مشاهیر ایران و جهان

راسخون راسخون راسخون
انجمن ها انجمن ها انجمن ها
گالری تصاویر گالری تصاویر گالری تصاویر
وبلاگ وبلاگ وبلاگ
چندرسانه ای چندرسانه ای چندرسانه ای

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1364 -1298 ش)، شاعر. در شیراز متولد شد و پس از تحصیلات مقدماتى و متوسطه، وارد دانشگاه تهران شد و در رشته‏ى باستان‏شناسى لیسانس گرفت و به سمت مدیر كل اداره‏ى باستان‏شناسى فارس منصوب شد. او مدتها با جراید و مجلات همكارى داشت. پس از آن به عنوان مشاور دانشگاه شیراز انتخاب شد. وى در شعر روش نیمایى داشت ولى به تدریج از آن دور شد. با این همه، مضامین اشعارش نو و شیوه‏اش دلپذیر است. تازگى در مضمونها و استعاره‏ها و تشبیه‏ها، عدم رعایت صنایع بدیعى، گزینش بهترین واژه، از نكاتى است كه توللى براى شعر نو مى‏پذیرد. او در شاعرى و نویسندگى داراى سبكى خاص است. برخى از آثارش در عداد بهترین اشعار معاصر ایران، به زبانهاى دیگر ترجمه شده است. وى در شیراز وفات یافت و در محوطه‏ى آرامگاه حافظ در مقبره‏ى خانوادگى به خاك سپرده شد. از آثار او: «التفاصیل»، در لباس طنز، به شیوه‏ى «گلستان»؛ مجموعه‏هاى شعرى او: «رها»؛ «نافه»؛ «كاروان»؛ «شگرفت»؛ «پویه»؛ و «بازگشت».[1] فریدون توللى، فرزند جلال توللى به سال 1296 خورشیدى در شیراز، مهد شعر و شاعرى متولد شد، پس از طى تحصیلات ابتدایى و دبیرستانى به دانشگاه رفت و در رشته باستانشناسى موفق به اخذ لیسانس گردید. كتاب انتقادى «التاصیل» از وى به‏جاى مانده كه از آثار خوب او مى‏باشد. فریدون توللى از شاعران نوپرداز و طراز اول بود و مجموعه شعر او به نام رها از وى منتشر گردیده است. «نغمه عشق» دل به یارى سپردم كز او دیده نتوان گرفتن دمى تازه‏رویى كه در باغ دل رسته چون شاخه مریمى آتشى كه زد بر جانم آن پرى خرمى بود و مستى بوسه‏اى كه بگرفتم از لعل او زندگى بود و هستى در نگاه چشم زیباى او در صداى گرم و گیراى او در سكوت مست و گویاى او خفته راز دلربایى و افسونگرى خنده‏اش ز دل مى‏برد غم و مى‏سراید آتشین نغمه عشق و شادى مى‏دمد به تن جان تازه و میزداید زنگ ناكامى و نامرادى مى‏پرستم ز جانش كه جان مى‏كشد دامنم سوى او دل ز مهرش نگیرم كه دل آشنا گشته با خوى او چون كه باشد ز جام یارم بوستان و بهارم كى پسندد در آزارم تا بود غمگسارم جز بیادش نبندم امید ز آنكه پیوند جان است بى‏وجودش مرا زندگى اندوه جاودان است «كارون» بلم آرام چون قویى سبكبار بنرمى بر سر كارون همى رفت به نخلستان ساحل قرص خورشید ز دامان افق بیرون همى رفت شبق بازیكنان در جنبش آب شكوه دیگر و راز دگر داشت بدشتى پر شقایق باد سرمست تو پندارى كه پاورچین گذر داشت جوان پارو زنان بر سینه‏ى موج بلم مى‏راند و جانش در بلم بود صدا سر داده و غمگین در ره باد گرفتار دل و بیمار غم بود دو زلفونت بود تار ربابم چه مى‏خواهى از این حال خرابم تو كه با ما سر یارى ندارى چرا هر نیمه شو آیى بخوابم درون قایق از باد شبانگاه دو زلفى نرم نازك تاب مى‏خورد زنى خم گشته از قایق بر امواج سر انگشتى بچین آب مى‏خورد صدا چون بوى گل در جنبش باد بآرامى بهر سو پخش مى‏گشت جوان مى‏خواند و سرشار از غمى گرم پى دستى نوازش پخش مى‏گشت تو كه نوشم نه‏اى نیشم چرایى نمك پاش دل ریشم چرایى خموشى بود و زن در پرتو شام رخى چون رنگ شب نیلوفرى داشت. ز آواز جوان دلشاد و خرسند سرى با او دلى با دیگرى داشت ز دیگر سوى كارون زورقى خرد سبك بر موج لغزان پیش مى‏راند چراغى كورسو مى‏زد به نیزار صدایى سوزناك از دور مى‏خواند نسیمى این پیام آورد و بگذشت چه خوش بى‏مهربانى هر دو سربى جوان نالید زیر لب بافسوس كه یكسر مهربونى دردسر بى شاعر، روزنامه‏نگار. تولد: 1298، شیراز. درگذشت: 9 خرداد 1364، شیراز. فریدون توللى، فرزند جلال، تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در شیراز به پایان رساند. سپس در تهران تحصیلات عالى خود در دانشكده‏ى ادبیات دانشگاه تهران در رشته باستان‏شناسى ادامه داد و موفق به اخذ لیسانس شد. پس از این كه مدتى در اداره‏ى ثبت اشتغال داشت به اداره‏ى باستان‏شناسى منتقل گردید و به سمت ریاست حفریات استان فارس منصوب گردید. پس از آن به عنوان مشاور دانشگاه شیراز برگزیده شد. توللى فعالیت ادبى خود را از سال 1320 شروع كرد. از آغاز جوانى اشعارى ساخته بود كه بعد از یافتن سبك ویژه و شیوه دلخواه خود، آنها را از میان برد و از سال 1321 بود كه خود را به عنوان شاعر شناساند. وى هم در سبك كهن و هم در شیوه نو شعر سروده است. عقاید و نظریه‏هاى خود را نیز در در حكایت‏هایى به سبك مغلق نویسان زمان‏هاى قدیم به صورت مسجع و مقفى به نظم و نثر نگاشته است. توللى در باب شعر نو عقیده داشت كه شعر نو شعرى است كه درك نو داشته باشد اما بر اصول و قواعد مسلم شعر متكى باشد و جز در آنجا كه قالب شعر تحمل كشیدن درك نو را نداشته باشد شكستن قالب‏ها و قواعد اصیل را جایز نمى‏شمارد. توللى از لحاظ روزنامه‏نگارى، نویسنده‏اى پر كار بود. مقاله‏هاى او در روزنامه‏هاى «فروردین»، «سروش»، «اقیانوس»، «دنا» و «بهار ایران» چاپ شیراز و «كهكشان» و «شرق میانه»، «ایران ما» چاپ تهران منتشر مى‏شد. تمام مقاله‏ها و اشعار روزنامه‏ى «صداى شیراز» از سال 1328 تا 28 مرداد 1332 به قلم اوست. اشعار و نوشته‏هاى او علاوه بر جراید یاد شده در مجلات «یغما»، «سخن»، «راهنماى كتاب»، «وحید»، «خاطرات وحید» و مجلات دیگر تهران درج شده است. فهرست آثار وى به شرح زیر است: رها (مجموعه شعر، نخستین مجموعه اشعار نو، با دیباچه‏اى در شناخت شعر نو، 1330)؛ التفاضیل (نظم و نثر، شامل قطعات طنزآمیز با شیوه‏ى نثر كهن)؛ كاروان (در شیوه‏ى كهن، مجموعه‏اى دیگر از قطعات طنزآمیز و انتقادات سیاسى و اجتماعى)؛ نافه (اشعارى در شیوه‏ى شعر نو، 1341)؛ پویه (مجموعه شعر به غزل و قصیده، اندیشه نو در قالب كهن)؛ شگرف (مجموعه‏اى از غزلیات و قصاید، اندیشه‏ى نو در قالب كهن)؛ بازگشت (مجموعه‏اى از غزلیات و قصاید)؛ رساله‏ى عنعنیه؛ رساله‏ى پژوهشى به نام «مینیاتور در ایران». برخى از آثار وى به زبان‏هاى دیگر ترجمه شده است. پیكر او در محوطه‏ى آرامگاه حافظ در مقبره‏ى خانوادگى‏اش به خاك سپرده شد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1318 -1258 ش)، روزنامه‏نگار و شاعر. در تهران تولد یافت و از همان ابتدا طبع و ذوق شعرى داشت. وى نیمى از عمر خود را صرف ترویج معارف و توسعه‏ى ادبیات كرد. توفیق شاعرى نكته‏سنج و روزنامه‏نگارى حساس بود. در روزنامه‏ى فكاهى «گل زرد» و سایر هفته‏نامه‏هاى آن زمان مقالاتى مى‏نوشت و مدتى نیز سردبیر روزنامه‏ى «گل زرد» بود. از سال 1301 ش روزنامه‏ى «توفیق» را، كه نشریه‏اى ادبى فكاهى بود، منتشر ساخت. وى در تهییج و تقویت قریحه‏ى نو شاعران تاثیر زیادى داشت. پس از فوت توفیق، فرزندش محمدعلى، روزنامه‏ى توفیق را منتشر كرد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1301 ق)، نویسنده و روزنامه‏نگار. وى از نویسندگان و آزادیخواهان و خانزادگان تنگستان بود كه از آغاز نداى آزادى و مشروطه، به تهران آمد و جزو مشروطه‏طلبان شد. تنگستانى در اوایل جنگ بین‏الملل اول، با گروه آزادیخواهان به كرمانشاه و استانبول سفر كرد و مدتى در ركاب نظام‏السلطنه مافى با دشمنان ایران جنگید. وى سالهاى متمادى ساكن تهران بود. در سال 1328 ق روزنامه‏ى «یادگار جنوب» را تاسیس كرد و با مساعدت سید یعقوب انوار اردكانى اداره كرد. این روزنامه ارگان فرقه ترقى‏خواه ایران بود كه پس از یكسال توقیف شد. در سال 1339 ق روزنامه‏ى «نداى جنوب» را به صاحب امتیازى میرزا باقرخان معلم و به مسئولیت خود انتشار داد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1336 /1335 -1277 ق)، ادیب، روزنامه‏نگار و شاعر. در اوایل پروانه تخلص مى‏كرد، چون به امیرالشعرا ملقب گردید، تخلص خود را امیرى قرار داد. وى در قریه‏ى گازران، از توابع فراهان اراك، متولد شد. در نوجوانى پدرش را از دست داد و به همین علت به تهران آمد. در تهران، پس از طى مدارج معمول آن زمان، فنون ادبیات ایران و عرب را از استادان فن آموخت و سرآمد سخنوران عصر گشت و مورد اكرام و توجه شاهزاده طهماسب میرزاى مویدالدوله قرار گرفت. دوره‏ى فعال زندگانى وى مقارن با جنبش مشروطه‏خوواهى در ایران بود. در سال 1309 ق كه امیر نظام گروسى به حكومت كرمانشاه منصوب شد، با او بدان جا رفت و تا سال 1313 ق در كرمانشاه بود. در سال 1314 ق از طرف مظفرالدین شاه به ادیب‏الممالك ملقب گردید. در همین سال بود كه امیر نظام به پیشكارى كل آذربایجان منصوب شد و با او به تبریز رفت. «روزنامه ادب» را در سال 1316 ق در تبریز منتشر كرد. در سال 1318 ق از تبریز به قفقاز رفت و در آنجا با كمك احمد بیك آقایف قراباغى «روزنامه‏ى ارشاد» را به زبان تركى و فارسى منتشر كرد. از آنجا به خوارزم و پس از چندى به مشهد رفت و «روزنامه‏ى ادب» را در آن شهر انتشار داد. سپس به تهران آمد و در سال 1324 ق «روزنامه‏ى عراق عجم» را در تهران تأسیس كرد اما دیرى نپایید. سپس سردبیر «روزنامه‏ى ایران» دولتى شد و در سال 1322 ق از طرف وزارت كشور مدیر روزنامه‏ى نیمه رسمى «آفتاب» شد و در این ایام در وزارت دادگسترى خدمت كرد. در سال 1335 ق مأمور عدلیه‏ى یزد شد. در تهران بدرود حیات گفت و در امامزاده عبدالعظیم شهر رى. به خاك سپرده شد. «دیوان» اشعار وى مشتمل بر بیست و دو هزار بیت، به همت وحید دستگردى، در سال 1312 ش در تهران چاپ شده است.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1353 -1317 ق)، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به دبیر. مشهور به ادیب‏الممالك. وى در بروجن متولد شد. در سال 1341 ق از طرف احمدشاه ملقب به ادیب الممالك گردید. ادیب داراى ذوق سرشار بود و به ادبیات علاقه‏ى تام داشت. انجمن ادبى اصفهان در منزل او برگزار مى‏شد. اشعارش داراى حلاوت مخصوص بود و به سبك قدیم و جدید شعر و تصنیف مى‏سرود. وى پس از یك كسالت ممتد در اصفهان وفات یافت و در تخت فولاد مدفون گردید. آثار به جاى مانده از او: مجله‏ى «تحفة الادبا»؛ روزنامه‏ى «گیتى نما»؛ رساله‏ى «جشن جغدها».

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

(1361 -1283 ش)، دانشمند، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به ادیب طوسى. وى در مشهد متولد شد و تحصیلات مقدماتى را در مكتب گذرانید. سپس، به تحصیل علوم دینى در مدارس قدیم پرداخت. علوم ادبى را نزد ادیب نیشابورى و حكمت را نزد حاج میرزا عباسعلى معروف به فاضل و آقا بزرگ حكیم و فقه را نزد پدر خود آموخت. ادیب طوسى با سفرهایى كه به هند، تركستان، عربستان، مصر، شام و آسیاى صغیر كرد، به زبانهاى رایج عربى، تركى، اردو، انگلیسى، سانسكریت، اوستایى، پهلوى و كلدانى آشنایى كامل پیدا كرد. وى در تبریز اقامت نمود و مجله‏ى «ماهتاب» را در سال 1316 ش آنجا به مدت یك سال انتشار داد. در دانشكده‏ى ادبیات تبریز تدریس كرد و مدیریت مجله‏ى آن دانشكده را نیز عهده‏دار شد. او كتب زیادى به رشته‏ى تحریر درآورد. از جمله آثار وى: «تاریخ دینى ایران» در دو دوره؛ «دستور زبان فارسى» در سه دوره؛ «بودا در هند»؛ «تخت سلیمان»؛ «پیام فردوسى»؛ به نظم؛ «لغات آذرى»؛ «لهجه‏هاى محلى»؛ «تعلیم و تربیت از نظر غزالى».[1] مدرس، ادیب، محقق. تولد: 1283، مشهد (محله نوغان). درگذشت: 5 خرداد 1361، تهران. محمد امین طوسى، معروف به ادیب طوسى، فرزند شیخ محمدحسین گیلانى در شهر مشهد به تحصیل پرداخت و در مكتب‏هاى قدیم و مدارس علوم دینى به كسب علم و دانش مشغول شد و علوم ادبى را از ادیب نیشابورى و حمكت و فسلفه را از آقا بزرگ حكیم آموخت و مدتى نیز در سبزوار نزد حاج ملا هادى سبزوارى به فراگیرى اصول فسلفه اشراق پرداخت. وى در سال 1342 ق. به بغداد رفت و در آنجا به تحصیل زبان انگلیسى و تدریس ادبیات مشغول شد و بعد از سه سال اقامت به مشهد بازگشت و در مدارس آنجا به تحصیل پرداخت. پس از آن نیز در مدرسه‏هاى تهران و یزد و تبریز به تدریس مشغول شد. ادیب طوسى سفرهایى به ندوتسان و عربستان سعودى و تركستان و مصر و سوره و تركیه نمود. از آن پس كه به ایران مراجعت كرد به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و چندى در اداره‏ى كل نگارش وزارت فرهنگ به خدمت پرداخت و سال‏ها نیز در دانشگاه تبریز به تدریس در دانشكده‏ى ادبیات مشغول بود و در ضمن مدیریت نشریه‏ى «دانشكده‏ى ادبیات و علوم انسانى تبریز» را به عهده داشت. پس از آن كه بازنشسته گردید در اواخر عمر به تهران آمد و در این شهر اقامت گزید. از جمله آثار وى مى‏توان به موارد زیر اشاره نمود: آموزش و پروش از نظر غزالى (تبریز، 1320)؛ ایام كودكى (نظم، تهران، 1312)؛ بودا در هند؛ پیام فردوسى (نظم، تهران، 1313)؛ تاریخ دینى ایران قدیم (در دو دوره)؛ تخت سلیمان؛ دستور زبان و معانى و بیان و بدیع فارسى؛ رابطه اوزان شعر یا ترانه‏هاى محلى ایران (تبریز، 1332)؛ فرهنگ لغات ادبى تبریز (دو جلد، 1349)؛ فرهنگ لغات بازیافته (ذیل برهان قاطع) (تبریز، دو جلد، 1343)؛ فرهنگ لغات لهجه‏هاى محلى ایران؛ فقه الغة فارسى؛ لغات آذرى؛ تلخیص مثنوى؛ مهرشاه و میهن (نظم، تبریز 1320)؛ نقد الادب (بغداد). وى همچنین مجله‏ى «ماهتاب» (نشریه‏ى انجمن ادبى آذربایجان) و نیز داستان‏هایى چند را منتشر ساخت. از جمله این داستان‏ها مى‏توان به این عنوان‏ها اشاره كرد: انتقام عشق (سه جلد، تبریز، 1319 -1317)، مرد عجیب، جوكى در جنگل، دخمه‏هاى سیاه یا كلبه بدبختان (تبریز 1320)، شبح مخوف، درویش گمنام.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 1301 ش)، روزنامه‏نگار. وى مدیر و مؤسس روزنامه‏ى «فره‏وهر» است كه در سال 1301 ش در تهران منتشر شد. این روزنامه از انتشارات زرتشتیان بود كه در عنوان آن، بالاى اسم روزنامه تصویر «فره‏وهر» چاپ مى‏شد و مندرجات روزنامه بیشتر مطالب مربوط به زرتشتیان بود. و ظاهراً روزنامه بیش از یكسال منتشر نشد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد پنجم)

على‏اكبر، از رجال دوره رضاشاه پهلوى (ف. 1315 ه.ش.). وى به وكالت مجلس شوراى ملى، وزارت عدلیه و وزارت مالیه رسید و در بهمن 1315 ه.ش.خودكشى كرد. از آثار او «حقوق جزائى» است كه توسط آقاى ساسان نماینده سابق مجلس شوراى و وكیل دادگسترى تدوین شده و به چاپ رسیده است. نماینده متنفذ مجلس شوراى ملى، رهبر حزب سیاسى، روزنامه‏نگار، وزیر فوائد عامه، وزیر دادگسترى، وزیر دارائى. على‏اكبر داور فرزند كلبعلى خازن‏خلوت در 1264 ش (1885 م) در تهران تولد یافت. پس از انجام تحصیلات مقدماتى با سعى و كوشش پدرش وارد مدرسه دارالفنون شد و به تحصیل در حرفه‏ى پزشكى پرداخت ولى پس از مدتى از رشته‏ى مزبور انصراف حاصل نموده ادبیات و فلسفه و تاریخ و سایر رشته‏هاى علوم انسانى را تحصیل نموده و در 1288 ش (1909 م) فارغ‏التحصیل شد و فعالیت سیاسى خود را در حزب دموكرات كه حزبى تندرو و انقلابى بود آغاز كرد و در همان سال با كمك حزب دموكرات وارد وزارت دادگسترى شد و اولین شغلى كه به او ارجاع شد عضویت شعبه چهارم دادگاه شهرستان بود. داور در این سمت جدیت زیادى به كار برد و خود را كارمندى لایق و جدى و پركار معرفى كرد و در نتیجه وزیر دادگسترى او را به ریاست اجرا كه از دشوارترین و پرمسئولیت‏ترین مقامات آن زمان بود، با ماهیانه 75 تومان حقوق تعیین كرد. داور در این سمت احكام دادگسترى را علیه زورمند و توانگر و اشراف و مالكین اجرا كرد و همین مسئله سر و صداى زیادى بلند نمود و وزیر دادگسترى ناچار شد تا شغل او را تغییر دهد و سرانجام داور دادستان تهران شد در حالیكه 25 سال بیشتر نداشت. او اكتفا به كار دادستانى نكرد و براى اینكه از پشتوانه‏اى هم برخوردار باشد عضو هیئت تحریریه روزنامه تندروى شرق كه مدیر آن سیدضیاءالدین طباطبائى بود گردید. داور قریب یك سال دادستان تهران بود كه از شغل خود استعفا داد و در ازاء سرپرستى فرزندان حاج ابراهیم پناهى بازرگان روشنفكر تبریز عازم سویس شد تا تحصیلات خود را تكمیل نماید. مدت توقف داور در اروپا یازده سال طول كشید و در این مدت علاوه بر دوره‏ى متوسطه، در رشته‏ى حقوق و علوم سیاسى و اقتصادى به اخذ درجه‏ى لیسانس نائل گردید و دوره‏ى دكتراى حقوق را نیز پایان داد ولى قبل از تصویب رساله‏ى دكترا به ایران بازگشت. داور در اروپا علاوه بر تحصیل به یك سلسله فعالیتهاى سیاسى به نفع كشور خویش دست زد و حزبى به نام حزب ملى ایرانى تاسیس نمود و هنگام انعقاد قرارداد اوت 1919 بین ایران و انگلیس كه منظور نظارت دولت انگلستان بر امور مالى و نظایم ایران بود، در مقام مبارزه با قرارداد برآمد و با نشر سلسله مقالات و مصاحبه با روزنامه‏هاى سویس، مخالفت شدید خود را با قرارداد ابراز مى‏كرد. پس از كودتاى 1299 (ژانویه 1921) داور به علت آشنائى و همكارى سابق با سیدضیاءالدین عامل سیاسى كودتا، عازم ایران شد تا سهمى از تغییرات و تحولات نیز نصیب او شود. ولى وقتى وارد ایران شد سیدضیاءالدین بركنار و از ایران تبعید شده بود. ناچار براى پیشرفت كار خود برنامه‏ریزى كرد و به وكالت دادگسترى پرداخت. در آبانماه 1300 ش (نوامبر 1921) داور وارد وزارت فرهنگ شد و اولین سمت وى ریاست تعلیمات عمومى بود و بعد رئیس كل معارف شد. در همین هنگام خود را كاندیداى نمایندگى مجلس نمود و سرانجام در تیرماه 1301 ش (ژوئیه 1922) از ورامین تهران به وكالت مجلس شوراى ملى انتخاب گردید و در همان ایام امتیاز روزنامه‏اى به نام مرد آزاد را از وزارت فرهنگ اخذ نمود و به انتشار آن مبادرت كرد و تنى چند از جوانان تحصیل‏كرده و اروپادیده را به یارى طلبید. روزنامه‏ى «مرد آزاد» در آن روز از بهترین روزنامه‏هاى تهران بود. علاوه بر سر مقاله‏هاى تند و آتشین كه توسط داور نوشته مى‏شد، غیر از اخبار كامل داخلى و خارجى و مذاكرات مجلس، چند رمان شیرین هم پاورقى روزنامه قرار داشت و این روزنامه در مدت كمى اسم و شهرت خوبى پیدا كرد به طورى كه تمام متجددین آن زمان، روزنامه را مى‏خواندند. تقریبا تمام نویسندگان عبارات ساده و كوتاه و روشن یادداشتهاى روزنامه‏ى داور را تقلید مى‏كردند. داور پس از رسیدن به مقام نمایندگى مجلس و دائر نمودن روزنامه معتبر، براى پیشبرد مقاصد خود به اقدام دیگرى دست زد و آن را تشكیل یك حزب سیاسى تندرو بود. داور براى تشكیل حزب خود متجاوز از پانصد نفر از جوانان پرشور و تحصیلكرده را به دور خود جمع كرد. مرامنامه و اساسنامه حزب را نوشت و نام رادیكال بر آن نهاد و منظور از این كلمه، اصلاح كلیه امور و شئون كشور از بن و ریشه بود. حزب رادیكال مدیر روزنامه هم بود مورد توجه قرار گرفت. داور در مجلس غیر از همكارى با گروه اصلاح‏طلبان با عده‏اى از دوستان خود هسته‏ى مستقلى براى كمك و مساعدت به رضاخان سردار سپه وزیر جنگ تشكیل داد و در حقیقت باید گفت تخم ترقى سریع را در مغز سردار سپه، داور كاشت. داور در انتخابات دوره‏ى پنجم مجلس شوراى ملى از دو منطقه كاندیدا شد. یكى ورامین و دیگرى شهرستان لار بود. سرانجام وكالت لار را پذیرفت در حالیكه پنج نفر هم از اعضاء حزب رادیكال به نمایندگى مجلس انتخاب شده بودند. در این مجلس داور با عبدالحسین تیمورتاش (سردار معظم خراسانى) و فیروز فیروز (نصرت‏الدوله) نزدیك شد و این نزدیكى به قدرى زیاد بود كه آن سه نفر نام مثلث سیاسى گرفتند. در نخستین روزهاى مجلس پنجم، قبل از آنكه اعتبارنامه‏ها به تصویب برسد، یكمرتبه در سرتاسر ایران طوفانى بلند شد. سیل تلگراف و نامه به سوى مجلس سرازیر گردید و همه‏ى مردم خواستار رژیم جمهورى شدند. چند روزى طرفداران رژیم جمهورى در تهران و شهرها تظاهرات كردند ولى یكمرتبه تظاهرات تغییر جهت داد. سید حسن مدرس و روحانیت در مقام مخالفت با جمهورى برآمدند و در نتیجه سردار سپه از آن فكر عدول نمود. داور در آغاز سال 1303 (مارس 1924) جزو آن عده‏اى بود كه با جمهورى موافقت نكردند و در سفر جنگى سردار سپه به خوزستان نیز از مخالفین بود و در مجلس نطقى كه پایه‏ى آن مخالفت بود ایراد كرد و از جمله گفت سردار سپه باید كلیه عملیات خود را از صلح و جنگ در خوزستان به تصویب مجلس برساند. نطق داور به اندازه‏اى تند و علیه سردار سپه بود كه سرتیپ مرتضى یزدان‏پناه حاكم نظامى تهران طى مخابره تلگراف رمز تقاضا كرد اجازه‏ى اعدام داور و دوستان او داده شود. وقتى سردار سپه موفقانه از سفر خوزستان بازگشت، داور به تلاش افتاد تا موجبات رضایت خاطر او را فراهم آورد و در نتیجه به فكر افزایش قدرت او افتاد. سرانجام طرح فرماندهى كل قوا را تهیه و زمینه را براى تصویب آن فراهم ساخت و در بهمن‏ماه 1303 ش (فوریه 1925) فرماندهى كل قوا از سلطان احمدشاه منتزع و به سردار سپه رضاخان نخست‏وزیر داده شد. داور یكى از طراحان خلع سلطان احمدشاه و پادشاهى رضاشاه پهلوى بود. او طرحى به عنوان ماده واحده تهیه كرد و به امضاء اكثر نمایندگان مجلس رسانید. طرح مزبور خلع سلطان احمدشاه و واگذارى حكومت موقت به رضاخان پهلوى و تشكیل مجلس موسسان براى تصمیم‏گیرى نهائى درباره‏ى سلطنت دائمى بود. طرح مزبور در 9 آبان 1304 ش (اول نوامبر 1925) در جلسه‏ى علنى مجلس مطرح گردید. مدرس لیدر اقلیت در مقام مخالفت برآمد و داور پاسخ او را داد به طورى كه مدرس از جلسه خارج شد. مخالفین طرح هر كدام كه صحبت كردند یكى از نمایندگان پاسخ مى‏داد تا نوبت به دكتر محمدمصدق رسید. وى نطقى مفصل و مستدل ایراد كرد و با پادشاهى رضاخان پهلوى مخالفت نمود. داور به نطق مفصل مصدق پاسخ داد و ایرادات او را پاسخ گفت و سرانجام طرح انقراض قاجاریه به تصویب رسید. پس از تصویب طرح، داور مسئول تشكیل مجلس موسسان شد تا مجلس مزبور چند اصل از اصول قانون متمم اساسى را تغییر دهد و سلطنت ایران را به رضاشاه و اعقاب او تفویض نماید. مجلس موسسان در آذرماه 1304 (دسامبر 1925) تشكیل شد و داور مخبر كمیسیون رسیدگى به موضوع اصلاح قانون اساسى شد و این وظیفه‏ى دشوار را انجام داد و این مسئله بر نفوذ و شهرت او افزود. وقتى رضاشاه به سلطنت رسید، محمدعلى فروغى را نخست‏وزیر كرد و على‏اكبر داور در آن كابینه وزیر فوائد عامه و تجارت شد و در همان روزهاى نخست، مقدمات راه‏آهن را در ایران فراهم كرد و مدرسه‏اى به نام مدرسه‏ى تجارت تاسیس نمود. در انتخابات دوره‏ى ششم مجلس، داور مجددا از لار به وكالت تعیین شد و همزمان با افتتاح مجلس، محمدعلى فروغى از نخست‏وزیرى كنار رفت و حسن مستوفى جاى او را گرفت و وزارت داور هم منتفى شد. داور چند ماهى در مجلس باقى ماند تا اینكه در بهمن‏ماه 1305 ش (فوریه 1927) حسن مستوفى نخست‏وزیر، كابینه‏ى خود را ترمیم كرد و در ترمیم، على‏اكبر داور به سمت وزیر دادگسترى تعیین شد. داور وزیر جدید عدلیه، روز بیستم بهمن‏ماه 1305 ش كلیه تشكیلات قضائى را در تهران منحل كرد و یك هفته بعد نیز تشكیلات قضائى را در شهرها تعطیل نمود. روز 27 بهمن‏ماه 1305 ش (18 فوریه 1927) لایحه امتیازات خود را طى یك ماده واحده و یك تبصره به قید دوفوریت به مجلس شوراى ملى تقدیم نمود و پس از یك بحث طولانى در همان جلسه تصویب شد. اختیارات حاصله شامل قانونگزارى، اصول تشكیلات و استخدام بود. روز پنجم اردیبهشت 1306، دادگسترى جدید در كاخ برلیان در حضور رضاشاه افتتاح شد. شاه طى نطق كوتاهى اهمیت دادگسترى را بیان كرد و فرامین عده‏اى از قضات جدید را توزیع نمود. آنگاه فرمانى خطاب به حسن مستوفى نخست‏وزیر صادر نمود و فرمان مزبور حاكى از الغاء كاپیتولاسیون براى حفظ شئون و اخلاق مملكت بود. داور وزیر جدید دادگسترى براى گردش كارهاى قضائى به سه ابزار كار احتیاج داشت. اصول تشكیلات قضائى بود، بعد به قضات مطلع و پاكدامن و تحصیلكرده نیاز داشت، دیگر آنكه بایستى به سرعت قوانینى تهیه و به مرحله‏ى اجرا بگذارد. داور كمیسیون‏هائى براى تدوین قوانین جدید از افراد مطلع و برجسته كه تحصیلات عالى داشتند تشكیل داد و به سرعت قوانین مورد لزوم را تهیه و به موجب اختیارات داور به تصویب كمیسیون دادگسترى مجلس رسانید و مورد عمل قرار مى‏دادند. داور مجموعا در دادگسترى 120 قانون به تصویب رسانید. اولین اقدام وى قبل از افتتاح دادگسترى نوین، تهیه و تصویب قانون استخدام قضات و صاحب‏منصبان پاركه (دادسراها) و مباشرین ثبت اسناد بود كه در اسفند 1306 ش (مارس 1928) در 5 ماده آماده و تصویب شد و به موجب همین قانون به استخدام قضات و دادسراها و ثبت اسناد پرداخت. داور، قضات را به چند طریق انتخاب نمود: 1- عده‏اى از قضات سابق دادگسترى را كه صلاحیت براى خدمت داشتند با رتبه‏هاى جدید به خدمت دعوت نمود. 2- عده‏ى زیادى از كارمندان تحصیلكرده دولت را كه تحصیلات عالى داخلى و خارجى داشتند به وزارت دادگسترى انتقال داد و در این انتقال سهم وزارت امور خارجه و سپس وزارت دارائى بیش از سایر وزارتخانه‏ها بود. 3- عده‏اى از نمایندگان ادوار مختلف مجلس را به خدمت دعوت كرد. 4- از میان روحانیون و مدرسین حوزه‏ى علمیه، جمعى را به خدمت پذیرفت مشروط بر اینكه از لباس روحانیت خارج شوند و بعد براى تربیت قاضى و مامور ثبت اسناد كلاسهائى تشكیل داد كه حقوق مختلف در آن تدریس مى‏شد. داور در نخستین روزهاى افتتاح دادگسترى، ویژگیهاى دادگسترى نوین را چنین توجیه كرد: 1- تشكیلات جدید دادگسترى روى اصلى بنا شد كه حتى‏الامكان تمام كاركنان آن از اشخاص پاكدامن و آشنا به علوم جدید باشند ولى ممكن است بعضى از آنها صددرصد كمال مطلوب نباشد بنابراین ممیزى در آن منتفى نیست. 2- انحصار قوه قضائیه و حكومت به دست دولت و تمركز آن در تشكیلات مملكت است تا تامین حقوق مختلفه عمومى بلامانع امكان‏پذیر شود. براى اجراى این منظور حق حكومت از محاضر شرع خارج از دادگسترى سلب شده و به جاى آن محاكم رسمى شرعى مركب از حكام شرعى كه مستخدم دولت و موظف به رعایت نظامات دولتى هستند تشكیل گردیده است. 3- در قوانین جدید وسائل جلوگیرى از ایجاد دعاوى و نیز تهیه موجبات تسهیل كار محاكم كه بتوانند به موجب اسناد صحیح حق را از باطل تمیز دهند پیش‏بینى شده و به موجب قانون ثبت املاك اجبارى است. با این ترتیب از طرفى معاملات غیرمنقول در نتیجه ثبت اسناد، چنان اعتبارى خواهد یافت كه تاكنون در ایران سابقه نداشته است. همینكه سندى به ثبت رسید هیچ ادعائى از هیچكس نسبت به آن سند پذیرفته نیست. از طرفى به واسطه‏ى ایجاد دفاتر (ثبت اسناد رسمى) استیفاى حقوق انواع قراردادها و معاملات ثبت شده در این دفترها بدون مراجعه به دادگاه به عمل مى‏آید. 4- براى اعتبار دعاوى مدت و زمان قائل شده و قانون مرور زمان كه از اهم قوانین قضائى است مورد اجرا واقع خواهد شد. 5- چون تامین آسایش افراد منوط به مجازات مجرمین است، این منظور مهم نیز به وسیله دادگاههاى جزا و دیوانهاى جنائى دادگسترى عمل مى‏شود. 6- عدلیه قوانین جامع و مفیدى تهیه كرده كه هر قاضى موظف است بر مبناى آن حكم صادر كند. قضات نمى‏توانند عقاید فقهى را ملاك صدور حكم قرار دهند. داور هنگامى كه به وزارت دادگسترى تعیین شد، اختیاراتى از مجلس براى مدت چهارماه گرفت ولى در مدت مزبور نتوانست محاكم دادگسترى را در سطح كشور دائر كند، لذا در خرداد ماه 1306 از مجلس تقاضاى تمدید اختیارات نمود و براى مدت چهار ماه دیگر اختیارات او تمدید شد. از قوانین مهمى كه داور به تصویب رسانید، جلد اول قانون مدنى بود كه در 955 ماده تهیه و پس از تصویب مورد اجرا واقع شد. از دیگر قوانین، قانون اصول تشكیلات، قانون محاكمات نظامى، قانون محاكمه وزراء، قانون تشكیل دیوان كیفر، قانون تشكیل دادگاه انتظامى قضات، قانون تشكیل دفاتر اسناد رسمى، قانون ثبت اسناد و املاك، قانون مجازات عمومى، قانون تجارت و قانون محاكم شرع را باید نام برد. مهمترین اقدام داور در دادگسترى، لغو كاپیتولاسیون بود كه در روز 20 اردیبهشت 1307(11 مه 1928) ملاك عمل قرار گرفت. داور مجموعا در كابینه‏هاى حسن مستوفى و مهدیقلى هدایت نزدیك به هفت سال وزیر دادگسترى بود و غیر از تاسیس دادگاه‏ها و دادسراها در سطح كشور، سازمان ثبت اسناد و املاك را به وجود آورد؛ دفاتر رسمى ازدواج و طلاق و دفاتر اسناد رسمى تشكیل داد؛ مدرسه عالى حقوق و كلاس قضائى تاسیس نمود ؛ وكالت دادگسترى را در چهارچوب قانون تعیین نمود و مبادرت به این شغل موكول به اخذ پروانه از وزارت دادگسترى گردید ؛ براى قضات لباس متحدالشكل و نشان تعیین كرد ؛ هیئت بازرسى براى رسیدگى به كار وزارتخانه‏ها و شهرداریها تعیین نمود ؛ عده‏ى زیادى از قضات را براى تكمیل تحصیلات به اروپا فرستاد؛ تمام كسانى كه جزو محصلین دولتى به اروپا اعزام شده و علم حقوق تحصیل نموده بودند به خدمات قضائى منصوب نمود. داور در بهمن‏ماه 1311 در راس یك هیئت عازم اروپا شد تا به شكایت دولت انگلستان به جامعه ملل پاسخ دهد. توضیح آنكه دولت ایران قرارداد خود را با شركت نفت ایران و انگلیس به طور یكطرفه لغو نمود و دولت انگلستان از این اقدام ایران به جامعه ملل شكایت برد. داور در جامعه ملل در مقابل سر جان سیمون وزیر امور خارجه انگلیس قرار گرفت و ضمن نطق مفصلى حقانیت ایران را در لغو قرارداد توجیه كرد و سرانجام جامعه ملل بدون رسیدگى از لحاظ ماهوى قرارى صادر نمود كه طرفین قرارداد موضوع را دوستانه و خارج از جامعه ملل حل و فصل نمایند. داور در این ماموریت قدرت بیان و استدلال خود را ثابت كرد و سرانجام پس از مذاكرات مكرر و متوالى بین شركت نفت ایران و انگلیس و نمایندگان ایران، قرارداد 1933 براى مدت شصت سال جانشین قرارداد دارسى شد. داور در این مذاكرات نقشى برجسته داشت. كابینه‏ى مهدى‏قلى هدایت در شهریور 1312 ش (12 سپتامبر 1933) سقوط كرد و محمدعلى فروغى به ریاست دولت تعیین گردید. در كابینه‏ى جدید شغل داور تغییر كرد و از وزارت دادگسترى به وزارت دارائى تعیین و معرفى گردید. نخستین اقدام داور در وزارت دارائى، انتقال عده‏اى از قضات دادگسترى به وزارت دارائى و انتصاب آنها به مشاغل حساس و كلیدى بود و از این طریق شریان وزارت دارائى را به دست گرفت و مشغول مطالعه در سازمان و رویه دارائى كشور شد. داور پس از مطالعه به این نتیجه رسید كه براى متعادل كردن بودجه و درآمد بیشتر رویه بازرگانى دولتى را اعمال نماید و انحصارات را توسعه دهد. لذا شروع به ایجاد سازمانهائى به سبك شركتهاى سهامى كرد و یك قسمت از فعالیت اقتصادى كشور را كه معمولا بایستى بخش خصوصى انجام دهد توسط همین شركتها به دست گرفت. وقتى این شركتها قوام گرفت، به فكر معاملات پایاپاى افتاد و براى این منظور دو كشور را انتخاب كرد و آن دو كشور عبارت بودند از شوروى و آلمان. در نتیجه با آن دو كشور قراردادهاى تهاترى منعقد نمود و قرار شد شوروى به ایران قند و شكر، قماش، آهن‏آلات، سیمان و ماشینهاى كشاورزى بدهد و متقابلا ایران به آن كشور پنبه، پشم، پوست، برنج، كتیرا و خشكبار صادر نماید. در مورد معاملات با آلمان به علت استقرار حكومت هیتلر، مشكلاتى به وجود آمد كه بعدها حل شد. داور براى انجام صحیح معاملات پایاپاى، یك شركت مركزى تاسیس كرد تا صادرات ایران را استاندارد نموده و واردات را نیز به نحو صحیح توزیع نماید. داور در سال دوم وزارت دارائى خود، به خدمت مستشاران بلژیكى در گمرك ایران خاتمه داد و امور آن را به دست ایرانیان سپرد. داور در دوران وزارت دارائى دست به یك سلسله اقدامات اصلاحى زد مانند افزایش سرمایه بانك ملى ایران، ایجاد سیلو در تهران و شهرستانها، توسعه‏ى صادرات تریاك، تشكیل شركت بیمه و بالاخره امضاى امتیاز نفت خاور و شمال خاورى ایران به یك شركت آمریكائى بود. در آذرماه سال 1314 ش (دسامبر 1935) حوادثى در مشهد به وقوع پیوست كه ناشى از تغییر كلاه بود و در نتیجه اسدى نایب‏التولیه آستان قدس رضوى مسبب حوادث شناخته شد و به اعدام محكوم گردید و محمدعلى فروغى نخست‏وزیر هم به علت قرابت و وساطت از اسدى، مغضوب و خانه‏نشین شد. در این هنگام داور تنها بازمانده بازیگران خلع قاجاریه و سلطنت رضاشاه پهلوى كه ارشد وزیران كابینه بود، على‏القاعده با توجه به سوابقى كه داشت مى‏بایستى از طرف شاه به نخست‏وزیرى منصوب شود ولى شاه محمود جم را به داور ترجیح داده و مقام نخست‏وزیرى را به او تفویض نمود و داور كماكان در كابینه‏ى جدید متصدى وزارت دارائى شد. این موضوع در روحیه‏ى داور اثر نامطلوبى گذاشت و احساس كرد شاه با او میانه‏اى ندارد و قریبا به سرنوشت دوستان سابق خود مانند تیمورتاش، فیروز فیروز و جعفر قلى اسعد دچار خواهد شد. این فكر از یك طرف و فشار شاه براى برنامه‏هاى تازه اقتصادى كه داور مبتكر آن بود، او را از پاى درآورد و سرانجام تصمیم به خودكشى گرفت و فكر خود را در شب 21 بهمن‏ماه 1315(10 فوریه 1937) به مرحله‏ى اجرا درآورد و با خوردن مقدارى تریاك به زندگى خود خاتمه داد. (ح 1315 -1267 ش)، نویسنده و روزنامه‏نگار. در تهران متولد شد. در مدرسه‏ى دارالفنون به تحصیل پرداخت و پس از گرفتن دیپلم به خدمت عدلیه درآمد و به جهت اینكه در شغل خود به مقاطع بالاترى دست یابد براى ادامه‏ى تحصیل (به همت حاج ابراهیم پناهى) به سویس رفت و در رشته‏ى حقوق، موفق به دریافت دكترى شد. وى حدود ده سال در اروپا تحصیل كرد و در ضمن آن به فعالیتهاى سیاسى نیز مشغول بود. وى با رضا شاه پهلوى معاصر بود. داور در اروپا اعلامیه‏هایى را كه به نام حزب ملى ایرانى در مخالفت با قرارداد 1919 م منتشر مى‏شد با تیتر عین- لام- بر امضاء مى‏كرد. او در 1300 ش به ایران بازگشت و به سمت رییس وزارت عدلیه و مالیه منصوب شد و پس از آن حزب رادیكال را پایه‏گذارى كرد و با انتشار روزنامه‏ى «مرد آزاد» به طور جدى وارد معركه‏ى سیاست شد. او در دوره‏هاى چهارم تا ششم نماینده‏ى مجلس شد. در مجلس پنجم یكى از تهیه كنندگان ماده‏ى واحده‏ى خلع قاجاریه از سلطنت بود و از جمله كسانى بود كه تلاش بسیارى براى به سلطنت رساندن سردار سپه كرد. داور با خوردن مقدار زیادى تریاك خودكشى كرد، در حالى كه روزنامه‏ها علت مرگ او را سكته اعلام كردند. وى دو روز قبل از خودكشى مورد عتاب و تهدید رضاشاه واقع شده بود. جنازه‏ى وى را در صفاییه‏ى تهران دفن كردند. آثار وى: «اصول محاكمات اصلاح شده به موحب ماده‏ى واحده»؛ «حقوق جزایى»؛ «قانون جزا».[1]

