای صحبت های بخشی می نشستند . گفتنی است استاد حاج قربان سلیمانی هم اکنون کار کشاورزی می کند از 14 فرزند حاج قربان فقط دو دخترش به موسیقی روی آورده اند و یک پسرش که این آخری پنجاه ساله بوده وعلیرضا نام دارد و در بیشتر اجراهای پدر به عنوان همنواز حضور جدی داشته و دارد

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

درباره حاج‏آقا محمد ایرانى مجرد، سرگذشت كاملى چاپ نشده است و اطلاعات پراكنده‏اى كه از او در دست است، اساس شناخت نسل امروز را از این دایره‏المعارف موسیقى سنتى ایران تشكیل مى‏دهد. حاج‏آقا محمد ایرانى مجرد، پیر موسیقى‏شناسى كه حدود یكصد سال زیست، سالها از مهمترین مراجع و یكى از مطلعین بزرگ درباره‏ى موسیقى ایران و از مشاهیر دوران بود. وى كه زاده‏ى خانواده‏اى متعین و متشخص بود، از كودكى با اساتید بزرگ موسیقى سنتى بزرگ شد و با حافظه‏ى قوى، ذوق سلیم و درك قوى خود، در موسیقى سنتى به مراحل پختگى و كمال رسید، وى سه‏تار نیز مى‏نواخت ولى نوازنده نبود و در حقیقت موسیقى‏شناسى ارزنده و معتبر بود و طبع شعر نیز داشت و اشعارى نغز و شیوا مى‏سرود و شعرى را كه در رثاء مرحوم ابوالحسن خان صبا سروده در همین كتاب آمده خانه‏ى وى در خیابان ژاله، سالها مأمن و مركز تجمع همه‏ى موسیقى دوستانى بود كه علاقمند به تحقیق در این زمینه بودند و این علاقمندان، از همه نوع افراد و سلیقه‏ها تشكیل مى‏شد، افرادى چون حسین طاهرزاده، نورعلى برومند تا محجوبى و تجویدى و صبا، دكتر صفوت و حسین دهلوى عبداللَّه جهان‏پناه و منوچهر جهانبگلو. از مهمترین خدمات حاج‏آقا محمد، نظارت بر امر ضبط و ثبت ردیفهاى موسیقى ایرانى بود كه در زمان او انجام مى‏شد. او تا آنجا كه مى‏توانست در پالایش این ردیفها از تحریفاتى كه در چند دهه‏ى معاصر باب شده بود، كوشید. درباره‏ى این مرد بزرگ، بسیار كم گفته شده و حتى در كتاب «سرگذشت موسیقى ایران» تألیف شادروان روح‏اللَّه خالقى درباره‏ى وى آمده: «حاج‏آقا محمد ایرانى مجرد از مردان موسیقى‏شناس و اهل ذوق و هنر و شعر بود و همواره منزلش محفلى بود براى هنرمندان و استادان موسیقى و خودش همه‏ى عمر را به جمع‏آورى آثار هنرى و مخصوصاً سازهاى كار دست اساتید معروف كه از نظر ارباب ذوق قدر و ارزش داشت صرف نمود». به هر حال جاى دارد شاگردان و معاشرین او، یادنامه‏اى در خور او برایش بنگارند. وى سال 1240 متولد و حدود 1349 وفات یافت. روانش شاد. در رثاء صبا قصیده‏اى است كه مرحوم حاج‏آقا محمد ایرانى در رثاء مرحوم ابوالحسن‏خان صبا ساخته، در این قصیده اشاره به فوت شادروانان مرحوم حسین هنگ‏آفرین و مرحوم حسین طاهرزاده شده. سوخت یكسر روان اهل هنر در شب جمعه از مه آذر سیصد و سى و شش ز بعد هزار داغ دل تازه شد زداغ دگر دل زفقدان دو بزرگ استاد بود مجروح و ریش و پر زشرر رفت هنگ‏آفرین به خلد برین ز پیش رفت طاهر اطهر دو حسینى كه حسن ایشان بود مشتهر در تمامى كشور دل كه بدزخم و زار و افسرده از غروب دو نیر انور زخم مى‏بود و زخم دیگر خورد آه از این زخم دیگر منكر بوالحسن یادگار استادان كرد اندر بهشت عدن مقر از نوال زمانه هیچ نداشت جز یكى خانه وان ز مال پدر سیم و زرگر نداشت خود زربود قیمتى جوهر و زرى احمر در هنر خانه‏ى هنرمندى گوهرى بود زیب هر افسر هرچه اندوخت علم بود و هنر و آنچه آموخت تخم گشت و ثمر رفت از دست ما صبا چه صبا رادمردى عزیز چون گوهر بى‏نیاز و عفیف و پاك‏نژاد مهربان و خلیق و خوش محضر محضرش چون بهشت و صحبت او همچو قند مكرر و شكر بود چشم هنر بدو روشن همچو چشم پدر بر وى پسر در فراق تو اى هنرپرور رفت نور بصر ز چشم هنر اى بسا محفلى كه بى‏تو شكست چه بسا دل شكست و پشت و كمر اخترى بود و زود آفل شد بدل دستان بزد اخجر گرچه هستند كوكبان منیر كه خدا حفظشان كند ز خطر لیك چون بگذرى بگلزارى هر گلى راست رنگ و بوى دگر راز و رمزى كه داشت دست صبا ساز و سوزى كه داشت آن گل‏تر رفت از چشم و گوشها هیهات چه لطائف كه شد بخاك اندر دوستان تو سوختند از هجر همه سر تا به پا و پاتا سر زود رفتى و دیر ننشستى اى دریغا از این رحیل و گذر غائب از دیده‏اى و لیك بدل حاضرى و همیشه مد نظر روح تو شاد زآنكه هست ترا پرورش داده بى‏حد و بى‏مر شاد هستى تو در بهشت برین كه نرفت است زحمت تو هدر زان میانه على تجویدى است كه تو را بود یار و هم یاور راوى است از صبا و یاحقى وز دو استاد كسب كرده هنر با قرائات سبع و با تجوید هفت را هفت گونه زد زیور ایزدش باد یار و پشتیبان بخت و اقبال همره و رهبر

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

ملك‏محمد مسعودى بروجنى، در بهمن‏ماه 1331 در شهرى كوچك از توابع بختیارى دیده به جهان گشود. وى تحصیلات ابتدایى را در همان شهر و متوسطه را در اصفهان به اتمام رسانید، سپس وارد دانشسراى عالى تربیت معلم گردید و در رشته زبان انگلیسى مشغول تحصیل شد. وى مجدداً به دانشگاه رفت و در رشته‏ى مهندسى بهداشت فارغ‏التحصیل گردید و در خدمت آموزش و پرورش درمى‏آید و به عنوان كارشناس امور هنرى و تربیتى همكارى مى‏كند. اما در مورد موسیقى و به طور كلى هنرآواز كه بیشتر مورد نظر نگارنده است از قلم خود ملك‏محمد مسعودى چنین آمد: «در خانواده‏ى ما كلاً از لحاظ وراثتى همگى داراى «ژن» خوش‏صدایى هستیم، از كودكى در مدرسه مراسم مذهبى، تجلى این نعمت بروز كرد. همین علاقه بنده را به اصفهان كشانید. آن موقع سایه مربى بزرگ و متواضع و استادى عالیقدر و محبوب و محجوب یعنى استاد جلال تاج اصفهانى بر سر همه سایه‏گستر بود. مدتى افتخار شاگردى ایشان را داشتم. پس از مدتى به تهران آمده در آن موقع كلاسهاى آواز زنده‏یاد استاد اسماعیل مهرتاش در تئاتر جامعه باربد برگزار مى‏شد یكى دو سال هم مفتخر به درك كلاس ایشان شدم. بعداً به اصفهان برگشتم و مستخدم دولت شدم. دوران انقلاب را در فرهنگ بروجن بودم و سعى كردم برداشتهایى از موسیقى بختیارى داشته باشم. با تلاش ابتدا به فراگیرى گویش بختیارى پرداختم و در آواز فولكور این قوم زحماتى ناقابل كشیده‏ام امید كه با اجراى موفق حاصل زحمات به بار نشیند. با شروع فعالیت مجدد موسیقى در كشورمان، بنده با كارى از مرحوم زنده‏یاد استاد برازنده اصفهانى شروع به كار كردم و كار تنظیم آن با هنرمند عزیز آقاى هادى منتظرى بود و متعاقباً كارم را با همكارى وزارت ارشادى اسلامى واحد اصفهان شروع كردم كه حاصل آن كنسرتهایى در این شهر و در بزرگداشت كنگره جهانى حافظ بود كه با اقبال روبرو شدیم كه انشاءاللَّه نوار آن هم به سمع صاحبدلان خواهد رسید. نوار «سفر آفتاب» هم حاصل این همكارى است كه كارى بود از آقاى محمدعلى كیانى با سازهاى زهى و كارهاى دیگرى كه با همكارى هنرمندان حفظ و اشاعه براى رادیو و تلویزیون انجام داده‏ام و از این قبیل... اكنون نیز مدرس موسیقى (آواز) در هنرستان موسیقى اصفهانم و امیدوارم كه بتوانم به سهم خودم در اعتلاى فرهنگ ملى و انسان‏ساز این سرزمین دخیل باشم».

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

محمدابراهیم ذوالقدر به سال 1328 در تهران متولد شد و از همان كودكى داراى صوتى خوش بود به طورى كه هر وقت نغمه‏اى سر مى‏داد، توجه خانواده و همسایه‏ها را به سوى خود معطوف مى‏داشت، روزبروز صداى او پخته‏تر و آماده‏تر مى‏شد ولى از دستگاهها و گوشه‏هاى موسیقى ایرانى اطلاعى نداشت؛ پس از پایان تحصیلات ابتدایى و متوسطه به سال 1342 اولین بار توسط هنرمند شایسته منصور صارمى به فراگیرى علم موسیقى پرداخت ضمناً پدرش هم چون از صداى خوبى برخوردار بود و از گوشه‏هاى آواز موسیقى اطلاعاتى داشت وى را بى‏نصیب نمى‏گذاشت ولى به طور اصولى وى در سال 1346 نزد آقایان: حسین قوامى و عبدالعلى وزیرى و مدتى نیز نزد مرتضى‏خان حنانه و در سال 1348 نزد اسماعیل مهرتاش، سپس نزد محمود كریمى و گوشه‏ها و ردیفهاى آوازى ایران را فرامى‏گیرد. همكارى وى با سازمان رادیو و تلویزیون ایران پیش از انقلاب آغاز و بعد از انقلاب هم ادامه داشته و در سال 1367 با خواندن سرود زیباى «منابع طبیعى» به طور رسمى فعالیت‏هاى خود را با مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران كه وابسته به صدا و سیماى جمهورى اسلامى ایران است، ادامه مى‏دهد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

به سال 1314، كودكى در سروستان شیراز دیده به جهان گشود كه بعدها در موسیقى آن دیار، خود او سرو سروستان بود و وى را نورالدین رضوى سروستانى نام نهادند. وى كه از صداى خوشى بهره‏مند بود، بیش از پانزده سال نداشت كه جهت فراگیرى آواز نزد هنرمندى به نام آقاى مشیر معظم افشار كه سه‏تار را خوب مى‏نواخت رفت، پس از مدتها كه وى نزد این شخص كار كرد شیراز را به قصد تهران ترك كرد و در این شهر بزرگ، با هنرمندان بزرگترى چون: مرتضى محجوبى، احمد عبادى، على‏اصغر بهارى، نورعلى برومند و عبداللَّه دوامى آشنا و نزد آنان به آموختن موسیقى اصیل و ردیفهاى آوازى ایرانى پرداخت و پس از چندى به مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران راه یافت و همكارى خود را با این مركز آغاز كرد. وى بیشتر به اجراى موسیقى اصیل ایرانى كه عرفانى باشد علاقه دارد و همین مورد را همیشه ادامه داده و در اجراهاى همین نوع موسیقى در خارج از ایران نیز كارش مورد توجه بوده.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

سید جلال‏الدین محمدیان متخلص به (سید) به سال 1327 در خطه‏ى كردستان دیده به جهان باز كرد. دوران كودكى را روزها در دامنه‏هاى سرسبز این كوهها، كنار چشمه‏سارها «سید» زیر نظر پدرش كه خود از خوانندگان خوش‏صداى كردستان بود، به خواندن اشعار شعراى بزرگ كردستان نظیر: سید یعقوب ماهیدشتى، محمدعلى چاووشى، شیخ بهاء متخلص به (شمس)، سید على‏اصغر كردستانى، سید صالح متخلص به (جبران علیشاه) و شعراى بزرگ ایران نظیر: مولانا، حافظ، باباطاهر و عراقى مى‏پردازد و پس از چندى كه صدایش خوب پخته و آماده شد، در سال 1351 فعالیت رسمى و هنرى خود را در فرهنگ و هنر استان باختران (كرمانشاه) شروع كرد و در سال 1355 به تهران آمد و براى این كه بهتر بتواند گوشه‏ها و ردیفهاى موسیقى اصیل ایران را فراگیرد به عنوان شاگرد نزد محمدرضا شجریان مى‏رود و در مكتب صبا افتخار شاگردى وى نصیبش مى‏گردد. مدت سه سال «سید» ضمن كسب علم موسیقى از محضر آقاى محمدرضا شجریان، همزمان در خدمت آقاى اصغر بهارى با ساز ردیفهاى آوازى فرامى‏گیرد، سپس به مدت سه سال دیگر در كلاس شجریان كه در رادیو تدریس مى‏كرد حضور پیدا مى‏كند و چون هیچوقت دست از فراگیرى و یاد گرفتن نمى‏كشید به طور خصوصى به منزل مرحوم استاد محمود كریمى جهت تكمیل نمودن دانش موسیقى خود مى‏رود و بسیار از این كلاس استفاده مى‏برد. «سید» در سال 1358 همكارى خود را با مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران، آغاز و آهنگ جالبى خواند به نام «هواى وطن» با اركستر شمس، «قصر شیرین» با اركستر این مركز «مردان خدا» با اركستر تنبور شمس، «مظهر انوار» با اركستر رادیو ایران. وى از سال 1366 همكارى خود را با وزارت ارشاد اسلامى آغاز كرد و بیش از ده آهنگ جالب اجرا كرد و بسیارى از آهنگهاى وى كه از ساخته‏هاى خودش مى‏باشد، نظیر: «فضاى سینه‏ى حافظ»، «نواى طاهر»، «موسى و شبان»، «ساقى كوثر» و «فلك باغبان» كه قسمتى از آن به یاد مرحوم سیدعلى اصغر كردستانى خوانده شده است. «سید» هنرمندى است متواضع، مردمى و خوش برخورد و خونگرم كه امید است همیشه این روش و خصلت بزرگ را با خود داشته باشد و هیچوقت تحت تأثیر به‏به‏ها و تحسین‏هاى اشخاص قرار نگیرد و تكبر و تفرعن و فخرفروشى جاى این صفات بارز و پسندیده‏اش را نگیرد، زیرا چیزى كه براى یك هنرمند بزرگ و والا باارزش است در درجه‏ى اول صفات بارز انسانى او است. «سید» بیشتر كارهاى خود را با هنرمندان خوب و باارزشى مثل: محمد موسوى، جلیل عندلیبى، جمشید عندلیبى، حسین بهروزى‏نیا، كاظم داودیان، منصور سینكى، بیژن كامكار، على ناظرى، محمدعلى كیانى‏نژاد، سهیل ایوانى، سید خلیل عالى‏نژاد، هادى منتظرى و تنظیم بسیارى از آنها را فریدون شهبازیان انجام داده است.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

اصفهان سرزمینى كه اگر آتش كم‏سویى از هر هنر در وجود هر شهروندش به وجود آید، رفته‏رفته تبدیل به شعله‏ى فروزانى مى‏گردد كه از این نصف جهان به تمام جهان پرتوافشانى خواهد كرد مثل: (كاشى‏سازى، سرامیك‏سازى، معمارى، قالیبافى، خاتم‏كارى، منبت‏كارى شعر و خلاصه آواز و موسیقى) و ما در اینجا منظورمان چون موسیقى است به سایر هنرها و هنرمندان و نقش‏آفرینان آن كارى نداریم و در رشته موسیقى مى‏بینیم هنرمندان موسیقیدانان این استان چه خدمات ارزنده و بزرگى به موسیقى ملى و اصیل كشور كرده‏اند و نسل به نسل هنرمندانى را جایگزین یكدیگر قرار داده‏اند. على رستمیان یكى از خوانندگان هنرمند اصفهانى است كه به سال 1328 در خطه‏ى هنرپرور اصفهان دیده به جهان گشود، وى از كودكى از صداى خوبى برخوردار بود و براى خود و اهالى منزل بیشتر وقتها مى‏خواند كه مورد تشویق آنان قرار مى‏گرفت، على رستمیان اولین بار نزد شخصى به نام على ساغرى كه نوازنده‏ى تار بود و با فرهنگ و هنر اصفهان همكار داشت مى‏رود و چیزهایى از وى مى‏آموزد سپس در سال 1346 نزد استاد فقید تاج اصفهانى رفت و ردیفهاى آواز ایرانى را مى‏آموزد و پس از شركت در مسابقات اردوى رامسر مقام اول را به دست آورد، در سال 1360 در مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران نزد زنده‏یاد محمود كریمى رفت و مدت یكسال از محضر آن استاد فقید كسب معلومات موسیقى مى‏كند و از سال 1362 الى 1366 در كلاس آقاى محمدرضا در كلاس آقاى محمدرضا شجریان یكدوره ردیف و مركب‏خوانى را آموخت و در ضمن نزد استاد حسن كسایى سبك آواز اصفهان را فراگرفت و در اردیبهشت سال 1368 در كلاس آقاى حسین علیزاده سلفژ و تئورى موسیقى و همچنین تلفیق شعر و موسیقى را كه آقاى هوشنگ ابتهاج «سایه» تدریس مى‏نمود كسب فیض كرد. وى در سال 1363 قطعه آوازى در دستگاه «شور» كه به مناسبت بزرگداشت مرحوم محمود كریمى برپا بود، در حضور استاد فرامرز پایور و عده‏اى دیگر اجرا كرد كه مورد توجه حضار قرار گرفت و در سال 1365 قطعه آوازى را در «ابوعطا» به مناسبت بزرگداشت مرحوم غلامحسین بنان برپا شده بود همراه با سنتور آقاى فرامرز پایور اجرا كرد و همین برنامه موجب شد تا استاد پایور همراه با گروه هنرمندان بزرگى چون: اصغر بهارى، جلیل شهناز، محمد موسوى، محمد اسماعیلى نوار معروف «چهارباغ» را از وى ضبط كه در دسترس عموم قرار داده شد. همكارى این هنرمندان سرشناس و بزرگ با وى ارزش هنرى رستمیان را تثبیت كرد. دومین كار رستمیان نوار كاست «مویه» است كه آهنگ آن قدیمى است و از ساخته‏هاى مرحوم محمدعلى امیرجاهد مى‏باشد كه تنظیم آن از آقاى فرامرز پایور مى‏باشد و تكنوازان آن جلیل شهناز و محمد موسوى مى‏باشند. سومین كار وى «بامدادان» نام دارد در دستگاه «همایون» كه آهنگساز و سرپرست اركستر آقاى حسین فرهادپور مى‏باشد و تكنوازان آن آقایان: هوشنگ ظریف و محمد موسوى مى‏باشند و چهارمین كار او «خزان عشق» نام دارد در «همایون» و «بیات اصفهان» كه آهنگها از مرحوم جواد بدیع‏زاده و عبدالحسین برازنده مى‏باشد كه به یاد شادروان بدیع‏زاده اجرا كرده. على رستمیان اولین كنسرت خود را در سال 1367 در تالار وحدت (رودكى) با گروه مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران وابسته به صدا و سیما اجرا و دومین كنسرت را به مناسبت بزرگداشت میلاد پیامبر گرامى اسلام حضرت محمد (ص) در تالار ابوریحان دانشگاه شهید بهشتى به مدت 10 شب اجرا كرد. وى از سال 1366 در ارشاد اصفهان در كلاس آواز موسیقى سنتى تدریس مى‏كند.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

بهرام گودرزى به سال 1322 در تهران متولد شد، وى كه بیشتر خانواده‏اش از صدایى خوش بهره دارند و در واقع صداى خوب در این خانواده ارثى است از همان ابتداى طفولیت به آواز و موسیقى سنتى ایران علاقه‏اى شدید پیدا مى‏كند و پیش از این كه نزد استاد یا استادانى برود نزد خود تمرین مى‏كرد و مى‏خواند ولى براى این كه بتواند به راز و رمز اقیانوس بیكران موسیقى اصیل ایران راهى یابد، ابتدا نزد ادیب خوانسارى و بعد اسماعیل مهرتاش سپس خدمت محمود كریمى رفت و از مكتب این شادروانان بهره‏ها مى‏گیرد. گودرزى اولین مجرى آواز، موسیقى سنتى ایران هنگام افتتاح تلویزیون در سال 1347 بود و پیش از انقلاب حدود دویست آواز و ترانه اجرا كرده كه اكثر آنها از تلویزیون پخش گردیده و تعداد چهار نوار كاست نیز پیش از انقلاب ضبط و اجرا كرده و دو نوار كاست نیز بعد از انقلاب ضبط و اجرا كرده و حدود پنجاه آهنگ از وى توسط مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران و رادیو ضبط شده و بیشتر با هنرمندانى مثل: حسین یوسف زمانى و حسن یوسف زمانى، كیانى‏نژاد، راغب، بهروزى‏نیا، دلنوازى، احمدرضا محسنى، على اكبرپور، رضاقلى ملكى بوده.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

علیرضا افتخارى، به سال 1335 در شهر اصفهان (نصف جهان كه باید گفت این شهر هنرپرور از بعضى جهات به اندازه‏ى همه‏ى جهان هنرمند در رشته‏هاى گوناگون در خود پرورش داده و از این حیث تمام جهان باید خوانده شود)، دیده به جهان باز كرد، و از كودكى در منزل كه محیطى مساعد براى شكوفا شدن هنرش بود آغاز خواندن كرد وى از همان ابتدا بسیار خوب و رسا مى‏خواند به طورى كه آوازه‏ى آوازش از چهار دیوارى خانه‏شان گذشت و به گوش استاد تاج اصفهانى مى‏رسد و وى كه بیش از 12 سال از سنش نمى‏گذشت به محضر تاج رفته و مدتها افتخار شاگردى آن بزرگ استاد آواز ایران نصیبش مى‏گردد و ردیفهاى آوازى موسیقى سنتى و اصیل ایران را فرامى‏گیرد. پس از فوت تاج، افتخارى، نزد استادان دیگرى چون: حسن كسایى، جلیل شهناز، دادبه و محمدرضا شجریان رفته و از ایشان در راه تحكیم آواز و گوشه‏ها و ردیفهاى مختلف تعلیم و كسب معلومات مى‏كند به طورى كه تحت تأثیر شیوه‏ى دادبه و تا حدودى طاهرزاده قرار مى‏گیرد. افتخارى در سال 1357 در آزمون باربد كه زیر نظر اساتیدى مثل: على‏اكبر خان شهنازى، دكتر مهدى بركشلى، دكتر مهدى فروغ، دكتر داریوش صفوت و على تجویدى برگزار گردیده بود موفق به دریافت جایزه‏ى اول این آزمون مى‏گردد و از همین سال همكاریش با رادیو و 1363 با تالار وحدت (رودكى) و مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران و وزارت ارشاد اسلامى آغاز مى‏گردد. همانطور كه اشاره شد وى از صدایى بسیار گرم، جذاب و رسا برخوردار و هنگام خواندن و اجراى برنامه بین روش و سبكهاى تاج، ادیب خوانسارى، دادبه و طاهرزاده سرگردان مى‏شود ولى خیلى زود به خود مسلط مى‏گردد و خود را باز مى‏یابد. علیرضا افتخارى خواننده‏ى بسیار جوانى است كه آینده‏اى درخشان در موسیقى سنتى ایران در انتظارش مى‏باشد، وى تاكنون در جشنواره‏ها و تالارهاى مختلف فرهنگى و هنرى ایران و نیز در كشورهاى خارج، اجراهاى موفقى داشته و همواره كوشش مى‏كند كه بیشتر در موسیقى سنتى ایران كاوش و تفحص كند و بیشتر از این فضاى لایتناهى پرستاره آسمان هنر موسیقى ایران كسب بهره نماید. افتخارى، براى معرفى موسیقى سنتى، سفرهایى به كشورهاى: آلمان، انگلستان، یونان، ژاپن نموده كه با همكارى هنرمندان مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران و وزارت ارشاد اسلامى برنامه‏هایى اجرا نموده كه با استقبال گرم مردم روبرو گردیده، علیرضا افتخارى كارمند قسمت موسیقى و سرودهاى انقلابى وزارت ارشاد اسلامى مى‏باشد و در مركز سرود تدریس مى‏كند.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

به سال 1326 شاپور رحیمى در خیابان سلسبیل تهران دیده به جهان باز كرد و به واسطه شرایط خاص خانوادگى‏اش از همان كودكى به فرهنگ و ادبیات و هنر و موسیقى ایران علاقمند گردید و تحت سرپرستى و راهنمایى‏هاى پدرش با آهنگهاى خوانندگان بزرگ موسیقى اصیل ایرانى آشنایى پیدا مى‏كند و چون از صداى خوشى برخوردار بود، پدرش وى را كه بیش از دوازده سال از سنش نمى‏گذشت به كلاس استاد اسماعیل مهرتاش مى‏برد و او تعلیم آواز و عود را به مدت هشت سال نزد این استاد بزرگ فراگرفت. پس از چندى در هنرستان موسیقى ثبت نام كرد كه مدت سه سال هم از محضر نصراللَّه زرین‏پنجه، كسب علم موسیقى بیشتر و نواختن ساز «عود» مى‏كند ولى براى پیشرفت در اقیانوس بیكران و بى‏انتهاى موسیقى اصیل ایران مى‏بایست كوشش بیشترى مى‏نمود، به همین جهت براى تكمیل ردیفهاى موسیقى سنتى ایران به خدمت استاد محمود كریمى مى‏رود و مدت هفده سال افتخار شاگردى این استاد بزرگ را پیدا مى‏كند و چون هنگامى كه در كلاس استاد مهرتاش تعلیم مى‏گرفت و در آن زمان مرحوم ادیب خوانسارى هم در آن تدریس مى‏نمود، وى از ادیب هم بسیار نیاموخته‏ها را فرامى‏گیرد و در كلاس كریمى از آن استاد استفاده‏هاى شایانى برده و در كار هنرى او راهنمایى بزرگ برایش مى‏شود. به هر حال، تا زمانى كه شادروان محمود كریمى در حیات بود، وى در كلاس ایشان حاضر و بهره‏مند مى‏شد و این بهره‏ورى تا زمان حیات استاد ادامه داشت. شاپور رحیمى از سال 1350 در دانشگاه تربیت معلم به تدریس آواز و عود مشغول گشت و همكارى خود را جهت حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران، با این مركز كه وابسته به صدا و سیما مى‏باشد گسترش داد و كارهاى رحیمى بیشتر از طریق این مركز پخش مى‏شد. شاپور رحیمى در هنرستان عالى موسیقى وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به تدریس آواز نیز اشتغال دارد. وى از آن معلمین دلسوزى است كه هرچه آموخته، در طبق اخلاص نهاده و شاگردانش را از منابع بزرگ و فیاض آموخته‏هایش كه از اساتیدى چون: محمود كریمى، اسماعیل مهرتاش، نصراللَّه زرین‏پنجه و ادیب خوانسارى آموخته به آنان تعلیم داده و سعى وافر دارد كه گوشه‏ها و ردیفهاى موسیقى ایرانى را هرچه بیشتر به شاگردان جوان بیاموزد و این را راهگشایى براى نسل حاضر و آینده مى‏داند. شاپور رحیمى به موسیقى سنتى ایران همانگونه نگاه مى‏كند كه به دیوان شعرایى نظیر: حافظ، سعدى، مولانا، فردوسى، رودكى، فارابى و غیره مى‏كند و اعتقاد دارد كه موسیقى سنتى و اصیل ایران، فرهنگ صوتى این كشور است كه باید با دیده بهتر و احترام‏انگیزترى به آن نگاه و با آن روبرو گردید.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

باختران (كرمانشاه)، سرزمین دلاوران، دیار عاشقان پاك باخته و عارفان، خطه‏اى از خاك ایران زمین كه از دامنه‏هاى كوه «بیستون» آن تا قلل رفیع و سر به فلك كشیده‏ى «دالاهو» همه جاى آن الهام‏بخش شعرا، عرفا و موسیقیدانان آن دیار مى‏باشد. محیط خاص هنرى و عارفانه‏ى این قسمت از سرزمین وطن عزیزمان ایران، با آن آداب و سنن كهن و اصیل ایرانى و فرهنگ غنى و پربار، موسیقى و ساز را وسیله‏اى براى عبادت مردم درآورده به نحوى كه اگر نگاهى به تاریخ این قسمت وطنمان بیاندازیم متوجه خواهیم شد كه چه عارفان، شاعران و موسیقیدانان بزرگى از این منطقه ظهور و چه فخرآفرین در موسیقى، شعر و ترانه و فرهنگ و ادبیات كشور بوده‏اند. شهرام ناظرى نیز به سال 1328 در این شهر و در خانواده‏اى اهل موسیقى و هنر متولد گشت. وى از همان كودكى كه صداى خوش مانند اكثر خوانندگان در خانواده‏شان موروثى بوده، از پدر و مادر خود به ارث مى‏برد و پدرش كه صدایى لطیف و خوش داشت و از سبك قدما و خوانندگان آن دیار به خصوص شادروان شیخ حسین داودى خواننده بزرگ بهره گرفته بود فرزند را تحت تعلیم مى‏گیرد. (ناگفته نماند كه قطب این خانواده مرحوم استاد حاجى‏خان ناظرى بوده كه اكثر موسیقى‏دانهاى كرمانشاه را با «نت» و موسیقى اصیل ایران آشنا و تعلیم داده و خود از شاگردان درویش‏خان و كلنل وزیرى بوده). پدر شهرام ضمن آشنایى با گوشه‏ها و ردیفهاى آواز ایرانى با نواختن سه‏تار هم آشنایى داشته و شهرام در چنین محیطى پرورش مى‏یابد و این محیط مناسب هنرى موجب مى‏شود تا وى در سن 9 سالگى اولین برنامه‏ى هنرى خود را در رادیو كرمانشاه همراه با تار مرحوم درویش كه از نوازندگان خوب و مشهور كرمانشاه بود اجرا نماید، وى سپس در یازده سالگى در رادیو تلویزیون ایران چند برنامه در جهت آواز ایرانى اجرا مى‏نماید و براى پربارتر كردن و درك بیشتر موسیقى و ارائه آن، ارتباط بیشترى با پسرعمویش على ناظرى و درویش نعمت على‏خان خراباتى كه تأثیر بزرگ و مهمى در آشنا شدنش با موسیقى محلى كردى و درك آن داشته‏اند برقرار مى‏كند. شهرام ناظرى، چون همیشه در پى كسب فیض و بهره بردن از مكاتب و استادان مختلف بوده، لذا در سال 1345 جهت آشنایى و بهره‏گیرى از محضر اساتیدى چون: شادروانان عبداللَّه‏خان دوامى، نورعلى خان برومند، محمود كریمى، عبدالعلى وزیرى، حسین قوامى و محمدرضا شجریان مقیم تهران مى‏شود و ضمن بهره‏گیرى از این اساتید جهت آموختن و نواختن سه‏تار نزد استادان سه‏تار آقایان: احمد عبادى، محمود تاجبخش، جلال ذوالفنون، محمود هاشمى مى‏رود، سپس به مدت یك سال در تبریز با نوازندگان و موسیقیدانان بزرگ آن دیار مانند آقایان: بیگجه‏خانى، محمود فرنام، قیطانچیان كه از شاگردان مرحوم اقبال آذر بودند و از نزدیك با ایشان آشنا و كار مى‏كند. شهرام ناظرى در سال 1354 بنا به پیشنهاد مرحوم نورعلى برومند به استخدام رادیو تلویزیون درمى‏آید و اولین برنامه‏ى خود را با گروه «شیدا»، به سرپرستى محمدرضا لطفى با مثنوى «مولانا» و ترانه‏اى از شیخ بهایى اجرا مى‏نماید و پس از آن با گروه «عارف» به سرپرستى حسین علیزاده و پرویز مشكاتیان همكاریش را آغاز و ادامه مى‏دهد. وى در سال 1355 در نخستین كنكور موسیقى سنتى ایران، مقام اول را به دست آورد و در سال 1356 همراه گروه «سماعى» به سرپرستى اصغر بهارى و حسن ناهید براى اجراى كنسرت در جشنواره‏ى طوس انتخاب مى‏شود. در سال 1357 همراه گروه فرهنگى «چاووش» كه وى از اعضاء اصلى آن بود توانست در سخت‏ترین شرایط صداى موسیقى سنتى و اصیل ایران به گوش مردم هنردوست كشور برساند و در هموار كردن راه و اصالت این موسیقى نقش مهمى داشته باشد. شهرام ناظرى، از سال 1357 الى 1360، با تلاشى پى‏گیر و بى‏وقفه، نوارهاى: چاووش 2، چاووش 3، چاووش 4، چاووش 7، چاووش 8 با همكارى گروه «چاووش» و گروه «شیدا» و «عارف» به سرپرستى محمدرضا لطفى، حسین علیزاده، پرویز مشكاتیان، نوار مثنوى «موسى و شبان» با همكارى جلال ذالفنون و بهزاد فروهرى، نوار «شعر و عرفان» با همكارى نوازندگان مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران گروه «مولانا» به سرپرستى جلیل عندلیبى، نوار «صداى سخن عشق» با همكارى گروه تنبور «شمس» به سرپرستى على ناظرى، نوار «لاله بهار» با همكارى گروه «عارف» به سرپرستى پرویز مشكاتیان، آثار «گل همیشه بهار» و «تابلوهاى انقلاب» و «افق خونین» با همكارى اركستر سنفونیك تهران كه آهنگ آن را آقاى هوشنگ كامكار ساخته بود، نوار «مرا عاشق» با همكارى گروه «عارف» به سرپرستى پرویز مشكاتیان وى از سال 1360 به بعد رفته رفته كناره‏گیرى كرد و به طرق مختلف مشغول تدریس موسیقى و ردیفهاى آوازى به علاقمندان گردید. شهرام ناظرى، از سال 1357 الى شال 1359 كنسرتهاى متعددى در سالنها و مراكز مختلف از جمله: دانشكده هنرهاى زیبا دانشگاه تهران، دانشكده فنى، دانشگاه علم و صنعت، پنج بار در تالار وحدت (رودكى)، سه‏بار در مجموعه‏ى آزادى، پارك ارم، فرهنگ‏سراى نیاوران، اتحادیه كارگران، جامعه زرتشتیان ایران، دانشگاه پزشكى مشهد، در شهرستان گرگان، دوبار در سفارت ایتالیا، كنسرتهاى متعدد در كانون «چاووش»، كنسرتهایى بر مزار شاعران نامدار ایران: فردوسى و خیام. برپا كرد شهرام ناظرى پس از سه سال وقفه و ركود در كار هنرى و رسیدى و تجدیدنظر در كارها و آثار گذشته‏ى خود، مجدداً از سال 1363 تا سال 1367 این كارها و آثار را ارائه كرد: كنسرت در كلیساى سفارت آلمان، نوار «گل صد برگ» با همكارى گروه «سه‏تار» به سرپرستى جلال ذوالفنون، نوار «یادگار دوست» با همكارى اركستر بزرگ به سرپرستى كامبیز روشن‏روان، نوار «بشنو از نى» با همكارى اركستر مجلسى به سرپرستى فریدون شهبازیان، نوار «كیش مهر» و «بى‏قرار» با همكارى نوازندگان مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران، به سرپرستى جلیل عندلیبى، نوار نجوا» با همكارى اركستر مجلس به سرپرستى حسن یوسف زمانى، نوار «زمستان» اركستر سنفونیك، تنظیم از محمدرضا درویشى، نوار موسیقى «محلى كردى» و موسیقى تنبور «بر سماع آفتاب» به سرپرستى على ناظرى، نوار موسیقى «سنتى ایران» با همكارى گروهى از بزرگان موسیقى ایران به سرپرستى استاد فرامرز پایور، نوار «آتشى در نیستان» با همكارى گروه «سه‏تار» به سرپرستى جلال ذوالفنون، نوار «گلستانه» به یاد سهراب سپهرى با همكارى اركستر سنفونیك به سرپرستى هوشنگ كامكار، نوار «شورانگیز» با همكارى گروه «شیدا» و «عارف» به سرپرستى حسین علیزاده. شهرام ناظرى، از لحاظ فراگیرى ادبیات، سالها تحت نظر دكتر شفیعى كدكنى بوده و از این استاد ارزنده كسب فیض مى‏كرده كه در كار هنرى او بسیار مؤثر و راهگشا بوده. ناظرى جهت شناساندن موسیقى سنتى ایران كنسرتهایى به دعوت رادیو فرانسه در تئاتر شهر پاریس برپا و به مناسبت بزرگداشت حافظ در محل یونسكو واقع در پاریس و در كشورهاى سوئیس شهر ژنو و بلژیك شهر بروكسل با همكارى داریوش طلایى و بیژن كامكار اجرا نموده، در ضمن دعوتهایى نیز جهت برپایى كنسرت از وى توسط دانشگاههاى: هاروارد، بستون، هنرهاى زیباى بستون آمریكا، دانشگاه آكسفورد لندن، رادیو پاریس، سازمان جهانى یونسكو و سازمان هنرى «مانداپا» در پاریس به عمل آمده.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

تولد: 1347، تهران. درگذشت: 22 اسفند 1363، تهران. حسین گل‏گلاب، فرزند میرزا مهدى‏خان مصورالملك (نقاش و عكاس دوره‏ى قاجار)، تحصیلات ابتدایى را در مدرسه‏ى علمیه و متوسطه را در دارالفنون به سال 1295 به پایان رسانید. از سال 1298 كه تدریس علوم طبیعى مدرسه‏ى دارالفنون را عهده‏دار شد تا سال 1307 دوازده جلد كتاب در رشته‏ى علوم طبیعى تألیف نمود. ضمنا در دانشكده‏ى حقوق به تحصیل پرداخت و به دریافت دانشنامه‏ى لیسانس در رشته‏ى قضایى و علوم سیاسى در سال 1301 نایل آمد. به سال 1307 تصدى كارهاى عملى گیاه‏شناسى در دانشكده‏ى پزشكى به عهده‏ى وى محول شد و از سال 1307 تا 1313 در دبیرستان نظام و دانشكده‏ى پزشكى تدریس گیاه‏شناسى را بر عهده داشت. به سال 1314 كه كلاس مقدمات طب به دانشسراى عالى انتقال یافت، به معاونت دانشسراى عالى و دانشكده‏ى علوم و ادبیات منصوب گردید و در همین سال طبق مقررات قانون دانشگاه به دریافت درجه‏ى دكترى در رشته‏ى علوم نایل شد و به تدریس فیزیولوژى گیاهى در دانشسراى عالى و گیاه‏شناسى در دانشكده‏ى پزشكى پرداخت. در سازمان نوین دانشكده به استادى كرسى بیولوژى گیاهى و ریاست آزمایشگاه مربوطه انتخاب گردید. دكتر گل‏گلاب در سال‏هاى 1324 و 1326 علاوه بر تدریس به معاونت دانشكده‏ى پزشكى منصوب شد و تا سال 1327 در این سمت خدمت كرد و از پس از معاونت كناره‏گیرى كرد و فقط به تشكیل فرهنگستان، به سبب تخصص در معادل‏یابى در رشته‏هاى علمى، به عضویت پیوسته‏ى این مؤسسه برگزیده شد و در سال 1315 سردبیرى فرهنگستان نیز به وى واگذار شد. علاوه بر كتاب‏هاى متوسطه تألیفات دكتر گل‏گلاب به شرح زیر است: پاپان‏نامه‏ى دكترى راجع به «نباتات» ایران كه خلاصه‏ى آن در سال 1313 به چاپ رسید، در این پایان‏نامه شش هزار گیاه كه در ایران مى‏روید توصیف شده است ؛گیا (راهنماى گیاهى)؛ گیاه‏شناسى (براى دانشجویان دانشكده‏ى پزشكى)؛ فرهنگ گیاهان معمولى و دارویى؛ تدوین برخى از كتاب‏هاى درسى گیاه‏شناسى، زمین‏شناسى، تشریح و فیزیولوژى حیوانى و شیمى براى دبیرستان‏ها و دانشگاه‏ها (از سال 1312 الى 1326)؛ تاریخ طبیعى (در قسمت هاى مختلف)؛ جغرافیا (1310)؛ مشخصات جغرافیاى طبیعى ایران (تألیف م. پتروف، ترجمه از روسى، 1336)؛ ترجمه‏ى بیش از پنجاه قطعه نمایش كلاسیك براى هنرستان هنرپیشگى (برخى از این نمایشنامه‏ها در مجلات به چاپ رسیده است)؛ ترجمه‏ى كامل «اپراى كارمن» به نظم فارسى كه مطابق با آهنگ هاى اصلى است؛ ترجمه‏ى كامل «اپراى فوست» به نظم فارسى مطابق با آهنگ‏هاى‏اصلى. وى موسیقى مى‏دانست و سرود هم مى‏ساخت. از جمله سرودهایى كه ساخته است، مى‏توان به این دو عنوان اشاره نمود: «اى ایران اى مرز پر گهر» و «آذربایجان». (1365/ 1363 -1274 ش)، نویسنده، مترجم، موسیقیدان و استاد دانشگاه. وى در تهران به دنیا آمد. پدرش نقاش و عكاس دوره‏ى قاجار بود. تحصیلات ابتدایى را در مدرسه‏ى علمیه، در محضر استادانى چون: عبدالعظیم قریب، میرزا ابراهیم قمى مسعودى، غلامحسین رهنما و شمس‏العلماء قریب شروع كرد و دوره‏ى متوسطه را در دارالفنون به پایان برد. در دوره‏ى متوسطه، علاوه بر زبان انگلیسى و فرانسه، مقدمات زبان روسى را در كلاس اسكندرخان ماردیروسیان فراگرفت. پس از پایان دوره‏ى متوسطه به تدریس در مدرسه‏ى دارالفنون مشغول شد. در 1301 ش به دریافت لیسانس حقوق نایل آمد و در 1307 ش به تدریس در مدارس نظام منصوب شد. وى داراى لیسانس در رشته‏ى قضایى و علوم سیاسى و دكترا در رشته‏ى علوم بود. او به تدریس فیزیولوژى گیاهى، در دانشسراى عالى و گیاه شناسى، در دانشكده‏ى پزشكى پرداخت و در سازمان نوین دانشكده به استادى كرسى بیولوژى گیاهى و ریاست آزمایشگاه مربوطه انتخاب شد. دكتر گل گلاب علاوه بر تدریس مدتى به معاونت دانشكده پزشكى منصوب گردید. وى مدتى نیز سردبیر فرهنگستان بود. او در دوره‏ى تحصیلات متوسطه در محضر درس آقا حسنقلى، استاد تار، به فراگیرى این هنر نیز پرداخت و با مقدمات موسیقى ایران آشنا شد. سپس در مدرسه‏ى موسیقى كلنل علینقى وزیرى ثبت نام كرد و به تشویق وزیرى چندین سرود و تصنیف به عنوان نمونه تهیه كرد كه مورد پسند قرار گرفت. وى همچنین با انجمن موسیقى ملى در زمینه‏ى تصنیف و سرود همكارى داشت. سرودهاى «اى ایران» و «آذربایجان» از آثار هنرى اوست. گل گلاب به نقاشى، عكاسى و شعر نیز علاقه‏مند بود. او در زمینه‏ى واژه‏یابى معادل در رشته‏هاى علمى تخصص داشت و عضو فرهنگستان ایران بود. از آثار علمى وى: «تاریخ طبیعى»، تشریح و فیزیولوژى حیوانى؛ «تاریخ طبیعى»، زمین شناسى؛ «تاریخ طبیعى»، گیاه شناسى؛ «تاریخ طبیعى»، قسمت چهارم، «حفظ الصحه»؛ «پایان‏نامه دكترا»، درباره‏ى نباتات ایران؛ «فرهنگ گیاهان معمولى و دارویى»؛ «شیمى فلزات»؛ «جغرافیا»؛ ترجمه‏ى «مشخصات جغرافیاى طبیعى ایران».[1]

