سه شنبه 11 اسفند 1388 ساعت 10:24 PM
در «جامعهي مصرفي» تأكيد روي سبك و طراحي در نمايش است. اينها هستند كه بر جلوه نمايش ميافزايند. اصولاً نمايش در سه حوزه اتفاق ميافتد: نمايش كالا و اشيا، نمايش محل خريد و مصرف و نمايش عرضه كنندهي كالا، خدمات يا شيء. در نمايش فروشگاه، اندازه ساختمان، دستگاههاي بزرگ توليد برق، توليد غذا، حسابداري، سازمان اداري كلان، تمامي نمايشگر بزرگي و جلال و شكوه هستند. اندازه فروشگاه قدرت برتر را نشان ميدهد. اقتدار كليسا مردم را به نيايش خدا واميدارد. اقتدار فروشگاههاي بزرگ مردم را به نيايش معبد مصرفگرايي ميكشاند (ميلر، 1981: 174). تمامي اينها براساس اين ايده شكل گرفتهاند كه خريدار هرچه ميخواهد بايد در زير يك سقف بيابد. ايده يافتن همه چيز زير يك سقف با انديشهي قدرت ارتباط دارد. حاكم قدرتمند ميتواند همه چيز براي مردم فراهم كند. نمايش فروشگاه يعني حذف كمبود و كميابي كالا. در اين فروشگاههاي بزرگ حتي ناتوانان در خريد هم ميتوانند به كالاها نگاه كنند و از چرخيدن و لمس كردن كالاها لذت ببرند. اين را خريد ويتريني ميگويند. فراهم كردن زمينه خريد و فروش با نمايش كالا همراه است. يكي از پيچيدهترين و رايجترين آن آگهيها هستند. نمايش پوستر، كارت پستال، كاتالوگ و … نيز از ديگر روشهاي نمايش كالا هستند (ليرمان، 1993: 90).
همان طور كه گفته شد در نظام خريد كردن قديم، فروشنده عنصر مهمي نبود. اما در شيوهي جديد فروشنده، بخشي از نمايش و ماشين ترغيب به خريد است. بنابراين توسعهي فروش همراه با ارتقاء توان فروشنده است. اين شيء شدن فروشنده مورد نقد برخي جامعهشناسان قرار گرفته است. «سي رايت ميلز» ميگويد: «كارمندان، بخشي از شكل جديد كار الينه شده هستند». كارمند فروش، تنها يك شخص نيست بلكه ماسك تجاري، قالب متعارف و خوشآمدگوي خريدار است. وانمود به مهربان بودن و دوستي با مشتري، جنبههايي از خدمات شخصي شده يا روابط عمومي شركتهاي بزرگ است (ميلز، 1956).
يكي از مفاهيم جامعهشناختي در رابطه با فروشگاههاي بزرگ، مسأله جايگاه طبقه در فروشگاههاي بزرگ است. حادثهاي كه با رشد فروشگاههاي بزرگ محقق ميشود، چون فروشگاههاي بزرگ با رشد طبقات متوسط شهري رشد كرد، دموكراتيزه شدن لوكسگرايي پيش آمد؛ يعني دسترسي گروههاي بيشتري به كالاهاي خاص. اما در اين بين طبقات بالا براي لوكسگرايي نيازي به فروشگاههاي بزرگ ندارند. آنها ديگر از مناطق فروش و يا محلههايي مخصوص استفاده ميكنند (ليرمان، 1993: 7ـ96). در مقابل، طبقات كارگر به فروشگاههاي بزرگ وارد ميشوند اما بيشتر نگاه ميكنند. بر اين اساس بازار فروشگاههاي بزرگ بر محور طبقات متوسط شهري است. اين طبقات هستند كه توان خريد از فروشگاههاي بزرگ را دارند. اعضاي اين طبقه ميخواهند نسبت به ديگران غريبه احساس شوند. آنها دنبال هويت فرهنگي در غرفههاي اين فروشگاه