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران (جلد اول)

شاعر، محقق، ادیب. تولد: 1313 (1272 ق.)، یزد. درگذشت: 28 آذر 1362، تهران. دكتر محمود افشار یزدى، فرزند محمدصادق، در سن سیزده سالگى مادر خود را از دست داد و به این سبب براى تصحیل به نزد عمویش در هند اعزام شد و این شخص كه سالیان دراز ریاست انجمن ایرانیان مقیم بمبئى با او بود در آن شهر به ترویج و گسترش زبان و ادبیات فارسى در هندوستان مشغول بود. محمود افشار یزدى در هند مقدمات علوم جدید و زبان انگلیسى را فراگرفت. و پس از سه سال به تهران آمد و در مدرسه علوم سیاسى به تصحیل پرداخت. اما به قصد ادامه‏ى تحصیل در نوزده سالگى راهى اروپا شد و در سوییس از دانشكده‏ى علوم سیاسى دانشگاه لوزان درجه دكتراى دریافت كرد. چون ایام اقامت وى در اروپا مقارن با ختم جنگ بین‏الملل اول بود و موضوع قرارداد 1919 مطرح بود در جراید سوییس مقالاتى در دفاع از حقوق ایران نوشت، همچنین مقالاتى درباره‏ى زبان فارسى و ایران در جراید سوییس از وى به یادگار مانده است. وى پس از به پایان رساندن دوره دكتراى در سال 1340 ق. به ایران بازگشت. چندى در مدرسه‏ى علوم سیاسى به تدریس تاریخ اشتغال داشت. سپ به ریاست مدرسه‏ى عالى تجارت كه تازه تأسیس شده بود انتخاب شد و اساس مدرسه‏ى مزبور را پى‏ریزى كرد. مدتى نیز در وزارت مالیه و عدلیه به خدمت اشتغال داشت با به سمت مستشارى دیوان كشور رسید. آخرین موقعیت ادارى او معاونت وزارت فرهنگ بود. از آن پس از خدمت دولتى كناره گرفت. دكتر محمود افشار یزدى از سال 1300 وارد عرصه‏ى مطبوعات شد. در سال 1304 مجله «آینده» را تأسیس كرد كه ابتدا دو سال (24 شماره) و سپس از سال 1322، شانزده شماره‏ى آن طبع گردید و سپس پسرش ایرج افشار به نشر آن ادامه داد. از كارهاى دیگر وى ایجاد موقوفه دكتر محمود افشار در شمیران تهران است كه مؤسسه لغت‏نامه دهخدا در همان جا مستقر شد. دفتر اشعار دكتر محمود افشار در سال 1362 از طرف موقوفه فوق چاپ شده است. فهرست آثار او به شرح زیر است: مجله «آینده»، چهار دوره؛ روزنامه‏ى خاطرات اعتمادالسلطنه (1345)؛ گفتار ادبى (در دو جلد)؛ گنجینه مقالات (مقالات سیاسى یا سیاستنامه‏ى جدید، جلد یك 1368)؛ سیاست اروپا در ایران (1921، آلمان، گفته شده كه این كتاب را به زبان فرانسوى نوشته است)؛ افغان‏نامه (درسه جلد)؛ تاریخچه‏ى سیاست روسیه در ایران. مقاله‏هاى وى در جراید «آفتاب»، «رعد»، «ایران»، «ستاره‏ى جهان»، «شفق سرخ»، «شیركوه» و «كوشش» و روزنامه‏هاى دیگر سال‏هاى 1306 -1303 منتشر شده است. مقاله‏هایى نیز براى روزنامه‏هاى «حبل المتین» (كلكته) و «شمس» (استانبول) نوشته است. به مناسبت یادبود دومین سال درگذشتش، چهار مجلد كتاب به نام نامواره‏ى دكتر محمود افشار شامل مقاله‏هاى تحقیق منتشر شد. حقوقدان، قاضى، مدیر، مدبر، میهن‏خواه، مروج علم و فرهنگ، نیكوكار. در 1267 در یزد متولد شد. پدرش حاج محمدصادق افشار یزدى بازرگانى روشنفكر و طالب علم و ادب بود. به همین دلیل در تربیت فرزندان خود كه مستعد بودند سعى بلیغ مبذول داشت. محمود افشار تحصیلات مقدماتى و متوسطه و مقدمات زبان و ادبیات عربى و فرانسه را در تهران و هندوستان فراگرفت و در 1290 براى ادامه‏ى تحصیلات و كسب علوم جدید اروپائى عازم سویس شد و دوره‏ى لیسانس و دكتراى حقوق را پایان برد. از محصلینى كه در آن تاریخ در سویس ادامه تحصیل مى‏دادند یكى دكتر محمد مصدق‏السلطنه و دیگرى على‏اكبر داور بودند كه بین افشار و آن دو دوستى و نزدیكى زیادى ایجاد شد و در تمام مدت عمر ادامه داشت. پس از مراجعت به ایران به كارهاى علمى و تحقیقاتى پرداخت و با كمك دكتر محمد مصدق و چند نفر دیگر مجله‏ى علمى را انتشار دادند. در 1304 مجله‏ى آینده را بنیاد نهاد و چند سالى مرتباً آن را انتشار داد. داور وقتى وزیر فوائد عامه شد او را به همكارى دعوت نمود و ریاست مدرسه‏ى تجارت را به عهده‏ى وى سپرد. افشار بر اساس مدارس اروپائى سر و صورتى شایسته به آنجا داد. در 1306 بنا به دعوت داور وارد تشكیلات نوین قضائى شد و به مستشارى استیناف تهران منصوب گردید. چند سالى این همكارى ادامه داشت. بین وى و داور اختلاف سلیقه بوجود آمد ناگزیر افشار عدلیه را ترك كرد و در زمان وزارت دارائى تقى‏زاده به آن وزارتخانه منتقل گردید. ریاست اداره‏ى اقتصادى و حقوقى را كه از اهم ادارات بود بدو سپردند. تا سال 1312 در آنجا خدمت مى‏كرد. وقتى داور به وزارت مالیه رفت او به دادگسترى بازگشت. ابتدا به مقام دادیارى دیوان عالى كشور رسید، چندى بعد مقام مستشارى یافت. بعد از 1320 به معاونت وزارت فرهنگ منصوب گردید و مجله‏ى آینده را مجدداً انتشار داد. افشار مردى دانشمند، محقق، ادیب، شاعر و ثروتمند بود. عشق میهن‏خواهى داشت. براى ترویج علم و فرهنگ چه از لحاظ مادى و چه معنوى دریغى نداشت، كما اینكه قسمتى از مستغلات خود را در باغ فردوس شمیران وقف سازمان لغت‏نامه دهخدا نمود. در 1363 درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 245 ق)، حافظ، محدث و زاهد. اهل نیشابور بود. حاكم نیشابورى او را شیخ عصر خویش در خراسان مى‏داند وى از ابن‏عیینه و سلیمان بن داوود طیالسى و حسین بن على جعفى و عبداللَّه بن ابراهیم صنعانى و ابراهیم بن عمر صنعانى و اسماعیل بن عبدالكریم صنعانى و سریج بن نعمان و هشام بن سعید طالقانى و اسحاق بن سلیمان رازى و حسین بن محمد مروزى و حفص بن عبدالرحمان بلخى و ابوقتیبه و شبابة بن سوار و عبداللَّه بن نمیر و عبدالرزاق بن همام و على بن حسین مروزى و محمد بن بشر عبدى و معن بن عیسى قزاز و وكیع بن جراح و یونس بن بكیر شیبانى و ولید بن عقبه شیبانى و یحیى بن یحیى نیشابورى و وهب بن جریر و یحیى بن اسحاق و عبداللَّه بن ادریس و دیگران حدیث شنید. بخارى و مسلم و ابوداوود و نسائى و ترمذى در «صحاح» خود و نیز ابوزرعه رازى و ابوحاتم رازى و ابراهیم بن ابى‏طالب و محمد بن یحیى ذهلى و ابن‏خزیمه و ابوالعباس سراج و حاجب بن احمد طوسى و احمد بن سلمه و اسحاق بن ابراهیم نیشابورى و تمیم بن محمد طوسى و جعفر بن محمد بن سوار و زنجویة بن محمد و ابن‏شاذان و محمد بن عقیل خزاعى و محمد بن نعیم نیشابورى و ابواللیث انصارى و یحیى بن زكریا نیشابورى و جماعتى دیگر از وى روایت كرده‏اند.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1370 -1287/ 1280/ 1277 ش)، روزنامه‏نگار. در شیراز به دنیا آمد. خواندن و نوشتن را نزد پدر خود فراگرفت. سپس دوره‏ى ابتدایى را به پایان رساند. وى در 1309 ش امتیاز روزنامه‏ى «بهار ایران» و در 1313 ش امتیاز مجله‏ى «پارس قدیم» را گرفت. مجاهد از 1332 تا 1335 ش ریاست اتحادیه مطبوعات فارس را عهده‏دار بود. وى در شیراز درگذشت.[1] روزنامه‏نگار. تولد: 1277. درگذشت: 1370، شیراز. محمدحسین مجاهد از سال 1309 هفته‏نامه‏ى «بهار ایران» را در شیراز منتشر كرد (شماره‏ى اول آن در پانزدهم آذر 1309 منتشر شد) و تا سال 1357 به مدت چهل و هشت سال آن را به طور مداوم انتشار داد و همواره در صفحه‏ى آخر آن روزنامه اشعار شاعران عضو انجمن ادب فارس و همچنین انجمن‏هاى ادبى دیگر را چاپ مى‏كرد. مجاهد علاوه بر امتیاز روزنامه‏ى «بهار ایران» امتیاز مجله‏ى «پارس قدیم» را نیز در سال 1313 دریافت نمود ولى گویا مجله‏ى مزبور در آن تاریخ منتشر نشده و در سال 1321 در شیراز منتشر گردید وى به سال 1370 در شیراز درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1325 -1255 ق)، ادیب، نویسنده، مترجم، روزنامه‏نگار و شاعر. ابتدا فدایى، سپس ادیب و سرانجام فروغى تخلص نمود. در جوانى تجارت مى‏كرد و چون سرمایه‏ى خویش را در راه تجارت هند به خلیج‏فارس از دست داد. مدتى در بندر لنگه، جهرم،فسا و یزد گذرانید و سپس به كرمان رفت و به خدمت حاكم كرمان، محمد اسماعیل‏خان نورى، وكیل‏الملك، درآمد. مدتى نیز در كرمانشاه اقامت گزید و وارد جمع درویشان شد. در آنجا نیز به مدیحه‏سرایى شاهزاده عمادالدله پرداخت و ادیب تلخص مى‏كرد. سرانجام به تهران آمد و در دستگاه وزارت انطباعات و دارالترجمه‏ى میرزا محمد حسن‏خان اعتمادالسلطنه به منشى‏گرى پرداخت. در 1291 ق از طرف ناصرالدین‏شاه ملقب و متخلص به فروغى شد. مدتى نیز مدیریت دارالترجمه و دارالطباعه دولتى و مترجمى زبان عربى و فرانسه را عهده‏دار بود و روزنامه‏هاى دولتى «ایران»؛ «اطلاع»؛ «رسمى»؛ «شرف» معمولا با انشاى وى نوشته مى‏شد. در 1311 ملقب به ذكاءالملك ش وى روزنامه‏ى «تربیت» را در 1314 ق منتشر كرد. با تأسیس مدرسه‏ى عالى علوم سیاسى در 1317 ق به استادى مدرسه و در 1323 ق به ریاست آن منصوب گشت. فروغى در ابن‏بابویه شهر رى مدفون شد. آثار وى عبارتند از: «تاریخ سلاطین ساسانى» یا «تاریخ ساسانیان»، ترجمه، با همكارى فرزندش محمدعلى فروغى؛ تصحیح «بوسه‏ى عذرا»؛ «تاریخ ادبیات ایران»؛ «چرا و به این جهت»، ترجمه؛ «سفر هشتاد روزه‏ى دور دنیا»، ترجمه؛ «عشق و عفت»،به نظم، ترجمه؛ تصحیح «عجز بشر»؛ «علم بدیع»؛ «غرائب زمین و عجایب آسمان»، ترجمه؛ «كلبه هندى»، ترجمه. ضمنا از وى «دیوان» شعر به جاى مانده است.[1] ملقب به ذكاءالملك (اول)، ادیب و نویسنده (و. اصفهان 1255 ه.ش- ف. 1289 ه.ش/ 1325 ه.ق) ابن آقا محمدمهدى ارباب. وى در جوانى به عنوان تجارت عازم هند گردید، اما كشتى دچار طوفان شد، و مال‏التجاره‏ى او در آب غرق گردید. وى در بندر لنگه پیاده شد و به جهرم و فسا و از آنجا به یزد رفت، و در آن شهر زندانى گردید. سپس به كرمان رفت و تحت حمایت وكیل‏الملك حاكم كرمان قرار گرفت و قصایدى سرود. آنگاه به عزم زیارت عتبات به مغرب شتافت. در كرمانشاه با چند تن از مشایخ و عرفا ملاقات كرد و در زمره‏ى اهل سلوك درآمد، سپس به كربلا و نجف رفت. پس از ورود به تهران مورد نوازش صنیع‏الدوله وزیر انطباعات قرار گرفت و به توسط او به دربار ناصرالدین شاه قاجار معرفى گردید، و به فرمان همایونى تخلص «فروغى» را انتخاب كرد و به مدیریت و مترجمى دارالطباعه منصوب گردید. روزنامه‏هاى «ایران» و «شرف» و «رسمى» و «اطلاع» كه دولتى بودند، غالباً به انشاى او نوشته مى‏شدند. در 1308 ه.ق به موجب فرمان پادشاه به درجه‏ى اول استیفا و ریاست دارالطباعه رسید. در 1311 ه.ق به موجب دستخط همایونى به لقب «ذكاءالملك» مفتخر شد. روزنامه‏ى «تربیت» از سال 1314 تا 1325 ه.ق به مدیریت او منتشر گردید. در سال 1317 كه مدرسه‏ى علوم سیاسى تأسیس شد وى به معلمى ادبیات آن مدرسه انتخاب گردید و چند كتاب ادبى كلاسیك تألیف و منتشر كرد (بدیع و معانى و عروض و قافیه و تاریخ شعرا). در 1323 به مدیریت مدرسه‏ى مذكور منصوب شد. وى به سن 70 سالگى درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1276 ش)، نویسنده و روزنامه‏نگار. وى در دهكده كوه‏پر از توابع كلاردشت دیده به جهان گشود. در شانزده سالگى پس از طى تحصیلات ابتدایى جهت ادامه‏ى تحصیل در تهران به محضر استادانى چون حاج شیخ على نورى حكمى و آقا میرزا طاهر تنكابنى حاضر گشت. فروزش به علوم فقه، منطق، فلسفه و اصول، ادبیات عرب و فارسى و ریاضیات آشنا بود و به اخذ نمره اول در میان داوطلبان دارالفنون در رشته ریاضیات و جغرافیا و تاریخ نائل آمد. در جریان فعالیت‏هاى سیاسى خویش روزنامه‏ى «نجات ایران» را منتشر نمود كه پس از نشر چهار شماره توقیف گردید و به تبع آن فروزش مدتى زیر نظر پلیس در تبعید به سر برد. پس از آن در 1315 ش وارد خدمت اداره كل آمار و ثبت احوال گردید. از شهریور 1320 دوره جدید روزنامه‏ى «نجات ایران» نیز انتشار یافت. از جمله آثارش: «ما و سید ضیاءالدین»، رساله سیاسى؛ «ارمغان جمهورى ازبكستان» یا «یادگار سفر تاشكند».[1] درگذشت: اسفند 1371. زین‏العابدین فروزش مدیر روزنامه‏ى «نجات ایران» بود.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1348 -1270 ش)، نویسنده و روزنامه‏نگار. در شیراز به دنیا آمد. در كودكى به همراه پدر به تبریز رفت و چندى در آنجا ماند و به تحصیلات ابتدایى پرداخت. سپس به همراه پدر به تهران آمد و پس از چندى به زادگاه خود بازگشت. در این زمان كه مصادف بود با زمزمه‏هاى نهضت مشروطیت ضیاءالدین نیز به نوشتن مقالاتى در روزنامه‏هاى محلى پرداخت و پس از مدتى روزنامه‏اى به نام «نداى اسلام» در شیراز منتشر ساخت. پس از انتشار روزنامه‏ى مذكور به تهران آمد و وارد محفل مشروطه‏خواهان شد و پس از فتح تهران توسط مشروطه‏خواهان روزنامه‏ى «شرق» را به اتفاق چند تن از دوستانش انتشار داد. سید ضیاءالدین در این روزنامه مقالات تندى مى‏نوشت در نتیجه چند تن از وكلاى مجلس علیه او اقامه‏ى دعوا كردند و روزنامه بسته شد. وى پس از این قضیه به اروپا رفت و بعد از مدتى بازگشت و به ترتیب روزنامه‏هاى «برق» و «رعد» را منتشر كرد، البته در روزنامه‏هاى فوق مطالبى را مى‏نوشت كه مورد نظر و حمایت دولت انگلستان باشد. سید ضیاءالدین در 1299 ش به نخست وزیرى رسید و پس از صد روز از این مقام كنار گذاشته شد و به اروپا رفت و سرانجام در 1322 ش به ایران بازگشت. سید ضیاءالدین در 1325 چند ماهى بازداشت بود. بعد از كودتاى 28 مرداد 1332 از معتمدین محمد رضا پهلوى شد و سرانجام در تهران درگذشت. از آثار قلمى او: «شعائر ملى»؛ «تلیمات مدنى»؛ «قرآن شریف»؛ «تفسیر روشن».

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1299 ش)، روزنامه‏نگار، مترجم و نویسنده. وى در مازندران بدنیا آمد و فارغ‏التحصیل از كالج آمریكایى اصفهان و دانشكده‏ى ادبیات در رشته‏ى زبان خارجه بود به آمریكا و بسیارى از كشورهاى اروپایى مسافرت كرد و معاونت رادیوى صداى آمریكا در ایران را بر عهده گرفت و متجاوز از پانزده سال سابقه‏ى مطبوعاتى داشت. از آثار وى: «افسانه‏هاى اپرا»؛ «بر باد برفته»، ترجمه؛ «خاطره‏ى یكدوست»؛ «راه بى‏پایان»، ترجمه؛ «سرگذشت من»، ترجمه.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1299 ش)، نویسنده، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به شهابى. تحصیلات خود را در شیراز به پایان رساند. وى از كارمندان وزارت كشور بود و مدتى نیز شهردار فیروزآباد فارس و بخشدار قیر و كارزین و جویم بود. وى در سال 1330 ش امتیاز روزنامه «شهاب اعظم» را گرفت و شش سال نشر داد و روزنامه‏ى وى كه محتواى سیاسى- اجتماعى و ادبى داشت یكى از جراید مفید شیراز محسوب مى‏شده است. از آثار وى: «دیوان» شعر؛ «شراره‏هاى بى‏اثر».

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1280 ش)، نویسنده و روزنامه‏نگار. در طى دوران تحصیل در مدرسه‏ى سن‏لویى و مدرسه‏ى علوم سیاسى و دانشكده‏ى حقوق در انجمن ادبى دانشكده عضویت داشته است. در سال 1304 ش در مجله‏ى «نداى قدس» و چندى بعد به سردبیرى روزنامه‏ى «جنت» كه به مدیریت حسن كسرائى اداره مى‏گردید اشتغال داشت. بعدها وارد خدمات دولتى گردید و عهده‏دار مشاغل مختلف شد. از آثار وى: «تئاتر مكتب عشق»؛ «خونبهاى ایران یا عشق و كشیبائى»؛ «مكتب عشق»؛ «ممانعت از حق مظاهر تصرف عدوانى و رفع مزاحمت»؛ «نازبخت»؛ «نواى نى»؛ «نوشكفته‏ها»؛ «هماى و همایون».

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1298 ش)، نویسنده و روزنامه‏نگار. وى تصحیلات مقدماتى خود را در دبیرستان ایرانشهر و دارالفنون به پایان رسانید. و پس از طى دوره‏ى ادبى از ادامه‏ى تحصیل بازماند؛ ولى در خارج به تحصیل فلسفه و ادبیات اشتغال ورزید و همچنین به علت ذوق موسیقى و نقاشى در هنگام فراغت به فراگیرى این دو رشته مى‏پرداخت؛ بعد به كار روزنامه‏نگارى اشتغال ورزید و شغلش مدیریت دایره‏ى مطبوعات اداره‏ى كل انتشارات و تبلیغات كشور بود. در كابینه امینى به معاونت نخست‏وزیرى درآمد و امور مطبوعات را زیر نظر گرفت. از آثار وى: «دلیران تیسفون».

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1318 ق)، نویسنده، روزنامه‏نگار و شاعر. وى در اصفهان به دنیا آمد و تحصیلات خود را در این شهر انجام داد. سپس به ارومیه رفت و در آن شهر «روزنامه‏ى كیوان» را منشتر ساخت. از آثار او: «افشاى حقایق پاسخ به اعلامیه‏ى 29 آذر سید ضیاءالدین»؛ «جنایات بشر یا آدم‏فروشان قرن بیستم»؛ «سیزده عید وضع اجتماعى زن».

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1271 ش)، روزنامه‏نگار. وى در رشت متولد شد. مقدمات علوم قدیمى و جدید را در شهر خود گذراند و پس از آن به سمت آموزگارى و مدیریت مدارس رشت رسید. پس از جریان انقلاب گیلان، همراه با جمعى دیگر از مهاجرین به قزوین رفت. وى در سال 1303 ش امتیاز مجله «فرهنگ» را گرفت و آن را به صورت ماهانه انتشار داد. رایقى در سال 1307 ش به تهران احضار شد و به مدیریت دبستان سعادت شماره‏ى چهارده منصوب شد. از سایر مشاغل او مى‏توان به نمایندگى فرهنگ و اوقاف ساوه و مدیریت دفتر فرهنگ اشتغال داشت.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1326 -1268 ش)، نویسنده و روزنامه‏نگار. وى در آغاز مشروطیت به همراه دایى خود ملك‏المتكلمین در صف آزادى‏خواهان بود در سال 1294 ش روزنامه‏ى «راه نجات» را در اصفهان انتشار داد. وى در سال 1314 ش به مناسبت نوشتن مقاله‏اى به زندان افتاد و روزنامه‏اش توقیف شد. راه نجات پس از شهریور 1320 ش مجددا به انتشار روزنامه‏اش پرداخت. وى كتابى به نام «راه نجات» در ترویج آئین اسلام و مبادى آزادى تالیف كرد كه اجازه‏ى چاپ نیافت. راه نجات در اصفهان فوت كرد و در گورستان تخت فولاد دفن شد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1334 -1258 ش)، روزنامه‏نگار، شاعر، محقق، مترجم، مصحح و فرهنگ‏نویس. معروف به دخو. در خانواده‏ى قزوینى‏الاصل در تهران دیده به جهان گشود. تحصیلات قدیمى را نزد شیخ غلامحسین بروجردى آموخت و پس از آن وارد مدرسه‏ى عالى علوم سیاسى تهران شد و مبانى علوم جدید و زبان فرانسه را در آن جا فراگرفت و ضمنا از محضر درس شیخ هادى نجم‏آبادى نیز بهره برد. در 1282 ش به همراه معاون‏الدوله‏ى غفارى، وزیر مختار ایران در كشورهاى بالكان، به اروپا رفت و طى دو سال اقامت در وین ضمن تحصیل دانشهاى جدید، زبان فرانسه‏ى خود را تكمیل كرد و در همان روزهاى آغازین جنبش مشروطه به ایران بازگشت و در انتشار روزنامه «صور اسرافیل» را با میرزا جهانگیر خان شیرازى همكارى كرد و مقالات خودرا تحت عنوان «چرند و پرند» با نامهاى مستعار؛ دخو، خرمگس، سگ حسن دله غلام گدا چاپ مى‏كرد. دهخدا پس از واقعه به توپ بستن مجلس به استانبول گریخت و از آنجا به اروپا رفت و در سویس با كمك میرزا ابوالحسن خان پیرنیا، معاضدالسلطنه، روزنامه‏ى «صور اسرافیل» را از نو در شهر ایوردون دایر كرد كه پس از سه شماره تعطیل شد و وى به تركیه رفت و در استانبول به انجمن سعادت ایرانیان پیوست و در شمار نویسندگان مجله «سروش» درآمد. دهخدا پس از فتح تهران و اعاده‏ى اصول مشروطه، از تهران و كرمان به نمایندگى مجلس در دوره‏ى دوم انتخاب شد. وى در دوران جنگ جهانى اول حدود بیست و هشت ماه در یكى از قراى چهارمحال بختیارى منزوى بود و پس از پایان جنگ به تهران آمد و از آن پس از كارهاى سیاسى دست شست و مشاغل مختلفى چون ریاست دفتر وزارت فرهنگ، ریاست مدرسه‏ى علوم سیاسى تهران، ریاست تفتیش وزارت دادگسترى را عهده‏دار شد. دهخدا پس از قضایاى شهریور 1320 ش و بركنارى رضاشاه، تا پایان عمر به مطالعه و تحقیق و تالیف مشغول شد و از كارهاى سیاسى كناره گرفت. وى در تهران درگذشت و جنازه‏اش به شهر رى منتقل شد و در ابن‏بابویه دفن گردید. مهمترین آثار او عبارتند از: مقالات «چرند و پرند»؛ «امثال و حكم»؛ «جریده‏ى سروش»؛ «لغت نامه»؛ «دیوان»، شعر؛ تصحیح «دیوان» سیدحسن غزنوى؛ «شرح حال و آثار ابوریحان بیرونى»؛ «روح القوانین»؛ ترجمه؛ «عظمت و انحطاط رومیان»، ترجمه.[1] (بخش 1) على‏اكبر ابن خانبابا (خان)، دانشمند و لغوى و نویسنده معروف (و. تهران حدود 1297 ه.ق.- ف. 1357 ه.ق./ 1334 ه.ش.) وى نزد شیخ غلامحسین بروجردى به آموختن علوم ادبى پرداخت، وسپس در مدرسه سیاسى مشغول تحصیل شد. چون منزل او در جوار منزل آیةاللَّه حاج شیخ هادى نجم‏آبادى بود، دهخدا از این حسن جوار استفاده كامل میبرد و با وجود حداثت سن از محضر آن بزرگوار بهره‏مند مى‏گشت. وى در همین ایام به فراگرفتن زبان فرانسوى اشتغال ورزید. بعدها معاون‏الدوله غفارى او را با خود به اروپا برد، و وى دو سال در اروپا و بیشتر در وینه پایتخت اتریش اقامت داشت. در این مدت زبان فرانسوى و معلومات جدید را تكمیل كرد. مراجعت دهخدا به ایران مقارن با آغاز مشروطیت بود.او با همكارى «جهانگیرخان» و «قاسم خان» روزنامه «صور اسرافیل» را منتشر كرد. جذاب‏ترین قسمت آن روزنامه ستون فكاهى بود كه به عنوان «چرند و پرند» به قلم استاد و با امضاى «دخو» نوشته مى‏شد، و سبك نگارش آن در ادب فارسى بى‏سابقه بود، و مكتبى جدید را در عالم روزنامه‏نگارى ایران و نثر فارسى پدید آورد. دهخدا مطالب انتقادى و سیاسى را با روش فكاهى در طى آن مقالات منتشر مى‏كرد. پس از تعطیل مجلس شوراى ملى در دوره محمدعلى شاه، دهخدا را با جمعى از آزادیخواهان به اروپا تبعید كردند. دهخدا درپاریس با علامه محمد قزوینى معاشر بود. سپس به سوئیس رفت و در «ایوردون» سوئیس نیز سه شماره از صور اسرافیل را منتشر ساخت، و از آنجا به استانبول رفت و با مساعدت تنى چند از ایرانیان كه در تركیه بودند روزنامه‏اى به نام «سروش» به زبان فارسى انتشار داد كه حدود 15 شماره منتشر شد. پس از آنكه مجاهدان تهران را فتح نمودند و محمدعلى شاه خلع گردید، دهخدا از تهران و كرمان به نمایندگى مجلس شوراى ملى انتخاب شد و با استدعاى احرار و سران مشروطیت از عثمانى به ایران باز آمد و به مجلس شوراى ملى رفت. در دوران جنگ بین‏المللى اول دهخدا در یكى از قراى «چهار محال» بختیارى منزوى بود و پس از جنگ به تهران بازگشته از كارهاى سیاسى كناره گرفت و به خدمات علمى و فرهنگى مشغول شد و بالاخره تا پایان حیات بیشتر به مطالعه و تحقیق و تحریر مصنفات خویش اشتغال داشت. وى در تهران درگذشت و مدفن او ابن بابویه است از آثار اوست: ترجمه عظمت و انحطاط رومیان، ترجمه روح القوانین، فرهنگ فرانسه به فارسى، تصحیح یوسف و زلیخا، تصحیح دیوان حافظ، تصحیح دیوان منوچهرى، پندها و كلمات قصار (هیچیك از این كتب منتشر نشده). امثال و حكم (4 جلد، سه بار چاپ شده)، مجموعه اشعار دهخدا، لغت‏نامه دهخدا (دائرةالمعارف فارسى) (لغت‏نامه). دانشمند و محقق و نویسنده و روزنامه‏نگار، فرزند خانباباخان از ملاكین قزوین است. در 1258 ش در تهران متولد شد. تحصیلات خود را از پنج سالگى شروع كرد و به علوم ادبى و ادبیات عربى و فقه و اصول و ریاضیات قدیم و حكمت تا حدى بصیرت یافت، سپس وارد مدرسه‏ى علوم سیاسى شد و آن مدرسه را به اتمام رسانید و مدتى نیز نزد آشیخ هادى نجم‏آبادى مجتهد معروف درس خواند. دهخدا قبل از مشروطیت به اتفاق معاون‏الدوله غفارى به اروپا رفت و چند سال در وین اقامت گزید. در این مدت به آموختن زبانهاى خارجى و تكمیل معلومات خود پرداخت. در اوایل مشروطیت به ایران آمد و با كمك دو تن از دوستان خود به نام قاسم تبریزى و جهانگیرخان شیرازى، روزنامه‏ى معروف صوراسرافیل را انتشار داد و مقالات دهخدا در آن روزنامه تحت عنوان «چرند و پرند» و با امضاى «دخو» سر و صداى زیادى ایجاد كرد و سبك جدیدى در ادبیات فارسى ایجاد شد. دهخدا مطالب سیاسى و جدى را غالبا با عنوان فكاهى در روزنامه انتشار مى‏داد. بعد از تعطیل مجلس اول، دهخدا و جمعى از آزادیخواهان به اروپا تبعید شدند. در اروپا با كمك عده‏اى از آزادیخواهان چند شماره روزنامه‏ى صوراسرافیل را انتشار داد. بعد به تركیه رفت و در آنجا روزنامه‏ى سروش را منتشر نمود. بعد از فتح تهران و سقوط محمدعلى شاه، به تهران آمد و در دوره‏ى دوم مجلس از طرف مردم تهران و كرمان به وكالت مجلس انتخاب گردید. بعد از خاتمه‏ى مجلس، سیایست را رها كرد. و به ریاست مدرسه‏ى عالى علوم سیاسى منصوب شد و سالها ریاست آن مدرسه را عهده‏دار بود. در سال 1313 كه دانشگاه تهران تشكیل یافت، دهخدا به ریاست دانشكده‏ى حقوق و علوم سیاسى و اقتصادى برگزیده شد و تا شهریور 1320 در آن سمت مستقر بود. خیلى از رجال و سیاستمداران ایران از شاگردان دهخدا بودند. دهخدا تالیفات متعددى دارد كه برخى انتشار یافته است. از جمله تالیفات انتشار یافته‏ى او امثال و حكم در چهار مجلد است. دیگر از كارهاى علمى و ادبى او تصحیح دیوان منوچهرى و تصحیح دیوان حافظ و فرهنگ فرانسه به فارسى است. ولى شاهكار خدمات فرهنگى او لغتنامه است كه تا ابد نام او را جاویدان خواهد ساخت. لغتنامه فرهنگ جامعى است از لغات فارسى و عربى و اروپائى مستعمل در فارسى و اعلام كه نتیجه‏ى كوشش و تلاش پنجاه ساله‏ى علامه دهخدا است. قریب سه میلیون لغت از روى متون معتبر اساتید نظم و نثر فارسى و عربى در رشته‏هاى تاریخ، جغرافیا، طب، هیئت، نجوم، ریاضى، حكمت و كلام و غیره فراهم گردیده است. مجلس شوراى ملى در سال 1324 ماده‏ى واحده‏اى به تصویب رسانید و نام لغتنامه را به نام دهخدا تصویب نمود و چاپ آن را مجلس شوراى ملى عهده‏دار گردید. در این مجلدات، علاوه بر معانى لغات از نظم و نثر متقدمان شواهدى نیز عرضه شده است. در لغتنامه یك دوره مفصل از دستور زبان فارسى آمده است. علامه دهخدا گاهى شعر مى‏سرود و دیوانى از اشعار وى منتشر شده است. وفات او در اسل 1334 ش اتفاق افتاد و براى اتمام كارهاى علمى او سازمانى به نام سازمان لغتنامه‏ى دهخدا تاسیس شد. كوشش و تلاش او تاكنون بى‏سابقه بوده است. علامه دهخدا با وجودى كه سالها دور از سیاست به كار عظیم تحقیقى خود اشتغال داشت، مع‏الوصف در دوران نخست‏وزیرى دكتر مصدق و جریان ملى شدن نفت او را یارى و معاونت نمود و قدما و قلما نهضت ملى را تقویت مى‏كرد. در همان ایام در بین مردم این مسئله قوت گرفته بود كه اگر رژیم ایران به جمهوریت تبدیل شود هیچ‏كس بهتر و شایسته‏تر براى ریاست جمهورى از دهخدا نیست. بعد از كودتاى 28 مرداد، دهخدا مورد بغض و كینه قرار گرفت. به هنگام مرگ دستور داده شده بود از او تجلیل نشود. خدمات دهخدا چه به مشروطیت و چه به ادبیات فارسى قابل ستایش بسیار است.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 331 ش)، روزنامه‏نگار. معروف به دهقانى. وى از یك خانواده‏ى روحانى بود و در دهاقان اصفهان متولد شد. تخحصیلات خود را در مدارس قدیمى اصفهان به پایان رساند. او به زبان فرانسه، علوم عربى و جامعه‏شناسى آشنا بود و بیشتر مطالعاتش در تفسیر قرآن بود. وى پس از تأسیس مدرسه‏ى صارمیه به تدریس عربى و فارسى مشغول شد، و در 1344 ق روزنامه‏ى «نور شرق» را در اصفهان تأسیس كرد و پس از انتشار این روزنامه وى به نور شرق مشهور شد. پس از آن تا آخر عمر به تدریس در مدارس مختلف اصفهان مشغول شد. سرانجام بر اثر سكته‏ى قلبى درگذشت و جنازه‏اش به تخت فولاد منتقل و در آن جا دفن شد. از وى تالیفات مستقلى چاپ نشده است و اغلب آثار او به صورت مقالات مختلف در روزنامه‏هاى اصفهان به خصوص روزنامه‏ى «نقش جهان» چاپ مى‏شد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1347 -1256 ش)، مورخ، نویسنده و روزنامه‏نگار. در تبریز متولد شد. اجدادش در قریه‏اى به اسم ونند، از توابع قصبه‏ى اردوباد، به دنیا آمده بودند. پدرش پس از تحصیل در نجف در شهر خود مدت بیست و چهار سال حوزه‏ى درس و مقام مقتدایى روحانى داشته است. تقى‏زاده در چهارده سالگى شروع به تحصیل كرد، ابتدا كتابهاى فارسى معمول آن زمان و مقدمات عربى و بعد منطق و فقه و اول را نزد علماى تبریز آموخت. وى در بین سنین چهارده تا هجده سالگى به تدریج تحولى در رشته‏ى تحصیلات و افكار او پدید آمد. نخست شوق زیاد به علوم ریاضى قدیم پیدا كرد و بعد به علم كلام و حكمت و طب قدیم روى آورد، و دور از چشم پدر در راه علوم خفیه و تصوف و عرفان قدم نهاد؛ و در بعضى مسلكهاى دینى خلاف مشهور، مانند طریقه‏ى شیخیه و غیره، مطالعه و تحقیق كرد. بعد از فوت پدر، در هجده سالگى آزادانه به تحصیل علوم جدید پرداخت و طب و تشریح و غیره را ابتدا نزد میرزا نصرالله سیف الاطبا و بعد نزد دكتر محمد كرمانشاهى، معروف به كفرى، آموخت و هم به قدر كافى در زبان فرانسه پیشرفت كرد. در این اوقات در مدرسه‏ى دارالفنون مظفرى تحصیل مى‏كرد و در آنجا فیزیك نیز درس مى‏داد. تقى‏زاده در سال 1316 ق با همدستى چند نفر، مدرسه‏اى به نام تربیت تاسیس كرد. وى در سالهاى 1318 ق و بعد از آن در مدرسه‏ى آمریكایى تبریز به فراگرفتن زبان انگلیسى پرداخت و نزد یكى از معلمان آمریكایى قدرى از درجات عالیه‏ى علوم طبیعى را از روى كتابهاى انگلیسى فراگرفت. در سال 1320 ق به همراهى میرزا محمدعلى خان تربیت و میرزا سید حسین خان عدالت و میرزا یوسف خان آشتیانى اعتصام مجله‏اى علمى و ادبى، به اسم «گنجینه‏ى فنون» كه ماهى دو شماره منتشر مى‏شد و یك سال دوام یافت، تاسیس كرد. تقى‏زاده پس از امضاى فرمان مشروطیت چندین دوره به وكالت مجلس از طرف مردم تبریز برگزیده شد و بعد از به توپ بستن مجلس به اروپا رفت و مجله‏ى «كاوه» را در آلمان منتشر ساخت. او با انتقال حكومت از قاجاریه به پهلوى مخالف بود، اما بعد از انتقال حكومت از قاجاریه به خانواده‏ى پهلوى، چندین مرتبه به وزارت‏هاى مختلف منصوب شد. تقى‏زاده مدتى نیز در دانشگاه كمبریج و مدرسه‏ى مطالعات شرقى زبان و ادبیات فارسى تدریس مى‏كرد. بالاخره در تهران وفات یافت. از آثار وى: «مقدمه‏ى تعلیم عمومى یكى از سرفصلهاى تمدن»؛ «از پرویز تا چنگیز»؛ «گاه‏شمارى در ایران قدیم»؛ «بیست مقاله»؛ «تمدنات قدیمه»؛ «مانى و دین او»؛ «تاریخ انقلاب ایران»؛ «تحفه الملوك»، یكى از متون قدیم مجهول المولف؛ «تاریخ عربستان و قوم عرب در اوان ظهور اسلام».[1] فرزند سید تقى، متولد 1256 در تبریز. پدرش در كسوت روحانیت بود. تقى‏زاده از پنج سالگى به تحصیل پرداخت و علاوه بر زبان فارسى و عربى و معارف اسلامى، ریاضیات و فلسفه نیز خواند و تحصیلات رایج مدرسى را خیلى زود پایان برد. مدتى نیز در مدرسه‏ى آمریكائى تبریز به آموختن زبان انگلیسى پرداخت. در بیست سالگى با كمك چند تن از دوستان خود مدرسه‏ى تربیت و كتابخانه‏اى در تبریز دایر كرد. نشریات كشورهاى عربى و مخصوصاً عثمانى آن روز در آن كتابخانه توزیع مى‏شد. در اوایل 1320 ه.ق مجله‏اى به نام گنجینه‏ى فنون انتشار داد. مقالات این مجله كه غالباً ترجمه از نشریات خارجى بود در تنویر افكار عمومى و ایجاد فكر آزادى در مردم تأثیر بسزائى داشت. تقى‏زاده مدتى نیز به سیر و سیاحت پرداخت و از قفقاز و استانبول و مصر و بیروت دیدن نمود و در تمام این مسافرت‏ها بر دانش خود افزود. در وقایع مشروطیت، فعالیت بسیار زیادى داشت و از بارزترین مبارزان راه آزادى و مشروطه در آذربایجان بود. بعد از صدور فرمان مشروطیت و تشكیل مجلس شوراى ملى، از طرف تجار تبریز به نمایندگى مجلس انتخاب شد. در آن تاریخ بسیار جوان بود. در خاطرات خود نوشته: «در همان روز كه به مجلس وارد شدم، مرحوم حاج محمد صراف نماینده‏ى مجلس به مرحوم حاج سید مرتضى مرتضوى به شوخى گفت: در تبریز شما آدم حسابى قحط بود كه این پسر را به عنوان نماینده به مجلس فرستادید! اما مرحوم حاج سید مرتضى گفت صبر كنید تا همین آقا پسر به حرف بیاید آنوقت خواهى فهمید كه تبریزى‏ها چه كسى را به نام نماینده‏ى خود به مجلس اول روانه كرده‏اند.» تقى‏زاده با احاطه به نطق و بیان و افكار روشن و منظم و دقیق خیلى زود در مجلس گل كرد و در مدت كوتاهى توانست خود را بشناساند و مورد توجه مردم قرار گیرد. اقدامات مجلس اول علیه محمدعلى شاه كه بالاخره منجر به توپ بستن مجلس شد، تا اندازه‏ى زیادى مولود اقدامات تقى‏زاده و چند نفر دیگر بود. چون در این وقایع جانش كاملاً در خطر بود، ناچار شد به سفارت انگلیس پناه برد. پس از مدتى به اروپا رفت و در آنجا براى سقوط محمدعلى شاه فعالیت كرد و با نشر مقالات متعدد به زبان‏هاى مختلف، افكار عمومى مردم و دولت‏هاى بعضى از كشورها را متوجه ایران ساخت. بعد از استبداد صغیر، به ایران بازگشت و در انتخابات دوره‏ى دوم از تهران و تبریز وكیل شد ولى وكالت تبریز را پذیرفت. بعد از خاتمه‏ى انتخابات به اروپا و آمریكا سفر نمود و در 1334 ه.ق به انتشار مجله‏ى كاوه در برلن مبادرت كرد و مدت شش سالى كه این مجله به زبان فارسى در برلن انتشار مى‏یافت، حاوى مقالات بسیار سودمندى بود. در دوره‏ى سوم نیز وكیل شد، ولى در مجلس شركت نكرد. در انتخابات دوره‏ى چهارم كه همزمان با قرارداد 1919 در زمان نخست‏وزیرى وثوق‏الدوله بود، بار دیگر از طرف مردم تبریز به نمایندگى مجلس انتخاب شد. ولى مجلس در دوران نخست‏وزیرى مشیرالدوله، سپهدار رشتى و سید ضیاءالدین تشكیل نشد تا سرانجام قوام‏السلطنه در 1300 به تشكیل مجلس چهارم مبادرت ورزید. در ادوار پنجم و ششم هم نماینده‏ى مجلس بود، ولى دیگر آن شور و احساس جوانى را نداشت و به استقبال ماجرا نمى‏رفت. در دوره‏ى پنجم از مخالفین تغییر سلطنت بود. مستوفى‏الممالك در 1305 او را براى وزارت خارجه در نظر گرفت ولى از قبول وزارت عذر خواست و نمایندگى مجلس را ترجیح داد. در 1307 ش والى خراسان شد و كمتر از یك سال در این سمت انجام وظیفه نمود. سپس وزیرمختار ایران در انگلستان شد و تا اواسط 1308 در لندن بود. در آن سال مخبرالسلطنه هدایت، رئیس دولت تغییراتى در كابینه‏ى خود داد؛ از جمله وزارت فوائد عامه را منحل و به جاى آن وزارت طرق و شوارع و وزارت اقتصاد ملى را تشكیل داد. ذكاءالملك فروغى به وزارت اقتصاد و تقى‏زاده به وزارت طرق منصوب شدند. یك سال بعد پس از كنار رفتن مشارالملك از وزارت دارائى، تقى‏زاده وزیر دارائى و سرپرست وزارت راه شد و مهذب‏الدوله كاظمى را از جانب خود كفیل وزارت راه نمود. تا پایان كابینه‏ى حاج مخبرالسلطنه، در وزارت دارائى بود. ولى در شهریور 1312 پس از سقوط كابینه‏ى مزبور، او هم بالطبع از عضویت دولت كنار رفت و به سمت وزیرمختار ایران در پاریس تعیین گردید و تا 1313 در آن سمت بود. در آن تاریخ از مشاغل دولتى معاف شد و براى تدریس به انگلستان رفت و به تدریس زبان و ادبیات فارسى و عربى در مدرسه‏ى السنه شرقى پرداخت. بعد از شهریور 1320 بار دیگر وارد میدان سیاست شد. در كابینه‏ى ذكاءالملك فروغى با كمك منشى سابق خود على سهیلى كه وزیر امور خارجه بود، به وزیرمختارى ایران در لندن برگزیده شد. علت انتخابش به آن سمت، بیشتر براى استفاده از حسن روابط او با كارگردانان حكومت انگلستان بود، زیرا شخصیت علمى و وجهه‏ى سیاسى تقى‏زاده علت معروفیت او در بین رجال انگلیس و در وزارت امور خارجه‏ى انگلستان بود. در 1321 قوام‏السلطنه او را به عنوان وزیر امور خارجه معرفى نمود، ولى تقى‏زاده تلگرافى عذر خواست و در سمت وزیرمختارى در لندن همچنان باقى ماند. بعد از آنكه نمایندگى‏هاى سیاسى ایران و انگلیس در دو كشور به سفارتخانه تبدیل شد، تقى‏زاده به مقام سفیركبیرى ارتقاء یافت. اقدام برجسته‏ى او در سفارت ایران در لندن، مربوط به وقایع آذربایجان و تخلیه‏ى ایران از قواى متجاوز ارتش شوروى است. او چون رجلى ملى و نامدار، در صدد استیفاى حقوق ملت ایران برآمد و با طرح شكایت در سازمان ملل، حقانیت ایران را به ثبوت رسانید و از این طریق بار دیگر در محافل سیاسى ایران، نام وى به عنوانى یكى از رجال سیاسى و ملى ایران بر سر زبان‏ها افتاد. با وجودى كه مخالفین وى در همان هنگام انگشت روى اشتباهات سیاسى وى مى‏گذاشتند، ولى مع‏الوصف اقدام او در كشور حسن اثر داشت. در دوره‏ى پانزدهم، به پاس خدماتش در سازمان ملل، از طرف مردم تبریز به نمایندگى مجلس انتخاب گردید. در آن تاریخ منصورالملك استاندار آذربایجان و قوام‏السلطنه نخست‏وزیر بود، و در غالب نقاط كاندیداهاى حزب دموكرات ایران از صندوق‏ها بیرون مى‏آمدند. ولى تقى‏زاده عضو آن حزب نبود و مردم تبریز او را به عنوان یك شخصیت برجسته‏ى آذربایجانى و مستقل، به مجلس فرستادند. تصویب اعتبارنامه‏اش با جنجال توأم بود. عباس اسكندرى نماینده‏ى همدان، درباره‏ى صلاحیت و سوابق سیاسى او، پناهنده شدنش به سفارت انگلیس و تمدید قرارداد نفت جنوب در دوره‏ى وزارت دارائى‏اش، به تفصیل سخن گفت و او را براى نمایندگى صالح ندانست. عباس مسعودى در مقام دفاع از شخصیت تقى‏زاده، نطق مفصلى ایراد كرد و به ایرادها جواب گفت. سرانجام مجلس درباره‏ى اعتبارنامه‏ى او تصمیم به اخذ رأى نمود و اعتبارنامه‏اش با اكثریت قاطعى به تصویب رسید. در انتخابات هیئت رئیسه از طرف نمایندگان آذربایجان كاندیداى ریاست شد. سردار فاخر حكمت و ملك‏الشعراى بهار هم كاندیداى حزب دموكرات ایران بودند. ملك‏الشعرا به توصیه‏ى قوام‏السلطنه كنار رفت و حزب دموكرات ایران یك كاندیدا پیدا كرد كه سردار فاخر بود. پس از اخذ رأى، سردار فاخر با اكثریت ناچیزى بر كرسى ریاست نشست. تقى‏زاده در دوران نمایندگى در دوره‏ى پانزدهم، دو یا سه نطق مهم ایراد كرد كه در یكى از نطق‏هایش خود را از بعضى اشتباهات سیاسى كه به او نسبت مى‏دادند، مبرّا دانست. در انتخابات دوره‏ى اول سنا كه مصادف با انتخابات دوره‏ى شانزدهم مجلس شوراى ملى بود، سناتور شد. و در دوره‏ى دوم سنا نیز ریاست داشت. در دوره‏ى سوم و چهارم سنا زیر بار مسئولیت نرفت و غالباً فقط ریاست كمیسیون خارجه‏ى مجلس را عهده‏دار مى‏شد. در اواسط دوره‏ى چهارم سنا، بیمار شد و ناچار از صندلى چرخدار استفاده مى‏كرد. در جلسات سنا مرتباً شركت مى‏نمود، ولى از نطق و خطابه‏هاى شورانگیز كه در جوانى ایراد مى‏كرد، دیگر آثارى هویدا نبود. متجاوز از هفتاد سال در صحنه‏ى سیاسى ایران حضور داشت. از روزى كه با انتشار مجله‏ى گنجینه‏ى فنون در 1320 ه.ق وارد سیاست شد، تا سال‏هاى آخر عمر همواره دست‏اندركار سیاست بود. در صدر مشروطیت و ادوار اول و دوم مجلس شوراى ملى، به عنوان نماینده‏اى پرشور و انقلابى عمل مى‏كرد و از همه حیث محبوب مردم بود، ولى مخالفین وى پناهندگى‏اش را به سفارت انگلیس نكوهش كرده‏اند و حتى بعضى از ترورهاى سیاسى آن ایام را منسوب به او دانسته و چهره‏ى سیاسى‏اش را زشت و سیاه ترسیم كرده‏اند. هرچه كه باشد، نقش او در حیات سیاسى، ملى، علمى و فرهنگى ایران به اندازه‏اى مؤثر و گسترده بوده است كه بررسى دقیق و كامل آن محتاج یك اثر مستقل است. در طول هفتاد سال فعالیت سیاسى، هیچگاه از فعالیت علمى و ادبى غافل نبوده است. لقب علامه را به لحاظ وسعت دامنه‏ى دانش و عمق و دقت اطلاعات علمى‏اش به وى داده‏اند. در ابتداى جوانى فقط تحصیلات قدیمه داشت، ولى این تحصیلات را عمیقاً انجام داده بود. حافظه‏ى بسیار قوى، هوش سرشار، مطالعات مختلف، پى‏گیرى و دقت او، وى را در زمره‏ى محققین و دانشمندان طراز اول ایران و در شمار یكى از علماى جهان قرار داد. به زبان‏هاى تركى، عربى، فرانسه، انگلیسى و آلمانى تسلط كامل داشت. گذشته از تكلم به آن السنه، در زبان و ادبیات آنها تتبع و تعمق نموده بود. گرچه فعالیت‏هاى سیاسى مجال زیادى براى مطالعه به او نمى‏داد، ولى مع‏الوصف به واسطه‏ى اقامت طولانى در كشورهاى خارجى و استفاده‏ى دقیق، منظم و با برنامه از كتابخانه‏هاى معتبر دنیا، در زمینه‏ى تحقیق در تاریخ و تمدن ایران، به یكى از صاحب‏نظران كاركشته‏ى معاصر تبدیل شد. در جنگ بین‏الملل اول با كمك چند تن از دوستان خود، از جمله علامه دهخدا و علامه قزوینى، در آلمان دست به انتشار مجله‏اى زدند كه كاوه نام داشت. كاوه كه شش سال انتشار یافت، حاوى نكات بسیار سودمند تاریخى و علمى و اجتماعى و سیاسى است. بعضى از مقاله‏هاى تحقیقى آن مجله در همان تاریخ به صورت كتاب انتشار یافت كه مجلس ملى ایران و كشف تلبیس از جمله آنهاست. كتاب‏هاى گاه‏شمارى در ایران قدیم، محاكمات تاریخى تاریخ، از پرویز تا چنگیز، مقدمه‏ى دیوان ناصرخسرو كه با مشاركت علامه قزوینى و حاج میرزا نصراللَّه تقوى تنظیم شده است، مانى و ایران، جنگ فرنگستان و چند اثر دیگر از تحقیقات انتشار یافته‏ى خود اوست. چند سال قبل درباره‏ى تاریخ مشروطیت سه خطابه در باشگاه مهرگان ایراد نمود كه در همان موقع در روزنامه‏هاى عصر انتشار یافت و بعد نیز به صورت كتابى منتشر شد. سال‏هایى كه در لندن به تدریس اشتغال داشت، متجاوز از پنجاه سخنرانى و خطابه‏ى عالمانه و محققانه درباره‏ى تاریخ و تمدن اسلام در كشورهاى مختلف جهان و دانشگاه‏ها ایراد نمود كه هركدام در حد خود یك رساله‏ى محققانه است. در ادوار اخیر در دوره‏ى دكتراى الهیات و معارف اسلامى تدریس مى‏نمود و كلاسش مركز تجمع شیفتگان علم و ادب و دانش‏پژوهان بود. رویه‏ى اداره‏ى كلاس او بر اساس دموكراسى كامل بود و شاگردان در حین درس استاد، حق داشتند به بحث و سؤال بپردازند. در هر دانشجوئى كه مایه و علاقه‏اى مى‏دید، از هیچ‏گونه كمكى به او دریغ نمى‏ورزید. به مبانى مذهبى و ملى اعتقاد داشت. در جوانى با یك خانم آلمانى ازدواج كرد و تا آخر عمر با او زندگى مى‏كرد. صاحب اولادى نشد و در 1349 در 92 سالگى در تهران درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1365 -1299 ش)، مترجم، نویسنده، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به واصل. وى در كرمان متولد شد. و تحصیلات ابتدایى و متوسطه‏ى خود را در همان شهر گذراند، پس از آن به تهران آمد و در دانشسراى عالى موفق به دریافت لیسانس در رشته‏ى فلسفه و علوم تربیتى شد. سپس به كرمان بازگشت و به تدریس پرداخت و روزنامه‏ى «روح‏القدس» را در كرمان، به مدت سه سال منتشر كرد. برخى از مشاغل وى عبارت‏اند از: ریاست دانشسراى مقدماتى كرمان، ریاست دبیرستان، ریاست فرهنگ شهداد، رفسنجان، كرمان. واصل در سال 1337 ش به وزارت فرهنگ و هنر تهران انتقال یافت و در خلال خدمت ادارى، و در رشته‏ى فلسفه و علوم تربیتى دكترا گرفت و به مقام استادى دانشگاه رسید. مدفن او در كرمان است. از آثار وى: ترجمه‏ى «اخلاق نیكو ماخس» ارسطو؛ ترجمه‏ى رساله‏ى «سلامان وابسال»؛ «فیثاغورثیان»؛ «رواقیون»؛ «لغت‏نامه گویش كرمانى»؛ «فلاسفه قبل از ارسطو»؛ «اخلاق عملى» و «دیوان» اشعار.[1] مدرس، مترجم. تولد: 1299، كرمان. درگذشت: 27 آذر 1365، شهداد. سید ابوالقاسم پورحسینى تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در زادگاه خویش به پایان برد. آنگاه به تهران آمد و در سال 1322 از دانشگاه تهران در رشته‏ى فلسفه فارغ‏التحصیل شد و به زادگاه خود بازگشت و با شغل دبیرى كار فرهنگى خود را آغاز نمود. وى در طول چهل سال خدمت فرهنگى مشاغلى متعدد چون نظامت دانشسراى مقدماتى كرمان، ریاست دانشسراى كرمان و فرهنگ شهداد و رفسنجان، معاونت استان كرمان و... برعهده‏اش بود. طى پانزده سال خدمت فرهنگى در استان كرمان حدود 122 مدرسه‏ى ابتدایى در این شهر احداث كرد. در سال 1337 به تهران بازگشت و در وزارت فرهنگ و هنر مشغول به كار شد و پس از چندى به ریاست دبیرخانه‏ى دانشكده‏ى ادبیات دانشگاه تهران منصوب شد (1362 -1342) و در ضمن به تدریس در این دانشكده نیز مى‏پرداخت. در سال 1348 از دانشگاه تهران در رشته‏ى فلسفه دكترى گرفت. در طى اقامتش در كرمان روزنامه «روح‏القدس» را پى افكند و سه سال متوالى آن را منتشر نمود و دو نشریه را در دانشسراى مقدماتى كرمان فراهم ساخت. مقالات و اشعار او در روزنامه‏هاى «استقامت»، «صداى كرمان» و «بیدارى» چاپ مى‏شد. دكتر پورحسینى شعر نیز مى‏گفت و غزلیات، دو بیتى‏ها و قصادى از او به یادگار مانده است و تخلص او «واصل» بود. وى از سال 1335 به بعد در هیئت مدیره‏ى انجمن ابدى عضویت داشته است. فهرست آثار دكتر پورحسینى به شرح زیر است: ترجمه‏ى اخلاق نیكوماخوس ارسطو به فارسى و تطبیق آن با كتاب تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق (الطهاره) مسكویه، ترجمه رساله سلامان و آبسال ابن سینا، فراسوى تناقض، افلاطون، مشارب عمده‏ى اخلاقى، فلسفه‏ى اپیكور، فلسفه‏ى رواقى، فلسفه‏ى اخلاق شرح نمط نهم اشارات، فیثاغورثیان، از انتشارات مجله‏ى «دانشكده‏ى ادبیات، رواقیون، رساله‏اى درباره‏ى فلسفه‏ى اخلاقى ابن حكماء كتب و آثار خطى مسكویه به صورت مقاله در مجله‏ى «معارف اسلامى»، ترجمه‏ى اشعار در مجله‏ى «یغما». آثار ترجمه نشده‏ى وى عبارتند از فرهنگ لغات و اصطلاحات كرمان، فلسفه‏ى بعد از سقراط، سقراط، هراكلیتوس، فلسفه‏ى یاسپرس، سلسله مقالات عرفانى، مردمى و نامردمى‏ها. پیكر دكتر پورحسینى بنا بر وصیت خود در جوار مرقد امامزاده زید به خاك سپرده شد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1314 /1310 ق)، روزنامه‏نگار. در شیراز به دنیا آمد. وى از جمله آزادیخواهان شیراز بود كه در سال 1334 ق و زمان جنگ جهانى اول همراه با دیگر آزادیخواهان شیراز دستگیر شد. پرتو در همین سال روزنامه «اتحاد اسلام» را منتشر ساخت كه سبب دستگیرى او شد. قبل از دستگیرى به مدت 10 ماه در بیابانها متوارى بود. پس از دستگیرى در منزل شخصى عطاالدوله حبس شد، ولى پس از چندى از زندان فرار كرد و به آباده رفت و پس از اعلان عفو عمومى به شیراز بازگشت. در شیراز چند شماره «روزنامه‏ى ملت» را انتشار داد ولى چون با عدم استقبال مردم رو به رو شد، از روزنامه‏نگارى دست كشید و به خوزستان رفت و در آبادان به خدمت نفت جنوب درآمد. وى سپس به تهران منتقل شد و پس از مدتى به وزارت دادگسترى روى آورد و در آنجا مشغول كار شد. از تألیفاتش: «تاریخ عمومى»؛ «رساله‏ى مغناطیسیه»؛ «محاوره فرانسه و انگلیس»؛ «منظومه‏ى منتخب افسانه‏هاى ازوپ و لافونتن فرانسوى».