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : فرهنگ بازیگران سینمای ایران

متولد: 1303 تهران، پدر مجید انتظامى (آهنگساز)، فارغ‏التحصیل دانشكده هنرهاى دراماتیك تهران، فارغ‏التحصیل مدرسه شبانه بازیگرى در آلمان، پیش پرده‏خوانى و بازى در تئاتر، برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از جشنواره شیكاكو (گاو- 1970)، برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از هفتمین جشنواره فجر (گراند سینما)، برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد از دوازدهمین جشنواره فجر (روز فرشته)، رتبه‏ى اول در راى‏گیرى بهترین بازیگران سینماى ایران (1373)، فعالیت در تلویزیون از 1357، شروع بازیگرى: واریته بهارى (نقش كوتاه- 1328) عمده‏ى فیلمها: گاو (1348)، آقاى هالو (1349)، پستچى (1351)، صادق كرده (1351)، بى‏تا (1351)، ستارخان (1351)، قیامت عشق (1352)، ملكوت (1355)، شیر خفته (مشترك با آلمان- 1355)، دایره‏ى مینا (1357)، غبارنشین‏ها (1357)، این گروه محكومین (1357)، مدرسه‏اى كه مى‏رفتیم (1359)، حاجى واشنگتن (1361)، خانه‏ى عنكبوت (1362)، كمال‏الملك (1362)، شیر سنگى (1365)، چمدان (1365)، اجاره‏نشینها (1365)، شیرك (1366)، جعفرخان از فرنگ برگشته (1366)، در مسیر تندباد (1367)، كشتى آنجلیكا (1367)، گراند سینما (1367)، هامون (1368)، سایه‏ى خیال (1369)، خانه‏ى خلوت (1370)، ناصرالدین شاه (1370)، بانو (1370)، بازیچه (1372)، جنگ نفتكشها (1372)، روز فرشته (1372)، روز شیطان (1373)، روز واقعه (1373)، روسرى آبى (1373)، توفان (1374). هنرمند شایسته و باارزش، عزت‏اللَّه انتظامى به سال 1303 در تهران متولد شد و فعالیت‏هاى هنرى خود را از سال 1320 با پیش پرده‏خوانى و بازیگرى در تاترهاى لاله‏زار آغاز كرد. در سال 1333 به آلمان عزیمت و در مدرسه سینما تئاتر «هانور» به تحصیل پرداخت. وى در سال 1338 به تهران بازگشت و در وزارت فرهنگ و هنر وقت استخدام و در اداره‏ى هنرهاى دراماتیك مشغول به كار شد. سپس در كارگردانى و اجراى نمایشنامه‏هاى تلویزیونى و صحنه تئاتر «سنگلج» فعالیت‏هاى هنرى خود را شروع نمود و با شركت در نمایشنامه‏هاى: «آى با كلاه آى بى‏كلاه»، «امیرارسلان نامدار»، «چوب بدست‏هاى ورزیل»، «افول»، «كرگدن»، «مردى كه مرده بود و خود نمى‏دانست»، «كلمب»، «جعفرخان از فرنگ برگشته»، «بنگاه تاترال»، «خانه روشنى»، «شیدوش و ناهید»، «آخرین نیرنگ» خدمات ذیقیمتى به هنر تئاتر كرد. وى در سال 1347، در دانشكده هنرهاى زیباى كشور دانشگاه تهران مجدداً مشغول به تحصیل شد و در سال 1351 با درجه لیسانس تحصیلات خود را در هنرهاى زیبا در دانشگاه تهران به پایان برد. در سال 1347 با شركت در فیلم «گاو»، بازیگرى در سینما را آغاز كرد و در سال 1971 به خاطر بازى گیرا و درخشانى كه در این فیلم ارائه كرد، جایزه‏ى بهترین بازیگر را در هفتمین فستیوال بین‏المللى فیلم شیكاگو را نصیب خود گردانید، همچنین دیپلم منتقدین و نویسندگان شركت‏كننده در فستیوال بین‏المللى فیلم شیكاگو به او اعطاء شد. در سال 1349 در سومین جشنواره سینمایى سپاس تهران، برنده‏ى جایزه‏ى سپاس به خاطر ایفاء نقش دوم در فیلم «هالو»، در هفتمین جشنواره‏ى سینمایى فیلم فجر در سال 1367 براى بازى در فیلم «گراند سینما» موفق به اخذ جایزه بهترین بازیگر مى‏شود، همچنین انجمن منتقدان و نویسندگان سینمائى ایران، دیپلم افتخار خود را به عنوان بهترین بازیگر مرد، در این فیلم به او اهداء كرد. عزت‏اللَّه انتظامى، به طور كلى در فیلم‏هایى كه شركت داشته، از اینقرار مى‏باشند: «گاو»، «آقاى هالو»، «ستارخان»، «بى‏تا»، «صادق كرده»، «پستچى»، «قیامت عشق»، «بنگاه تاترال»، «ملكوت»، «شیر خفته»، «دایره مینا»، «این گروه محكومین»، «غبارنشین‏ها»، «مدارسه‏اى كه مى‏رفتم»، «حاجى واشنگتن»، «خانه عنكبوت»، «جعفرخان از فرنگ برگشته»، «چمدان»، «شیر سنگى»، «اجاره‏نشین‏ها»، «شیرك»، «كشتى آنجلیكا»، «گراند سینما»، «در مسیر تندباد»، «كمال‏الملك»، «بانو»، «هامون»، «خانه خلوت»، و «خانه شاگرد» در ضمن در سریال‏هاى تلویزیونى هزاردستان و حسن صباح نیز شركت داشته. انتظامى، مدتى نیز در دانشگاه الزهرا و دانشكده هنرهاى دراماتیك به تدریس و آموزش این هنر مشغول بود و هیئت ارزشیابى هنرى، هنرمندان كشور در سال 1367 با بررسى سوابق هنرى وى، درجه‏ى دكترا، به او اعطاء كرد. نگارنده وقتى در یكى از استودیوهاى فیلمبردارى تهران با ایشان به مصاحبه نشستم، درباره‏ى كارها و سوابق هنرى خود، چنین اظهار داشت: «از سال 1320، در تماشانه «كشور» واقع در لاله‏زار كوچه برلن شروع به پیش‏پرده‏خوانى كردم و از سال‏هاى اولیه تحصیلات متوسطه در مدرسه صنعتى تهران، همراه با فعالیت در اغلب تئاترهاى لاله‏زار كارهاى هنرى خود را پیش بردم. سپس اغلب پیش‏پرده‏ها یا قطعات فكاهى را در رادیو تهران «واقع در بى‏سیم، جاده قدیم شمیران)، روزهاى جمعه بعد از ظهر به طور زنده اجرا مى‏كردم، علاوه بر این در نمایشنامه‏هاى كمدى مخصوص روز جمعه رادیو كه به نوشته و سرپرستى پرویز خطیبى بود و توسط خود وى كارگردانى مى‏شد، شركت مى‏كردم، علاقه‏ى وافرى به خواندن پیش‏پرده‏هاى سیاسى داشتم كه به همین علت هم چندین بار از طرف پلیس توقیف و زندانى شدم. در این دوران، پیش‏پرده‏خوانى، پس از شروع سال‏هاى آغازین خود، به بالاترین مقام و موقعیت خود رسید و گاهى جنبه و شكل مبارزات سیاسى به خود مى‏گرفت. برجسته‏ترین این نوع پیش‏پرده، قطعه‏اى بود كه به نام «بهشت برین» ساخته‏ى پرویز خطیبى، در اجراى این پیش‏پرده، دستگاه حكومت با مهارت و زیركى خاصى به ریشخند گرفته مى‏شد، مثلاً قطعه‏ى فكاهى «بهشت برین» تماماً تعریف و تمجید از دولت و حكومت وقت بود كه چگونه براى رفاه حال مردم كار مى‏كند، تا ملت در آرامش و آسایش به زندگى خود ادامه دهد و همانطور كه از اسمش پیدا است مملكت واقعاً «بهشت برین» شده است! این پیش‏پرده این چنین اجرا مى‏گردید: خواننده، جلوى صحنه ظاهر مى‏شد و شروع به خواندن مى‏كرد (آهنگ تركى برى باخ). ز سعى دولت دگر- مملكت‏آباد شده- قلب حزین همه ز غصه آزاد شده. لطف سران وطن- شامل افراد شده- بساط ظلم و ستم- یكسره برباد شده. سال و ماه ارزونیه- روز و شب مهمونیه- بساط اعیونیه- اى عمو. اندرین سال بخدا- درد تو میشه دوا- دیگه پشت وزراء بد نگو. اگر كه اهل دلى- بگفته‏ام كن یقین- شكر خدا مملكت- گشته بهشت برین. پس از انجام بند اول، خواننده سكوت مى‏كرد. صداى خوانندگانى چند به صورت كر، از پشت پرده شنیده مى‏شد كه مى‏خواندند: قاسم كوریه... قاسم كوریه... قاسم كوریه... قاسم كوریه... (یعنى دروغه، دروغه، دروغه، دروغه). سپس خواننده بند دوم را شروع مى‏كرد و صداى خوانندگان كر، كاملاً آرام خواننده را همراهى مى‏كرد و بلافاصله پس از انجام هر بند كر، قاسم كورى با صداى بلند اجرا مى‏شد و همین طور تا پایان پیش‏پرده. گروه كر، كه از كلیه بازیگران تئاتر تشكیل مى‏شد، این همخوانى را كمك مى‏كردند، علاوه بر گروه كر، خواننده هم با آهنگ و ریتم «قاسم كورى» یك چشم خود را باز و بسته مى‏نمود كه معنى و مفهوم آن، این بود كه همه‏ى این تعریف و تمجیدها و «بهشت برین» دروغ و بى‏اساس است. هنگام اجراى این پیش‏پرده عكس‏العمل تماشاگر فوق‏العاده و بى‏نظیر بود، زیرا تماشاگر كه خود قدرت بیان چنین انتقادى را نداشت در این ماجرا به طور زنده خواندن قاسم كورى را با گروه كر همراهى مى‏كرد. مجسم كنید یك سالن پر از تماشاچى با خواننده همكارى و هم‏صدا مى‏شود و همراه با گروه كر، قاسم كورى، قاسم كورى... را از ته دل بخواند و دم دهد چه وضعى به وجود مى‏آید. خوب به خاطر دارم دوران حكومت قوام‏السلطنه بود، از شروع خواندن این پیش‏پرده گاهى شب‏ها از شهربانى و ارتش و حتى یك بار سپهبد امیراحمدى به پشت صحنه حاضر شد و دستور داد كه دیگر شعر مزبور اجرا نگردد ولى من گوشم بدهكار نبود و استقبال تماشاگر آن چنان من را متعهد كرده بود كه سر از پا نمى‏شناختم، بالاخره كار بالا كشید و ناگهان شبى هنگام اجراى برنامه، پلیس به روى صحنه هجوم آورد و پس از مضروب كردن من، مرا بازداشت و در جیپ شهربانى نهادند و به كلانترى بردند، شب را در كلانترى به سر بردم و فرداى آن روز به زندان موقت تهران بند (1) منتقل شدم. نجاتم از زندان، تقریباً پانزده روز طول كشید، خیلى بیشتر از دفعات قبل كه فقط چند روز در توفیق مى‏ماندم. بالاخره این بار با ضمانت و خلاصه كلى پارتى‏بازى و برو بیاى مرسوم آن زمان، پرونده تشكیل شد كه بعداً رسیدگى شود و از زندان نجات پیدا كردم. لازم به تذكر است كه لحظه‏ى بردن من به كلانترى توسط مأمورین با سر و صورت خون‏آلود، ازدحام مردم و اعتراض جماعت، دیدنى و فراموش نشدنى بود. به هر حال خبر به روزنامه‏ها رسید و یكى از روزنامه‏هاى كثیرالانتشار آن زمان در سرمقاله‏ى خود نوشت: «هنرمندان زنجیرهاى اسارت را پاره مى‏كنند.» در آن روزگار، پیش‏پرده‏خوانى جزء لاینفك تئاتر به حساب مى‏آمد و اگر تئاتر یا تماشاخانه‏اى از اجراى پیش‏پرده، خوددارى مى‏كرد، كمتر مورد استقبال تماشاگر قرار مى‏گرفت. گرچه من علاوه بر پیش‏پرده‏خوانى در نمایشنامه‏ها نیز به ایفاى نقش مى‏پرداختیم ولى در سال 1326 با افتتاح تئاتر فردوسى توسط عبدالحسین نوشین و گروهش به طور كلى و براى همیشه پیش‏پرده‏خوانى را كنار گذاشتم و به عنوان هنرپیشه تئاتر، با گروه نوشین به همكارى پرداختم، پس از بسته شدن تئاتر فردوسى، كلیه‏ى هنرپیشگان در تئاتر سعدى به فعالیت مشغول شدند كه من نیز جزو این گروه در تئاتر سعدى به بازیگرى پرداختم. در سال 1333 به آلمان عزیمت و پس از انجام دوره هنرپیشگى و كارگردانى در شهر «هانور» عازم تهران شدم و بلافاصله در وزارت فرهنگ و هنر استخدام و در اداره‏ى هنرهاى دراماتیك مشغول به كار گردیدم. همزمان با اجراى نمایشنامه‏هاى تلویزیونى و نمایش‏هاى صحنه در تالار سنگلج، در سال 1347 به دانشكده‏ى هنرهاى زیباى دانشگاه تهران مراجعه و مجدداً به تحصیل و آموختن پرداختم و در سال 1351 با درجه لیسانس پایان‏نامه‏ى تحصیلى خود را در رابطه با پیش‏پرده‏خوانى در ایران نوشتم كه مورد تشویق كتبى از طرف مسئولین دانشگاهى قرار گرفتم، پایان‏نامه‏ى تحصیلى به نام پیش‏پرده‏خوانى در ایران در چهار فصل تنظیم و به شرح زیر است: Avant-Seene فصل اول 1- ریشه‏یابى آوان سن (پیش‏پرده) 2- پیدایش پیش‏پرده در ایران. الف- زمینه پیش‏پرده در ایران. ب- آغاز اجراى پیش‏پرده در ایران و توسعه آن. فصل دوم 1- اجراى پیش‏پرده. 2- آهنگ سازى براى پیش‏پرده. 3- لباس و آرایش در پیش‏پرده. فصل سوم مضامین پیش‏پرده. انحطاط در پیش‏پرده‏خوانى. فصل چهارم خوانندگان معروف پیش‏پرده. باید یادآور شوم، به نظر اینجانب، بهترین سازندگان اشعار و قطعات فكاهى پیش‏پرده، با احترام فراوان از اسماعیل نواب صفا، پرویز خطبیى، ابوالقاسم حالت یاد مى‏كنم و بهترین پیش‏پرده‏خوانان استادان ارجمند، زنده‏یاد مجید محسنى، آقایان حمید قنبرى، مرتضى احمدى، نصرت‏اللَّه كریمى، عباس حكمت شعار، جمشید شیبانى و چند نفر دیگرى كه نامشان را به خاطر ندارم بودند. در اینجا، درباره‏ى خودم لازم به توضیح مى‏دانم كه من هنگام خواندن پیش‏پرده یا قطعات فكاهى و آوانسن، دانسته یا ندانسته سعى مى‏كردم شعر ساخته شده را بازى كنم. دقیقاً مانند یك بازیگر تئاتر مطالب و كلمات و لحظات حساس و زیباى شعر را با صدا و حركات بدن و میمیك صورت به تصویر مى‏كشیدم و در قضاوت تماشاگر كه فقط چند مترى با من فاصله داشت قرار مى‏دادم. به این ترتیب، احساس و عكس‏العمل و تأثیر كلام بیان شده را در چهره‏ى تماشاگر مى‏دیدم. رابطه‏ى مستقیم یك نفره بین بازیگر و تماشاگر.»

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 996 ق)، موسیقیدان و شاعر. در دربار همایون بود و از صداى خوبى برخوردار. وى از شاعران قلندر پیشه بود كه مدت زیادى از عمر خود را در هندوستان سپرى كرد. حیدر در موسیقى پرده‏ى تازه‏اى در دستگاه راست پنجگاه راست پنجگاه ساخت. «دیوان» شعرى از وى به جاى مانده است.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س سوم ق)، ادیب و موسیقیدان. از خاندان معروف موصلى بود. وى موسیقى را از پدرش اسحاق فراگرفت و بیشتر روایات مربوط به ابراهیم و اسحاق و دیگر موسیقیدانان و خلفاى عباسى نقل از اوست. حماد در بسیارى از مجالس آواز خوانى پدرش حضور داشته و بزرگان مشایخ پدر را دیده است. از تالیفات وى: «كتاب الاشریه»؛ «كتاب اخبار الحطیئه»؛ «كتاب اخبار ذى الرمه»؛ «كتاب اخبار الندامى» و چند اثر دیگر.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف بعد از 1320 ش)، موسیقیدان و نوازنده. از اهالى اصفهان بود. وى كمانچه را از موسى كاشى فراگرفت و پس از فراگیرى آن وارد دستگاه بانو عظمى، خواهر ظل السلطان شد، پس از چندى به تهران آمد و با دختر میرزا حسینقلى ازدواج كرد و در نزد پدر زن خود ردیف دستگاههاى موسیقى را تكمیل كرد. در نواختن آهنگهاى ضربى و رنگ مهارت و سرعت عمل داشت. وى سه سفر براى پر كردن صفحه به خارج از ایران مسافرت كرد. باقرخان در سن هشتاد سالگى بدرود حیات گفت.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س هفتم م)، موسیقیدان و نوازنده. وى موسیقیدان معروف دربار خسرو پرویز بود. برخى اصل او را از جهرم نوشته و برخى او را مروزى دانسته و گفته‏اند در بربط نوازى بى‏نظیر بوده است. او آهنگها و نواهاى بسیار اختراع كرده و مشهور است كه 360 لحن موسیقى به تعداد ایام سال ساخته كه به الحان باربدى معروف است. مقام باربد در نزد خسرو به آن پایه بود كه هر كس حاجتى داشت مطلب خود را به وسیله‏ى او به عرض پادشاه مى‏رساند، مثل مرگ شبدیز، اسب محبوب خسرو پرویز. اختراع اغلب نغمات و ترانه‏هاى موسیقى را به وى نسبت مى‏دهند، گویند حوادث و اتفاقات مهم را به صورت نغمات نغز و نواهاى دلفریب درمى‏آورد و به سمع خسرو پرویز مى‏رساند. نظامى گنجوى نام سى نغمه از الحان وى را در داستان «خسرو و شیرین» آورده است، دیگر شعرا نیز از الحان وى در اشعار خود نام برده‏اند. بعضى اختراع «مقامات» را به او نسبت مى‏دهند.[1] باربد، نوازنده و موسیقیدان معروف دربار خسروپرویز. برخى اصل او را از جهرم نوشته و گفته‏اند در بربط نوازى بى‏نظیر بود. الحان باربدى آوازهایى است كه او ساخته و تعداد آنها را 30 یا 31 نوشته‏اند و همچنین 360 نغمه به تعداد ایام سال بدو نسبت داده‏اند.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(188 -125 ق)، موسیقیدان، آهنگساز، خواننده و شاعر. پدرش از مردم ارّجان فارس بود و از آنجا به كوفه رفت. مادر ابراهیم، پس از مرگ ماهان، پرورش پسرش را به برادران خود سپرد. چون خانواده‏اش با تحصیل موسیقى مخالف بودند، وى به موصل گریخت. نسبت موصلى وى نیز بدین سبب است. در مدت كوتاه اقامتش در آنجا عود نوازى را آموخت. سپس به رى رفت و آواز ایرانى را فراگرفت. یكى از فرستادگان منصور خلیفه‏ى عباسى شیفته‏ى آواز وى شد و مقدارى پول به او داد. ابراهیم نیز با این پول نزد موسیقیدانى زرتشتى، به نام جُوانویه رفت و به تكمیل معلومات خود در زمینه‏ى موسیقى پرداخت. اندكى بعد به دربار عباسیان راه یافت و از موسیقیدانان دربار نیز بهره گرفت. پس از آن نزد خلفاى عباسى پایگاهى بلند یافت. ابراهیم یكى از بزرگترین خوانندگان و موسیقیدانان روزگار خویش بود و چندان زیبا آواز مى‏خواند كه مردم آن را الهام شیطان مى‏خواندند. وى نخستین موسیقیدانى بود كه در عراق شعر عرب را به آهنگ ایرانى آراست. او بر اثر بیمارى معده درگذشت. اثر وى: «الاصوات المئة المختاره»، كه به فرمان هارون‏الرشید و با همكارى ابن جامع و فُلیج بن ابى‏العوراء فراهم شد و مركب از یك صد ترانه‏ى برگزیده بود.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

حاج قربان سلیمانی (۱۳۰۲-۱۳۸۶) ، متولد روستای علی آباد قوچان تنها بازمانده از بخشی های خراسان از هشت سالگی دو تار به دست گرفت و نزد پدرش کربلایی رمضان که از نوازندگان صاحب نام دو تار شمال خراسان به شمار می رفت ،به شاگردی پرداخت او هنگام در گذشت پدر، 22 سال سن داشت و از آن پس نزد غلامحسین بخشی جعفر آبادی ، حاج محمد بخشی قیطانی و عوض بخشی به آموختن دو تار روی آورد. اما کار حاج قربان ازدو تار نوازی در مراسم عروسی،ختنه سوران، شیرینی خوران از سال 1321 آغاز شد. او ازسال 1346 تا 1366 به نصیحت شخصی و به روایتی پس از سفر حج دست به ساز نبرد اما وقتی روحانیون دیگری به وی توصیه کردند که موسیقی موهبتی الهی است ،دوباره ساز در دست گرفت و به نواختن پرداخت . او فعالیت مجددش را از سال 1367 با برنامه تلویزیونی " اندیشه هنر" شروع کرد ودرسال 1369 در جشنواره موسیقی فجر ،نوازنده برتر انتخاب شد و از آن سال به بعد هم تا 12 سال متوالی به عنوان داور در جشنواره موسیقی فجر حضور یافت . این استاد صاحب نام چندین بار به فرانسه اعزام شد و مقام اول جشنواره موسیقی لیون فرانسه را کسب نمود. حاج قربان به عنوان پدیده و ستاره جشنواره "آوینیون" فرانسه نیز به جهانیان معرفی شده است . او همچنین به کشورهای بسیاری مانند پرو ، هلند، تونس، ترکیه، بلژیک ،انگلستان ،سوئیس، کلمبیا ، اکوادور ،پاناما، فرانسه و چند شهر آمریکا نیز عزیمت کرده است . حاج قربان سلیمانی معتقد به تحقیق و پژوهش در موسیقی بود و به گفته ی او : مردم جهان بخصوص فرانسوی ها ، بهتر از ایرانی ها مرا می شناسد چون هنر طلبند و هنر را دوست دارند ،آنها واقعا موسیقی را می فهمند چون اهل تحقیق و پژوهش اند . این نوازنده چیره دست خراسانی که دوتار را شوق دل می دانست ، به عنوان گنجینه ملی لقب گرفت و از دست سید محمد خاتمی رییس جمهوری وقت نشان درجه 2 فرهنگ و هنر دولتی دریافت کرده است . حاج قربان سلیمانی را می توان آخرین روایتگر از نسل بخشی ها ی بزرگ شمال خراسان به شمار آورد او بخشی را یک موسیقیدان کامل در عرصه موسیقی مقامی می دانست و بر این باور بود: بخشی هم باید ساز بسازد ،هم بتواند آنرا کوک کند و هم از حافظه خوبی بهره مند باشد تا بتواند تمام افسانه های فولکلوریک خراسان را حفظ کند. یک بخشی ،همیشه افسانه هایش را با یک شعر و نثر آمیخته و با ساز و آواز همراه می سازد. موسیقی مقامی یعنی شما نگاه کنید که در گذشته مردم از 50-60 کیلومتر با اسب و الاغ در جست و جوی موسیقی بودند نوازش ارزش داشت ،مردم به مجالسی می رفتند که نوازنده داشته باشد ،روزها را با دهل سپری می کردند و شب ها پای صحبت های بخشی می نشستند . گفتنی است استاد حاج قربان سلیمانی در پایان عمر کار کشاورزی می کرد و از 14 فرزند حاج قربان فقط دو دختر و یک پسرش(علیرضا ، که در بیشتر اجراهای پدر به عنوان همنواز حضور جدی داشته است)به موسیقی روی آورده اند .

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

رشیدى آخرین رئیس هنرستان موسیقى تبریز بود كه از سال 1339 تا سال 1342 به سمت معاونت هنرستان و سپس رئیس دانشسراى هنر گردیكه از سال 1346 تا سال 1358 به مدت یازده سال (با یك وقفه یكساله) این سمت را به عهده داشت. رشیدى از فارغ‏التحصیلان هنرستان عالى موسیقى است و سالها سردبیر مجله موزیك ایران بود و مقالات او در زمینه نقد و تاریخ موسیقى و شرح حال موسیقیدانان در مجلات موزیك ایران، موسیقى، هنرنو، دنیاى سخن و ادبستان به چاپ رسیده است. و در سالهاى اخیر با مؤسسه فرهنگى و انتشاراتى ماهور در انتشار سه جلد كتاب ماهور همكارى نزدیك داشته است. نامبرده شده در طول اقامت خود در تبریز فعالیت اركستر بزرگ هنرستان را گسترش داد و به عنوان رئیس هنرستان و كارشناس موسیقى در آذربایجان شرقى و همكارى در راه انتشار بعضى از نشریات فرهنگ و هنر آذربایجان، تلاش مستمر و سازنده‏اى در زمینه آموزش موسیقى علمى انجام داده است.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

در سال 1345، یوسف‏زاده به تهران منتقل و هدایت‏اللَّه خیرخواه نوازنده فلوت و هنرآموز موسیقى عازم تبریز شد و به مدت دو سال در این سمت باقى ماند. خیرخواه در مدت اقامت خود در تبریز اركستر بزرگ هنرستان موسیقى تبریز را تشكیل داد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

مصطفى كسروى از فارغ‏التحصیلان باارزش كنسرواتوار بود كه در سال 1341 ریاست هنرستان موسیقى تبریز انتخاب شد ولى به علت گرفتارى خانوادگى، پس از هفت ماه فعالیت دیگر نتوانست به كار ادامه دهد و به تهران بازگشت. مصطفى كسروى كه در رشته‏ى موسیقى شرقى و غربى تخصص و تحصیلات عالیه دارد، به سال 1302 در شهر تربت حیدریه دیده به جهان باز كرد و دوران كودكى خود را هنوز سپرى نكرده بود كه مثل بسیارى از هنرمندان بزرگ موسیقى كشور به این هنر علاقه‏ى شدید پیدا كرد و تحصیلات خود را در این رشته آغاز و به پایان رسانید. كسروى در دانشكده‏ى هنرهاى زیبا در رشته آهنگسازى به تحصیل پرداخت و موفق به دریافت لیسانس گردید. سپس روانه‏ى ایتالیا شد و در مدرسه‏ى واتیكان رم به تحصیل موسیقى و تفحص در موسیقى غربى پرداخت و پس از دریافت سه دیپلم در رشته‏ى مختلف موسیقى غربى به ایران بازگشت. وى از سال 1323 همكارى خود را با رادیو آغاز كرد و مدتها در اركستر مهدى خالدى، پیانو و فلوت مى‏نواخت و تا مدت 10 سال با شیرخدا در اجراى برنامه‏هاى ورزشى صبح همكارى داشت و از سال 1343 به سمت آهنگساز و تنظیم‏كننده، رهبر اركسترهاى شماره‏ى یك و دو انتخاب و فعالیت داشت. او از سال 1323 تا 1327 در انجمن موسیقى ملى ایران زیر نظر استاد روح‏اللَّه خالقى همكارى كرد و از سال 1325 تا 1342 نیز در اركستر سمفونیك تهران نوازنده‏ى فلوت بود. كسروى آهنگهاى زیبایى براى اجرا در رادیو ساخت كه از جمله قطعه‏اى در مایه‏ى شوشترى به نام «فرهاد كوه‏كن» در اصفهان و تعداد بسیار زیادى براى اركسترهاى رادیو و تلویزیون تنظیم و تهیه و ساخته است. مصطفى كسروى در طول حیات خود، خدمات ذیقیمتى به موسیقى مملكت خود كرد كه متأسفانه آن طور كه باید از آن صحبت نشده و حق مطلب در مورد این هنرمند بزرگ ادا نشده است. وى در زمان خدمت دولتى خود، مدتها معلم موسیقى، مدیریت كتابخانه‏ى هنرستان عالى موسیقى، رهبرى رشته‏ى كر هنرستان عالى موسیقى، مدیر آموزش سرود و موسیقى مدارس تهران، رهبر دسته‏ى كر اداره‏ى كل هنرهاى زیبا بوده است.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

كامبیز گنجه‏اى به سال 1347 در شهر رى متولد شد و از كودكى به نواختن ضرب علاقمند بود و همین علاقه‏ى وى به نواختن ضرب و آماده بودن محیط منزل و برخوردارى از وجود پدرى باارزش و هنرمند چون داود گنجه‏اى موجب گشت كه وى رسماً جهت فراگیرى نواختن ضرب ابتدا نزد محمود فرهمندباقى و بعد نزد ناصر فرهنگ‏فر تعلیم بگیرد و چون این آقایان مربیانى دلسوز براى وى بودند و از طرفى، استعداد و علاقه و پشتكار خود او موجب شد كه به سرعت در این كار هنرى پیشرفتهایى نصیبش شود به طورى كه خود در سال 1366 به سمت مربى ضرب در مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران مشغول كار و همكارى خود را آغاز نماید. كامبیز گنجه‏اى، با هنرمندان این مركز و گروه «مولانا» همكارى دارد و علاوه بر ضرب با نواختن دف، نیز آشنایى كامل دارد و پیش‏بینى مى‏شود وى در آینده یكى از نوازندگان خوب خواهد شد. وى جهت شناساندن موسیقى اصیل و سنتى ایران همراه با گروه «مولانا» سفرى به كشور ژاپن نمود.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

محمود فرهمند بافى، از شاگردان خوب و با استعداد شادروان امیر ناصر افتتاح مى‏باشد كه مى‏رود تا جاى خالى استاد را در آینده پر كند. وى به سال 1335 در تهران دیده به جهان گشود و از 9 سالگى به موسیقى سنتى ایران و نواختن ضرب علاقمند گردید، او با یك گلدان سفالین كه پوستى روى آن كشیده بود كار خود را آغاز كرده و در سال 1347 به كلاس مرحوم افتتاح راه مى‏یابد و مدت دو سال در كلاس ایشان تعلیم مى‏گیرد و پس از چندى كه نزد خود به طور پراكنده تمرین مى‏كند، آموخته‏هاى استاد را مرور مى‏نماید. فرهمند در سال 1353 به مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران وابسته به صدا و سیما مى‏رود و همكارى خود را با مركز آغاز مى‏كند. وى در سه جشن هنر حافظیه‏ى شیراز شركت داشته و در تالار وحدت (رودكى)، تئاتر شهر، دانشكده‏ى هنرهاى زیبا، دانشگاه ملى برنامه‏هایى اجرا مى‏كند، از سال 1358 با وزارت ارشاد اسلامى در گروه «مولانا» كه وابسته به این وزارتخانه است همكارى خود را شروع نموده و در حال حاضر نیز با مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران، وزارت ارشاد اسلامى (مركز سرودها و آهنگهاى انقلابى) همكارى دارد. محمود فرهمندبافى براى شناساندن موسیقى سنتى ایران به كشورهاى: یونان، چین و ژاپن مسافرتهایى نموده كه در یونان با استقبال گرم مردم آنجا روبرو مى‏گردد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

در بیرجند كه یكى از شهرهاى استان خراسان است شخصى به نام غلامحسین كیانى‏نژاد به سبب صداى گرم و گیرایى كه داشت مشهور دیار خود و نواحى آن بود. این شخص در ضمن به گوشه‏هاى آواز ایرانى به طور سینه به سینه آشنا و هر بار كه با آن صداى خوش مى‏خواند سعى مى‏كرد از این گوشه‏ها خارج نشود و به آواز خود نظم خاصى مى‏داد و همین نظم گرمى بیشترى به صدایش مى‏داد. علاقه‏ى بیش از حد غلامحسین به آواز و به طور كلى به موسیقى موجب گشت تا مشوقى بزرگ براى پسرش محمدعلى گردد و وى را جهت فراگیرى فلوت تشویق نماید. به سال 1331 بود كه محمدعلى كیانى‏نژاد در شهر بیرجند دیده به جهان گشود و در حدود هشت سال داشت كه پدرش براى وى فلوتى تهیه كرد و خودش كه از آن بى‏بهره نبود، سمت استادى وى را به عهده گرفت. محمدعلى گاهى نزد پدر و گاهى با گوش دادن به رادیو و تقلید از نوازندگان وقت نواختن این ساز را فرامى‏گیرد ولى پیشرفت وى زمانى در مسیرى صحیح قرار مى‏گیرد كه در اردوى رامسر با نوازندگان سراسر كشور آشنا مى‏شود و همین آشنایى، وى را با موسیقى پیشرفته‏ترى مأنوس مى‏كند. محمدعلى كیانى‏نژاد به سال 1351 وارد دانشكده‏ى هنرهاى زیباى كشور مى‏شود و در این دانشكده از وجود استاد نورعلى‏خان برومند و دكتر داریوش صفوت و جلال ذوالفنون آموختن موسیقى را فرامى‏گیرد و مدت چهار سال از محضر این هنرمندان بزرگ كسب فیض مى‏كند و در سال 1353 همكارى خود را با مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران آغاز و در این مركز به تدریس موسیقى جهت هنرجویان مى‏پردازد. كیانى‏نژاد در مسابقه آزمون باربد كه زیر نظر آقایان: على تجویدى، دكتر صفوت، دكتر بركشلى، دكتر فروغ و على‏اكبرخان شهنازى اداره مى‏شد شركت و در نواختن «نى» مقام اول را به دست آورد و حدود پانزده آهنگ ساخت كه با صداى خوانندگانى چون: شجریان، افتخارى، ناظرى، گودرزى، ملك‏مسعودى ضبط و پخش گردیده و از كارهاى خوب وى كه در این اواخر ساخت، باید از: «سفر آفتاب»، «فراغ دیار» نام برد. عندلیبى، جمشید. جمشید عندلیبى، به سال 1336 در شهر سنندج چشم به جهان گشود، وى مانند برادر هنرمندش جلیل از همان اوان كودكى به موسیقى علاقمند بود و همین علاقه، وى را از ده سالگى به محضر آقاى حسن كامكار كشاند و مدت دو سال نزد این استاد هنرمند و دلسوز بسیار آموخت و همین فراگرفتن‏ها و اندوخته‏هاى پربار از مكتب استاد بود كه در 12 سالگى به عضویت اركستر موسیقى ایرانى استان كردستان برگزیده شد. وى در سال 1354 پس از دریافت دیپلم از زادگاهش به تهران آمد و در رشته‏ى موسیقى در دانشكده‏ى هنرهاى زیبا ثبت نام كرد و از محضر استاد نورعلى خان برومند بهره‏مند و یادگیرى ردیف آقا میرزا عبداللَّه را آغاز كرد و پس از چندى زیر نظر آقاى محمدرضا لطفى این ردیف را به اتمام رسانید. جمشید عندلیبى پس از چندى تكنیك «نى» را زیر نظر آقاى حسین عمومى و ردیف آواز را نزد شادروان محمود كریمى فراگرفت سپس ردیف آوازى شادروان عبداللَّه خان دوامى را زیر نظر آقاى نصراللَّه ناصح‏پور فراگرفته و در سال 1356 همكارى خود را با رادیو ایران در گروه شیدا و عارف آغاز و از سال 1357 با همكارى هنرمندانى چون آقایان: حسین علیزاده، پرویز مشكاتیان، على‏اكبر شكارچى و محمد فیروزى گروه عارف را بنیاد نهادند. وى در سال 1358 با جمعى از هنرمندان گروه شیدا و عارف و كانون فرهنگى هنرى «چاووش» را تأسیس كردند كه تولید این كانون 10 عدد نوار كاست به اسم چاووش بود و او در این نوار در گروه‏نوازى و تكنوازى شركت داشت. عندلیبى، در سال 1358 نیز مدرك لیسانس را از دانشگاه تهران (دانشكده‏ى هنرهاى زیبا) دریافت و از این سال همكارى‏اش با مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران شروع گردید. وى در ضمن ردیف آوازى و جواب آواز را زیر نظر آقاى محمدرضا شجریان فراگرفت و در سال 1360 در اصفهان به خدمت استاد حسن كسایى رفت و تكنیك این ساز را تكمیل نمود. از كارهاى بزرگ وى، اجراى قطعه‏ى «نى‏نوا» ساخته‏ى هنرمند باذوق، حسین علیزاده، نوار «تك‏نوازى» و «سه‏تار نواز»، همكارى با محمدرضا شجریان، شهرام ناظرى، همكارى با گروه «مولانا» به سرپرستى برادرش جلیل عندلیبى و غیره... جمشید عندلیبى براى شناساندن موسیقى سنتى ایران مسافرتهایى همراه با گروه به كشورهاى: آلمان، سوئیس، لندن نموده است.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

استان گیلان، به خصوص شهرستان سرسبز و خرم رشت، هنرمندان بسیارى را در رشته‏هاى مختلف هنرى، در دامن سرسبز و پر رویش خود پرورش داده و تقدیم ایران داشته، یكى دیگر از این هنرمندان، بهزاد فروهرى است كه به سال 1329 در این شهر متولد شد و از همان اوان كودكى عشق به موسیقى در وجودش موج مى‏زد به طورى كه هرجا، صدایى از موسیقى و آوایى‏خوش مى‏شنید روى به آنجا مى‏آورد و سراپاگوش مى‏شد و محو آن مى‏گردید. این كشش و علاقه به موسیقى موجب گردید تا در اولین فرصت، وى جهت فراگیرى این هنر آسمانى همت گمارد و «نى» را انتخاب نمود و از سن 12 سالگى روى به فراگیرى این ساز نمود، اولین استاد وى، استاد حسن كسایى بود كه بهزاد از محضر او بسیارها آموخت سپس براى آشنایى با گوشه‏ها و ردیفهاى آوازى موسیقى سنتى از وجود استادان: جلیل شهناز، اصغر بهارى بهره گرفت و سپس ردیف موسیقى را نزد شادروان استاد محمود كریمى آموخت و دوره هنركده‏ى موسیقى ملى را به پایان رساند. وى از سال 1353 در رادیو، همراه گروه شهناز افتخار همكارى با آقایان: جلیل شهناز، اصغر بهارى، مرحوم امیرناصر افتتاح و محمدرضا شجریان را پیدا كرد و از سال 1355 در مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران (وابسته به صدا و سیما) مشغول تدریس و تحقیق و همكارى مى‏باشد كه در این مركز از رهنمودهاى استاد ارجمند دكتر داریوش صفوت در زمینه موسیقى عرفانى استفاده نموده و بر اندوخته‏هاى بسیارى كه اندوخته بود بیاندوخت. بهزاد فروهرى در سال 1357 در دومین دوره آزمون باربد مقام اول را در رشته‏ى «نى» حائز شد و از همین سال همكارى خود را با گروه «مولانا» آغاز مى‏نماید. وى براى اشاعه‏ى فرهنگ صوتى و شناساندن موسیقى سنتى و اصیل ایران، كنسرتهایى همراه با گروه‏هاى فرهنگى در خارج كشور اجرا و در فستیوال موسیقى «راه ابریشم» كه در كشور ژاپن برگزار شده بود شركت و با گروه موسیقى تالار وحدت (رودكى) همكارى دارد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

اردشیر فهیمى به سال 1333 در شهرستان سنندج متولد شد و از همان طفولیت به موسیقى علاقه‏اى وافر داشت و تنها علاقه‏ى وى نبود بلكه از استعدادى خدادادى نیز برخوردار بود ولى با راهنمایى‏ها و تشویق پدر و مادر نزد استاد حسن كامكار رفت و ابتدا ویولن را نزد این هنرمند بزرگ خطه‏ى كردستان فرامى‏گیرد، سپس به تشویق آقاى كامكار، قیچك را كه یك ساز محلى است انتخاب و شروع به آموختن آن مى‏كند. آقاى كامكار، قیچك را كه یك ساز محلى است انتخاب و شروع به آموختن آن مى‏كند. فهیمى پس از دریافت دیپلم وارد دانشگاه هنرهاى زیبا شد و در این محل شروع به آموخته‏هاى بیشترى كرد. وى در سال 1350 در اركستر فرهنگ و هنر سنندج آغاز همكارى مى‏كند و در سال 1358 در تهران وارد اركستر سنفونیك تهران مى‏شود و همكارى‏اش با این اركستر شروع مى‏شود و بعد به علت نواختن قیچك و تخصص در این ساز سنتى به اركستر سنتى انتقال مى‏یابد. او در سال 1363 همراه با گروه عارف مسافرتى به كشور آلمان و در سال 1367 همراه گروه «مولانا» وابسته به وزارت ارشاد اسلامى مسافرت به ژاپن نمود.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

مدتها در مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى، به دنبال جوانى مى‏گشتم كه صداى «عود»ش را بارها از رادیو و تلویزیون شنیده بودم و كارش نشان مى‏داد كه از آقاى منصور نریمان، استاد سازش خیلى خوب بهره گرفته و یكى از بااستعدادترین نوازنده‏هاى عود در حال حاضر بوده كه استاد منصور نریمان براى وى آینده‏اى بسیار درخشان پیش‏بینى نموده. به هر حال در این مركز، ایشان را یافتم و متوجه گردیدم كه وى جوانى تقریباً بلندقامت و لاغر و خیلى محجوب و خوش‏برخورد مى‏باشد، پس از احوالپرسى و معرفى خود، ایشان چنین پاسخ داد: «نامم حسین بهروزى‏نیا و متولد سال 1341 در تهران مى‏باشم، در سال 1350 كه در كلاس چهارم درس مى‏خواندم، در هنرستان موسیقى ملى ثبت نام نمودم و زیرنظر استاد رضا وهدانى مدت هفت سال مشغول یادگیرى تار شدم و پس از این مدت براى فراگیرى عود (بربط) نزد استاد منصور نریمان رفتم و زیر نظر ایشان نواختن عود را فراگرفتم و به عنوان ساز دوم پذیرفتم ولى پس از چندى براى اولین‏بار در تاریخ هنرستان موسیقى ملى این ساز را به عنوان ساز تخصصى درآورده و با زحماتى كه استاد نریمان برایم متحمل گشت، اولین شخصى بودم كه دیپلم تخصصى این ساز را توانستم به دست آورم. در سال 1358 با آزمونى كه به عمل آمد وارد مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران (وابسته به صدا و سیما) شدم و همكارى خود را با این مركز آغاز نمودم و با تشكیل گروهى به نام «خالقى» علاوه بر نوازندگى در آن، سرپرستى آن را به عهده گرفتم و در ضمن، این مدت از راهنمایى‏ها و محضر آقاى محمدرضا لطفى استفاده كردم. در پنجمین جشنواره‏ى هنر و ادبیات جزو آهنگسازانى بودم كه مفتخر به دریافت مدال یادبود طلا و دیپلم افتخار گردیدم. از سال 1367 همكارى خود را با مركز سرود و آهنگهاى انقلابى وزارت ارشاد اسلامى شروع كردم و در پایان این سال همراه با گروه «مولانا» به كشور یونان رفته و كنسرتهایى براى معرفى و شناساندن هرچه بیشتر موسیقى سنتى ایران در آن دیار برپا كردیم و در ماههاى فروردین و اردیبهشت سال 1368 نیز به مدت 45 روز به اتفاق همین گروه به كشور ژاپن رفتم و در 22 شهر این كشور به همراه گروه‏هایى از دو كشور چین و شوروى به اجراى برنامه‏هایى پرداختیم. در حال حاضر ساز تخصصى من عود مى‏باشد و كوشش مى‏نمایم تا بتوانم حدودى اگر موفق شوم شاگردان خوبى را براى مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران تربیت كنم و به این خواسته‏ى همیشگى استادم آقاى منصور نریمان جامه عمل بپوشانم».