هستند. فروشگاههاي بزرگ، فضاي جديدي براي زنان جوان در حوزه عمومي ايجاد ميكند. اين فروشگاهها، محملي براي فرار زنان از چشمهاي اجتماع و كارهاي خانگي است تا آنها در ملاقات با غريبهها و افراد جديد از محدوديت خريد محلي آزاد شوند و لذت حس تجربه جديدي را در اين محلهاي جديد خريد به دست آورند. فروشگاههاي بزرگ نشانهي آشكار رهايي زنان در شهرهاي مدرن است كه فرصتهاي جديد براي آنان چه به مثابهي خريدار و چه فروشنده فراهم ميكنند چرا كه در ساخت اقتصادي، زنان فروشندههاي ارزانتري هستند و براي تكميل نمايش فروشگاه، زنان نيروي كار ايدهآلتري هستند. درون فروشگاهها هم روز به روز جنسيتيتر ميشود يعني كالاي مربوط به مردان و زنان هر چه بيشتر متمايز ميشود. فروشندهي غرفهي كالاي زنانه، بيشتر زنان هستند، فضاي زنان در تمام طبقات وجود دارد در اين بين، زنان فروشندهي قشر پايين طبقه متوسط (پايينتر از طبقه كارگر) در هر دو نقش ميتوانند به صحنه آيند. البته به علت تغييرات در بازار كار، زنان نيروي كار غيرماهرتري براي اين بخش (خدمات) هستند (سنت، 2001). «ريكي» ميگويد سازمان فضاي خردهفروشي مدرن، اگرچه ميتواند هم مردانه و هم زنانه باشد، اما هر روز بيشتر زنانه ميشود. فضاي خريد خانوادگي بيشتر تحت تسلط زنان است و اين ويژگي جنسيتي بر فروشگاههاي بزرگ و خريد كردن مدرن تأثير گذاشته است (ريكي، 1993). زنان از برخي محدوديتها در خريد كردن قديمي آزاد شدند اگرچه اين به دليل تغيير تصور اجتماع از زنان هم بوده است. در اين ميان زنان جوان از طرق گوناگون به ويژه از طريق راه انداختن مجلات زنان، با اشغال بخش وسيعي از دستگاههاي ارتباط جمعي نه تنها بر گسترش نقش خود در فضاهاي «جامعهي مصرفي» افزودند بلكه تأثير به سزايي بر گسترش «جامعهي مصرفي» داشتند (كوريگان، 1997: 95ـ 81). به ويژه زنان جوان، نقش مؤثري در عرضهكنندگي كالا و خدمات به عنوان بخش مهم در نمايش «جامعهي مصرفي» بر عهده ميگيرند (ليرمان، 1993: 88ـ 87). اين امر با استاندارد كردن نمايش فروشنده همراه است: انضباط، خوشرويي و غيره فروشگاههاي مك دونالد نمونهاي بارز از استاندارد كردن فروش هستند. (ريترز، 1997). بدين سان، زنان جوان به عنوان نمايشگر فروش، بخشي از ماشين ترغيب مصرفكننده در «جامعهي مصرفي» هستند.
در «جامعهي مصرفي» نه تنها همه چيز با نمايش اشيا، مرئي ميشوند بلكه ما مواجه با رشد مراكز خريد و مصرف، مراكز خريد بزرگ، مراكز تفريحي، پاركهاي خريد خردهفروشي، مجموعههاي تفريحي و خريد و … هستيم. اين محلها، محل مصرف و خريد و سنتز فراواني و محاسبه هستند. مراكز خريد بزرگ، به صورت معبد نيايش مصرفكنندهها درآمدهاند؛ محل اقامت مصرفكننده با اشيا. اينها نمايندهي «مصرف مدرن» هستند.
بايد توجه داشت كه اين مركز از انواع پيشتر خود يعني فروشگاههاي زنجيرهاي يا بزرگ كه تنها به مصرف ميانديشند متفاوتند.