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1305 ق)، روزنامه‏نگار. از اهالى بوشهر بود. وى ابتدا در مكتب خانه و سپس نزد استادان وقت به تحصیل مشغول بود. ابتدا به شغل خرازى و پس از آن به تجارت پرداخت. در سال 1324 ق به جرگه‏ى اصلاح طلبان پیوست. پس از كودتاى سوم اسفند 1299 ش انجمنى به نام انجمن اخوت بوشهر تأسیس كرد كه از اقدامات این انجمن تأسیس دبستان اخوت در هشت كیلومترى بوشهر بود. این انجمن در سال 1304 ش منحل شد. اخوت در سال 1308 ش موفق به دریافت امتیاز روزنامه‏ى «خلیج ایران» نایل گردید كه آن را در ابتدا هفتگى و بعد به صورت روزانه انتشار مى‏داد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

سيدابوالقاسم انجوي شيرازي در سال 1300 ش. در شيراز به دنيا آمد. تحصيلات مقدماتي خود را در مدارس علميه تهران و مشهد آغاز كرد ، سپس به تهران رفت و در دبيرستان دارايي تحصيلات خود را پي گرفت. او تا مقطع ليسانس ادامه تحصيل داد ، سپس در سال 1329 به سوييس رفت و تحصيلات خود را در رشته علوم سياسي و اجتماعي در ژنو تكميل نمود. بعد از شهريور 1320 و سقوط رضا شاه ، استاد انجوي به فعاليت هاي سياسي روي آورد و از حدود سال 1322 نيز فعاليت هاي مطبوعاتي خود را آغاز كرد. استاد انجوي شيرازي از چهل سالگي به كار گردآوري اسناد و حفظ و نگهداري روايات و ميراث فرهنگي مردم پرداخت. در سال 1340 با همكاري علي دشتي و محيط طباطبايي به راديو راه يافت و برنامه اي درباره فرهنگ مردم پي افكند. استاد انجوي شيرازي در شهريور 1372 ، در تهران درگذشت و در گورستان ابن بابويه به خاك سپرده شد. گروه : علوم انساني رشته : زبان و ادبيات فارسي والدين و انساب : سيد ابوالقاسم انجوي شيرازي فرزند سيدخليل صدرالعلماء ، در سال 1300ش ، در شيراز به دنيا آمد. اوضاع اجتماعي و شرايط زندگي : پدر سيدابوالقاسم انجوي شيرازي در واقعه گوهرشاد حضور داشت ،او بعد از وقوع حادثه به همراه خانواده مخفيانه به تهران عزيمت نمود و در اين شهر اقامت كرد. تحصيلات رسمي و حرفه اي : سيدابوالقاسم انجوي شيرازي تحصيلات مقدماتي خود را در مدارس علميه تهران و مشهد آغاز كرد ، سپس به تهران رفت و در دبيرستان دارايي تحصيلات خود را پي گرفت. او تا مقطع ليسانس ادامه تحصيل داد ، سپس در سال 1329 به سوييس رفت و تحصيلات خود را در رشته علوم سياسي و اجتماعي در ژنو تكميل نمود. هم دوره اي ها و همکاران : سيدابوالقاسم انجوي شيرازي در سال 1318 ، با صادق هدايت آشنا شد. او همچنين در تاسيس يك مركز پژوهشي ، از همكاري كساني چون نصرالله يگاني ، محمود ظريفيان ، حسن پناهيان ، احمد وكيليان ، ولي الله دروديان ، علي اكبر جباري و علي اكبر عبدالرشيدي ، برخوردار بود. وقايع ميانسالي : بعد از شهريور 1320 و سقوط رضا شاه ، سيدابوالقاسم انجوي شيرازي به فعاليت هاي سياسي روي آورد ؛ وي در سال 1324 به جرم سخنراني هاي ضد دولتي در تهران و گرگان ، تحت تعقيب فرماندار نظامي تهران قرار گرفت. در زمستان سال 1327 ، ترور نافرجام محمدرضا شاه باعث گرديد ، به اروپا رفته و فعاليت هاي روزنامه نگاري خود را در آنجا پي گيرد. انجوي پس از بازگشت به ايران ، با كودتاي 28 مرداد سال 1332 مواجه گرديد او به همراه 60 نفر ديگر دستگير و به جزيره خارك تبعيد شدند ، كه تا 19 اردبيهشت 1334 در آنجا باقي ماند. زمان و علت فوت : سيدابوالقاسم انجوي شيرازي در شهريور 1372 ، در تهران درگذشت و در گورستان ابن بابويه به خاك سپرده شد. مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : سيدابوالقاسم انجوي شيرازي از چهل سالگي به كار گردآوري اسناد و حفظ و نگهداري روايات و ميراث فرهنگي مردم پرداخت. در سال 1340 با همكاري علي دشتي و محيط طباطبايي به راديو راه يافت و برنامه اي درباره فرهنگ مردم پي افكند. ابتدا اين برنامه به مدت يك ربع ساعت در هفته و تحت نام « احساس و انديشه پخش مي شد. پس از تغيير عنوان هاي مكرر ، سرانجام اين برنامه « سفينه فرهنگ مردم » نام گرفت و در اواخر سه ساعت تمام به آن اختصاص داده شده بود. اين برنامه تا بهار 1358 ادامه داشت تا سرانجام انجوي بازنشسته شد. مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : يكي از اقدامات مهم سيدابوالقاسم انجوي شيرازي ، گشايش مركزي براي گردآوري و پژوهش فرهنگ مردم بود. ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : سيدابوالقاسم انجوي شيرازي از حدود سال 1322 فعاليت هاي مطبوعاتي خود را آغاز كرد. در سال 1323 ، سردبيري روزنامه « نبرد امروز » را عهده دار شد كه تا سال توقيف اين روزنامه ( آبان 1325 ) ، همچنان اين مسئوليت بر عهده او بود. در سال 1324 مدتي به انتشار روزنامه « افق » پرداخت. در آبان 1325 پس از توقيف روزنامه « نبرد امروز » به سوييس رفت و از آنجا به قصد ديدار هدايت راهي پاريس شد. انجوي در سال 1326 به تهران بازگشت و اين بار سردبيري مجله « آتشبار » را كه به مديريت ايرج زندپور منتشر مي شد ، عهده دار شد. او پس از كودتاي 28 مرداد و سپري نمودن دوره تبعيد ، به كار تاليف روي آورد. -------------------------------------------------------------------------------- آثار : 1 بازي نمايشي 2 تمثيل و مثل 3 جشن ها و آداب و معتقدات زمستان 4 ديوان حافظ 5 سفينه ي غزل ويژگي اثر : با مقدمه ي دكتر محسن هشترودي. 6 فرهنگ مردم و طرز گردآوري و نوشتن آن 7 قصه هاي ايراني 8 گذري و نظري در فرهنگ مردم 9 مردم و شاهنامه 10 مردم و فردوسي 11 مردم و قهرمانان شاهنامه 12 مكتب شمس -------------------------------------------------------------------------------- منابع : 1مشاهير ادب معاصر ايران ، گردآوري و پژوهش: علي مير انصاري ، دفتر اول ، تهران: سازمان اسناد مدارك ملي ايران ، ص 488

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

ابوالقاسم حالت، فرزند محمدتقى حالت در خانواده‏اى متمدن و مذهبى متولد شد. وى از كودكى به موسیقى و نقاشى و شعر و نویسندگى علاقه تام داشت و چون امكان پرورش ذوق و استعداد و رشد و ترقى خود را در موسیقى و نقاشى در خانواده مشاهده نكرد به شعر و نویسندگى روى آورد و طولى نكشید كه در این هنرها پیشرفت شایانى كرد و از بزرگان آن گردید. درباره اولین شعرى كه حالت سرود، خود وى مى‏گوید: «روزى در مدرسه با یكى از دوستان همكلاسم قهر كرده بودم و چون خیلى نسبت به هم صمیمى بودیم بالاخره طاقت نیاودم و با یك قطعه سه بیتى از او معذرت خواستم، این قطعه كه اولین شعرم بود و متأسفانه الان هیج به یادم نیست موثر واقع شد و قهر ما را به آشتى تبدیل نمود... اثر این شعر مرا بر آن داشت كه شاعرى را دنبال كنم، لذا از كلاس ششم ابتدایى گاهگاهى شعر ساختم، مخصوصا تابستان‏ها كه مدرسه تعطیل بود و فراغت بیشترى داشتم و مى‏توانستم هم شعر بسازم و هم دنبال چاپ آن بروم اما روزنامه‏هاى ادبى آن ایام كه عبارت بودند از «نسیم شمال» و «كانون شعرا» و «توفیق» همه از چاپ اشعارم خوددارى مى‏كردند، چون بسیار ناپخته بود، ولى این امر به هیچ‏وجه باعث دلسردى من نمى شد... تا دو سه سال بعد كه كم‏كم بعضى از اشعارم در روزنامه‏ها چاپ شد.» پس از چندى كه اولین اثر ابوالقاسم حالت در یكى از جراید چاپ گردید، درصدد برآمد كه خود را به كانون و انجمن‏هاى ادبى نزدیك نماید، به همین سبب بعضى شب‏ها به انجمن ادبى ایران كه ریاست آن با شاهزاده محمدهاشم افسر بود مى‏رفت و در یكى از همین شب‏ها یكى از اشعار خود را در این انجمن ادبى قرائت مى‏كند كه صداى آفرین و احسنت رسا و پر طنطنه شیخ‏الملك اورنگ كه در آن زمان نایب رئیس انجمن بود به قدرى وى را تحت تأثیر قرار داد كه تا صبح خواب به چشمانش راه نیافت. از این زمان به بعد وى در راه شهرت و ترقى گام‏هاى بلندى یكى پس از دیگرى برداشت. بارى ابوالقاسم حالت، در كلاس‏هاى چهارم دبیرستان مروى درس مى‏خواند و چون اواخر سال تحصیلى بو و محصلین در حالى كه كتاب‏هاى خود را جهت تمرین دروس زیر بغل نهاده و عازم محوطه باغ ملى كه درختان زیادى داشت و محلى مصفا بود مى رفتند، حالت هم كتاب خود را برداشت عازم این محل گردید. در خیابان خیام نزدیك باغ ملى با مرحوم حسین توفیق صاحب امتیاز روزنامه توفیق برخورد مى‏كند و از طرف دعوت مى‏شود كه با هیئت تحریریه این روزنامه همكارى نماید وى از نخستین شماره روزنامه فكاهى توفیق تا مدت پنج سال متوالى سردبیرى این مجله فكاهى را به عهده داشت. حالت بعد از وقایع شهریور 1320 با بسیارى از جراید از جمله روزنامه‏هاى: «امید»، «قیام ایران» و مجله «تهران مصور» همكارى مى‏كند. در مورد انگیزه ترانه مى‏گوید: «یك شب مرحوم دهقان پیشهناد كرد كه براى تماشاخانه تهران تصنیف بسازم اولین تصنیف من كه توسط حمید قنبرى به عنوان پیش سپرده در تماشاخانه تهران خوانده شد و خیلى معروف گردید، تصنیف «چاقوكش‏ها» بود كه با این شعر شروع مى‏شد: بچه‏ى چاقوكشم و گردنم كلفته هر جا من باشم باید خون راه بیفته بقیه‏اش حرف مفته بعد از تصنیف «وكالت خانم‏ها» را ساختم كه مرحوم مجید محسنى خواند. از آن به بعد این كار را هم دنبال كردم و اغلب تصنیف‏هایى را كه مى‏ساختم توسط حمید قنبرى، جمشید شیبانى و مرحوم مجید محسنى خوانده و اجرا مى‏گردید. البته بعضى تصنیف‏هاى جدى و ادبى هم براى جامعه باربد ساخته‏ام كه در آن زمان خانم ملكه حكمت شعار اجرا مى‏كرد.» ابوالقاسم حالت در سال 1325 بنا به دعوت كمپانى «اورگرین پیكچر» به هندوستان سفر كرد و در بمبئى به كار دوبلاژ فیلم پرداخت و مدتى نتوانست در كار تصنیف‏سازى فعال باشد. تا این‏كه مرحوم مهدى خالدى، مرحوم جواد بدیع‏زاده، مرحوم نصراللَّه زرین‏پنجه، مرحوم على زاهدى، مرحوم یوسف كاموسى، مرحوم على‏اكبر پروانه و خانم دلكش جهت ضبط صفحه از ایران به بمبئى رفتند و حالت به عنوان یادگار براى این هیئت ایرانى تصنیف «شیرین» را ساخت، و على زاهدى آن را اجرا كرد. این تصنیف اینطور شروع مى‏شود: شیرین، شیرین، سروقد و سیمین برو گل پیكرى تو در مذاق از شكر شیرین‏ترى تو ابوالقاسم حالت، در بهار سال 1327 به وطن بازگشت و در آن زمان، سرپرستى اداره كل انتشارات و رادیو با ابوالقاسم پاینده بود، از وى دعوت به عمل آورد تا براى رادیو تصنیف بسازد و پس از یك ماه كه با رادیو همكارى كرد، چون به استخدام شركت نفت درآمده بود، عازم آبادان شد و این همكارى قطع گردید. وى از شعراى دانشمند و باذوق مى‏باشد كه به سه زبان عربى و انگلیسى و فرانسه تسلط كامل دارد و چندین كتاب از نویسندگان انگلیسى و فرانسوى را ترجمه كرده است. در اینجا نام چند آثار این شاعر فاضل و ادیب و مترجم را یادآور مى‏شوم: 1- ترجمه كلمات قصار حضرت على (ع) به زبان انگلیسى و فارسى و رباعیات فارسى. 2- كتاب بهار زندگى (ترجمه از انگلیسى به فارسى). 3- پیشروان موشك‏سازى (ترجمه از انگلیسى به فارسى). 4- جادوگر شهر زمرد (ترجمه از انگلیسى به فارسى). 5- شبح در كوچه میكل‏آنژ (ترجمه از فرانسه به فارسى). 6- پروانه و شبنم (شامل قصاید ادبى به سبك سنایى). 7- فكاهیات حالت (در دو جلد شامل اشعار فكاهى). 8- رقص كوسه (شامل بیست داستان كوتاه). در اینجا یادآور مى‏شوم، گفتگویى را كه با منوچهر همایون‏پور كه از دوستان صمیمى حالت بود، به اطلاع خوانندگان گرامى برسانم، همایون‏پور، مى‏گفت: «در تابستان سال 1332 وقتى كه زنده‏یاد مهدى خالدى همكارى خود را با خانم دلكش رها كرد و به فكر ابداع برنامه‏هاى دیگر افتاد، اولین كارى كه طرح و شروع به اجراء آن كرد، همكارى با آوازخوان‏هاى مختلف بود، یكى از افرادى را هم كه براى همكارى دعوت كرد من بودم، در آن ایام برنامه‏هاى موسیقى قبل از ظهر جمعه انحصاراً در اختیار ایشان بود كه مورد علاقه اكثریت دوستداران موسیقى بود. از كارهاى بسیار ظریف و دقیق و هنرمندانه ایشان انتخاب آهنگ و شعر متناسب براى سبك و ذوق آوازخوان‏ها با رعایت و شناخت كل هنر آن‏ها بود با توجه به این موضوع كه من در امر شعر و كلام و مضمون و آهنگ دقت داشتم و با آگاهى به طرز فكر و در عین حال انس و الفت و آشنایى كه میان ما بود در انتخاب كلام و مضمون و آهنگ این تصنیف توجه خاص به من كرد. تصنیفى را با آهنگى متناسب و شعرى از شاعرى را براى من در نظر گرفت كه مى‏توان به جرأت و با دلایل متقن اظهار كرد كه از آغاز ترانه‏سرایى در دوران مختلف تاكنون از لحاظ پیوستگى مضمون شعرى و انتخاب كلام و صنایع بدیعى در نوع خود اگر نه بى‏نظیر كه غلو و گزافه‏گویى زیاده از حد معقول نیست، ولى كم‏نظیر است. عنوان این تصنیف «گلباران» است و به صورت‏هاى مختلف در تمام جمله‏ها و با عنایت به صنتهع «التزام» كه یكى از صنایع بدیعى است، كلمه «گل» با تركیب‏هاى مختلف به كار گرفته شده است و «گل» كرده است. در انتخاب آهنگ این تصنیف كه نت آن با خط زنده‏یاد نزد اینجانب موجود است و شاید در تجدید چاپ كتاب ایشان در جزء كارهاى وى افزوده شود نیز حد اعلاى تناسب ذوقى و موسیقیائى را با توجه به ذوق و سلیقه من به كار برده بود. آهنگ این تصنیف در مایه ابوعطا و از آوازهاى مورد علاقه من است، تصنیف از دو بخش تشكیل شده است. بخش اول، با ضرب (ریتم) 4 / 4 و با الهام از یك آهنگ كردى است. بخش دوم، با ضربى شاد و ریتمیك و در ضرب 6 / 8 است. این تصنیف در روز جمعه و قبل از ظهر در رادیو اجرا و منتشر شد. گرچه حسرت و افسوس بر گذشته نه كارى عاقلانه است و نه سودى از آن عاید خواهد شد. اما از جهاتى جاى دریغ است كه در آن ایام اوضاع و احوال صنعت ضبط به صورت ابتدایى بود و در دسترس عموم نبود و این ترانه چون خیلى از كارهاى من به فراموشى سپرده شد. افسوس دیگر این‏كه در اوقات جمع‏آورى و چاپ آثار ایشان اولا آگاهى نداشتم، در ثانى كسالت ایشان در سال‏هاى اخیر و بعضى مسائلى كه ذكر آن‏ها جایز نیست و ملال‏آور است ارتباط و مراوده چون روزگار گذشته برقرار نبود. گفتنى است، در بزرگداشتى كه براى آقاى ابوالقاسم حالت، در زمستان سال 1370 گذاشتند، درباره تصنیف‏سرایى ایشان و توضیح و شناساندن این رشته سخن را به دست كسى سپردند كه اصلاً در كار تصنیف‏سرایى و تاریخ و سیر آن آگاهى نداشتند و این كار به صورتى كه دیده شد در واقع انجام گردید. البته این چنین بزرگداشت‏ها در زیر یك سقف و با حضور دویست، سیصد یا هزار نفر براى مردى با پنجاه سال سابقه كارهاى ادبى و هنرى مختلف همچون افزودن یك ظرف آب به رودخانه‏اى است. البته ترتیب دهندگان آن بزرگداشت نه تنها در مورد تصنیف‏سرایى ایشان كه درباره بزرگترین كار بى‏نظیر وى كه همانا برگرداندن نهج‏البلاغه به زبان انگلیسى و عربى و سرودن یك رباعى متناسب با همان معنى و مفهوم كه كارى بس دشوار و ابداعى نو آیین است و تا این زمان كسى دانش و هنر دست یا زیدن به چنین كارى شگرف را نداشته است، به‏طرز جامع و دلخواه حرفى و سخنى گفته نشده به‏هر تقدیر ظهور چنین مردانى یك امر مألوف و معتاد نیست، گوینده این مطالب را اعتقاد بر آن است كه این چهره هم به دلایلى از تصاویرى است كه در قاب زمان حال نمى‏گنجد و طبق معمول روزگار آیندگان هنرمند و هنرشناس مى‏آیند و این تصور بزرگ را در جاى خود قرار مى‏دهند. عمر و زندگى افراد عادى با روز و ماه و سال سنجیده مى‏شود، اما عمر دانشمند، نویسنده، محقق، شاعر و هنرمند این چنین نیست و حیات این قبیل افراد و نوادر روزگار عبارت است از تعداد و اندازه آثار آنان در طول مدت زندگانى. متأسفانه در شب یك شنبه سوم آبان‏ماه 1371 این استاد بزرگ ادبیات دار فانى را وداع گفت، روانش شاد. هنوز خیلى از نوباوگان ذوق و اندیشه او در باغ ادب و هنر ایران- زمین به گل ننشسته‏اند، و اینك تصنیف «گلباران» و شرح صنایع بدیعى و لطایفى كه در آن به كار رفته است. (1) در فصل گل كه گردد گلباران گلشن وه چه گل‏ها كز خون دارم من بر دامن ز غم گلرخسارم شده گلكارى كارم بهر گلى رخ را گلگون مكن از خون در راه یك لیلى خود را مكن مجنون تا از درون دل غم را كنى بیرون در پاى سر كن در كش مى گلگون (2) گلعذارى گه گل پیش او چون خار است گل بهر اغیار و خار از بهر یار است دل او زارم خواهد گل من خارم خواهد بهر گلى تا كى آرى به خوارى سر چون بى‏وفا شد گل خارى از او خوشتر هر سو در این گلشن گلى هست و گل پیكر این گل نشد سر كن با نوگل دیگر (3) دلبرا رو كه دیگر دلى در بر نیست شوق گل چیدن دیگراى گلى در سر نیست دگر این دل افسرده دگر این گل پژمرده اى نوگل خندان، من از تو بى‏زارم رو رو كه من یارا مستغنى از یارم آسوده از یارم فارغ از اغیارم هم بر كنار از گل هم ایمن از خارم در جاى جاى ترانه كلمه‏ى گل به صورت جناس تام آمده است. گل گلشن جناس مذیل است. گل و خار طباق و تقابل و مراعات نظیر است. اغیار و یار هم جناس زاید و هم طباق است. و تركیب‏هاى دیگرى چون: نوگل، گلى، گلرخسار، گلعذار، گلگوون به صورت‏هایى كه دیده مى‏شود در این ترانه گل كرده است و واقعاً سراینده، با این «گل‏ها»، گل كاشته است. در گلستان كه زاغان نغمه‏پردازى كنند گوش گل را گوشوارى بهتر از سیماب نیست «رضى دانش» شادروان استاد ابوالقاسم حالت، گذشته از آنكه در سرودن انواع و اقسام شعر پارسى از قصیده و غزل و مخمس و چهارپاره و طنز و رباعى و غیره ماهر و مسلط و از بعضى جهات بى‏بدیل بود، در ترانه‏سرائى نیز دستى قوى و ذوقى لطیف داشت و بر روى آهنگهاى بسیارى از هنرمندان رادیو ایران منجمله امین‏اللَّه رشیدى آهنگساز و خواننده رادیو ترانه‏هایى زیبایى سروده بود كه نمونه از آنها ذیلاً مى‏آید. «برباد رفته» من آن گلم كه دور از چمنم چنین پریشان كه منم چو یار دور از وطنم چرا جدا ز گلشنم باد سحر از چمنم برده بدر بجا گذرم چه رَوَد بسرم؟ ز رهى كه رَوَم نَبوَد خبرم همره طوفان میگذرم رهرو راهى پر خطرم تیره جهان شد در نظرم شد جانم آزرده شد رویم پژمرده مانده جدا از باغ و چمن رنگ صفا رفت از رخ من دیده بسوى من بفكن تا بینى احوالم این بخت و اقبالم تا شده‏ام جلوه‏گر از باغ جهان رفتم و شد چهر من از دیده نهان نه كسى، نفسى، گذرد به برم كه شكایت دل بر او ببرم نه ز بوى خوشم اثرى نه وجود مرا ثمرى نه كسى پى دیدن من نه دل پى چیدن من نه گلى شده همدم و همبر من نه گیاه بسرم شده سایه فكن همه نرگس و لاله چه شد؟ آه از دورى همنفسان چو كسى ز میان برود گویى رفته ز یاد كسان نه دل و نه هوس منم و غم و بس چه بود ثمرم چه بود اثرم همره طوفان میگذرم رهرو راهى پر خطرم تیره جهان شد در نظرم شد جانم آزرده شد رویم پژمرده (1371 -1294 / 1293 ش)، نویسنده، شاعر، روزنامه‏نگار و مترجم. در تهران به دنیا آمد. تحصیلات خود را در همین شهر به پایان رسانید و از همان كودكى به شعر و ادب علاقه‏ى فراوانى داشت. از سال 1314 ش به طور رسمى به شعر و شاعرى پرداخت و از سال 1317 ش با روزنامه‏ى فكاهى «توفیق» همكارى كرد. بحر طویلهاى او با امضاهاى هدهدمیرزا و اشعارش با امضاى خروس لارى، شوخ، فاضل مآب و ابوالعینك، به چاپ مى‏رسید. حالت با نشریات بسیارى چون: «امید»، «تهران مصور»، «قیام ایران» و «خبردار»، همكارى داشت و ملك‏الشعرا بهار او را به كنگره‏ى نویسندگان ایران دعوت كرد. او در ترانه‏سازى توانا بود و علاوه بر آن شاعرى محقق و مترجمى زبردست بود و به زبانهاى انگلیسى و عربى و فرانسه، مسلط. از وى ترجمه‏هاى متعددى به جاى مانده است. از آثار او: «دیوان» اشعار؛ «پروانه و شبنم»؛ «تذكره‏ى شاهان شاعر»؛ «كلمات قصار حضرت على (ع)»؛ ترجمه‏ى «تاریخ كامل ابن‏اثیر»؛ «تاریخ فتوحات مغول»، اثر ج ج ساندوز؛ «تاریخ تجارت»، اثر اریك. ن. سیمونز؛ «زندگى من»، اثر مارك تواین؛ «بهار زندگى»، اثر كلاویس هاستى كارول.[1] شاعر، مترجم. تولد: 1298، تهران. درگذشت: 3 آبان 1371، تهران. ابوالقاسم حالت (با نام اصلى ابوالقاسم عبدالله فرد) متخلص به «حالت»، فرزند محمدتقى حالت، تحصیلات خود را در تهران از دبیرستان مروى به پایان رساند. از سال 1314 به شاعرى پرداخت و در انجمن‏هاى ادبى و از جمله انجمن ادبى ایران راه یافت. در سال 1317 در هفته‏نامه‏ى «توفیق» كه تازه فكاهى شده بود با مدیر آن، حسن توفیق، همكارى كرد (از نخستین شماره‏ى روزنامه فكاهى توفیق تا مدت پنج سال متوالى سردبیرى این مجله فكاهى را به عهده وى بود) و این همكارى را تا آخرین شماره‏ى «توفیق» كه به مدیریت حسن توفیق انتشار مى‏یافت، ادامه داد در مدت این همكارى، بحر طویل‏هاى وى به امضاى «هدهد میرزا» و اشعارش به امضاهاى «خروس لارى»، «شوخ»، «فاضل مآب» و «ابوالعینك» در توفیق به چاپ مى‏رسید. بعد از وقایع شهریور 1320 علاوه بر هفته‏نامه‏ى «توفیق» با هیئت تحریریه برخى از جراید دیگر نیز همكارى مى‏كرد. در هفته‏نامه‏هاى «امید»، «قیام ایران»، «خواندنیها» و «خبردار»، آثارى فكاهى به نثر و نظم داشت. در مجله‏ى «تهران مصور» نیز با امضاى «فاضل مآب» قطعاتى را سرود. ولى اشعارى كه براى درج در هفته‏نامه «آیین اسلام» مى‏ساخت همه جدى (غیر فكاهى) بود كه از تاریخ شانزدهم فروردین 1323 به بعد هر هفته پنج رباعى كه ترجمه‏ى منظوم كلمات قصار حضرت على (ع) بود. همچنین یك قصیده اخلاقى و عرفانى از وى در آن هفته‏نامه دیده مى‏شد. بیشتر قصاید او در همكارى با هفته‏نامه‏ى مذكور سروده شده است. از جمله مشغولیت‏هاى دیگر وى ترانه‏سازى بود. در واقع با سرودن ترانه‏هاى فكاهى از اوضاع سیاسى و اجتماعى آن دوره انتقاد مى‏كرد. این ترانه‏هاى به عنوان پیش‏پرده در تماشاخانه‏ى تهران به وسیله‏ى مجید محسنى، حمید قنبرى، جمشید شیبانى و در تماشاخانه‏ى گهر به وسیله‏ى عزت‏الله انتظامى اجرا مى‏شد. در انجام كارهاى هنرى جامعه‏ى باربد نیز كه به مدیریت اسماعیل مهرتاش اداره مى شد. شركت داشت. در بهار سال 1325 آثار فكاهى خود را در دو جلد تحت عنوان فكاهیات حالت منتشر كرد. در همین سال به نخستین «كنگره‏ى نویسندگان ایران» دعوت شده كه به ریاست ملك‏الشعراى بهار تشكیل شده بود. این كنگره از چهارم تا دوازدهم تیر 1325 ادامه داشت و در این كنگره دو شعر جدى قرائت كرد: قصیده‏اى تحت عنون «ستمگر و ستمكش» و یك مثنوى به نام «توپ فوتبال». ابوالقاسم حالت در سال 1325 بنا به دعوت شركت «اورگرین پیكچر» به هندوستان سفر كرد و در بمبئى به كار صدابرگردانى فیلم پرداخت و مدتى نتوانست در كار تصنیف‏سازى فعال باشد. تا اینكه مهدى خالدى به همراه گروهى براى ضبط صفحه از ایران به بمبئى رفتند و حالت به عنوان یادگار براى این هیئت ایرانى تصنیف «شیرین» را ساخت و على زاهدى آن را اجرا كرد. ابوالقاسم حالت در بهار سال 1327 به ایران بازگشت و در آن هنگام، سرپرستى اداره‏ى كل انتشارات رادیو تهران با ابوالقاسم پاینده بود كه از وى دعوت به عمل آورد تا براى رادیو تهران تصنیف بسازد و پس از یك ماه كه با رادیو همكارى كرد، چون به استخدام شركت نفت درآمده بود، عازم آبادان شد و این همكارى قطع گردید. وى سپس به عضویت در هیئت تحریریه به مجله‏ى «اخبار هفته» منتشره در آبادان درآمد. بیشتر اشعار جدید و داستان‏هایش در این مجله طبع شده است. پس از ملى شدن صنعت نفت و متوقف شدن صدور آن به مدت سه سال، حالت در این فاصله به تحصیل زبان فرانسوى پرداخت و به دنبال آن كتاب شبح در كوچه میكل آنژ فرانسوى ترجمه و در مجله‏ى «تهران مصور» به چاپ رسانید. حالت در اواسط سال 1327 به تهران منتقل شد و در اداره‏ى روابط عمومى شركت نفت انجام وظیفه نمود و در مدیریت مجله‏ى «صنعت نفت» را به عهده گرفت و در عین حال همكارى خود را با مطبوعات همچنان حفظ كرد تا در سال 1353 بازنشسته گردید. وى همچنین با مجله‏ى «گل آقا» همكارى داشت. حالت در آغاز انقلاب اسلامى، سرود جمهورى اسلامى را ساخت و در نوزدهم آبان 1370 طى مراسمى كه در تالار باشگاه بانك ملى براى بزرگداشت او برگزار شد از وى تجلیل به عمل آمد. ابوالقاسم حالت در رشته‏ى زبان و ادبیات تحصیلات عالى كرد و به سه زبان عربى و انگلیسى و فرانسوى تسلط داشت و چندین كتاب از نویسندگان انگلیسى و فرانسوى را ترجمه كرد. برخى آثارى كه از وى طبع و نشر شده بدین شرح است: دیوان حالت (شامل قطعات، مثنویات، قصاید، غزلیات و رباعیات)؛ كلیات سعدى (با ترجمه‏ى اشعار عربى آن به فارسى)؛ تذكره‏ى شاهان شاعر؛ گلزار خنده (مشتمل بر اشعار فكاهى كه از نیمه سال 1317 تا آخر سال 1318 سروده شده)؛ فكاهیات حالت (دو جلد)؛ دیوان خروس لارى (شامل اشعار طنزآمیز)؛ دیوان ابوالعینك؛ دیوان شوخ؛ بحر طویل‏هاى هدهد میرزا؛ عیالوار؛ رقص كوسه (شامل بیست داستان كوتاه)؛ مقالات طنزآمیز؛ فروغ بینش یا سخنان حضرت محمد (ص) (با ترجمه‏ى فارسى و انگلیسى و رباعیات فارسى)؛ راه رستگارى یا سخنان حسین بن على (ع) (با ترجمه فارسى وانگلیسى و رباعیات فارسى)؛ كلمات قصار حضرت على (ع) (این كتاب مختصرى از شكوفه‏هاى خرد است، با ترجمه به فارسى و انگلیسى و رباعایت فارسى، 1333)؛ كلمات قصار حسین بن على (ع) (این كتاب چاپ دوم راه رستگارى است)؛ ترجمه تاریخ كامل ابن اثیر؛ تاریخ فتوحات مغول (نوشته ج. ج. ساندرز)؛ تاریخ تجارت (اثر اریك ن. سیمونز)؛ ناپلئون در تبعید (خاطرات ژنرال برتران، استنساخ و تنظیم یادداشت نگارى از پل فلوریو دولانگل)؛ زندگى من (اثر مارك تواین)؛ زندگى بر روى مى‏سى سى پى (اثر مارك تواین)؛ پیشروان موشك‏سازى (تألیف بریل ویلیامز و ساموئل اشتاین)؛ بهار زندگى (اثر كلاویس هاستى كارول، 1337)؛ جادوگر شهر زمرد (نوشته‏ى ال. فرانك باوم)؛ مینوتوش مشاور نرون (نوشته‏ى میكا والتارى)؛ پسر ایرانى، سرگذشت واقعى داریوش سوم و اسكندر (نوشته‏ى مارى رنولت)؛ فرعون (نوشته‏ى الویز جارویز مك گرد)؛ شبح در كوچه میكل آنژ (ترجه از فرانسوى به فارسى)؛ پروانه و شبنم (شامل قصاید ادبى به سبك سنایى، 1336)؛ رقص كوسه (شامل بیست داستان كوتاه، 1333). ابوالقاسم حالت، بر اثر سكته‏ى قلبى دار فانى را وداع گفت.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد پنجم)