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

مسعود شناسا، به سال 1331 در شهر شیراز، شهر هنر، شهر علم و ادب، شهر سعدى و حافظ، مهد تمدن ایران زمین، دیده به جهان گشود. دو نفر از برادران وى با موسیقى آشنایى داشتند و هر روز با نواختن‏ها گوش مسعود دمخور شده بود و این محیط خاص، وى را به سوى موسیقى و فراگیرى آن سوق داد، وى ابتدا موسیقى را با نواختن ضرب آغاز كرد ولى چندى بعد به سنتور روى آورد و معلمین اولیه‏اش تشویق پدر و دو برادرش بود. مسعود شناسا در سال 1351 پس از دریافت دیپلم طبیعى، در دانشكده‏ى هنرهاى زیبا دانشگاه تهران نام‏نویسى مى‏كند و در آنجا نزد دكتر داریوش صفوت و دكتر نورعلى برومند مشغول فراگیرى ردیفهاى آقامیرزا عبداللَّه مى‏شود و همزمان با تمرین ردیف‏نوازى روى سنتور، آهنگسازى اروپایى را به عنوان رشته‏ى تخصصى تحصیل مى‏كند و در همین مدت قطعات مختلفى براى پیانو- آواز جمعى (كر)- كوارتت زهى- كنسرتو براى فلوت و اركستر زهى و همچنین یك سنفونى به سبك رمانتیك كه قطعه‏ى آخر را به عنوان پایان‏نامه‏ى لیسانس ارائه مى‏كند تصنیف مى‏كند. مسعود شناسا در حدود سال 1360 قطعه‏اى براى اركستر سازهاى ایرانى (نى، كمانچه، سنتور، تار، عود، تارباس، تنبك) در دستگاه «نوا» نوشت كه اجرا و ضبط گردید و سپس چند قطعه نیز براى سنتور ساخت. وى همكارى خود را با مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران از سال 1353 آغاز و در این مركز، در اجراى چند برنامه از جمله موسیقى محلى بختیارى كار عطاء جنگوك و سخنى تازه، كارمهدى آذرسینا شركت كه به صورت نوار كاست ضبط مى‏شود.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

جلیل عندلیبى به سال 1333 در سنندج در خانواده‏اى هنردوست دیده به جهان گشود. وى ابتدا موسیقى را با خوانندگى در فرهنگ و هنر سنندج شروع نمود. وى مقدمات موسیقى و فراگیرى آن را نزد حسن كامكار آغاز مى‏نماید و به علت شوق زیاد در فراگیرى این هنر متعالى، روى به نوازندگى سنتور مى‏آورد تا جایى كه در كنار تحصیلات متوسطه در سایه‏ى هوش و استعداد خدادادى هرچه بیشتر در بارور كردن این هنر خود كوشش مى‏نماید. عندلیبى، پس از چند سالى كه با فرهنگ و هنر سنندج همكارى مى‏نماید، بعد از پایان تحصیلات متوسطه به تهران مى‏آید و در سال 1352 به منظور تكمیل هنر موسیقى وارد دانشكده‏ى هنرهاى زیباى دانشگاه تهران مى‏شود و از این دانشكده موفق به اخذ لیسانس موزیكولوژى مى‏گردد. استادان بزرگى نظیر: دكتر نورعلى‏خان برومند، دكتر داریوش صفوت، دكتر شاهین فرهت و پژمان از اساتیدى بودند كه وى از محضرشان كسب فیض مى‏نماید و علم موسیقى را فرامى‏گیرد. وى در سال 1354 در برنامه‏ى دانشكده‏ى هنرهاى زیبا فعالیت خود را با سرپرستى كردن یك گروه از هنرمندان با استعداد این دانشكده شروع نمود و بعد با دعوتى كه توسط دكتر داریوش صفوت استاد باارزش از وى به عمل آورد به جمع هنرمندان مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران پیوست. حضور عندلیب در این مركز، موهبت بزرگ دیگرى بود براى وى تا بتواند از فیض محضر اساتیدى چون آقایان: سعید هرمزى و یوسف فروتن بهره‏ها گیرد. جلیل عندلیبى در سال 1356 با بنیانگزارى گروه «مولانا» و «مشتاق» به خوانندگى رضوى سروستانى در تئاتر شهر شروع مى‏نماید و به همراه هنرمندان طراز اول گروه «مولانا» در چندین كنسرت و جشنواره در داخل و خارج كشور شركت مى‏كند. وى جهت اشاعه و شناساندن موسیقى سنتى ایران مسافرتهایى به كشورهاى: آمریكا، یونان، بلژیك، چین و ژاپن نمود و تاكنون با خوانندگانى نظیر: محمدرضا شجریان، رضوى سروستانى، شهرام ناظرى، علیرضا افتخارى، شاپور رحیمى همكارى داشته و آهنگهایى براى آنها ساخته كه باید از: «میهن» خواننده شجریان، «كیش مهر»، «بیغوله»، «بنماى رخ»، «شعر عارفان» خواننده شهرام ناظرى، «شكوفه‏هاى جاویدان» خواننده شاپور رحیمى، «همراز عشق»، «سرخوشان» خواننده علیرضا افتخارى نام برد وى در حال حاضر علاوه بر فعالیت اركسترى، به تدریس در مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران وابسته به صدا و سیما و وزارت ارشاد اسلامى همكارى دارد و سرپرستى و آهنگسازى به عهده وى مى‏باشد در عین حال سعى فراوان مى‏كند كه از فراگیرى این علم بیكران غافل نباشد تا بتواند «دین» خود را به موسیقى اصیل و سنتى ایران و به خصوص موسیقى محلى زادگاهش را ادا نماید، جلیل عندلیبى دست به تألیف كتابى زده به نام «موسیقى عرفانى در كردستان» كه از خصوصیات موسیقى ویژه كردستان بیان مى‏كند.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

مجید كیانى به سال 1320 در تهران متولد شد، تحصیلات موسیقى خود را از هنرستان موسیقى ملى (آزاد) شروع و در زمینه فراگیرى سنتور آغاز فعالیت مى‏نماید، ردیفهاى استاد ابوالحسن صبا و همچنین پیش‏درآمدها، رنگها، تصانیف قدیمى را در هنرستان موسیقى در زمانى كه امیرجاهد سرپرستى آنجا به عهده داشت آموخت، سپس ردیف میرزا عبداللَّه را در دانشكده‏ى هنرهاى زیبا دانشگاه تهران در خدمت استاد نورعلى برومند و دكتر داریوش صفوت آموخت. مجید كیانى یك دوره ردیف را در خدمت استاد عبداللَّه دوامى نیز آموخت و در سالهاى 1349 -1353 در مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران و گروه شناخت موسیقى سازمان صدا و سیما در زمینه‏ى پژوهش شروع به كار مى‏نماید. از آن به بعد براى ادامه‏ى تحقیق و تحصیل در دانشگاه سوربن پاریس به مدت 3 -4 سال مشغول تحصیل مى‏شود و در سال 1358 پس از بازگشت به ایران در دانشكده‏ى هنرهاى زیبا گروه موسیقى مشغول تدریس در زمینه‏ى شناخت موسیقى قدیم ایران و تدریس عملى و تئورى آن شد كه تاكنون این همكارى ادامه دارد. مجید كیانى از ابتداى كار تحصیل كنسرتهاى متعددى را اجرا كرده است. دو كنسرت در جشنواره شیراز، به صورت تكنوازى و همنوازى داده است، یك كنسرت در كارگاه نمایش، چندین كنسرت در شهرهاى فرانسه، مثل: پاریس، نیس، لیون... و همچنین در پایتخت بلژیك بروكسل و... داده است. آخرین كنسرت او در پائیز سال 1367 در ایتالیا، در شهرهاى: رم و فلورانس بوده است كه با سخنرانى درباره‏ى موسیقى و شناخت آن توأم بوده است. كارهاى انتشار یافته‏ى او در اروپا، شامل دو صفحه به نامهاى ردیف از انتشارات 1977 Harmonia mundi و ایران Iran vul2 1979 به وسیله رادیو فرانسه با كمپانى Ocora و در ایران در سال 1363 نوار كاست «گذرى در شیوه‏ى سنتورنوازى حبیب سماعى» نشر فرهنگى ابتكار و در سال 1366 انتشار آلبوم 5 كاست به نام «هفت دستگاه موسیقى ایران» ردیف آقا میرزا عبداللَّه به وسیله شركت ایران صدا. و انتشار و چاپ دوم آن با تغییرات سیستم كوكى براساس فواصل موسیقى قدیم ایران در سال 1368 به وسیله اجراكننده‏ى ردیف. مجید كیانى از سال 1358 تاكنون به مدت مشغول تحقیق و نوشتن رساله‏اى درباره‏ى موسیقى ردیف و نقش اندیشه در موسیقى سنتى به نام «هفت دستگاه موسیقى ایران» است كه كار نوشتن آن پایان و آماده‏ى چاپ است. از دیگر كارهاى او ردیف آقا میرزا عبداللَّه است كه این هم آماده چاپ مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : فرهنگ بازیگران سینمای ایران

متولد: 1303 تهران. تحصیلات: دیپلم، پیش پرده‏خوانى و بازى در تئاتر 1322، مهاجرت به اهواز 1332 و فعالیت مجدد از 1342، فعالیت در رادیو و دوبله 1342، فعالیت در تلویزیون. شروع بازیگرى: ماجراى زندگى (1333) عمده‏ى فیلمها: شیرین و فرهاد (1349)، میوه‏ى گناه (1349)، جنجال عروسى (1349)، فریاد (1350)، شراره (1350)، بابا شمل (1350)، قلندر (1351)، فرار از زندگى (1351)، مطرب (1351)، قایقرانان (1351)، نانجیب (1351)، جعفر جنى و محبوبه‏اش (1352)، تنها و گلها (1352)، موسرخه (1353)، خانه خراب (1354)، مردى كه زیاد مى‏دانست (1363)، نادر مى‏تواند (كوتاه- 1364)، مدرك جرم (1364)، اتوبوس (1364)، معما (1365)، ماموریت (1365)، جدال در تاسوكى (1365)، در انتظار شیطان (1366)، ارثیه (1367)، تا غروب (1367)، گراند سینما (1367)، صنوبرهاى سوزان (1368)، خانه خلوت (1370)، ناصرالدین شاه (1370)، راه و بیراه (1371)، یكبار براى همیشه (1371)، بلندیهاى صفر (1372)، كلاه قرمزى و پسرخاله (1373)، حشره شانس (1373)، عروسى خون (1373)، خانه‏ى پدرى (1373)، پاكباخته (1374) سال 1303 شمسى بود كه مرتضى احمدى در یكى از محلات جنوب شهر تهران، در یك خانواده‏ى مذهبى دیده به جهان باز كرد. در آن روزگار جنوب شهر تهران محل زندگى داش‏مشدى‏ها و لوطى‏ها و تقریباً پهلوانان بود كه این گروه خود را حامى ضعیفان و اهل محل خود مى‏دانستند و موسیقى مخصوص به خودشان داشتند كه «غزل» مى‏نامیدند و با صداى خوش در مایه‏هاى دشتى و سه‏گاه مى‏خواندند كه آن را كوچه‏باغى و بنابه گفته‏ى موسیقى‏دانان بیات تهران گفته مى‏شد. كه در رأس آنان شخصى بود از بچه‏هاى پامنار به نام «ابراهیم غزل‏خوان» كه بسیار در این نوع خوانندگى استاد و سبك و شیوه‏ى خاصى داشت و یكى از غزل‏خوانان مشهور تهران به شمار مى‏رفت و هرچندگاه در قهوه‏خانه‏هاى آن زمان كه مركز تجمع اینگونه افراد بود مردم دور هم جمع مى‏شدند و به غزل‏خوانى با اشعارى بسیار نغز و شیوا مى‏پرداخت و چون فرستنده‏ى رادیویى در كار نبود كه بشود از طریق آن موسیقى را به گوش مردم رسانید لذا موسیقى و آواز مردم بیشتر همین نوع خوانندگى بود كه مرتضى احمدى هم سخت تحت تأثیر آن قرار گرفت و به زمزمه و خواندن نزد خود گاه‏گاهى ادامه مى‏داد. مرتضى احمدى، پس از گذراندن دوران تحصیلى دبستان وارد دبیرستان شرف شد و از سال دوم دبیرستان كارهاى هنرى و ورزشى خود را آغاز كرد و در سال 1321 در تئاتر فرهنگ شروع به فعالیت‏هاى هنرى نمود و با خواندن ترانه‏هاى فكاهى كه رهبرى نوازندگان آن با زنده‏یاد حسن رادمرد بود آغاز خوانندگى كرد، نوازندگان بزرگ آن زمان مرحوم وزیرى‏تبار (قره‏نى)، میردادیان (ترمپت) و حسن رادمرد (پیانو) بودند كه وى همكارى خود را با این اساتید شروع و ادامه داد. از آنجایى كه خواندن ترانه‏هاى فكاهى و به اصطلاح پیش‏پرده مورد توجه شدید تماشاچیان بود خیلى زود شهرت وى دهان به دهان گشت تا به گوش پدر وى رسید و چون پدرش با كارهاى هنرى و خواندن مخالف بود، او را از این كار منع و مرتضى را تحت فشار و ناراحتى‏هاى مختلف قرار داد تا دست از خواندن بكشد ولى وى عاشق هنر خود بود و به خوانندگى ادامه مى‏داد تا این كه، پدر او را از خانه و كاشانه طرد كرد. از این زمان به بعد مرتضى احمدى مردانه از خواسته‏ى بحق خود كه همان هنر خواندن و بازى‏گرى بود دفاع و با ناملایمات زندگى پنجه در پنجه افكند و مبارزه كرد تا موفق شد شیرینى پیروزى و موفقیت را خیلى زود به كام خود كشد. از طرفى مرتضى احمدى چون از كودكى شدیداً تحت تأثیر مرحوم جواد بدیع‏زاده بود، به سوى ترانه‏هاى سنتى جذب و در سال 1323 با تشویق حسن رادمرد و اصغر تفكرى كه خود را مدیون آنها مى‏داند خواندن «غزل»، «كوچه‏باغى» و با بهتر بگویم «بیات تهران» را كه از مرحوم بدیع‏زاده آموخته بود و مى‏رفت تا این نوع موسیقى رفته‏رفته فراموش شود، دوباره به اوج خود رساند و وى را در اجراى این برنامه‏ها مرحوم حسینقلى طاطائى با ویولن همراهى مى‏كرد. در سال 1322 بود كه ترانه‏ى معروف «گل‏پرى‏جون» را كه پس از ترانه‏ى «مبارك‏باد» معروف‏ترین و پراجراترین ترانه‏هاى ایران بود، خواند و با اجراى همین ترانه به اوج شهرت رسید كه پى‏آمد آن دعوتى بود كه رادیو تهران از وى جهت اجرا و خواندن به صورت زنده به عمل آورد و پس از آن سال‏هاى زیادى در رادیو برنامه‏هاى تئاتر و خواندن ترانه‏هاى مختلف را عهده‏دار گردید و از سال 1342 به بعد با اركسترهاى مختلف رادیو بخصوص گروه نوازندگان شما و رادیو همكارى مكرر خود را ادامه داد. همانطور كه در بالا اشاره شد، به علت علاقه شدیدى كه به ترانه‏هاى سنتى (روحوضى) داشت و سال‏ها با آن مأنوس و با آن خو گرفته بود، تا آنجا كه در توانش بود آنچه را كه به نام ضربى خوانده مى‏شد اجرا و به اوج رسانید كه نمونه‏ى شاخص آن در فیلم «حسن كچل» به كارگردانى على حاتمى بود. متأسفانه بعد از مرتضى احمدى هنوز هنرمندى به طور جدى این هنر و حفظ و اشاعه‏ى آن را كه از هنگ مردم كوچه و بازار و سنت آنان سرچشمه گرفته دنبال نكرده و با پراكنده شدن بچه‏ها و مردم اصیل تهران و گم شدن فرهنگ خاص جنوب شهرى بیم آن مى‏رود كه این نوع موسیقى و خواندن به فراموشى سپرده شود. البته مرتضى احمدى، پس از چندین سال تلاش قسمت اعظم ترانه‏هاى روحوضى را كه مربوط به یك قرن مى‏باشد جمع‏آورى و آماده‏ى به چاپ رسانیدن است كه به صورت كتابى مدون درآید. مرتضى احمدى در سال 1328 تعداد پنج صفحه براى كمپانى هیزمسترویس انگلیسى اجرا و ضبط كرد كه هنرمندان نوازنده‏ى آن عبارت بودند از شادروانان مرتضى‏خان محبوبى، موسى‏خان معروفى، ابراهیم‏خان منصورى، حسین تهرانى، وزیرى‏تبار و... گویا دو صفحه‏ى این آهنگ‏ها در آرشیو رادیو باشد. مرتضى احمدى در دوران فعالیت‏هاى هنرى خود بیش از چهارصد ترانه ضربى و یكصد و پنجاه ترانه فكاهى خوانده كه متجاوز از دوسوم آن در آرشیو رادیو موجود مى‏باشد و در بسیارى از فیلم‏هاى ایرانى و نمایشنامه‏ها شركت كرد و به طور كلى خواننده، بازیگر تئاتر و سینما و سمت گویندگى و دوبله‏ها را به عهده داشت و از این طریق به فرهنگ و هنر وطن خود، ایران كمك شایان توجهى نموده است. از نمایشنامه‏هاى عمده‏ى وى مى‏توان از: عروسكى فیگارو، مریض خیالى، مشدى عباد، هزار و یك شب، خسیس نام برد و از فیلم‏هاى وى در سینما باید از فیلم‏هاى: «ماجراى زندگى»، «میوه گناه»، «شیرین و فرهاد»، «جنجال عروسى»، «فریاد»، «شراره»، «نانجیب»، «قلندر»، «فرار از زندگى»، «قایقرانان»، «مطرب»، «جعفر جنى و محبوبه‏اش»، «تنها و گل‏ها»، «خانه‏خراب»، «مردى كه زیاد مى‏دانست»، «مدرك جرم»، «اتوبوس»، «معما»، «جدال»، «تاسوكى»، «مأموریت»، «در انتظار شیطان»، «گراند سینما» نام برد. مرتضى احمدى علاوه بر پیش پرده‏خوانى قطعات فكاهى و ضربى (ریتمیك) و بازى در تئاتر و سینما در سریال‏هاى متعدد تلویزیونى نظیر: «تك مضراب»، «هردم‏بیل و هردم‏كلنگ»، «چنگك»، «سلطان صاحبقران»، «بخش چهار جراحى» و «آینه» شركت فعال و چشم‏گیر داشته و هم‏اكنون با شركت در فیلم‏ها و سریال‏هاى مختلف و خواندن بعضى از ترانه‏ها در برنامه‏هاى رادیو به فعالیت‏هاى هنرى خود ادامه مى‏دهد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو ح 1277 ش)، موسیقیدان و خواننده. از قدماى منبرى اهل موسیقى بود كه بیشتر به خواندن «مثنوى» شهرت داشت. وى در مشهد به دنیا آمد و در هما جا به تحصیلات قدیم پرداخت. ستایشگر از كودكى صدایى رسا و مطبوع داشت و از میرزا محمود مجتهد كرمانى، كه از دانشمندان و موسیقیدانان عصر بود، بهره‏ها برد. او در سال 1300 ش به تهران آمد و به تجارت پرداخت.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س دهم ق)، خطاط. از كاتبان گمنام است. از آثار او: یك نسخه « یوسف و زلیخا» ى جامى، به قلم كتابت خفى متوسط، با رقم: «تمت الكتاب... المحتاج الى رحمة البارى باباى حصارى غفر الله ذنوبه و ستر عیوبه. در بلده‏ى حصار نوشته شد. سنه‏ى 973».

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س دهم ق)، خطاط. از كاتبان خوشنویس گمنام بود. از خطوط وى: یك نسخه «گلستان» و «بوستان» سعدى، به قلم كتابت خفى خوش، با رقم: «كتبه العبد المذنب بابامیرك تاشكندى... سنه‏ى 957 سبع و خمسین و تسعمائه... تم بالخیر»، در كتابخانه‏ى انستیتوى خاورشناسى، لنینگراد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 12 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 1320 ق)، خطاط. وى مستوفى و منشى خاصه‏ى وزارت امور خارجه و اصلا قوچانى و از طایفه‏ى زعفرانلو بود. از علوم ادبى آگاهى داشت و سیاق را خوب مى‏دانست. از خطوط، جز نستعلیق، نسخ و رقاع و شكسته را نیز خوش مى‏نوشت و شیوا بیان هم بود.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 911 ق)، مذهب، موسیقیدان، و شاعر. از هنرمندان با كمال عصر خود بود و در موسیقى و شعر مهارت بسزایى داشته است. از وى آثار رقم‏دارى مشاهده نشده است.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ح س چهاردهم ق)، خواننده. از خوانندگان مطلع و بنام همدان بود. صدایى رسا و زیر داشت. اباذرى اصلاً اهل اراك بود و در همدان زندگى مى‏كرد. در این شهر مهمانخانه كوچكى داشت و از این راه امرار معاش مى‏نمود.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

شعبانى در 1299 در ارومیه متولد شد. نواختن ویولن را در سال اول دبیرستان نزد جعفر نورین آغاز كرد و سپس در تبریز تحت تعلیم لئون گریگوریان پدر روبیك گریگوریان قرار گرفت. در سال 1328 كلاس آزاد موسیقى دایر كرد. در سال 1335 موفق به اخذ لیسانس در رشته زبان فرانسه از دانشگاه تبریز شد و در همین سال به ریاست هنرستان موسیقى تبریز منصوب گشت. ریاست او بیش از 6 سال نپائید و به تهران منتقل و به سمت رئیس اداره سرود و موسیقى انتخاب گردید. در سال 1346 بازنشسته شد و سپس سرپرستى امور هنرى دانشگاه شیراز به او واگذار گردید. شعبانى چند كتاب در زمینه موسیقى تألیف كرده است.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

غلامرضا گودرزى در محله قیطریه شمیران متولد شد از همان كودكى به صداى دلنشین موسیقى كه از صفحات قدیمى پخش مى‏شد علاقه وافرى داشت و این علاقه هر روز بیشتر از پیش مى‏شد. گودرزى در مدرسه و با دوستان آهنگها و آوازها را زمزمه مى‏كرد و از هر فرصت و وقتى براى تمرین صدا استفاده مى‏نمود. موسیقى را رسماً در كانون طنین و مركز حفظ و اشاعه و هنرستان ملك فراگرفت و با علاقه و پشتكار بیش از حد به آن چیزى كه در نظرش بود و مى‏خواست دست یافت او مى‏گوید: «آنچه مى‏دانم اینكه هیچ نمى‏دانم». در سال 68 به همراهى منوچهر گودرزى در فیلم «شب بیست و نهم » اولین برنامه خود را انجام داد و در همان سال از طرف آموزش و پرورش مناطق 19 ،18 ،6 مربى سرود مدارس گشت و به همراهى جمشید آقایى دوست خود مقام اول مسابقات دهه فجر را به دست آورد و در سال 69 اولین كاست رادیویى خود را ضبط نمود و در سال 70 از طرف رادیو از او دعوت به عمل آمد و برنامه‏هایى به همراهى اساتید این فن اجرا نمود و در همین سالها از طرف انجمن هنرمندان و شاعران براى اجراى مراسم موسیقى سنتى از وى دعوت به عمل آمد در سال 71 در مسابقات سنتورنوازان لوح یادبود هشتمین جشنواره را دریافت كرد. گودرزى كنسرتهاى زیادى در تهران و چند شهر ایران انجام داده از جمله: فرهنگسراى بهمن، تالار وحدت، تالار اندیشه، موزه هنرهاى معاصر، میراث فرهنگى، دانشگاه ملى، وزارت دفاع، بیمارستانها، سفارت پاكستان را نام برد. گودرزى علاوه بر آشنایى با ردیفها و دستگاههاى موسیقى آوازى به سنتور و نى و دف و ضرب آشنایى دارد و ساز اصلى خود را ضرب مى‏داند و در حال حاضر سعى در نوشتن كتابى به عنوان آموزش نى در دو جلد در دست تهیه دارد .وى در هنرستان ملك و یكى از آموزشگاههاى موسیقى كرج مشغول تدریس و آموزش هنرآموزان مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 5 آبان 1395  - 5:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

امیر بیداریان از چهره‏هاى خوب و با استعداد در فن تنبك‏نوازى است كه به سال 1311 در تهران در محله سنگلج متولد شد. پدرش از صدایى خوش برخوردار بود و هر زمانى كه پدر سرحال بود آوازى در یكى از گوشه‏هاى موسیقى ایرانى مى‏خواند و امیر كه طفلى بیش نبود به صداى گرم پدر گوش مى‏داد و این انگیزه‏ى وى شد تا به سوى موسیقى كشانده شود. برخلاف بسیارى از موسیقى‏دانان كشور ما كه ابتدا موسیقى را از نى و نى‏لبك شروع كرده بودند وى ضرب را انتخاب كرد و تا سن پانزده سالگى نزد خود شروع به تمرین كرد تا این كه در این سال نزد نوازنده مشهور ضرب محل به نام مرشد نصراللَّه رفت و از وجود وى جهت نواختن بهتر ضرب استفاده نمود. البته در آن زمان تكنیك تنبك‏نوازى مثل اكنون وجود نداشت ولى به هر حال وى در كار خود خبره بود. امیر بیداریان در سال 1337 همكارى خود را در رادیو با اركستر شماره‏ى 2 كه رهبرى آن با مشیرهمایون شهردار بود و نوازندگان آن مجید وفادار، قاسم نیكپو، ابراهیم‏خان منصورى، حسین یاحقى و... بودند آغاز كرد، سپس در اركستر سازهاى ملى به رهبرى مهدى مفتاح، اركستر بزرگ شما و رادیو به همكارى ادامه داد. امیر بیداریان در چند فیلم ایرانى نظیر: «حسن كچل»، «زیر بازارچه»، «سعد و سعید» و... همكارى نزدیك داشت و فیلم ریتمیك «حسن كچل» از كارهاى برجسته وى مى‏باشد. دیگر از كارهاى خوب و باارزش وى تهیه یك نوار به اسم «آموزش ضرب» و یك كتاب به نام «رتیم به زبان نت» مى‏باشد كه به نظر صاحب نظران در نوع خود كم‏نظیر است. امیر بیداریان در چهارچوب قراردادهاى فرهنگى و هنرى و شناساندن موسیقى اصیل و سنتى ایران، همراه استاد احمد عبادى، محمدرضا شجریان، حسین ملك، اسداللَّه ملك، ایرج، وفایى و مجتبى میرزاده به كشورهاى: آلمان، هندوستان و شیخ‏نشین‏هاى خلیج‏فارس مسافرت نمود و بعد از انقلاب اسلامى در وزارت ارشاد اسلامى به تدریس مشغول گردید. وى در كلاس خصوصى نیز به تعلیم شاگرد مى‏پردازد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

در سال 1325 شمسى، كودكى در خانواده‏اى اهل هنر و موسیقى دیده به جهان باز كرد كه نامش را مرتضى اعیان نهادند. این كودك دوران طفولیت را هنوز تمام نكرده بود كه به موسیقى ایران بخصوص سنتى علاقه‏اى مفرط پیدا نمود و همین موضوع موجب شد كه پدر او، وى را نزد حسین خرسندى كه یكى از نوازندگان باارزش ضرب بود ببرد. مرتضى اعیان بیش از یك سال نزد او كار كرد و به آشنایى با رمز و راز آن پرداخت. كوشش در یادگیرى و كشش در نواختن و جوشش در سبك و شیوه‏اى خاص، او را به محضر امیرناصر افتتاح كشاند و او تنها شاگردى بود كه افتتاح براى یادگیرى و پیشرفت وى به طور خصوصى به تدریس پرداخت. مرتضى اعیان بیش از پانزده سال نداشت كه در برنامه‏ى كودكان رادیو شروع به همكارى كرد ولى پس از یك سال از رادیو كناره‏گیرى كرد و این كناره‏گیرى و دورى فقط به خاطر آموزش و تحقیق بیشتر در نواختن تنبك بود. وى به سال 1351 بنا به دعوت دكتر داریوش صفوت به مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران رفت و پس از امتحانى كه استاد هرمزى از وى به عمل آورد، مورد تأیید ایشان قرار گرفت و اولین گروهى كه همكارى او با آن آغاز گشت متشكل از هنرمندان بزرگى همچون: حسین علیزاده، جلال ذوالفنون، داود گنجه‏اى، داریوش طلائى، محمد مقدسى، خانم مانى‏زاده به خوانندگى رضوى سروستانى. همكارى او تا سال 1359 متناوباً ادامه داشت و هنوز كم و بیش نیز ادامه دارد. مرتضى اعیان در كنسرت‏هاى متعددى كه توسط گروه‏هاى مختلف در باغ فردوس تجریش، تئاتر شهر، تالار رودكى، جشن هنر شیراز و تلویزیون كرمان به نفع مؤسسات فرهنگى و هنرى و خیریه برپا مى‏شده شركت مى‏كرد و بارها به كشورهاى انگلستان، اسپانیا، بلژیك، فرانسه، تونس، و ژاپن همراه هنرمندانى چون: رضا شفیعیان، حسین عمومى، محمد مقدسى، داریوش طلائى، رضوى سروستانى، جلال ذوالفنون و خانم پریسا مسافرت و تحت قراردادهاى فرهنگى و هنرى اجرا كرده‏اند. وى در كشور آلمان جهت تدریس و شناساندن موسیقى سنتى و بخصوص ضرب كوشش فراوان نمودن و همراه حمید متبسم (تار)، مجید درخشانى (تار و سه‏تار) و انوشه (نى) فعالیت چشم‏گیرى دارند و در كشورهاى آمریكا و سوئیس نیز همراه محمدرضا شجریان، داریوش پیرنیاكان (تار)، جمشید عندلیبى (نى) برنامه‏هاى هنرى اجرا نمود. وى از زمانى كه وارد مركز حفظ و اشاعه موسیقى سنتى ایران شد به امر تدریس و در خارج از این مركز نیز كانون چنگ به مدیریت رضا گرگین‏زاده و محمدرضا درویشى و على‏اكبر شكارچى شاگردان خوبى تعلیم داد كه از شاخصین ایشان مى‏توان از: سعید رودبارى، مهرداد اعرابى فرد، هومان پورمهدى، بهمن وكیلیان نام برد. مرتضى اعیان یك جلد كتاب درباره‏ى نواختن تنبك و شیوه‏هاى فراگیرى آن تألیف نموده است و امروز یكى از نوازندگان بزرگ و صاحب سبك در تنبك‏نوازى موسیقى سنتى ایران به حساب مى‏آید.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

ابراهیم نظرى سنگ‏رودى، از هنرمندان با استعداد و فروتن در سال 1331 در تهران متولد شد. وى فراگیرى موسیقى را از كلاس اول متوسطه آغاز كرد و سال 1346 بود كه وارد هنرستان عالى موسیقى شد و بعد از طى دوره‏ى عالى، موفق به اخذ درجه لیسانس گشت. از سال 1350 تا سال 1355 كه به خدمت سربازى رفت، در اركستر اپراى تهران و اركستر بزرگ رادیو ایران به عنوان نوازنده‏ى فلوت به كار مشغول شد. در سال 1356 تا زمان پیروزى انقلاب اسلامى كه در شیراز بود، رهبرى اركستر مجلسى رادیو و تلویزیون شیراز را به عهده داشت. در سال 1358 به تهران مراجعت كرد، به اركستر سمفونیك پیوست و در سه بخش آهنگسازى، رهبرى اركستر سمفونیك نوازندگى قرار گرفت. وى آهنگسازى را با ساخت قطعات متعددى با فرم‏هاى مختلف براى اركستر سمفونیك و تعداد زیادى سرود و كارهاى متعدد دیگر براى صدا و سیما شروع نمود كه تمامى آنها توسط اركستر سمفونیك اجرا و در سازمان صدا و سیما ضبط و مورد استفاده قرار گرفته است. رهبرى اركستر را نیز زیر نظر و مساعدت‏هاى هنرمند بزرگ و افتخارآفرین ایران حشمت سنجرى شروع نمود و در كنسرت‏هاى مستقلى در فواصل مختلف از سال 1358 به بعد رهبرى اركستر را به عهده گرفت كه در عین حال نوازندگى فلوت اول اركستر را نیز انجام مى‏داده وى هم‏اكنون این فعالیت را با این اركستر و اركستر صدا و سیما ادامه مى‏دهد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

داود جعفرى امید به سال 1308 شمسى در تهران متولد شد و پس از طى تحصیل ابتدا به دبیرستان رازى رفت. در سال دوم این دبیرستان به تشویق على‏محمد خادم میثاق كه دوستان صمیمى پدرش بود به هنرستان عالى موسیقى كه در آن زمان به مدیریت پرویز محمد و معاونت روبیك گریگوریان اداره مى‏شد رفت. در هنرستان ویولنسل را زیر نظر میس خوتسیف (برادر سرژ خوتسیف) و كلاس همنوازى را نزد سورن آراكلیان و پیانو را در كلاس استادان مختلف هنرستان فراگرفت. وى در كنسرت‏هاى ماهیانه هنرستان، سپس در فرماندهى موزیك تیپ رشت، وزارت فرهنگ و هنر، اركستر سمفونیك تهران، تدریس در هنرستان‏هاى عالى موسیقى و موسیقى ملى، اركسترهاى مختلف رادیو، اركستر بزرگ و برنامه‏هاى گل شركت و همكارى كرد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

حیدر اسماعیلى به سال 1304 در شهرستان قزوین متولد شد. وى هنوز كودكى بیش نبود كه مادرش براى این كه طفل خردسال خود را خوشحال كند روزى از بازار قزوین نى‏لبكى از یك فروشنده‏ى دوره‏گرد براى او خرید. ساعت‏ها، روزها، شب‏ها و خلاصه در بیشتر ساعات شبانه‏روز وى با آن نفس كودكانه‏اش در سوراخ نى مى‏دمید و صداهاى مختلف درمى‏آورد و تا جائى كه توانست آوازهایى را كه تعزیه‏خوانها با صداى بلند روى ردیف و مقام‏هاى ایرانى مى‏خواندند تقلید نماید و این تقلید به قدرى استادانه انجام مى‏پذیرفت كه باعث شگفتى همه مى‏گردید. سال‏ها گذشت و وى با علاقه به تمرین‏هاى مكرر خود ادامه مى‏داد تا این كه روزى با پس‏انداز پول توجیبى خود توانست یك فلوت خریدارى كند و از این پس با فلوت به نواختن آن ردیف‏ها مشغول شد. حیدر اسماعیلى در كلاس دوم دبستان بود كه معلم سرود توسط یكى از هم‏كلاسى‏هاى اسماعیلى باخبر مى‏گردد كه وى با نواختن فلوت آشنایى دارد معلم سرود از وى مى‏خواهد تا در جلسه‏ى دیگر او فلوت خود را به كلاس درس بیاورد و اسماعیلى نیز این كار را مى‏كند و سرودهاى مورد نظر معلم را پس از یكبار زدن توسط معلم بى‏كم و كاست تكرار مى‏كند كه بسیار مورد تشویق معلم و سایر اولیاء دبستان خود قرار مى‏گیرد و در واقع او از هشت سالگى خلیفه‏ى كلاس موسیقى مى‏گردد. حیدر اسماعیلى فلوت را بسیار شیرین مى‏نوازد او سال‏ها با خط نت آشنایى نداشت و آن را به طور سینه به سینه اجرا مى‏كرد ولى در سال 1330 پس از آشنایى با عبداللَّه جهان‏پناه ویلنیست هنرمند و رحمت‏اللَّه مهتدى پیانیست با این پدیده‏ى جدید اروپایى آشنا و همكارى خود را با اركستر شماره‏ى هفت كه رهبرى آن با عبداللَّه جهان‏پناه بود آغاز مى‏كند او سالها در كلاس جهان‏پناه كه در چهار راه مخبرالدوله بود شاگردان بسیارى را تعلیم مى‏دهد و مدت 22 سال در كلاس وى تدریس مى‏كند. وى غیر از اركستر شماره‏ى هفت با بسیارى از اركسترهاى مختلف رادیو همكارى كرد و این همكارى تا سال 1349 ادامه داشت. حیدر اسماعیلى، روز یكشنبه 70/7/21 بر اثر سكته دار فانى را وداع گفت و در بهشت زهرا به خاك سپرده شد، خداوند رحمتش كند. نوازنده. تولد: 1304، قزوین. درگذشت: 21 مهر 1370. حیدر اسماعیلى از دوران كودكى با نواختن فلوت آشنا شد. در دوران تحصیل در دبستان، از هشت سالگى خلیفه‏ى كلاس موسیقى گردید. تا سال 1330 فلوت را سینه به سینه و بدون نت اجرا مى‏كرد تا این كه در این سال پس از آشنایى با عبدالله جهان‏پناه (ویولن‏نواز) و رحمت‏الله مهتدى (پیانونواز) همكارى خود را اركستر شماره‏ى هفت كه رهبرى آن با عبدالله جهان‏پناه بود آغاز نمود. مدت بیست و دو سال در كلاس جهان‏پناه واقع در تهران در چهارراه مخبرالدوله شاگردان بسیارى را تعلیم داد. علاوه بر اركستر شماره‏ى هفت با بسیارى از اركسترهاى مختلف رادیو ایران همكارى داشت و این فعالیت تا سال 1349 ادامه داشت. حیدر اسماعیلى به سبب سكته دار فانى را وداع گفت و در بهشت زهرا به خاك سپرده شد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