همان طور كه «جين بودريلارد» ميگويد اگرچه فروشگاههاي بزرگ با مراكز خريد بزرگ يا دراگاستورها در برابري ارزش پول همهي افراد، فرار افراد از محليت، استفاده افراد از حوزههاي جديد عمومي، انديشه «ورود آزاد»، افزايش حق انتخاب (نقل از فوستر 1988 و چاني، 1983:23) مشتركند اما در فروشگاههاي زنجيرهاي يا غرفهاي، نوعي تحميل رهيافت فايدهگرايانهتري به مصرفكننده را ميبينيم كه با رديف كردن اجناس و تحمل انتخاب صورت ميگيرد. در مراكز بزرگ خريد، مصرفكننده همه چيز را در يك جا، چه كالاي فرهنگي و چه كالاي اقتصادي، مييابد و مرزهاي فرهنگي و اقتصادي از بين ميرود (مارك فوستر، 1988: 35 ـ 31). افراد همه چيز را در يك سقف مييابند كالاها و به تعبير اپيكوريان سعادت و خوشي را (بي بي سي، 2002).
«ريچارد سنت» نيز رشد حوزههاي خريد از جمله فروشگاههاي بزرگ را پاسخي به رشد توليدات كارخانهاي (توليد انبوه) ميداند. وي اين استدلال را مطرح ميكند كه رشد توليد مسبب اصلي تغيير نظام قديمي توزيع شد كه پاسخگوي توليدات روزافزون و متنوع نبود. همچنين در كنار اين تغيير ميتوان از تأثير محدود توسعهي حمل و نقل و تغييرات در زمينهي فيزيكي شهر نام برد. طراحي مجدد شهري (ايجاد بلوارهاي بزرگ) و كاهش طول گردش براي خريد درون شهري با توسعهي ارتباطات و وسايل حمل و نقل به نحوي فراهم گرديد كه امكان دسترسي آسان به حراجهاي فصلي فراهم ميگرديد (سنت، 1978: 142).
گسترش توليدات كارخانهاي و حمل و نقل، مشكلات اصناف را در توزيع محدود، نمايانتر كرد و نياز به تغييرات در نحوهي توزيع را بيشتر كرد. همچنين، توسعه حمل و نقل و دسترسي به فروشگاههاي بزرگ، انديشهي محليت را از طريق انهدام خريد كردن محلي مورد تهديد قرار داد. تمامي اين امور با گسترش ايده نمايش در همهي ابعاد امكانپذير شد. بنابراين، فروشگاههاي بزرگ براي حل مشكلات روزافزون توزيع در اقتصادهاي صنعتي ايجاد شدند. اما در پي حل مشكلات هويتي طبقهي متوسط جديد نيز بودند. بدين لحاظ فضاي اجتماعي عمومي جديدي براي زنان و جوانان خلق شدند (كوريگان، 1997: 66 ـ 50؛ مك گرانت، 1988).
در اين فضاي «خريد كردن مدرن» شاهد مصرف همه چيز: فرهنگ، زمان (صرف اوقات فراغت)، كالا، … هستيم. به بيان ديگر اين مراكز سازمان زندگي روزمره را تشكيل دادهاند. اين مسأله هنگامي روشن ميشود كه ميبينيم در «جامعهي مصرفي» خريد به صورت يك پيشهي فراغتي درآمده است (نيكلاي ـ لرد، 1992). رشد «جامعهي مصرفي» همراه است با رشد مبادله و تعامل انساني يا به تعبير «جين بودريلارد» تعامل انسان و نظام كالا و اشيا (فوستر، 1988) كه تمامي از طريق بازار انجام ميگيرد (آبركومبي و ديگران، 2002: 351). در اين جامعه، جنبههاي مصرفي در سازمانهاي سياسي به صورت مصرف سبز، استفاده از بايكوت و تحريمهاي مصرفي رشد چشمگيري داشته است. همچنين در اين «جامعهي مصرفي» مواجه با رشد آشكار مصرف ورزش به عنوان نوعي صرف اوقات فراغت هستيم كه همراه است با وقوع انواع حوادث ورزشي و پيامدهاي آن و ظهور حمايتكنندگان تجاري از فعاليتهاي ورزشي. در اين وضع، جوانان يكي از مهمترين شركتكنندگان آن هستند (مورفي، 1988: 242ـ 241 و بررسي روندهاي اجتماعي، 1988: 224).