1- جهانگیر (خان) شیرازى ابن (آقا) رجبعلى مؤسس و مدیر روزنامه «صوراسرافیل» (و. شیراز 1292 ه.ق./ مقت. 1326 ه.ق. - 1287 ه.ش./ 1908 م.) وى از خانواده‏اى تهى‏دست برخاسته بود و در اوان كودكى پدرش درگذشت و عمه‏اش سرپرستى او را در تهران به عهده گرفت. در سن 5 سالگى به شیراز بازگشت و در آنجا به تحصیل پرداخت. مقدمات ادبیات و منطق و ریاضى را نزد استادان زمان فراگرفت و به سال 1311 ه.ق. مجددا با عمه‏اش به تهران آمد و در دارالفنون و مدارس دیگر به تحصیل علوم و فنون جدید پرداخت. در این هنگام نهضت آزادى‏خواهى آغاز شده بود، جهانگیر به انجمنهاى سرى و مجامع مخفى راه یافت و با بزرگان سیاست ایران آشنا شد و خود از اركان عمده آزادى‏طلبان به شمار آمد. در سال 1324 ه. ق. آزادى‏خواهان به برقرارى مشروطیت در ایران نائل آمدند. محمد على شاه پس از جلوس به مخالفت با مشروطه قیام كرد. جهانگیرخان با همراهى چند تن از دانشمندان (از جمله على‏اكبر دهخدا) به مقاومت برخاست و روزنامه صوراسرافیل را ایجاد كرد. پس از اشغال مجلس، جهانگیرخان به وسیله قزاقان دستگیر شد و او را به باغ شاه بردند و خفه كردند. 2- روزنامه صوراسرافیل در سال 1325 ه. ق. در تهران تأسیس كرد و شماره اول آن در روز پنجشنبه 17 ربیع‏الآخر 1325 ه. ق./ 11 خرداد 1286 ه.ش. منتشر شد. اولین شماره نامه هفتگى صوراسرافیل 14 ماه پس از آنكه: «دولت علیه ایران رسما در عداد دول مشروطه قرار گرفت...» از طبع خارج گردید و به دست مردم رسید و گویا آن اولین روزنامه‏اى بود كه رسما در كوچه و بازار به دست روزنامه فروشها و غالبا به وسیله اطفال به فروش مى‏رفت. این روزنامه با پول و سرمایه میرزا قاسم‏خان تبریزى كه بعدها وزیر پست و تلگراف و غیره شد، و با پیشنهاد و كوشش و رنج و مسئولیت میرزا جهانگیرخان شیرازى و با همراهى میرزا على اكبرخان دهخدا اداره و منتشر مى‏شد. جهانگیرخان این روزنامه را چنانكه در سرمقاله اولین شماره‏اش آمده: «در تكمیل معنى مشروطیت و حمایت مجلس شوراى ملى و معاونت روستائیان و ضعفا و فقرا و مظلومین...» انتشار مى‏داد. در آغاز صوراسرافیل هفته‏اى یك بار منتشر مى‏شد. در چهارمین شماره آن حملات تندى نسبت به روحانیون و متعصبان شده بود و از این رو مدت یك ماه و نیم از انتشار آن جلوگیرى كردند. پس از گفتگوهاى بسیار قرار شد كه آزاد شدن روزنامه منوط به نوشتن توبه نامه‏اى باشد. جهانگیرخان بدین كار تن در نمى‏داد تا آقاى تقى‏زاده مقاله‏اى تحت عنوان «دفاع» كه دو شماره روزنامه را گرفت و نوشت و دوباره روزنامه منتشر شد و این كار ادامه داشت تا جهانگیرخان به شهادت رسید و روزنامه تعطیل گردید. پس از آن هم در تاریخ 1337 مجددا سه شماره به وسیله مرحوم دهخدا در «ایوردون سوئیس» انتشار یافت و سپس شعله آن خاموش گردید. تا آن زمان ادبیات فارسى عموما و روزنامه‏ها خصوصا سبك نگارش قدیم را مراعات مى‏كردند و عبارات مسجع و مقفى و با اطمطراق مى‏نوشتند. روزنامه صوراسرافیل به زبان مردم عهد نوشته مى‏شد و حتى از آوردن اصطلاحات و لغات عامیانه ابا نداشت و از این رو در سبك نثر فارسى معاصر تأثیرى بسزا كرد. مهمترین مقالات على‏اكبر دهخدا بود كه تحت عنوان «چرند پرند» منتشر میشد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

عالم دینى. تولد: بهمن 1323، نجف‏آباد. شهادت: 7 تیر 1360، تهران. حجت‏الاسلام محمدعلى منتظرى نجف‏آبادى درس و كار را توأما آغار كرد. در ابتدا، براى امرار معاش و كمك به وضع مادى خانواده، اول در كار كشاورزى و سپس به عنوان كارگرى ساده در یك كارگاه كوچك ریخته‏گرى قاشق و چنگال، مشغول كار شد، گاه نیز به كار كشاورزى مى‏پرداخت. از طرف دیگر توانست تا سیزده سالگى كلاس پنجم را به پایان برساند. سپس راهى مدرسه علمیه شد و به فراگیرى علوم اسلامى در محضر استادانى چون آیت‏الله محقق داماد، آیت‏الله حسینعلى منتظرى، آیت‏الله على مشكینى اردبیلى، آیت‏الله جنتى، و بعدها امام خمینى (ره)، و دیگر اساتید حوزه علمیه قم و نجف پرداخت. وى عمده‏ى آموزش‏هاى خود را از آیت‏الله منتظرى فراگرفت. به گونه‏اى كه قسمت اعظمى از دروس خود، به ویژه دروس «سطح» و تا اندازه‏اى «خارج» را پیش پدرش آموخت. علاوه بر این علوم، همراه پدرش به مسافرت‏ها و دیدار با علما مى‏رفت. وى همچنین با اقتصاد اسلامى آشنایى كامل یافت و در این رشته استاد گشت. وى در زمینه‏ى حكومت اسلامى هم مطالعاتى داشت. موضوع نخستین درسش براى طلاب در تابستان سال 1348، حكومت اسلامى بود و درس اقتصاد اسلامى را نیز در تابستان سال 1349 تا بهار سال 1350 تدریس مى‏كرد. حجت‏الاسلام منتظرى از سال 1341 وارد عرصه فعالیت‏هاى سیاسى گشت. در این سال از نوشتن اعلامیه شروع كرد و بعد به مسائل تشكیلاتى و ساختن افراد براى مبارزه پرداخت. در پانزده خرداد 1342 به پخش اعلامیه‏هاى گوناگون به وسیله دستگاهى ساده كه خود ساخته بود، پرداخت. اولین بار در تهران هنگام شعار علیه رژیم در مجلسى، دستگیر شد و روانه زندان گردید. این بازداشت چندان دوام نیافت و به زودى آزاد گردید. وى پس از این مسافرت‏هایى به شهرستان‏ها به منظورهاى تبلیغ سیاسى داشت، دسته‏هاى كوچكى از افراد جوان و متدین ایجاد كرد؛ و در عین حال شروع به خواندن زبان انگلیسى و مطالعه مكتب‏ها و نهضت‏ها و تحولات كشورهاى دیگر پرداخت. وى در اول فروردین سال 1345 همراه عده‏اى از طلاب حوزه‏ى علمیه‏ى قم، هنگام پخش اعلامیه‏هاى ضد رژیم در صحن حضرت معصومه (س) دستگیر و روانه بازداشتگاه شد. بعد از سه روز وى را تحویل زندان قزل قلعه دادند. وى تا پانزده روز به شدت شكنجه شد و مدت سه سال در زندان به سر برد. در اواخر سال 1347 از زندان آزاد شد. به وى گفته بودند حق اقامت در شهر قم را ندارد. اما وى اهمیتى نداد و به قم رفت. از جمله فعالیت‏هاى این دوره وى این بود كه در سال‏هاى 1349 -1348 در با همكارى عده‏اى از جوانان نجف‏آباد كتابخانه‏اى سیار تأسیس كرد. او كلاس‏هایى براى طلاب جوان مدرسه‏ى علمیه‏ى نجف‏آباد ترتیب داد. اما ساواك هم مدرسه‏ى علمیه‏ى نجف‏آباد و هم كتابخانه‏ى موجود در آن را تعطیل نمود. كار كتابخانه سیار هم به تعطیلى كشید. در همان سال‏ها به تكثیر و توزیع اعلامیه‏هاى امام خمینى و دیگر علما مشغول بود. در این دوره همچنین به فكر فعالیت‏هاى تشكیلاتى و در پى انجام اقدامات مسلحانه بود. هنوز در این امر پیشرفتى نكرده بود كه در سال 1350 شناسایى شد و مجبور به فرار گشت، به پاكستان و سپس به عراق و بعد كشورهاى عربى و سپس به افغانستان و بعد از آن به اروپا رفت. و در این سفرها به افشاگرى درباره‏ى رژیم مى‏پرداخت. در پاكستان در شهر كویته بود. با شخصیت‏هاى پاكستانى ملاقات داشت، از جمله با مولانا ابوالاعلى مودودى در ارتباط بود. مسافرت‏هایى به افغانستان نیز داشت. پس از مدتى از كویت به كراچى رفت و با سازمان آزادى بخش فلسطین (فتح) در پاكستان آشنا شد. این آشنایى به برقرارى رابطه‏اى محكم و طولانى انجامید. پس از دو سال سرگردانى در پاكستان و عراق سرانجام در سال 1352 به عراق رسید. در عراق، ضمن شركت در درس امام خمینى (ع) به مبارزات خود ادامه داد. چون با اوضاع افغانستان آشنا بود، به جمع انقلابیون مسلمان افغانى پیوست، راهى افغانستان شد و به مبارزه خود در آنجا ادامه داد. مدتى نیز در زندان آن كشور بود. حجت‏الاسلام محمد منتظرى در عراق همراه عده‏اى از طلاب قسمتى از برنامه‏هاى فارسى رادیو بغداد را به دست گرفت و از آن علیه رژیم فعالیت مى‏كرد. همچنین در عراق به مبارزان ایرانى تعلیمات چریكى آموزش مى‏داد. با بهبود روابط ایران و عراق، راهى كشورهاى دیگر عرب زبان شد. او با ابتكارات جالب به جعل گذرنامه مى‏پرداخت. او در كشورهاى خلیج فارس، عراق و سوریه و لبنان و افغانستان در حركت بود و كتاب و نوار و نشریه پخش مى‏نمود و به افراد آموزش‏هاى نظامى مى‏داد. او بارها در عراق، لبنان، سوریه و كلیه كشورهاى خلیج به زندان افتاد و شكنجه‏ها دید. ایشان در لبنان و سوریه در كنار رزمندگان فلسطینى قرار داشت و در دو جنگ لبنان شركت داشت. انقلابیون منطقه به ایشان لقب «ابواحمد» داده بودند. وى همچنین تشكیلات «روحانیت مبارز خارج از كشور» را پایه‏ریزى كرد. در سال 1356 به هنگام شهادت فرزند امام خمینى، تظاهرات گسترده‏اى را در لندن برپا نمود. ضمنا در همان سال در بیروت به مناسبت چهلم فقدان دكتر على شریعتى مجلس ختمى در بیروت برپا كرد. در تابستان 1356 در كلیساى سنت مرى پاریس به یارى روحانیت و دانشجویان عضو انجمن‏هاى اسلامى خارج از كشور سمینار و تحصن بزرگى را شكل داد كه در آن خواستار آن بودند كه عده‏اى از زندانیان آزاد شوند. در سال 1357 محمد به طور ناشناس به ایران آمد. سپس در دى ماه 1357 كه همراه پدرش به دیدار امام خمینى به پاریس رفته بود، از طریق سوریه و عراق به كشور بازگشت. در ایران پس از انقلاب اسلامى به فعالیت پرداخت. او چون معتقد به فعالیت در سطح جهان بود، از همان بدو تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامى برنامه‏اى براى تداوم فعالیت‏هایش داشت (تأسیس واحد نهضت‏هاى آزادى بخش). وى همچنین تشكیلاتى براى مسلمانان جهان تأسیس نمود به نام «سازمان انقلابى توده‏هاى جمهورى‏هاى اسلامى (ساتجا)» و خود رهبرى آن را به عهده داشت. وى همچنین دست به انتشار نشریه‏اى به نام «شهید» زد كه چهار شماره بیشتر منتشر نشد. سپس دست به انتشار روزنامه‏اى به نام «پیام شهید» زد كه این هم چندان طولانى نكشید. سرانجام در دوم شهریور ماه 1358 دادستان انقلاب اسلامى آن زمان طى حكمى دستور توقیف این روزنامه را داد. وى دلیل این كار را كوشش در تضعیف دولت بیان كرد. وى براى كمك به مردم لبنان، دست به تشكیل سپاهى از جوانان زد و این گروه را پس از تعلیم آموزش‏هاى نظامى و جنگ‏هاى چریكى، براى جنگ با اسرائیل روانه جنوب لبنان ساخت. اعزام این افرار سر و صداى بسیارى در محافل داخل و خارج كرد. در لبنان مسئله ورود حجت‏الاسلام منتظرى بسیار پر سر و صدا شد. در جریان انتخابات اولین مجلس شوراى اسلامى از نجف‏آباد نامزد انتخاباتى مى‏شود و با آوردن 95 درصد آرا به مجلس شوراى اسلامى راه مى‏یابد. در مجلس شورا عضو كمیسیون خارجه بود. و در هیئت بررسى شنكنجه در ایران نماینده‏ى امام بود. وى همچنین نماینده مجلس در شوراى عالى دفاع بود. از وى مقاله‏هایى در نشریات و جراید به جا مانده است. حجت‏الاسلام محمد منتظرى در هفتم تیرماه 1360 به سبب انفجار بمب در دفتر حزب جمهورى اسلامى به شهادت رسید.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

فقیه. تولد: 1318، دزفول. شهادت: 7 تیر 1360، تهران. حجت‏الاسلام سید محمدكاظم دانش، فرزند سید محمود، تا مقطع خارج فقه و اصول به تحصیل حوزوى پرداخت. پیش از انقلاب اسلامى، به معلمى اشتغال داشت و عضو هیئت تحریریه‏ى «مكتب اسلام» بود. بعد از پیروزى انقلاب اسلامى، امام جمعه و مسئول كمیته انقلاب اسلامى شوش شد. در اولین دوره‏ى مجلس شوراى اسلامى، نماینده‏ى مردم شوش و اندیمشك بود. از آثار اوست: سیماى فداكاران (در دو جلد)، قورباغه‏ها و غازهاى مهاجر. مقالاتى از وى نیز در «مكتب اسلام» به چاپ رسیده است. حجت‏الاسلام دانش در بمب‏گذارى هفتم تیرماه 1360 در دفتر حزب جمهورى اسلامى به شهادت رسید و پیكرش دربهشت زهرا به خاك سپرده شد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1269 ش)، مترجم، روزنامه‏نگار، نویسنده و شاعر، متخلص به نیازى. در تبریز به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در زادگاهش به پایان برد و براى تحصیل در طب، به سوئیس رفت. او ادبیات فرانسه را به خوبى آموخت و اشعارى به زبان فرانسه سرود كه مورد توجه ادباى آنجا قرار گرفت. وى در حدود 1300 ش در اداره تجارتى سفارت ایران در سوئیس با سمت منشى‏گرى مشغول خدمت شد. بعد از بازگشت به ایران به معلمى مدرسه دارالفنون منصوب گردید. او همچنین در دبیرستان‏هاى دولتى ادبیات فرانسه تدریس مى‏كرد.پس از فوت میرزا حسین خان صبا، صاحب امتیاز و مدیر مسئول روزنامه‏ى «ستاره‏ى ایران»، امتیاز آن روزنامه به وى واگذار شد و او در 1303 ش آن را تحت عنوان قبلى خود یعنى «ستاره‏ى ایران» منتشر كرد. سپس در 1307 ش این روزنامه را تحت عنوان «ستاره‏ى جهان» به دو زبان فارسى و فرانسه انتشار داد. وى قطعه‏اى به زبان فرانسه به عنوان «زندگانى» سرود و از آكادمى ژفلور و فرانسه دیپلم افتخار دریافت كرد و در 1311 ش به مناسبت ترجمه «رباعیات» حكیم عمر خیام از طرف آكادمى فرانسه به وى جایزه‏اى اهدا شد. از دیگر آثارش: «هزار و یك خنده». از آثار ترجمه‏ى وى: «تاریخ بیزانس»؛ «تاریخ پلیس»؛ «كشمیر یا باغ نشاط»؛ «یك دروغ چه كرد».

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1274/ 1273 ش)، نویسنده، مترجم، روزنامه‏نگار و شاعر. در شیراز به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتى را در زادگاهش به پایان برد، سپس براى تحصیل علوم دینى به نجف و كربلا رفت و ادبیات عرب را آموخت. او علم كلام را از محضر سید محمد مفتى هندى آموخت و ادبیات عرب را نزد شیخ عبدالرحمان كویتى تكمیل كرد و در حوزه‏ى درس صدر اصفهانى، كه مرجع تقلید بود، درس خارج خواند. وى پس از مراجعت به شیراز مدتى در مدرسه شریعت، و پس از تأسیس دارالمعلمین شیراز مدت سه سال در آنجا تدریس كرد. او در 1298 ش در شیراز مجله‏هاى «دنیاى ایران»، «فكر آزاد» و روزنامه‏ى «بهارستان» در 1299 ش مجله‏ى «گل آشتى» را در شیراز تأسیس و منتشر نمود. نوبخت از طرفداران رضا شاه بود به همین علت شاه او را به مدیریت مجله‏ى نظامى «قشون» كه در 1340 ق تأسیس شده بود، برگزید. او در دوره‏هاى ششم و هفتم از طرف مردم بهبهان به نمایندگى مجلس شوراى ملى انتخاب شد. وى مدتى نیز ریاست كتابخانه‏ى سلطنتى را بر عهده داشت. از دیگر آثارش: «شاهنامه پهلوى»؛ «علم تربیت یا پداگوژى»؛ «علم روح علم طبایع»؛ «ماوراء مدرسه»؛ «فلسفه فازیسم»؛ «قانون فكر»، در علم منطق؛ «تاج جاحظ»، ترجمه؛ «كارنامه»، ترجمه؛ رساله‏ى «سفراى محمد»؛ «پندنامه»، شعر؛ «دیوان» شعر.[1] فرزند میرزا محمد حسن شیرازى، در 1272 ش در شیراز تولد یافت. تحصیلات مقدماتى و ابتدائى را در موطن خود فراگرفت و در 12 سالگى براى ادامه تحصیل به عتبات رفت و علاوه بر ادبیات عرب، حكمت الهى و فلسفه و فنون و صناعات ادبى را به خوبى فرا گرفته و به زبان عربى تسلط كامل یافت و از همان هنگام تحصیل، همكارى با مطبوعات را شروع كرد و غالبا در روزنامه‏هاى مصر مقالاتى به زبان عربى مى‏نوشت و یا قصائدى به صورت انتقاد از اوضاع جهان سروده به مطبوعات مى‏داد. مسافرت نوبخت براى ادامه تحصیل در نجف و كشورهاى عربى قریب دوازده سال طول كشید و پس از پایان جنگ اول به ایران برگشت. چندى در دارالمعلمین فارس معلم طبیعیات بود، بعد به فكر روزنامه‏نگارى افتاد. ابتدا مجله‏اى به نام زندگانى تأسیس نموده، آنرا انتشار داد و پس از آن مجله‏ى فكر آزاد را تأسیس كرد ولى دوام زیادى نداشت تا اینكه در 1298 در شیراز روزنامه بهارستان را انتشار داد. بهارستان در جهت كودتا و ضرورت آن مقالات متعددى مى‏نوشت و هر قدمى كه كودتاگران برمى‏داشتند تحسین و تمجید مى‏نمود. در حقیقت این روزنامه ارگان كودتا بود. پس از عزل سید ضیاءالدین از رئیس‏الوزرائى نوبخت مورد حمله شدید مخالفین واقع شد كه ناچار روزنامه را تعطیل و شیراز را ترك نمود. در 1301 در تهران روزنامه بهارستان مجددا دائر شد و هفته‏اى سه شماره انتشار پیدا مى‏كرد و ضمن تجلیل و تأیید سردار سپه بقیه رجال را مورد انتقاد قرار مى‏داد. پس از چندى روزنامه بهارستان در حقیقت مدافع رضاخان سردار سپه شد ولى به عللى در 1303 تعطیل گردید و نوبخت سردبیر و رئیس هیئت تحریریه مجله قشون شد و در همان موقع كتابى تحت عنوان سردار پهلوى نوشت. این كتاب شامل وقایع از سوم حوت 1299 تا جلوس رضاشاه به سلطنت مى‏باشد كه داراى تصاویر و گراورهاى زیادى است. نوبخت به علت نزدیكى به رضاخان سردار سپه، داوطلب وكالت مجلس شوراى ملى شد و در دوره ششم از بهبهان به وكالت رسید و در دوره هفتم هم وكیل همانجا بود. از دوره هشتم حوزه انتخابیه او عوض شد و در هر دوره از فسا انتخاب مى‏گردید كه مجموعا هفت دوره نماینده مجلس شوراى ملى بود. نوبخت در دوره رضاشاه از وكلاى مورد علاقه دستگاه بود و به همین علت نمایندگى مجلس را در تمام دوره رضاشاه حفظ كرد. در دوره سیزدهم كه انتخابات آن در تابستان 1320 انجام یافته بود پس از استعفا و خروج رضاشاه شروع به كار كرد و در این مجلس نوبخت وكیلى حراف و جنجالى شد و با دولتها به جنگ پرداخت. به هنگام طرح لایحه اتحاد سه جانبه بین ایران و انگلیس و شوروى در زمره مخالفان بود و چندین نطق طولانى ایراد نمود و سرانجام رأى كبود داد. نوبخت در آن ایام از طرفداران جدى آلمان و هیتلر بود و حزبى نیز به نام حزب كبود تأسیس كرد. در اواسط 1322 نیروهاى بیگانه در ایران عده‏اى را به جرم ژرمانوفیلى بازداشت كردند كه از جمله حبیب‏الله نوبخت وكیل مجلس بازداشت گردید. سایر بازداشتیها در اراك توقیف بودند ولى نوبخت به خارج از ایران انتقال یافت و تا پایان جنگ در اسارت بیگانگان بود. در 1324 از زندان رهایى یافت، كار سیاست را رها كرد و به تألیفات و ترجمه پرداخت تا در 1352 درگذشت. در طول زندگانى خود آثار زیادى نوشته و انتشار داد از جمله شاهنامه نوبخت است. فرزند ارشد وى دانش نوبخت سالها روزنامه سیاست ما را انتشار مى‏داد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1354 -1274 ش)، نویسنده، مترجم، مورخ، مصحح، فرهنگ‏نویس، استاد دانشگاه، روزنامه‏نگار و شاعر. در تهران به دنیا آمد. خانواده‏ى پدرى وى تا یازده پشت پزشك بودند و خود نواده‏ى حكیم برهان‏الدین نفیس، فرزند عوض كرمانى، صاحب «شرح اسباب». او تألیفات عدیده‏اى در طب داشت كه برخى از آنها تا روزى كه طب قدیم در ایران تدریس مى‏شد، جزو كتب درسى بود. وى تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در مدارس شرف و علمیه به پایان رساند و سپس براى ادامه‏ى تحصیل به اروپا رفت و تحصیلات خود را در سوئیس و پاریس ادامه داد. در 1297 ش به ایران بازگشت و به تدریس زبان فرانسه در دبیرستان‏هاى اقدسیه و سن‏لویى پرداخت و نیز در مدارس علوم سیاسى، دارالفنون، مدرسه‏ى عالى تجارت، مدرسه‏ى صنعتى (هنرستان دولتى)، دارالمعلمین عالى و پس از تأسیس دانشگاه تهران، در دانشكده‏ى حقوق و سپس ادبیات به تدریس اشتغال ورزید. همچنین در وزارت فلاحت و تجارت و فواید عامه مشغول خدمت شد و به مشاغل چندى دست یافت. او مدتى مدیریت مجله‏ى «فلاحت و تجارت» و در 1301 ش سردبیرى مجله‏ى ادبى «پرتو» با مدیریت میرزا محمدعلى خان واله خراسانى و مدتى مدیریت و نویسندگى مجله‏ى «شرق» و نیز ریاست اداره‏ى امتیازات (اداره‏اى كه براى ایجاد مراكز صنعتى و فعالیت‏هاى معدنى و انتشار روزنامه‏ها و غیره مجوز صادر مى‏كرد) را به عهده داشت. نفیسى همچنین براى تدریس در دانشگاه‏هاى كابل، قاهره و سن‏ژوزف به كشورهاى افغانستان، مصر و لبنان سفر كرد. او در 1340 ش در رادیو برنامه‏ى یادداشتهاى یك استاد را كه راجع به شرح حال چند تن از بزرگان علم و ادب بود، به مدت دو سال اجرا كرد. نفیسى سرانجام در بیمارستان شوروى (میرزا كوچك خان جنگلى فعلى) درگذشت. از آثار وى: «آخرین یادگار نادرشاه»، نمایشنامه؛ «احوال و اشعار رودكى»؛ «ایران در صد و هفتاد سال اخیر»؛ «بابك خرم دین، دلاور آذربایجان»؛ «بحرین و حقوق هزار و هفتصد ساله ایران»؛ «پورسینا و زندگى و كار و اندیشه و روزگار او»؛ «تاریخ اجتماعى و سیاسى ایران در دوره‏ى معاصر»؛ «تاریخ ادبیات روسى»؛ «تاریخ تمدن ایران ساسانى»؛ «تاریخچه‏ى ادبیات ایران»؛ «ستارگان سیاه»؛ «تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسى»؛ «فرهنگ فرانسه به فارسى»؛ «فرهنگ نامه‏ى پارسى»؛ «ماه نخشب»؛ «فرنگیس»؛ «نیمه راه بهشت»؛ «آرزوهاى بر باد رفته»؛ ترجمه؛ «ایلیاد»، ترجمه؛ «تاریخ عمومى قرون معاصر»، ترجمه؛ «افسانه‏هاى گریلف»، ترجمه؛ «دیوان» شعر.[1] سعید فرزند على‏اكبر ناظم‏الاطباء (و. 1274 ه.ش- ف. 23 آبان 1345) از استادان و نویسندگان مشهور ایران. سالها در دانشكده‏ى ادبیات دانشگاه تهران تاریخ تصوف و ملل و نحل و دروس دیگر را تدریس مى‏كرد و در دانشگاه‏هاى خارج از كشور نیز مدتها به تدریس پرداخت. مقاله‏ها و كتابهاى متعدد از او باقى است و از آثار مفید او باید احوال و اشعار رودكى را نام برد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1352 -1275 ش)، شاعر، ادیب، نویسنده، مترجم، روزنامه‏نویس. وى در قریه كچویه فرامرزان لار به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم مقدماتى در زادگاهش به اتفاق خانواده به بحرین رهسپار گردید و براى تكمیل تحصیلات به چند كشور عربى مسافرت كرد و پس از چندى به بحرین بازگشت و به تدریس در مدرسه‏ى ایرانیان پرداخت. سپس به ایران بازگشت و در تهران به خدمت وزارت فرهنگ درآمد و به تدریس در دبیرستانهاى تهران پرداخت. اما چندى طول نكشید كه از این كار دست كشید و به روزنامه‏نگارى روى آورد و بیست سال سردبیرى روزنامه «كیهان» را عهده‏دار بود. وى چندین دوره از طرف مردم لار به نمایندگى مجلس شوراى ملى انتخاب شد. از آثار اوست: «راه زندگى»؛ «داستان دوستان»؛ «مجموعه داستان»؛ «مجموعه‏ى مقالات فرامرزى»؛ «دستور زندگانى»، ترجمه؛ «سرگذشت یك بدبخت»، ترجمه.[1] نویسنده‏ى برجسته و روزنامه‏نگار و سیاستمدار معاصر، متولد 1280 ش و فرزند عبدالواحد است. وى تحصیلات خود را در لار و بحرین به اتمام رسانید و در ادبیات فارسى و فقه و اصول و منطق و حكمت صاحب‏نظر شد. از 20 سالگى به خدمات فرهنگى اشتغال ورزید و در مدارس مختلف فارس و تهران به تدریس ادبیات فارسى و عربى مشغول شد. در زمانى كه مختار رئیس شهربانى بود، اداره‏اى به نام اداره‏ى راهنماى نامه‏نگارى در شهربانى تاسیس كرد، دشتى ریاست آن اداره را عهده‏دار بود و فرامرزى به ریاست آن اداره منصوب شد و تا شهریور 1320 در انجا خدمت مى‏كرد. آن اداره در حقیقت كار سانسور مطبوعات را انجام مى‏داد. بعد از شهریور 1320 فرامرزى به كار مطبوعاتى پرداخت و روزنامه‏ى آینده‏ى ایران را انتشار داد. بعد از چندى، امتیاز روزنامه‏ى كیهان را گرفت و با سردبیرى دكتر مصباح‏زاده آن را انتشار داد. در آذرماه 1321 كه قوام‏السلطنه امتیاز تمام روزنامه‏ها را باطل كرد، روزنامه‏ى كیهان هم منحل گردید. بعد از مدتى مجددا كیهان به صاحب‏امتیازى دكتر مصباح‏زاده و مدیریت عبدالرحمن فرامرزى انتشار یافت. این روزنامه در اثر تلاش و قلم فرامرزى و چند تن دیگر از دوستان به زودى در محافل مختلف ایران معروف شد و در ردیف بزرگترین روزنامه‏هاى روز شد. سرمقالاتى كه فرامرزى در آنجا مى‏نوشت طرفداران زیادى پیدا كرد و مخصوصا انتقادات و حملات فرامرزى به دولتها موجبات گرایش مردم به سوى این روزنامه را فراهم نمود. فرامرزى در حزب دموكرات ایران قوام‏السلطنه وارد شد و روزنامه‏ى بهرام را كه طرفدار قوام‏السلطنه بود، اداره مى‏كرد. در انتخابات دوره‏ى پانزدهم، فرامرزى از طرف حزب دموكرات ایران كاندیداى نمایندگى مجلس شد و از لار به پارلمان رفت. فرامرزى در مجلس پانزدهم با ایراد چند سخنرانى جاى خود را باز كرد و در زمره‏ى وكلاى متنفذ قرار گرفت. در دوره‏ى شانزدهم نیز كرسى نمایندگى را حفظ نمود. در دوره‏ى هفدهم از ایوانكى و ورامین نماینده شد و در دوره‏ى هیجدهم هم وكیل ورامین بود. در انتخابات زمستانى دوره‏ى بیستم كه منجر به انحلال مجلسین شد، فرامرزى به عنوان نماینده‏ى مردم بندر لنگه در مجلس عضویت داشت. از آن تاریخ به بعد، دیگر كارى به او ارجاع نشد تا اینكه در 1351 در 73 سالگى در تهران درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1268 ش)، مورخ، مترجم، نویسنده و روزنامه‏نگار. وى در روستاى كچویه فرامرزان از توابع لارستان فارس به دنیا آمد. در ده سالگى همراه پدر به بحرین عزیمت نمود و در آنجا مقدمات فقه شافعى و نحو را در خدمت پدر آموخت. بعد از مراجعت به ایران به دلیل پیوستگى پدرش با مشروطه‏خواهان مجددا مجبور به ترك وطن و عزیمت به بحرین شد. فرامرزى در بحرین مدتى به تجارت مشغول گشت و در 1301 ش به همراه برادرش به تهران سفر كرد. در 1324 ش مدیریت كل وزارت دارایى را به عهده گرفت. او چند دوره نیز به وكالت مجلس شوراى ملى انتخاب گردید. وى در 1306 ش به همراه برادرش مجله‏ى «تقدم» و بعد از شهریور 1320 ش روزنامه‏ى «خاور» را تأسیس و منتشر كرد. از آثار او: «چرا فرانسه شكست خورد»،ترجمه؛ «نتایج سیاسى جنگ بین‏الملى اول»، ترجمه؛ «انگلیسى‏ها در انگلستان»، ترجمه؛ «تاریخ تشكیلات سیاسى و قانونى و قضایى و اقتصادى»، ترجمه؛ «تاریخ بصره»؛ «تاریخ كویت».[1] فرزند شیخ عبدالواحد لارى در 1265 در قریه گجویه از بلوك فرامرزیان لارستان به دنیا آمد. مقدمات زبان فارسى و عربى را نزد پدر خود فراگرفت. در سن جوانى به مشروطه‏خواهان پیوست و با نیروهاى استبدادى مبارزه نمود. حاصل این مبارزات یك سال زندان بود. فرامرزى پس از استخلاص از زندان به اتفاق برادرش عبدالرحمن به بحرین رفت و كار معلمى را پیشه‏ى خود ساخت و چون هر دو برادر روح سركشى داشتند و در آنجا به مبارزاتى دست زدند كه ناچار به ایران آمدند. احمد فرامرزى مدتى در وزارت امور خارجه مترجم زبان عربى بود. چندى در وزارت راه و چند سالى هم در دادگسترى شاغل مقاماتى شد. مدتى هم مدیركل وزارت دارائى بود. در 1308 ش در تهران مجله‏ى علمى و ادبى و تحقیقى تقدم را انتشار داد و دانشمندانى چون تقى‏زاده و جمال‏زاده عضو هیئت تحریریه آن مجله بودند. پس از 1320 نامه‏ى هفتگى سیاسى و اجتماعى خاور را منتشر نمود و مدتى هم روزنامه‏ى آینده‏ى ایران را مى‏نوشت. در دوره‏ى پانزدهم از بوشهر به وكالت مجلس انتخاب شد و در ادوار هفدهم و هیجدهم نیز وكیل مردم بوشهر در مجلس بود. مرحوم فرامرزى ادیب و دانشمند و محقق بود. تحقیقات دامنه‏دارى درباره‏ى تاریخ و جغرافیاى خلیج‏فارس نموده كه قسمتى از آن به چاپ رسیده است. به زبان و ادبیات عرب تسلط وافى داشت. در اسفندماه 1340 در 73 سالگى درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1300 ش)، مورخ، نویسنده و روزنامه‏نگار. در برازجان به دنیا آمد. دوره‏ى ابتدایى و متوسطه را در دبیرستان فرخى برازجان به پایان رساند. در 1318 ش در اداره‏ى فرهنگ بنادر جنوب وارد خدمت شد و در برازجان به تدریس مشغول گشت. در 1324 ش به اداره‏ى فرهنگ شیراز منتقل شد. در 1331 ش امتیاز روزنامه‏ى «خانه‏ى ملت» را گرفت. از آثار وى: «تاریخ و جغرافیایى برازجان»؛ «دكتر مصدق یا جرج واشنگتن ایران»؛ «نظرى به گذشته‏ى ایران»؛ «ایران و ایرانیان»؛ «آمریكاییها را بشناسید»؛ «زندانهاى من»؛ «تاریخ مختصر سلسله‏ى قاجاریه»؛ «انگلیسیها را بهتر بشناسید».