جاوید مجلسى، از هنرمندان باارزش اركستر سمفونیك تهران مى‏باشد. وى در سال 1328 دیده به جهان گشود و پس از تحصیلات ابتدایى، در سال 1341 وارد هنرستان عالى موسیقى گردید. ابتدا زیر نظر شادروان مرتضى حنانه به فراگیرى ساز هورن پرداخت و پس از پنج سال وارد اركستر سمفونیك تهران شد و همكارى خود را با این اركستر آغاز كرد. وى در سال 1352، موفق شد تا لیسانس خود را زیر نظر «ژوزف اشجه گولسكى» در رشته هورن دریافت نماید و پس از چندى دو دوره‏ى آكادمى تابستانى «نیس» فرانسه را گذراند سپس در سال 1357 عازم پاریس شد و نزد «جورج باربوتو» استاد كنسرواتوار پاریس، دوره‏ى عالى هورن گذراند. جاوید مجلسى، پس از مدتى به تهران آمد و در سال 1368 موفق به دریافت لوحه‏ى درجه‏ى یك هنرى گردید. وى كنسرت‏هاى فراوانى در تهران و شهرستان‏ها اجرا نموده و هم‏اكنون نوازنده‏ى اول هورن اركستر سمفونیك تهران مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

پرویز شهبازى به سال 1312 در تهران محله سنگلج متولد گردید، تحصیلات ابتدایى را در دبستان اقبال گذارند و چون از زمان كودكى به موسیقى و ورزش علاقه‏مند شده بود، به تشویق پدر به آموختن علم موسیقى پرداخت. پرویز شهبازى در سال 1328 به هنرستان عالى موسیقى راه یافت. ریاست این دوره مدرسه با روبیك گریگوریان و بهاءالدین بامشاد بود. وى ساز كلارینت (قره‏نى) را انتخاب و زیر نظر آقاى ویدر به تمرین و فراگیرى پرداخت در ضمن از محضر استادانى همچون فروتن راد، فریدون فرزانه، ناصحى، یوسف‏زاده، مصطفى پورتراب، مرتضى حنانه، مصطفى كسروى... استفاده نمود. فراگیرى و پیشرفت وى در موسیقى به قدرى سریع بود كه خود در سال 1340 به رادیو دعوت شد و به عنوان نوازنده‏ى ساكسیفون، تنبور و آلتو در اركسترى به سرپرستى فریدون فرزانه با همكارى خانم شهنیا شروع به همكارى كرد (لازم به یادآورى است كه نوازنده‏هاى این اركستر در آن زمان بیشتر خارجى بودند) و چون بعد از چند سال قراردادشان در ایران تمام شد، در سال 1347 اركستر با نوازنده‏هاى ایرانى كه فقط دو نفر آنها خارجى بودند بنام اركستر پاپ رادیو تلویزیون ملى ایران به سرپرستى مرحوم واروژان و بعد مارسل استپانیان پیانیست معروف تشكیل شد. در این اركستر به عنوان نوازنده ساكسیفون، آلتو و تنور شروع به همكارى كرد، و خود آهنگ‏هایى براى این اركستر ساخت: «شكوفه‏هاى بهارى»، «قصر امواج»، (این آهنگ بعداً آرم اركستر شاد فرهنگ و هنر گردید)، «برگ‏ریزان»، یك آهنگ ریتمیك ایرانى (مامبو) در چهارگاه كه تكنواز فلوت آن حسین سمیعیان بود. پرویز شهبازى در سال 1358 با حكم جدیدى به تلویزیون دعوت شد و در اركسترى به نام اركستر جوانان همكارى خود را آغاز كرد و آهنگ‏هاى قدیم ایرانى را با سبك جدید بازسازى و اجرا كردند. این اركستر با همكارى نوازندگان باارزشى چون: منوچهر بیگلرى، ناصر چشم‏آذر، بهمن نصرى، پرویز منصورى توانست در مدت كمى نظر علاقه‏مندان را به این موسیقى جلب نماید، تا سال 1367 كم و بیش فعالیت داشت ولى متأسفانه در این سال، اعضاى اركستر رفته‏رفته دلسرد شدند و دست از كار و فعالیت كشیدند.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

امیر سلیمى‏تبار، یكى دیگر از هنرمندان خوب و با استعداد از خانواده و تبار سلیمى‏تبارها است كه در سال 1309 در تهران بخش چهار كه شامل چهارراه حسن‏آباد و حوالى آن مى‏شده دیده به جهان گشود. وى مانند سایر برادران خود به موسیقى علاقه‏مند بود و اولین بار، تمرین و فن نوازندگى ترومپت را نزد برادر خود على سلیمى‏تبار آغاز كرد سپس در سال 1321 به موزیك لشگر یك رفت و تا سال 1329 دوره‏ى عالى موزیك ارتش را دید و با نمره‏ى عالى فارغ‏التحصیل گردید. در سال 1336 بنا به دعوت عبداللَّه جهان‏پناه به رادیو رفت و در اركستر وى همكارى و به نوازندگى پرداخت، پس از آن در اركستر مجید وفادار و سپس در اركسترهاى گوناگون رادیو همكارى كرد و این همكارى تا سال 1347 ادامه داشت و از این سال به بعد بیشتر فعالیت هنرى وى صرف ضبط آهنگ‏هاى فیلم‏هاى فارسى شد. از سال 1354 به سازمان پیش‏آهنگى رفت و با دسته موزیك آنجا همكارى و سرپرستى آن را به عهده گرفت. وى در اوائل انقلاب اسلامى كه جنگ خانمانسوز بین ایران و عراق شروع شده به خرمشهر، شهر مردان دلیر و مقاوم، مشغول خدمت گردید. پس از آن به كانون پرورش حر واقع در میدان راه‏آهن منتقل و به خدمات فرهنگى و هنرى خود ادامه داد و هنوز هم دور از هرگونه تظاهر و سر و صدا مشغول انجام خدمات ذیقیمت هنرى خود مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

به سال 1319 شمسى، منوچهر بیگلرى در خانواده‏اى اهل هنر و دوستدار موسیقى در تهران متولد گردید. پدر وى حسین بیگلرى، از هنرمندان خوب و بنام و از سلیست‏هاى رادیو ایران و یكى از مسئولین مدرسه عالى موسیقى بود. منوچهر بیگلرى از پنج سالگى ویولن را نزد پدر آغاز نمود و تا ده سالگى مشق ویولن را در خانه ادامه داد. از ده سالگى به هنرستان عالى موسیقى رفت و نواختن ویولن را نزد اساتیدى مثل على‏محمد خادم میثاق ولوئیجى تعلیم گرفت و از همان دوران اولیه از خود استعداد ذاتى خویش را نمایان ساخت و پس از دو سال، چون به سازهاى بادى مخصوصاً ترومپت علاقه داشت، نزد هنرمندان بزرگ و مشهورى چون: ساكوف، هندسى فن نواختن این ساز را به خوبى آموخت و از هنرستان عالى موسیقى فارغ‏التحصیل گردید. وى پس از اتمام دوره‏ى هنرستان عالى موسیقى در سال 1340، به اركستر سمفونیك تهران پیوست و حدود هیجده سال، همكارى دلسوز و موفق براى این اركستر بود و در این مدت، تحت رهبرى استاد حشمت سنجرى هنر خود را به علاقه‏مندان موسیقى ارائه كرد، سپس به اركستر مجلسى تلویزیون ملحق شد كه همكارى او با این اركستر همچنان ادامه دارد. بیگلرى هنرمندى است كه چه در شروع كار موسیقى و چه اكنون كه یك موسیقى‏دان حرفه‏اى است، همیشه هوش موسیقیایى و همچنین صداقت و سلامت كار را نشان داده است و دلیل آن هم دورى كامل وى از ابتذال كارهاى هنرى است. از جمله آثار او: تنظیم چند آهنگ براى اركستر بزرگ و نیز كاست افسون (قطعاتى براى ترومپت) با همكارى فریبرز لاچینى است. وى اثر جدید دیگرى در شرف ارائه دارد كه نتیجه‏ى همكارى وى با همین آهنگساز مى‏باشد. منوچهر بیگلرى در نواختن پیانو هم از تكنیكى خوب برخوردار مى‏باشد. وى چندین كنسرت همراه با گروهاى مختلف هنرى، تحت قراردادهاى فرهنگى هنرى بین ایران و ممالك دیگر جهان به اجرا گذاشته كه كارهایى عموماً موفق بوده‏اند. در تهران و بسیارى از شهرستانهاى كشور نیز همراه با اركستر مجلسى رادیو تلویزیون به اجراى كنسرت پرداخته است. وى هم‏اكنون در اركستر سمفونیك صدا و سیما به عنوان تكنواز ترومپت مشغول به كار مى‏باشد و یكى از آهنگسازان موفق صدا و سیما به شمار مى‏رود.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

آهنگساز. تولد: 1296، تهران. درگذشت: 14 دى 1373، تهران، بیمارستان جم. حشمت سنجرى آموزش موسیقى را از چهارده سالگى نزد پدر خویش آغاز كرد. در سال 1309 وارد دارالفنون شد و با اخذ دیپلم ادبى از آنجا فارغ‏التحصیل گشت. در دوران دبیرستان نزد سرژخوتسیف به فراگیرى ویولن مشغول بود. پس از دوران سربازى، وارد هنرستان ملى موسیقى شد. پس از سه سال، دیپلم خود را از آن هنرستان دریافت نمود، در حالى كه دیگر استاد ویولن در همان هنرستان شده بود . در سال 1320 به اتریش رفت تا تحصیلات خود را در فن رهبرى اركستر تكمیل كند. در سال 1328 توانست با اجراى كنسرتو ویولن لودویگ فون بتهوون لیسانس موسیقى دریافت كند. و از همین سال كار رهبرى را با اركستر هنرجویان هنرستان آغاز نمود. دو سال بعد به ریاست هنرستان عالى موسیقى رسید. در سال 1324 رهبرى اركستر سمفونیك تهران را به عهده گرفت. در سال 1335 اجراهاى مختلفى در شهرهاى متعدد آمریكا داشت. در سال 1336 براى تكمیل تحصیلات در رشته‏ى رهبرى اركستر به وین مسافرت كرد. از این پس در شهرهاى مختلف اروپا به تحصیل و كسب تجربه پرداخت. در سال 1337 دیپلم رهبرى اركستر از كلاس تابستانى پروفسور هانس اسواروسكى در بروكسل (بلژیك) دریافت كرد. در سال 1338 دیپلم رهبرى اركستر از كلاس تابستانى هیلورسوم (هلند) دریافت كرد. در سال 1339 دیپلم رهبرى اركستر در پروجا (ایتالیا) از كلاس تابستانى فرانكو فرارا دریافت كرد. در سال 1339 توانست دیپلم رهبرى اركستر سمفونیك- اپرا- و آهنگسازى را از آكادمى رهبرى موسیقى وین دریافت كند. به این ترتیب توانست رهبرى اركستر هنرستان عالى موسیقى را به عهده بگیرد. در سال 1351 رهبرى اركستر را به فرهاد مشكوة واگذاشت و به مقام مشاور وزیر رسید و در عین حال سرپرست هنرى تالار رودكى بود. تا سال 1357 به صورت پراكنده چندین اپرا و باله رهبرى كرد و به عنوان رهبر میهمان كنسرت‏هاى مختلف با اركستر مجلسى رادیو و تلویزیون داد. در سال 1357 بازنشسته شد. در سال 1358 مجددا دعوت به كار شد و به تناوب كنسرت‏هایى با اركستر سمفونیك تهران اجرا كرد. در سال 1368 بیمار شد و از كار با اركستر كناره گرفت و به آموزش شاگردانش در منزل پرداخت. روز 29 دى 1372 یكى از سالن‏هاى فرهنگسراى بهمن به نام او نامگذارى شد. از سنجرى آثار به یاد ماندنى نظیر قطعه «نیایش یزدان» بر روى منتخبى از اشعار فردوسى براى اركستر، «افق بیكران»، «رقص دایره» و نیز قطعه «جنگ تا پیروزى» به یادگار مانده است. كالبد حشمت سنجرى از مقابل تالار وحدت تشییع شد و در قطعه‏ى 88 (قطعه‏ى هنرمندان و نویسندگان) در بهشت زهرا به خاك سپرده شد. حشمت سنجرى به سال 1296 در تهران و در خانواده‏اى اهل هنر، دیده به جهان گشود، پدرش حسین سنجرى كه خود نواختن «تار» را از استادانى چون، درویش‏خان، مرتضى‏خان نى‏داود و علینقى‏خان وزیرى به خوبى فراگرفته بود و موسیقى را به طور علمى و عملى مى‏دانست از سن چهار سالگى فرزند خود حشمت را به فراگیرى علم موسیقى تشویق و وى را زیر چتر حمایت و آموزش قرار داد. نت‏خوانى را حشمت مى‏دانست كه توسط پدر به مدرسه موسیقى كلنل وزیرى برده مى‏شود و در آن مدرسه نام‏نویسى مى‏كند. وى پس از دو سال كه از محضر استاد عالیقدر بهره مى‏برد و فن نواختن تار آشنا مى‏شود، این ساز را كنار مى‏گذارد و ویولن را به عنوان ساز اصلى انتخاب مى‏كند و نزد استادان بزرگ دیگرى چون: ابوالحسن صبا و روح‏اللَّه خالقى تمامى ردیفهاى موسیقى ایرانى را مى‏آموزد. پس از چندى به موسیقى كلاسیك علاقمند مى‏شود و به توصیه‏ى نصراللَّه مین‏باشیان مدتى نزد ویلیام دانیل و سپس سرژ خوتسیف به فراگیرى ویولن پرداخت. پس از خدمت نظام در سال 1318 براى ادامه‏ى تحصیل در هنرستان عالى موسیقى ثبت نام كرد و همزمان در اداره كل كشور به كار پرداخت. حشمت سنجرى كلاس ویولن سرژ خوتسیف را در هنرستان به پایان رسانده بود كه عازم اتریش مى‏شود و در آن دیار، فن رهبرى اركستر و اپرا را در آكادمى موسیقى وین نزد پروفسور هانس اسوارسكى و پروفسور شیسكه و پروفسور داوید. سپس در كشورهاى، هلند و ایتالیا نزد ویلهم و وان اترلو و فرانكوفرارا فرامى‏گیرد، در سال 1333 رهبرى اركستر سنفونیك تهران به او سپرده شد و پس از دو سال، در سال 1335 وى با استفاده از بورس شش ماه براى مطالعه‏ى بیشتر در امر موسیقى به آمریكا رفت، وقتى درباره‏ى تاریخچه و فعالیتهاى اركستر سنفونیك تهران از ایشان توضیح خواستم در پاسخ گفتند، «فكر تشكیل اركستر سنفونیك تهران، مدتها پیش از جنگ جهانى دوم وجود داشت، مثلاً حدود سالهاى 1314 یا 1315 در این سالها اركسترى به نام «اركستر شهردارى» زیر نظر سروان غلامحسین مین‏باشیان كه تحصیلات عالى موسیقى خود را در برلن به پایان رسانده بود، مركب از تقریباً 40 نوازنده تشكیل شد كه برخى از آنان، استادان كنسرواتوار تهران بودند. فعالیت این اركستر با پیش آمدن جنگ جهانى دوم قطع شد اما فكر داشتن اركسترى كامل از میان نرفت و كمى بعد در دورانى كه سروان مین‏باشیان به ریاست كنسرواتوار تهران (هنرستان عالى موسیقى) گمارده شد، اركسترى به نام «اركستر استادان اداره‏ى موسیقى كشور» تشكیل گردید. در این اركستر عده‏اى از هنرجویان هنرستان همراه با 11 تن از استادان چكسلواكى كه براى تدریس در هنرستان استخدام شده بودند كار مى‏كردند. این اركستر فعالیتهایى داشت و گاه و بى‏گاه كنسرتهایى مى‏داد. پس از چندى پرویز محمود كه تحصیلات خود را در بلژیك انجام داده بود با تغییر فرم مختصرى در این اركستر، اركستر سنفونیك تهران را پایه‏گذارى كرد. لازم به یادآورى است كه از این تاریخ من به عنوان نوازنده‏ى ویولن در اركستر شركت داشتم و تا به حال به خدمت ادامه داده‏ام. پس از مسافرت پرویز محمود به آمریكا، مدتى روبیك گریگوریان اركستر را رهبرى كرد و بعد از وى نیز مدتى اركستر به ترتیب به وسیله آقایان، روبن سافاریان، مرتضى حنانه، سرژخوستیف و هایموتویبر اتریشى رهبرى شد. در این فاصله من فرصت پیدا كرده بودم كه چهار سال در اروپا به تحصیل و مطالعه در كار تخصصى خود بپردازم و فن رهبرى اركستر را در آكادمى موسیقى وین نزد هانس اسواروسكى و در هلند و ایتالیا نزد فرانكوفرارا تحصیل نمایم. از سال 1339 یعنى بعد از بازگشت از اروپا رهبرى اركستر سنفونیك تهران و اداره‏ى امور هنرى آن به عهده‏ى من محول شد. از آن تاریخ به بعد سعى گردید كه عدد كنسرتهاى زیادتر شود. از فرصتهایى كه پیش مى‏آمد براى این كه اركستر بتواند با سولیستها و هنرمندان مشهور و گاه طراز اول و مشهور جهانى همكارى نماید، استفاده كردیم زیرا به اركستر زمان و موقعیت براى تجربه بیشتر داده مى‏شد. با دعوت رهبران مختلف اركستر از ممالك گوناگون تلاشى به عمل آمد تا نوازندگان اركستر را با تكنیكهاى گوناگون رهبرى و مكتبهاى مختلف این كار آشنا نمایم و هم‏اكنون این اركستر بسیار ترقى كرده و در سطحى آبرومند قرار دارد». اركستر سنفونیك تهران در سال 1351 تعداد نفراتشان به 79 نفر رسیده بود كه 4 نفر آنان بلغارى و بقیه ایرانى بودند و سال 51 كه فرهاد مشكوة به رهبرى این اركستر انتخاب شد بنابر خواست وى بسیارى از ایرانیان توسط مشكوة از اركستر اخراج و به جاى آنان از نوازندگان خارجى استفاده و استخدام كرد و تعداد این اركستر به 85 نفر رسید كه فقط 23 نفر آنها ایرانى بودند مابقى همه خارجى. پس از پیروزى انقلاب با دعوت مجدد از حشمت سنجرى براى رهبرى این اركستر، وى دوباره سر و صورتى بداد و آن را به طور آبرومندى اداره كرد. حشمت سنجرى علاوه بر اجراهاى كنسرت و اپرا در تهران، در بسیارى از كشورهاى جهان مثل، اتحاد جماهیر شوروى، ایالات متحده آمریكا، تركیه، هلند، ایتالیا، بلژیك، اتریش، رومانى، لهستانى، بلغارستان، یوگسلاوى روى سكوى رهبرى اركستر قرار گرفته است. حشمت سنجرى، بسیارى از آثار آهنگسازان خوب و با ارزش كشورمان را كه در زمینه‏ى بین‏المللى كار كرده‏اند رهبرى و اجرا كرده كه از آن جمله مى‏توان، از اپراى جشن دهقان، زال و رودابه، خسرو و شیرین، دلاور سهند، آتوسا، بیژن و منیژه اثر استاد حسین دهلوى و گلبانگ از ملیك اصلانیان، موسیقى براى باله ساخته‏ى پژمان و غیره... نام برد. از ساخته‏هاى سنجرى باید از، «رنگارنگ» در سه قسمت، «سوئیت تابلوهاى ایرانى» در 5 تابلو، قطعه‏ى «مهرگان»، «پوئم سنفونیك» بر روى تم‏هاى زورخانه و اشعار شاهنامه‏ى فردوسى كه در آن براى اولین بار گروه ضرب متشكل از 11 نوازنده به سرپرستى حسین تهرانى براى كر و اركستر، قطعه‏ى «نیایش» منتخبى از اشعار فردوسى كه براى كر و اركستر نوشته شده، فانفار (دعا) براى بازیهاى آسیایى و سرود «قهرمانان آسیا»، قطعه «به امید دیدار» كه براى پایان بازیهاى آسیایى ساخته و غیره... باید نام برد. حشمت سنجرى با مرسده‏ى بایگان، دختر فضل‏اللَّه بایگان، یكى از بنیان‏گذاران تئاتر ایران ازدواج كرد كه ثمره آن دخترى است مثل پدر و مادرش هنرمند و مطلع از موسیقى. مرسده بایگان كه خود یكى از بازیگران باارزش تئاتر ایران است از سن 5 سالگى در تئاتر، با نمایشنامه «بینوایان» اثر جاودان ویكتور هوگو روى سن آمد و خود در رشته پیانو نیز از هنرستان عالى موسیقى فارغ‏التحصیل مى‏باشد همیشه در كنار شوهرش مشاورى بزرگ و خوب بوده و مادرى مهربان و راهنما و هادى براى دختر و پسرش فرشاد سنجرى بود.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

خواننده، آهنگساز. تولد: 1322. درگذشت: 11 تیر 1370. على زیباكنارى از كودكى به موسیقى علاقه داشت و در روستاى زادگاه خود زیباكنار نخستین زمزمه‏هاى هنرى را تمرین كرد. در سال 1344 از آزمون خوانندگى كه در تهران برگزار شد موفق گردید و در همان سال نخستین ترانه‏اش از رادیو پخش شد. پس از آن به استخدام فرهنگ و هنر گیلان درآمد و با گروه‏هاى موسیقى این اداره و همچنین رادیو و تلویزیون مركز رشت همكارى مستمر داشت. زیباكنارى در طول عمر كوتاه خود بیش از سى ترانه اجرا كرده است. و براى برخى خوانندگان دیگر آهنگ ساخته است. وى علاوه بر موسیقى، در شعر گیلكى نیز دست داشت. زندگى ادبى على زیباكنارى از روزنامه‏ى گیلكى زبان «ادمون» شروع شد كه در سال‏هاى 1359 و 1360 در رشت چاپ و منتشر مى‏گردید. اشعار گیلكى او اغلب در شماره‏هاى «دامون» به چاپ مى‏رسید. زیبا كنارى سال‏ها كتابدار كتابخانه‏هاى رشت و این اواخر سرپرست موزه‏ى رشت بود. براى پا گرفتن واحد مردم‏شناسى در سازمان میراث فرهنگى گیلان قدم‏هایى برداشت. حدود چند ماه بود كه به تأسیس یك آموزشكده‏ى موسیقى به نام «فارابى» دست زده بود و به تعلیم هنرآموزان مى پرداخت. پیكر على زیباكنارى در گورستان تاریخى سلیمان داراب رشت در جوار مقبره‏ى میرزا كوچك‏خان جنگلى به خاك سپرده شد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 1339 ش)، نوازنده. وى اولین استاد سنتور هنرستان موسیقى ملى بود كه سنتورنوازى را نزد حبیب سماعى فراگرفت و سپس به محضر ابوالحسن صبا رسید و نت‏خوانى و سنتورنوازى و پیانو را نزد این استاد تكمیل كرد. از شاگردان شاخص او خانم ارفع اطرایى است كه خود صاحب تألیفاتى چند است. حسین صبا در جوانى وفات یافت و در مقبره‏ى ظهیرالدوله به خاك سپرده شد. وى تألیفاتى در زمینه‏ى موسیقى دارد كه از آن جمله‏اند: «آموزش سنتور»؛ بخش دوم «كتاب شور»، شامل آهنگهاى ابوعطا، افشارى، بیات ترك، دشتى و نوا؛ بخش سوم «كتاب شور»، شامل آهنگهاى همایون، اصفهان، ماهور و چهارگاه.[1] درباره‏ى مرحوم حسین صبا، تاكنون زیاد در مجلات و روزنامه‏ها و محافل مختلف یاد گردیده ولى بیش از همه، شاگرد شایسته و فاضل او، خانم ارفع اطرائى وصف آن استاد مطلب نگاشته و كوشا بوده‏اند. اینك اطلاعاتى كه این خانم هنرمند براى تهیه شرح حال او در اختیار مؤلف قرار دادند از نظر خوانندگانى گرامى مى‏گذرد: «حسین صبا اولین استاد سنتور هنرستان موسیقى ملى، فرزند حسین صبا مدیر روزنامه‏ى ستاره‏ى ایران بود؛ (این روزنامه اواخر دوره قاجاریه در تهران منتشر مى‏گردید و از جراید وزین و مؤثر آن عهد به شمار مى‏رفت و افرادى چون دكتر متین دفترى، على دشتى و عباس مسعودى كار مطبوعاتى خود را در آن روزنامه شروع كردند). حسین صبا چون بعد از فوت پدر، به دنیا آمده بود و تنها فرزند ذكور خانواده بود نام كوچك پدر را بر وى نهادند. وى از دیپلمه‏هاى هنرستان عالى موسیقى و ساز تخصصى او پیانو بود در مجله موسیقى شماره مخصوص ابوالحسن صبا دوره سوم بهمن 1336 شمسى در مقاله‏اى تحت عنوان صبا و سنتور به قلم حسین صبا این چنین آمده است كه پراكنده‏اى از آن به نظر مى‏رسد: «استاد ابوالحسن صبا اولین معلم من در سنتورنوازى بود و پس از آن مدتى از محضر حبیب سماعى استفاده كردم براى دومین بار به كلاس ابوالحسن صبا آمدم این بار صبا به من نت‏خوانى آموخت و این تدریس براى او كه به فكر تهیه نت‏خوانى سنتور بود مؤثر واقع گردید و این بعد از درگذشت مرحوم سماعى به سال 1325 شمسى بود كه صبا به فكر تنظیم ردیف و ایجاد خط موسیقى براى این ساز افتاد و نگارنده از اولین كسانى بودم كه افتخار شاگردى صبا را یافتم و وى اطاعات خود را روى من تجربه كرد» لازم به یادآورى است كه حسین صبا در چاپ اولین دوره‏ى سنتور ابوالحسن صبا یكى از افراد بسیار مؤثر بود. حسین صبا عقیده داشت كه در چاپ دوره‏هاى سنتور ابوالحسن صبا بعضى از مقامات طبق تدریس استاد سماعى و بعضى از روى ردیف آقاحسینقلى و بقیه از ذوق سرشار خود استاد ابوالحسن صبا مایه گرفته است. حسین صبا تدریس سنتور را در هنرستان موسیقى ملى از سال 1330 شمسى شروع نمود و تا سال 1338 شمسى كه به علت بیمارى و سفر به لندن براى جراحى مغز وقفه‏اى در كار تدریس ایشان افتاد منظماً به تدریس این ساز و پیانو اشتغال داشت وى در سال 1335 با انتشار خودآموز سنتور مطابق برنامه هنرستان موسیقى ملى كه اولین متد نوشته شده براى این ساز است قدمى مفید در راه فراگیرى هنرجویان این ساز برداشت به خلاصه‏اى از نوشته شادروان خالقى در مقدمه متد نامبرده در بالا رجوع مى‏كنیم: «جاى بسى خوشنودى است كه ساز ملى ما علاقمندان بسیارى پیدا كرده و جوانان به نواختن آن رغبت یافته‏اند ولى چون براى نواختن هر سازى اسلوب و روش مخصوصى لازم است سالها بود كه در دست بودن دستورى مخصوص احساس مى‏شد چند سال قبل استاد هنرمند آقاى ابوالحسن صبا كتاب سنتور را (دوره اول سنتور شامل دستگاههاى شور و سه‏گاه؛ چاپ در اسفند 1328) منتشر كردند و انتشار آن كتاب براى اولین بار روش نت‏نویسى سنتور را نشان مى‏داد و كمكى به پیشرفت این ساز نمود اما چون فقط شامل ردیف‏آوازى بود براى مبتدیان كافى به نظر نمى‏رسید و براى نوازندگانى مفید بود كه آشنا به مقدمات باشند... حسین صبا متوجه این نقص بود و در این پنج سال به تدریج تمرینات براى شروع كار مبتدیان تهیه كرده و در دسترس هنرجویان قرار داده و با این اسلوب به پیشرفت آنها بسى كمك كرده‏اند... اكنون مایه خرسندى است كه ایشان كتاب خود را چاپ و منتشر مى‏كنند و راه و رسم درست نواختن سنتور را كه حاصل تجربیات ممتد است در دسترس هنردوستان مى‏گذارد. بنابراین باید از آن هنرمند كه در تنظیم این خودآموز رنج بسیار كشیده و در تهیه آن دقت فراوان به كار برده تشكر كرد...» چاپ دوم كتاب نامبرده در دى‏ماه 1338 به انجام رسید. دیگر آثار آماده‏ى چاپ این هنرمند عبارت است از بخش دوم كتاب شور شامل آهنگهاى ابوعطا، افشارى، بیات ترك، دشتى و نوا. بخش دوم كتاب شور شامل آهنگهاى همایون، اصفهان، ماهور و چهارگاه. كه متأسفانه با درگذشت ایشان این كار به اتمام نرسید. حسین صبا پا به پاى همسرش بانو شكوه شهرستانى كه خود از هنرمندان تحصیلكرده هنرستان عالى موسیقى بشمار مى‏رفت در حفظ اصالت خود و اداى دینى كه در قبال استادان خویش چون شادروان حبیب سماعى و زنده‏یاد ابوالحسن صبا داشت با علاقه و پشتكار فراوان به تعلیم هنرجویان همت مى‏گذاشت، خانه صبا محل اجتماع دوستان هنرمند شاگردان و سازندگان سنتور بود صبا مردى متواضع خوشرو و به معنى حقیقى معلم بود از ایشان یك فرزند دختر به نام ترانه به یادگار مانده است. ابوالحسن صبا و حسین صبا به جز تشابه نام فامیل هیچگونه قرابت خانوادگى با یكدیگر نداشتند ولى سرنوشت این چنین رقم زدن كه هر دو از خدمتگزاران موسیقى اصیل ایران باشند آثارى از نوازندگى هنرمند فقید بر روى كاست بجا مانده است. حسین صبا در روز یكشنبه هیجدهم اردیبهشت ماه 1339 شمسى به علت ابتلاء به بیمارى مغزى دار فانى را بدرود گفت و در میان تأسف و احترام همكاران دوستان و شاگردان ایشان در مقبره ظهیرالدوله به خاك سپرده شد. در غم از دست رفتن این هنرمند وارسته، جرائد كشور (تهران مصور، سپیده و سیاه، موزیك ایران و...) شرح حال و عكسهایى از او به چاپ رسانیدند و این غم را به آگاهى مردم رسانیدند». و اما دوست عزیزم، آقاى علیرضا میرعلینقى مطلبى درباره‏ى مرحوم صبا نوشته: در سالهاى پس از 1315 كه هنرستان عالى موسیقى به دستور «اداره موسیقى كشور» براى تعلیم موسیقى غربى در تهران تأسیس شد، عده‏اى از هنرجویان این مركز پس از فراغت از تحصیل، به دنبال تحقیق و آموختن مبانى موسیقى ملى خود رفتند. حسین صبا كه هنرجوى پیانو در این مركز بود، به دنبال آوازه و شهرت صداى ساز مرحوم حبیب سماعى، در پى آموختن سنتور برآمد. در آن زمان تحت تأثیر تبلیغات و محیط غرب‏زده‏ى جامعه، موسیقى ایران را چندان قدر و بهایى نبود. حسین صبا كه غیر از تشابه نام خانوادگى نسبت دیگرى با استاد سماعى رسید و مشغول آموزش شد. اما محیط خاص انجمن و خوى تند حبیب، ادامه‏ى آموزش را براى حسین صبا و خیلى‏هاى دیگر ناممكن ساخت. پس به ناچار نزد مرحوم ابوالحسن صبا و اساتید دیگرى كه در سنتور وارد بودند به آموزش پرداخت. حاصل این كار، كتاب «آموزش سنتور» است كه نخستین كتاب متدیك چاپ شده درباره سنتور است. این كتاب شامل دستورات و عكسهایى درباره شیوه‏ى نوازندگى سنتور، ساختمان سنتور و قطعاتى از ردیف و اساتید مختلف براى تقویت فن نوازندگى سنتور است. چند قطعه از حبیب سماعى نیز در این كتاب، نت شده است. كتاب فوق در اوایل دهه 1330 و با كمك محمد بهارلو كه علاقه‏اى تام به این امور داشت چاپ شد و تا سالها مورد استفاده هنرجویان هنرستان موسیقى ملى بود كه خود حسین صبا نیز در آن مركز به هنرآموزى اشتغال داشت. در آن زمان، شیوه‏ى سنتى سنتور كه مبتنى بر سبك حبیب سماعى و اساتید متقدم بود. به دست فراموشى سپرده شده و تحت تأثیر نفوذ و اشاعه نوین موسیقى جدید، به سنتور عنایت چندانى نمى‏شد. از سازهاى ایرانى تنها به تار و سه‏تار تكیه مى‏شد و از كمانچه و «نى» نیز خبرى نبود. در سالهاى بعد، به كوشش فرامرز پایور كه از شاگردان استاد ابوالحسن صبا بود روشى دیگر در سنتور پدید آمد كه رواج و اشاعه یافت. در عین، شیرین‏نوازانى چون: منصور یاحقى و رضا ورزنده نیز به كار خود ادامه مى‏دادند و مقبولیت عام نیز داشتند. در آن سالها، حسین صبا با خلق و خوى آرام و دور از جنجالى كه داشت، سعى مى‏كرد سنتور را با نوعى «روش علمى» كه مأخوذ از تأثیرپذیرى از چندین روش موسیقیایى بود، تعلیم دهد. حسین صبا در سال 1339 به علت عارضه مغزى كه به آن مبتلا شده بود، براى معالجه به خارج از كشور رفت. معالجات مؤثر نیفتاد و او در خرداد 1339 در حالى كه سن زیادى هم نداشت بدرود حیات گفت و در مقبره ظهیرالدوله به خاك سپرده شد. از شاگردان شاخص او، خانم ارفع اطرائى است كه از بانوان موسیقیدان و صاحب تألیفاتى چند است. حسین صبا آثارى به صورت نوار نیز دارد كه در دسترس عموم نیست.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1336 -1281 ش)، موسیقیدان و نوازنده. در تهران به دنیا آمد. وى از اعقاب فتحعلى‏خان صباى كاشانى، شاعر اواخر عهد زندیه، بود. پدرش، كمال السلطنه، طبیبى هنرمند و هنردوست بود كه سه‏تار مى‏نواخت و منزل آنها محفل ارباب ذوق و وسیقى محسوب مى‏شد. صبا تحصیلات مقدماتى را در مدرسه‏ى علمیه و متوسطه را در مدرسه آمریكایى طى كرد و چندى نزد میرزا عبدالله به نواختن سه‏تار پرداخت و سپس فراگرفتن موسیقى را نزد درویش خان ادامه داد. نزد حسین خان‏اسماعیل‏زاده، كمانچه را فراگرفت و نزد هنگ‏آفرین به فراگرفتن ویولن پرداخت، سنتور را نیز نزد على اكبر شاهى و ضرب را از حاجى‏خان عین‏الدوله آموخت. در 1302 ش كه مدرسه‏ى عالى موسیقى توسط علینقى وزیرى تأسیس گشت، به آنجا رفت و نزد استاد وزیرى به فراگرفتن ویولن پرداخت و در اثر تعلیمات استادانه‏ى وزیرى سولیست اركستر گردید. بجز آن، صبا در نقاشى، منبت‏كارى، حسن خط و ادبیان نیز دست داشت. در 1308 ش، از طرف وزیر به مدیریت مدرسه‏ى صنایع ظریفه‏ى رشت منصوب شد و تعداد زیادى از آهنگهاى محلى را جمع‏آورى كرد. او سالها در اركستر مدرسه موسیقى ملى، اركستر نوین رادیو، اركستر شماره یك و گلهاى رادیو نوازندگى كرد و مدتها رهبر اركستر شماره یك اداره‏ى كل هنرهاى زیبا بود. صبا صاحب روش خاصى در نواختن ویولون بود و مكتب ویژه‏اى براى این ساز بنیاد نهاد و شاگردان زیادى تربیت كرد كه از مهمترین آنها: على تجویدى، مهدى خالدى، حبیب الله بدیعى، حسین یاحقى، پرویز یاحقى و روح‏الله خالقى مى‏باشد. استاد صبا داراى آثار فراوانى است از جمله: «سه دستور ویولن»؛ «سه دستور سنتور»؛ «سه دستور تار»؛ « قطعات ضربى» و نیز نوارهایى در دستگاه مختلف و از مهمترین آنهاست: «زنگ شتر»؛ «كاروان»؛ «زرد ملیجه»؛ «به زندان»؛ «در قفس»؛ «كوهستانى» ؛ «رقص چوبى قاسم‏آباد»؛ «به یاد گذشته» و چهار مضرابهاى مختلف.[1] (بخش 1) ابوالحسن ابن ابوالقاسم (خان) كمال‏السلنطه ابن صدر الحكماء، نواده ملك‏الشعراء محمودخان صبا، موسیقى‏دان معروف معاصر (ف. 1336 ه.ش./ 1377 ه.ق./ 1957 م.) پدرش كمال‏السلطنه با موسیقى ایرانى و اروپایى آشنایى كامل داشت و ابوالحسن را به وسیله استادان ایرانى با آلات مختلف و نغمات موسیقى ملى آشنا ساخت و سپس وى را براى آموختن ویولن نزد استادان اروپایى كه در جنگ بین‏المللى اول از روسیه به ایران آمده بودند، به تحصیل گماشت. وى در این راه پیشرفت كامل نمود و روش خاصى جهت نواختن نغمات دلنشین ایرانى با ویولن ابداع كرد. پس از تأسیس مدرسه عالى موسیقى توسط آقاى علینقى وزیرى، ابوالحسن در آن مدرسه به تكمیل معلومات موسیقى پرداخت و پس از مدتى اندك مأمور آموختن ردیف موسیقى ایرانى به وسیله ویولن به شاگردان مدرسه مزبور گردید و در مواقعى كه اركستر مدرسه تشكیل مى‏شد سلوزن اركستر بود. چندى بعد به سمت معلم موسیقى در رشت به كار پرداخت و در مدت اقامت سه ساله خود در آنجا با آهنگهاى محلى گیلان آشنا شد و در این مدت گروهى از جوانان هنردوست را تربیت كرد و سپس به تهران مراجعت نمود و كلاس مخصوص «ویولن صبا» را افتتاح كرد و بعدها به استادى ویولن و سنتور در هنرستان موسیقى ملى و ریاست اركستر هنرهاى زیبا منصوب شد و عده بسیار از هنرمندان معاصر پروده اویند. از آثار اوست: سه دستور ویولن، سه دستور سنتور، دستور سه‏تار. ابوالحسن صبا به سال 1281 در تهران متولد شد. ابتدا در كودكى نزد پدرش كمال‏السلطنه با تعلیم سه‏تار آشنایى پیدا كرد و سپس ضرب را نزد یكى از بستگانش شروع كرد و چندى بعد نزد حاجى‏خان نوازنده‏ى مشهور ضرب آن زمان تكمیل نمود. صبا اصول نواختن سه تار را از آقا میرزا عبداللَّه و غلامحسین خان درویش آموخت و پیش از آشنایى با ویولن، نزد حسین‏خان اسماعیل‏زاده به فراگرفتن كمانچه همت گماشت و ویولن را نزد حسین‏خان هنگ‏آفرین و در سال 1302 به كلاس درس كلنل وزیرى، در مدرسه‏ى عالى موسیقى رفت. صبا علاوه بر این سازها با نواختن سنتور نیز آشنایى كامل داشت به طورى كه بعدها با همكارى حبیب سماعى، جان تازه‏اى به این ساز ایرانى دادند. صبا تا آن زمان كه در قید حیات بود، همیشه با فروتنى ترجیح مى‏داد او را فقط یك نوازنده بشناسند، اما او هنرش در نوازندگى تنها خلاصه نمى‏شد زیرا علاوه بر نوازندگى سازهایى چون: ویولن، كمانچه، سه‏تار، قانون، تار، سنتور، پیانو، فلوت، نى، ضرب و دف، نقاشى، ادبیات نجوم و پرورش گل و صنایع ظریفه آشنایى تام داشت. روح‏اللَّه خالقى معتقد بود كه صبا در كار موسیقى استعداد ذاتى دارد و به همین منظور هم كمتر موسیقیدان ایرانى است. كه مثل او با بسیارى از سازها آشنایى داشته باشد و بتواند مانند او آنها را بنوازد به طورى كه یك نفر موسیقیدان ایتالیایى كه در زمان حیات صبا با او ملاقات كرده است درباره‏اش مى‏گوید: «این مرد به تنهایى یك اركستر كامل است». صبا مردى بود پاك‏نهاد، خوش برخورد و دور از تكبر و در اوان جوانى در قورخانه كار مى‏كرد و با توجه به حقوق قابل ملاحظه‏اى كه به او مى‏دادند ولى او موسیقى را بیشتر راغب بود و كارهاى فنى را كه در قورخانه نظیر: نجارى، ریخته‏گرى، سوهان‏كارى و غیره آموخته بود بعدها در ساختن آلات و ادوات و اسباب موسیقى به كار گرفت و به خصوص بیشتر مواقع در كارگاه نجارى كه متعلق به دوستش در كوچه ظهیرالاسلام نزدیك منزلش بود مى‏رفت و در آنجا به تعمیر یا درست كردن آن ادوات مى‏پرداخت. زندگى صبا آن رفاهى را كه باعث فراغ بالش در پرداختن كامل به نوازندگى باشد در اختیار او نگذاشت و از سال 1310 به طورى جدى و مداوم به تعلیم موسیقى به شاگردانش بپردازد كه به حق هم شاگردان خوبى تربیت كرد و تحویل جامعه موسیقى ایران داد. آثار صبا را مى‏توان به دو دسته تقسیم كرد. دسته‏ى اول شامل: اجراهاى ویولن، سه‏تار، تار، كه اكثر آنها به صورت صفحه در دست است. دسته‏ى دوم شامل: تصنیفها، آهنگهاى گردآورى شده‏ى محلى و آثار تئوریك است. صبا كتابى تحقیقى درباره‏ى شناسایى سازهاى ایرانى و تاریخچه‏ى آنها نیز تألیف كرده است. اكثر موسیقى‏دانان بزرگ و معروف ایران نظیر: حبیب سماعى، حسین تهرانى به راهنمایى او با موسیقى علمى آشنا شدند و شاگردانى نظیر: مهدى خالدى، على تجویدى، حبیب‏اللَّه بدیعى، فرامرز پایور، مجید وفادار از شاگردان سرشناس او مى‏باشند و دیگر كه گفته مى‏شود طبق یك آمار تقریبى نزدیك به دو هزار نفر از محضر استاد صبا در رشته‏هاى: ویولن، كمانچه، سه تار، تار، سنتور، قانون، ضرب و فلوت تربیت شده‏اند. استاد ابوالحسن خان صبا نه فقط از جمله بزرگ موسیقیدانان ایران است كه راه جدید موسیقى ملى و سنتى را با نوشتن كتابها و متدهاى گوناگون هموار كرد، بلكه فصل جدیدى در ترانه و تصنیف‏سازى گشود كه سالها مورد تقلید قرار گرفت. یكى از خدمات ارزنده‏ى استاد ابوالحسن صبا، گردآورى و اجراى درخشان ترانه‏هاى بومى به موسیقى اصیل ایرانى است. از آثار صبا: «زنگ شتر»، «كاروان»، «زرد ملیجه» (گنجشگك زرد) «بزندان» در «شوشترى»، «در قفس»، «كوهستانى»، «رقص چوبى قاسم‏آباد»، «به یاد گذشته» در دشتى و چهار مضربهاى مختلف را باید نام برد. صبا از بیمارى قلب همیشه رنج مى‏برد و همین بیمارى، عاقبت در شب جمعه بیست و نهم آذرماه 1336 باعث فوت آن مرد هنرمند و افتخارآفرین ایران گردید. روانش شاد. شادروان جواد بدیع‏زاده، طى دو سفرى كه در سفر اول با ابوالحسن‏خان صبا، اسماعیل مهرتاش، فرهاد میرزا معتمد و در سفر دوم كه او بود و استاد صبا، مرتضى خان محجوبى، تاج اصفهانى، ملوك ضرابى، ملكه حكمت شعار و طاطایى جهت پر كردن صفحه به سوریه و لبنان سفر كرده بوده مى‏نویسد: «براى پر كردن صفحه و ضبط آهنگ‏هاى ملى ایران زحمات و مشقات فراوانى هنرمندان متحمل مى‏شدند از جمله در اولین سفرى كه به دعوت كمپانى «سودوا» به همراه صبا عازم حلب و بیروت شدیم، بعد از اقامت كوتاهى در بغداد با یك ماشین كه راننده‏ى آن مرد عربى بود به طرف شام حركت كردیم و براى رسیدن به این مقصد مى‏بایست از صحراى شام عبور كنیم در این راه تا رسیدن به مقصد هیچ آبادى و یا شهرى قرار نداشت. راننده‏ى عرب چون از صحرا و وضع آن بى‏اطلاع بود تا نزدكى غروب در حدود ده دوازده ساعت صحراى شام را با اتومبیلى كه در اختیار ما بود طى كرد، نزدیك غروب در محلى از صحرا قرار گرفتیم كه نه راه پس داشتیم و نه راه پیش، گم شدن در صحرا در آن مواقع كه صحرا مثل دریا و اقیانوس مى‏باشد حكم مرگ را دارد و راننده‏ى عرب راه اصلى و جاده را به علت بى‏اطلاعى گم كرده بود و براى ما بى‏اطلاعى مساوى با مرگ بود. در وسط صحرا جنبنده‏اى پیدا نمى‏شد جز خار مغیلان كه غذاى شتران است. من و صبا و دیگران همراهان مدت چهارشبانه روز در آن محل نامشخص ویلان و سرگردان منتظر رسیدن مرگ بودیم ولى بخت یارى كرد و بالاخره در چهارمین روز سرگردانى در حدود ساعت 12 شب، صبا كه از ماها باهوش‏تر بود گفت: «صداى حركت ماشینى را مى‏شنوم» و گوش خود را به زمین گذاشت و دوباره گفت: «صداى حركت ماشین را حس مى‏كنم» و در همان لحظه روزنه‏ى كوچكى از امید به گوشه‏ى چشم ما باز شد. بعد از چندى از افق در صحرا روشنایى دمید و باز پس از چندى نورى تمام صحرا را مثل روز روشن كرد و در فاصله‏اى دور از ما ایستاد. خود را به سرعت به ماشین بزرگى كه مثل ماشینهاى بزرگ دوطبقه‏اى كه فعلا در تهران در جریان است رساندیم و بعد از لحظاتى ابتدا راننده‏ى آن ماشین و بعد تمام مسافرین از آن ماشین بزرگ پیاده شدند كه ببینند این بخت برگشته‏هاى گمگشته راه از چه قماشى هستند. همگى شاد و شنگول شدیم. صباى مرگ به چشم دیده و به جان آمده، وسط صحراى شام ویولن را برداشت و در مایه‏ى «سه‏گاه» درآمدى كرد و من نیز حال گمشده‏ى خود را بازیافتم و در همان مایه و در همان حال غزل زیر را خواندم: باز آى ساقیا كه هواخواه خدمتم مشتاق بندگى و دعاگوى دولتم من كز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش در عشق دیدن تو هواخواه غربتم معلوم است كه وسط صحراى شام، غزل حافظ با ساز صبا چه عالمى پیدا كردیم، لازم به توضیح نیست. آنگاه همگى سوار اتوبوس صحرایى شدیم و من در كنار صبا نشستم و به صبا گفتم: «چهار مضرابى كه وسط صحرا زدى ارتجالاً و بداهتاً زدى یا سابقه داشت»، گفت: «مختصرى در مغزم بود و چندان بى‏سابقه نبود»، گفتم: «چهار، مضراب خوبى بود»، یادداشت كن تا از خاطرت محو نشود تا به موقع خود ضبط كنیم». گفت: «این چهار مضراب را من «زنگ شتر» نام گذاشتم كه چندى است در خاطر دارم و به شاگردان خود تعلیم مى‏دهم و بلافاصله توى اتوبوس قوطى سیگار خود را درآورد و روى قوطى سیگار چهار مضراب را نوشت و این همان زنگ شترى است كه صبا در صفحات كمپانى «سودوا» آن را ضبط كرده و روى صفحه نوشت به یاد «غزاله»، (غزاله نام دختر صبا است) و اكنون پس از سالها این چهار مضراب به چند رقم با اركسترهاى گوناگون ضبط شده و در واقع تمرین نوازندگان سازها است».