با دستكاري همه در «جامعهي مصرفي»، از زمان گرفته تا مكان مواجه با ظهور دامنهي وسيعي از جرائم مصرفي از اختلاس روي كارتهاي اعتباري گرفته تا دزدي از فروشگاهها، نقص كپيرايتها، … هستيم (رشد نظارت را از جمله نظارتهاي دوربيني يا نظارت متمركز شبكههاي اعتباري و مالي را موجب شده است). به جز جرايم مصرفي در اين نوع جامعه، بيماريهاي مصرفي نيز رو به گسترش است كه جاي جوانان در آن چشمگير است و از جمله مشكلات جوانان در سياستگذاريهاي اجتماعي است. اين نوع بيماريهاي مصرفي پيامد ناخواستهي گسترش «جامعهي مصرفي» است كه از اعتياد به الكل تا بيماريهاي اختلال دستگاه گوارشي چون «انركسيا» و «بوليميا» را دربرميگيرد. اينجا به روشني ميتوان ديد كه ظهور اين بيماريها تا چه حد به رشد الگوهايي مربوط است كه به عنوان رفتار مصرفي از سوي جوانان و به ويژه زنان جوان بروز كرده است. از يك طرف، «جامعهي فراواني» را داريم كه فرد را به مصرف بيشتر انواع كالاها ترغيب ميكند و از سوي ديگر مدلهايي كه جوانان را ترغيب ميكنند تا براي دستيابي به آن بايد به انواع رژيمهاي غذايي متوسل شوند و اين يكي از علل بروز اختلالهاي گوارشي ميگردد. (گيدنز، 1370).
اما كليديترين ويژگي اين جامعه را بايد در اجتنابناپذيري افزايش درجهي انتخاب در ساخت و عرضهي كالاها به حساب آورد. در «جامعهي مصرفي» كالايي نيست كه عرضه گردد اما درجه انتخاب و حق انتخاب مصرفكننده را در نظر نگرفته باشد. اين مسأله مهم در «جامعهي مصرفي» است كه جوانان از آن بهترين بهرهبرداري را كردهاند.
اما آنچه غير از نمايش و خريد كردن مدرن به رشد «جامعهي مصرفي» كمك كرده است رشد غلبهي آگهي است. هدف توليد آگهي در «جامعهي مصرفي» ايجاد يك مصرفكننده كارا و نيز مصرفكنندهاي بادوام و قابل اتكا است. اگهي به مصرفكننده القا ميكند مصرف فلان كالاي به خصوص، كمبود وي را از بين ميبرد. بنابراين بايد مصرفكنند به انحاي مختلف بداند كه كمبود از كالا نيست بلكه از مصرفكننده است. هدف ديگر آگهي تمركز بر مصرفكننده به عنوان يك موجود اجتماعي است كه به وسيلهي مصرف همان كالا در فرايند تعامل اجتماعي قرار ميگيرد. آنچه در نهايت آگهي دنبال ميكند تغيير جامعهي طبقاتي به جامعهي تودهاي است؛ جامعهاي كه در آن «خود» به «خود كالايي» تبديل شده و فرد با كالاها همنوا و منطبق ميشود.
همان طور كه گفته شد در نظام خريد كردن قديم، فروشنده عنصر مهمي نبود. اما در شيوهي جديد فروشنده، بخشي از نمايش و ماشين ترغيب به خريد است. بنابراين توسعهي فروش همراه با ارتقاء توان فروشنده است. اين شيء شدن فروشنده مورد نقد برخي جامعهشناسان قرار گرفته است. «سي رايت ميلز» ميگويد: «كارمندان، بخشي از شكل جديد كار الينه شده هستند». كارمند فروش، تنها يك شخص نيست بلكه ماسك تجاري، قالب متعارف و خوشآمدگوي خريدار است. وانمود به مهربان بودن و دوستي با مشتري، جنبههايي از خدمات شخصي شده يا روابط عمومي شركتهاي بزرگ است (ميلز، 1956).