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1279 -1277- وف 1345 ش)، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به فخرى. در تهران به دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات ابتدایى و متوسطه به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و سالها به تدریس اشتغال داشت. وى به زبان فرانسه و انگلیسى مسلط بود.او روزنامه «نامه بانوان ایران» را منتشر كرد و علاوه بر آن در شاعرى و در نقاشى و موسیقى نیز مهارت داشت.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1333/1332 -1300 ش)، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به شورش. از دودمان كریم خان زند بود. شورش در شهر فسا به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در شیراز و تهران با عسرت به پایان رسانید و چون از نظر مادى نتوانست مخارج تحصیل خود را فراهم سازد بناچار وارد مدرسه‏ى نظام شد. در سال 1327 ش وارد دانشكده‏ى حقوق شد و در رشته‏ى قضایى به تحصیل پرداخت، اما به علت سخنرانى درباره‏ى قتل محمد مسعود، مدیر روزنامه‏ى «مرد امروز» یكسال از تحصیل محروم گردید و پس از آن دوباره به ادامه‏ى تحصیل پرداخت تا سرانجام موفق به اخذ لیسانس شد. در سال 1329 ش امتیاز روزنامه‏ى «شورش» را گرفت و به نشر آن پرداخت. در سال 1332 ش به زندان افتاد و در همان سال در جراید خبر فرار و خود سودى او را منتشر ساختند. وى با صاحب «سخنوان نامى معاصر ایران» دوستى داشته است.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1298 ق- 1323 ش)، روزنامه‏نگار، شاعر، متخلص به شكسته. در روستاى ازغند از توابع تربت حیدریه متولد شد. علوم ادبى و عربى را در مشهد و در محضر ادیب نیشابورى فراگرفت. مرتضى میرزا از مشاهیر خراسان و مردى مورد احترام مردم بود. در سمتهاى شهردارى، فرماندارى و كفالت ایالتى و رییس كمیسیون تقسیم آبهاى سرحدى ایران و روس خدمات صادقانه‏اى انجام داد و در سال 1305 ش در مشهد اداره‏ى ثبت احوال را دایر كرد. وى مردى آزادى‏خواه و وطن‏پرست بود و روزنامه‏اى به نام «خورشید» در مشهد دایر كرد. از دیگر كارهاى وى ایجاد مدرسه‏ى دخترانه فروغ در مشهد در زمان تصدى كفالت استان خراسان بود. وى شاعرى توانا بود و در نقد شعر مهارت داشت. در تهران وفات یافت.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1297 ش)، نویسنده، روزنامه‏نگار، مدرس. درتهران متولد شد. تحصیلات عالى خود را در كالج البرز و دانشسراى عالى به پایان رساند. از هنگام تحصیل در كالج در روزنامه‏ى «جوانان» مقالاتى منتشر مى‏نمود از شهریور 1320 ش فعالیت مطبوعاتى خود را در مقام سردبیرى و نویسندگى ثابت نمود. همچنین داستانها و مقالات فراوانى در روزنامه‏هاى «آزادگان»؛ «نجات ایران»؛ «مهر ایران»؛ «اختر»؛ «اقدام»؛ «پست طهران»؛ و چند مجله‏ى دیگر منتشر كرد. رامتین علاوه بر نویسندگى مدتى نیز مشغول تدریس در رشته‏ى ادبیات و تاریخ و جغرافیا در دبیرستانهاى تهران بود. در وزارت فرهنگ مشاغل مختلفى را عهده‏دار بود. از آثار وى: «چرا تبه‏كار شدم»؛ «خاطرات مریم»؛ «خانه‏هاى سیاه یا دادگاه استان»؛ «فرمان آتش بس در كوهستان باختر»؛ «مرده باد عشق».

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد پنجم)

(1336 -1252 ش)، نویسنده، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به مونس. پس از فراگیرى علوم مقدماتى به آموختن فقه و اصول و حكمت پرداخت. در سال 1317 ش به اتفاق پدر به مكه رفت و پس از فوت پدرش، تبلیغ و ارشاد مریدان او را به عهده گرفت و قطب سلسله‏ى نعمت‏اللهى گردید. در شروع نهضت مشروطه، به تاسیس انجمنهاى اسلامى و انصار پرداخت. سپس به تاسیس مدرسه‏ى مسعودیه و چاپخانه‏ى پارس و انتشار روزنامه «احیا» اقدام كرد. در سال 1340 ق مجددا به مكه رفت و سپس به تهران برگشت و تا پایان عمر در این شهر بود. مدفن او در خانقاه كرمانشاه است. از آثار او: «مونس السالكین»؛ «دلیل السالكین»؛ «برهان السالكین»؛ «جبر و تفویض»؛ «كفایه التجوید»؛ «نجات از شبهات»؛ «تاریخ حب الوطن»، در سه جلد؛ «رساله‏ى ادریسیه»؛ «انیس المهاجرین و مونس المسافرین»؛ «دیوان اشعار»، در شش جلد.[1] عبدالحسین (حاج میرزا) ملقب به مونسعلى شاه و متخلص به مونس بن على ذوالریاستین وفا على شاه بن آقا محمد منور على شاه، پیشواى فرقه‏اى از سلسله نعمة اللهیه (و. 1290 ه.ق./ 1252 ه.ش.- ف. 1332 ه.ش.) وى در 7 سالگى به مدرسه رفت و در 9 سالگى نزد سید محمد نبى كرمانى به تحصیل پرداخت. مقدمات فارسى و عربى و صرف و نحو و فقه و اصول را از شخص اخیر فراگرفت، و بیان و منطق را از حكیم نصراللَّه در مدرسه منصوریه، حكمت ریاضى و بخشى از هیئت، حساب، فیزیك و شیمى و جبر را نزد میرزا عبداللَّه رحمت نواده وصال، و حكمت الهى را از میرزاى آقاى جهرمى و محمد هادى شاگرد حكیم مزبور و شرح فصوص‏الحكم و غیره را از حسین سبزوارى شاگرد حاج ملاهادى سبزوارى و شیخ المحققین اصطهباناتى و مكاسب و طهارت و ریاضى را از شیخ محمدباقر اصطهباناتى و حاج میرزا عبدالباقى و علم تجوید را از حاج شیخ عبدالنبى شیرازى و علم تفسیر و لمعه و بیشتر تعلیمات دینى را نزد على وفا على شاه و شیخ جعفر محلاتى آموخت. مدتى نزد پدر به مجاهده و سیر و سلوك پرداخت.وى در بدو نهضت مشروطه به تأسیس انجمنهاى اسلامى و انصار پرداخت و سپس به تأسیس مدرسه مسعودیه (1325 ه.ق.) و ایجاد مطبعه پارس و انتشار روزنامه احیا (1330 ه.ق.) اقدام كرد. ذوالریاستین پس از فوت سید اسماعیل اجاق صادق على شاه كرمانشاهى كه جانشین پدرش بود به پیشوائى سلسله رسید. سلسله طریقت او از این قرار است:1- سید اسماعیل اجاق صادقعلى شاه. 2- حاج على آقا ذوالریاستین وفا على شاه. 3- حاج آقا محمد منور على شاه 4- حاج زین‏العابدین رحمتعلى شاه. 5- حاج زین‏العابدین شیروانى مستعلى شاه. 6- حاج محمد جعفر همدانى مجذوبعلى شاه. 7- حسینعلى شاه اصفهانى. 8- نورعلى شاه اصفهانى 9- معصومعلى شاه (معصومعلى شاه). در سال 1317 ه.ق. همراه پدر و بار دیگر به سال 1340 ه.ق. به تنهائى به مكه شد. حدود سال 1308 ه.ش. در تهران رحل اقامت افكند. تألیفات او از این قرار است: مونس السالكین، دلیل السالكین، برهان السالكین جبر و تفویض، كشفیه، نجات از شبهات، حواشى بر مثنوى ملاى رومى، رساله اردیسیه، تاریخ حب الوطن منظومه در 3 جلد، رساله روحیه، رساله طول عمر، انیس المهاجرین. و مونس المسافرین، دیوان مونس در 2 جلد. مدفن او در خانقاه كرمنشاه است.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 1318/1317 ش)، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به ذره. در مدرسه‏ى اقدسیه تهران تحصیل كرد و از مدرسه‏ى سیاسى تهران دیپلم گرفت. در سنین جوانى با روزنامه‏ى «گل زرد» به مدیریت یحیى ریحان، و رزنامه‏ى «نسیم شمال» به مدیریت اشرف‏الدین حسینى همكارى مى‏كرد. به نهضت جنگل پیوست و از یاران صمیمى میرزا كوچك خان شد، اما بعدا از دوستان احسان‏اللَّه خان شد و به همراه او ایران را ترك كرد. وى در جنگل روزنامه‏هاى «ایران سرخ»، «انقلاب سرخ» و «كامونیست» را منتشر كرد. ذره پس از خروج از ایران به شوروى رفت، و تا پایان عمر استاد كرسى زبان فارسى دانشگاه مسكو بود. در مسكو درگذشت و در گورستان مسلمانان آن شهر دفن شد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران (جلد اول)

(1318 -1256 ش)، نویسنده و روزنامه‏نگار. در تبریز متولد شد و به كسب علوم و فنون، از جمله هیات و طبیعیات و طب پرداخت. در سال 1276 ش آموزشگاه تربیت را در تبریز بنیان نهاد. وى از همفكران و همگامان سید حسن تقى‏زاده بود. در شش دوره از تبریز به نمایندگى مجلس شوراى ملى برگزیده شد. او به مصر و استانبول و برلن سفر كرد. دو سال رئیس فرهنگ گیلان و چهار سال رئیس فرهنگ آذربایجان بود. كتابخانه و قرائتخانه‏ى عمومى آبرومندى در تبریز دایر كرد و با همت فراوان كتابهاى نفیس و سودمندى در آنجا گرد آورد. وى در سال 1281 ش مجله‏ى «گنجینه‏ى فنون» و در سال 1301 ش مجله‏ى «گنجینه‏ى معارف» را در تبریز منتشر كرد. سرانجام در تهران وفات یافت. از آثار او: «دانشمندان آذربایجان»؛ «تقویم تربیت»؛ «زاد و بوم در جغرافیاى ایران»؛ «تاریخ مطبوعات ایران»؛ «تصحیح رباعیات خیام»؛ «فهرست كتابخانه و قرائت خانه‏ى تربیت»؛ «كلمات قصار امیرالمومنین»؛ «مشاهیر عالم با لوحه‏ى رنگین».[1] متولد 1256 در تبریز، فرزند میرزا صادق خان، از نواده‏هاى میرزا مهدى استرآبادى وزیر نادرشاه و صاحب كتاب دره نادرى و تاریخ جهانگشاى نادرى. تحصیلات جدید و قدیم را در تبریز توأماً انجام داد و علومى چون هیئت و طبیعیات و طب را به طور كامل آموخت، سپس ادبیات عرب و منطق و حكمت و فقه را نزد آخوند ملا زین‏العابدین به حد كمال رسانید. مدتى نیز تحصیل علم نجوم كرد. ابتدا به شغل داروفروشى و كتابفروشى اشتغال ورزید، كم‏كم حرفه‏ى داروفروشى را رها كرد و صرفاً به كار كتابفروشى اكتفا نمود؛ ضمناً كتابفروشى او مركزى براى توزیع نشریات كشورهاى اروپائى و عربى بود و خود وى با خواندن آن نشریات، با افكار آزادى‏خواهان آشنا مى‏شد. تدریجاً در اثر معاشرت با سید حسن تقى‏زاده و میرزا یوسف اعتصامى و نزدیك بودن افكارشان، به تأسیس و انتشار مجله‏ى گنجینه‏ى فنون پرداختند. چندى هم به تدریس هیئت و جغرافیا در مدرسه‏ى لقمانیه‏ى تبریز پرداخت. تربیت در قضایاى مشروطیت در صف مقدم آزادى‏خواهان قرار داشت. در دوره‏ى استبداد صغیر كه در خارج اقامت داشت، آزادى‏خواهان را نیز در اروپا یارى مى‏نمود و در انتشار مجله‏ى كاوه با تقى‏زاده همكارى داشت. پس از خلع محمدعلى میرزا، در دوره‏ى دوم به وكالت مجلس رسید و پیرو مشى تقى‏زاده بود. در ادوار هشتم و نهم و دهم و یازدهم و دوازدهم نیز وكیل مجلس بود. ریاست كمیسیون معارف و فرهنگ همیشه با او بود. غیر از شش دوره نمایندگى مجلس، چند سمت اجرائى نیز داشت كه عبارتند از: ریاست معارف گیلان، ریاست معارف آذربایجان و شهردارى تبریز. در 1318 درگذشت. از وى كتابى به نام دانشمندان آذربایجان باقى است. تألیفات دیگرى هم دارد مانند زاد و بوم در جغرافیاى ایران. همسر دوم وى به نام هاجر تربیت، در دوران اخیر در صحنه‏ى سیاسى ظاهر شد و دو دوره نماینده‏ى مجلس بود. یك دوره هم سناتور شد. تربیت در مأموریت‏هاى خود در آذربایجان آثار نیكوئى به یادگار گذاشت. چند مدرسه تأسیس كرد و چندین خیابان احداث نمود. در كتاب‏شناسى بسیار مسلط و خوش‏حافظه بود.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 1325 ش)، روزنامه‏نگار. وى فرزند حاج میرزا محمدحسین مستشارالممالك اقتصادى بود. به همین سبب ابتدا معروف به مستشارزاده بود، ولى بعدها تغییر نام داد. پیروزمند سالها در اداره‏ى قوانى و مطبوعات مجلس، عهده‏دار سمتهاى معاوت، كفالیت و ریاست آن اداره بود. وى از سال 1325 ش به سمت بازرس ویژه‏ى شوراى ملى منصوب شد و در سال 1300 ش، اجازه‏ى انتشار روزنامه‏ى «پروانه» را كسب كرد، و 35 شماره‏ى آن را منتشر ساخت.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 551 ق)، شاعر. خانواده‏ى اتسز در اصل از غلامان ترك بودند و جدش از طرف سلطان ملكشاه سلجوقى به امارت رسید. اتسز گرچه دست نشانده دولت سلجوقى بود امّا چون در امر حكومت استقلال داشت، شاید بتوان او را بنیانگذار سلسله‏ى خوارزمشاهیان به شمار آورد كه از آن پس مستقل بودند و در آغاز سده‏ى هفتم قمرى توانستند در مدت كوتاهى خود را به صورت بزرگترین قدرت در جهان خاورى اسلام پیش از فتنه‏ى مغول درآوردند. اتسز پادشاهى فاضل و خوش طبع و به وفور علم و دانش سرآمد پادشاه زمان خود بود. جوینى و عوفى فضل و مهارت اتسز را در سرودن شعر فارسى مى‏ستایند و ظاهرا دربار وى محفلى براى ادیبان برجسته بود. شعراى سلجوقى مانند ادیب صابر قصیده‏هایى در مدح او سروده‏اند؛ ولى از جمله كسانى كه با اتسز ارتباط خاصى داشت رشیدالدین و طواط شاعر و منشى معروف بود كه وظیفه‏ى شاعر و مبلغ دربار را انجام مى‏داد. زمخشرى نیز فرهنگ خود «مقدمة الادب» را به همین شاه اهدا كرد.[1] (تر.: آت: آد، نام + سز، ادات سلب، بى‏نام) ابن محمد بن انوشتگین، از سلسله خوارزمشاهیان. وى پس از پدر فرمانروائى یافت (551 -521 ه.ق)، و او تا سال 530 تابع سنجر بود، و از آن پس استقلال یافت، و چند بار میان او و سنجر جنگ درگرفت، و در 553 مغوب سنجر گردید، ولى سه سال بعد زمانى كه سنجر از تركان شكست یافت، آتسز فرصت را غنیمت شمرد، و در حدود مرو و خراسان بتاخت و تاز پرداخت. عاقبت در 538 با سنجر از در آشتى درآمد، و فرمانروایى خوارزم یافت.آتسز پادشاهى ادب‏دوست و دانش‏پرور بود. رشید وطواط، زمخشرى و زین‏الدین گرگانى طبیب به دربار او اختصاص داشتند.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1302 -1250 ش)، عالم دینى، روزنامه‏نگار، نویسنده و شاعر. در كرمان به دنیا آمد. پس از اتمام تحصیلات مقدماتى به اصفهان رفت و از محضر آخوند ملا محمدباقر فشاركى و آقا میر محمدتقى مدرس استفاده نمود و از آنها به دریافت اجازه‏ى اجتهاد نایل گشت. در آن موقع به طبع و نشر چندین جلد كتاب از قبیل: «كشف الغطاء»، «كشف القناع» و «شرح نهج‏البلاغه» اقدام كرد و با همكارى ملك المتكلمین و سید جمال‏الدین واعظ و میرزا علینقى خان سرتیپ به تأسیس مدرسه‏اى براى نوجوانان در اصفهان همت گماشت. وى در آغاز مشروطیت در تهران روزنامه‏ى «نداى وطن» را تأسیس و مدتى نیز روزنامه‏ى «ادب» را مدیریت و سردبیرى كرد. وى در 1325 ق روزنامه‏هاى «كشكول» و «محاكمات» را منتشر كرد. شیخ احمد پس از حوادث تهران، از جمله به توپ بستن مجلس و توقیف جراید به اصفهان عزیمت نمود و در 1327 ق اقدام به انتشار روزنامه‏ى «كشكول» كرد. مجدالاسلام در زمان صدارت عین‏الدوله با حاج میرزا حسن رشدیه و میرزا آقا اصفهانى به كلات نادرى تبعید شد تا اینكه در زمان صدارت مشیرالدوله، میرزا نصراللَّه خان، به تهران بازگشت. وى در سرودن شعر توانا بود و بیشتر هنرش در سرودن قطعات تاریخى بوده است. شیخ آقا بزرگ تهرانى در «الذریعه» مجدالاسلام را یك جا با شهرت گرگانى و در جاى دیگر با نام فتح‏اللَّه ذكر كرده است. از دیگر آثار وى: منظومه‏ى «شهر خاموشان»، یا «اوضاع عدلیه سابق»؛ «تاریخ انحلال مجلس»؛ «تاریخ انقلاب مشروطیت»؛ « دیوان» شعر.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1293 ش)، روزنامه‏نگار و شاعر. وى در همدان متولد شد و تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در همان شهر گذراند. از آن پس در بازار به كار پرداخت. پوینده چندى با روزنامه‏هاى محلى همكارى داشت و مدتى هم روزنامه‏ى «سازمان»، ارگان سازمان بازار همدان، را منتشر ساخت. وى در شعر طبعى لطیف داشت و داراى خطى خوش و زیبا بود. شعر وى در خدمت فرهنگ و بیدارى مردم است. اثر وى: روزنامه‏ى «سازمان».

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1279 ش)، روزنامه‏نگار و مترجم. در شیراز به دنیا آمد. خدمات ادارى خود را در زادگاهش شروع كرد و تا 1338 ق در شیراز به سر برد و در همان سال چهار شماره از مجله‏ى «خاور» را منتشر كرد. پس از آن به تهران آمد و در وزارت دادگسترى به خدمت مشغول شد و چند سالى نیز در دادگسترى اصفهان كار مى‏كرد. سپس به تهران بازگشت و در 1341 ق روزنامه‏ى «آسمان» را منتشر كرد. وى از اعضاى عالى‏رتبه‏ى وزارت دادگسترى بود. از آثارش: «اطلس تاریخى اسلامى»، ترجمه؛ «جغرافیاى تاریخى سرزمینهاى خلافت شرقى»، ترجمه؛ «حواء امروز»، ترجمه.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1330 -1272 / 1271 ش)، روزنامه‏نگار. در شیراز به دنیا آمد. از ده سالگى تا اوایل مشروطیت در یكى از حجره‏هاى مدرسه‏ى‏خان شیراز مشغول تحصیل بود. در 1299 ش امتیاز هفت‏نامه‏ى «عدالت» را در شیراز گرفت و تا 1308 ش به انتشار آن ادامه داد و از آن به بعد به امر زراعت و اداره‏ى املاك موروثى خود پرداخت.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1317 ق)، نویسنده، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به سالك. در شیراز به دنیا آمد، پس از تحصیلات ابتدایى و آشنایى با زبانهاى فرانسوى و انگلیسى، در اهواز به تدریس پرداخت و بعد به بوشهر رفت و ضمن تكمیل تحصیلات خود در رشته‏ى ادبیات فارسى و عربى، در تجارتخانه‏اى به كار دفتردارى و انشاء و داد و ستد تجارتى پرداخت. سفرى به عراق رفت و بعد از بازگشت در شیراز قرائت‏خانه‏ى آدمیت را تاسیس كرد و به كار خرید و فروش كتاب پرداخت. در سال 1305 ش روزنامه‏ى ادبى و سیاسى «آدمیت» را در شیراز منتشر كرد، پس از دو سال انتشار آن و تعطیلى روزنامه، به هندوستان رفت و سپس به تهران آمد و مدتى مدیر روزنامه‏ى «ایران آزاد» شد و كتابخانه آدمیت را تاسیس كرد، و بعد از انتقال به كتابخانه‏ى مجلس شوراى ملى، به نوشتن فهرست كتب خطى آن كتابخانه پرداخت و به عضویت پیوسته‏ى انجمن ادبى فرهنگستان ایران درآمد. آدمیت ضمن سرودن شعر، تالیفاتى نیز از خود به جاى گذاشته است كه برخى از آنها عبارتند از: «رساله‏ى اغلاط مشهوره»؛ «دانشمندان و سخن‏سرایان فارس»، در پنج مجلد؛ «دلیران تنگستانى»؛ «فارس و جنگ بین‏الملل»؛ «رساله‏ى كلمات و اصطلاحات جدیده»؛ «منتخبات ایران شهر یا اصول آدمیت»؛ «منتخب برهان قاطع»؛ «منشآت آدمیت»؛ «دیوان» اشعار.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1288 ش)، روزنامه‏نگار، استاد دانشگاه و شاعر، متخلص به رعدى. در تبریز متولد شد. تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در تبریز به پایان برد، سپس به تهران آمد و از دانشكده‏ى حقوق و علوم سیاسى به اخذ لیسانس نایل گشت. در سال 1312 ش به خدمت دولت درآمد و مشاغلى چون مدیر كتابخانه‏ى فنى وزارت فرهنگ، ریاست اداره‏ى كل نگارش، سرپرستى مجله‏ى آموزش و پرورش و ریاست هیات تحریریه‏ى روزنامه‏ى «ایران» را عهده‏دار بوده است. در تاسیس فرهنگستان ایران همكارى داشته و مدتى دبیرخانه آن را اداره مى‏كرده است. در سال 1315 ش به مظور تكمیل معلومات به پاریس رفت و در رشته یا ادبیات درجه‏ى دكترا گرفت. وى به زبانهاى فرانسوى، انگلیسى، عربى و تركى رایج در تركیه تسلط داشت. سپس به ایران مراجعت كرد و در وزارت فرهنگ به خدمت مشغول شد. بعدها به نمایندگى ایران در یونسكو انتخاب شد و به نیابت ریاست آن سازمان رسید. پس از مراجعت به ایران، سناتور انتخابى تهران شد و ریاست دانشكده‏ى ادبیات دانشگاه ملى را عهده‏دار بود. دكتر رعدى در سرودن شعر توانا بود. قصیده‏ى «نگاه» او مشهورترین و شیواترین قصاید زبان فارسى است كه آن را در سال 1314 ش و براى برادر لال خود سرود. از آثار او: رساله‏ى «رستاخیز ادبى ایران»؛ رساله‏ى «جهان‏بینى فردوسى»؛ «تاریخچه‏ى تحول دانشگاه‏ها در ایران»، به زبان انگلیسى؛ «تحقیق در آموزش عالى در زمینه‏ى حقوق عمومى تطبیقى»، به زبان فرانسوى؛ «پنج آینه»، شامل مثنویهایى سیاسى. مجموعه‏ى اشعار او تحت عنوان «نگاه» چاپ و منتشر شده است.[1] شاعر و ادیب و محقق و سیاستمدار، در 1288 در شهر تبریز پا به عرصه‏ى وجود نهاد. نیاكانش تفرشى بودند. تحصیلات خود را در تبریز آغاز كرد و در 1306 ش دیپلم گرفت و براى ادامه‏ى تحصیل عازم تهران شد و در مدرسه‏ى عالى حقوق و علوم سیاسى ثبت نام كرد و سرانجام در 1309 درجه‏ى لیسانس در علم حقوق گرفت و به آذربایجان بازگشت و شغل دبیرى را پیشه‏ى خود ساخت. چند سالى در تبریز به تدریس ادبیات و تاریخ و جغرافیا مشغول بود تا اینكه به تهران انتقال یافت و ریاست اداره انطباعات وزارت فرهنگ و مدیریت مجله‏ى تعلیم و تربیت به او محول گردید. در 1314 كه فرهنگستان ایران تاسیس یافت، رعدى با حفظ سمت به ریاست دبیرخانه‏ى فرهنگستان انتخاب شد. در 1315 على‏اصغر حكمت وزیر فرهنگ وقت، او را براى ادامه‏ى تحصیل به اروپا فرستاد و در كشور سویس دوره‏ى دكتراى حقوق را به اتمام رسانید و در 1321 به ایران بازگشت و به عضویت فرهنگستان و مدیر كلى وزارت فرهنگ و استادى دانشگاه دعوت شد. دكتر رعدى چندى به كارهاى فرهنگى و ادبى اشتغال داشت. مجددا براى مطالعات زبان‏شناسى با سمت وابسته‏ى فرهنگى به انگلستان عزیمت نمود و چند سالى نیز در این زمینه به تحقیق و تتبع پرداخت و به ایران بازگشت. مدتى بازرسى فنى و مشاور عالى بود و بعد به ریاست اداره كل تعلیمات عالیه رسید و سرانجام نماینده و سفیر ایران در یونسكو شد و سالها بدون معارض در آن سمت انجام وظیفه مى‏كرد تا اینكه جاى خود را به دكتر منوچهر اقبال داد و به تهران احضار شد. در انتخابات سال 1342 به سمت سناتور انتصابى تعیین گردید و مدت چهار سال سناتور بود. رویه‏ى وى در مجلس سنا و ایراد سخنرانى‏هاى بى‏جا و بجا و حمله به وزارت فرهنگ و انتقاد از برنامه‏هاى دولت موجب گردید كه پس از اختتام دوره‏ى چهارم مجلس سنا، به وى كار فرهنگى داده شود. از این‏رو به ریاست دانشكده‏ى ادبیات دانشگاه ملى (شهید بهشتى) منصوب گردید و تا پایان 1357 در آن شغل مستقر بود و سپس بازنشسته شد. رعدى مردى فاضل و شاعرى توانا بود و در ادبیات فارسى، عربى، انگلیسى و فرانسه صاحب‏نظر بود. از نوجوانى شعر مى‏سرود و چون اشعارش از مضامین بدیع و سادگى و روانى برخوردار بود، مورد توجه بزرگان علم و ادب قرار گرفت و دانشمندانى چون ادیب‏السلطنه سمیعى، دبیراعظم بهرامى و على‏اصغر حكمت به او ارج مى‏نهادندو در انجام خواسته‏هایش مساعدت فراوان كرده‏اند. اشعار او اعم از قصیده و عزل و چكامه، بالغ بر چهل هزاربیت مى‏باشد و تاكنون دو جلد از اشعار او به چاپ رسیده است. دكتر غلامعلى رعدى در عین فضیلت، مردى جاه‏طلب، خودخواه و تندخو بود و خود را بالاتر از همه مى‏دانست. در اشعارش بسیارى از فضلا و ادبا را مورد انتقاد قرار داده است. با هیچ‏كس روح سازش نداشت. وفات وى در سال 1378 در تهران اتفاق افتاد و سالیانى چند در بسترى بیمارى بود.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1327 ق)، روزنامه‏نگار و شاعر. در دزفول متولد شد. به سال 1342 ق به بین‏النهرین رفت و دو سال در آنجا مسكن گزید و بعد از مدتى به ایران بازگشت و به اراك رفت، مدتى با روزنامه‏ى اراك همكارى كرد و به دلیل نوشتن مقالات و اشعار مهیّج مدتى زندانى شد. پس از مدتى بار دیگر به بین‏النهرین رفت و به سال 1323 ش به ایران بازگشت و در تهران مقیم شد و با مطبوعات همكارى خود را آغاز كرد و شهرتى به دست آورد. وى بیشتر آثار خود را با امضاهاى مستعار رنجبر، خفى، خوشه‏چین، جلیل، مزاحم، در جراید منتشر مى‏كرد، چندى آثارش در روزنامه فكاهى «چلنگر» انتشار یافت. از آثار وى: منظومه‏ى «عشق و عفت»؛ «كتابت ابراهیم» كه از شاهكارهاى نظم فارس معاصر به شمار مى‏رود و «دیوان» اشعار.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1352 -1288 ق)، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به ساعى. معروف به نسیم‏شمال. او در قزوین متولد شد. خواندن و نوشتن را نزد شیخ عبدالرحیم قزوینى فراگرفت. مقدمات صرف و نحو و منطق و بیان تا سطوح را از محضر ملا على طارمى و ملا محمدعلى برغانى صالحى در مدرسه‏ى صالحیه‏ى قزوین آموخت و در حدود سال 1305 ق به عتبات رفت. در كربلا از حوزه‏ى علمى میرزا علامه‏ى برغانى صالحى و میرزا علینقى برغانى صالحى سالها بهره گرفت. در حدود سال 1310 ق به قزوین بازگشت و در زنجان ساكن شد. عرفان و حكمت و ریاضیات را نزد میرزا ابراهیم مسگر زنجانى آموخت بعد به تبریز رفت و در حدود سال 1313 ق به قزوین مراجعت كرد و در مدرسه‏ى صالحیه مشغول تعلم و تعلم شد. در این مدرسه با افكار آزادیخواهان آشنا شد. در سال 1316 ق براى بار دوم عازم كربلا شد و به حوزه‏ى درس استاد خود میرزاعلى برغانى ملحق گردید. با سابقه‏ى ذهنى كه داشت مبارزات سیاسى خود را در كربلا فعالانه آغاز كرد. سپس به ایران بازگشت و در رشت به شغل كتابت پرداخت و روزنامه‏ى «نسیم شمال» را از سال 1325 ق تا انحلال مشروطه‏ى اول به طور غیرمرتب انتشار داد. وى در گیرودار كشاكش میان مشروطه‏خواهان به محمدعلى شاه و اطرافیانش در اشعارى كه مى‏سرود و در روزنامه‏اش چاپ مى‏كرد، از زشتكاریهاى شاه و طرفداران سلطنت مطلقه به شدت انتقاد مى‏كرد و آنان را به باد مسخره مى‏گرفت. با فتح تهران و غلبه‏ى آزادیخواهان به تهران آمد و با كمك مادى و معنوى محمد ولى‏خان سپهسالار در سال 1327 ق انتشار «نسیم شمال» را ادامه داد. از آنجا كه روزنامه جنبه‏ى فكاهى و طنزآمیز داشت، بیشتر مورد توجه مردم قرار گرفت و او شهرت زیادى كسب كرد. در شعر زبان محاوره را برگزید و ضمن فكاهى بودن، جنبه‏ى طنزآمیز و انتقادى داشت. در حقیقت سید اشرف‏الدین در نظم فارسى راهى گشود كه تا قبل از او كمتر به آن توجه داشتند. گویا در اواخر عمر به جنون مبتلا شد و دستاویزى شد تا او را به تیمارستان انداختند. نسیم شمال در فقر و تنگدستى درگذشت. اشعار وى بیش از بیست هزار بیت است كه خود او شمارى از آنها را در دفترى كه «باغ بهشت» نام دارد، جداگانه منتشر كرده است. از دیگر آثارش: «دیوان» اشعار؛ كتاب مختصرى در حكمت كه در رشت چاپ شده است؛ «عزیز و غزال»؛ «ارفع نامه»؛ «نهضت بانوان»؛«تاریخ سلاطین ایران»، به نظم كه در تهران چاپ شده است؛ «بشارت ظهور».

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1323 -1279 ش)، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به آزادى. فرزند شیخ محمد حسین حیات مدیر روزنامه‏ى «حیات» و از اهالى شیراز بود. پس از به پایان رسانیدن تحصیلات قدیم و جدید خود، مدیریت دبیرستان حیات را كه پدرش تأسیس كرده بود برعهده گرفت و به تدریس نیز پرداخت. در سال 1299 ش، اقدام به تأسیس روزنامه‏ى «عصر آزادى» در شیراز نمود و با انتشار آن وارد عرصه‏ى سیاست شد. جواد آزادى چند دوره‏ى متوالى (از دوره‏ى نهم تا چهاردهم) نماینده‏ى مردم لار در مجلس شوراى ملى و غالباً عضو هیئت رئیسه‏ى مجلس بود. وى در تهران وفات یافت.[1] متولد 1275 در شیراز، فرزند شیخ محمدحسین حیات شیرازى روحانى و ناشر روزنامه‏ى حیات شیراز. تحصیلات مقدماتى و عالى خود را در شیراز مطابق معمول زمان انجام داد و به شغل فرهنگى پرداخت. چندى مدیریت مدارس شریعت، حیات و هنرستان فارس را داشت. در 1299 ش امتیاز روزنامه‏ى عصر آزادى را گرفت و به انتشار آن مبادرت نمود. از دوره‏ى دهم از لار به وكالت رسید. مجموعاً 5 دوره وكیل مجلس بود. در 1323 در 48 سالگى بر اثر سكته درگذشت. نویسنده‏اى توانا و خطیبى پرمایه بود. زبانهاى عربى و انگلیسى را مى‏دانست. در زبان و ادبیات فارسى بصیرت داشت.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1274 ش)، روزنامه‏نگار. فرزند شیخ على‏اكبر مجتهد از علماى گیلان بود. وى در نجف اشرف متولد شد و تحصیلات مقدماتى خود را در گیلان گذراند و در انقلاب مشروطیت به آزادیخواهان گروید و با همین روحیه در سال 1302 ش امتیاز روزنامه «قرن 14» را گرفت ولى پس از دو سال انتشار، روزنامه‏ى مذكور توقیف شد. پس از مدتى در نیمه‏ى دوم سال 1305 ش موفق به دریافت امتیاز روزنامه‏ى «فكر جوان» شد. پس از چهار سال این روزنامه نیز متوقف و آزاده نیز مدتى در بند و سالیانى تبعید گردید. بعد از شهریور 1320 ش بار دیگر به انتشار روزنامه «فكر جوان» پرداخت تا آن كه به موجب قانون مطبوعات احمد قوام، روزنامه مجدداً توقیف شد. آزاده‏ى گیلانى با تلاش زیاد در سال 1322 ش پس از كسب امتیاز مجدد روزنامه‏ى «فكر جوان» به نشر دوباره‏ى آن پرداخت.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1325 -1261 ش)، روزنامه‏نگار و نویسنده. وى در مراغه متولد شد. پدرش از مجتهدین آذربایجان بود و ابوالقسم نیز پس از اتمام تحصیلات مقدماتى علوم عربى به نجف رفت و در آنجا در حوزه‏هاى درس آخوند ملا كاظم خراسانى و شیخ حسن ممقانى و فاضل شربیانى حضور پیدا كرد. در پایان تحصیلات حوزوى خود به ایران آمد و براى ادامه‏ى تحصیل راهى اروپا شد و مدت یازده سال در روسیه، تركیه، یونان، فرانسه، انگلستان، بلژیك، هلند، مصر، حجاز و هندوستان به سر برد و پس از بازگشت به ایران، در اواسط جنگ جهانى اول، در تهران به روزنامه‏نگارى پرداخت. ابتدا مجله‏ى «نامه‏ى پارسى» را كه به فارسى سره و بدون واژه‏هاى عربى بود منتشر كرد و سپس روزنامه‏ى «آسایش» را در تهران و روزنامه‏ى «آزاد» را در تبریز و بعد مجله‏ى «نامه‏ى بانوان» را در تهران انتشار داد. در 1324 ش نیز جمعیتى به نام «گروه الفباى آسان» تشكیل داد كه خود دبیر آن گروه بود. از آثار وى: «الفباى آسان شاهراه رستگارى ایران است»؛ «فرهنگ آزاد»؛ «رهنماى نوعروسان».

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1268 /1267 ش)، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به آزاد. وى در اصفهان متولد شد و در همان شهر به كسب دانش پرداخت. پس از گذراندن تحصیلات متداول زمان خود و آموختن زبان فرانسه، در دبیرستانهاى اصفهان و تهران به تدریس پرداخت. در سال 1325 ش مجله‏ى هفتگى «نوربخش» را به مدت یك سال انتشار داد. وى ابتدا عضو انجمن ادبى اصفهان بود و سپس از اعضاى انجمن حكیم نظامى در تهران گردید كه وحید دستگردى مدیر «مجله‏ى ارمغان» مؤسس آن بود. از آثارش: «جوان سلحشور»؛ «منتخبات آزاد»، شعر.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 1299 ش)، روزنامه‏نگار. وى مؤسس، مدیر و سردبیر روزنامه‏ى «نامه‏ى بانوان» بود كه در سال 1299 ش در تهران منتشر شد. او به كمك همسرش ابوالقاسم آزاد مراغه‏اى به انتشار «نامه‏ى بانوان» پرداخت. در عنوان روزنامه بالاى اسم آن جمله «زنان نخستین آموزگار مردانند» به عنوان شعار چاپ شده بود. در «نامه‏ى بانوان» بیشتر مندرجات مخصوص بانوان بود و در صفحه‏ى عنوان آن مقصود از انتشار روزنامه این طور نوشته شده بود: «این روزنامه براى بیدارى و رستگارى زنان بیچاره و ستمكش ایران است».

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

حسن لاهوتي در سال 1323 در سبزوار متولد شد.وي از نخستين مترجمان و محققاني است كه در بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي مشغول به كار شد .ايشان در جوار استاد سيدجلال الدين آشتياني توانست اثار ارزشمندي چون «شكوه شمس» پروفسور شيمل را ترجمه كند.نامبرده مدرس دانشگاه پيام نور بوده و در حال حاضر نيز عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي مشهد مي باشد. كتاب "شرح مثنوي معنوي"ترجمه ،حسن لاهوتي ، در دوره چهاردهم كتاب سال جمهوري اسلامي ايران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان كتاب سال برگزيده شد. گروه : علوم انساني رشته : زبان و ادبيات فارسي گرايش : ترجمه تحصيلات رسمي و حرفه اي : حسن لاهوتي تحصيلات ابتدايي، متوسطه و دانشگاهي را تا مقطع فوق ليسانس در مشهد طي كرد و پس از آن براي ادامه تحصيل به دانشگاه ايالتي ميشيگان «MSU» رفت. مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : حسن لاهوتي از نخستين مترجمان و محققاني است كه در بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي مشغول به كار شد و آثاري چون «جنبشهاي اسلامي و گرايشهاي قومي در مستعمره هند»، «هند بريتانيا»، «خدمات مسلمانان به جغرافيا» همراه با تعليقات و تحقيقات ديگر حاصل سالها همكاري او با آن بنياد است. مطالع? آثار كهن عرفاني و اسلامي و ادب فارسي كه از اوان جواني بدان پرداخته وبهر? وافري كه در طول ساليان دراز از محضر استاد سيدجلال الدين آشتياني برده است او را به ترجم? اثار ارزشمندي چون «شكوه شمس» پروفسور شيمل توانا ساخت جوائز و نشانها : كتاب "شرح مثنوي معنوي"ترجمه ،حسن لاهوتي ، در دوره چهاردهم كتاب سال جمهوري اسلامي ايران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان كتاب سال برگزيده شد. -------------------------------------------------------------------------------- آثار : 1 جنبشهاي اسلامي و گرايشهاي قومي در مستعمره هند ويژگي اثر : ترجمه 2 خدمات مسلمانان به جغرافيا ويژگي اثر : ترجمه 3 شرح مثنوي معنوي ويژگي اثر : ترجمه،اين كتاب در دوره چهاردهم كتاب سال جمهوري اسلامي ايران ،از طرف وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامي معرفي و برگزيده شده است. آشنايي با كتاب: «شرح مثنوي معنوي»: شرح مثنوي معنوي مولوي (شش دفتر)، رينولد ا. نيكلسون، ترجمه و تعليق حسن لاهوتي، تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1374. درك سخنان عارفان? مولانا در مثنوي، بي نياز از شرح نيست. در اين كتاب با هم? سلاست بيان و شيوايي و سادگي، فراوان است مضاميني كه فهم آن بدون اطلاع كافي از دقايق ادب فارسي و اصول معارف عالي? اسلام، دشوار، بلكه غيرممكن است. همين ضرورت، توجه دانشمندان نكته سنج را به نوشتن شروح گوناگون بر مثنوي معطوف داشته است، تا آنجا كه دانشمندي به نام نيكلسون 20 سال تمام از عمر خود را صرف تهي? نسخه اي كامل از مثنوي كرد. مترجم با دقت نظر در يافتن معادلهاي درست و قانوني الفاظ و تعبيرات و اصطلاحات عرفاني و فلسفي، كوشيده است عين نقل قولهاي مستقيم را بيابد و در متن فارسي بگنجاند. مترجم در برگردان اين اثر تحقيقي- كه هفت سال به طول انجاميد- از راهنمايي و همكاري عالماني چند برخوردار بوده است و با پيشگفتار محققانه و عالمان? سيدجلال الدين آشتياني اثر خود را مزين نموده است 4 هند بريتانيا ويژگي اثر : ترجمه