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1295 ش)، نوازنده. از نوازندگان خوب و بنام تار بود كه در شاهرود به دنیا آمد. وى لیسانسیه‏ى علوم طبیعى و فارغ‏التصحیل رشته‏ى آهنگسازى از دانشكده‏ى موسیقى ملى بوده و از استادانى چون على اكبر شنهنازى، موسى معروفى و ابوالحسن صبا بهره گرفته است. صالحى علاوه بر آن كه دبیر دبیرستانهاى تهران بود، سالها با رادیو و اركسترهاى مختلف این سازمان نیز همكارى داشت و در اركسترهاى گلها، اركستر بزرگ رادیو تلویزیون و گروه سماعى به عنوان نوازنده‏ى تار همكارى مى‏كرد. صالحى تا 1358 ش با اركستر فرهاد فخرالدینى همكارى داشته است. وى پنجاه آهنگ و پیش درآمد ساخت كه مى‏توان از «پیش درآمد»؛ «رنگ ماهور»؛ آهنگ «بى گناهم»؛ «سایه لرزان»؛ «شكوه انقلاب» و غیره نام برد كه همراه با صداى خوانندگانى چون شجریان و سپهر اجرا شده است. قطعه‏ى كرال او به نام «بنى‏آدم» بسیار مشهور است.[1] مرحوم حبیب‏اللَّه صالحى، یكى از نوازندگان خوب و بنام تار بود كه به سال 1295 در شاهرود متولد گشت. از دوران كودكى و تحصیلات ابتدایى وى اطلاعى در دسترس نگارنده نبود ولى او لیسانس آهنگسازى و لیسانس علوم طبیعى از تهران بود و سالها دبیر دبیرستانهاى مركز را عهده‏دار بود. استادان وى على‏اكبر شهنازى، موسى‏خان معروفى و ابوالحسن‏خان صبا بودند كه هر كدام آنها براى آموختن علم موسیقى به شاگرد، كافى است كه آن شاگرد «ره صد ساله را یك شبه طى كند»، مرحوم صالحى از وجود این سه استاد بزرگ و نام‏آور موسیقى اصیل ایران بهره‏ها برد و همین آموخته‏ها موجب شد تا در آینده خودش جزو بزرگان موسیقى ایران و نوازنده تار قرار گیرد. وى داراى برگ صلاحیت تدریس تار و ردیف موسیقى ملى ایران از وزارت ارشاد اسلامى و فارغ‏التحصیل رشته آهنگسازى از دانشكده‏ى موسیقى ملى نیز بود، او از سال 1322 همكارى خود را با رادیو آغاز و در اركسترهاى گلها، اركستر بزرگ رادیو تلویزیون، اركستر استاد مهدى مفتاح و گروه سماعى به عنوان نوازنده، تار همكارى مى‏كرد و یكى از ردیف‏دان‏هاى خوب كشور بود و شاگردان بزرگى در همین زمینه تربیت نمود. 50 آهنگ و پیش‏درآمد ساخت كه مى‏توان از: «پیش‏درآمد» و رنگ «ماهور»، آهنگ «بى‏گناهم»، «شاخه گل 213»، «سایه لرزان»، «به كنارم تو بمان»، «یك قطره اشك»، «شكوه انقلاب»، «شهر تو»، همراه با صداى خوانندگانى مثل: شجریان، سپهر و غیره... اجرا شد از این 50 آهنگ تعدادى از آنها براى اركسترهاى بزرگ رادیو كه قطعه‏ى كرال به نام «بنى‏آدم» او شهرت كامل دارد و این آثار در رادیو اجرا و پخش گردیده. مرحوم حبیب‏اللَّه صالحى مدتها سمت معاونت كلاس استاد شهنازى را در هنرستان به عهده داشت و هنگام مرگ حدود چهل سال سابقه‏ى نوازندگى داشته كه 35 سال آن فقط همكار با رادیو و اركسترهاى مختلف این سازمان بود، همكارى وى با اركستر فرهاد فخرالدینى تا سال 1358 ادامه مى‏یابد، روانش شاد باد. نوازنده، استاد. تولد: 1259، شاهرود. درگذشت: 1358. حبیب‏الله صالحى لیسانس علوم طبیعى از تهران بود و سال‏ها دبیر دبیرستان‏هاى مركز را عهده‏دار بود. استادان وى على‏اكبر شهنازى، موسى معروفى و ابوالحسن صبا بودند. وى داراى برگ صلاحیت تدریس تار و ردیف موسیقى ملى ایران از وزارت ارشاد اسلامى و فارغ‏التحصیل رشته‏ى آهنگسازى از دانشكده‏ى موسیقى ملى نیز بود. او از سال 1322 همكارى خود را با رادیو آغاز و در اركسترهاى گل‏ها، اركستر بزرگ رادیو تلویزیون، اركستر مهدى مفتاح و گروه سمعى به عنوان نوازنده‏ى تار همكارى مى‏كرد. وى همچنین به آموزش شاگردانى همت گماشت. پنجاه آهنگ و پیش‏درآمد ساخت كه مى‏توان از: «پیش‏درآمد» و «ماهور»، آهنگ «بى گناهم»، «شاخه گل 213»، «سایه‏ى لرزان»، «به كنارم تو بمان»، «یك قطره اشك»، «شكوه انقلاب»، «شهر تو» همراه با صداى خوانندگانى مانند: محمدرضا شجریان، غلامعلى شهپر و غیره اجرا شد. از این پنجاه آهنگ تعدادى از آنها براى اركسترهاى بزرگ رادیو كه قطعه‏ى كرال به نام «بنى آدم» او مشهور است انتخاب شد. حبیب‏الله صالحى مدت‏ها سمت معاونت كلاس استاد شهنازى را در هنرستان به عهده داشت. همكارى وى با اركستر فرهاد فخرالدینى تا سال 1358 ادامه یافت.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

ساسان سپنتا در سال 1313 در شهر بمبئي هند به دنيا آمد سپنتاي جوان، ديپلم را در اصفهان گرفت و بلافاصله براي ادامه تحصيل به دانشگاه تهران رفت. او تحصيلات كلاسيك را به موازات آموزش موسيقي ادامه داد و هيچ كدام در زندگي او مانع ديگري نشد. نوازندگي ويولون را نزد آرميك گورگين (از تحصيلكردگان موسيقي كلاسيك در روسيه) و سپس نزد ابوالحسن صبا، علينقي وزيري و محمود تاج بخش (از شاگردان قديمي كلاس ويولون صبا) ادامه داد و تكميل كرد گفتني اين كه در سال ،۱۳۳۰ وقتي همراه پدر به تهران آمد. او بعد از اخذ ليسانس در رشته زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تهران، در رشته زبان شناسي فوق ليسانس گرفت از سال ،۱۳۳۹ كارمند فني شبكه بي سيم در وزارت راه بود. بعد از كسب موفقيت در آزمون آموزش حين خدمت، به ايالات متحده آمريكا اعزام شد و به ادامه تحصيل و كارآموزي در رشته الكترونيك در آمريكا نيز از اوقات فراغت خود براي تكميل معلومات در زمينه موسيقي استفاده كرد. او در مؤسسه معروف آر. سي. اي در ايالت نيوجرسي به كار پرداخت و در رشته علوم ارتباطات در دانشگاه ميشيگان درس خواند. در اين زمان (۱۳۴۱)، ساسان سپنتاي بيست و هشت ساله بين همنسلان خود از حيث تحصيل و تربيت علمي سرآمد بود. در همين سالها بود كه مقالات مختلفي (كه فهرست مشخصات آن در «كتابشناسي موسيقي ايران» درج است)در زمينه موسيقي وي در مجله موزيك ايران و مجلات وقت به چاپ رسيد. ساسان سپنتا بعد از مراجعت به ايران در دوره مترجمي دانشگاه تهران و مدرسه عالي ترجمه (كه در سال هاي قبل از انقلاب در تهران فعال بود) و همچنين در دانشكده فني وزارت راه، به تدريس پرداخت و بعد از مدتي براي مطالعه و تدريس به دانشگاه درهام (انگلستان) رفت. در آنجا نيز از معرفي موسيقي ايراني غافل نبود و جزوه اي كوچك نيز در معرفي موسيقي ايراني به زبان انگليسي، يادگار آن ايام است. او در انگلستان در مؤسسه معروف لينگافن (مخصوص دوره هاي خودآموز زبان هاي زنده دنيا) به عنوان مشاور كار كرد و بعد از تحصيل در دوره دكتراي زبان شناسي عمومي در دانشگاه تهران با پايان نامه مصوب با عنوان «بررسي فونتيكي خصوصيات واج هاي زبان فارسي» به سال ۱۳۵۱ در دانشگاه تهران، درجه دكترا گرفت و در دانشگاه اصفهان به تدريس پرداخت كه هنوز هم ادامه دارد. گروه : هنررشته : زبان شناسي و موسيقيگرايش : نوازندگيوالدين و انساب : ساسان سپنتا يكي از ۳ فرزند زنده يادان: عبدالحسين سپنتا و بانو گوهرتاج بزرگزاد ايماني است. پدر، اديب و تاريخدان و باني سينما در ايران بود و بعدها كه سينما را كنار گذاشت، مدير روزنامه «سپنتا» كه تا سال ۱۳۳۸ نيز منتشر مي شد. او به همراه همسرش در اصفهان براي امور ترجمه و تأليف كتب مربوط به ايران باستان كه از طرف دانشمند شهير، دينشاه ايراني (سيلستر) در بمبئي به عبدالحسين خان سپنتا واگذار شده بود، به هندوستان سفر كردند و فرزند آنها - ساسان - در بمبئي متولد شد. بعد از مدتي كوتاه، مادر به همراه خانواده به اصفهان مراجعت كرد و پدر نيز مدتي بعد آمد. ساسان سپنتا در محيط با فرهنگ و با اصالت خانواده خود، نغمه هاي موسيقي اصيل از ساز و آواز استادان و هنرمنداني چون صبا و ني داوود و قهر و تاج و اديب را به گوش جان شنيد و مجموعه اين موسيقي متعالي كه از صفحات گرامافون (توليد كارخانه هاي انگليسي و آلماني و آمريكايي) پخش مي شد، شالوده ذهني و پسند هنري او را شكل داد. پدر با موسيقي الفت داشت و خود نيز تصنيف هايي را در فيلم هايش خوانده بود و از اين رو، مانعي براي يادگيري موسيقي در آن خانواده وجود نداشت.تحصيلات رسمي و حرفه اي : ساسان سپنتا آموختن نوازندگي ويولون را نزد آرميك گورگين (از تحصيلكردگان موسيقي كلاسيك در روسيه) و سپس نزد ابوالحسن صبا، علينقي وزيري و محمود تاج بخش (از شاگردان قديمي كلاس ويولون صبا) ادامه داد و تكميل كرد. در سال 1330 او بعد از اخذ ليسانس در رشته زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تهران، در رشته زبان شناسي فوق ليسانس گرفت. تحصيل در دوره دكتراي زبان شناسي عمومي در دانشگاه تهران با پايان نامه مصوب با عنوان «بررسي فونتيكي خصوصيات واج هاي زبان فارسي» به سال ۱۳۵۱ در دانشگاه تهران، درجه دكترا گرفت و در دانشگاه اصفهان به تدريس پرداخت كه هنوز هم ادامه دارد. در سال 1339 او براي آموزش حين خدمت در شبكه بي سيم در وزارت راه ، به ايالات متحده آمريكا اعزام شد و به ادامه تحصيل و كارآموزي در رشته الكترونيك پرداختو در رشته علوم ارتباطات در دانشگاه ميشيگان درس خواند فعاليتهاي ضمن تحصيل : ساسان سپنتا به كارهاي فني در زمينه فيزيك و آكوستيك علاقه مند بود و با تمهيدات صوتي مناسب، صفحات قديم را روي نوار ريل ضبط مي كرد و در اختيار اهل فن قرار مي داد. او خود مي نويسد: «... برخي ايام تعطيل به همراه زنده ياد روح الله خالقي، آن نوارها را مي شنيديم و مباحثه مي كرديم. گاه مواردي كه كم و كسر داشت براي او ضبط مي كردم و مواردي كه نداشتم از مجموعه خود در اختيارم مي گذاشت. در يكي از جلسات، روزي اظهار داشت: شما كه اين صفحه هاي سوزن خورده را به اين خوبي روي نوار آورده ايد آيا مي دانيد كه قبل از ورود صفحه به ايران يكي دو دستگاه قديمي تري به نام فوتوگراف آورده بودند كه روي استوانه هاي آن، اصوات را ضبط مي كردند؟ گفتم: در ديوان عارف خوانده ام و...» زنده ياد خالقي، او را تشويق كرد كه نزد دوستعلي خان معيري (معير الممالك) برود و استوانه هاي موروثي خانواده را از او بخواهد كه با كيفيت مناسب روي نوار ضبط شود. معير هشتاد ساله با اكراه موافقت كرد. زيرا تا آن زمان چند نفر براي تعمير و راه اندازي آن دستگاه اقدام كرده بودند و نتيجه اي گرفته نشده بود. سپنتا تصميم گرفت دستگاه ديگري بسازد تا صداي حاصل از استوانه ها باز يافت شود. بعد از چند ماه تلاش و ساخت وسايل لازم كه شرح آن در كتاب تاريخ تحول ضبط موسيقي در ايران آمده است، محتوي چند لوله را روي نوار ضبط كرد و نزد معير الممالك برد. شاهزاده قاجار بعد از شنيدن صداي والدينش- پس از پنجاه سال- متأثر شد و گفت: «بيش از نيم قرن مي گذرد كه صداي مادرم را نشنيده بودم و فكر نمي كردم، ديگر هرگز موفق شوم، صداي مادرم را بشنوم» دوستعلي خان معير، دريادداشتي يادگاري كه به اسم يادگار براي سپنتا نوشته، چنين آورده: «... جواني را ديدم زيبا و خوش اندام كه اصالت و نجابت از سر و رويش بارز بود. پس از تعارفات رسمي به صحبت نشسته الحق وضع تكلم و انسانيت ايشان مرا جذب و فريفته نمود. به هر حال مدتي به فوتوگراف به اصطلاح ور رفته و چند لوله بردند، پس از چندي تشريف آورده، لوله ها را روي نوار آورده بودند تا يك درجه كه بهتر از آن نمي شد درست شده بود... اميدوار به درگاه احديت هستم كه سال ها با خوشي زيست نمايند و به آنچه آرزو دارند برسند. يارب دعاي خسته دلان مستجاب باد. دوستعلي معير ۱۳۳۸».استادان و مربيان : ساسان سپنتا نوازندگي ويولون را نزد آرميك گورگين (از تحصيلكردگان موسيقي كلاسيك در روسيه) و سپس نزد ابوالحسن صبا، علينقي وزيري و محمود تاج بخش (از شاگردان قديمي كلاس ويولون صبا) ادامه داد و تكميل كرد. او مورد تشويق استاد روح الله خالقي قرار گرفت و با آن هنرمند بزرگ نيز تا آخر عمر او، دوستي عميق و معاشرت پرفايده اي يافت. تعدادي از نامه هاي خصوصي خالقي به او كه در سال هاي اخير چاپ شده، گوياي اين رابطه پرمهر شاگرد و استادي است.فعاليتهاي آموزشي : ساسان سپنتا بعد از مراجعت به ايران در دوره مترجمي دانشگاه تهران و مدرسه عالي ترجمه (كه در سال هاي قبل از انقلاب در تهران فعال بود) و همچنين در دانشكده فني وزارت راه، به تدريس پرداخت و بعد از مدتي براي مطالعه و تدريس به دانشگاه درهام (انگلستان) رفت. در آنجا نيز از معرفي موسيقي ايراني غافل نبود و جزوه اي كوچك نيز در معرفي موسيقي ايراني به زبان انگليسي، يادگار آن ايام است. او در انگلستان در مؤسسه معروف لينگافن (مخصوص دوره هاي خودآموز زبان هاي زنده دنيا) به عنوان مشاور كار كرد به سال ۱۳۵۱ در دانشگاه تهران، درجه دكترا گرفت و در دانشگاه اصفهان به تدريس پرداخت كه هنوز هم ادامه دارد. جوائز و نشانها : فعاليت هاي پژوهشي و علمي و آموزشي ساسان سپنتا از طرف سازمان جهاني يونسكو، كنسرواتوار موسيقي شيان، دانشگاه درهام، دانشگاه اصفهان، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مورد تقدير كتبي قرار گرفته استچگونگي عرضه آثار : ـ فعاليت قلمي در زمينه موسيقي از سال ۱۳۳۶ در مجله موزيك ايران (به سردبيري بهمن هيربد). تاكنون بيش از يكصد و بيست مقاله تخصصي در رشته هاي ادبيات، موسيقي و زبان شناسي به قلم روان و آموزنده دكتر ساسان سپنتا در نشريات تخصصي - پژوهشي داخل و خارج از كشور به چاپ رسيده است. گذشته از دو كتاب مهم و آموزنده «تاريخ تحول ضبط موسيقي در ايران» و «چشم انداز موسيقي ايران» كه به ويرايش مجدد و چاپ دوم رسيده اند، كتاب «آواشناسي فيزيكي زبان فارسي» نيز به قلم او نوشته شده ولي هنوز منتشر نشده است. فعاليت هاي پژوهشي و علمي و آموزشي دكتر ساسان سپنتا از طرف سازمان جهاني يونسكو، كنسرواتوار موسيقي شيان، دانشگاه درهام، دانشگاه اصفهان، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مورد تقدير كتبي قرار گرفته است. او در كنگره بين المللي «باربد» كه به تاريخ ارديبهشت ۱۳۶۹ (آوريل - مه ۱۹۹۰ ميلادي) در شهر «دوشنبه» جمهوري تاجيكستان برگزار شد، به عنوان نخستين سخنران در مورد موسيقي ايراني دوره ساساني و مختصات موسيقايي باربد سخنراني كرد. او از طرف هيأت برگزاري مراسم به عنوان رئيس جلسه كنگره انتخاب شده بود. گذشته از فعاليت قلمي پربار، شهرت دكتر ساسان سپنتا بين اهل موسيقي، مربوط به بازيافت هاي صوتي او از روي لوله هاي فوتوگراف قديم است. همان طور كه گفته شد او از جواني به گردآوري آثار موسيقي قديمي در اصفهان گرامافون (كه در آن زمان هيچ كس به فكر جمع آوري آنها نبود) و نيز به كارهاي فني در زمينه فيزيك و آكوستيك علاقه مند بود و با تمهيدات صوتي مناسب، صفحات قديم را روي نوار ريل ضبط مي كرد و در اختيار اهل فن قرار مي داد دكتر ساسان سپنتا مي افزايد: «آنچه از مجموعه لوله هاي فوتو گراف مذكور حاصل شد، از نخستين آثار بازمانده صوتي ضبط شده و بازيافت شده در ايران به شمار مي آيد كه از نظر بررسي هاي زبانشناسي زبان فارسي و تطور آن، صداي شخصيت هاي معروف ، آثار خطبا و گويندگان نامي، مطالعه در مراسم و اعياد سنتي ، سماع نغمه ها و رديف اصيل موسيقي ايراني، سبك نوازندگي استادان موسيقي عصر ناصرالدين شاه، كه نغمات ساز آنها به جز وسيله استوانه فوتوگراف در هيچ وسيله ديگري ضبط و پخش نشده، آن منابع مي تواند مفيد بوده و مورد استفاده واقع شود.» ايشان بعد از بازيافت اين آثار در چند مصاحبه راديويي، برخي از آنها را روي نوار ضبط كرد و با شرح و توصيف لازم براي استفاده عموم ارائه داد كه از راديو ايران به تاريخ ۱۱ خرداد ۱۳۵۱ پخش شد. در چهاردهم دي ماه ۱۳۵۱ يك فيلم ۱۶ ميليمتري تلويزيوني از كارگاه آ زمايشهاي علمي دكتر ساسان سپنتا در تلويزيون به نمايش درآمد. دكتر ساسان سپنتا اضافه مي كند: «از آن به بعد، خانواده هاي چندي با من تماس گرفتند و برخي از لوله هاي ضبط شده فوتوگراف را كه در اختيار داشتند براي بازيافت صدا در اختيار من قرار دادند. از آن جمله آقاي مصطفي فاتح چند لوله فوتوگراف آوردند كه روي نوار مغناطيسي منتقل كردم. در بين آن لوله ها قطعاتي از سيدرحيم خواننده معروف اصفهاني و نيز روضه حاج تاج نيشابوري واعظ معروف را كه صدايي گيرنده و سيمايي دلكش داشت، قطعاتي موجود بود.» در سال ،۱۳۳۶ بعد از جدال قلمي اي كه در مجله موزيك ايران بين فريدون فرزانه (۱۳۶۴ - ۱۲۸۹) و روح الله خالقي (۱۳۴۳ - ۱۲۸۵) درگرفت، فريدون فرزانه به روش برخي موسيقيدان هاي شيفته غرب و بيگانه با ارزش هاي فرهنگ ملي، موسيقي ايراني را فاقد ارزش هنري ناميد و مي توان گفت در پاسخ به او بود كه نخستين يادداشت ساسان سپنتا در مجله موزيك ايران چاپ شد و بعد از آن، سلسله مقالات پربار و ارزنده اي (كه فهرست مشخصات آن در «كتابشناسي موسيقي ايران» درج است)، به قلم او نوشته شد كه جنبه هاي مختلف علمي و هنري موسيقي - بخصوص آواز ايراني - را نشان مي داد. استقبال خوانندگان مجله موزيك ايران از مقاله هاي سپنتا كه با دانش فني كافي و قلمي صريح و روان نوشته مي شد، تداوم در نگارش و نشر آنها را فراهم آورد. گذشته از اين، تعدادي از مقاله هاي انتقادي او در بررسي وضع ناهنجار موسيقي راديو تهران در سال هاي ۱۳۴۳ - ۱۳۳۶ از جمله نوشته هاي خواندني و ماندني در تاريخ موسيقي معاصر است. انتقاد از مسئولان اداري موسيقي آن زمان در راديو و وزارت فرهنگ و هنر كه به هر حال از منسوبان دربار پهلوي بودندْ، خالي از خطر نبود، ولي ساسان سپنتا و گردانندگان آزادانديش مجله موزيك ايران، هراس و پروايي از اين خطرها نداشتند. او در اين زمان مورد تشويق استاد روح الله خالقي قرار گرفت و با آن هنرمند بزرگ نيز تا آخر عمر او، دوستي عميق و معاشرت پرفايده اي يافت. تعدادي از نامه هاي خصوصي خالقي به او كه در سال هاي اخير چاپ شده، گوياي اين رابطه پرمهر شاگرد و استادي است. ________________________________________ آثار : تنظيم و حاشيه نويسي بر جلد سوم «سرگذشت موسيقي ايران» نوشته روح الله خالقي چشم انداز موسيقي ايران (? چاپ) كتاب هاي تاريخ تحول ضبط موسيقي ايران (? چاپ)

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت : فرانسه   -   قرن : 19 منبع :

آشیل کلود دبوسی با آثاری که از خود به یادگار گذاشت راه جدیدی در موسیقی گشود و توانست توجه آهنگسازان رمانتیک را از جار و جنجال و هیاهوی ارکستر و مشکلات فنی نوازندگی به بیان واقعی موسیقی معطوف کند. «آشیل کلود دبوسیAchille- Claude- Debussy » آهنگساز شهیر فرانسوی در ۲۲ آگوست سال ۱۸۶۲ در «سن ژرمن آن له» از خانواده ی دهقانی متولد و در ۱۵ مارس ۱۹۱۸ درگذشت و در قبرستان «پاسی» (۱) به خاک سپرده شد. پدر و مادرش به واسطه عدم استطاعت مالی نتوانستند وسایل آشنایی او را با موسیقی فراهم کنند و به همین جهت کلود تا نه سالگی که به اتفاق پدرش به «کان» مسافرت کرد از موسیقی اطلاعی نداشت اما در این سفر وی نخستین درس پیانو را از یک معلم ایتالیایی آموخت. سال بعد «مادام موته» (۲) مادر زن « پل ورلن» - شاعر فرانسوی که در جوانی از شاگردان «شوپن» بود- به استعداد فوق العاده دبوسی واقف شد و به خانواده اش توصیه کرد که به تحصیل موسیقی او اهمیت ویژه ای دهند. پدرش او را در سال ۱۸۷۳ به کنسرواتوار پاریس برد. دبوسی در کلاس «سولفژلاوینیاک» به تحصیل موسیقی مشغول شد و به زودی مدال و دیپلم سولفژ را گرفت. اما در کلاس پیانوی «مارمونتل» درجه دوم شد و در کلاس «هارمونی» هیچ درجه و جایزه ای نگرفت. با این حال به کمک مارمونتل شغلی پیدا کرد و به زودی به عنوان پیانیست خانواده مادام «فن مک» (۳) حامی بزرگ «چایکووسکی» انتخاب شد و مدتی به «سویس»، «ایتالیا» و «روسیه» مسافرت کرد. در روسیه به آثار آهنگسازان روسی و مخصوصاً «موسورگسکی» توجه زیادی کرد و در واقع نخستین پایه مکتب «امپرسیونیسم» را با مطالعه در موسیقی موسورگسکی بنا نهاد. اما دبوسی بار دیگر به پاریس مراجعت کرد و مدتی با «ارنست کیرو» (۴) در تصنیف آهنگ کار کرد و بالاخره در سال ۱۸۸۳ با کانتات «فرزند بازیافته» به دریافت جایزه بزرگ رم نایل شد. وی پس از آن به رم رفت و در «ویلامدیچی» (۵) که مقرّ دارندگان جایزه است اقامت گزید.طی دو سال اقامت در رم، دبوسی چند آهنگ تصنیف کرد و به پاریس فرستاد که بین آنها اراتوریوی «دوشیزه برگزیده» مهمتر بود. پس از پایان مطالعه و بازگشت به پاریس دبوسی دو بار در سال های ۱۸۸۹ و ۱۸۱۰ به «بایرویت» مسافرت کرد تا در فستیوال آثار «واگنر» حضور یابد و در آنجا به آثار آهنگساز بزرگ آلمانی مخصوصا به «تریستان و ایزولد» توجه زیادی پیدا کرد و با نکاتی که از او آموخت به فکر تأسیس مکتب جدیدی افتاد. این دوره مصادف با رواج مکتب سمبولیسم در ادبیات فرانسه بود. «بودلر» پیشوای سمبولیست ها بیست سال پیش مرده بود، اما «ورلن» (۶) و «مالارمه Mallarme» کار او را ادامه می دادند. هر هفته عده ای از ادبای جوان در خانه مالارمه گرد می آمدند و راجع به ادبیات نو بحث می کردند، دبوسی نیز غالباً در مجمع آنها حضور داشت و از آنجا با عقاید و افکار آنها آشنا شد. دبوسی تحت تأثیر سمبولیست ها و نقاشان «امپرسیونیست» به فکر افتاد شیوه آنها را در موسیقی اختیار کند و در این زمینه پرلود «بعد از ظهر یک دیو» را در سال ۱۸۹۴ تصنیف کرد. این پرلود سمفوتیک که روی یکی از منظومه های مالارمه به موسیقی درآمد نخستین اثر معروف دبوسی در مکتب امپرسیونیسم بود. پس از آن سه آهنگ «شب» از آثار او در سال ۱۹۰۰ به اجرا گذاشته شد. دبوسی که از سال ۱۸۹۲ به فکر ایجاد بک اپرای بزرگ بود بالاخره در سال ۱۹۰۲ با تصنیف اپرای «پلئاس و ملیزاند» (۷) نظر خود را عملی نمود. این اپرا در شب نمایش با جار و جنجالی بزرگ مواجه شد، مردم که به شیوه جدید دبوسی آشنایی نداشتند روش او را مورد انتقاد قرار دادند، در حالی که بسیاری از هنرمندان و دوستداران موسیقی به ارزش واقعی این اپرا پی بردند و مکتب جدید دبوسی را پذیرفتند. اما دبوسی از غوغای مردم کناره گرفت و حتی در صدد برنیامد اصول مکتب خود را تدوین کند. پس از ازدواج با « مادام اما مویز» (۸) کلیه اوقات خود را مصروف تصنیف آهنگ کرد و در این دوره «جشن های زیبا» و «دریا» را که یک نوع سمفونی واقعی است به وجود آورد. در ضمن چند تصویر یا «ایماژ Images» برای پیانو و همچنین برای ارکستر نوشت. در سال ۱۹۱۱ روی یکی از منظومه های «دانونزیو» شاعر ایتالیایی «شهادت سن سباستین» را تصنیف کرد. وقتی بالت روسی در پاریس تاسیس شد دبوسی یک بالت به نام «بازی » برای نمایش بالت روسی نوشت. دبوسی، در اواخر عمر خود می خواست شش سونات برای سازهای مختلف بنویسد ولی پس از تصنیف سه سونات به سرطان روده گرفتار شد و طی سه سال که از عمر او باقی بود در منتهای درد و رنج به سر می برد تا عاقبت در ۱۵ مارس ۱۹۱۸ وفات یافت. دبوسی توانست شیوه موسیقی خود را به سبک نقاشی امپرسیونیسم و سبک ادبی سمبولیسم منطبق کند و مکتب موسیقی امپرسیونیسم را به وجود آورد.باید دانست که شیوه ی دبوسی با سبک آهنگسازان کلاسیک و رمانتیک اختلاف بسیار دارد. به خصوص در اجرای فواصل نامطبوع و ابتکارات فنی دبوسی باید دقت بسیار به کار برد. اجرای آثار دبوسی برای کسانی که با لحن موسیقی او آشنا نیستند نه تنها دشوار، بلکه محال است؛ زیرا ابتدا باید به روح لطیف و شاعرانه و احساسات و امپرسیون (۹) واقعی دبوسی پی برد تا نواختن کارهای او مقدور باشد. ۱) Passy ۲) Mauté ۳) Von-Meck ۴) E. Cuiraud ۵) Villa-Medici ۶) Verlaine ۷) Pelleas et Melisande ۸) Emma-Moye ۹) Impression

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

محمود اعرابى موسیقى‏دان برجسته در سال 1313 در تهران محله‏ى سنگلج متولد شد، هنوز بیش از هفت سال از سن او نمى‏گذشت كه به موسیقى علاقه‏مند شد و پس از طى تحصیلات ابتدایى در دبستان خاقانى، دوره‏ى تحصیلات متوسطه را در هنرستان عالى موسیقى آغاز كرد. محمود اعرابى، در هنرستان عالى موسیقى زیر نظر استاد «ویدر» كه یكى از اساتید چكسلواكى بود مشغول به فراگیرى كلارینت شد و پس از طى دو سال آلات ضربى اركستر سمفونیك را نیز فراگرفت و در آنها مهارت تام یافت. در سال 1335 به وزارت فرهنگ و هنر رفت و در اركسترهاى این وزارتخانه شروع به همكارى كرد. همزمان با فعالیت در این وزاراتخانه، به رادیو رفت و همكارى خود را با اركستر بزرگ رادیو به سرپرستى سیروس شهردار آغاز كرد. محمود اعرابى، پس از مدتى در دانشگاه الزهرا و كانون هنرى وزارت كار و امور اجتماعى به سمت استاد مشغول تدریس شد. همكارى اعرابى با وزارت فرهنگ و هنر تا زمان انقلاب ادامه داشت و پس از انقلاب به سمت سرپرست اركسترهاى سنتى موسیقى ایران در وزارت ارشاد اسلامى مشغول فعالیت شد و سپس مسئول روابط عمومى و كارشناس سازها گردید تا این كه در سال 1369 بازنشسته شد. وى شاگردان بسیارى را به طور خصوصى و یا در دانشگاه تعلیم و تربیت نمود و در اوائل جوانى در كلاس موسیقى مجید مشغول تعلیم شاگرد بوده است. محمود اعرابى، كنسرت‏هاى فراوانى در تهران و شهرستان‏ها جهت مراكز فرهنگى و هنرى همراه با گروه‏هاى نوازنده اجرا كرده و در چارچوب قراردادهاى فرهنگى هنرى بین ایران و ممالك جهان، همراه با گروه‏هاى نوازنده در پاكستان و افغانستان نیز كنسرت‏هایى اجرا نموده است.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

اكبر محمدى، از نوازندگان ارزنده‏ى كلارینت، در سال 1330 به دنیا آمد و پس از طى تحصیلات ابتدایى، در سال 1343 وارد هنرستان عالى موسیقى شد. اكبر محمدى زیر نظر استاد غلامحسین قریب فن نواختن كلارینت را آموخت و پس از طى مدت 10 سال در سال 1353، آموزش این ساز را زیر نظر استاد دیگرى به نام «تئودور رمان» ادامه داد. وى از سال 1352 به عنوان نوازنده‏ى كلارینت با اركستر سمفونیك تهران همكارى خود را آغاز كرد و بارها به عنوان تكنواز در این اركستر شركت داشته است. اكبر محمدى در سال 1356 موفق به دریافت لیسانس شد و از سال 1357 به عنوان مایستر گروه كلارینت منصوب گردید و این همكارى تا این تاریخ همچنان ادامه دارد. وى در سال 1368 موفق به دریافت لوحه‏ى درجه یك هنرى شد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

على سلیمى‏تبار به سال 1299 بخش 4 تهران واقع در حسن‏آباد تهران متولد شد. از سیزده سالگى بنا به تشویق برادر بزرگ خود سلیم فرزان به دسته موزیك ارتش رفت و در لشگر یك نزد استادان آنجا كه آقایان: اسماعیل پورشادى، تقى‏خان عبدالعلى و مهدى‏خان ابوالقاسمى بود شروع به فراگیرى علم موسیقى و نت كرد. على سلیمى‏تبار مدت 6 سال نزد این استادان در دسته موزیك ارتش كار كرد و كاملاً با نت آشنا گردید و خود از این زمان به بعد به تدریس و تربیت هنرجویان پرداخت و با شاگردان وى نیز در اركسترهاى رادیو رفته‏رفته راه یافتند و از هنرمندان خوب و باارزش رادیو و تلویزیون گردیدند كه در اینجا ذكر نام ایشان موجب اطاله‏ى كلام مى‏گردد. سلیمى‏تبار پس از چندى رهبرى دسته موزیك لشگر را به عهده گرفت و از سال 1327 همكارى خود را با اركستر مجید وفادار آغاز و پس از آن با اركسترهاى: عبداللَّه جهان‏پناه، عباس شاپورى و غیره... همكارى كرد. سال 1332 سلیمى‏تبار به سازمان پیش‏آهنگى كشور دعوت گردید و وى آهنگ‏هاى بسیارى براى كودكان و نوجوانان و سرودهاى جالبى براى دسته‏هاى مختلف موزیك این سازمان ساخت و سال‏هاى متمادى نیز در مدارس كشور سمت معلمى سرود را به عهده داشت و خدمات فرهنگى و هنرى گرانبهایى از این راه انجام داد. كنسرت‏هاى متعددى همراه با گروه به نفع مؤسسات خیریه و بیمارستان‏ها در شهرهاى مختلف كشور و در كنسرتى كه از طرف سازمان جهانى یونسكو برگزار گردیده بود شركت كرد و جمعاً چهل و هشت سال در صحنه فرهنگ و هنر كشور فعالانه شركت داشت و در كارهاى هنرى، ورزشى، آموزشى در سازمان پیش‏آهنگى معاون اجرائى استاد اسماعیل زرین‏فر بوده است. (تو 1299 ش)، موسیقیدان و نوازنده. در تهران به دنیا آمد. از سیزده سالگى بنا به تشویق برادر بزرگ خود، سلیم فرزان، به دسته موزیك ارتش رفت و به مدت شش سال نزد استادان آنجا از قبیل: اسماعیل پور شادى، تقى خان عبدالعلى و مهدى خان ابوالقاسمى شروع به فراگیرى علم موسیقى و نت كرد و كاملا با نت آشنا شد و خود از این زمان به بعد به تدریس و تربیت هنرجویان پرداخت. سلیمى پس از چندى رهبرى دسته‏ى موزیك لشكر را به عهده گرفت. از سال 1327 ش، همكارى خود را با اركسترهاى: مجید وفادار، عبداللَّه جهان پناه، عباس شاپورى و غیره شروع كرد. او آهنگ و سرودهاى جالى براى سازمان پیش‏آهنگى ساخت و كنسرتهاى متعددى همراه با گروه به نفع موسسات خیریه و بیمارستانها در شهرهاى مختلف كشور اجرا كرد و در كنسرتى كه از طرف سازمان جهانى یونسكو برگزار شده بود شركت جست. سلیمى تبار حدود چهل و هشت سال در صحنه‏ى فرهنگ و هنر كشور فعالانه شركت داشت. وى معاون اجرایى استاد اسماعیل زرین‏فر در سازمان پیش‏آهنگى بود.[1]