يكي از مفاهيم جامعهشناختي در رابطه با فروشگاههاي بزرگ، مسأله جايگاه طبقه در فروشگاههاي بزرگ است. حادثهاي كه با رشد فروشگاههاي بزرگ محقق ميشود، چون فروشگاههاي بزرگ با رشد طبقات متوسط شهري رشد كرد، دموكراتيزه شدن لوكسگرايي پيش آمد؛ يعني دسترسي گروههاي بيشتري به كالاهاي خاص. اما در اين بين طبقات بالا براي لوكسگرايي نيازي به فروشگاههاي بزرگ ندارند. آنها ديگر از مناطق فروش و يا محلههايي مخصوص استفاده ميكنند (ليرمان، 1993: 7ـ96). در مقابل، طبقات كارگر به فروشگاههاي بزرگ وارد ميشوند اما بيشتر نگاه ميكنند. بر اين اساس بازار فروشگاههاي بزرگ بر محور طبقات متوسط شهري است. اين طبقات هستند كه توان خريد از فروشگاههاي بزرگ را دارند. اعضاي اين طبقه ميخواهند نسبت به ديگران غريبه احساس شوند. آنها دنبال هويت فرهنگي در غرفههاي اين فروشگاه هستند. فروشگاههاي بزرگ، فضاي جديدي براي زنان جوان در حوزه عمومي ايجاد ميكند. اين فروشگاهها، محملي براي فرار زنان از چشمهاي اجتماع و كارهاي خانگي است تا آنها در ملاقات با غريبهها و افراد جديد از محدوديت خريد محلي آزاد شوند و لذت حس تجربه جديدي را در اين محلهاي جديد خريد به دست آورند. فروشگاههاي بزرگ نشانهي آشكار رهايي زنان در شهرهاي مدرن است كه فرصتهاي جديد براي آنان چه به مثابهي خريدار و چه فروشنده فراهم ميكنند چرا كه در ساخت اقتصادي، زنان فروشندههاي ارزانتري هستند و براي تكميل نمايش فروشگاه، زنان نيروي كار ايدهآلتري هستند. درون فروشگاهها هم روز به روز جنسيتيتر ميشود يعني كالاي مربوط به مردان و زنان هر چه بيشتر متمايز ميشود. فروشندهي غرفهي كالاي زنانه، بيشتر زنان هستند، فضاي زنان در تمام طبقات وجود دارد در اين بين، زنان فروشندهي قشر پايين طبقه متوسط (پايينتر از طبقه كارگر) در هر دو نقش ميتوانند به صحنه آيند. البته به علت تغييرات در بازار كار، زنان نيروي كار غيرماهرتري براي اين بخش (خدمات) هستند (سنت، 2001). «ريكي» ميگويد سازمان فضاي خردهفروشي مدرن، اگرچه ميتواند هم مردانه و هم زنانه باشد، اما هر روز بيشتر زنانه ميشود. فضاي خريد خانوادگي بيشتر تحت تسلط زنان است و اين ويژگي جنسيتي بر فروشگاههاي بزرگ و خريد كردن مدرن تأثير گذاشته است (ريكي، 1993). زنان از برخي محدوديتها در خريد كردن قديمي آزاد شدند اگرچه اين به دليل تغيير تصور اجتماع از زنان هم بوده است. در اين ميان زنان جوان از طرق گوناگون به ويژه از طريق راه انداختن مجلات زنان، با اشغال بخش وسيعي از دستگاههاي ارتباط جمعي نه تنها بر گسترش نقش خود در فضاهاي «جامعهي مصرفي» افزودند بلكه تأثير به سزايي بر گسترش «جامعهي مصرفي» داشتند (كوريگان، 1997: 95ـ 81). به ويژه زنان جوان، نقش مؤثري در عرضهكنندگي كالا و خدمات به عنوان بخش مهم در نمايش «جامعهي مصرفي» بر عهده ميگيرند (ليرمان، 1993: 88ـ 87). اين امر با استاندارد كردن نمايش فروشنده همراه است: انضباط، خوشرويي و غيره فروشگاههاي مك دونالد نمونهاي بارز از استاندارد كردن فروش هستند. (ريترز، 1997). بدين سان، زنان جوان به عنوان نمايشگر فروش، بخشي از ماشين ترغيب مصرفكننده در «جامعهي مصرفي» هستند.