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

سيد اشرف الدين گيلاني موسوم به نسيم شمال از شعراي معروف و مردمي ،نويسنده و روزنامه نگار دوره مشروطيت، در سال 1287 ه.ق در قزوين متولد شد.وي پس از سپري نمودن تحصيلات مقدماتي مدت پنج سال در نجف و كربلا به تحصيل علوم ديني پرداخت و مجددا به زادگاه خود بازگشت. سيد اشرف در بيست و دو سالگي به تبريز رفت و صرف و نحو، منطق ، نجوم و جغرافيا را فراگرفت و سپس به گيلان رفت.اقامت او در رشت و فعاليتهاي مطبوعاتي سيد اشرف الدين مصادف بود با امضاي فرمان مشروطيت; سيد در شهر رشت روزنامه‌اي ادبي و فكاهي با نام نسيم شمال را منتشر كردكه انتشار آن تا انحلال و به توپ بستن مجلس شوراي ملي ادامه يافت و در اين زمان،كه بشدت مورد علاقه مردم گيلان قرار گرفته بود، توقيف شد.نسيم شمال در سال 1327 ه.ق مجددا روزنامه خود را منتشر ساخت و از سال 1333 آن را در تهران انتشار داد كه به شهرت و آوازه فراواني دست يافت و مورد استقبال مردم قرار گرفت.او عاقبت دچار جنون شد و در دارالمجانين بستري شد و فوت كرد و در ابن بابويه مدفون شد گروه : علوم انساني رشته : زبان و ادبيات فارسي گرايش : نويسنده ، شاعر و روزنامه نگار والدين و انساب : سيد اشرف قزويني معروف به گيلاني فرزند سيد احمد حسيني قزويني است. خاطرات کودکي : سيد اشرف الدين گيلاني شش ماهه بود كه يتيم شد، در يتيمي ملك و مال و خانه اش را غصب كرده اند و او دچار فقر و تنگدستي شده است. تحصيلات رسمي و حرفه اي : سيد اشرف الدين گيلاني پس از سپري نمودن تحصيلات مقدماتي مدت پنج سال در نجف و كربلا به تحصيل علوم ديني پرداخت و مجددا به زادگاه خود بازگشت. سيد اشرف در بيست و دو سالگي به تبريز رفت و صرف و نحو، منطق ، نجوم و جغرافيا را فراگرفت و سپس به گيلان رفت. زمان و علت فوت : در سال ???? هجري قمري شايع كردند كه سيد اشرف الدين گيلاني به بيماري جنون مبتلا شده است و با اين دستاويز وي را به تيمارستان بردند. و بازهم حق نا شناسي مردم را در زمان اقامتش در تيمارستان و در زمان مرگش مي بينيم. سرانجام سيداشرف الدين قزويني (گيلاني) در ?? اسفندماه سال ???? در دارالمجانين چهارراه قزوين تهران (حوالي ميدان قزوين فعلي) جان به جان آفرين تسليم كرد و در عين گمنامي در گورستان ابن بابويه تهران به خاك سپرده شد و تا سال هاي سال كسي نمي دانست گور او كجاست و بعدها به همت زنده ياد دكتر اسماعيل رضواني و ابراهيم فخرايي مقبره او را يافتند و سنگي بر گورش نهادند، تا شايد روزگاري كسي كنار گور او گذشت و برايش فاتحه خواند. جالب است بدانيد تا سال ،???? گور او نامعلوم بود و به راهنمايي يكي از فرزندان پخش كنندگان نسيم شمال، گور او شناسايي شد. حافظا عشق و صابري تا چند ناله عاشقان خوش است بنال مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : اقامت سيد اشرف الدين گيلاني در رشت و فعاليتهاي مطبوعاتي سيد اشرف الدين مصادف بود با امضاي فرمان مشروطيت; سيد در شهر رشت روزنامه‌اي ادبي و فكاهي با نام نسيم شمال را منتشر كردكه انتشار آن تا انحلال و به توپ بستن مجلس شوراي ملي ادامه يافت و در اين زمان،كه بشدت مورد علاقه مردم گيلان قرار گرفته بود، توقيف شد.نسيم شمال در سال 1327 ه.ق مجددا روزنامه خود را منتشر ساخت و از سال 1333 آن را در تهران انتشار داد كه به شهرت و آوازه فراواني دست يافت و مورد استقبال مردم قرار گرفت. سيد اشرف در روزنامه خود و در قالب شعر و طنز همواره استبداد و ظلم را مورد حمله قرار مي داد و سخنان منظوم و موزون او بسيار مورد توجه مردم بود; از اينرو در سال‌1345 ه.ق به جرم ديوانگي وي را به تيمارستان كه در واقع زندان سيد بود منتقل كردند مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : نسيم شمال در اصل نام روزنامه اي چهارصفحه اي با مضامين فكاهي و طنز بود كه سيد اشرف الدين گيلاني در سال ???? ه. ق _ ????شمسي- در رشت تاسيس كرد همفکران فرد : سعيد نفيسي در مقدمه ديوان كامل نسيم شمال درباره وي مي گويد: «يقين داشته باشيد كه اجر او در آزادي ايران كمتر از اجر ستارخان نبود. حتي اين مرد شريف بزرگوار در قزوين تفنگ برداشته و با مجاهدان دسته محمد ولي خان تنكابن سپهدار اعظم و سپهسالار اعظم جنگ كرده و در فتح تهران جانبازي كرده بود.» با اين وجود در متون و مقالاتي كه درباره مشروطه نوشته مي شود، مي بينيم كه كمتر نامي از سيد اشرف الدين آمده است. علت اين حق ناشناسي را مي توان اين دانست كه سيد اشرف الدين كمترين ادعايي نسبت به نقش خود در مشروطه نداشته است. باز سعيد نفيسي درباره آزادگي و بزرگواري وي مي گويد: «بزرگي او در اينجا است كه با اين همه نفوذي كه در مردم داشت هرگز درصدد برنيامد از آن سود مادي ببرد. نه هرگز در موقع انتخابات از كسي راي خواست، نه به خانه صاحب مسندي و خداوند زر و زوري رفت.» آرا و گرايشهاي خاص : سيد شرف الدين گيلاني در اشعار خود بارها ظلم و استبداد محمد علي شاه ودولتهاي پس از وي را به باد حمله و انتقاد گرفت و همواره حامي و پشتيبان آزادي وآزادگي بود. اشعار او به زبان مردم كوچه و بازار و فاقد انسجام لازم ادبي بود ولي ويژگي‌عمده شعر نسيم شمال گذشته از سادگي و صميميت زباني، مضمون و محتواي آن بود كه‌در سالهاي بيداري از عمق وجود مردم مايه مي‌گرفت و نظر خاص و عام را به خود جلب‌مي كرد. به طور كلي بعد از انقلاب مشروطه، طنز در ادبيات ايران به جهت فضاي خفقان آور حاكم بر جامعه، موقعيتي جدي يافت و مورد توجه شاعران و نويسندگان ازجمله سيد اشرف الدين گيلاني قرار گرفت. به علت آزادي و آزادگي شخصيتش اشعار وي از احساسات و عواطف شديد وطن پرستي و عشق به آزادي و مردم سرشار است. به واسطه زبان ساده و عوامانه اش و همچنين عاري بودن از ركاكت كلام و هزل هاي بي ادبانه، اشعارش در ميان مردم محبوبيت و مقبوليت زيادي پيدا كرد تا جايي كه وي را به اسم آقاي «نسيم شمال» مي شناختند. جوائز و نشانها : در اسفندماه سال 1384 پس از يك فراخوان، به همت «خانه كتاب ايران» همايش بزرگداشتي براي سيداشرف الدين گيلاني برپا شد و ماحصل آن كتابي است در ??? صفحه، در شش فصل و به قلم فرهيختگاني كه دل در گرو آزادي دارند، از آزادمردي گفته و نوشته اند كه پس از نيم قرن تلاش در راه بيداري و آزادي ملت ايران، در عين غربت و گمنامي، ظاهراً به علت اختلال مشاعر دست از دنيا شست -------------------------------------------------------------------------------- آثار : 1 مجموعه اشعار (نسيم شمال و بهشت باغ ) ويژگي اثر : مهم ترين اثر ادبي سيد اشرف الدين مجموعه اشعار او مشتمل بر بيست هزار بيت است كه به نام نسيم شمال و بهشت باغ در دو جلد چاپ شده است

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

ابراهيم صهبا, در سال 1290 در يكي از روستاهاي تربت حيدريه به دنيا آمد.اين استاد دانشگاه, روزنامه نگار وشاعر ،پس از اتمام تحصيلات متوسطه ،براي ادامه تحصبل به تهران آمد و در دارالفنون مشغول تحصيل گرديد, وارد دانشكده افسري شد و ضمن فراگرفتن فنون نظاميگري, سرودهاي نظامي و تصانيف فكاهي ميسرود پس از اتمام تحصيلات به تبريز منتقل گرديد و از آنجا به شيراز رفت و پس از سه سال توقف در آن ديار رهسپار تهران شد.وي به تدريس در دانشكده افسري پرداخت در 1324ش وارد وزارت دارايي شد. وي اولين فعاليت مطبوعاتي خود را با روزنامه فكاهي«باباشمل» آغاز كرد و اشعارش با نام مستعار شيخ سُرنا و ابرام سرپا منتشر ميكرد.ايشان در سال 1377ش دارفاني را وداع گفت. گروه : علوم انساني رشته : زبان و ادبيات فارسي گرايش : روزنامه نگار وشاعر والدين و انساب : ابراهيم صهبا, فرزند مهدي است.وي در يكي از روستاهاي تربت حيدريه به دنيا آمد.پدرش از خوانين و مالكين بود كه بر اثر ناملايمات و رنجهاي فراوان زادگاهش را ترك گفت و به بيرجند كوچ كرد تحصيلات رسمي و حرفه اي : صهبا تحصيلات ابتدايي و قسمتي از متوسطه را در مدرسه شوكتيه بيرجند فراگرفت و مدت يكسال هم در آنجا تدريس كرد. براي ادامه تحصبل به تهران آمد و در دارالفنون مشغول تحصيل گرديد, وارد دانشكده افسري شد و ضمن فراگرفتن فنون نظاميگري, سرودهاي نظامي و تصانيف فكاهي ميسرود پس از اتمام تحصيلات به تبريز منتقل گرديد و از آنجا به شيراز رفت و پس از سه سال توقف در آن ديار رهسپار تهران شد زمان و علت فوت : صهبا در سال 1377ش دارفاني را وداع گفت. مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : وي به تدريس در دانشكده افسري پرداخت در 1324ش وارد وزارت دارايي شد. وي اولين فعاليت مطبوعاتي خود را با روزنامه فكاهي«باباشمل» آغاز كرد و اشعارش با نام مستعار شيخ سُرنا و ابرام سرپا منتشر ميكرد. در همين روزنامه بود كه با شاعراني چون رهي معيري و گلچين معاني آشنا گرديد و مناظراتي بين آنها رد وبدل شد. صهبا از موسيقي نيز بهره مند بود و تار مي نواخت. همفکران فرد : با شاعراني چون رهي معيري و گلچين معاني آشنا گرديد و مناظراتي بين آنها رد وبدل شد. -------------------------------------------------------------------------------- آثار : 1 انسان و شعر وماه 2 دفتر صهبا 3 ساغر صهبا

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

6 -1258 مرداد 1340 ش، از زنان متجدد و نخستین زن روزنامه‏نگار. وى دختر حاج میرزا هادى دولت‏آبادى بود و در اصفهان به دنیا آمد. پدرش از روحانیون روشنفكر و متجدد زمان خود بود. صدیقه خواندن و نوشتن و مقدمات علوم را در محیط خانواده فراگرفت و در سن پانزده سالگى با اعتضادالحكما ازدواج كرد و چند سالى در تهران اقامت كرد. در محیط سیاسى پس از مشروطه و در جریان مخالفت جناحهاى ملى و مذهبى با قرارداد 1907 م- كه كشور را رسماً تحت نفوذ انگلستان و روسیه قرار داده بود- وى با كمك درةالمعالى و سایر زنان همفكر تهرانى خود به قهوه‏خانه‏هایى كه از قند خارجى استفاده مى‏كردند مى‏رفت و آنان را از مصرف قند خارجى برحذر مى‏داشت. در سال 1296 ش پس از درگذشت پدرش به اصفهان بازگشت و نخستین مدرسه دخترانه را در آن شهر دایر كرد. در سال 1297 ش براى زمینه‏سازى بى‏حجابى در بین زنان، «شركت خواتین اصفهان» و دو سال بعد «شركت آزمایش بانوان» را تشكیل داد. در سال 1298 ش به منظور آشنایى بانوان به حقوق خانوادگى و اجتماعى خود و نیز آشنایى ایشان با اصول تعلیم و تربیت جدید، روزنامه «زبان زنان» را با سرمایه شخصى خود تأسیس كرد. در سال 1301 ش از راه كرمانشاه، بغداد، بیروت و حلب به پاریس رفت. در سال 1306 ش در رشته تعلیم و تربیت از دانشگاه سوربن پاریس فارغ‏التحصیل شد. در سال 1926 م در كنگره بین‏المللى زنان در پاریس به نمایندگى زنان ایرانى شركت كرد و در سال 1307 ش پس از شش سال دورى از وطن به كشور بازگشت. او به دلیل آرمانهاى تجدد خواهانه و نیز زمینه‏سازى عملى براى بى‏حجابى، پس از بازگشت از اروپا- كه مصادف با تثبیت حكومت رضاشاه بود بدون حجاب در انظار و جامعه ظاهر مى‏شد و مخالفت‏هاى زیادى را علیه خود برانگیخت. در سال 1315 ش به سرپرستى «كانون بانوان» برگزیده شد. كانون مؤسسه‏اى بود كه به منظور پیشرفت نهضت آزادى زنان در اردیبهشت 1314 ش تشكیل شد و ریاست عالیه آن نخست با شمس پهلوى (دختر رضاشاه) بود. وى در جنب كانون، دبستان و دبیرستانى مخصوص زنان بزرگسال ایجاد كرد. در سال 1316 ش كتاب آداب معاشرت را نوشت. او وصیت كرده بود كه در مرگش سوگوارى نكنند و سیاه نپوشند. وى پس از مدتى بیمارى در سن هشتاد و دو سالگى درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

حدود 1270 ش در نائین متولد شد. پس از انجام تحصیلات مقدماتى در موطن خود در تهران مدرسه‏ى آمریكائى را به اتمام رسانیده و به استخدام در وزارت معارف درآمد. بعد به وزارت دارائى منتقل گردید. عامرى در آموزش زبان فرانسه و انگلیسى جدیت كامل به خرج داد و هر دو زبان را به خوبى فراگرفت و تدریجا با مطبوعات آن روز شروع به همكارى كرد. گاهى ترجمه‏هاى وى و زمانى مقالات او در مطبوعات منتشر مى‏شد تا اینكه به عضویت دائمى هیئت تحریریه روزنامه‏ى رعد كه مدیریت آن با سید ضیاءالدین طباطبائى بود، درآمد و همه‏روزه مقاله یا ترجمه‏اى از او به چاپ مى‏رسید. همزمان با فعالیت در روزنامه‏ى رعد در وزارت مالیه مراحلى از ترقى را پیمود و به معاونت چند اداره رسید. در حوت 1299 ش كه سید ضیاءالدین مدیر روزنامه‏ى رعد در تهران كودتا كرد و به ریاست دولت انتخاب گردید، عامرى را به ریاست دفتر اختصاصى خود برگزید. در اواخر حكومت صد روزه‏ى سید ضیاءالدین، عامرى معاون وزارت دارائى گردید و در نتیجه عیسى فیض وزیر مالیه از كار خود كناره‏گیرى نمود و محمود جم به جاى او وزیر مالیه شد. در انتخابات دوره‏ى چهارم، عامرى از نائین به وكالت مجلس شوراى ملى انتخاب گردید. مجلس چهارم در حكومت احمد قوام كه بلافاصله پس از سید ضیاءالدین زمامدار شده بود، افتتاح و شروع به كار كرد. به هنگام طرح اعتبارنامه‏ى عامرى سید حسن مدرس و سردار معظم خراسانى به مخالفت برخاستند و او را به علت همكارى با سید ضیاءالدین، صالح براى نمایندگى مجلس نداشتند. عامرى دفاع مفصلى نمود. سرانجام اعتبارنامه‏ى وى رد شد و نتوانست وارد مجلس شود. پس از استخدام دكتر میلیسپو و ورود وى به ایران در 1301، از همكاران نزدیك او شد. در انتخابات مجلس موسسان براى خلع قاجاریه و تفویض سلطنت به رضاخان پهلوى، از نائین به وكالت مجلس موسسان انتخاب شد و به خلع قاجاریه راى داد. در انتخابات دوره‏ى ششم مجلس شوراى ملى از نائین به وكالت مجلس انتخاب گردید. در 1305 به معاونت وزارت مالیه منصوب شد. در 1312 على منصور وزیر طرق، او را به معاونت كل وزارت راه معرفى كرد. بعد معاون راه‏آهن و رئیس حسابدارى راه آهن در شمال شد. در سال 1315 على منصور وزیر طرق، تحت تعقیب عدلیه قرار گرفت. در رابطه با این پرونده، سلطان محمد عامر و عباس آریا معاونین سابق وزارت طرق نیز محاكمه شدند. عامرى در این محاكمه تبرئه شد و مدتى كوتاه استاندار آذربایجان غربى بود. سایر مشاغل او عبارت است از: وابسته اقتصادى ایران در آمریكا، عضو هیئت مدیره شركت فرش، عضو هیئت نظارت سازمان برنامه. وفات او در 1352 اتفاق افتاد. مردى باسواد، حراف، منقد و زرنگ بود. یكى از فرزندان وى به نام هوشنگ عامرى كه در آمریكا كشاورزى تحصیل نموده بود، مدتى استاندارى كرمان را عهده‏دار بود ولى هوش و درایت پدر را نداشت. (تو 1264 ق)، مترجم، نویسنده و روزنامه‏نگار. در كالج آمریكایى تهران تحصیل كرد و بعد به خدمت وزارت دارایى درآمد. وى مشاغل مختلفى را عهده‏دار بود: نمایندگى مردم نایین در مجلس در دوره‏هاى چهارم و ششم، معاونت وزارت راه و استاندارى آذربایجان غربى. او مدتى به كار روزنامه‏نگارى مشغول بود و چندین شماره روزنامه‏ى «صور» را در تهران منتشر كرد. لازم به ذكر است كه عامرى مقالاتى را در روزنامه‏ى «رعد» كه مدیریت آن با سید ضیاءالدین طباطبایى بود ترجمه مى‏كرد و با او دوستى تمام داشت. از آثار وى: «اسرار زندگى»، ترجمه؛ «تاریخ كشورهاى متحده‏ى آمریكا»؛ «شرح حال توماس جفرسن سومین رئیس جمهور آمریكا»، ترجمه؛ «قانون تجارت، تقریر».[1]

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد پنجم)

فرزند میرزاتقى‏خان تبریزى، ابتدا در دربار مظفرالدین میرزا ولیعهد در تبریز اشتغال ورزید و بعدها به منشیگرى ولیعهد منصوب شد. در كودكى تحصیلات خود را خیلى خوب انجام داد، خط و ربط خوبى به هم زد مخصوصا در كارهاى مالى سررشته‏ى زیادى پیدا كرد. در ابتداى مشروطیت در زمره‏ى آزادیخواهان قرار گرفت و به اتفاق میرزا جهانگیرخان و على‏اكبر دهخدا، روزنامه‏ى معروف صوراسرافیل را دائر كردند و در مقام مبارزه با محمدعلى میرزا برآمدند. در استبداد صغیر لیاخوف مامور دستگیر آنها شد. میرزا قاسم و دهخدا به استانبول فرار كردند ولى میرزا جهانگیر دستگیر و به دار آویخته شد. میرزا قاسم بعد به برلن رفت و به آزادیخواهان پیوست و چند شماره روزنامه‏ى صوراسرافیل را در آنجا انتشار داد. بعد از فتح تهران و سقوط محمدعلى میرزا، به ایران آمد و از طرف مجلس به نمایندگى برگزیده شد و به حزب اجتماعیون پیوست. در دوره‏ى سوم از ساوجبلاع شهریار نماینده بود و در مهاجرت در دولت موقتى رضاقلى‏خان نظام‏السلطنه وزیر داخله شد، بعد به آلمان رفت و مدتى در آن كشور زیست. در دوره‏ى چهارم از نخست‏وزیرى منصوب گردید. در 1304 به معاونت و كفالت وزارت داخله تعیین شد تا سرانجام در كابینه‏ى حاج مخبرالسلطنه‏ى هدایت ابتدا كفیل و بعد وزیر پست و تلگراف و تلفن بود. در 1309 از كابینه اخراج شد. پس از مدتى حكمران اصفهان گردید. حكومت او در اصفهان از نظر شهرى منشاء خدماتى بود و شهر اصفهان به سرعت رو به آبادى نهاد و حكومت گیلان شغل بعدى او بود تا اینكه در 1317 شهردار پایتخت شد و یك سال در این سمت بود تا در اثر ابتلاء به بیمارى فلج، از كار كنار رفت و تا آخر عمر در منزل بسترى بود. وفاتش در 1327 ش اتفاق افتاد و حین‏الفوت هفتاد سال داشت. دو همسر انتخاب نمود و فرزندان متعددى دارد كه هیچكدام ترقیات پدر را نكردند. میرزا قاسم صوراسرافیل مردى آزاده، پاكباز و هنرمند بود. در اوایل جوانى در كارها قاطعیت به خرج مى‏داد ولى بعدها خیلى ملایمت پیدا كرد و تغییر او از وزارت پست و تلگراف هم به مناسبت ملایمت او بود. تا زمانى كه حیات داشت، مردم آذربایجان به او اعتماد و علاقه‏ى خاصى داشتند و غالبا منزل او مركز تجمع آذربایجانى‏ها بود. (میرزا) قاسم‏خان از رجال دوره مشروطیت و پهلوى (و. 1299 ه.ق- ف. 1368 ه.ق. 1327 ه.ش/ 1949 م.) وى با همكارى جهانگیرخان صوراسرافیل و على‏اكبر دهخدا، روزنامه صوراسرافیل (2- صوراسرافیل) را تأسیس كرد و با انتشار مقالات مستند ضد مخالفان مشروطه كوشید و در جوانى از طرف مردم تهران به نمایندگى مجلس رسید و دو دوره وكیل بود. پس از بمباران مجلس به اروپا رفت و سه سال در آنجا توقف كرد تا آزادى‏خواهان بر محمدعلى شاه غلبه كردند و او به تهران بازگشت. وى در 1342 ه.ق./ 1303 ه.ش. در اولین كابینه رضا شاه پهلوى به كفالت وزارت داخله منصوب شد و در اول ذى‏الحجه 1345 در كابینه مخبرالسلطنه ابتدا كفیل و سپس وزیر پست و تلگراف گردید. در 1352 ه.ق/ 1312 ه.ش. والى اصفهان و مدتى هم حمكران گیلان شد و در 1358 ه.ق. شهردار تهران گردید.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : شرح حال تخصصی استادان و دانشیاران کشور (جلد سوم)

دكتر ساسان سپنتا، فرزند شادروان عبدالحسین‏خان سپنتا، اولین فیلمساز كارگردان فیلم ناطق ایرانى است كه یكى از موسیقى‏دانان و پژوهشگران و محققین بزرگ مى‏باشد. وى آموزش موسیقى را ابتدا نزد زنده‏یاد استاد ابوالحسن صبا آغاز و پس از چندى نزد استاد محمود تاجبخش رفت و مدتى را از مكتب وى بهره گرفت و با نواختن ساز ویولن آشنایى پیدا كرد. سپس نزد زنده‏یاد روح‏اللَّه خالقى و شادروان استاد علینقى وزیرى رفت و مدتى را در كلاس این بزرگان علم موسیقى سپرى كرد و علم موسیقى را آموخت. دكتر ساسان سپنتا، طى ساهاى 1336 به بعد مقالات جامع و متعددى درباره هنر موسیقى ایران در مجلات مختلف به خصوص مجله موزیك ایران و ماهنامه موسیقى به چاپ رسانید كه بسیار سازنده و راهگشا بود. وى در سال 1351 دكتراى خود را تحت عنوان بررسى فونتیكى خصوصیات واج‏هاى زبان فارسى دریافت داشت و تاكنون متجاوز از شصت مطلب و مقاله تحقیقى از وى راجع به موسیقى و ادبیات و زبانشناسى به چاپ رسیده است و از كارهاى بزرگ و تاریخى وى، باید از آثار استادان موسیقى عصر ناصرالدین‏شاه یاد كرد كه او این آثار را از استوانه‏هاى مومى «فتوگراف» كه طى بیش از حدود شصت- هفتاد سال متروك مانده و در حال زوال و از بین رفتن بود، با زحمات فراوان و طاقت‏فرسا و تمهیدات و ابتكارات فنى بازیافت صوتى كرد و براى گنجینه موسیقى اصیل و سنتى ایران از خود به یادگار گذاشت. از آخرین آثار این مرد بزرگ هنردوست تألیف كتاب «تاریخ تحول ضبط موسیقى در ایران» است كه حدود چهارصد و هشتاد صفحه مى‏گردد كه از آثار گرانبها و تحقیقى در تاریخ ضبط موسیقى و تحول آن در ایران مى‏باشد. دكتر ساسان سپنتا در كنگره بین‏المللى «باربد» كه در شهر «دوشنبه» تاجیكستان برگزار گردیده بود، به عنوان اولین سخنران در مورد موسیقى ایران در زمان ساسانیان و این موسیقیدان ایرانى صحبت كرد و از طرف هیئت برگزارى این مراسم رئیس جلسه كنگره نیز انتخاب شد كه موجب شناخت هرچه بیشتر موسیقى ایران به جهانیان گردید. دكتر سپنتا دو فرزند به نامهاى داریوش و دانش دارد كه امید است مثل پدربزرگ و پدر خود، منشاء خدمات بزرگ فرهنگى و هنرى به وطن خود ایران گردند. سال تولد: 1313، مرتبه علمى: دانشیار، رشته: زبان‏شناسى، دانشكده: ادبیات و علوم انسانى، دانشگاه: تهران خلاصه شرح حال تخصصى سوابق تحصیلى: كارشناسى زبان و ادبیات فارسى از دانشگاه تهران، كارشناسى ارشد و دكتراى زبان‏شناسى از دانشگاه تهران، گواهى‏نامه تخصصى در رشته بى‏سیم و ارتباطات رادیوئى از آمریكا، تحصیل موسیقى نزد استادان فن و طى دوره هنرستان عالى موسیقى محلى. مرتبه علمى: تدریس در دانشگاههاى تهران و اصفهان، مدرسه عالى ترجمه، دانشگاه دورهام انگلستان، مؤسسه بین‏المللى لینگافن لندن، دانشیار دانشكده ادبیات و علوم انسانى دانشگاه تهران. زمینه‏هاى علمى و تحقیقاتى: زبان‏شناسى و مطالعات الكترواكوستیك زبان، تعیین فورماتهاى واجها (صامتها و مصوتها) در زبان فارسى و ثبت و سنجش طیف گفتارى زبان فارسى، سنجش الگوهاى آهنگ كلام و نواخت در زبان فارسى، بازسازى گفتار زبان فارسى با دستگاههاى الكترواكوستیك. تألیفات تعداد تألیفات (نگارش یا ترجمه كتاب) بزبان فارسى: 4 تعداد تألیفات (نگارش یا ترجمه كتاب) بزبان خارجى:- زمینه علمى تألیفات: زبان‏شناسى و هنر بویژه موسیقى. مقالات تعداد مقالات بزبان فارسى: 70، تعداد مقالات بزبان خارجى: 4 زمینه علمى مقالات: زبان‏شناسى، ادبیات و هنر موسیقى.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد ششم)

(دكتر على‏اصغر فرزند على‏اكبر). (و. 1253 ه.ش ف. 1328 ه.ش) پس از پایان تحصیلات در رشته‏ى طب، به تهران بازگشت و در مدرسه‏ى علمیه و دارالفنون به تدریس پرداخت. مجله‏ى حفظالصحه از انتشارات اوست. در دوره‏ى دوم به وكالت مجلس انتخاب شد. معروف به مؤدب‏الدوله از اطباء و رجال دانشمند و درجه اول ایران و فرزند ناظم‏الاطباء نفیسى كه از رجال و دانشمندان عصر ناصرى است مى‏باشد. تولد او در 1251 ش در تهران اتفاق افتاد. پس از انجام تحصیلات مقدماتى و آموختن ادبیات فارسى و عربى و حكمت وارد دارالفنون شد و تحصیلات خود را در رشته طبابت به اتمام رسانید و مدتى نیز در اروپا به تكمیل تحصیلات پرداخت. بعد از مراجعت به ایران در دارالفنون استاد طب شد. در 1299 كه سید ضیاءالدین طباطبائى به نخست‏وزیرى ایران رسید وزارتخانه جدیدى به نام وزارتخانه صحیه و امور خیریه تأسیس نمود و مؤدب‏الدوله نفیسى را وزیر آن وزارتخانه معرفى كرد. در حقیقت باید گفت مرحوم مؤدب نفیسى اولین وزیر بهدارى ایران است. در دوران سلطنت رضاشاه به پیشكارى ولیعهد تعیین شد. وفات او در 1328 در 77 سالگى در تهران اتفاق افتاد. مؤدب‏الدوله نفیسى از اطباء درجه اول و حاذق ایران بود. او در تربیت سایر برادران خود از جمله استاد سعید نفیسى سعى جمیل به كار برد. محمدرضا پهلوى نسبت به او بسیار بدبین و عصبانى بود به همین دلیل در دوران سلطنت خود كارى به او ارجاع ننمود. علت این بى‏مهرى سختگیرى‏هائى بود كه مؤدب‏الدوله در سویس نسبت به او اعمال مى‏كرد و كوچكترین خطاى ولیعهد را به رضاشاه گزارش مى‏داد. قسمتى از تحصیلات شاه مخلوع نتیجه تلاش و سختگیرى نفیسى بود. از مؤدب‏الدوله سه پسر و چهار دختر باقى ماند. پسران وى عبارت بودند از: مهندس حبیب نفیسى، دكتر عباس نفیسى و دكتر ابوالقاسم نفیسى، دختران وى به ترتیب به همسرى نظام‏السلطان، دكتر شمس‏الدین جزایرى، وحید سعد و عظیمى درآمدند.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد ششم)

حیدرعلى اصفهانى، شاعر و نویسنده‏ى ایرانى (و. ابرقو 1288 ه.ق- ف. 1325 ه.ش) وى به امر پدر پیشه‏ى آهنگرى آموخت و معلومات مقدماتى را در اصفهان فراگرفت و سپس به تهران سفر كرد و به كار بلورفروشى مشغول شد. در آغاز مشروطه به یارى آزادى‏خواهان برخاست. مقالات و اشعار در اغلب جراید تهران و در روزنامه‏ى پیكار (به قلم او) منتشر مى‏شد. دیوانش بطبع رسیده، كتاب: «مظالم تركان خاتون» و افسانه‏ى «لازیكا» و «منتخب اشعار صائب» از آثار او چاپ شده. كمالى در دوره‏هاى هفتم و هشتم به نمایندگى مجلس شوراى ملى انتخاب شد.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد ششم)

(بخش 1: فرخ) یزدى، محمد بن ابراهیم، آزادیخواه و شاعر (و. یزد 1306 ه.ق- ف. تهران 1318 ه.ش). وى مردى مبارز و منتقد و بى‏باك بود. در سال 1340 ه.ق روزنامه‏ى طوفان را منتشر كرد. در دوره‏ى هفتم از طرف اهالى یزد به نمایندگى مجلس شورا انتخاب شد. بر اثر افكار سوسیالیستى محكوم به حبس گردید و در زندان قصر (تهران) درگذشت. غزلیات تأثرآور و رقت‏انگیزى در زندان ساخته است.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

شاعر، مؤلف. تولد: 1271، اسدآباد همدان. درگذشت: 1361. صفات‏الله جمالى اسدآبادى، متخلص به «صفا»، فرزند لطف‏الله محزون و خواهرزاده‏ى سید جمال‏الدین اسدآبادى، پس از فراگیرى خواندن و نوشتن در مكتب، علوم مقدماتى را در زادگاهش و كرمانشاه نزد سید هادى روح‏القدس و محسن فقیه اسدآبادى فراگرفت. صفات‏الله جمالى اسدآبادى از آن پس در دستگاه محمدحسن‏خان افشار به خدمت پرداخت و مدت ده سال در قریه‏ى حسام‏آباد واقع در چهارده كیلومترى بخش اسدآباد خدمت كرد. چون طرز رفتار و سلوك مستبدانه‏ى مالكین با طبقه كشاورزان غیر عادلانه و خودسرانه بود نتوانست تحمل كند و ناگزیر ترك خدمت كرد. آنگاه در سال 1304 به استخدام فرهنگ درآمد و مدت سى سال در اسدآباد و همدان با سمت آموزگارى و بازرسى آموزشگاه‏ها به خدمت پرداخت و در مهر ماه سال 1335 بازنشسته شد. «صفا» از شاعران و نویسندگانى است كه به اشعار و مقالاتش در دوره‏هاى مجله «ارمغان» به چاپ مى‏رسید. از آثار اوست: اسناد و مدارك ایرانى بودن سید جمال‏الدین اسدآبادى، رساله‏ى راهنماى رستگارى، رساله‏اى منظوم از دعاى روزهاى ماه رمضان، شرح حال شعراى اسدآبادى، و كتابى درباره‏ى وضع اقتصادى اسدآباد. وى در سال 1335 دیوان پدرش محزون را به طبع رسانید. (1361 -1271 ش)، نویسنده و شاعر، متخلص به صفا. در اسدآباد همدان به دنیا آمد. وى خواندن و نوشتن را در مكتب آموخت و علوم مقدماتى را در زادگاهش در محضر حاج سید هادى روح‏القدس و حاج میرزا محسن فقیه اسدآبادى فراگرفت و پس از آن در دستگاه محمدحسین خان افشار به خدمت پرداخت. جمالى پس از چندى به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و در سمت آموزگارى و بازپرسى آموزشگاهها خدمت كرد. از آثار او: «اسناد و مدارك ایرانى بودن سید جمال‏الدین اسدآبادى»؛ «رساله‏ى راهماى رستگارى»؛ «رساله‏اى منظوم از دعاى روزهاى ماه رمضان»؛ «شرح حال شعراى اسدآباد»؛ «كتابى درباره‏ى وضع اقتصادى اسدآباد» و «طبع دیوان پدرش محزون».[1]

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1342 -1252 ق)، نویسنده، مدرس و خبرنگار. در كاشان به دنیا آمد. علوم مقدماتى و ادبیات فارسى و ادبى را در زادگاهش فراگرفت و پس از آن به هندوستان رفت و در آنجا زبان انگلیسى را فراگرفت. سپس جهت ادامه تحصیلات عالى، راهى انگلستان شد و در دانشگاه كمبریج به آموختن تاریخ جهان و ادبیات انگلیسى پرداخت. شیبانى با ادوارد براون، مستشرق معروف، آشنا و با معرفى او در دانشگاه كمبریج به تدریس زبان فارسى مشغول شد. او در 1327 ق به ایران مراجعت كرد. در مدرسه دارالفنون به تدریس زبان انگلیسى پرداخت و همچنین مدتى ریاست مدرسه سیاسى را كه مشیرالدوله بنیان نهاده بود، به عهده گرفت. وحیدالملك حدود 1322 ق خبرنگار روزنامه‏ى «تایمز» انگلیس بود و مقالات و خبرهایى درباره‏ى جنبش مشروطیت به آن روزنامه مى‏فرستاد. شیبانى نمایندگى مجلس شوراى ملى را از طرف مردم تهران در چند دوره عهده‏دار بود. همچنین وى مدتى وزارت پست و تلگراف، معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه را برعهده داشت. او پس از كناره‏گیرى از سیاست در دانشسراى عالى به تدریس رشته‏ى تاریخ پرداخت. وحیدالملك در تهران درگذشت. از آثار وى «تاریخ عمومى قرون وسطى» در سه مجلد مى‏باشد. خانبابا مشار، در «مؤلفین كتب چاپى»، سال تولد وى را 1294 ق آورده است.[1] میرزا عبدالحسین‏خان شیبانى وحیدالملك از رجال دوره‏ى رضاشاه پهلوى و استاد تاریخ دانشگاه تهران (ف. 1342 ه.ش 1964 م.) چند بار به نمایندگى مجلس شورا و نیز به وزارت پست و تلگراف و وزارت فرهنگ منصوب شد. از آثار او تاریخ عمومى است در سه جلد.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد ششم)

(ح 1321 -1258 ش)، ادیب، مصحح، نویسنده و شاعر، متخلص به وحید. در قریه‏ى دستگرد، از توابع اصفهان، به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتى را در زادگاهش فراگرفت و در پانزده سالگى به اصفهان رفت و در مدرسه میرزا حسن علوم ادبى را نزد میرزا یحیى مدرس بیدآبادى، معروف به كاشى پز، و علوم دینى را نزد عبدالكریم گزى و سید محمدباقر درچه‏اى آموخت و از محضر جهانگیرخان قشقایى و آخوند ملا محمد كاشى استفاده نمود. وى از طرفداران مشروطیت بود و اشعار و مقالاتى در این زمینه در روزنامه‏هاى اصفهان منتشر مى‏كرد. دستگردى در آغاز جنگ بین‏الملل اول، روزنامه‏ى «درفش كاویان» را در اصفهان منتشر نمود. او همچنین با روزنامه‏هاى «پروانه»، «زاینده رود» و «مفتش ایران» نیز همكارى مى‏كرد. وى در 1338 ق به تهران آمد و انجمن ادبى ایران و انجمن ادبى حكیم نظامى را تأسیس كرد و همچنین در 1338 ق مجله‏ى ادبى «ارمغان» را طى دوره‏اى بیست و دو ساله در تهران تأسیس و منتشر نمود. وحید در اوایل ورود خود به تهران در حلقه‏ى مریدان صفى علیشاه درآمد. وى مدتى در اداره‏ى انطباعات وزارت معارف مشغول كار گشت. او در شعر ابتدا لمعه تخلص مى‏كرد، ولى بعدها به دستور میرزا یحیى بیدآبادى تغییر تخلص داد. وى در تهران درگذشت و در امامزاده عبداللَّه شهر رى دفن شد. از دیگر آثارش: «انقلاب ادبى»؛ «ره‏آورد وحید»، سفرنامه چهار محال و تاریخچه‏ى وقایع اصفهان و جنوب ایران؛ «سرگذشت اردشیر»، به شعر؛ تصحیح و تحشیه‏ى «سبعه» حكیم نظامى گنجوى شامل: 1- «مخزن‏الاسرار» 2- «خسرو و شیرین» 3- «لیلى و مجنون» 4- «هفت پیكر» 5- و 6- «شرف‏نامه» و «اقبال‏نامه» كه این دو همان «اسكندرنامه» است 7- «گنجینه‏ى گنجوى» یا «دیوان» شعر نظامى؛ تصحیح كتابهاى: «تذكره‏ى نصرآبادى» میرزا محمد طاهر نصرآبادى و «جلایرنامه» قائم‏مقام فراهانى؛ اهتمام در انتشار كتابهاى: «تحفه‏ى سامى» سام میرزاى صفوى، «جام جم» یا «جام جهان‏نما» اوحدى مراغى، «دیوان» امیر فراهانى و «دیوان» بابا طاهر عریان.[1] حسن فرزند محمدقاسم متخلص به وحید و مشهور به وحید دستگردى از مردم اصفهان (و- 1298 ه.ق- ف. دى‏ماه 1321). وى تا سال 1312 ه.ق در دستگرد و سپس در شهر اصفهان به تحصیل ادبیات فارسى، عربى، حكمت، فقه و اصول پرداخت. ادبیات را از میرزا یحیى مدرس و فلسفه را از جهانگیرخان حكیم قشقایى و آخوند ملا محمد كاشى فراگرفت. در آغاز مشروطه و انقلابات اصفهان به خاك بختیارى مهاجرت كرد و در این شهر مجله‏ى ارمغان را منتشر كرد. دو كتاب منظوم هم دارد یكى بنام «سرگذشت اردشیر» و دیگر «ره‏آورد وحید» كه بطبع رسیده است. وحید در انواع شعر صاحب قدرت بود و به نظامى گنجوى علاقه‏ى مخصوصى داشت و بیشتر سبك نظامى را پیروى مى‏كرد. بر اثر این علاقه انجمن ادبى را كه خود تأسیس كرده بود «انجمن حكیم نظامى» نام داد و به تصحیح و مقابله‏ى خمسه‏ى نظامى پرداخت و پس از قریب پانزده سال تحقیق و مطالعه آن را با اصلاحات و تعلیقات مفید به چاپ رساند. دیوان جمال‏الدین عبدالرزاق اصفهانى و دیوان ادیب‏الممالك فراهانى را نیز تصحیح كرده است.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1371 -1281 ش)، محقق، نویسنده، مورخ، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به محیط. در زواره‏ى اصفهان به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتى و علوم قدیمه را در زادگاهش فراگرفت. در 1300 ش به اصفهان رفت و به تحصیل مقدمات طب جدید كه لازمه‏ى آن تحصیل زبان فرانسه بود پرداخت. ولى پس از مدتى منصرف شد و در 1302 ش به تهران آمد و دارالفنون را در سه سال و مدرسه‏ى عالى حقوق را در یك سال گذراند. سپس به شغل معلمى پرداخت. وى همچنین از 1327 تا 1334 ش به عنوان مستشار فرهنگى در دهلى، بغداد، دمشق و بیروت به سر برد. در 1337 ش پس از بازنشستگى به مدت بیست و یكسال، در رادیو، عهده‏دار برنامه‏ى مرزهاى دانش بود. محیط طباطبایى به زبانهاى فارسى درى و عربى تسلط كامل و به زبان انگلیسى و فرانسه و زبانهاى ایران قبل از اسلام آشنایى داشت. وى مقالاتى در زمینه‏ى تاریخ براى روزنامه‏هاى «ایران»، «شفق سرخ»، «اطلاعات» و مجله‏ى «گوهر» مى‏نوشت. همچنین از 1316 تا 1318 ش اداره‏ى مجله‏ى «آموزش و پرورش» را عهده‏دار بود. از 1321 ش مجله‏ى «محیط» را تأسیس و منتشر كرد. وى سرانجام در تهران درگذشت و در محوطه‏ى برج طغرل، نزدیك قبرستان ابن‏بابویه، به خاك سپرده شد. از دیگر آثارش: «تاریخ اعزام محصل به اروپا»؛ «زندگى محمد زكریاى رازى»؛ «دوران نادر»؛ «تاریخ تحول نثر فارسى در قرن سیزدهم»؛ «تاریخ تحلیلى مطبوعات ایران»؛ «نقش سید جمال‏الدین اسدآبادى در بیدارى مشرق زمین»؛ «جغرافیاى نو»؛ «شرح حال فردوسى»؛ مقدمه‏ى «نگارستان عجایب و غرایب».