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

اكبر سلیمى‏تبار فرزند مرحوم محمد نبى به سال 1305 شمسى در تهران متولد شد، پس از تحصیلات ابتدایى به سال 1319 در هنرستان عالى موسیقى ثبت نام كرد و به تحصیل موسیقى پرداخت، در آن زمان مدیریت هنرستان با استاد اسماعیل زرین‏فر و معاون ایشان آقاى بهبهانى بود، در سال 1320 جنگ دوم جهانى و اشغال ایران موجب نابسامانى اوضاع ایران گشت و خواه‏ناخواه به هنرستان هم سرایت كرد در نتیجه معلمین خارجى هنرستان ایران را ترك گفتند. سلیمى‏تبار تا پایان سال سوم در آنجا درس خواند و چون مجبور بود كه براى امرار معاش، روزها كار كند، مدت سه سال نیز به صورت شبانه در هنرستان به تحصیل ادامه داد و از محضر استادانى چون: قریب و افشار استفاده نمود و در ضمن از برادر بزرگ خود سلیم فرزان نیز بهره‏ها گرفت و هنر خود را پربارتر نمود. سپس وارد دانشسرا مى‏شود و در سال 1336 در آموزش هنرى وزارت فرهنگ و هنر با سمت هنرآموز سرود و موسیقى استخدام و در مدارس تهران مشغول انجام خدمت مى‏شود. در خلال این مدت از دانشسرا فارغ‏التحصیل شد. وى كه قبلاً با اركسترهاى: برادران معارفى، مجید وفادار و امیرى نیز همكارى داشته. از سال 1341 به موجب ابلاغ اداره انتشارات و رادیو در اركستر گلهاى رادیو به عنوان نوازنده قره‏نى دوم مشغول نوازندگى مى‏گردد. در سال 1346 طبق درخواست دانشگاه شیراز به فارس منتقل مى‏شود و به موجب ابلاغ شماره 4032 -46/12/7 با سمت مسئول موسیقى اداره كل استان فارس در شیراز مشغول خدمت و به موجب ابلاغ 46/12/7 نیز در دانشكده ادبیات دانشگاه شیراز به عنوان مربى نیمه‏وقت به كار تدریس و تعلیم سازهاى بادى مشغول مى‏گردد. در اواخر سال 1348 به تهران منتقل و همراه خانواده به زادگاه خویش بازمى‏گردد و همكارى خود را در اركستر گروه كر آموزش هنرى و تدریس در دانشسراى هنر تهران آغاز مى‏نماید. در همین سال در شوراى موسیقى فعالیت‏هاى هنرى وزارت فرهنگ و هنر امتحان مى‏دهد و پس از قبولى و كسب صلاحیت در اركستر حیدرى مشغول نوازندگى مى‏گردد، سپس همكارى وى در برنامه‏هاى هفتگى تلویزیون كه اركستر حیدرى در آن فعالیت داشت ادامه مى‏یابد. اكبر سلیمى‏تبار مدت‏ها در اركستر مهرافشان بوده و با این اركستر همكارى داشته. وى مدت یكسال در دانشسراى هنر زاهدان نیز به تدریس اشتغال یافت. مدتى هم با اركستر عماد رام، تحت قراردادهاى فرهنگى و هنرى بین ایران و كشورهاى خارجى در مسافرتهاى هنرى خارج از كشور همراهى داشته است. وى در اردیبهشت 1358 از وزارت ارشاد اسلامى (فرهنگ و هنر) بازنشسته شد و در حال حاضر در كلاس موسیقى ماندانا و در منزل مشغول تعلیم و به هنرجویان مى‏باشد. وى با نواختن سازهاى بادى مثل قره‏نى، فلوت، ترومپت، ساكسیفون آشنایى كامل دارد و آنها را نیز تعمیر مى‏نماید. اكبر سلیمى‏تبار یكى از نوازندگان خوب و با دانش است كه ضمناً اشعار نغز و شیوا نیز بسیار سروده است.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از نوازندگان باارزش اركستر سمفونیك تهران، محمود منتظم صدیقى مى‏باشد كه در سال 1340 در تهران متولد شد. محمود از طفولیت به موسیقى عشق مى‏ورزید و عوض بازى و شیطنت‏هاى معمولى دوران بچگى كنار رادیو مى‏نشست به موسیقى رادیو گوش فرامى‏داد. این علاقه و عشق به موسیقى موجب شد تا پدر او یك «ارگ» براى وى خریدارى و او را به فراگیرى موسیقى تشویق نماید. محمود منتظم صدیقى، موسیقى را به طور جدى از سن 10 سالگى شروع كرد و در سن 16 سالگى به هنرستان عالى موسیقى راه یافت و با امتحاناتى كه از وى به عمل آمد، یادگیرى موسیقى را در رشته‏ى سازهاى ضربى (PERCUSSION) و تمرینات خود را زیر نظر استادانى مثل: پروفسور ایویوسكى استاد لهستانى و فریدون ناصرى استاد برجسته و باتجربه ایرانى انجام داد. وى، با پشتكار و تمرینات مداوم، در سال دوم هنرستان تحصیل مى‏كرد كه وارد اركستر سمفونیك تهران شد و با این اركستر شروع به همكارى كرد. در سال 1358 همكارى خود را با سازمان صدا و سیما آغاز نمود و در سال 1360 موفق به اخذ دیپلم از هنرستان عالى موسیقى شد. چون دانشگاه تعطیل شده بود، لذا محمود براى تكمیل رشته‏ى خود به طور خصوصى نزد زنده یاد مرتضى حنانه رفت و رشته‏هاى آهنگ‏سازى- سازشناسى فرم موسیقى را از این هنرمند نامدار فراگرفت و سپس نزد فریدون ناصرى در رشته سازهاى ضربى و هارمونى موسیقى اندوخته‏هاى بسیارى را از ایشان كسب كرد. محمود منتظم صدیقى، در سال 1365 به خدمت سربازى رفت و پس از پایان بیست و هشت ماه خدمت در مناطق عملیاتى، همكارى مجدد خود را با سازمان صدا و سیما و اركستر سمفونیك تهران از سر گرفت. وى در حال حاضر یكى از بهترین نوازنده‏هاى متخصص در رشته سازهاى ضربى ایران است. فصل سوم نوازندگان: نى- قره‏نى- ترومپت- ساكسیفون- فلوت- ضرب و دف. نى‏نوازان

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

در سال 1283 شمسى میرزا محمدتقى مختارى هنرمند نامدار عصر، صاحب فرزندى شد كه نامش را ضیاء نهادند، ضیاء در محیطى پرورش پیدا كرد كه افراد آن از شخصیت‏هاى مشهور و معروف جامعه هنرى ایران بوده‏اند. مرحوم میرزا محمدعلى سلطان‏الكتاب كه خوشنویس دربار ناصرالدین شاه بود نیاى ارجمند ضیاء است، قرآن‏هایى به خط خوش از این هنرمند توانا باقى مانده است. میراز محمدتقى مختارى پدر ضیاء، علاوه بر خوشنویسى در نقاشى شهره‏ى زمان خود بوده است و سمت نقاش دربار مظفرالدین شاه و محمدعلى شاه و احمدشاه قاجار را به عهده داشته است... از كارهاى بسیار نفیس محمدتقى‏خان مینیاتورهایى است كه روى قلمدان ترسیم كرده و قرآن‏ها و كتاب‏هایى است كه به خط خوش نوشته و تذهیب كرده است خود ضیاء مختارى مى‏نویسد: «در قدیم در امتداد ضلع جنوبى ارگ سلطنتى كه محصور بود، و چهار در داشته است بازارى به نام «گلوبندك» وجود داشته است. در این بازارسرایى به نام «مجمع‏الصنایع» از طرف ناصرالدین شاه ایجاد شده بود كه كلیه صاحبان حرف و صنیاع از قبیل نقاشى و تذهیب كار و خوشنویس هر یك در آنجا حجره‏اى داشتند و خود شاه نیز گاهگاه براى سركشى و تشویق هنرمندان و رفع نیازمندى‏هاى آنان به آنجا مى‏آمد. پدر من و عموهایم منجمله هادى تجویدى پدر آقاى على تجویدى نوازنده‏ى برجسته رادیو ایران در این محیط به نقاشى و مینیاتورسازى روى قلمدان و تذهیب و نویسندگى قرآن كه هم‏اكنون هر یك از آنها جزء آثار عتیقه مى‏باشد اشتغال داشتند... محمدتقى‏خان مختارى پس از چندى به سمت «رتوش‏كننده‏ى عكاسخانه‏ى» دربار سلطنتى منصوب شد و عمویش میرزا هادى تجویدى به استادى مدرسه‏ى كمال‏الملك رسید و میرزا مهدى تائب عموى دیگر او در چاپخانه مجلس شوراى ملى به كارهاى هنرى اشتغال ورزید. ناگفته نماند كه هنر این خانواده منحصر به نقاشى و تذهیب و خطاطى نبود، خود مختارى مى‏نویسد: «افراد خانواده‏ى من در جوار این هنرها با موسیقى نیز كمابیش آشنایى داشته‏اند، برادران ارشد من كه فعلاً از قید حیات آزادند به تار و سه‏تار آشنایى داشتند و در مواقع فراغت نوازندگى مى‏كردند.» ضیاء مختارى در محیطى كه افراد آن به اجمال و اختصار معرفى شدند پرورش یافت. خودش مى‏نویسد: «دوازده ساله بودم كه پس از اتمام تحصیلات ابتدایى وارد مدرسه‏ى دارالفنون شدم، مدرسه دارالفنون در آن زمان مشتمل بر دبیرستان و مدرسه طب و داروسازى و مدرسه‏ى موزیك و دارالمعلمین ورزش بود، تمام این رشته‏ها در همین محل فعلى منتهى در بنایى به سبك قدیم كه در طبقه‏ى فوقانى آن ادارات وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه بود و در طبقه‏ى تحتانى آن قسمت‏هاى آموزشى قرار داشت تدریس مى‏شد... مدرسه موزیك در قسمت شمالى مجاور محل ورزش بود، اغلب كه براى ورزش به آنجا مى‏رفتیم و همچنین در مواقعى كه مدرسه تعطیل مى‏شد صداى سازها و بخصوص اركسترى كه هفته‏اى یك مرتبه عصر روزهاى پنج‏شنبه تمرین مى‏نمودند توجه مرا جلب مى‏كرد و از آهنگ‏هایى كه در اركستر اجرا مى‏نمودند خیلى لذت مى‏بردم و همواره آرزو داشتم من هم شاگرد این مدرسه شوم و اغلب پاى ایوان مدرسه‏ى موزیك مى‏نشستم و مجذوب نواهاى موسیقى مى‏شدم، تا این كه روزى در یكى از روزنامه‏ها اعلانى دیدم كه مضمون آن قبول محصل از طرف مدرسه‏ى موزیك بود. تصور مى‏كنم سال 1297 شمسى و همزمان با رسمیت یافتن مدرسه‏ى موزیك مى‏باشد، قریب یكصد نفر شاگرد اسم‏نویسى كردند كه من هم یكى از آنها بودم. بالاخره من به آرزوى خودم رسیدم ولى البته جلب موافقت پدرم در آن زمان خالى از اشكال نبود چون در آن زمان به چشم دیگرى به موسیقى نگاه مى‏كردند و خانواده‏ها تعصب فراوانى داشتند كه موسیقى را حرفه و شغل رسمى خود و فرزندان خود قرار ندهند از این جهت پدرم با این كه مردى روشنفكر بود ابتدا مخالفت كرد ولى بالاخره توسط یكى از عموهایم موافقتش را جلب كردم. دوره‏ى مدرسه‏ى موزیك هفت تا هشت سال بود و در این مدت شاگردان علاوه بر دروس علمى موسیقى از قبیل نظرى موسیقى، سلفژ، هارمونى، كمپوزیسیون، سازشناسى، اركستراسیون یك ساز بادى و دو ساز دیگر (زهى و پیانو) را نیز فرامى‏گرفتند. مختارى «هویدا» را به عنوان ساز بادى و ویولن و پیانو را به عنوان سازهاى دیگر انتخاب كرده بود. مختارى مى‏نویسد: «دقت و سختگیرى استادن تا آنجا بود كه از یكصد نفر داوطلب تحصیل در مدرسه‏ى موزیك هنگام فراغت از تحصیل فقط چهار نفر باقى مانده بودند و موفق به اخذ دیپلم شدند كه یكى از آنها اینجانب بودم كه در سال تحصیلى 1304 و 1305 از تحصیل موسیقى فراغت حاصل كردم. و چون در میان سایر شاگردان مقام اول را احراز كرده بودم به دریافت مدال علمى نیز مفتخر گردیدم. وقتى از آقاى مختارى پرسیدم اولین اثرى كه به وجود آوردید كدام است و در چه تاریخى ساختید گفتند. «اولین اثر هنرى اینجانب ساختن و هارمونیزه كردن یك آهنگ مارش بود، چون در مواقع امتحانات نهایى دیپلم هر شاگرد مى‏بایست علاوه بر نوازندگى در برابر جمعیت آهنگى را كه شخصاً تصنیف كرده و براى اركستر نوشته است رهبرى كند این بود كه این آهنگ را ساختم و براى اركستر نوشتم و در روز جشن فارغ‏التحصیلى به وسیله‏ى یكى از دستجات موزیك در صحن مدرسه اجرا و رهبرى كردم.» ضیاء مختارى پس از فراغت از تحصیل بنا به تشویق مرحوم سالار معزز كه ریاست مدرسه‏ى موزیك را بر عهده داشت به سمت هنر آموزى تئورى و هارمونى و سلفژ و تدریس سازهاى بادى و پیانو و سیكل اول مدرسه استخدام شد و خود بنا به گفته‏ى خود وى «بعدها در زمان ریاست استاد ارجمند علینقى وزیرى تدریس سلفژ و دیكته موسیقى كلیه كلاس‏ها و سازشناسى كلاس پنجم به اینجانب محول گردید. باید بگویم كه اغلب استادان و هنرآموزان فعلى هنرستان موسیقى از شاگردان من بوده‏اند كه ذكر نام آنان سبب طول كلام مى‏شود». این هنرمند شایسته، خدمات ذیقیمتى به موسیقى كشور خود كرده است، و اولین شخصى است كه پس از تأسیس دایره‏ى سرود و موسیقى مدارس، مدیریت و ریاست آن را بر عهده گرفتند. خود وى مى‏نویسد: «در این زمان بنا به پیشنهاد اینجانب و موافقت وزارت فرهنگ درس سرود و موسیقى جزء دروس امتحانى قرار گرفت و نمره‏ى این درس در امتحانات شاگردان ارزش مستقلى پیدا كرد...» شاید این نكته چندان واجد اهمیت و درخور ارزش به نظر نیاید ولى حقیقت امر این است كه همین موضوع سبب شد كه شاگردان توجه بیشترى به این رشته هنرى مبذول بدارند و استعدادهاى خفته بیدار شوند و آنان كه مهرى به این هنر داشتند براى یاد گرفتن و تكمیل آن در خارج اقدام كنند، اگر بگوئیم همین امر در پیشرفت و توسعه‏ى موسیقى كشور تأخیر بسزایى داشته است سخن گزافى نگفته‏ایم. یكى دیگر از اقدامات سودمند ضیاء مختارى تشكیل اركستر بزرگى مركب از سازهاى بادى و زهى با شركت در حدود سى نفر نوازنده جهت اجراى مارش‏ها و سرودها و آهنگ‏هاى غربى و شرقى است. مختارى آثار خود و قطعات برگزیده‏ى دیگران را شخصاً براى این اركستر مى‏نوشت و به اجرا مى‏نهاد، از جمله آثارى كه با این اركستر نواخته شده سرود درخت‏كارى، سرود هواپیمایى، سرود هنرستان دختران و سرود علم و هنر و نیایش پروردگار را باید نام برد. وى در برابر سؤال من كه راجع به آثار ایشان بود گفتند: «علاوه بر سرودهایى كه به مناسبت‏هاى مختلف و براى دبیرستان‏هاى مختلف ساخته‏ام كه از جمله باید آهنگ‏هاى «دو خاطره» در بیات اصفهان، «آدمیت» در ماهور، «افتتاح اركستر»، «خواب آشفته»، «شكوه‏ى عاشق»، «والس زیبا»، «تانگو شب‏هاى وصل یار» را نام ببرم». این هنرمند عالیقدر علاوه بر قطعات فوق آثار دیگرى كه هر یك از نظر علمى و هنرى واجد ارزش خاصى است ساخته كه به صورت جزوه‏ى مستقلى چاپ گردیده است. خدمت پرارزش دیگر ضیاء مختارى تألیف كتابى است در زمینه مبانى موسیقى علمى. این كتاب كه عنوانش «خودآموز موسیقى» است شامل دو بخش نظرى موسیقى و سلفژ مى‏باشد و سالیان متمادى است كه در مدارس تدریس مى‏شود. مجاهدتى كه این هنرمند گرامى در تدوین این كتاب مبذول داشته جدا در خور تقدیر و تمجید است و از همین رو نیز وزارت فرهنگ به پاس خدمات و فعالیت‏هاى بى‏شمار ایشان در دو نوبت مشارالیه را به دریافت نشان‏هاى درجه دوم و سوم علمى و همچنین تقدیرنامه‏هاى متعدد مفتخر ساخته است. ضیاء مختارى درباره‏ى همكارى خود با رادیو چنین مرقوم داشته: «همكارى من با رادیو از سال 1320 آغاز مى‏شود در این هنگام استاد محترم علینقى وزیرى ریاست موسیقى كشور و رادیو را برعهده داشتند. از ابتدا با سمت ریاست اركستر و نوازندگى پیانو استخدام شدم و تا سال 1324 به فعالیت هنرى در رادیو اشتغال داشتم ولى به جهاتى كه ذكر آن ضرورت ندارد دلسرد شدم و اصلاً از كار هنرى كناره گرفتم و به بازرگانى و تجارت پرداختم. در شهریور ماه 1338 بنا به پیشنهاد شوراى موسیقى رادیو مجدداً به همكارى با رادیو دعوت شدم...» این هنرمند در آغاز كار چند جلسه‏اى به عنوان نوازنده پیانو در یكى از اركسترهاى رادیو به كار پرداختند و پس از آن به سرپرستى اركستر نوین رادیو ایران انتخاب شد و علاوه بر عضویت شوراى موسیقى، سرپرستى و هدایت این اركستر را به عهده داشته است.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

در سال 1328 در تهران و در خانواده‏اى هنرمند متولد شد. وى تحت تأثیر فضاى خانواده خود كه آكنده از هنر بود و اغلب اهل موسیقى بودند از همان كودكى به موسیقى علاقه‏مند شد و فراگیرى موسیقى را به طور جدى از سن ده سالگى آغاز كرد و این همان زمانى بود كه وى در هنرستان عالى موسیقى نام‏نویسى كرد و زیر نظر استادان این هنرستان شروع به یادگیرى علم موسیقى نمود. وى در سن 21 سالگى به عنوان آهنگساز، كار حرفه‏اى خود را آغاز نمود و از جمله كارهاى اولیه‏ى او، موسیقى «فصل‏ها و رنگ‏ها»، «آوازى دیگر»، «افسون»، (قطعاتى براى ترمپت) مى‏باشد و برخى از ساخته‏هاى دیگر او نیز با صداى پرى زنگنه، سیمین غانم، سیمین قدیرى و خوانندگان دیگر انتشار یافت. وى در این سن تسلط كامل در نواختن پیانو، ارگ، گیتار داشت و همزمان همكارى خود را با كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان آغاز نمود و در سال 1357 براى تكمیل معلومات و ادامه‏ى تحصیل در زمینه موسیقى عازم اروپا شد و در كشورهاى سوئیس، فرانسه و اسپانیا به تحقیق و كسب معلومات در زمینه موسیقى نوین جهان پرداخت و چهار سال بعد به عضویت آهنگسازان فرانسه درآمد و همزمان به دعوت تلویزیون فرانسه همكارى خود را با این سازمان آغاز كرد و به نوشتن موسیقى براى كودكان پرداخت كه این آثار عمدتاً از آنتن تلویزیون فرانسه پخش شد. در زمان اقامت در اروپا با فنون موسیقى كامپیوترى آشنا شد و این پدیده مدرن و پیچیده را آموخت و امروزه مى‏شود گفت كه یكى از بهترین متخصصین موسیقى كامپیوترى در ایران مى‏باشد. فریبرز لاچینى به سال 1364 به ایران بازگشت و به خاطر علاقه زیاد به كار براى كودكان، همكارى خود را با كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان ادامه داد و از جمله موسیقى متن فیلم‏هاى «گنج»، «همبازى»، «همنشین» را ساخت. علاوه بر اینها باید از دیگر آثار وى از موسیقى فیلم‏هاى سینمایى: «نار و نى»، «دندان مار»، تیغ آفتاب»، «گربه‏ى آوازه‏خوان» و مجموعه ترانه‏هاى كودكان، «پاییز طلایى»، (قطعاتى براى پیانو)، «ابیات تنهایى» اشعار سهراب سپهرى، مجموعه‏ى از «بهار تا بهار»، موسیقى نوار «در شب سرد زمستانى» اشعار نیمایوشیج «آوازهاى سرزمین خورشید»- مجموعه‏ى ترانه‏هاى بومى با صداى محمد نورى. مجموعه «پرواز با همكارى منوچهر بیگلرى»، پاییز طلایى شماره 2 تكنوازى پیانو، موسیقى فیلم «لالا و لولو» را ساخت و اجرا كرد كه كوشید هر یك از آنها اثرى مشخص و متفاوت با دیگرى باشد كه موفق هم بود. او سرش به عالم هنر و كارهاى هنرى خودش گرم و در واقع غرق در عالم به خصوص خودش مى‏باشد و مى‏شود گفت با موسیقى زندگى مى‏كند.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

حبیب‏اللَّه مشیر همایون شهردار به سال 1265 دیده به جهان گشود، پدرش نصراللَّه‏خان سپهسالار بود كه در زمان ناصرالدین شاه قاجار، رئیس خزانه نظام و پیشكار حاجى میرزا حسین سپهسالار بود. پدر وى با موسیقى آشنایى نداشت و با نواختن هیچ سازى مأنوس نبود ولى به موسیقى و موسیقیدانان عشق مى‏ورزید و منزلش محفل هنرمندان موسیقى و استادان آن دوران مثل: آقامیرزا عبداللَّه (سه‏تار)، آقاى حسینقلى (تار)، سالار معزز (پیانو)، نایب اسداللَّه (نى) و محمدصادق خان نوازنده (سنتور) بود. مشیر همایون تحصیلات خود را در مدرسه آلیانس به پایان رسانید و در دوران تحصیل بود كه پدرش در یكى از مسافرت‏هایى كه به خارج نموده بود، پیانویى خرید و وى را نزد شخصى به نام آقابزرگ‏خان كه در رشته موزیك نظام خدمت مى‏كرد جهت فراگیرى موسیقى و نواختن پیانو گذارد. در ضمن پدرش از آقا حسینقلى و حسین‏خان اسماعیل‏زاده خواهش مى‏كرد كه گوشه‏ها و ردیف‏هاى ایرانى را جلوى وى بنوازند تا او این مقام‏هاى آوازى ایرانى را نیز بیاموزد. وى با استعدادى كه داشت توانست به خوبى با پیانو این گوشه‏ها را بیاموزد. او به انجمن اخوت و گروه كنسرت آن راه یافت و در همین زمان بود كه با بسیارى از هنرمندان بزرگ آن زمان آشنا و دوست گردید كه باید از درویش‏خان، سید حسین طاهرزاده، باقرخان كمانچه‏كش، حسین‏خان هنگ‏آفرین و اسداللَّه‏خان نوازنده تار و سنتور نام برد. مشیرهمایون در نواختن پیانو سبك خاص خود را داشت كه بیشتر صداى ساز او شبیه سنتور بود. به هر حال مشیرهمایون در سال 1909 به دعوت كمپانى صفحه پركنى انگلیسى بنام «هیزمسترویس» به لندن رفت و تعدادى صفحه در مایه‏ها و دستگاههاى ایرانى ضبط كرد كه متأسفانه هم‏اكنون در دسترس نیست و در سال 1312 شمسى نیز از طرف كمپانى «كلمبیا» عده‏اى با وسایل مخصوص ضبط صدا جهت صفحه به تهران آمدند كه وى چند صفحه ضبط كرد. مشیرهمایون همراه با رضاقلى ظلى (كه متأسفانه در جوانى بر اثر بیمارى خانمانسوز سل درگذشت) صفحاتى به جاى گذاشته كه از بهترین آثار موسیقى ایرانى است و باید از آوازهایى در اصفهان، افشارى، بیات ترك، چهارگاه و همایون نام برد. وى علاوه بر این بیش از پنجاه و اندى آهنگ ساخت و اكثر اشعارش را نیز خودش سرود. او تعدادى اپرت نوشت كه شعر و آهنگ‏ها هر دو از وى بود. از جمله: اپرت یوسف و زلیخا، خسرو و پروانه و... مى‏باشد. وى مدتى قاضى شعبه اول دادگاه در وزارت دادگسترى، و پس از آن معاون تفتیش وزارت دادگسترى و سپس دادستان اصفهان، رئیس تأسیسات شهربانى تهران، معاون شهربانى تهران، رئیس شهربانى اصفهان، رئیس شهربانى شیراز، رئیس شهربانى كل استان‏هاى جنوب، شهردار مشهد، اصفهان، شیراز، فرماندار شیروان و تربت جام و تربت حیدریه، مأموریت در اداره‏ى كل آمار و ثبت احوال، رئیس اداره ذوب‏آهن و فرماندار بابل و بابلسر بوده است. وى در سال 1320 بازنشسته رسمى دولت شد و وقت آزادترى پیدا نمود تا به موسیقى و كارهاى هنرى خود برسد. و زمانى كه در رادیو مسئولیت شوراى موسیقى را داشت، اركسترى به نام «اركستر ویژه» تأسیس كرد كه پس از آن به اركستر فارابى تبدیل شد. وى آهنگهایى نیز براى این اركستر ساخت. صرفنظر از ایرادهاى فراوانى كه در زمان تصدى خود در شوراى موسیقى رادیو از هنرمندان مى‏گرفت كه عده‏اى آن را كارشكنى نام نهاده بودند، در مجموع براى موسیقى ایرانى زحمت كشید. مشیرهمایون شهردار در تاریخ 1348/11/11 در سن 85 سالگى دنیاى فانى را وداع گفت، روانش شاد. (1348 -1265 ش)، موسیقیدان و شاعر. ملقب به مشیر همایون. وى از همان كودكى به موسیقى علاقه داشت. پدرش در یكى از مسافرتهایى كه به خارج كرد، پیانویى خرید و مشیر همایون را نزد آقا بزرگ خان، افسر موزیك قزاقخانه، فرستاد در ضمن آن نیز، مشیر همایون نزد آقا حسینقلى و حسین خان اسماعیل‏زاده رموز نوازندگى را فراگرفت. سپس براى تكمیل این فن نزد بزرگترین استاد زمان، محمد صادق خان سرورالملك رفت. پس از چندى به انجمن اخوت و گروه كنسرت آن راه یافت و با بسیارى از هنرمندان بزرگ آشنا شد. مشیر در نواختن پیانو سبك خاص خود را داشت و صداى ساز او شبیه سنتور بود. در 1288 ش (1909 م) به دعوت یك كمپانى صفحه پركنى انگلیسى به لندن رفت و شمارى صفحه در مایه‏ها و دستگاههاى ایرانى ضبط كرد. وى بیش از پنجاه آهنگ ساخت و اكثر اشعارش را نیز خود مى‏سرود. تعدادى اپرت نیز نوشت كه شعر و آهنگ، هر دو از وى بود. از جمله: «اپرت یوسف و زلیخا»، «اپرت خسرو و پروانه» و غیره. مشیر همایون زمانى نیز در رادیو مسئولیت شوراى موسیقى را داشت و اركسترى به نام اركستر ویژه تأسیس كرد و آهنگهایى نیز براى این اركستر ساخت. از دیگر آثار او: دویست قطعه از آهنگهاى ضربى مختلف؛ آهنگهایى توأم با شعر استادان سخن از جمله فردوسى و سعدى و حافظ؛ اپراى دام اكاملیا با آهنگهاى ایرانى؛ «اپراى داستان رستم و سهراب»؛ «اپرت شتر گاو پلنگ»؛ «اپرت قمارخانه»؛ «اپرت مشاعره‏ى سیاسى»؛ صفحه‏اى به آواز رضاقلى خان ظلى؛ صفحه‏هاى «دشتى» و «راست پنجگاه» كه او تنها نواخته است.[1]

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

همان طور كه قبلاً اشاره شد، خانواده‏ى قانونى از یك پشتوانه غنى علمى، فرهنگى و هنرى بخصوص موسیقى برخوردار بودند و بعد از زنده‏یاد رحیم قانونى، جلال قانونى فرزند وى كار نوازندگى قانون را به عهده گرفت و به حق جاى خالى پدر را پر كرد و تمام آهنگ‏هاى محلى استان فارس را نواخت و چنان با مهارت و استادانه این كار را انجام داد كه هنوز خاطره‏ى آن از گوش هنردوستان و علاقمندان موسیقى محو نگردیده است. جلال قانونى، چند برنامه در رادیو تهران (ایران) مثل پدر خود اجرا كرد ولى خیلى زود به شیراز مراجعت كرد و زیاد در تهران نماند. جلال و پدرش رحیم خدمات ذیقیمتى به موسیقى ایران كردند و ساز قانون را كه از زمان باربد و نكیسا مهجور و تقریباً گمنام و ناشناخته مانده بود، دوباره احیاء كردند. فصل دوم نوازندگان: پیانو- ارگ (تو 1285 ش)، موسیقیدان. در شیراز به دنیا آمد و قانون را نزد پدر خود كه او را اولین نوازنده‏ى قانون در ایران مى‏دانند- فراگرفت و چنان در این امر مهارت یافت كه او را بعد از پدر، دومین نوازنده قانون در ایران مى‏شناسند و او با مهارت تمام، آهنگهاى محلى استان فارس را با این ساز نواخت. چندى نیز در تهران در برنامه رادیو تهران (ایران) برنامه اجرا كرد، ولى خیلى زود به شیراز بازگشت و تا پایان عمر در آن شهر به سر برد. اكبر صدیف از شاگردان اوست.[1]

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

رحیم قانونى، حدود نود سال پیش در شیراز، شهر علم و ادب، شهر سخنوران نامى و بزرگ متولد گردید. خانواده‏ى وى، اكثراً خود مردمانى هنرمند، هنردوست، اهل علم و ادب و شعر بودند و نسل به نسل این ودیعه‏ى بزرگ الهى را به ارث برده بودند و رحیم هم از این نعمت عظمى بى‏بهره نماند. رحیم تحت تعلیم خانواده‏ى هنرمند و هنرپرور خود، سال‏هاى كودكى را سپرى كرد و در این دوران با نواختن تار آشنایى كامل پیدا كرد. وى بیش از هفده سال از سنش نگذشته بود كه راهى كشورهاى تركیه و از آنجا روانه سوریه و لبنان شد و در این ممالك به فراگیرى فن نواختن «قانون» روى آورد و با آشنایى با یكى از استادان نوازنده‏ى این ساز توانست از وجود وى بهره‏ور و نواختن ساز «قانون» را به خوبى بیاموزد و خود در عوض نواختن «تار» را به ایشان آموخت. رحیم قانونى، بیش از هفت سال نزد این استاد فن نواختن «قانون» را فراگرفت و با ابتكارات شخص خود كه در نواختن این ساز به كار مى‏گرفت توانست با «قانون» تمام دستگاههاى موسیقى ایرانى و گوشه‏هاى آن را به خوبى بنوازد. رحیم قانونى بنا به دعوت رادیو، بارها برنامه‏هاى متعددى را در تهران اجرا كرد و با ساز خود، صداى خوب عطاءاللَّه زاهد هنرمند ارزنده‏ى تئاتر و سینما را همراهى كرد. وى به واسطه‏ى سرماخوردگى سختى كه در یكى از این سفرهایى كه به تهران كرده بود عارضش گردید، متأسفانه در تاریخ هجدهم فروردین ماه 1333 دار فانى را وداع گفت، خداوند رحمت كند او را. (1333 / 1324 -1254 ش)، موسیقیدان. وى در شیراز و در خانواده‏اى كلیمى و هنردوست به دنیا آمد. در پانزده سالگى به همراه پدر به بیروت و سوریه و مصر سفر كرد و در سفرى هشت ساله، نواختن قانون را فراگرفت و در بازگشت، این ساز را با خود به ایران آورد و خیلى زود شهرت یافت. رحیم قانونى چند برنامه در رادیو تهران اجرا كرد و شاگردانى چند نیز از تعالیم او بهره‏مند شدند كه از بین آنان، فرزندش جلال، از همه پراستعدادتر بود.[1]

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

مسعود نظر، به سال 1346 در تهران متولد شد. تا سن هشت سالگى هر كجا كه صدا و آواى موسیقى بلند بود، وى خود را به آنجا مى‏رسانید بخصوص هر وقت كه موسیقى از رادیو و تلویزیون پخش مى‏شد، او ساكت و صامت به موسیقى گوش مى‏داد. همین علاقه‏ى شدید وى به موسیقى موجب شد تا برادر او مقدمات فراگیرى موسیقى را براى مسعود فراهم سازد. مسعود نظر، ابتدا به نواختن فلوت و یادگیرى آن نزد برادر خود كه با این ساز آشنایى كامل داشت پرداخت ولى پس از چندى تحت تأثیر صداى ویولنسل قرار گرفت و مجدداً با كمك برادر خود به این ساز دست یافت. وى درباره‏ى ویولنسل مى‏گوید: «پس از مدتها كه به فراگیرى و نواختن فلوت مشغول بودم، درصدد آشنایى با یك ساز جدى‏تر برآمدم و كم‏كم تحت تأثیر صداى دلنشین ویولنسل قرار گرفتم و هرجا كه قطعه‏اى از این ساز مى‏شنیدم احساس عجیب و شگفت‏آورى به من دست مى‏داد و آرزو مى‏كردم كه روزى با این ساز بتوانم نوازندگى كنم، در این مورد هم، برادرم مرا یارى كرد كه به هدفم برسم.» مسعود نظر، سپس به هنرستان عالى موسیقى رفت و موسیقى را نزد استادان بنام این هنرستان نظیر: جعفرى امید آموخت و نواختن پیانو را به عنوان ساز دوم خود انتخاب كرد و به تمرینات جدى پرداخت. وى پس از فارغ‏التحصیل شدن از هنرستان عالى موسیقى، همكارى خود را با اركستر سمفونیك تهران آغاز و تاكنون با این اركستر همكارى مى‏نماید. مسعود نظر، به عنوان نوازنده‏ى ویولنسل در اركستر رادیو تلویزیون نیز فعالیت مستمر دارد. نوازندگان قانون

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

غلامعلى باشوکى، هنرمند شایسته و نوازنده‏ى ویولنسل به سال 1305 در تهران محله سنگلج دیده به جهان باز کرد. پس از طى دوران تحصیلات ابتدایى به واسطه‏ى علاقه مفرطى که به موسیقى پیدا نموده بود، در سال 1320 وارد موزیک ارتش در دانشکده‏ى افسرى گردید. وى مدت چهار سال زیر نظر مسیو کاراپتیان که یک استاد ارمنى و نوازنده‏ى ارکستر سمفونیک تهران بود، تحت تعلیم قرار گرفت و با تمرینات سخت و مداوم مدرسه موزیک ارتش خیلى زود با خط نت و نوازندگى قره‏نى و ویولنسل را فراگرفت به طورى که در سال 1324 براى اولین بار ویولنسل را وارد ارکسترهاى ایرانى نمود و در همین سال در برنامه‏ى ارتش همراه با ارکسترى که با صداى حسین قوامى (فاخته‏اى) همکارى داشت شرکت کرد. غلامعلى باشوکى، در سال 1326 طى مسافرت‏هایى که به کشورهاى ترکیه، یونان، ایتالیا و لبنان همراه با ارکسترها کرد در برنامه‏هاى فرهنگى و هنرى شرکت فعال داشت و از سال 1328 ابتدا با ارکستر هنرمند ارجمند و شایسته عباس شاپورى و سپس با ارکستر مرحوم مهدى خالدى و پس از آن با ارکستر شادروان ابوالحسن صبا که به رهبرى استاد صبا اجرا مى‏گردید شرکت و همکارى داشت و این همکارى با این ارکستر تا سال 1357 ادامه داشت. غلامعلى باشوکى متأهل و داراى 9 فرزند، 4 پسر و 5 دختر مى‏باشد که یکى از دختران ایشان هنرمند و فارغ‏التحصیل موسیقى رشته سازهاى ویولنسل و پیانو از هنرستان عالى موسیقى زیر نظر هنرمند شایسته و والا، محمد عیسى پورتراب مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

خواننده. تولد: 1283، شیراز. درگذشت: 1363. قدرت یا بتول عباسى معروف به روح‏انگیز (نام انتخابى وزیرى و حسین سنجرى براى او كه در ضبطها و مواقع لازم از آن استفاده مى‏شد) از مكتب آواز وزیرى و تعلیم ابوالحسن صبا، مرتضى نى‏داود، مرتضى محجوب، حسین سنجرى درس گرفت. وى با كمك حسین سنجرى به هنرستان موسیقى رفت و هفت سال شاگرد مدرسه‏ى موسیقى بود. بعد به مدرسه‏ى دیگرى كه پرویز ایرانپور در چهارراه حسن‏آباد برپا كرده بود، رفت. در این مدرسه مجید وفادار و مهدى مفتاح نیز فعالیت داشتند كه با همكاریشان صفحه پر مى‏كرد. زمانى كه رادیو افتتاح شد در شیراز بود. وقتى به تهران بازگشت با كمك حسین تهرانى به رادیو راه یافت. بعدها با ابراهیم سرخوش همكار نمود. روح‏انگیز در سال 1363 درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