در «جامعهي مصرفي» نه تنها همه چيز با نمايش اشيا، مرئي ميشوند بلكه ما مواجه با رشد مراكز خريد و مصرف، مراكز خريد بزرگ، مراكز تفريحي، پاركهاي خريد خردهفروشي، مجموعههاي تفريحي و خريد و … هستيم. اين محلها، محل مصرف و خريد و سنتز فراواني و محاسبه هستند. مراكز خريد بزرگ، به صورت معبد نيايش مصرفكنندهها درآمدهاند؛ محل اقامت مصرفكننده با اشيا. اينها نمايندهي «مصرف مدرن» هستند.
بايد توجه داشت كه اين مركز از انواع پيشتر خود يعني فروشگاههاي زنجيرهاي يا بزرگ كه تنها به مصرف ميانديشند متفاوتند.
همان طور كه «جين بودريلارد» ميگويد اگرچه فروشگاههاي بزرگ با مراكز خريد بزرگ يا دراگاستورها در برابري ارزش پول همهي افراد، فرار افراد از محليت، استفاده افراد از حوزههاي جديد عمومي، انديشه «ورود آزاد»، افزايش حق انتخاب (نقل از فوستر 1988 و چاني، 1983:23) مشتركند اما در فروشگاههاي زنجيرهاي يا غرفهاي، نوعي تحميل رهيافت فايدهگرايانهتري به مصرفكننده را ميبينيم كه با رديف كردن اجناس و تحمل انتخاب صورت ميگيرد. در مراكز بزرگ خريد، مصرفكننده همه چيز را در يك جا، چه كالاي فرهنگي و چه كالاي اقتصادي، مييابد و مرزهاي فرهنگي و اقتصادي از بين ميرود (مارك فوستر، 1988: 35 ـ 31). افراد همه چيز را در يك سقف مييابند كالاها و به تعبير اپيكوريان سعادت و خوشي را (بي بي سي، 2002).
«ريچارد سنت» نيز رشد حوزههاي خريد از جمله فروشگاههاي بزرگ را پاسخي به رشد توليدات كارخانهاي (توليد انبوه) ميداند. وي اين استدلال را مطرح ميكند كه رشد توليد مسبب اصلي تغيير نظام قديمي توزيع شد كه پاسخگوي توليدات روزافزون و متنوع نبود. همچنين در كنار اين تغيير ميتوان از تأثير محدود توسعهي حمل و نقل و تغييرات در زمينهي فيزيكي شهر نام برد. طراحي مجدد شهري (ايجاد بلوارهاي بزرگ) و كاهش طول گردش براي خريد درون شهري با توسعهي ارتباطات و وسايل حمل و نقل به نحوي فراهم گرديد كه امكان دسترسي آسان به حراجهاي فصلي فراهم ميگرديد (سنت، 1978: 142).
گسترش توليدات كارخانهاي و حمل و نقل، مشكلات اصناف را در توزيع محدود، نمايانتر كرد و نياز به تغييرات در نحوهي توزيع را بيشتر كرد. همچنين، توسعه حمل و نقل و دسترسي به فروشگاههاي بزرگ، انديشهي محليت را از طريق انهدام خريد كردن محلي مورد تهديد قرار داد. تمامي اين امور با گسترش ايده نمايش در همهي ابعاد امكانپذير شد. بنابراين، فروشگاههاي بزرگ براي حل مشكلات روزافزون توزيع در اقتصادهاي صنعتي ايجاد شدند. اما در پي حل مشكلات هويتي طبقهي متوسط جديد نيز بودند. بدين لحاظ فضاي اجتماعي عمومي جديدي براي زنان و جوانان خلق شدند (كوريگان، 1997: 66 ـ 50؛ مك گرانت، 1988).