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 1255 ق)، نویسنده و روزنامه‏نگار. در سال 1230 ق، وى به اتفاق چهار نفر دیگر، به فرمان عباس میرزاى نایب‏السلطنه و وزیرش قائم مقام به سرپرستى میجردارسى، براى تحصیل به لندن فرستاده شدند. میرزا صالح پس از یادگیرى زبانهاى انگلیسى و فرانسه و لاتین و تاریخ و طبیعیات و آموختن فن چاپ و حكاكى و تهیه‏ى حروف مقطعه و شیشه‏گرى و ساختن مركب، به ایران بازگشت. عباس میرزاى نایب‏السلطنه او را به سمت مترجم و مستشار خود پذیرفت و دستگاه چاپى را كه با خود به ایران آورده بود در تبریز به كار انداخت. میرزا صالح، پس از اینكه وزیر تهران شد، میرزا اسداللَّه نامى را براى یاد گرفتن صنعت چاپ به پطرزبورگ فرستاد. میرزا صالح نخستین ایرانى است كه به جمعیت فراماسونرى داخل شده و تا درجه‏ى استادى ارتقا یافته است. وى پس از بازگشت به ایران، اولین تشكیلات فراماسونرى را در ایران بنیان نهاد و هموست كه اولین روزنامه را در ایران به نام «كاغذ اخبار» یا «طلیعه» در تهران با چاپ سنگى و به خط نستعلیق منتشر كرد. وى با هیاتى كه ریاست آنرا خسرو میرزا، پسر هفتم عباس میراز نایب‏السلطنه، داشت، به دربار سمت مترجمى و رابط بین دربار و وزراى مختار خارجه را داشته و به ماموریتهاى متعدد سیاسى فرستاده شده است. از تالیفات او «سفرنامه»اى است كه در آن كلیه‏ى وقایع سفر خود به انگلستان و ایام اقامت و دوران تحصیلش را در آنجا نوشته است. نسخه‏ى اصل این سفرنامه در كتابخانه‏ى موزه بریتانیا موجود است. وى اهل فضل و كمال و بسیار تیزبین و نكته‏سنج بوده است.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 1314 ش)، روزنامه‏نگار و شعر. ملقب به امیر رضوانى. وى از مردم یزد بود و ساكن تهران. او موسس و مدیر روزنامه‏ى «گلشن» بود كه در تهران چاپ مى‏شد از او است: ما را به جان چو از بهشت آوردند نه ویژه به مسجد و كنشت آوردند دنیا به مثل مزرع و ما دهقانیم ما را اینجا براى كشت آوردند

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1350 -1274/1271 ش)، شاعر، نویسنده، روزنامه‏نگار و مترجم. در تبریز متولد شد و زبان فرانسوى و انگلیسى را در مدرسه‏ى كاتولیك و امریكایى تبریز فراگرفت. مدتى مدیریت مدرسه‏ى حیات تبریز را به عهده داشت و در سال 1328 ق روزنامه‏ى «شفق» را در تبریز منتشر كرد، و در سال 1330 ف بر اثر سخنرانیهایى كه بر علیه استیلاى دولت روس مى‏كرد از طرف آن دولت به اعدام محكوم شد و به استانبول گریخت. و از كالج رابرت آنجا به دریافت لیسانس نائل گردید، در سال 1340 ق به ایران بازگشت و بعد از مدت كوتاهى به برلن رفت و در آنجا موفق به دریافت دكتراى فلسفه شد. سپس به ایران آمد و در دارالمعلمین عالى به تدریس فلسفه و ادبیات فارسى قبل از اسلام پرداخت او زبانهاى روسى، فرانسوى، تركى، آلمانى و انگلیسى را به خوبى مى‏دانست و در دانشگاه تهران ادبیات فارسى و فلسفه تدریس مى‏كرد. در اولین دوره‏ى مجلس سنا و دوره‏هاى چهاردهم و پانزدهم مجلس شوراى ملى نماینده بود. وى در تهران درگذشت و در گورستان بهشت زهرا به خاك سپرده شد. از آثار اوست: «تاریخ ادبیات ایران»؛ «ایران از نظر خاورشناسان»؛ «ستارخان»؛ تدوین «دیوان عارف»؛ «فرهنگ شاهنامه و ملاحظاتى درباره‏ى فردوسى» و ترجمه‏هاى: «اسكندر مقدونى»؛ «تاریخ مختصر ایران»؛ «زندگانى داریوش».[1] محقق، خطیب، نماینده‏ى مجلس، سناتور، مولف و مترجم، فرزند آقارضا بازرگان، در 1273 در تبریز تولد یافت. پس از رسیدن به سن رشد، تحصیلات معمول زمان را آغاز كرد و مقدمات را نزد معلمین خصوصى فراگرفت و وارد مدرسه‏ى آمریكائى در تبریز شد و چند سالى در آن مدرسه تحصیل كرد و زبان انگلیسى را به طور كامل فراگرفت و در همان مدرسه به معلمى پرداخت. در جوانى سرى پرشور داشت و آزادى‏طلب بود. چندى هم روزنامه‏ى شفق را انتشار داد. روزنامه‏ى شفق در آن ایام روزنامه‏اى تندرو و آزادى‏طلب بود. چندى غنى‏زاده سردبیرى آن را عهده‏دار بود. سال اول این روزنامه 48 شماره منتشر شد. داراى مطالب گوناگون و انتقادى و اجتماعى بود. سال دوم روزنامه از رجب 1329 ه.ق آغاز شد و مجموعا 43 شماره از آن انتشار یافت و از آن پس با پیشامد عاشوراى 1330 ه.ق و قتل عده‏ى زیادى از آزادیخواهان آذربایجان به دست روسها، شفق تعطیل شد و مدیر آن به عثمانى رفت و در استانبول در مدرسه‏ى ایرانیان معلم فارسى و تاریخ ادبیات شد و سپس وارد یكى از مدارس استانبول گردید و دیپلم دریافت نمود. رضازاده سپس براى انجام تحصیلات عالى به آلمان مسافرت نمود و قریب شش سال در آن كشور به تحصیل فلسفه پرداخت و درجه‏ى علمى گرفت و ضمنا در مجلات ایرانشهر، مهر، آرمان، شرق و غیره مقالاتى انتشار مى‏داد و علاوه بر آن، كتب و رسالاتى نیز در زمینه‏هاى تاریخى، ادبى، فلسفى و اجتماعى تالیف یا ترجمه نموده است. رضازاده شفق چندى در مدارس جدیدالتاسیس تهران به تدریس پرداخت و در سال 1313 كه دانشگاه تهران تاسیس گردید، دعوت به كار شد. در آنجا فلسفه و علوم تربیتى تدریس مى‏نمود. در 1314 شوراى عالى فرهنگ، تحصیلات او را معادل دكترا شناخت و رسما به استادى دانشگاه در دانشكده‏ى ادبیات پذیرفته شد و در همان سال فرهنگستان ایران به منظور اشاعه‏ى لغات فارسى سره به جاى لغات بیگانه تاسیس گردید و دكتر شفق عضو پیوسته‏ى فرهنگستان شد. در سال 1317 سازمانى به نام پرورش افكار تاسیس گردید تا پیشرفتهاى ایران در زمان گذشته و حاضر با ایراد سخنرانى اساتید به سمع مردم برسد. دكتر شفق در آن سازمان سهمى بسزا داشت. پس از شهریور 1320 و آغاز دموكراسى، شفق از تهران كاندیداى مجلس شوراى ملى شد. انتخابات تهران در آن دوره به معناى واقعى آزاد بود و راى مردم سرنوشت آن را تایید مى‏كرد. در آن دوره دكتر محمدمصدق، سید محمدصادق طباطبائى، موتمن‏الملك پیرنیا و آیت‏الله كاشانى در زمره منتخبین تهران بودند. دكتر رضازاده شفق نیز از تهران به پارلمان راه یافت و رویه‏اى معتدل پیش گرفت. نطقهاى ضرورى و فصیح و به موقع او توجه مردم را جلب كرد. در جریان جدائى آذربایجان از ایران، چند نطق مهم ایراد نمود و سرانجام عضو میسیونى شد كه به ریاست قوام‏السلطنه براى مذاكره درباره‏ى تخلیه‏ى ایران و عدم حمایت از فرقه دموكرات به مسكو سفر كردند. وجود شفق در آن هیئت بسیار سودمند بود. پس از پایان جنگ بین‏المللى دوم، یك هیئت از ایران عازم آمریكا شد تا در كنفرانس سانفرانسیسكو شركت نماید از مجلس آقایان دكتر شفق، دكتر عبده و دكتر اعتبار عضو این هیئت بودند. پس از پایان مجلس چهاردهم، قریب 16 ماه فترت ایجاد شد تا سرانجام انتخابات ایران آغاز گردید. حزب دولتى دموكرات ایران كه خالق آن احمد قوام بود، كاندیداى خود را رسما معرفى نمود. دكتر رضازاده شفق كاندیدار نمایندگى مجلس از تهران گردید و سرانجام به مجلس پانزدهم راه یافت. در سال 1328 مجلس سنا در ایران تشكیل شد و دكتر شفق سناتور انتصابى تهران بود. شفق مجموعا پنج دوره نماینده‏ى مجلس سنا بود و عنداللزوم از كابینه‏هاى دولتى حمایت مى‏كرد. محمدرضا پهلوى نسبت به شفق علاقه‏اى خاص داشت و از او خواست لقبى براى او و فرح پهلوى پیشنهاد كند و سرانجام لقب «آریامهر» براى محمدرضاشاه و «شهبانو» براى فرح انتخاب و مورد قبول شاه واقع شد. دكتر رضازاده شفق در سال 1351 بیمار و در بیمارستان بسترى شد. عمل جراحى او لازم تشخیص داده شد. پروفسور انوشیروان پویان عمل او را انجام داد ولى بهبودى حاصل نشد و پس از چند روز درگذشت و در گورستان بهشت زهرا مدفون گردید. دكتر قاسم غنى در صفحه‏ى 28 جلد چهارم یادداشتهاى خود كه اخیرا انتشارات زوار آن را چاپ و توزیع نموده، داورى غیرمنصفانه‏اى درباره‏ى شفق نموده است، مى‏نویسد:«دكتر شفق آرام بسیار سمج، پررو و دریده‏ئى است. تمام خصوصیات یك نفر آدم احمق در او جمع است. بسیار خودپسند، مغرور و بى‏حیا است و از جامعه نالان است. بسیار مزاح‏گو و دروغگو و حقه‏باز و متملق و بى‏حیا و پررو است. حیوانى است بس. بسیار بسیار هم بى‏سواد است» دكتر شفق در آخر سالهاى آخر عمر خود در طالقان باغچه‏اى بنیاد نهاد و بیشتر وقت خود را در آنجا مى‏گذراند و همسرى نیز در آنجا انتخاب كرد و صاحب دخترى شد كه نامش را گیتى نهاد و اشعار زیادى در وصف این دختر سروده است.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1363 -1267 ق)، نویسنده، روزنامه‏نگار و موسس اولین مدرسه به طرز اروپایى وتعلیم الفبا به شكل نوین در ایران. در تبریز متولد شد. تحصیلات ابتدایى و علوم دینى را در این شهر آموخت و به منظور فراگیرى اصول تعلیم و تربیت و آشنایى با شیوه‏ى تعلیمات جدید به بیروت و استانبول و ایروان رفت و براى ایرانیان مقیم ایروان مدرسه‏اى تاسیس كرد. ناصرالدین‏شاه در بازگشت از سفر دوم خود از فرنگ به ایران، ضمن بازدید از این مدرسه، اظهار تمایل كرد كه رشدیه آن را به تبریز منتقل كند و او در سال 1305 ق نخستین مدرسه‏ى ابتدایى عمومى را در محله‏ى خیابان تبریز دایر كرد كه پس از یك سال تعطیل شد. رشدیه به مشهد رفت، سپس به تبریز بازگشت و چندین بار به تاسیس مدرسه اقدام كرد كه هربار به عللى به تعطیل مى‏انجامید. زمانى كه امین‏الدوله به صدارت رسید، از رشدیه خواست كه براى تاسیس مدرسه به تهران بیاید. او در سال 1315 ق اولین مدرسه‏اش را در تهران در باغ كربلایى عباسعلى دایر كرد، اما این بار هم مدرسه تعطیل شد و رشدیه جبرا به حج رفت. پس از بازگشت از حج، در قم بست نشست. در نهضت مشروطه به تهران آمد و مجله‏ى مصورى به نام «مكتب» مشروطه به تهران آمد و مجله‏ى مصورى به نام «مكتب» منتشر كرد. وى به علت نوشتن مقاله‏ها و شبنامه‏هایى علیه دولت عین‏الدوله در این مجله به مدت دو سال به كلات تبعید شد. از كلات به تهران آمد و در قم ساكن شد و در كلاس درس آیت‏اللَّه شیخ عبدالكریم حایرى به فراگیرى علوم دینى پرداخت، ضمنا مدرسه‏ى رشدیه را براى اطفال فقیر و یتیم و كلاسى ویژه نابینایان دایر كرد. وى در قم وفات یافت و در قبرستان نو (حاج شیخ عبدالكریم) دفن شد. از او آثار فراوانى به جاى مانده است كه از آن جمله‏اند: «اصول عقاید یا اتحاد بشر»؛ «كفایه التعلیم»؛ «نهایه التعلیم»؛ «المشتقات»؛ «تبصره الصبیان»؛ «صد درس»؛ «تربیه البنات»؛ «تادیب البنات»؛ «بدایه التعلیم» و «هدایه التعلیم».[1] (حاجى) میرزا حسن تبریزى از پیشقدمان نهضت فرهنگى ایران در نیمه اول قر. 14 ه. (و. تبریز 1267 ه.ق.- ف. 1363 ه.ق./ 1323 ه.ش./ 1944 م.). وى از نخستین مؤسسان مدارس جدید در تبریز و تهران و مردى دانشمند و اصلاح‏طلب و مبارز و بلندهمت بود و او را پدر فرهنگ جدید ایران نامیده‏اند. در آغاز جوانى براى فراگرفتن روش تعلیم و تربیت به بیروت سفر كرد و پس از 3 سال به ایران بازگشت و در تبریز به تأسیس دبستان اقدام كرد ولى با مخالفت گروهى روبرو شد و دبستان وى منحل گردید. در زمان مظفرالدین شاه به تهران آمد و در سال 1315 ه.ق. مدرسه رشدیه را تأسیس كرد. تألیفات متعدد دارد از جمله: بدایعةالتعلیم، كفایة التعلیم، نهایة التعلیم و صد درس. روزنامه «طهران» را در پایتخت انتشار داد (شماره اول آن در 7 ربیع‏الاول 1326 ه.ق. منتشر شده) رشدیه از سال 1305 ه.ش. در قم مقیم گردید.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1333 -1263 ش)، نویسنده و روزنامه‏نگار. در بادكوبه متولد شد، پس از تحصیلات قدیم و جدید، به فعالیتهاى سیاسى و روزنامه‏نگارى پرداخت. ابتدا روزنامه‏ى «تكامل» را بنیاد نهاد، پس از توقیف «تكامل» مدیر روزنامه‏ى «ارشاد» و بعد از توقیف «ارشاد»، عضو هیات تحریریه‏ى روزنامه «ترقى» شد. و پس از آن سردبیر روزنامه‏ى «ایران نو» بود. در نهضت گیلان با مجاهدین به تهران آمد. وى در دوره‏ى دوم نماینده‏ى مجلس شد. در سال 1947 م به تركیه رفت و در همان كشور درگذشت. از او تالیفات سیاسى بسیار به جا مانده از جمله: «تنقید فرقه اعتدالیون»؛ «سعادت بشر»؛ «عنصر مزدك سیاوش»؛ «ملیت و بلشویزم».

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 1333 ق)، وكیل دعاوى، نمایشنامه نویس و روزنامه‏نگار. وى از نویسندگان پركار اواخر دوره‏ى مشروطیت و یكى از آغازگران مكتب نمایشى اخلاقى در ایران بود. او كه به كار وكالت عدلیه مشغول بود تعداد بسیارى نمایشنامه نوشته است كه بیشتر آنها به معرض نمایش هم گذاشته شده‏اند. آزاد در دوره‏ى 1295 تا 1320 ش نیز نمایشنامه‏هاى زیادى نوشته است. او همچنین روزنامه‏اى به نام «نامه‏ى آزاد» منتشر كرد كه در این زمینه با موفقیتى روبرو نشد. یكى از نمایشنامه‏هاى وى «احساسات جوانان ایرانى» است كه در تیاتر ملى در سل 1333 ق به معرض تماشا گذارده شد. آزاد در حدود سى الى چهل نمایشنامه نوشته است كه بیشتر آنها درباره‏ى ماسئل اخلاقى، از قبیل: مضرات الكل، تریاك، قماربازى و غیره است. از جمله آثار نمایشى وى: «تا به كى خود را نشناسیم»؛ «مالیخولیاى قماربازى»؛ «گداى معقول»؛ قضا و قدر»؛ «دسته گل»؛ «گل و بلبل». تنها اثر به چاپ رسیده‏ى او «نامه‏ى آذریان یا سربازى وطن افتخار است» كه در سال 1292 ش منتشر شده.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

عبدالله رازي, نويسنده, روزنامه نگار و شاعر در سال 1273 هجري شمسي در همدان به دنيا آمد.پس از تحصيلات مقدماتي در ايران, به هندوستان و از آنجا به پاريس رفت و موفق به دريافت ليسانس در رشته حقوق شد, سپس به مصر عزيمت كرد و به نشر مجله هاي «رستاخيز», «سودمند» و «عصر پهلوي» پرداخت. او پس از مراجعت به ايران, به استخدام وزارت كشور درآمد و به تدريس تاريخ ايران پرداخت .رازي در اوشان تهران در سال 1334 هجري شمسي درگذشت و در ابن بابويه دفن شد. گروه : علوم انساني رشته : زبان و ادبيات فارسي گرايش : نويسنده, روزنامه نگار و شاعر والدين و انساب : عبدالله رازي, فرزند ابراهيم است. تحصيلات رسمي و حرفه اي : عبدالله رازي پس از تحصيلات مقدماتي در ايران, به هندوستان و از آنجا به پاريس رفت و موفق به دريافت ليسانس در رشته حقوق شد, زمان و علت فوت : عبدالله رازي در اوشان تهران در سال 1334 هجري شمسي درگذشت و در ابن بابويه دفن شد. مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : عبدالله رازي پس از اخذ ليسانس خود از پاريس ،به مصر عزيمت كرد و به نشر مجله هاي «رستاخيز», «سودمند» و «عصر پهلوي» پرداخت. وي با روزنامه‌هاي «حبل‌المتين», «ايرانشهر», و «فرهنگستان» نيز همكاري ميكرد. پس از مراجعت به ايران, مجله «سودمند» و روزنامه «آزاد شرق» را براي مدت كوتاهي منتشر كرد. او به استخدام وزارت كشور درآمد و به تدريس تاريخ ايران پرداخت مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : آزاديِ شَرْق، نشريه‎اي هفتگي، به مديريت عبدالله رازي كه از سال 1324ش در تهران منتشر مي‎شد. شماره‎هاي سال اول آن (1-30، به استثناي شماره‎هاي 15 و 20) و سال دوم (31-51) و سال سوم (56-78) در آرشيو كتابخانة مركزي دانشگاه تهران باقي است. در آخرين شمارة موجود، نام اكبر مسعودي شيرازي به عنوان مديرمسئول آن ياد شده است. آزادي شرق بيان‎كنددة نظرات سياسي و اجتماعي رازي است كه در مجموع، نوعي التقاط افكار سوسياليستي و سلطنت‎طلبي بود. اين نشريه مدتي توقيف شد و يك چند به نام آزادي خلق منتشر گرديد چگونگي عرضه آثار : عبدالله رازي شعر نيز ميسرود; اشعار وي در كتابهاي ادبي و مجلات آن روزگار چاپ شده است.عبدالله رازي داراي تأليفاتي در تاريخ و ادبيات (شعر و نمايشنامه‎نويسي) است. وي قبلاً مجلة سودمند را در قاهره به زبان فارسي منتشر مي‎كرد كه بعدها به رستاخيز، و سپس عصر پهلوي تغيير نام داد.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

روزنامه‏نگار. درگذشت: 8 بهمن 1370. محمدعلى توفیق، فرزند حسن، از سال 1318 عهده‏دار ادامه‏ى انتشار هفته‏نامه‏ى فكاهى «توفیق» شد. وى كارمند بانك ملى نیز بود. این هفته‏نامه حدود چهارده سال به مدیریت وى انتشار یافت، به ویژه زمانى كه رضاشاه از ایران رفت و قلم آزاد شد. توفیق به اینكه به هیچ حزب یا جمعیتى بستگى نداشت، از تندروترین جراید به شمار مى‏رفت. پس از كودتاى 28 مرداد 1332، محمدعلى توفیق بازداشت شد و به قلعه فلك‏الفلاك تبعید گردید. مدتى بیش از یك سال در آنجا بود تا به تهران منتقل گردید و مدت كوتاهى هم درتهران زندانى بود تا آزاد شد. پس از آن دیگر به فعالیت سیاسى روى نیاورد.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران (جلد اول)

داستان نویس، شاعر. تولد: 1293. درگذشت: 1369. جهانگیر تفضلى دوره دانشسراى عالى را در رشته‏ى ادبیات گذراندن و پس از شهریور 1320 به نویسندگى سیاسى پرداخت و اغلب با نام‏هاى مستعار «مازیار»، «آسمان»، «نگین»، «رامین» در روزنامه‏ها و مخصوصا روزنامه «پیكار» (ناشر افكار حزب پیكار) مقاله مى‏نوشت. پس از آن در سال 1322 اجازه‏ى انتشار روزنامه‏ى «ایران ما» را همراه با غلامعلى پرویزى گرفت. بعدها همراه قوام‏السلطنه به مسكو رفت و چندى معاون عبدالحسین هژیر (در دوره نخست وزیرى) شد. در دوره‏ى مصدق پیرو آیت‏الله سید ابوالقاسم كاشانى شده بود. پس از آن به ریاست اداره‏ى تبلیغات و سرپرستى دانشجویان در اروپا و وكالت مجلس شوراى ملى و وزارت و سفارت (افغانستان و الجزایر) رسید. كتاب‏هایى كه از وى چاپ شده بر روى شن‏هاى ساحل (داستان) و هایده (داستان) و زهره (شعر) است. در 1291 در شهر مشهد تولد یافت. پدرش غلامرضاخان مصدق‏السلطان از اهل علم و عرفان و یكى از مریدان و تربیت یافتگان حاج ملا سلطانعلى گنابادى بود و در عرفان و ادب فارسى و عربى مقامى شامخ داشت. جهانگیر پس از انجام تحصیلات مقدماتى و ابتدائى دوره‏ى مدرسه‏ى متوسطه را در مشهد پایان داد و به تهران عزیمت نمود و وارد دارالمعلمین عالى شد و در 1314 لیسانس تاریخ و جغرافیا اخذ نموده به خدمت فرهنگ درآمد و در مدارس آن روز تهران زبان فرانسه و تاریخ و جغرافیا تدریس مى‏نمود. بعد از شهریور 1320 و آغاز بحران دموكراسى، به فكر روزنامه‏نگارى افتاد و سرانجام با خسرو اقبال و تنى چند از یاران، روزنامه‏ى تندرو و منقد نبرد را انتشار دادند. نبرد پس از چند ماهى در محاق توقیف قرار گرفت و سپس نبرد ما جاى آن را گرفت و سرانجام در 1322 امتیاز روزنامه‏ى چپ‏رو و مخالف دولت به نام ایران ما صادر شد. اعضاء هیئت تحریریه و سردبیران مجله عبارت بودند از: اسمعیل پوروالى، محمود تفضلى، خسرو اقبال، محمود هرمز و دكتر دهنائى. این روزنامه روزانه بود و تدریجاً حسن ارسنجانى و سید جلال شادمان هم در زمره‏ى نویسندگان آن قرار گرفتند. روزنامه‏ى ایران ما مرتباً توقیف مى‏شد ولى بجاى آن امتیازاتى تحصیل نموده بودند كه به جاى ایران ما منتشر مى‏گردید. در شهریور ماه 1322 دو تن از گردانندگان روزنامه‏ى ایران ما توسط نیروهاى متفقین به جرم ژرمانوفیلى دستگیر و به زندان اراك منتقل شدند. جهانگیر تفضلى و خسرو اقبال ابتدا در زندان اراك و سپس زندان رشت مدتى در اسارت قواى بیگانه بودند ولى بازداشت آنها طولانى نشد و زودتر از یك سال از زندان مستخلص شدند. جهانگیر تفضلى در سال 1324 موضع خود را تغییر داد و خود را به حزب آزادى قوام‏السلطنه متمایل نمود و همین موضوع سبب شد كه قوام كه در اواخر سال 1324 به نخست‏وزیرى رسید و در رأس هیئتى براى مذاكره به مسكو رفت، جهانگیر تفضلى یكى از اعضاى میسیون بود و در آن سفر مورد توجه و محبت قوام‏السلطنه قرار گرفت. تفضلى پس از مسافرت به مسكو به ایران بازنگشت و به فرانسه رفت و مدتى در آن كشور بسر برد. در 1325 روزنامه‏ى ایران ما، كه توسط محمود تفضلى اداره مى‏شد پس از ائتلاف حزب توده و حزب ایران، به حزب توده پیوست و چند ماهى با حزب توده همكارى داشت ولى سرانجام در دى ماه 1326 از وابستگى به حزب توده كنار رفت. بطور كلى روزنامه‏ى ایران ما از روز انتشار تا پایان حیات خود نشریه‏اى معتبر و مورد توجه تمام طبقات بود و حتى محمدرضا پهلوى و اشرف پهلوى بدان توجه خاص داشتند بطورى كه شاه با هیئت تحریریه‏ى روزنامه‏ى ایران ما جلسات ماهیانه داشت و اشرف پهلوى هم با جهانگیر تفضلى حشر و نشر زیادى پیدا كرد و او را جز محارمین خود قرار داد. احمد قوام سرانجام پس از مقاوله‏نامه‏ى نفت شمال، به سرعت در سراشیبى سقوط قرار گرفت و در آذر ماه 1326 با رأى عدم اعتماد نمایندگانى كه حزب دموكرات تعیین كرده بود، ساقط شد و ابراهیم حكیمى براى بار سوم به زمامدارى رسید و از همان نخستین روزهاى نخست‏وزیرى او معلوم بود كه محلّلى بیش نیست. در كابینه‏ى حكیم‏الملك، على سهیلى و عبدالحسین هژیر وزیران مشاور بودند و براى جانشینى او تلاش مى‏كردند. در خرداد ماه 1327 اشرف موفق شد تا عبدالحسین هژیر را به كرسى صدارت برساند. بدون تردید در این كابینه، اشرف پهلوى نقش اول را عهده‏دار بود. از اینرو از نخستین روزهاى نخست‏وزیرى هژیر، جلسات مداوم شبانه در پل رومى (سفارت آلمان) كه مقر نخست‏وزیرى بود، با شركت اشرف پهلوى، عبدالحسین هژیر و جلال شادمان تشكیل مى‏شد. تمام وزیران كابینه‏ى هژیر توسط اشرف تعیین شدند و بالاخره به دستور اشرف، جهانگیر تفضلى به معاونت سیاسى نخست‏وزیر تعیین شد. این انتصاب در آن روز كه عده‏ى زیادى از رجال صدر مشروطه هنوز حیات داشتند، با تعجب تلقى شد. یك روزنامه‏نویس جوان در سن 35 سالگى در یك سمت حساس قرار گرفت. كابینه‏ى هژیر با مخالفت شدید آیت‏اللَّه كاشانى و فدائیان اسلام دوام زیادى نكرد ولى قبل از سقوط كابینه، جهانگیر تفضلى از كار كناره‏گیرى نمود و به سمت بازرس دولت در بانك صنعتى و معدنى قرار گرفت. در حكومت دكتر مصدق هم كار مهمى به او ارجاع نشد، فقط چندى مدیرعامل بیمه كارگران بود تا در انتخابات دوره‏ى هیجدهم كه پس از كودتاى 28 مرداد انجام گرفت، به نمایندگى مجلس از زابل تعیین شد. در سال 1334 در نخست‏وزیرى حسین علاء، مورد توجه علم وزیر كشور قرار گرفت و به عنوان سرپرست محصلین به اروپا رفت و قریب پنج سال در آن سمت باقى بود. تفضلى علاوه بر سرپرستى محصلین، سفیركبیر ایران در یونسكو نیز بود. در 29 بهمن ماه 1341، علم و وزیران كابینه‏ى او استعفا دادند و علم مجدداً مأمور تشكیل كابینه شد و در روز سى‏ام بهمن كابینه‏ى جدید را معرفى كرد. در این كابینه، جهانگیر تفضلى وزیر مشاور و سرپرست اداره كل تبلیغات و انتشارات شد. اصولاً كار سانسور مطبوعات از بدو تأسیس سازمان اطلاعات و امنیت با آن سازمان بود. به ترتیب سرهنگ هژبر كیانى و سرهنگ ابوالحسن سعادتمند و سرهنگ فرهنگ شاهین، كار سانسور را انجام مى‏دادند. در اوایل نخست‏وزیرى دكتر على امینى، سانسور مطبوعات از ساواك منفك و ضمیمه‏ى اداره تبلیغات و انتشارات و بعد وزارت اطلاعات گردید. جهانگیر تفضلى در مقام سرپرستى تبلیغات و انتشارات، رویه‏ى خشن و تندى را اتخاذ نمود. از جمله حداقل تیراژ روزنامه‏ها در تهران بایستى پنج هزار شماره باشد و این امر در آن ایام كه روزنامه‏ها با بهاى آگهى‏هاى دولت اداره مى‏شدند، امكان‏ناپذیر بود و لذا قریب 50 روزنامه و مجله را در تهران تعطیل و محل انتشار آن را در شهرستان‏ها تعیین كردند كه طبعاً مدیران آن دسته به شهرستان‏ها نرفتند. جهانگیر تفضلى روز 18 خرداد ماه 1342 پس از وقایع خونبار 15 خرداد، از سمت رئیس اداره انتشارات و تبلیغات و وزارت مشاور استعفا داد. پس از آن چندى عضو هیئت نظارت سازمان برنامه بود تا اینكه در فروردین ماه 1350 با سمت سفیركبیر عازم كابل گردید و تا مرداد ماه 1354 در آن سمت باقى ماند. صاحب ترجمه مردى جسور، صحنه‏ساز، بى‏بندوبار و خوشگذران بود و به زبان و ادبیات فارسى و فرانسه تسلط داشت. نویسنده‏اى متفكر و در عین حال منقد بود. بیشتر مقالات او با نام مستعار «مازیار» در ایران ما و سایر جراید منتشر مى‏شد. در جریان اصلاحات ارضى و اصول ششگانه‏ى انقلاب سفید، مشاور محمدرضا پهلوى بود و بیشتر نطق‏هاى شاه را او تهیه مى‏كرد. در اواخر عمر خاطرات خود را با مدد گرفتن از حافظه تدوین نمود. این خاطرات سرانجام در سال 1376 از حوزه‏ى هنرى دفتر ادبیات انقلاب اسلامى به كوشش یعقوب توكلى با مقدمه‏ى محققانه‏اى و زیرنویس‏هاى لازم، چاپ و انتشار یافت. جهانگیر تفضلى در سال 1370 دست به خودكشى زد. این فكر از چندى پیش در مخیله‏ى او وجود داشت و همواره با دوستان نزدیك خود این مطلب را بیان مى‏نهاد. آنقدر در این مورد سخن گفته بود كه دوستانش او را مسخره مى‏كردند. ولى سرانجام فكر خود را جامه عمل پوشانید. پس از چندى، دختر او استاد دانشگاه شهید بهشتى بود نیز خودكشى نمود.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

روزنامه‏نگار، داستانسرا، مترجم. تولد: 1292، نجف‏آباد. درگذشت: 18 مرداد 1363. ابوالقاسم نجف‏آبادى مشهور به ابوالقاسم پاینده، فرزند رضا، در اصفهان از سال 1301 تا 1309 به تحصیل علوم قدیم (صرف و نحو عربى، فقه اسلامى و فلسفه یونان) پرداخت. خدمت مطبوعاتى خود را از سال 1308 در روزنامه‏ى «عرفان» (اصفهان) آغار كرد. از سال 1311 به تهران آمد و روزنامه‏نگارى را ادامه داد مدت‏ها با روزنامه‏هاى «شفق سرخ» و «ایران» همكارى داشت. مدتى نیز مدیر مجله‏ى «تعلیم و تربیت» بود. در سال 1321 مجله «صبا» را بنیاد نهاد و تا سال 1330 انتشار داد. ضمنا با مجلات دیگر از جمله مجله‏ى «معارف اسلامى» نیز همكارى مى‏كرد. ابوالقاسم پاینده در سال 1336 به سبب ترجمه‏ى قرآن مجید به دریافت جایزه نایل آمده است. از ترجمه‏هاى دیگر او مى‏توان به این عنوان‏ها اشاره نمود: التنبیه و الاشراف (على بن حسین مسعودى، 1349)؛ تاریخ طیرى یا تاریخ الرسل و الملوك (اثر محمد بن جریر طبرى در شانزده جلد، 1352)؛ اسرار نیك‏بختى (اوریزان ماردن، 1333)؛ تاریخ سیاسى اسلام از آغاز ظهور تا انقراض دولت اموى (دكتر حسین ابراهیم حسن، سه جلد، 1318)؛ چرا فرانسه شكست خورد (آندره موروآ، 1319)؛ در آغوش خوشبختى (لرد آورى بورى، 1313)؛ زندگانى محمد (ص) (دكتر محمد حسنین هیكل، دو جلد، 1317)؛ مروج الذهب (از مسعودى، دو جلد، 1344)؛ تاریخ عرب (از فیلیپ حتى، دو جلد، تبریز، 1344)؛ نهج الفصاحه (س) (كلمات قصار حضرت رسول، جلد اول: 1326)؛ سخنان محمد (ص) (كلمات قصار با ترجمه، 1318)؛ عشق و زناشویى (نیكلا حداد، 1335). در سال 1326 به ریاست اداره‏ى تبلیغات برگزیده شد و در دوره‏ى دوم مجلس مؤسسان نامزد نجف‏آباد بود. ابوالقاسم پاینده داستان هم مى‏نوشت. داستان‏هایش تركیبى از خاطره و موعظه‏اند و بیشتر به انتقاد از زندگى ادارى در سال‏هاى پیش از 1320 اختصاص دارند. در چند داستان نیز به نشان دادن جنبه‏هاى مضحك زندگى روستایى و خاطرات دوران كودكى مى‏پردازد. از جمله آثار داستان وى مى‏توان به این عنوان‏ها اشاره نمود: رمان قاتل (اصفهان، 1313)؛ در سینماى زندگى (مجموعه داستان، 1337)؛ دفاع از ملا نصرالدین (1347)؛ جناب آقاى دكتر ریش (1348)؛ مرده كشان جوزان و هفده داستان دیگر (1357)؛ داستان‏هاى برگزیده (1352)؛ و ظلمات عدالت (1354).از آثار دیگر او مى‏توان به دستور نوشتن (اصفهان، 1309) و تمدن اسلام (از مجلدات تاریخ ویل دورانت) اشاره نمود. در 1290 در نجف‏آباد اصفهان متولد شد. تحصیلات جدید و قدیم را به خوبى ادامه داد و به ادبیات زبان فارسى و عربى تسلط پیدا كرد. زبان فرانسه را هم فراگرفت. به خدمت دولت درآمد، ولى كار اصلى او ترجمه و نویسندگى بود و كارهاى ادبى و علمى اولیه‏ى او نشانگر ذوق و تسلط او به زبان فارسى است. چندى در مطبوعات اصفهان به كار ترجمه و نویسندگى اشتغال داشت، بعد به تهران آمد و مدتى به اتفاق على دشتى و عبدالرحمن فرامرزى در اداره‏ى راهنماى نامه‏نگارى شهربانى اشتغال داشت. بعد از 1320 مستقلاً به انتشار مجله‏ى هفتگى صبا كه روزهاى چهارشنبه منتشر مى‏شد مبادرت نمود. این مجله در نوع خود جالب بود و در آن مسائل اجتماعى براى اولین بار در ایران به طور عریان مطرح مى‏شد. حتى از لحاظ چاپ عكس‏هاى لخت و نیمه‏لخت نیز بى‏سابقه بود. داستان‏هاى عشقى كه تحریك‏كننده‏ى جوانان است، هر هفته با آب و تاب تمام انتشار مى‏یافت. مخصوصاً عكس‏هاى ستارگان معروف سینما همه هفته روى جلد و داخل صفحات، و اخبار سینمایى جلب توجه مى‏كرد. این مجله خیلى زود با استقبال روبرو شد و تیراژ آن سرسام‏آور بالا رفت و مدیر آن از لحاظ اجتماعى موقعیتى پیدا كرد؛ مخصوصاً تبلیغات مجله هم بى‏سابقه و جالب بود. مجله‏ى صبا در عین حال مخالفین سرسختى هم داشت و با تمام قدرت مى‏خواستند از انتشار آن جلوگیرى كنند، ولى میسر نمى‏شد. مجله‏ى صبا چندین سال انتشار مى‏یافت تا تدریجاً تازگى خود را از دست داد و تعطیل شد. پاینده در بین مردم وجهه‏ى زیادى نداشت و دشمنان سرسختى پیدا كرده بود. نسبت‏هائى به او دادند. هرچه تلاش كرد بدنامى مجله را از خود دور كند، نشد. سرانجام به ترجمه‏ى قرآن پرداخت و ترجمه‏اى از قرآن به دست داد كه در زمان خود بهترین ترجمه‏ى فارسى بود. در دوره‏ى بیست و یكم پس از چندین سال تلاش، نماینده‏ى نجف‏آباد شد. در مجلس تك‏روى كرد. گاهى عوام‏فریبى مى‏كرد. پس از آن دوره، دیگر به مجلس راه نیافت، از او كتاب‏هاى زیادى انتشار یافته است كه هر یك در حوزه‏ى خود درخور توجه است. ترجمه‏هاى او روان است. ترجمه‏ى كتاب در آغوش خوشبختى یكى از ترجمه‏هاى سلیس اوست. حیات محمد (ص) و ترجمه‏ى كلمات حضرت رسول (ص) تحت عنوان نهج‏الفصاحه از دیگر كارهاى علمى و ادبى او مى‏باشد. مهمترین كار پاینده، ترجمه‏ى قرآن و ترجمه‏ى تاریخ طبرى در 16 مجلد است. پاینده قصه و طنز نیز مى‏نوشت. در 73 سالگى در تهران درگذشت. از وى كتابخانه‏ى معظمى باقى ماند كه غالب كتب آن به زبان‏هاى فرانسه و عربى بود. ظاهراً این كتابخانه از طرف وراث به فروش رفت و گویا على‏رغم میل صاحب آن، در اختیار مؤسسات دانشگاهى و علمى قرار نگرفت.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

شاعر. تولد: 1288، تویسركان. درگذشت: 2 فروردین 1369، تهران. عبدالرحمن پارسا تویسركانى متخلص به «پارسا» فرزند شیخ محمدرحیم رستگار (از نیاى پارسا مجنون تویسركانى)، علوم ابتدایى و متوسطه را در تویسركان و مازندران و تهران (فارغ‏التحصیل دارالمعلمین مركزى) به پایان رساند. سپس به تكمیل معلومات خود نزد استادان فن به تحصیل پرداخت. پس از پایان تحصیلات، چندى به شغل آموزگارى در دبیرستان‏هاى تهران و مدرسه عالى سپهسالار پرداخت. مدتى نیز رییس تحقیق امنیه‏ى غرب بود، سپس به شركت بیمه ایران رفت و تا زمان بازنشستگى (در سمت‏هاى مختلف و از جمله ریاست روابط عمومى شركت، مسئولیت مجله‏ى «بیمه» و فعالیت در اداره‏ى انتشارات و مطبوعات بیمه‏ى ایران) در این شركت كار مى‏كرد. از سال 1315 تا 1319 منشى و نایب رییس انجمن ادبى ایران بود. مدتى نیز رییس انجمن ادبى ایران بود. علاوه بر اینها عضو دائمى و عضو هیئت مدیره فرهنگستان ایران نیز بود. پس از كودتاى 1332 نیز مدت یك سال مشاور مطبوعاتى سپهبد اردشیر زاهدى (نخست وزیر) بود. فعالیت مطبوعاتى‏اش را از سال 1309 آغاز كرد. ضمن خدمت مطبوعاتى خود، سردبیرى مجله‏ى «معارف» و روزنامه‏ى «كرمانشاه» را به عهده داشت. با نام‏هاى «گل آقا»، «همشهرى» و «شیخ ابوالپشم» نیز مطالب خود را امضا مى‏كرد. وى به مناسبت‏هایى نشان‏هاى 28 مرداد و تاجگذارى دریافت داشت و به كشورهاى عربستان صعودى و كویت و بحرین و قطر و عراق نیز سفر كرد. پارسا شاعرى را از دوران جوانى آغاز كرد. شاعرى غزلسرا بود و به ساختن قطعه و رباعى نیز مى‏پرداخت. یكى از كارهاى پارسا به نظم درآودن حكایت‏ها و مثل‏هاى اقوام مختلف دنیاست كه قسمتى از آنها در مجله‏ى «گوهر» از سال 1352 تا 1357 به چاپ رسیده است. دیوان اشعار او كه در حدود ده هزار بیت است هرچند به چاپ نرسیده ولى بیشتر اشعارش در جراید كشور به ویژه در مجله‏هاى «ارمغان» و «وحید» و «گوهر» و در مجله‏هاى كشورهاى پارسى زبان افغانستان و پاكستان منتشر شده است. همچنین قطعه‏هایى از آثار منظم وى به وسیله پرفسور ایلسكى به زبان روسى و پرفسور مولوى به زبان انگلیسى ترجمه گردیده است. فهرست تألیفات او به شرح زیر است: تصحیح و چاپ دیوان شاهزاده افسر سبزوارى؛ تصحیح و چاپ دیوان رضى‏الدین آریتمانى؛ تصحیح دیوان عنصرى؛ تاریخ تویسركان؛ فهرست كتابخانه‏ى مدرسه‏ى عالى سپهسالار تهران؛ تصحیح مقدمه و چاپ قیصرنامه‏ى ادیب پیشاورى؛ رساله در شرح حال خاقانى و رساله در معرفت النفس و مقاله‏هاى انتقادى و اجتماعى در روزنامه‏ها و مجله‏هاى فارسى، مقدمه بر كتاب‏هاى مختلف از جمله كتاب رجال قم و بحثى در تاریخ آن. كتابى نیز درباره‏ى تاریخ تویسركان تألیف كرده است كه به چاپ نرسید. (1369 -1288 ش)، نویسنده و شاعر، متخلص به مجنون. در تویسركان متولد شد. پدر وى از شاعران و ادیبان نامور بود. پارسا علوم ابتدایى و متوسطه را در زادگاهش و مازندران و تهران به پایان برد. از آن پس چندى آموزگار و مدتى رییس تحقیق امنیه‏ى غرب بود و سپس به شركت بیمه‏ى ایران منتقل شد. از سال 1315 تا 1319 ش منشى و نایب رییس انجمن ادبى و عضو دایمى و عضو هیأت مدیره فرهنگستان ایران نیز بود. پارسا شاعرى اجتماعى و غزلسرا بود. غزل را نیكو مى‏سرود و در ساختن قطعه و رباعى توانایى داشت. آثارش در مجله‏ها و روزنامه‏ها چاپ مى‏شد. از آثار او: تصحیح و چاپ «دیوان» شاهزاده افسر سبزوارى؛ تصحیح و چاپ «دیوان» رضى‏الدین آرتیمانى؛ تصحیح «دیوان» عنصرى؛ «تاریخ تویسركان»؛ «تحریر هزار صفحه فهرست كتابخانه‏ى مدرسه سپهسالار تهران»؛ تصحیح و چاپ «قیصرنامه» ادیب پیشاورى و همچنین مقالات متعددى در مجلات ادبى كه به چاپ رسیده است. یكى از كارهاى مهم و قابل توجه پارسا به نظم درآوردن حكایتهاى آموزنده و مثل‏هاى اقوام مختلف دنیاست كه قسمتى از آنها در دوره‏ى شش ساله‏ى مجله‏ى «گوهر» به چاپ رسیده است. «دیوان» اشعار او حدود ده هزار بیت است كه تاكنون به چاپ نرسیده است.[1]