نوازنده. درگذشت: 1366. حسینقلى دفترى به تشویق استاد شاه‏جانى به موسیقى ایرانى علاقه‏مند شد. در هشت سالگى به اروپا رفت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد و بعد از چند سال به ایران برگشت. نواختن ویولن را از همین زمان آغاز كرد و مدت دوازده سال روى آن كار كرد. ابتدا پیش باقرخان كمانچه‏كش تعلیم دید. بعد كه پدرش والى كرمانشاه شد با علاقه‏اى كه به موسیقى داشت از مختارى كه در آن زمان رییس شهربانى بود خواست كه هر وقت به منزلشان مى آید با وى تمرین كند. مدتى هم به این ترتیب تعلیم دید تا از كرمانشاه به تهران آید. وقتى براى انجام خدمت سربازى به كردستان رفت. در آنجا با علاقه به كار موسیقى پرداخت. در آنجا براى رادیو سنندج هم آهنگ ساخت. وى به سبب آنكه نتوانست ویولن قدیمى خود را كه ظاهرا گم شده بود، بیابد، ویولن را كنار گذاشت و به سه‏تار روى آورد. براى فراگیرى این ساز به نزد استاد ابوالحسن صبا رفت و چند سالى نزد وى كار كرد. از سال 1346 وارد تلویزیون شد و تكنوازى را با برنامه‏هاى یك ربعه‏ى ساز تنها آغار كرد. پس از این كه این برنامه به مقتضاى خاص برنامه‏ریزى قطع شد به رادیو رفت و در آنجا به كارش ادامه داد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1359 -1283 ش)، موسیقیدان. در تهران به دنیا آمد و تحصیلات خود را در مدرسه‏ى دارالفنون به پایان رسانید. سپس به موسیقى روى آورد و براى فراگیرى تار نزد درویش خان رفت. بعد از آن مدتى نزد داوود شیرازى و سپس در محضر علینقى وزیرى به مشق موسیقى پرداخت. استاد مهرتاش كلاسهایى جهت تعلیم تار، فن بیان و هنرپیشگى تأسیس كرد و حدود چهارصد و پنجاه آهنگ مختلف براى مناسبتهاى گوناگون ساخت و براى ضبط آنها بر روى صفحه چند سفر به بغداد و قاهره نیز كرد. از شاگردان وى، عبدالوهاب شهیدى، حسن اعتمادى، شاپور رحیمى، فریدون اسماعیلى، ملوك ضرابى و مرضیه را مى‏توان نام برد. وى در زمینه نمایشنامه نیز فعالیت داشت و نمایشنامه‏هایى تا قبل از ایجاد كلوپ و جامعه باربد در منازل اجرا مى‏كرد، از جمله: «بچه سه قلو»؛ «دو ارباب و دو نوكر»؛ «ابهت الممالك»؛ «انوشیروان عادل»؛ «دكتر ریاضى‏دان». مهرتاش در 1305 ش، جامعه‏ى باربد را تأسیس كرد و خود در آنجا تار مى‏نواخت و تصنیف مى‏ساخت. او با خوانندگانى مانند ملوك ضرابى و ادیب خوانسارى همكارى داشت و از قطعات موزونى كه اجرا كرده «اپرت لیلى و مجنون» و «خسرو و شیرین» مشهور است.[1] اسماعیل مهرتاش به سال 1283 شمسى در تهران متولد شد، ابتدا تحصیلات خود را در مدرسه دارالفنون به پایان رسانید و چون از كودكى داراى صدایى خوش بود و علاقه هم به موسیقى داشت، تصانیف متداول زمان خود را زمزمه مى‏كرد، تا این كه یك روز از كدوى قلیان با چند تار موى اسب و یك سیخ كباب كمانچه‏اى درست مى‏كند و شروع به صدا درآوردن از آن مى‏نماید. هر روز این كار ادامه داشت تا این كه خانواده‏اش متوجه مى‏شوند كه علاقه‏ى وى به موسیقى بیش از حد است و باید برایش فكرى بكنند لذا وى را براى فراگیرى تار نزد درویش‏خان مى‏فرستند و او نزد این استاد بزرگ كار مى‏كند و نواختن تار را یاد مى‏گیرد سپس پس از چندى نزد یكى از موسیقیدانان عصر به نام داود شیرازى مى‏رود و مدتى نزد ایشان كار مى‏كند و پس از مدتى در مدرسه عالى موسیقى نزد شادروان استاد وزیرى مدتى مشق موسیقى مى‏نماید. پس از چندى، استاد اسماعیل مهرتاش درصدد تأسیس كلاسهایى جهت تعلیم تار، فن بیان و هنرپیشگى دایر مى‏نماید كه شاگردان براى تعلیم در این كلاسها شهریه نمى‏پرداختند و به طور رایگان تعلیم مى‏گرفتند و نظر او بر این بود كه افرادى هستند در جامعه داراى استعداد فراگیرى نوازندگى، هنرپیشگى و خواندن، ولى وسع مالى آنان ممكن است اجازه ندهد كه ایشان بتوانند به كلاس بیایند به همین سبب شهریه دریافت نمى‏كرد و كلاسهاى استاد درش همیشه باز به روى همه مردم و در زمان خود یكى از پرشاگردترین كلاسها بود. از شاگردان خوب استاد مهرتاش را، باید از خانم: مرضیه، ملوك ضرابى، ملكه حكمت‏شعار، شجریان، برادران وفایى، شهیدى، فروزنده، حسن اعتمادى، شاپور رحیمى، حسن معبودى، منتشرى، اكبر جقه، بهرام سیر، منوچهر شفیعى، گودرزى، محمد امین‏زاده، فریدون اسماعیلى (دوبلر)، رضائى حسن یزدانیان (خوانندگان مذهبى) و محمدرضا نوابى نام برد. به هر حال مرحوم استاد اسماعیل مهرتاش، حدود 450 آهنگ مختلف براى پیسها و پیش‏پرده‏ها و استفاده آنها جهت اعیاد مختلف مذهبى، ملى و غیره ساخت كه براى صفحه شدن آنها، چند سفر به بغداد و قاهره نیز نمود. استاد مهرتاش در سال 1359 دارفانى وداع گفت، روانش شاد. در یادنامه استاد مهرتاش آمده: «در سال 1298 در حالى كه بیش از پانزده سال نداشت گروهى تشكیل داد كه مركب از سى و پنج نفر از بچه‏هاى محل و شاگردان مدرسه دارالفنون بودند و به اتفاق این عده به برپا كردن كنسرت به طور دوره‏اى هفته‏اى دوبار و هر بار منزل یكى از افراد گروه پرداخت. ضمن آن چون نمایشنامه‏هاى كمدى ایران را دیده بود علاقمند گردید كه به اجراى برنامه‏هاى تئاترى بپردازد. لذا با اعضاى گروه به تمرین پرداخت و در ایوان منازل با نصب پارچه‏هاى رنگین به عنوان دكور و پرده به اتفاق سایر دوستانش به اجراى كنسرت و تئاتر مشغول شد. در این گروه بود كه به علت نداشتن همكار زن افرادى چون مرحوم عبدالرحیم اعتماد مقدم و یحیى كیا در نقش زن جوان و سید ابوالقاسم اشراقى و حبیب خیل‏تاش در نقش پیرزن ظاهر مى‏شوند. كم‏كم به اتفاق اعضاى گروه خصوصاً سید كاظم شهیدى كه از هم شاگردیان او در كلاس درویش‏خان بود به فكر ایجاد جامعه باربد افتاد. نمایش‏هایى كه تا قبل از ایجاد كلوپ و جامعه باربد در منازل اجرا كرده. بچه سه قلو، دو ارباب و دو نوكر، ابهت‏الممالك، انوشیروان عادل، دكتر ریاضى‏دان، ابوالفوارس، قباد و مزدك، میرزا مراد، مشهدى عباد و میرزا مراد بازى مى‏كرد و سرهنگ عبدالرحیم مقدم در نمایشنامه‏هاى دكتر ریاضى‏دان، پریچهر و پریزاد و میرزا مراد در نقش زن بازى كرد و در آنها خواند. این نمایش‏ها بین سالهاى 1298 تا 1303 شمسى در ایوان منازل اجرا گردید و اكثراً تقلیدى بود از نمایش‏نامه‏هایى كه كمدى ایران به ارامنه روى صحنه مى‏آوردند. از سال 1303 شمسى مهرتاش درصدد برآمد نظم و ترتیبى به گروه خود بدهد به آن جهت كلوپى تأسیس كرد و قبول عضو جهت كلوپ كرد، حق ماهیانه اعضاء را سه تومان قرار داد. از محل این سه تومن‏ها حقوق به اعضاى اركستر پرداخت كه میزان آن ماهى 5 ریال بود و براى هر دفعه كه یكى از اعضاى گروه دیر مى‏آمد دهشاهى جریمه قرار داد. تا سال 1305 یعنى سال نضج گرفتن جامعه باربد فقط چند نمایشنامه موسیقى‏دار روى صحنه آمده بود. 1- كمدى ایران نمایشنامه قوزى را به اجرا گذاشته بود كه این نمایشنامه را صرفاً براى گوشمالى دادن میرزا موسى‏خان رئیس مالیه تهران درست كرده بودند. میرزا موسى‏خان عده‏اى را از مالیه تهران بیرون مى‏كند و چون این عده نفوذى در كمدى ایران داشتند نمایشنامه‏اى كمدى انتقادى موزیك‏دار علیه او درست مى‏كنند كه چون میرزا موسى‏خان داراى قوز (گوژ) بود نامش را «قوزى» گذارده بودند. 2- مردى به نام عباس معینى آزاد كه در حسن‏آباد منزلى داشت و نمایشنامه مى‏گذاشت این مرد كه معلم مدرسه نظام بود، عموماً اعضاى گروهش را شاگردان نظام تشكیل مى‏دادند. مهرتاش قبل از این كه به ایجاد كلوپ اقدام كند، مدتى با این مرد همكارى كرد و در آن جا شاهد تماشاى چند نمایشنامه موزیك‏دار بود، عباس معینى آزاد با درجه نایب سرهنگى كشته شد. 3- ارامنه تهران كه نمایشنامه‏هایى را از زبان قفقازى ترجمه و اجرا مى‏كردند نظیر آرشین مالالان، مشهدى عباد اثر عزیز حاجى بیك‏اف یا میرزا مراد و ناموس و از این قبیل. 4- اپرتهایى كه كلنل علینقى وزیرى روى صحنه آورد كه در فصل گذشته شرح آن گذشت مهرتاش و دوستانش كه دستى در موسیقى و ذوقى در تئاتر داشتند، بدین‏ترتیب راه خود را یافتند. گرچه اولین برنامه‏شان بعد از شكل گرفتن، اجراى دو كنسرت بود كه در سالن گراند هتل اجرا كردند ولى چون در فاصله این دو كنسرت یك نمایشنامه یك پرده‏اى نیز به اجرا گذاشتند، مى‏توان آن را آغاز فعالیت جامع باربد محسوب داشت. اما اولین نمایشنامه موسیقى‏دارى «اپرت» كه مستقلاً به اجرا درآوردند لیلى و مجنون بود كه در سالن زرتشتیان خیابان سى‏ام تیر) به اجرا گذاشتند. این نمایشنامه اقتباس محمدجواد تربتى بود كه خان باباخان صدرى آن را كارگردانى كرده بود و رل مجنون را شباهنگ و نقش لیلى را خانمى ارمنى بازى مى‏كرد. این خانم دو دختر هم داشت كه با ایشان همكارى مى‏كرد. دكور را محسن سهیلى و مقبل و محمد میرعمادى مى‏ساختند كه شاگردان مدرسه كمال‏الملك بودند. به هر حال استقبالى كه از این نمایشنامه به عمل آمد باعث شد كه مهرتاش و یارانش در راه خود مصمم‏تر و ثابت قدم‏تر شوند و به اجراى نمایشنامه‏هاى موزیك‏دار بپردازند. و اما فعالیت جامعه باربد در دوره‏هاى مختلف: الف- جامعه باربد در خیابان فردوسى- طى سال 1305 تا 1318 در اول خیابان فردوسى روبروى كوچه طبس كه در كوچه بن‏بستى كه ملكش متعلق به احتشام‏السلطنه بود و ماهى 12 تومان اجاره شده بود مستقر شد. در این مكان به علت نداشتن سالن نمایش مهرتاش برنامه‏هاى خود را در سالن‏هاى مختلف نظیر سالن گراند هتل در لاله‏زار محل فعلى تماشاخانه دهقان و سالن نكوئى محل فعلى سینما هماى و سالن زرتشتیان در خیابان قوام‏السلطنه و سالن حاج مفتح‏الملك در حسن‏آباد ماهى یك شب براى اعضاى كلوپ و گاهى اوقات براى عموم به معرض اجرا مى‏گذاشت در لژهاى مخصوص 100 تومان و در خود سالن 10 تومان و 5 تومان و 2 تومان و بالاخره یك تومان بود. اعضاى كلوپ مبلغ یك هزار ریال ورودیه مى‏دادند كه البته مبلغ ورود به همت عالى افراد واگذار شده بود. منتهى حداقل یك هزار ریال براى آن تعیین شده بود كه بعضى از افراد به خاطر علاقه‏اى كه به جامعه باربد داشتند تا هزار تومان ورودیه مى‏دادند. اعضاى كلوپ افراد سرشناس بودند و به هنگام اجراى هر برنامه از طرف مهرتاش دعوت مى‏شدند و برنامه تماشا مى‏كردند. كارگردانانى كه طى این مدت با جامعه باربد همكارى مى‏كردند غیر از خود اسماعیل مهرتاش، میر سیف‏الدین كرمانشاهى، هایك كاراكاش، على دریابیگى، رفیع حالتى، خان باباخان صدرى، فضل‏اللَّه بایگان بودند. و هنرپیشگانى چون: ملوك ضرابى، رقیه چهره‏آزاد، ضیاء مؤمنى، یحیى‏كیا، نورمحمد میرعمادى، شباهنگ، حسین محافظ، محسن سهیلى، سید محمدعلى‏خان كاظمى، فضل‏اللَّه بایگان، رفیع حالتى، سرهنگ اعتمادمقدم، محمد مشروطه، صفاریان و محتشمى بودند. نوع برنامه‏ها یا اپرتهاى تاریخى بود یا عشقى (نویسندگان ایرانى) با ترجمه آثار خارجى، دكوراتورها، محسن سهیلى، مهدى مقبل، میرسیف‏الدین كرمانشاهى و سرورى و خان باباخان صدرى و گاهى حالتى بودند. گاهى نمایش‏هاى بدن موزیك نیز به وسیله جامعه باربد اجرا مى‏شد كه ضمن آن براى این كه تنوعى داده باشند یك تابلو موزیكال اجرا مى‏گردید. ب- جامعه باربد در خیابان سعدى از سال 1318 تا 1321 جامعه باربد یك دوره فترت را گذراند. طى این سه سال جامعه مذكور هیچگونه برنامه‏اى اجرا نكرد. تا این كه در سال 1321 شمسى محلى را در خیابان سعدى جنوبى روبروى كوچه معین بوشهرى كه در حال حاضر تبدیل به پاساژ شده است اجاره كرد و فعالیت خود را گسترده‏تر ساخت. چه مهرتاش براى این كه هنرمندان را در سود احتمالى جامعه باربد شریك و آنها را به فعالیت بیشتر وادار نماید، اقدام به فروش سهام باربد كرد، مبلغ هر سهم پانصد تومان بود و سى و پنج سهم به وسیله هنرمندان جامعه باربد خریدارى شد. و جامعه باربد تا سال 1325 به صورت شركت سهامى اداره گشت اما چون این شركت متحمل زبان گردید، هنرپیشگان سهام خود را به مبلغ سیصد و چهل تومان به خود مهرتاش پس دادند و مهرتاش یگانه صاحب جامعه باربد گشت. در این مدت رفیع حالتى فعالیت دائمى خود را با تئاتر جامعه باربد آغاز نهاد. در مدتى كه جامعه باربد در خیابان سعدى بود برنامه‏هاى خود را در سالن همان مكان كه اجاره كرده بود، به روى صحنه آورد. از نكات بارزى كه ذكر آن ضرورى است ایجاد كلاس تئاتر است در سال 1321 در همین مكان كه دوره آن دو سال بود و در این كلاس رفیع حالتى دكلاماسیون، على دریابیگى تئاتر، مهرتاش موزیك، دكتر ناظرزاده كرمانى ادبیات، خان ملك ساسان تاریخ تئاتر و محسن سهیلى نقاشى و گریم تدریس مى‏كردند. كار در خیابان سعدى خصوصى و فقط براى اعضاى كلوپ بود و برنامه‏اى جهت تماشاى عموم عرضه نگردید. این كلاس هشت دوره دو ساله یعنى تا مدتها بعد از آمدن مهرتاش و گروهش به محل فعلى جامعه باربد ادامه داشت. ج- جامعه باربد در كوچه باربد؛ در سال 1325 جامعه باربد به خیابان لاله‏زار كوچه باربد محل فعلى سینما شهرزاد آمد و از این تاریخ على‏اصغر ازهدى به این جامعه پیوست و با صمیمیت خاصى با این جامعه همكارى كرد و به اجراى برنامه‏هاى دائمى در این محل اقدام كردند. تئاترى كه مى‏دادند همانطور مانند سابق یك شب براى اعضاى كلوپ و بقیه شبها براى عموم بود. كلاسها در این مكان نیز دایر بود و تدریس تئاتر ادامه داشت و بهاى بلیت 10 تومان و 6 تومان و 4 تومان و 2 تومان بود. تا سال 1328 جامعه باربد در همین محل به اجراى برنامه و سایر فعالیتهاى خود مى‏پرداخت. د- جامعه باربد در همین محل فعلى؛ از سال 1328 جامعه باربد به اول لاله‏زار آمد و محلى را كه زمینش وقفى بود، به مبلغ 1300 تومان اجاره كرد و در این مكان نیز تا زمانى كه آتراكسیون در تئاترهاى خیابان لاله‏زار پدید آمد به اجراى برنامه پرداخت و نیز كلوپ تا همان زمان دایر بود. وقتى آتراكسیون شكل برنامه‏ها را در تئاترهاى لاله‏زار تغییر داد، جامعه باربد دیگر از اعضاى كلوپ دعوتى به عمل نیاورد و خود به خود كلوپ از هم پاشیده شد. كلاس تئاتر نیز دیرى نپائید و تعطیل گردید. بهاى بلیت در این مكان تا پیدا شدن آتراكسیون شش تومان و چهار تومان و سه تومان و دو تومان بود. در اواخر سال 1335 و اوایل سال 1336 پاى آتراكسیون به تئاترهاى خیابان لاله‏زار باز و شكل برنامه‏هاى این تئاترها عوض شد. مهرتاش در این زمان در مجلس یادبود منشى‏باشى بهرامى به مدیران تئاتر گفت: این كار را نكنید، آتراكسیون را از تئاتر دور كنید. مهرتاش در مصاحبه‏اى مى‏گوید: «كم‏كم آتراكسیون معمول شد. دیدیم نمى‏توانیم با آنها مبارزه كنیم، تئاتر بغل دست ما شبى دو سه هزار تومان مى‏فروخت ما صد تومان الى صد و پنجاه تومان. لذا ناچار پولى كه نداشتیم مبارزه كنیم تئاتر را گذاشتیم، كنار رفتیم و دادیم دست آنهایى كه مى‏خواستند آتراكسیون بگذارند. با آمدن آتراكسیون به جامعه باربد كلوپ جامعه باربد متلاشى گردید. استاد رفیع حالتى از جامعه باربد و اصولا از تئاتر كناره گرفت. در طول عمر هنرى جامعه باربد بعضى از اپرتها كراراً به روى صحنه آمده است. مثلاً لیلى و مجنون 17 بار و خسرو شیرین 16 بار روى صحنه آمده است و هر بار روزهاى متوالى روى صحنه بوده است. برنامه عدالت نیز كه دو پرده آن را خان باباخان صدرى و یك پرده آن را اسماعیل مهرتاش نوشته مدت شش ماه روى صحنه دوام داشت». استاد مهرتاش در سال 1359 وفات یافت، روانش شاد. موسیقیدان، بازیگر. تولد: 1283، تهران. درگذشت: 1359. اسماعیل مهرتاش تحصیلات خود را در دارالفنون به پایان رسانید. در سال 1298 در حالى كه بیش از پانزده سال داشت گروهى تشكیل داد كه مركب از سى و پنج از بچه‏هاى محل و شاگردان مدرسه‏ى دارالفنون بودند و به اتفاق این عده به برپا كردن كنسرت به طور دایره‏یى هفته‏اى دو بار و هر بار منزل یكى از افراد گروه پرداخت. ضمن آن چون نمایشنامه‏هاى كمدى ایران را دیده بود علاقه‏مند گردید كه به اجراى برنامه‏هاى تئاترى بپرازد. لذا با اعضاى گروه به تمرین پرداخت و در ایوان منازل با نصب پارچه‏هاى رنگین به عنوان دكور و پرده به اتفاق دوستان دیگرش به اجراى كنسرت و تئاتر مشغول شد. كم‏كم به اتفاق اعضاى گروه خصوصا سید كاظم شهیدى به فكر ایجاد جامعه‏ى باربد افتاد. نمایش‏هایى كه تا پیش از ایجاد كلوپ و جامعه‏ى باربد در منازل اجرا كرده بودند عبارتند از : «بچه سه قلو»، «دو ارباب و نوكر»، «ابهت‏الممالك»، «انوشیروان عادل»، «دكتر ریاضى‏دان»، «ابوالفوارس»، «قباد و مزدك»، «میرزا مراد»، «مشهدى عباد». این نمایش‏ها بین سالهاى 1298 تا 1303 در ایوان منازل اجرا گردید و اكثرا تقلیدى بود از نمایش‏نامه‏هایى كه كمدى ایران یا ارامنه روى صحنه مى‏آوردند. از سال 1303 مهرتاش درصد برآمد نظم و ترتیبى به گروه خود بدهد، به آن جهت كلوپى تأسیس كرد. تا سال 1305 یعنى سال نضج گرفتن جامعه‏ى باربد فقط چند نمایشنامه‏ى موسیقى‏دار روى صحنه آورد. جامعه‏ى باربد طى سال‏هاى 1305 تا 1318 در خیابان فردوسى مستقر بود. در این مكان به علت نداشتن سالن نمایش، مهرتاش برنامه‏هاى خود را در سالن‏هاى مختلف نظیر سالن گراند هتل در لاله‏زار، (محل فعلى تماشاخانه‏ى دهقان) و سالن نكویى (محل فعلى سینما هما) و سالن زرتشتیان و سالن حاج مفتح‏الملك در حسن‏آباد ماهى یك شب براى اعضاى كلوپ و گاهى اوقات براى عموم به معرض اجرا مى‏گذاشت. جامعه باربد از سال 1318 تا 1321 یك دوره‏ى فترت را گذارند. طى این سه سال جامعه‏ى مذكور هیچ برنامه‏اى اجرا نكرد. تا این كه در سال 1321 محلى را در خیابان سعدى جنوبى اجاره كرد و فعالیت خود را گسترده‏تر ساخت. جامعه‏ى باربد تا سال 1325 به صورت شركت سهامى اداره مى‏شد. اما چون این شركت متحمل زیان گشت، هنرپیشگان سهام خود را به مبلغ سیصد و چهل تومان به خود مهرتاش پس دادند و مهرتاش یگانه صاحب جامعه‏ى باربد گشت. در سال 1321 در همین مكان كلاس تئاتر ایجاد كرد كه دوره‏ى آن دو سال بود و در این كلاس رفیع حالتى دكلاماسیون، على دریابیگى تئاتر، مهرتاش موسیقى، ناظرزاده‏ى كرمانى ادبیات، خان ملك ساسانى تاریخ تئاتر و محسن سهیلى نقاشى و چهره‏پردازى تدریس مى‏كردند. این كلاس هشت دوره‏ى دو ساله یعنى تا مدت‏ها بعد از آمدن مهرتاش و گروهش به محل فعلى جامعه‏ى باربد ادامه داشت. در سال 1325 جامعه‏ى باربد به خیابان لاله‏زار كوچه‏ى باربد (محل فعلى سینما شهرزاد) آمد و از این تاریخ على‏اصغر ازهدى به این جامعه پیوست و به اجراى برنامه‏هاى دائمى در این محل اقدام كرد. نمایش‏ها مانند سابق یك شب براى اعضاى كلوپ و بقیه‏ى شب‏ها براى عموم بود. كلاس‏ها در این مكان نیز دایر بود و تدریس تئاتر ادامه داشت. تا سال 1328 جامعه‏ى باربد در همین محل به اجراى برنامه و سایر فعالیت‏هاى خود مى‏پرداخت. از سال 1328 جامعه‏ى باربد به ابتداى خیابان لاله‏زار آمد. پس از این جامعه‏ى باربد دیگر از اعضاى كلوپ دعوتى به عمل نیامد و خود به خود كلوپ از هم پاشیده شد. كلاس تئاتر نیز دیرى نپایید و تعطیل گردید. اسماعیل مهرتاش، حدود 450 آهنگ مختلف براى نمایش‏ها و پیش‏پرده‏ها و استفاده از آنها براى اعیاد و مناسبت‏هاى مختلف مذهبى و غیره ساخت كه براى صفحه شدن آنها، چند سفر به بغداد و قاهره نیز نمود.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س چهاردهم ق)، خواننده. معروف به حاجى كلاه دوز. اهل اصفهان بود و در اواخر عصر قاجاریه مى‏زیست. گوشه حاجى حسنى را كه در آواز ترك (بیات زند) و بعضى قسمت‏هاى مناسب دستگاهها نواخته مى‏شود، از ساخته‏هاى او مى‏دانند.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س پنجم ق)، موسیقیدان و نوازنده. چنانكه از شهرتش پیداست نوازنده‏ى بربط بوده است. وى از موسیقیدانان درجه‏ى اول عصر غزنوى و از ندیمان مجلس سلطان مسعود غزنوى و از نوازندگان دربار او بوده است. محمد بربطى از اساتید زمان خود بود و در نواختن بربط مهارتى تمام داشت. بیهقى مى‏گوید: «محمد بربطى سخت خوش استادى بود».

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 440 ق)، حكیم، ریاضیدان، فیلسوف و موسیقدان. اهل اصفهان و از شاگردان برجسته‏ى ابن‏سینا بود. در ادبیات نیز دست داشت. شرحى بر رساله «حىّ بن یقظان» ابن‏سینا نوشت كه شارحان پس از وى از آن بسیار بهره بردند. از آثارش: «النفس»؛ كتاب «الكافى فى الموسیقى»؛ «الاختصار من طبیعیات الشفاء» ابن‏سینا است. ابن ابى‏اصیبعة در «طبقات الاطباء» نام او را به صورت ابن زیلا آورده است.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت : ایرلند   -   قرن : 20 منبع :

ریچارد سنت جان هریس (۱ اکتبر ۱۹۳۰-۲۵ اکتبر ۲۰۰۲) بازیگر و خواننده و آهنگساز ایرلندی می‌باشد. هریس در لیمریک (در ایرلند) به دنیا آمد و یکی از نه فرزند ایون هریس و میلدرد هریس می‌باشد. وی در بازی راگبی استعداد چشمگیری دارد و یکی از بازیکنان این بازی بوده است. او هنگامی که ۷۲ سال داشت در سال ۲۰۰۲ جان خود را از دست داد. در سال ۱۹۹۶ در جشن صدسالگی سینما در ایرلند، تمبری با عکس وی چاپ شده است. جایزه‌ها جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول در سال ۱۹۶۴ جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول در سال ۱۹۹۱ :فیلمها انجیل: سرآغاز (1966) هاوائی (1966) غازهای وحشی (1978) مزرعه (1990) نابخشوده (1992) گلادیاتور (2000) هری پاتر و سنگ جادو (2001) هری پاتر و تالار اسرار (2002)

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

انوشيروان روحاني به سال 1318 در شهر پر طراوت و سر سبز رشت، عروس شهرهاي استان گيلان ديده به جهان گشود. پدرش رضا روحاني مهندس کشاورزي، در استان گيلان بود که در کار نواختن ويلون و سرودن شعر نيز تجربيات زيادي داشت. او از لحظه تولّد «انوش»، وي را تحت مراقبت خود قرار داد و هر وقت که ساز را به دست مي گرفت آهنگ ملايم و مشهور «لالايي» را براي او در کنار گهواره اش مي نواخت و در واقع مي توان گفت که روحاني از زمان شيرخوارگي گوشش با نواي موسيقي آشنا مي شود.مهندس روحاني، براي فرزندان ديگر خود، به نامهاي: اردشير، شهداد، شهريار روحاني نيز علاوه بر اين که پدري مهربان و دلسوز، معلّمي سخت گير نيز بود به طوري که زحماتش به ثمر رسيد و اين فرزندانش نيز هر کدام در موسيقي پيشرفت شايان توجهي نموده اند، اردشير معلم پيانو است که يکي از آهنگهايش آرم برنامه سلام صبح به خير راديو مي باشد. شهداد آهنگساز و رهبر ارکستر سمفونيک يکي از کشورهاي خارج مي باشد. و بيشتر آهنگهاي «انوش» را وي تنظيم کرده است و شهريار روحاني که فرغ التحصيل مدرسه موسيقي «وين» مي باشد و يکي از چهره هاي خوب موسيقي نوين ايران مي باشد. پس از دو سال که مدّت مأموريت پدر «انوش» به پايان مي رسد به اتفاق خانواده به تهران مي آيد و در سه سالگي به جاي اسباب بازي، يک ارگِ بادي دستي براي او خريد و او که در آن هنگام بيش از سه سال نداشت سرگرم نواختن ساز مي شود. سپس با راهنمايي پدر، و تداوم در راه فراگيري موسيقي آن قدر پيشرفت مي کند که در سن شش سالگي در «جامعه باربد» که به سرپرستي شادروان اسماعيل مهرتاش اداره مي شد، برنامه هايي اجرا مي کند که مورد لطف و تشويق اين استاد عاليقدر و مدعوين قرار مي گيرد. انوشيروان روحاني، در سن 7 سالگي با راهنمايي هاي پدر، با خط «نت» آشنا مي شود و در همين اوقات وارد هنرستان موسيقي شده و جواد معروفي استاد پيانوي ايران، تعليم وي را بر عهده مي گيرد. انوشيروان از اين تاريخ به بعد مدارج ترقي را به سرعت طي نموده و با آشنايي که پدر وي با اقاي عباش شاپوري داشت به راديو راه يافت و در ارکستر شاپوري برنامه هايي اجرا مي کند. در اولين جلسه اي که «انوش کوچولو» را جهت اجراي برنامه به راديو مي برند به علت کوچکي و کوتاهي قد و قامتش، آقاي صبحي مهتدي ايشان را به روي صندلي گذاشته تا سازش به ميکروفن نزديک شود. انوشيروان روحاني از سن يازده سالگي عضو روز مزد راديو مي شود و در سن هجده سالگي در کنسرواتور پاريس مشغول تحصيل و از اين مرکز فارغ التحصيل مي گردد و اولين آهنگي که مي سازد و در راديو اجرا مي شود «اسرار ساز» نام داشت که پوران مي خواند. انوشيروان روحاني بيش از 25 سال نداشت که عضو شوراي موسيقي راديو مي شود و تا آخرين سالي که در آن سازمان فعاليت داشت، ايت سمت را عهده دار بود. وي از اولين برنامه «گلها» با اين برنامه همکاري فراوان داشت و رهبري ارکستر شماره 8 به عهده ايشان بود. انوشيروان روحاني يکي از آهنگسازان خوب معاصر است که بيش از دويست آهنگ متنوع و جالب ساخت که اکثر آنها از معروف ترين آهنگ هاي زمان خود بود. روحاني در آهنگسازي ويژه فيلم و سينما نيز داراي آثار معروف و ارزنده اي مي باشد. اولين بار در سال 1346 توسط وي «ارگ» به ايران مي ايد و شناسانده مي شود. از ميان آهنگ هاي ايشان مردم بيشتر به آهنگ «سلطان قلبها» و «گل سنگ» و «تولدت مبارک» علاقمندند... روحاني کنسرتهاي فراواني به نفع موسسات خيريه و فرهنگي : بيمارستان هاي معلولين، مسلولين و انجمن هاي خيريه تهران و شهرستانها به پا کرد و براي شناساندن موسيقي اصيل و ملي ايران مسافرت هاي متعددي به کشورهاي : آلمان، فرانسه، انگلستان، ژاپن، آمريکا، تايلند، هند، اتريش، افغانستان، و لبنان در چهارچوب مسايل فرهنگي، هنري نموده و خدمات وي به موسيقي کشور قابل تقدير است.» :(مردان موسيقي سنتي و نوين ايران، ج1، حبيب اله نصيري فر، انتشارات راد، تهران، چاپ 4، 1370، صص 141- 139 ). «چند سال پيش انوشيروان روحاني دوست هنرمند من که شعر نخستين آهنگش را بعد از فارغ التحصيلي از مدرسه موسيقي ملي ساخته ام و به نام پرستو معروف است، به افتخار استاد نقشينه، تقي روحاني، من(نواب صفا) ومحمد ميرنقيبي در منزل برادرش ارذشير روحاني که امروز شهرت زيادي به هم زده است بر پا ساخت. انوشيروان روحاني فرزند آقاي مهندس رضا روحاني است که خود مردي موسيقي دان بود. در اثر تشويق و تربيت پدر به مدرسه عالي موسيقي راه يافت و رشته پيانو را زير نظر استاد فقيد جواد معروفي به پايان رسانيد. انوشيروان روحاني از بهترين شاگردان استاد محسوب مي شود و از سال 1338 تا زماني که من در تهران بودم اشعار متعددي بر روي آهنگ هاي او ساختم. آخرين شعر من بر روي آهنگِ همايون از ساخته هاي اوست که به شب جاويدان (سکوت جاويدان) معروف است و توسط خانم مهستي اجرا گرديده است.» : (قصه شمع – خاطرات هنري نواب صفا، نشر البرز، ص 588). « در سال 1347 اين آهنگ به وسيله ارگ خود انوشيروان با خوانندگي مهستي اجرا شد و يکي از کارهاي مورد علاقه من است.»:(همان، ص589). « يکي ديگر از آثار مشترک ما «روز بي فردا» نام دارد که آن را در دماوند به پايان رسانيده ايم و در آن سال روحاني از همسر خود خانم گيتي که تازه با او ازدواج کرده بود، داراي نخستين دخترش به نام ندا شد... به نظر من انوشيروان يکي از پاکترين و فعالترين هنرمنداني است که در طي همکاري خود با موسيقي دانان معاصر ديده ام.» :(همان، صص589- 590). استاد روحاني در سالهاي اخير در خارج از ايران اقامت دارند و به عنوان آهنگساز و رهبر ارکستر با ارکسترهاي معروف جهان همکاري نزديک دارند، که اين امر نشان دهنده تسط ايشان بر سبکهاي جهاني موسيقي از جمله موسيقي کلاسيک دارد. از آخرين آثار استاد روحاني مي توان به آهنگ Maybe I Maybe You از آلبوم Unbreakable گروه Scorpios اشاره کرد که حاصل همکاري استاد روحاني با اين گروه در اواخر سال 2003 مي باشد. پانزدهم نوامبر 2004 آلبوم جديد "اسكورپيونز"( SCORPIONS )با آهنگسازي" انوشيروان روحاني" توسط يك شركت فرانسوي روانه بازار شد. قطعه( MAY BE I MAY BE YOU ) در سال 2003 در آخرين اجراي اين گروه معروف در "راك هال" (ROCK HALL) در آلمان اجرا شد، كه باعث شد اين گروه علاوه بر اين قطعه، دو قطعه ديگر را در آلبوم جديد خود از "روحاني" خواستار باشند. نكته جالب توجه در اين قطعه استفاده از تم هاي ايراني است كه در حال حاضر درجدول تاپ تونتي (TOP 12) در رده نهم قطعات موسيقي دنيا قرار گرفته است. لازم به ذكر است حضور " انوشيروان روحاني" در آلمان و اجراهاي متعدد وي در فرانسه و آلمان و آمريكا باعث شده است، نگاه موزيسين هاي بزرگ دنيا به موسيقي ايراني و ملودي هاي وي جلب شود. قابل توجه است که سبک کار اين گروه Alternative Rock (که بين Soft Rock و Metal Rock متغير است) مي باشد، سبکي که مطمعنآ براي آهنگسازي بايد تسط زيادي روي اصول کار داشت، که استاد روحاني به خوبي از عهده آن بر آمده اند و به جرأت مي توان گفت آهنگ استاد روحاني زيباترين آهنگ اين آلبوم مي باشد. و نکته آخر اينکه بايد دست پنجه چنين استادي را بوسيد کسي که نه تنها اهل فن است بلکه علم موسيقي روز دنيا را مي داند و از سنتي گرفته تا کلاسيک و Rock حرف براي گفتن دارد. و جاي بسي تأسف که بايد چنين مرداني در عرصه موسيقي داشته باشيم امّا مشکل عدم خلاقيت و افول در موسيقي ايراني مطرح باشد. و اين گناه کساني است که بايد زمينه فعاليت اساتيد طراز اول ايراني را در داخل کشور فراهم کنند نه اينکه ما در آلبوم گروههاي خارجي به دنبال نام اساتيد ايراني باشيم. و از طرفي برخي اساتيد داخلي که غير از خود کسي را قبول ندارند و وسعت فکرشان از دسته سازشان فراتر نمي رود و کساني که هنوز سر مکتب اصفهان و تهران دعوا دارند بايد کمي به اطراف نگاه کنند و ببيند که در موسيقي دنيا در چه جايگاهي قرار داريم.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت : آلمان   -   قرن : 17 منبع :

یوهان سباستین باخ: (به آلمانی: Johann Sebastian Bach) ‏ (۲۱ مارس ۱۶۸۵ - ۲۸ ژوئیه ۱۷۵۰). آهنگساز و اُرگ‌نواز پرکار آلمانی است که آثار روحانی و غیرروحانی‌اش برای دسته آواز، ارکستر و تک‌سازها تقریباً تمام انواع متفاوت موسیقی باروک را مجموع کرده و این نوع موسیقیایی را به بلوغ خویش رسانیده است. با وجود اینکه او شکل تازه‌ای از موسیقی را ارائه نکرد، ولی توانست که سبکِ شایع در موسیقی آلمان را با فنون قوی و خیره‌کنندهٔ کنترپوان، غنی سازد. این فنون بر تنظیم چیدمان هارمونیک و موتیفی در مقیاس خُرد و وسیع و همچنین سازواری (adaptation) ریتم‌ها و بافت‌های برگرفته از موسیقی کشورهای دیگر چون ایتالیا و فرانسه، مبتنی بود. لطافت قوی موسیقی باخ و گستردگی حاصل هنر وی، او را به عنوان یکی از بزرگ‌ترین آهنگسازان غرب در سنت تُنال مشهور ساخته است. با توجه به عمق معنایی، قوّت فنی و زیبایی هنرمندانه، آثاری چون کنسرتوهای براندنبورگ، سوئیت‌ها و پارتیتاها برای ساز کلاویه‌ای، مس در سی مینور، پاسیون به روایت متای قدیس، پیشکش موسیقایی، هنر فوگ و تعداد فراوانی کانتات که ۲۲۰‌تا از آنها برجامانده است، را می‌توان نام برد. نمونه‌ای از این ویژگی سبک‌گرایانه را در قطعهٔٔ زیر، در همسرایی «شکوه خداوند هماره در اوج باد» (به آلمانی: Ehre sei Gott in der Höhe) از ارتاریوی کریسمس، تصنیف‌شده به سال ۱۷۳۴ طی دوران بلوغ هنری وی، می‌توان مشاهده کرد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

منوچهر باستان سیر، از هنرمندان باارزش و متعهد مى‏باشد كه در دوران فعالیت‏هاى هنرى خود این را ثابت نموده است. وى در سال 1329 در تهران به دنیا آمد. خانواده‏ى او تقریباً همگى هنرمند و به موسیقى علاقه‏مند مى‏باشند. سه برادر وى فارغ‏التحصیل در رشته موسیقى از هنرستان عالى موسیقى مى‏باشند. خود وى در سال 1337 جهت فراگیرى علم موسیقى به هنرستان عالى موسیقى رفت و نوازندگى ویولنسل را آغاز كرد و در سال 1354 با درجه لیسانس از آن هنرستان عالى فارغ‏التحصیل شد. از سال 1346 با سازمان رادیو و تلویزیون همكارى خود را شروع كرد. در سال 1349 به اركستر سمفونیك تهران راه یافت و با این اركستر بزرگ به همكارى پرداخت. منوچهر باستان سیر، در طول فعالیت‏هاى هنرى خود در اركسترهاى مجلسى، سمفونیك تهران، سنتى، نكیسا، باربد، بزرگ، صبا به رهبرى حسین دهلوى و نوازنده‏ى ویولنسل و قیچك بوده است. قیچك، سازى است محلى كه فراموش شده بود و وى سعى دارد كه در آینده بتواند این ساز را بیشتر نواخته و در اركسترها جا و مكانى شایسته براى آن بیابد. وى سالهاست كه یكى از آهنگسازان موسیقى فیلم مى‏باشد كه شاید بتوان گفت در ساخت بیش از دوازده هزار قطعه موسیقى كه در رادیو و تلویزیون و سایر مكان‏هاى هنرى ضبط گردیده شركت داشته است. وى غیر از نواختن ویولنسل و قیچك، با نواختن سازهایى چون: ساكسیفون، پیانو، فلوت و كلارینت نیز آشنایى دارد. منوچهر باستان سیر، همراه با گروه‏هاى هنرى مسافت‏هاى متعددى جهت اجراى برنامه‏هاى هنرى به كشورهاى خارج انجام داده در حال حاضر وى در صدا و سیما مشغول فعالیت است.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

رامین یوسف‏زمانى، هنرمند جوانى است كه به سال 1346 در تهران در خانواده‏اى اهل هنر دیده به جهان گشود، پدرش حسین یوسف‏زمانى كه خود، نواختن ویولن را در هنرستان عالى موسیقى، زیر نظر استادانى مثل خوتسیف و ماهیك خوجایان تحصیل كرده و موسیقى را به طور علمى و عملى مى‏دانست، از سن پنج سالگى فرزند خود رامین را به فراگیرى علوم موسیقى تشویق و وى را زیر چتر حمایت و آموزش قرار داد. قبل از آموزش، رامین به تشویق خانواده، اقوام و آشنایان آواز مى‏خواند حتى آوازهایى را كه شاید در توان كودكى در این سن و سال نبود، به تدریج درك و فهم، ریتم و وزن و حالات ملودى او سبب آشكار شدن استعداد سرشار او در زمینه موسیقى شد تا جایى كه در چندین برنامه‏ى كودكان و خردسالان را در رادیو با راهنمایى پدر و عموى خود كه وى نیز از استادان موسیقى مى‏باشد انجام داد. بنا به گفته‏ى وى، نصف بیشتر سنش را در رادیو و تا حدودى تلویزیون بوده به طورى كه زمانى كه در سال 1367 به عنوان نوازنده ویولن با اركستر بزرگ رادیو كه رهبرى این اركستر در آن زمان به عهده‏ى حسن یوسف‏زمانى عموى خودش بود كارش را آغاز كرد، با محیطى آشنا روبرو شد و باز به گفته‏ى خودش: «رادیو را خانه‏ى دوم خود مى‏داند و معتقد است كه در آن بزرگ شده است و تمام اعضاى آن را به مثابه‏ى خانواده‏ى خود مى‏داند.» رامین یوسف‏زمانى، تحصیل ابتدائى را در دبستان بزرگ امید طى كرد و زمانى كه در كلاس پنجم ابتدائى به اردوهاى رامسر و منظریه برده شد چندین برنامه‏ى نوازندگى و خوانندگى را با موفقیت اجرا كرد، تحصیلات متوسطه را در دبیرستان روزبه و كیا گذراند و در همین مدت تئورى موسیقى سلفژ و هارمونى را نیز مثل ویولن ساز خود نزد پدر فراگرفت. وى چندین برنامه‏ى هنرى، سرود و قرائت قرآن را در مدرسه اجرا كرد كه مورد تشویق بسیار قرار گرفت. رامین از سنین كودكى غیر از ویولن، علاقه زیادى به نواختن ضرب و به طور كلى سازهاى ضربى داشت و اخیراً هم براى این كه بتواند از نواختن این ساز هم بهره‏اى برده باشد نزد دوست هنرمند خود بابك ركنى والا، جلساتى را براى تكمیل این ساز گذراند و از طرفى به خاطر وجود سازهاى مختلف در خانه، مانند: تار و سه‏تار، لحظاتى را هم با نواختن این سازها مى‏گذراند. این هنرمند جوان، با استعداد و باارزش، در سال 1368 همكارى خود را با اركستر سمفونیك تهران به عنوان نوازنده‏ى ویولن شروع كرده و همچنین با اركستر مجلسى و اركستر سمفونیك رادیو و تلویزیون نیز همكارى مى‏نماید.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