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

شاعر، محقق. تولد: 1281(1323 ق.)، كازرون. درگذشت: 14 فروردین 1362، شیراز. على‏نقى بهروزى متخلص به «بهروزى»، فرزند بهروز، پس از اخذ دیپلم در بوشهر و فراگیرى ادبیات و زبان انگلیسى، به سال 1302 به بحرین رفت و دو سال به مدیریت و آموزگارى مدرسه اتحادیه ایرانیان اشتغال ورزید و بعد خدمت خود را در سمت‏هاى معملى و نظامت و مدیریت در بوشهر و شیراز ادامه داد. وى در سال 1337 بازنشسته شد. با این وجود معلمى در دبیرستان ابن سینا ادامه داد. همچنین داراى گواهینامه زبان انگلیسى از دانشگاه كمریج بود. علاوه بر انگلیسى، با عربى نیز آشنا بود و به دریافت نشان‏هاى درجه یك و دو علمى نایل آمد. در سال 1305 با روزنامه‏ى «تخت جمشید» همكارى كرد و بعد به عضویت در هیئت تحریریه روزنامه‏هاى «عصر آزادى»، «پیغام»، «پارس» و «بهار ایران» درآمد. در عین حال مقالاتى در مجلات «گل‏هاى رنگارنگ»، «ارمغان»، «یادگار»و «یغما» انتشار مى‏داد. او در سال 1325 امتیاز روزنامه‏ى «دستاویز» را گرفت و چند شماره در شیراز منتشر كرد. وى همچنین عضو «انجمن قلم» و عضو مشورتى روزنامه‏ى «اطلاعات» در استان فارس بود و به عنوان شعار در «انجمن ادبى فارس» حضور مى‏یافت و یكى از بنیانگذاران «كانون دانش پارس» بود و تا روزهاى آخر عمر در جلسات آن شركت مى‏كرد. از سال 1350 تا 1358 به سمت سرپرست كتابخانه حافظیه مشغول كار بود. از تیر سال 1358 به سرپرستى كتابخانه حضرت احمد در ××××× شاهچراغ شیراز اشتغال داشت. فهرست آثار او به شرح زیر است: جشن‏هاى ایزدى، تاریخ اعیاد ملى (شیراز، 1324)؛ سده‏ى وفات قاآنى (شیراز، 1333)؛ شرح كامل حالات حكیم قاآنى (شیراز، 1334، نشریه‏ى سه كانون دانش پارس)؛ شهر شیراز یا خال رخ هفت كشور (شیراز، 1333)؛ تصحیح دیوان رحمت كازرونى (شیراز، 1334)؛ تصحیح دیوان مظفر شیرازى (با همكارى و بازنگرى دیگران شیراز، 1337)؛ لطایف و ظرایف ادبى (شیراز، 1342)؛ آثار محلى فارس (شیراز 1340)؛ فارسنامه ابن بلخى (شیراز، 1343)؛ تاریخچه‏ى شهر شیراز و اماكن تاریخى (تهران، 1347)؛ واژه‏ها و مثل‏هاى شیرازى و كازرونى (تهران، 1348)؛ بناهاى تاریخى و آثار هنرى جلگه شیراز (شیراز، 1439)؛ تاریخچه‏ى مسجد جامع سلطانى وكیل (شیراز، 1350)؛ فهرست كتب خطى كتابخانه ملى فارس (دو جلد با همكارى آقاى محمدصادق فقیرى، شیراز، 1351)، نوادر تاریخى (جلد اول، 1353)؛ حافظ را بشناسید (شیراز، 1355)؛ سعدى را بشناسید (شیراز، 1355)؛ افتخارات ایران؛ شرح حال و اشعار ناخدا عباس دریانورد (شیراز، 1356)؛ تاریخچه‏ى كتابخانه‏ها و مطبوعات و چاپخانه‏ى فارس (شیراز، 1356)؛ فهرست كتب خطى كتابخانه‏ى آستان حضرت احمد بن موسى شاهچراغ (دو جلد، شیراز، 1360)؛ تاریخچه‏ى ده ساله‏ى كانون فرهنگیان پارس (شیراز، 1333)؛ اشعار نغز؛ گلشكر. على‏نقى بهروزى سرانجام به سال 1362 در شیراز زندگى را بدرود گفت و در دارالرحمه شیراز به خاك سپرده شد. (1362 -1283 / 1281 ش)، شاعر، روزنامه‏نگار و نویسنده. تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در كازرون و بوشهر و شیراز به پایان رسانید و موفق به اخذ دیپلم متوسطه شد و زبان انگلیسى را كاملا آموخت و نایل به دریافت گواهى‏نامه از دانشگاه كمبریج انگلستان شد. بهروزى وارد خدمت وزارت فرهنگ شد و مدت دو سال مدیر مدرسه‏ى ایرانیان در بحرین بود و از آنجا به بوشهر منتقل شد. و به مدیریت و تدریس در مدارس مختلف در بوشهر و شیراز پرداخت. او مقالات ادبى و اجتماعى زیادى در جراید «تخت جمشید»، «عصر ایادى»، «پارس» و مجلات «ارمغان»، «یادگار» و «گلهاى رنگارنگ» منتشر كرد. بهروزى در سال 1325 ش امتیاز روزنامه‏ى «دستاویز» را گرفت و چند شماره‏ى آن را در شیراز منتشر كرد. بعد از بازنشستگى از سال 1350 ش به سرپرستى كتابخانه حافظیه و كتابخانه شاهچراغ، گمارده شد و عضو انجمن ادبى فارس و مؤسس كانون دانش پارس بود و تا آخر عمر در جلسات آن شركت مى‏كرد. وى گاهى شعر مى‏سرود و محققى پركار بود و بیست و چهار جلد كتاب تألیف كرد و دهها مقاله نوشت. از آثار وى: «آثار محلى فارس؛ «جشنهاى ایزدى»؛ «نوادر تاریخى»؛ «گلشكر»، لطائف و ظرائف ادبى؛ «سده قاآنى»؛ «شهر شیراز یا خال رخ هفت كشور»؛ «فرهنگ لغات محلى فارسى».[1]

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گنجینه دانشمندان (جلد ششم)

آقاى سید جلال‏الدین تقوى فرزند محمدشریف از ادباء و فضلاء معروف شهرضا و سومین فرزند پدر است. وى در سال 1282 شمسى در شهرضا متولد و پس از تحصیلات ابتدائى علوم ادبى و عربى را در آنجا از حكیم فرزانه فراگرفته آنگاه به اصفهان آمده و چند سالى در مدرسه (جده بزرگ) تحصیل نموده و سپس در تهران در مدرسه سپهسالار علوم ادبى و عربى و پاره‏اى از علوم جدید را تكمیل كرده است. معظم له داراى طبعى روان و قریحه‏اى سرشار مى‏باشد و اشعار ایشان مكرراً در جرائد و مجلات بطبع رسیده است (تو 1282 ش)، شاعر و روزنامه‏نگار. وى در شهرضاى اصفهان به دنیا آمد، و پس از طى دوره‏ى ابتدایى، صرف و نحو و منطق را در خدمت حكیم فرزانه فراگرفت، سپس چند سالى در مدرسه‏ى جده‏ى بزرگ اصفهان و مدرسه‏ى سپهسالار تهران به تكمیل علوم ادبى و عربى و برخى علوم جدید پرداخت. تقوى از طبع شعرى سرشار برخوردار بود و اشعارش در مجلات به چاپ مى‏رسید. مدت سه سال هم روزنامه‏ى «شهرضا» را منتشر ساخت كه بعدها به علل قانونى تعطیل شد.[1]

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1338 -1263 ش)، نویسنده، استاد دانشگاه، شاعر، مترجم و روزنامه‏نگار. در تهران به دنیا آمد. پدر ش از رجال دانشمند دوره‏ى ناصرى بود. وى علوم مقدماتى را نز پدر آموخت و تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در مدرسه‏ى دارالفنون و آلیانس به پایان برد و زبان فرانسه را به خوبى آموخت، آن‏گاه به فرانسه عزیمت نود. بعد از بازگشت به ایران معلم دارالفنون و مدرسه‏ى علوم سیاسى شد و علاوه بر مترجمى، تدریس جغرافیا و تاریخ و علوم طبیعى را نیز عهده‏دار شد. وى در تربیت دانش‏آموزان سلیقه‏ى خاصى داشت و بدین منظور یك مدرسه عالى به نام «دارالمعلمین» در 1298 ش تأسیس كرد كه خود، ریاست آن را به عهده داشت. وى همچنین نظارت و سرپرستى مجله‏ى «اصول تعلیمات» را، كه از طرف وزارت معارف منشتر مى‏شد، به عهده داشت. فروغى پس از نشر شش شماره از آن مجله نام آن را به «اصول تعلیم» تغییر داد. چندى بعد ماهنامه‏ى «فروغ تربیت» را دایر كرد. وى جمعا چهار سفر به اروپا داشت كه سفر آخر او به عنوان وزیر محتار ایران در سویس بود. ابوالحسن فروغى عضو فرهنگستان زبان فارسى و استاد دانشگاه تهران بود. در ادبیات و انشاى زبان فرانسه بسیار پرمایه و زبردست و در ادبیات فارسى و عربى هم صاحب مطالعات زیاد بود. نثر را خوب مى‏نوشت و شعر نیز مى‏گفت. سرانجام در تهران درگذشت. آثار وى: مجموعه‏ى «اشعار»؛ اوراق مشوش»یا «مقالات مختلفه»؛ رساله‏ى «تجدد و ملیت»؛ منظومه‏ى «شیدوش و ناهید»؛ «تاریخ شعرا»، با همكارى محمدعلى فروغى؛ «سرمایه سعادت» یا «علم و آزادى».[1] فرزند محمدحسین ذكاءالملك، در 1263 ش (1884 م) در تهران متولد شد. در سن 6 سالگى تحصیلات مقدماتى را تحت نظارت پدر و محمدعلى فروغى برادر مهترش آغاز كرد و سپس تحصیلات خود را در مدارس دارالفنون و آلیانس فرانسه ادامه داد و فارغ‏التحصیل شد. آنگاه به زبان و ادبیات فارسى و عربى پرداخت و چون شوق و علاقه‏اى به فلسفه و عرفان داشت، بیشتر وقت خود را صرف فلسفه قدیم و جدید نمود و با مكتبهاى فلسفى آشنا شد و در مدرسه‏ى سپهسالار قدیم آن را تكمیل نمود. فروغى در سن 18 سالگى به روزنامه‏ى تربیت كه پدرش انتشار مى‏داد پیوست و مدیریت داخلى و توزیع روزنامه‏ى مزبور را بر عهده گرفت. پس از تعطیلى روزنامه‏ى تربیت كه مقارن طلوع مشروطیت بود، به كار معلمى و تدریس پرداخت و در مدارس علمیه و دارالفنون ساعاتى از وقت خود را تدریس مى‏نمود. فروغى در 1298 ش با كمك برادرش كه ریاست دیوان عالى كشور را بر عهده داشت، به تاسیس مدرسه‏اى به نام دارالمعلمین مركزى پرداخت و برنامه‏ى آن مدرسه عینا از مدارس متوسطه فرانسه اقتباش شده بود و دوره‏ى آن شش سال كامل بود و مدرك تحصیلى آن دیپلم كامل متوسطه بود. همزمان با تاسیس دارالمعلمین مركزى، نصیرالدوله (احمد بدر) وزیر معارف وقت، مدیریت مجله‏ى اصول تعلیم را كه از طرف اداره‏ى بازرسى وزارت معارف منتشر مى‏شد به ابوالحسن فروغى طبق حكمى واگذار كرد كه با كمك مدرسین و معلمین مدرسه‏ى مزبور، مجله را منتشر سازند. این مجله كه هزینه‏ى آن را وزارت معارف تامین مى‏نمود، یك مجله‏ى فلسفى و تربیتى و علمى و تاریخى و ادبى بود. فروغى اعضاء هیئت تحریریه‏ى نشریه‏ى مزبور را به این شرح انتخاب نمود: غلامحسین رهنما، ابوالقاسم بهرامى، عبدالعظیم قریب و اقبال آشتیانى. علاوه بر هیئت تحریریه، فروغى در هر شماره دو مقاله‏ى فلسفى داشت. با تمام كوششى كه براى ادامه‏ى كار این مجله به عمل آمد، مع‏الوصف شش شماره بیشتر منتشر نشد و در محاق تعطیل قرار گرفت. پس از تعطیلى مجله‏ى اصول تعلیم، فروغى در سال 1300 مجله‏ى فروغ تربیت را انتشار داد كه آن هم دوام زیادى نكرد و از چند شماره تجاوز ننمود. در 1307 ش دارالمعلمین عالى از طرف وزارت فرهنگ تاسیس شد و ابوالحسن فروغى به استادى آنجا منصوب شد. ابوالحسن فروغى در سال 1312 ش به سمت وزیرمختار ایران در سویس انتخاب شد و یك سال در این ماموریت بود و بعد نمایندگى ایران را در جامعه‏ى ملل برعهده گرفت و سرانجام در 1314 به ایران بازگشت و به استادى دانشگاه تهران و عضویت پیوسته‏ى فرهنگستان منسوب شد و تا پایان عمر در مشاغل فرهنگى بود. وفات وى در 6 بهمن‏ماه 1338 ش اتفاق افتاد. ابوالحسن فروغى تالیفاتى به زبان فرانسه و فارسى دارد كه عبارتند از: دو جلد در اصول حكمت و فلسفه به زبان فرانسه، سرمایه سعادت، اوراق مشوش و دوره‏هاى مجله اصول تعلیم و فروغ تربیت. وى طبع شعر داشت و قسمتى از اشعار او به چاپ رسیده است.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو ح 1280 ش)، روزنامه‏نگار و شاعر. تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در مدارس ادب و ثروت تهران به پایان رساند و فقه و حقوق اسلامى را نزد مرحوم میرزا محمود قمى، مدرس مدرسه‏ى صدر و علامه حكمى آموخت. سپس روزنامه‏ى «قانون» را منتشر كرد كه بارها توقیف شد و مدیر آن به زندان افتاد. و پس از 28 مرداد 1332 ش دیگر منتشر نشد. رسا گاهى شعر هم مى‏گفت.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1288 ش)، نویسنده و روزنامه‏نگار. در كاشان متولد شد، پس از پایان تحصیلات ابتدایى، دوره‏ى متوسطه را در دارالمعلمین خواند. مدتى مسئولیت اداره‏ى روزنامه‏ى «اتحادیه» را به عهده داشت. اثر او: «دختران بدبخت»، در دو مجلد.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1338 -1273 ش)، نویسنده و روزنامه‏نگار. در مشهد متولد شد، در همان شهر تحصیل كرد، زبان فرانسوى هیات و نجوم، علوم ادبى و عربى را به خوبى آموخت. سپس به تهران آمد، به بیروت و سویس سفر كرد. در 1301 ش روزنامه‏ى «آسیاى وسطى» را در تهران منتشر ساخت، در 1303 ش پس از توقیف «آسیاى وسطى» به فرانسه رفت و از راه تركیه به شوروى مسافرت كرد و به تهران برگشت. در 1307 ش به افغانستان و هندوستان سفر كرد و مدتى سردبیرى روزنامه‏ى «حبل المتین» را به عهده داشت. پس از دو سال اقامت در كلكته، به ایران مراجعت كرد و به عنوان مترجم عربى و انگلیسى و تركى استانبول در اداره‏ى قوانین دادگسترى به خدمت مشغول شد. او در سال 1321 ش به درخواست زین‏العابدین رهنما سردبیرى روزنامه‏ى «ایران» و در سال 1322 ش بنا به تقاضاى ملك‏الشعراء بهار مدت كوتاهى سردبیرى روزنامه‏ى «نوبهار» را پذیرفت. سرانجام در تهران وفات یافت. آثارى از او به جاى مانده است از جمله: «تاریخ ایران اقتصادى»؛ «داستان نادرشاه»؛ ترجمه‏ى «جنگهاى صلیبى»؛ «سرگذشت سه اختر تابناك ایران»؛ «بیژن و منیژه»؛ «داستان شهربانو»؛ «سبك شناسى یا شیوه‏ى خط نوین»؛ «شاه عباس كبیر».

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 1327 ق)، شاعر و روزنامه‏نگار. مشهور به انتظام‏السادات. وى از آزادیخواهان و سخنوران زبردست كرمان در صدر مشروطیت بود و روزنامه‏ى «طوفان» را در كرمان منتشر ساخت. وى سفرهایى به خراسان، بخارا و سمرقند كرد و سرانجام در تهران درگذشت. او علاوه بر انتشار روزنامه‏ى «طوفان» سالى نیز به وكالت دادگسترى پرداخت. در تهران درگذشت. «دیوان» اشعار وى در حدود چهارهزار بیت است.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س چهاردهم ق)، نویسنده، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به ایراندخت. وى در كاشمر متولد شد. تحصیلات خود را تا اخذ گواهینامه‏ى دكترا ادامه داد و مدت سه سال «روزنامه‏ى رستاخیز» را در تهران منتشر كرد و به عنوان وابسته فرهنگى و مطبوعاتى ایران در پاریس، به خدمت مشغول شد. ایراندخت از طبعى موزون بهره‏مند بود و به نیكى شعر مى‏سرود. از آثار او: «آب على»؛ «دختر تیره‏بخت».

نویسنده : نظرات 0 جمعه 22 مرداد 1395  - 11:01 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران (جلد اول)

در یك خانواده‏ى متوسط در تبریز به سال 1282 تولد یافت. تحصیلات ابتدائى و متوسطه را در ایران انجام داد و از مدرسه‏ى دارالفنون دیپلم گرفت. پس از چندى با هزینه‏ى شخصى به اروپا رفت و در برلن وارد دانشگاه شد. پس از زحمات زیاد در علم فیزكوشیمى (علم واسط میان شیمى و فیزیك) درجه‏ى دكترا دریافت كرد. پس از پایان دكتراى خود در این رشته، یك دوره‏ى تخصصى نیز در شیمى تسلیحات دید. در ریاضیات عالى، فلسفه، روانشناسى، جامعه‏شناسى و مكتب‏هاى سیاسى مطالعاتى كرد و از نظر افكار تحت تأثیر عقاید سوسیالیست‏ها و كمونیست‏ها قرار گرفت. هنگام تحصیل در برلن با چند نفر از رفقاى خود روزنامه‏اى به نام پیكار دائر كرد و از رژیم رضاشاه انتقاد مى‏نمود. سرانجام دولت آلمان این روزنامه را تعطیل كرد. ارانى پس از مراجعت به ایران در مدرسه‏ى فنى تهران به سمت استادى فیزیك و در وزارت صناعت به عضویت انتخاب شد و ضمناً نشریه‏اى به نام دنیا منتشر ساخت. دنیا مجله‏اى ماركسیستى بود و دو سال انتشار یافت. تدریجاً مصادر امور فهمیدند كه ماهیت این نشریه چیست و چرا منتشر مى‏شود. به دنبال توقیف آن، ارانى را به اتفاق 52 نفر دیگر كه همه از روشنفكران آن روز و از هم مسلكان وى بودند و به 53 نفر مشهور شده‏اند توقیف كردند. همه‏ى متهمین خود را بى‏تقصیر خواندند و استرحام كردند جز ارانى كه اساس عقاید خود را به صورت علمى و با شهامت در دادگاه تشریح نمود. دادگاه رأى خود را صادر كرد و او را به ده سال زندان محكوم نمود. دو سال در زندان بود و ظاهراً بر اثر ابتلا به بیمارى تیفوس درگذشت. به زبان‏هاى آلمانى، فرانسه، انگلیسى، و عربى آشنائى داشت. وى در واقع پایه‏گذار حزب توده‏ى ایران و نخستین مروج اندیشه‏ى ماركسیستى در ایران به عنوان اندیشه‏اى علمى است. پسیكولوژى و ماتریالیسم دیالكتیك مهمترین كتاب‏هاى تألیفى اوست. (1318 -1281 ش)، نویسنده و روزنامه‏نگار. در تبریز متولد شد. تحصیلات خود را در مدارس شرف و دارالفنون گذراند و وارد مدرسه عالى پزشكى تهران شد. پس از مدتى براى ادامه‏ى تحصیل به آلمان رفت و موفق به گذراندن دوره‏ى دكتراى فیزیك و شیمى شد و از دانشكده‏ى فلسفه نیز گواهینامه لیسانس گرفت. سپس به عنوان استاد ادبیات شرق، در برلین به تدریس پرداخت. در برلین روزنامه‏ى «پیكار» را تأسیس كرد كه در لایپزیك چاپ و مخفیانه در ایران منتشر مى‏شد. در سال 1309 ش به ایران بازگشت، نخست در وزارت معارف استخدام و به تدریس پرداخت و سپس عنوان رییس تعلیمات یافت. در تهران با انتشار مجله‏ى «دنیا» و بعضى كتب دیگر به نشر مرام اشتراكى پرداخت. در بین پاره‏اى از جوانان نفوذ زیادى یافت. وى در سالهاى پس از مراجعت خود از اروپا، در دبیرستانهاى پایتخت فیزیك و شیمى تدریس مى‏كرد. ارانى در زندان درگذشت. او شعر نیز مى‏سرود و چندین كتاب تألیف كرد كه برى از آنها عبارت‏اند از: «اصول علم روح»؛ «اصول علم شیمى»؛ «اصول علم فیزیك»؛ «بشر از نظر مادى»؛ «پسیكولوژى علم الروح»؛ «تئوریهاى علم»؛ «عرفان و اصول مادى»؛ «فرضیه‏ى نسبى»؛ «گلهاى سفید».[1]

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 21 مرداد 1395  - 2:07 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

نویسنده، روزنامه‏نگار. تولد: 18 فروردین 1291، شیراز. درگذشت: بهار 1356. محمدتقى مقتدرى، فرزند فضل‏الله، تحصیلات خود را در دانشگاه تهران در رشته‏ى حقوق و علوم سیاسى و دانشگاه دهلى در رشته‏ى علوم بین‏المللى به پایان رسانید و به دریافت درجه‏ى دكترى نایل آمد. وى مدت‏ها بازرس كلاس‏هاى آموزش سالمندان وزارت فرهنگ بود. مدتى رییس دفتر حسابدارى وزارت كشور و سپس رییس دفتر معاون وزارت كشور بود. سپس به معاونت اداره‏ى دفتر وزارتى وزارت كشور رسید. پس از آن مدتى منشى مخصوص وزراتى بود. از سمت‏هاى دیگر او عبارتند از: بازرس ویژه‏ى وزارت پیشه و هنر، مدیر روزنامه‏ى «آیین»، مشاور اتاق بازرگانى تهران، وكیل دعاوى و مشاور حقوقى و وكیل مدافع وزارت فرهنگ و بانك صنعتى ایران، مشاور املاك اداره‏ى اطلاعات و مطبوعات وزارت امور خارجه، مستشار سفارت ایران در كابل، متشار سفارت ایران در كراچى، همچنین كاردار فرهنگى در سفارت‏هاى ایران در هندوستان و پاكستان و كویت. از آثار اوست: ضرب‏المثل‏هاى فارسى در افغانستان، فرهنگ مقتدرى، سخنان شاهانه، زندگى و آثار و عقاید تاگور، نیایش «گیتانجلى» (اثر رابیندرانات تاگور، ترجمه به فارسى، 1342)؛ بازگشت به میهن، تصوف و روش سخت كوشى (نوشته‏ى اقبال لاهورى، كابل، 1333)؛ اتحاد اسلامى از نظر علامه اقبال، اقبال شاعر و متفكر اسلام، فیتز جرالد یا خیام انگلیسى، تحقیق درباره‏ى طلاق از نظر حقوق تطبیقى، دو بیتى‏هاى فارسى در افغانستان، اوضاع ایران قبل از مشروطیت، قانون اساسى ایران و تحولات آن، دودمان راگو (ترجمه راگوانش اثر كالیداس نویسنده‏ى هندى)؛ شرح حال و زندگى بچه سقایى كه به پادشاهى افغانستان رسید، اقتصاد ملى و رهبرى دولت، تحقیق درباره‏ى احوال و آثار حكیم عمر خیام، تحقیق درباره‏ى مخلص كاشى و تصحیح دیوان او، در جستجوى برادر (سر ه. د. هاكارد، ترجمه، 1334)، فلسفه اقبال، تاریخ دانشكده‏ى علوم سیاسى و حقوق، رساله در شرح مسافرت و پناهندگى همایون‏شاه امپراتور هند به ایران، رساله در اختلاف استعمال لغات فارسى در ایران و افغانستان، رساله در آثار و معرفى كالیداس هندى. فرزند فضل‏الله مقتدرى، در 1291 در شیراز متولد شد و پس از اخذ دیپلم متوسطه، وارد دانشكده حقوق تهران گردید و لیسانس گرفت و از دانشگاه دهلى درجه‏ى دكتراى حقوق بین‏المللى دریافت كرد. مقتدرى كار ادارى خود را از 1308 در وزارت كشور آغاز كرد و چندى هم در وزارت پیشه و هنر اشتغال داشت. در 1328 موقتا به وزارت امور خارجه انتقال یافت و با سمت رایزن فرهنگى به كابل رفت و بعد به وزارت امور خارجه منتقل گردید و در زمره كارمندان سیاسى قرار گرفت. از دیگر مشاغل وى، دبیر اول سفارت ایران در دهلى نو و رایزنى سفارت ایران در كابل بود. بعد وزیر مختار در كراچى و وزیر مختار در كویت شد. دكتر مقتدرى داراى تألیفاتى در زمینه‏هاى مختلف ادبى و تاریخى و حقوقى مى‏باشد. وى در سال 1365 در تهران درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 21 مرداد 1395  - 2:07 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

روزنامه‏نگار، مدرس. تولد: 1297، تبریز. درگذشت: 15 شهریور 1374، ژنو. رضا گنجه‏اى، فرزند علینقى گنجه‏اى از رهبراى مشروطه خواهان تبریز، پس از تحصیلات اولیه در زادگاهش تبریز در مدرسه حكمت، دوره‏ى مدرسه صنعتى را در آلمان گذراند. پس از بازگشت به ایران، به استخدام اداره‏ى راه‏آهن درآمد. وى بعدها رییس راه‏آهن شد، مدتى معاون وزارت پست و تلگراف بود و ضمن تدریس در دانشگاه، ریاست دانشكده‏ى فنى را نیز به عهده داشت. روزنامه‏نگارى را از دوران تحصیل آغاز نمود و در مدرسه‏ى ابتدایى «حكمت» تبریز، روزنامه‏ى دستنویسى به نام «وطن» مى‏نوشت و مى‏پراكند. نخستین شماره‏ى «بابا شمل» در فروردین 1322 منتشر شد. انتشار این دوره تا مهر ماه 1324 كه رضا گنجه‏اى به خارج سفر كرد، ادامه داشت. وى پس از بازگشت به ایران «بابا شمل» را از نو ساخت ولى این دوره نیز به درازا نكشید (پاییز- زمستان 1326). بیشتر مطالب 273 شماره‏ى «بابا شمل» را خود نوشت و در تعیین دیگر مطالب اعم از موضوع اشعار و كاریكاتورها نیز نقش مؤثرى داشت. بخشى از مطالب وى با امضاى «مهندس اقتصاد چاپ» مى‏شد و گاهى نیز شعر مى‏گفت و با نام مستعار «دنب المهندسین» چاپ مى‏كرد. همكاران گنجه‏اى در سرودن اشعار فكاهى نشریه عبارت بودند از: رهى معیرى (با نام مستعار زاغچه) مهندس فزونى (با نام مستعار «مهندس الشعرا»)، ابراهیم صهبا (با نام‏هاى مستعار «شیخ سرنا» و «ابرام سرپا») و احمد گلچین معانى. كاریكاتورهاى «بابا شمل» نیز كار بهرام داورى و بنى سلیمان بود. متولد 1280 و فرزند حاج میرزا علینقى گنجه در تبریز است. تحصیلات ابتدائى و متوسطه را در تبریز به اتمام رسانید، به تهران آمد، داخل مدرسه صنعتى كه آلمانها تأسیس كرده بودند شد. سپس از طرف دولت براى ادامه تحصیل به آلمان رفت و درجه مهندسى گرفت و بعد از مراجعت به تهران به دانشیارى دانشكده فنى و سپس استادى آنجا برگزیده شد و سالها در مقام استادى در دانشگاه تهران خدمت مى‏كرد. در 1334 در كابینه حسین علاء به وزارت صنایع و معادن برگزیده شد و قریب یك سال در آن سمت انجام وظیفه نمود. یك دوره سه ساله نیز ریاست دانشكده فنى را برعهده داشت. مهندس رضا گنجه‏اى در اواخر سال 1321 اقدام به تأسیس یك روزنامه فكاهى به نام بابا شمل نمود. این روزنامه كه مطالب خود را به صورت طنز و شوخى مى‏نوشت خیلى زود در محافل ایران براى خود موقعیتى پیدا كرد. مخصوصا مطالبى كه گنجه‏اى مى‏نوشت بسیار جالب و مطابق میل مردم بود. نوشته‏هاى مهندس گنجه‏اى در ردیف چرند و پرند دهخدا در روزنامه صوراسرافیل و كتاب یكى بود یكى نبود جمال‏زاده محسوب مى‏شود. این روزنامه قریب 5 سال انتشار یافت و بعد تعطیل شد. مهندس رضا گنجه‏اى در سال 1374 در تهران درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 21 مرداد 1395  - 2:07 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 1338 ش)، روزنامه‏نگار و قاضى. در شیراز به دنیا آمد و در همان جا علوم دینى، ادبى و عربى را فراگرفت. وى در 1304 ش به خوزستان رفت و روزنامه «شوش» را در خرمشهر تأسیس و منتشر كرد. پس از مدتى به تهران آمد و در وزارت دادگسترى مشغول شد. وى در ضمن مأموریت به اصفهان وفات یافت و در آن شهر به خاك سپرده شد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 21 مرداد 1395  - 2:07 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س چهاردهم ق)، روزنامه‏نگار و نویسنده. تحصیلات خود را در كالج اصفهان به پایان رساند و به روزنامه‏نگارى پرداخت و براى بیشتر روزنامه‏هاى اصفهان مقاله تهیه مى‏كرد. در 1328 ش به شیراز رفت و امتیاز روزنامه‏ى «عضد» را گرفت.این روزنامه به طور هفتگى انتشار مى‏یافت. از آثار وى: «جنایات جنس لطیف»؛ «حق گرفتنى است».

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 21 مرداد 1395  - 2:07 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1335 -1276 ش)، روزنامه‏نگار و نویسنده. در تهران به دنیا آمد. براى ادامه‏ى تصحیل به اروپا سفر كرد. اما پس از مدتى از این كار منصرف شده و تنها به یادگیرى علم مانیتیسم پرداخت. بعد از بازگشت به ایران به شوق آموزش هیپنوتیسم به هندوستان سفر كرد. در زمانى كه پدرش، سید محمد، به خراسان تبعید شد او نیز مدت پنج سال در مشهد نزد پدر زندگى كرد و در 1308 ش امتیاز هفته‏نامه «آشفته» را گرفت. عصار در كارهاى فكاهى راصع امضا مى‏كرد كه عكس عصار است. از او تالیفاتى نیز باقى مانده كه عبارتند از: «اسرار حقه‏بازى»؛ «اشتباهات خنده‏آور»؛ «اندیشه یك مغز پوك»؛ «باشرفها»؛ «راهنماى بایگان»؛ «عدالت بشر، درام»؛ «محاكمه‏ى ارواح متفقین در آن دنیا»؛ «محاكمه‏ى تبهكاران جنگ آلمان»؛ «محاكمه‏ى عشق و جنون و شهوت»؛ «والده‏ى آقا مصطفى».

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 21 مرداد 1395  - 2:07 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س چهاردهم ق)، روزنامه‏نگار، مورخ و نویسنده. وى مدیر و صاحب امتیاز هفته‏نامه‏ى «نامه‏ى آزادگان» بود كه از 1305 ش انتشار آن آغاز شد. از آثارش: «آثار بزرگارن در اخلاق»؛ «افكار صد مرد نامى»؛ «امیرالمؤمنین على (ع)»؛ «تاریخ ملل قدیمه‏ى شرق و غرب»؛ «پیغمبر اسلام»؛ «تاریخ نو»؛ «فالهاى حافظ»؛ «گلهاى خوشبو».

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 21 مرداد 1395  - 2:07 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1321 -1252 ش)، روزنامه‏نگار. معروف به ملا باشى. وى در شیراز متولد شد و تحصیلات خود را در دارالعلم آن شهر به پایان رساند و بر ادبیات فارس و علوم معقول و منقول و فقه اسلامى و علم اصول تسلط یافت. در سال 1325 ق و در صدد مشروطیت روزنامه‏ى «رهنما» را در تهران منتشر كرد كه یك سال بعد تعطیل شد و مجددا پس از شهریور 1320 ش به وسیله‏ى فرزندش مهدى رهنما انتشار یافت. رهنما پس از برقرارى مشروطیت در وزارت عدلیه (دادگسترى) به خدمات مهم قضایى اشتغال داشت. وى در تهران وفات یافت.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 21 مرداد 1395  - 2:07 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 1307 ش)، روزنامه‏نگار، نویسنده و شاعر، متخلص به روحى. ملقب به اعتماد التولیه روحى. وى روزنامه «دارالمعلم» را در سال 1327 ق تاسیس كرد و مدتى نشر داد و بعد مجله ادبى «آرین» را به همراه حسین پرتو منتشر كرد و چندى هم روزنامه «وطن» را مى‏نوشت. روحى گاهى شعر نیز مى‏سرود. وى زبان انگلیسى را خوب مى‏دانست و علم عروض را از صاحب «آثار عجم» آموخته است. از آثار وى: «ادبیات پهلوى»؛ «اعتدالى و دمكرات»؛ «زنگ تفریح»؛ «سردار نامه، داروین و حكماى مشرق زمین»؛ «فال حافظ»؛ «علم ارواح»؛ «تاریخ سلطنت»؛ «فتوحات مسلمین در فرنگ»؛ «تاریخ تعلیم».

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 21 مرداد 1395  - 2:07 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1326 -1294 /1292 /1291 ق)، نویسنده، روزنامه‏نگار و شاعر. مشهور به صوراسرافیل. در شیراز و در خانواده‏اى تهیدست متولد شد و پس از فراگیرى علوم مقدماتى به تهران آمد و در مدرسه دارالفنون به تحصیل علوم جدید پرداخت. جهانگیرخان در همین دوران به مجلس آقا شیخ هادى نجم‏آبادى راه یافت و تحت تأثیر منش آزادیخواهانه‏ى او قرار گرفت و همراه با برآمدن جنبش مشروطیت، وى نیز به عضویت انجمن‏هاى سرى آزادیخواهان درآمد و از اعضاى فعال حزب سوسیال دموكرات ایران و از پیشروان و بنیانگذاران انقلاب مشروطیت شد. او در سال 1325 ق به یارى میرزا قاسم‏خان تبریزى روزنامه «صوراسرافیل» را منتشر ساخت، و علامه دهخدا با امضاى دخو، ستون چرند و پرند آن را مى‏نوشت. این روزنامه علاوه بر ساده‏نویسى و شیوه جدید ادبى تأثیر بسزایى در بیدارى مردم داشت و به همین دلیل جهانگیرخان مورد كینه‏ى دشمنان ملت بود و یك روز بعد از به توپ بستن مجلس توسط محمدعلى شاه دستگیر و در باغ شاه به دستور وى اعدام شد و جنب باغ شاه دفن گردید.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 21 مرداد 1395  - 2:07 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1286 /1284 ش)، روزنامه‏نگار و نویسنده. پس از پایان دوره مقدماتى وارد دبیرستان دارالفنون شد و بعد از آن به دانشكده‏ى حقوق دانشگاه تهران راه یافت و موفق به اخذ دانشنامه تحصیلى در رشته علوم قضایى گردید. دكتر جهان به زبانهاى فرانسه، عربى و انگلیسى آشنا بود و سفرهایى به فرانسه، انگلستان، هندوستان، لبنان و عراق كرد كه بیشتر جنبه‏ى مطالعه، تحصیل، معالجه و سیاحت داشت و مشاغل مختلفى چون حسابدارى در وزارت دادگسترى، دادرس دادگاه تهران، بازرس عالى وزارتى، ریاست محاكمات ادارى در وزارت كشور و فرماندارى یزد و كرمان عهده‏دار بود. وى روزنامه‏هاى یومیه‏ى «ایران نو» و «جوانان» را منتشر ساخت. از جمله آثار وى مى‏توان از: «رساله‏اى درباره‏ى ربا»؛ «ترجمه‏ى حال گاندى»؛ «حقیقت نژاد نورویك» و «حقوق و اقتصاد سیاست» نام برد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 21 مرداد 1395  - 2:07 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1349 -1287 ق)، فقیه، حكیم، نویسنده و روزنامه‏نگار. وى از سادات و معاریف رجال ادبى و ریاضى اصفهانى بود. در نزد علماء این سامان در فقه و اصول و طب و بخصوص ریاضى و در هیأت جدید و قدیم سرآمد معاصران شد، و تمام عمر خود را صرف تحصیل علوم و اشاعه آن از راه روزنامه و كتاب كرد. میر سید على در سال 1324 ق روزنامه «الجناب» را با چاپ سنگى در اصفهان منتشر كرد. سرانجام در تهران درگذشت و در امامزاده عبداللَّه دفن شد. از جمله آثار او: «الاصفهان»؛ «راهبر براى مسافرین اصفهان»؛ و «فعالیتهاى فرهنگى بنادر جنوب (بوشهر) در شیخ نشین دوبى».

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 21 مرداد 1395  - 2:07 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1340 -1273 ق)، نویسنده و شاعر، متخلص به محزون. وى خواهرزاده‏ى سید جمال‏الدین اسدآبادى است. در اسدآباد همدان به دنیا آمد. نیاكان او به طایفه‏ى مستوفیان معروف بودند. وى علوم قدیمه را نزد استادان عصر خود به پایان برد و از محضر سید صفدر، پدر سید جمال‏الدین، و خود سید كسب فیض كرد. همچنین منشى مقالات فارسى سید و مورد اعتماد او بود. محزون شاعرى توانا و وطن دوست بود و بیشتر اوقاتش را به مطالعه و تحقیقات علمى و ادبى مى‏گذراند. بعد از فوت جسد وى را به عتبات عالیه منتقل كردند و در وادى‏السلام نجف به خاك سپردند. آثار چاپ شده‏ى وى: «رساله‏اى در شرح حال سید جمال‏الدین»؛ «دیوان» اشعار، مشتمل بر چهار هزار بیت؛ «رساله‏اى در عروض»، كه در مقدمه‏ى دیوان اشعارش چاپ شده؛ «كتاب لغت عربى با ترجمه‏ى فارسى»؛ «مثنوى صفائیه».

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 21 مرداد 1395  - 2:07 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1338 -1287 ش)، شاعر و روزنامه‏نگار. متولد بازقلعه از توابع كهدم رشت بود. در همان جا به تحصیل پرداخت. براى تامین زندگى ناچار شد خیلى زود دنبال كسب و كار برود. شاگردى عطارى، تحصیل‏دار تجارتخانه، معلم، هنرپیشه، راننده، كارمند شهردارى، مقاطعه‏كار، روزنامه‏نویس، معمار و مجسمه‏ساز شد. با همه طبقات دوست بود و مى‏دانست مردم در سر چه مى‏پرورانند. آشنایى با احوال مردم به اشعار افراشته لحن خاصى مى‏داد، ساده شعر مى‏سرود و حرف مى‏زد. روزنامه‏ى فكاهى «چلنگر» را در سالهاى 1332 -1329 ش منتشر كرد. این روزنامه مشحون از گفتارهاى سیاسى و انتقادى منظوم و فولكورهاى اقوام مختلف كشور بود. در بین دهقانان و كارگران نفوذ فراوان یافت و به علت انتقادهاى تند مكررا توقیف شد. وى در بلغارستان درگذشت و در صوفیه به خاك سپرده شد. آثار وى: «مجموعه‏ى شعر»؛ «چهل داستان طنزنویس»؛ «آى گفتى»؛ «طبابت من درآوردى»؛ «مكتب نو»؛ «تعزیه‏ها، نمایشنامه‏ها و سفرنامه‏ى طنزگونه».

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 21 مرداد 1395  - 2:07 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 1325 ش)، نویسنده و روزنامه‏نگار. وى از مبارزان مشروطیت ایران بود. پس از تبعید محمدامین رسول‏زاده سردبیر روزنامه «ایران نو» در سال 1329 ق، این روزنامه از طرف حزب دموكرات منتشر مى‏شد تا این كه در شعبان همان سال از سوى دولت توقیف شد.او بلافاصله روزنامه‏ى «ایران نوین» را منتشر كرد كه آن نیز پس از یك شماره توقیف شد. بعد از آن در تلاشى نافرجام، روزنامه‏ى «رهبر ایران نو» را منتشر ساخت كه آن هم پس از دو شماره توقیف گشت. پس از آن سید مهدى وارد دستگاه عدلیه شد و از قضاوت عالى رتبه كشور گردید و تا هنگام فوت مستشار استیناف بود. در كابینه‏ى مشیرالدوله همراه دو تن دیگر مامور مذاكره با سران نهضت جنگل بود. در تهران وفات یافت.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 21 مرداد 1395  - 2:07 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1313 -1259 ق)، نویسنده، مترجم و روزنامه‏نگار. ملقب به صنیع‏الدوله و موتمن‏السلطنه. از شاگردان دوره‏ى اول رشته‏ى نظام مدرسه‏ى دارالفنون بود و در سن شانزده سالگى به منصب سرهنگى ارتقاء یافت و به ریاست قشون و نیابت حكومتهاى خوزستان و لرستان منصوب و پس از آن معاون وزارت عدلیه شد. اعتمادالسلطنه ضمن این كه نایب دوم سفارت ایران در پاریس بود، به تكمیل تحصیلات خود پرداخت و بعد از بازگشت به ایران، علاوه بر مترجمى مخصوص شاه، موضوعاتى را از كتب فرانسه، براى «روزنامه‏ى دولتى» ترجمه مى‏كرد. وى در 1288 ق ریاست دارالطباعه‏ى دولتى را بر عهده داشت و وزیر انطباعات شد و زیر نظر او روزنامه‏ى «ایران سلطانى» و «مریخ» و روزنامه‏ى «نظامى» و ماهنامه‏ى «علمى» و روزنامه مصور «شرف» منتشر مى‏شد. وى با سید جمال‏الدین اسدآبادى مكاتبه و مراوده داشت. در تهران سكته كرد و در نجف اشرف دفن شد. آثار وى: «وقایع یومیه» شانزده سال اواخر عمر او كه تمام مجلدات خطى آن در هشت جلد در كتابخانه آستان قدس رضوى موجود است؛ «منتظم ناصرى»، در سه جلد، به صورت تاریخ عمومى از صدر اسلام تا زمان مولف؛ «مطلع الشمس»، در جغرافیا و تاریخ خراسان؛ «مرآت البلدان» در جغرافیاى ایران كه ناتمام مانده؛ «المآثر و الآثار»؛ «دررالتیجان فى تاریخ بن الاشكان»؛ «التدوین فى جبال شروین»؛ «خیرات حسان»، تاریخ مشاهیر زنان؛ «خلسه» یا «خوابنامه»؛ «تاریخ فرانسه». از معروف‏ترین ترجمه‏هاى اوست: «خاطرات مادموازل دومونت پانسیه»؛ «شرح احوال كریستف كلمب»؛ «سرگذشت خانم انگلیسى»؛ «طبیب اجبارى».[1] (ع. مورد اعتماد پادشاهى) محمدحسن خان مقلب به صنیع‏الدوله كه بعدها معروف و ملقب به اعتمادالسلطنه گردید (ف. 1313 ه.ق.). از مقربان دربار ناصرالدین شاه و وزیر انطباعات، وى داراى تألیفات متعددى است از جمله مرآة البلدان (ه. م.)، مطلع‏الشمس (ه. م.) خیرات‏الحسان (ه. م.) والمآثر و الآثار، و منظم ناصرى در تاریخ و غیره.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 21 مرداد 1395  - 2:07 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1316 -1253 ش)، نویسنده، مترجم و روزنامه‏نگار. اصلا آشتیانى بود و در تبریز متولد شد. پس از فوت پدرش، كه از مستوفیان آذربایجان بود، به اعتصام‏الملك ملقب گردید. در تبریز ادبیات فارسى و عربى و قدرى از فقه و اصول و حكمت قدیم و زبان فرانسه و عربى را آموخت. در ترجمه از عربى و فرانسه توانا بود. در جوانى مطبعه‏ى سربى را در تبریز دایر كرد. وى در دوره‏ى دوم مجلس وكیل بود و مدتى ریاست كتابخانه‏ى مجلس شوراى ملى را داشت. از سال 1329 تا 1341 ق مجله‏ى ادبى علمى و اخلاقى و سیاسى «بهار» را انتشار داد. در تهران درگذشت و در آرامگاه خانوادگى در قم دفن شد. بعضى از تالیفاتش كه به زبان عربى است ظاهر در مصر چاپ شده است. از عربى و فرانسه نیز چند كتاب به فارسى ترجمه كرده است. از آثار وى: «تربیت نسوان» كه ترجمه‏اى است از «تحریر المراه»؛ «تیره‏بختان»، اثر ویكتور هوگو؛ ترجمه «خدعه و عشق»، اثر شیلر شاعر آلمانى برگردان از ترجمه فرانسوى؛ ترجمه‏ى «سفینه غواصه» اثر ژول ورن؛ ترجمه‏ى «حال تولستوى»؛ «سیاحتنامه‏ى فیثاغورث در ایران»؛ «فهرست كتابخانه‏ى مجلس شوراى ملى»؛ «قلائد الادب»، در شرح «اطواق الذهب» زمخشرى، به عربى؛ «الثوره الهندیه»، ترجمه به عربى.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 21 مرداد 1395  - 2:07 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 1329 ق)، روزنامه‏نگار. وى روزنامه‏ى «اصلاح» را در سال 1327 ق تأسیس كرد و هشت شماره از آن را در بمبئى منتشر كرد. سپس به تهران آمد و به نشر آن ادامه داد. او از آزادیخواهان بود و بیشتر در بوشهر اقامت داشت.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 21 مرداد 1395  - 2:07 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 3

جستجو



در وبلاگ جاری
در كل اينترنت

نویسندگان

امکانات جانبی