حسین‏خان هنگ‏آفرین كه به سال 1293 قمرى تولد یافته یك از نخستین نوازندگان ویولن مى‏باشد. او از شاگردان ممتاز مسیولومر فرانسوى معلم موزیك دارالفنون بود و بعده با درجه صاحب منصبى رئیس یكى از دسته‏هاى موزیك قزاقخانه شد. حسین‏خان هنگ‏آفرین در نواختن تار و سه‏تار و ویولن مهارت داشت و علاوه بر تحصیل موسیقى نظامى از موسیقى ایرانى كاملاً بهره‏مند بود و از شاگردان برگزیده میرزا عبداللَّه بشمار مى‏رفت و در كلاس موسیقى كه در منزل خود داشت به تعلیم موسیقى ایرانى مى‏پرداخت و یكى از شاگردان مشهورش مرحوم نصراللَّه زرین‏پنجه مى‏باشد و از دوستان صمیمى این نوازنده مرحوم على‏محمد فخام بهزادى است كه خود او از نوازندگان چیره‏دست تار بود. مرحوم هنگ‏آفرین از درویشان صفائى بود و در كنسرتهائى كه به مناسبت اعیاد مذهبى در انجمن اخوت داده مى‏شد شركتى مى‏جست و بعضى اوقات هم سرپرست اركستر بود. این نوازنده در حدود سال 1910 میلادى به اتفاق عده‏اى از نوازندگان و خوانندگان مشهور آن زمان منجمله برادرش اكبرخان فلوتى كه در نواختن فلوت استاد بود از راه روسیه به لندن به منظور ضبط صفحات گرامافون عزیمت نمودند و از ویولن حسین‏خان صفحات متعددى منجمله با آواز طاهرزاده و رضاقلى‏خان ضبط گردید كه معروف‏تر از نوازندگى وى در ویولن است. حسین‏خان هنگ‏آفرین كه از متقدمین نوازندگان ویولن بود و آثار جالبى از وى باقیمانده است سالهاى متمادى عمر خود را در راه خدمت به موسیقى ایرانى مصروف داشت و بالاخره در حدود 76 سالگى در سال 1331 شمسى وفات یافت. یادش گرامى باد. (ح 1331 -1254 ش)، موسیقیدان. پدرش، عبداللَّه خان، مردى موسیقیدان بود و تار مى‏نواخت. حسین خان رئیس یكى از دسته‏هاى موزیك قزاقخانه و از شاگردان مسیولومر فرانسوى، معلم موزیك دارالفنون بود. هنگ‏آفرین در نواختن تار و سه تار و ویولن مهارت داشت و علاوه بر تحصیل موسیقى نظامى، از موسیقى ایرانى كاملا بهره‏مند بود و ردیف دستگاه ماهور را از میرزا عبداللَّه آموخت. او با عده‏اى از نوازندگان و خوانندگان، از جمله برادرش اكبر خان فلوتى، براى ضبط صفحاتى به روسیه و لندن سفر كرده است. هنگ‏آفرین از درویشان صفایى بود و در اركسترهایى كه به تشویق ظهیرالدوله در انجمن اخوت تشكیل مى‏گردید، سمت نوازندگى و گاهى هم سمت سرپرستى را بر عهده داشت. از شاگردان معروف وى نصراللَّه زرین پنجه است.[1]

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

به سال 1296، كودكى در تهران دیده به جهان گشود كه خانواده‏ى او نام قاسم را بر وى نهادند، این خانواده كه از موسیقى بهره‏ور بود با اساتید زمان رفت و آمد داشتند از همان زمان كودكى وى را با موسیقى آشنا كرده و الفت دادند. برادر وى میرزا محمودخان نیكپو كه یكى از شاگردان خوب و با استعداد درویش‏خان بود قاسم را نزد این استاد فرزانه برد تا از مكتب استاد فیض برد. وى پس از چندى كه نزد درویش‏خان رفت به سال 1309 در مدرسه موسیقى دولتى كه زیر نظر استاد على‏نقى وزیرى اداره مى‏شد ثبت نام كرد و به تحصیل موسیقى پرداخت. و پس از 9 سال تحصیل در این مدرسه به سال 1318 به استخدام وزارت فرهنگ و به سمت هنرآموز موسیقى درآمد و به شهرستان تنكابن (شهسوار) سابق جهت مأموریت رفت. پس از سه‏ماه كه از مأموریت او در این شهرستان گذشته بود بواسطه‏ى فعالیت‏ها و لیاقتى كه از خود جهت تعلیم و تربیت نوآموزان بروز داده بود، به دریافت مدال علمى و تقدیرنامه نائل آمد. وى از شانزدهم اردیبهشت 1320 رسماً به سمت هنرآموز كلاس‏هاى اول، دوم، سوم، متوسطه‏ى هنرستان عالى موسیقى منصوب شد. قاسم نیكپو، در اوقات فراغت به مطالعه ردیف‏هاى آواز استادان موسیقى ایرانى نظیر: آقا میرزا عبداللَّه، اسماعیل‏خان و درویش‏خان صرف كرد كه حاصل آن مطالعات و زحمات در زمینه‏ى آواز، تهیه‏ى ردیفى از آوازهاى ایرانى است كه براى ویولن تنظیم كرده است. وى در سال 1320 كلاس موسیقى تأسیس كرد كه تا سال 1325 دایر بود و نوازندگان ارزنده‏اى به موسیقى كشور تحویل داد. قاسم نیكپو، از 1320 همكارى و نوازندگى را در رادیو آغاز كرد و در همین سال یكى از تك‏نوازان رادیو بود و در اكثر فعالیت‏هاى هنرى انجمن موسیقى ملى كه خودش یكى از اعضاى مؤسس آن بود شركت مى‏كرد و در ردیف اول ویولن مى‏نواخت او در رادیو یكى از نوازندگان بزرگ و مؤثر اركسترهاى «گلها»، «نكیسا» و رهبر اركسترهاى مختلف رادیو از جمله: «اركستر شماره‏ى یك»، «شماره‏ى دو»، «شماره‏ى سه»، «شماره‏ى شش» و... بود. وى ترانه‏هاى بسیارى ساخت كه یكصد و بیست آهنگ آن در دسترس مى‏باشد كه اولین آن «پریشان» نام داشته كه بدون شعر است و به شیوه‏ى علمى تنظیم شده یعنى داراى هماهنگى است... این قطعه براى اولین مرتبه با اركستر انجمن موسیقى ملى اجرا گردید و آخرین آهنگ او «بازآ» نام دارد كه در دستگاه همایون ساخته شده و شعر آن از شهر آشوب مى‏باشد. از آثار وى در موسیقى مى‏توان از دو كتاب در یك جلد به نام بیست و شش آهنگ چهارمضراب براى ویولن در دستگاههاى مختلف، نام برد. قاسم نیكپو هنرمندى بود حساس، متواضع و فروتن كه هیچگاه جلوى سردمداران وقت رادیو سر تعظیم فرود نیاورد و در دسته‏بندى‏ها شركت نكرد و با دغلكاران و نیرنگ‏بازان آن زمان همیشه در ستیز بود. نیكپو كه خود طبعى روان و حساس داشت، اشعار بسیارى سروده بود كه از جمله: مرا دلدار محزون مى‏پسندد چو جام لاله دلخون مى‏پسندد خداوندا كرا گویم كه لیلى مرا یكباره مجنون مى‏پسندد؟ ز اشك چشم خوبنارم دمادم بدامن رود جیحون مى‏پسندد چو جام كردست در دل مهر رویش مرا از خویش بیرون مى‏پسندد جهانى را ز من بى‏زار خواهد مرا بر خویش مفتون مى‏پسندد سپاه غصه‏اش شب‏ها دمادم بجان من شبیخون مى‏پسندد زمانى «نیكپو» دلشاد منشین تو را دلدار محزون مى‏پسندد از زنده‏یاد قاسم نیكپو، سه فرزند به نامهاى: كمال احمد و فاطمه به یادگار مانده كه فاطمه مشغول تحصیل در هنرستان موسیقى دختران در رشته‏هاى تار و پیانو مى‏باشد و احمد با وجود اینكه خیلى جوان است، معلمى خوب و حلیم و بردبار است. روزنامه‏ى اطلاعات یكشنبه ششم تیرماه 1355 نوشت: «قاسم نیكپو، هنرمند ارزنده‏ى رادیو، تلویزیون درگذشت. نیكپو كه در طول زندگانى مردى آرام و بى‏تظاهر بود، مرگش نیز چنان بى‏سر و صدا و ناگهانى اتفاق افتاد كه تا دیروز عصر در سازمان رادیو و تلویزیون كسى از این حادثه تأثرانگیز خبر نداشت. «نیكپو» از مدتها پیش كمتر به مجامع و مجالس عمومى رفت و آمد مى‏كرد و پس از مدت‏ها، دوستان و همكارانش او را در جسن سالانه رادیو و تلویزیون دیدند، ضمناً در همین اواخر، «نیكپو» دو قطعه با پیانو براى رادیو اجرا و ضبط كرده است كه به اعتقاد كارشناسان در شمار آثار ماندنى هنرمندان معاصر جاى دارد قاسم نیكپو سال‏هاى متمادى با رادیو ایران همكارى داشت و آهنگ‏هاى متعددى براى خوانندگان رادیو و تلویزیون ساخته است. او در عین حال كه ردیف‏ها و گوشه‏هاى موسیقى ایرانى را به خوبى مى‏شناخت، با زحمت زیاد یك مجموعه كم‏نظیر از آهنگ‏هاى قدیمى و صفحات كمیاب خوانندگان نسل گذشته را گرد آورده بود. مرگ این هنرمند ارزشمند، عصر چهارشنبه هفته گذشته بر اثر سانحه اتومبیل روى داد.» باید اضافه نمایم نیكپو یا اكثر نوازندگان و خوانندگان و ترانه‏سرایان معصار آشنا و دوست بود ولى با رضا محجوبى و مرتضى محجوبى و حسین تهرانى و شهرآشوب و روح‏انگیز الفت و دوستى صمیمانه زیادى داشت و تصنیف‏هایى از صدا و ضرب حسین تهرانى كه روى نوار گرفته بود در اختیار داشت. به هر حال، این نوازنده‏ى هنرمند در تاریخ بیست و هشتم خرداد ماه 1355 شمسى در تهران بر اثر سانحه اتومبیل درگذشت و آرامگاه او در وادى‏السلام قم مى‏باشد، روانش شاد. (1355 -1296 ش)، موسیقیدان. در تهران به دنیا آمد. وى موسیقى را ابتدا نزد درویش خان فراگرفت و سپس در 1309 ش به مدرسه موسیقى دولتى كه زیر نظر علینقى وزیرى اداره مى‏شد، رفت و به تكمیل اطلاعات خود پرداخت. در 1318 ش به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و در 1320 ش كلاس موسیقى تأسیس كرد و در همین سال همكارى و نوازندگى خود را با رادیو آغاز نمود. او در اكثر فعالیتهاى هنرى انجمن موسیقى ملى كه خودش یكى از اعضاى مؤسس آن بود، شركت داشت. نیكپو ترانه‏هاى بسیارى ساخت كه یكصد و بیست آهنگ آن در دسترس است و اولین آنها «پریشان» نام دارد كه به شیوه‏ى علمى تنظیم شده است. از دیگر آثار وى «بیست و شش آهنگ چهار مضراب براى ویولن»، در دستگاه‏هاى مختلف است. او بر اثر سانحه اتومبیل درگذشت و در آرامگاه وادى‏السلام قم دفن شد.[1]

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

ناصر معارفى، فرزند عبداللَّه‏خان معارفى (شمس‏الملكى) به تاریخ 1286 در تهران دیده به جهان گشود و دوران كودكى را زیر نظر پدر هنرمند خود سپرى و موسیقى را همزمان با دروس مدرسه فراگرفت. ناصر معارفى، نواختن ویولن را از پدر به خوبى آموخته بود و هر ماه برادران هنرمند خود، منصور، مسعود و منوچهر، تا پیش از تأسیس رادیو از همان اوان در كنسرت‏هایى كه به مناسبت‏هاى گوناگون در اكثر شهرهاى ایران برپا مى‏گردید شركت و در مجالس و محافل هنرى و سالن‏هاى هتل‏هاى كنتیانیال، متروپل و پارس سابق تهران با نام برادران خردسال معارفى برنامه‏هائى اجرا مى‏كردند. ناصر یكى از قدیمى‏ترین نوازندگان ویولن بود كه این ساز را خوب مى‏نواخت و به آن عشق مى‏ورزید ولى متأسفانه دست راست وى دچار حادثه‏اى ناگوار شد و پس از مدت‏ها معالجه و باندپیچى نمودن آن، از حركت بازایستاد و دیگر دستش به فرمان او نبود ولى وى به واسطه‏ى علاقه بى‏حدى كه به نواختن ویولن داشت این ساز را رها نكرد و آن را از آن پس با دست چپ گرفت و نوازندگى كرد ناگفته نماند كه هنرمند محجوب و شایسته عباس شاپورى نیز با دست چپ ویولن مى‏نوازد. ناصر معارفى، جهت تعلیم موسیقى و تربیت شاگرد در سال 1305 اقدام به تأسیس كلاس موسیقى كرد و شاگردان بسیارى را تربیت نمود. وى به سال 1361 دار فانى را ترك گفت، خدا رحمتش كند.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

منصور، مسعود و منوچهر معارفى كه برنامه‏هاى خود را در رادیو به عنوان برادران معارفى اجرا مى‏كردند به ترتیب به سال‏هاى 1313 ،1304 ،1300 در تهران متولد شدند. این هنرمندان با سازهاى مختلف زهى و نواختن آنها آشنایى كامل داشتند ولى ساز تخصصى منصور «تار»، مسعود «ویولن» و منوچهر «تار» بود كه هر سه فرزندان عبداللَّه‏خان معارفى (شمس‏الملكى) بزرگ این خاندان و موسیقى را نزد پدر آموخته بودند. ایشان كه از همان دوران كودكى سالها برنامه‏هاى متعدد هنرى در تهران و سراسر شهرهاى بزرگ كشور اجرا كرده بودند، پس از تأسیس رادیو، برنامه‏هاى هنرى خود را با مرحوم قمرالملوك وزیرى و سعادتمند قمى آغاز كردند و به سؤال و جواب سازها را كه در گذشته بیشتر در آوازها متداول بود، در قطعات ضربى، پیش‏درآمدها و بخصوص در چهارمضراب‏ها رواج دادند كه فوق‏العاده مورد توجه علاقه‏مندان موسیقى و هنردوستان قرار گرفت. اركستر برادران معارفى، آهنگ‏هاى خوب و جدیدى براى خوانندگان دوران خود ساختند كه كاملاً متفاوت با سبك و سیاق گذشته بود و خدمات ارزنده‏اى در زمان خود به موسیقى سنتى نمودند ولى متأسفانه در سال 1332 به واسطه‏ى اختلافى كه با مسئولین رادیو پیدا كردند همكارى خود را با این مركز قطع كردند و به كار خود ادامه ندادند و هرچه هم مسئولین وقت رادیو از ایشان دعوت به همكارى كردند آنها این دعوت را رد كردند. پس از استعفاى برادران معارفى در سال 1332، به خاطر جو خاصى كه تنى چند از مسئولین حق‏كش رادیو در این سازمان به وجود آورده بودند و كانال‏هاى مخصوص كه عده‏اى براى ارضا هوس‏هاى خود و اخاذى افراد كم‏هنر و بى‏هنر ایجاد كرده بودند اگر پایدارى و مجاهدات مردان بزرگى كه در آن زمان در رادیو بودند، نبود و برنامه‏هائى مثل «گلها» ساخته نمى‏شد، شاید بتوان گفت كه موسیقى اصیل و سنتى ایران از بین مى‏رفت یا دچار دگرگونى‏هاى فراوان مى‏شد. به هر حال همین كارشكنى‏ها و حق‏كشى‏ها و دسته‏بندى‏هاى آن زمان موجب دلسردى بسیارى از هنرمندان شد و موسیقى تقریباً جاز و شبیه جاز كه اصلاً مى‏شود گفت موسیقى نبود و صداهاى من درآوردى! بود، رو به فزونى گذارد. برادران معارفى كه به هنر و فرهنگ ایران عشق مى‏ورزیدند و عقیده داشتند: «هر ایرانى در هر موقعیت اجتماعى و هر درجه از معلومات تحصیلى باشد، هنر ملى خود را دوست داشته و درك مى‏كند چرا كه شعر و موسیقى در خون ایرانى جارى مى‏باشد و طبیعتاً این درست نیست آنچه كه مربوط به پدران ما بوده و با احساس خاص به صورت شعر و موسیقى براى ما به جاى مانده مانند غزلیات: حافظ، سعدى، مولانا... را كه مایه‏ى افتخار ما و داراى كلماتى پرمغز و عمیق هستند رها كرده و به اشعارى ابتدایى و فرنگى مآبانه و موسیقى سبك و منحرف فرنگى دلخوش كنیم و آن را وارد كنیم، زیرا این موسیقى آسان به دست ما نرسیده و این حاصل قرن‏ها مجاهدات نسل به نسل مى‏باشد و باید حفظ شود». به هر حال، دیگر برادران معارفى همكارى خود را با رادیو ادامه ندادند، تا در سال 1363 منصور معارفى، در سال 1367 مسعود معارفى به رحمت ایزدى پیوستند، روانشان شاد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

منصور، مسعود و منوچهر معارفى كه برنامه‏هاى خود را در رادیو به عنوان برادران معارفى اجرا مى‏كردند به ترتیب به سال‏هاى 1313 ،1304 ،1300 در تهران متولد شدند. این هنرمندان با سازهاى مختلف زهى و نواختن آنها آشنایى كامل داشتند ولى ساز تخصصى منصور «تار»، مسعود «ویولن» و منوچهر «تار» بود كه هر سه فرزندان عبداللَّه‏خان معارفى (شمس‏الملكى) بزرگ این خاندان و موسیقى را نزد پدر آموخته بودند. ایشان كه از همان دوران كودكى سالها برنامه‏هاى متعدد هنرى در تهران و سراسر شهرهاى بزرگ كشور اجرا كرده بودند، پس از تأسیس رادیو، برنامه‏هاى هنرى خود را با مرحوم قمرالملوك وزیرى و سعادتمند قمى آغاز كردند و به سؤال و جواب سازها را كه در گذشته بیشتر در آوازها متداول بود، در قطعات ضربى، پیش‏درآمدها و بخصوص در چهارمضراب‏ها رواج دادند كه فوق‏العاده مورد توجه علاقه‏مندان موسیقى و هنردوستان قرار گرفت. اركستر برادران معارفى، آهنگ‏هاى خوب و جدیدى براى خوانندگان دوران خود ساختند كه كاملاً متفاوت با سبك و سیاق گذشته بود و خدمات ارزنده‏اى در زمان خود به موسیقى سنتى نمودند ولى متأسفانه در سال 1332 به واسطه‏ى اختلافى كه با مسئولین رادیو پیدا كردند همكارى خود را با این مركز قطع كردند و به كار خود ادامه ندادند و هرچه هم مسئولین وقت رادیو از ایشان دعوت به همكارى كردند آنها این دعوت را رد كردند. پس از استعفاى برادران معارفى در سال 1332، به خاطر جو خاصى كه تنى چند از مسئولین حق‏كش رادیو در این سازمان به وجود آورده بودند و كانال‏هاى مخصوص كه عده‏اى براى ارضا هوس‏هاى خود و اخاذى افراد كم‏هنر و بى‏هنر ایجاد كرده بودند اگر پایدارى و مجاهدات مردان بزرگى كه در آن زمان در رادیو بودند، نبود و برنامه‏هائى مثل «گلها» ساخته نمى‏شد، شاید بتوان گفت كه موسیقى اصیل و سنتى ایران از بین مى‏رفت یا دچار دگرگونى‏هاى فراوان مى‏شد. به هر حال همین كارشكنى‏ها و حق‏كشى‏ها و دسته‏بندى‏هاى آن زمان موجب دلسردى بسیارى از هنرمندان شد و موسیقى تقریباً جاز و شبیه جاز كه اصلاً مى‏شود گفت موسیقى نبود و صداهاى من درآوردى! بود، رو به فزونى گذارد. برادران معارفى كه به هنر و فرهنگ ایران عشق مى‏ورزیدند و عقیده داشتند: «هر ایرانى در هر موقعیت اجتماعى و هر درجه از معلومات تحصیلى باشد، هنر ملى خود را دوست داشته و درك مى‏كند چرا كه شعر و موسیقى در خون ایرانى جارى مى‏باشد و طبیعتاً این درست نیست آنچه كه مربوط به پدران ما بوده و با احساس خاص به صورت شعر و موسیقى براى ما به جاى مانده مانند غزلیات: حافظ، سعدى، مولانا... را كه مایه‏ى افتخار ما و داراى كلماتى پرمغز و عمیق هستند رها كرده و به اشعارى ابتدایى و فرنگى مآبانه و موسیقى سبك و منحرف فرنگى دلخوش كنیم و آن را وارد كنیم، زیرا این موسیقى آسان به دست ما نرسیده و این حاصل قرن‏ها مجاهدات نسل به نسل مى‏باشد و باید حفظ شود». به هر حال، دیگر برادران معارفى همكارى خود را با رادیو ادامه ندادند، تا در سال 1363 منصور معارفى، در سال 1367 مسعود معارفى به رحمت ایزدى پیوستند، روانشان شاد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

سیاوش ظهیرالدینى در سال 1328 چشم به جهان باز كرد و پس از طى تحصیلات ابتدایى، در سال 1340 وارد هنرستان عالى موسیقى شد. وى قریب پنج سال زیر نظر استاد حشمت سنجرى به فراگیرى ویولن و در سال 1345 نزد هنرمند باارزش «والودیا تارخانیان» به یادگیرى ویولا پرداخت و در سال 1353 موفق به اخذ لیسانس گردید. سیاوش ظهیرالدینى از سال 1346 همكارى خود را با اركستر سمفونیك تهران آغاز كرد و در طول سالیان دراز همكارى خود با این اركستر، بارها به عنوان تكنواز اركستر برنامه اجرا كرده است. وى از سال 1355 در هنرستان‏هاى عالى موسیقى به عنوان هنرآموز ویولن و ویولا در سمت استاد مشغول تدریس مى‏باشد. ظهیرالدینى از سال 1356 به عنوان مایستر گروه آلتو در اركستر سمفونیك تهران برگزیده شده و در سال 1367 نیز موفق به اخذ لوحه‏ى درجه‏ى یك هنرى گردید.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

یكى دیگر از هنرمندان گمنام كشورمان شخصى به نام غلامعلى شهپر است كه آقاى حاتم عسگرى درباره‏ى وى مى‏گوید: «گویا سال 1340 بود كه چند تن از دوستانم نزدم آمدند و گفتند مردى را مى‏شناسیم كه هم ویولن مى‏زند و هم خودش مى‏خواند و داراى صدایى بسیار گرم است كه هر زمان كه مى‏خواند بى‏اختیار مستمعین را تحت تأثیر صداى خود قرار مى‏دهد. آن وقت‏ها منزل ما خیابان هفده شهریور حالیه بود و به اتفاق دوستان به منزل آقاى غلامعلى شهپر كه واقع در سه‏راه شكوفه بود رفتیم، منزل وى كه یك خانه محقر شمالى بود به آن وارد شدیم و من با پیرمردى آشنا شدم كه هیكل درشت و دستان بزرگى داشت و سرش هم طاس بود، اسم وى غلامعلى‏خان و فامیلش شهپر بود. غلامعلى‏خان شهپر، سال‏ها در آبادان و اصفهان بوده و كلاس موسیقى داشته و شغل اصلیش پاسبان اداره‏ى غله و نان بود، مردى بود درویش‏مسلك و دور از تكبر و ریا و سرش به كار خودش بود و در هر مكانى كه شروع به خواندن و نواختن مى‏كرد براى خود مریدانى مى‏یافت ولى اهل نوار و صفحه و رادیو و این مسائل نبود. سبك خاصى داشت كه مختص خودش بود و بسیار حاضرجواب و بذله‏گو و این اواخر به او «ویولن مرد» هم مى‏گفتند قضیه چنین بود كه شبى در همان سه‏راه، شكوفه كه منزل حسن یكرنگى (هنرمند معلول) هم در همان حوالى قرار داشت، غلامعلى شهپر بود و عده‏اى هم از هنرمندان نظیر: مرحوم صبا، تجویدى، شاپور نیاكان و تنى چند، حسن یكرنگى رو به غلامعلى شهپر مى‏كند و مى‏گوید اى كاش آقاى شهپر ویولن خود را مى‏آورد و قدرى ما را محظوظ مى‏كردند، شهپر هم مى‏رود منزل خود ویولنش را مى‏آورد و شروع مى‏كند به نواختن و خواندن كه همه را تحت تأثیر خواندن و نوازندگى خویش قرار مى‏دهد، ولى همیشه كه در بسیارى محافل عده‏اى حاشیه‏نشین كارى جز دست انداختن دیگران از آنها برنمى‏آید شروع مى‏كنند به دست انداختن او و ویولن وى كه ویولن آلتو بوده چون هیكل او درشت و دستان ستبر و بزرگى داشت ویولن آلتو مى‏نواخت، یكى از آن چند نفر حاشیه‏نشین مى‏گوید كه این ویولن فیل است، دیگرى مى‏گوید كه ویولن شیر است و وى كه بسیار حاضرجواب بود، بلافاصله مى‏گوید كه خیلى‏ها «ویولن زن» هستند و من هم «ویولن مرد» هستم و در حقیقت ویولن مرد هم بود چون سبكى ویژه و مخصوص خودش را داشت و من یادم هست تا آخر عمر به وى «ویولن مرد» مى‏گفتند. وى آهنگ‏هاى خوبى هم ساخت و چند تایى را هم خودش هم نواخت و هم خواند. این اواخر بازنشسته شده بود و تنها زندگى مى‏كرد و از حقوق ناچیز خود براى بچه‏هاى محل شكلات و نقل مى‏خرید و مردى بود بسیار مهربان و خوش‏خلق و در حقیقت پیر چنگى زمان خود. وى در سال 1360 فوت نمود و حدود نود و اندى عمر كرد. او یكى از هنرمندانى بود كه بسیار موسیقى مى‏دانست در این راه صدمات فراوانى را متحمل شد و شاگردان بسیارى را بى‏سر و صدا در تهران و اهواز و اصفهان تعلیم داد ولى گمنام آمد و گمنام رفت. خداوندش بیامرزدش. (وف 13360 ش)، نوازنده و خواننده. از هنرمندان گمنام است كه سالها در آبادان و اصفهان بوده و كلاس موسیقى داشته، اما شغل اصلیش پاسبان اداره‏ى غله و نان بوده است. در خوانندگى سبك مخصوص داشته و در اواخر به او ویولن مرد مى‏گفته‏اند. شهپر آهنگهاى خوبى ساخته و چند تایى را هم خودش نواخته و خوانده است. او حدود نود و چند سال عمر كرده است.[1] نوازنده. درگذشت: 1360، تهران. غلامعلى شهپر، سال‏ها در آبادان و اصفهان بود و كلاس موسیقى داشت و شغل اصلیش مأمور نگهبانى اداره‏ى غله و نان بود. وى درویش مسلك بود. سبك خاصى داشت كه مختص به خودش بود و به همین سبب به «ویولن مرد» شهرت یافته بود. وى آهنگ‏هایى هم ساخت و برخى را هم خودش نواخت و خواند. سرانجام بازنشسته شد و تنها زندگى مى‏كرد. غلامعلى شهپر از هنرمندانى بود كه موسیقى مى‏دانست و شاگردانى را در تهران و اهواز و اصفهان تعلیم داد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

آهنگساز. تولد: 11 اسفند 1301، تهران. درگذشت: 24 مهر 1368، تهران. مرتضى حنانه، فرزند مهندس محمد حنانه، مؤسس دبیرستان ایران شهر، پس از پایان دوره‏ى ابتدایى دبستان در هنرستان موسیقى به تحصیل مشغول شد. در آن زمان، هنرستان موسیقى ده نفر از موسیقیدانان را از چكسلواكى براى آموزش به هنرآموزان هنرستان استخدام كرده بود كه مرتضى حنانه آموختن «هورن» را انتخاب نمود كه بعدها به عنوان «كریست» اول اركستر سمفونیك تهران شناخته شد. با شروع جنگ جهانى و كشیده شدن آتش آن به ایران، هنرستان موسیقى تعطیل گردید. اما حنانه با كمك علاقه‏مندان دیگر نظیر غلامحسین غریب و حسن شیروانى كنسرت‏هاى گوناگونى به طور آزاد در سالن‏هاى انجمن‏هاى فرهنگى و هنرى برپا نمود و پس از چندى با پیوستن پرویز محمود به این جمع پایه‏ى اركستر تهران گذاشته شد. در سال 1332 كه جشن هزاره‏ى بوعلى سینا برگزار گردید، حنانه توانست آثار خود را در حضور شرق شناسانى كه براى شركت در جشن دعوت شده بودند با هم‏سرایى و اركستر سمفونیك اجرا نماید و این اجرا چنان مورد توجه حضار قرار گرفت كه آقاى چرولى سفیر وقت ایتالیا، بورس هنرى آن كشور را در اخیتار وى قرار داد و حنانه براى تكمیل تحصیلات و مطالعات خود در رشته‏هاى مختلف هنرى، به خصوص موسیقى به این كشور عزیمت نمود. مرتضى حنانه در مؤسسه‏ى موسیقى مذهبى مقدس ایتالیا به تحصیل پرداخت. پس از بازگشت از ایتالیا در سال 1342، علاوه بر تدریس «اركستراسیون» و اداره‏ى كلاس «هورن» در هنرستان عالى موسیقى، به عضویت شوراى عالى موسیقى رادیو ایران درآمد و در همین زمان بود كه اركستر سمفونیك رادیو ایران را به نام اركستر فارابى پایه گذارى كرد. این اركستر توانست آثار آهنگسازان ایران را مانند خود مرتضى حنانه، خانم شهنیا، فریدون ناصرى، فریدون فرزانه، مصطفى كسروى و سیروس شهردار را اجرا و ضبط نماید. حنانه در سال 1965 از طرف رادیو ایران و بنا به دعوت یونسكو، به «تریبون انتراناسیونال آهنگسازان رادیو تلویزیون» اعزام شد و در آنجا قطعاتى از «اوراتوریو» اثر خود را اجرا كرد كه از رادیو ایرلند و سوییس پخش شد. پس از افتتاح تلویزیون ایران، حنانه در سمت مشاور سرپرستى اقدام به تأسیس كلاس‏هایى جهت تعلیم فنى خوانندگان نمود و اركستر سازهاى ایرانى را تشكیل داد. وى در جشنواره‏ى شیراز قطعه «كاكوتى» را با اركستر مجلسى تلویزیون به رهبرى خود اجرا كرد كه موفق به دریافت جایزه‏ى «گراندمانسیون اسپسیال» گشت. در جشنواره‏ى دوم نیز، قطعه‏ى «كاپریس براى پیانو و اركستر» او به رهبرى فرهاد مشكوة اجرا شد و سال 1350 موفق به اخذ جایزه‏ى بهترین آهنگساز براى فیلم «فرار از تله» به كارگردانى جلال مقدم مى گردد. حنانه ساخت موسیقى فیلم را از سال 1327 با فیلم «ایران سرزمین طلاى سیاه» كه محصول اداره‏ى كل هنرهاى زیباى وزارت فرهنگ و هنر بود آغاز كرد (گفته مى‏شود كه وى نخستین كسى بود كه در ایران به ساخت موسیقى فیلم اقدام كرد). وى موسیقى متن فیلم‏هاى زیر را ساخته است: «عروس حجله» (1333)؛ «بهلول» (1336)؛ «ساحل انتظار» (1342)؛ «لذت گناه» (1343)؛ «عروس دریا» (1344)؛ «الماس 1346) 43)؛ «پل» (1350)؛ «كاكو» (1350)؛ «پهلوان مفرد» (1350)؛ «سه قاپ» (1350)؛ «فرار از تله» (1350)؛ «بابا شمل» (1350)؛ «صمد و فولاد زره دیو» (1351)؛ «جهنم به اضافه‏ى من» (1351)؛ «قلندر» (1351)؛ «خونبارش» (1359)؛ «سند زنده» (1359)؛ «تشریفات» (1364)؛ «مردى كه موش شد » (1364)؛ «تیرباران» (1365)؛ «جفعرخان از فرنگ برگشته» (1363 / 67)؛ و همچنین در برخى از تعدادى فیلم‏هاى مستند مانند «تپه‏هاى مارلیك» ساخته گلستان. از نوشته‏ها و آثار وى مى‏توان از: «كاپریس» براى پیانو و اركستر سمفونیك، «دعا» براى كر و سولوها و اركستر سمفونیك، «صبر و ظفر» دو قطعه براى اركستر مجلسى با هارپ و پیانو «بزرگداشت فردوسى» براى پیانو و آواز، «لالایى» براى پیانو سولو براى برزگداشت نیما یوشیج، «مهرگان» براى اركستر سمفونیك نام برد. از ترجمه‏هاى وى مى‏توان به این عنوان‏ها اشاره نمود: اركستراسیون (شارل كوكلن، در پنج جلد)؛ چگونه ملودى بسازیم، باس. از تألیفات او نیز مى‏توان از این عناوینى نام برد: گام‏هاى گمشده؛ دروازه‏هاى متروك؛ تئورى آرمونى زرج؛ مقاصد الالحان (عبدالقادر مراغه‏اى) و قطعات بسیارى از تصنیف‏ها و آهنگ‏ها كه براى اركستر آرمونیزه و تنظیم كرده است. مرتضى حنانه روز سه‏شنبه 25 مهر 1368، پس از گذراندن یك بیمارى مهلك، جان سپرد. وى در جوار حضرت امامزاده طاهر در كرج به خاك سپرده شد. بنواخت نور مصطفى آن استن حنانه را كمتر ز چوبى نیستى حنانه شو حنانه شو در یازدهم اسفندماه یكهزار و سیصد و یك در خانواده‏اى تحصیل كرده و ادیب كودكى چشم به جهان گشود كه نامش را مرتضى حنانه نهادند، پدر این كودك مهندس حنانه بود كه خدمات بزرگ و چشم‏گیرى در ترویج علم و دانش به كشور كرده بود كه مى‏توان از تأسیس دبیرستان ایرانشهر نام برد. به هر حال مرتضى زیر نظر پدر فرهنگى و دانش‏پژوه خود، دوران كودكى را طى مى‏كرد تا پس از پایان دوره‏ى ابتدایى دبستان كه پدرش وى را به هنرستان موسیقى مى‏فرستد. در آن زمان، هنرستان موسیقى 10 نفر موسیقیدانان بزرگ را از چكسلواكى جهت آموزش به هنرآموزان هنرستان استخدام كرده بود كه مرتضى حنانه آموختن «هورن» را كه سخت‏ترین ساز اركسترهاى سنفونیك است انتخاب مى‏نماید كه بعدها به عنوان «كریست» اول اركستر سنفونیك تهران شناخته مى‏شود. چیزى نمى‏گذرد كه نائره‏ى شوم جنگ دوم جهانى به ایران كشیده شد و موجب تعطیل شدن هنرستان موسیقى مى‏گردد. تعطیل شدن هنرستان و از هم گسیختگى شیرازه‏ى هنرستان، موجب یأس و كنار گذاردن موسیقى از طرف حنانه نمى‏شود بلكه وى با كمك و همت جوانان علاقمندى نظیر، غلامحسین غریب و حسن شیروانى كنسرتهاى متعدد و گوناگونى به طور آزاد در سالن‏هاى انجمن‏هاى فرهنگى و هنرى برپا مى‏نماید و همین پشتكار و كوشش موجب همكارى سایر هنرمندان مى‏گردد و پس از چندى با پیوستن پرویز محمود به این جمع پایه‏ى اركستر سنفونیك تهران گذاشته مى‏گردد. در سال 1332 كه جشن هزاره‏ى بوعلى‏سینا برگزار مى‏گردید، حنانه توانست آثار خود را در حضور بزرگترین شرق‏شناسان كه براى شركت در جشن دعوت شده بودند با كر و اركستر سنفونیك اجرا نماید و این اجرا چنان مورد توجه حضار قرار گرفت كه آقاى «چرولى» سفیر وقت ایتالیا، بورس هنرى آن كشور را در اختیار وى قرار مى‏دهد و حنانه براى تكمیل تحصیلات و مطالعات خود در رشته‏هاى مختلف هنرى، به خصوص موسیقى به این كشور عزیمت نماید. مرتضى‏خان حنانه پس از مراجعت از ایتالیا در سال 1342، علاوه بر تدریس «اركستراسیون» و اداره كلاس «هورن» در هنرستان عالى موسیقى، به عضویت شوراى عالى موسیقى رادیو ایران درآمد و در همین زمان بود كه اركستر سنفونیك رادیو ایران را به نامه اركستر فارابى پایه‏گذارى كرد. این اركستر، پس از چندى كارهاى ارزنده‏اى ارائه كرد كه از جمله توانست آثار آهنگسازان ایران را مثل: خود مرتضى حنانه، خانم شهنیا، فریدون ناصرى، فریدون فرزانه، مصطفى كسروى و سیروس شهردار را اجرا و ضبط نماید. حنانه در سال 1965 از طرف رادیو ایران و بنا به دعوت سازمان جهانى یونسكو، به «تریبون انترناسیونال آهنگسازان رادیو تلویزیون» اعزام مى‏گردد و در آنجا قطعاتى از «اوراتوریو» اثر خود را اجرا كه از رادیو ایرلند و سوئیس پخش مى‏شود. پس از افتتاح تلویزیون ایران، حنانه در سمت مشاور سرپرستى اقدام به تأسیس كلاسهایى جهت تعلیم فنى خوانندگان مى‏كند و اركستر سازهاى ایرانى را تشكیل مى‏دهد. وى در فستیوال شیراز قطعه «كاكوتى» را با اركستر مجلسى تلویزیون به رهبرى خود اجرا مى‏كند كه موفق به دریافت جایزه‏ى «گراندمانسیون اسپسیال» مى‏گردد در فستیوال دوم نیز، قطعه‏ى «كاپریس براى پیانو و اركستر» او به رهبرى فرهاد مشكوة اجرا شد و سال 1350 موفق به اخذ جایزه‏ى بهترین آهنگساز براى فیلم «فرار از تله» به كارگردانى جلال مقدم مى‏گردد. حنانه موسیقى جهت فیلم را از سال 1327 به نام: «ایران سرزمین طلاى سیاه» كه محصول وزارت فرهنگ و هنر بود آغاز كرد. از نوشته‏ها و آثار وى مى‏توان از: «كاپریس» براى پیانو و اركستر سنفونیك، «دعا» براى كر و سولوها و اركستر سنفونیك، «صبر و ظفر» دو قطعه براى اركستر مجلسى با هارپ و پیانو، «بزرگداشت فردوسى» براى پیانو و آواز، «لالایى» براى پیانوسولو براى بزرگداشت نیما یوشیج، «مهرگان» براى اركستر سنفونیك و ترجمه‏هاى اركستراسیون «شارل كوكلن» در پنج جلد، «چگونه ملودى بسازیم»، «باس»، تألیف «گام‏هاى گمشده» و انتشار آن توسط سروش، «دروازه‏هاى متروك»، «تئورى آرمونى زوج»، «مقاصدالالحان» عبدالقادر مراغه‏اى و قطعات بسیارى از تصانیف و آهنگها كه براى اركستر آرمونیزه و تنظیم كرده است. متأسفانه این هنرمند ارزنده روز سه‏شنبه بیست و پنجم مهرماه یكهزار و سیصد و شصت و هشت، پس از گذراندن یك بیمارى مهلك، دعوت دوست را اجابت كرد و به سراى باقى رفت و جامعه‏ى هنرمندان موسیقى و دوستداران خود را در سوك نشاند و مردم حق‏شناس و هنرمندان پیكرش را با عزت هرچه تمامتر، در جوار حضرت امام‏زاده طاهر كرج به خاك سپردند. روانش شاد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

نوازنده، سازنده‏ى سه‏تار. تولد: 14 دى 1322. درگذشت: 12 آذر 1375. محمد حكیم‏هاشمى مدت هفده سال به ساختن سه‏تار مشغول داشت. وى همچنین این ساز را مى‏نواخت. پس از فوت احمد عبادى عده‏اى از مشتاقان صداى سه‏تار عبادى به محضر هاشمى مى‏آمدند. هاشمى در زمره‏ى آن دسته سازندگانى است كه با نگرشى جدید ولى براساس همان مبانى قدیم به ساخت سه‏تار مى‏پرداخت. وى پس از یك دوره بیمارى طولانى در پنجاه و سه سالگى به دیار باقى شتافت. پیكر وى در بهشت زهرا در قطعه‏ى 88 (هنرمندان و نویسندگان) مدفون است.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

موسیقیدان. تولد: 1 اردیبهشت 1302. درگذشت: 25 آذر 1365، آلمان. سعدى حسنى به سال 1324 به اخذ دانشنامه‏ى لیسانس در رشته‏ى حقوق سیاسى از دانشگاه تهران موفق گردید. به سال 1332 به اتریش رفت و در دانشكده‏ى علوم سیاسى وین ثبت نام كرد و پس از یك سال به دلائلى، ناگزیر گردید كه در دوره‏ى دكتراى حقوق دانشگاه وین نام‏نویسى كند. وى در تمام سه سالى كه در وین بود، تحصیل موسیقى را در دانشكده‏ى علوم موسیقى رها نكرد ولى چون رسما دوره‏ى دكتراى دانشكده‏ى دیگرى را مى‏گذرانید از دریافت پایان‏نامه‏ى تحصیلى در رشته‏ى موسیقى صرف نظر كرد. سرانجام به سال 1326 موفق به اخذ دكتراى علوم سیاسى شد. دكتر سعدى حسنى پس از فراغت از تحصیل، به آلمان رفت و مدت چهارده سال در شهر هامبورگ اقامت گزید و ضمن فعالیت براى تأمین معیشت، به تحقیق در مسائل ایران‏شناسى و به ویژه راز و رمز هنر فرش ایران پرداخت و سرانجام به سال 1346 به ایران مراجعت كرد و سرپرستى هنرى تالار رودكى به وى نهاده شد. دكتر سعدى حسنى در سال 1352 به مدیریت مجله‏ى «موسیقى» و سپس در سال 1355 به مدیریت كل «ژونس موزیكال» ایران منصوب گردید. قطع نظر از آثارى كه به طبع نرسیده‏اند، آثار چاپ شده‏ى دكتر سعدى حسنى از این قرار است: تاریخ موسیقى (جلد اول، 1330، جلد دوم، 1331)؛ تفسیر موسیقى (جلد اول، 1330، جلد دوم، 1331)؛ هفت نغمه چنگ (مجموعه‏ى مقاله، 1330) و مقالاتى كه در مجله‏هاى «موسیقى»، «ژونس موزیكال» و «رودكى» به چاپ رسیده است. دكتر سعدى حسنى پس از تحمل رنج یك بیمارى طولانى در آلمان دیده از جهان فرو بست.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 4 آبان 1395  - 3:05 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 15

جستجو



در وبلاگ جاری
در كل اينترنت

نویسندگان

امکانات جانبی