در اين فضاي «خريد كردن مدرن» شاهد مصرف همه چيز: فرهنگ، زمان (صرف اوقات فراغت)، كالا، … هستيم. به بيان ديگر اين مراكز سازمان زندگي روزمره را تشكيل دادهاند. اين مسأله هنگامي روشن ميشود كه ميبينيم در «جامعهي مصرفي» خريد به صورت يك پيشهي فراغتي درآمده است (نيكلاي ـ لرد، 1992). رشد «جامعهي مصرفي» همراه است با رشد مبادله و تعامل انساني يا به تعبير «جين بودريلارد» تعامل انسان و نظام كالا و اشيا (فوستر، 1988) كه تمامي از طريق بازار انجام ميگيرد (آبركومبي و ديگران، 2002: 351). در اين جامعه، جنبههاي مصرفي در سازمانهاي سياسي به صورت مصرف سبز، استفاده از بايكوت و تحريمهاي مصرفي رشد چشمگيري داشته است. همچنين در اين «جامعهي مصرفي» مواجه با رشد آشكار مصرف ورزش به عنوان نوعي صرف اوقات فراغت هستيم كه همراه است با وقوع انواع حوادث ورزشي و پيامدهاي آن و ظهور حمايتكنندگان تجاري از فعاليتهاي ورزشي. در اين وضع، جوانان يكي از مهمترين شركتكنندگان آن هستند (مورفي، 1988: 242ـ 241 و بررسي روندهاي اجتماعي، 1988: 224).
با دستكاري همه در «جامعهي مصرفي»، از زمان گرفته تا مكان مواجه با ظهور دامنهي وسيعي از جرائم مصرفي از اختلاس روي كارتهاي اعتباري گرفته تا دزدي از فروشگاهها، نقص كپيرايتها، … هستيم (رشد نظارت را از جمله نظارتهاي دوربيني يا نظارت متمركز شبكههاي اعتباري و مالي را موجب شده است). به جز جرايم مصرفي در اين نوع جامعه، بيماريهاي مصرفي نيز رو به گسترش است كه جاي جوانان در آن چشمگير است و از جمله مشكلات جوانان در سياستگذاريهاي اجتماعي است. اين نوع بيماريهاي مصرفي پيامد ناخواستهي گسترش «جامعهي مصرفي» است كه از اعتياد به الكل تا بيماريهاي اختلال دستگاه گوارشي چون «انركسيا» و «بوليميا» را دربرميگيرد. اينجا به روشني ميتوان ديد كه ظهور اين بيماريها تا چه حد به رشد الگوهايي مربوط است كه به عنوان رفتار مصرفي از سوي جوانان و به ويژه زنان جوان بروز كرده است. از يك طرف، «جامعهي فراواني» را داريم كه فرد را به مصرف بيشتر انواع كالاها ترغيب ميكند و از سوي ديگر مدلهايي كه جوانان را ترغيب ميكنند تا براي دستيابي به آن بايد به انواع رژيمهاي غذايي متوسل شوند و اين يكي از علل بروز اختلالهاي گوارشي ميگردد. (گيدنز، 1370).
اما كليديترين ويژگي اين جامعه را بايد در اجتنابناپذيري افزايش درجهي انتخاب در ساخت و عرضهي كالاها به حساب آورد. در «جامعهي مصرفي» كالايي نيست كه عرضه گردد اما درجه انتخاب و حق انتخاب مصرفكننده را در نظر نگرفته باشد. اين مسأله مهم در «جامعهي مصرفي» است كه جوانان از آن بهترين بهرهبرداري را كردهاند.
اما آنچه غير از نمايش و خريد كردن مدرن به رشد «جامعهي مصرفي» كمك كرده است رشد غلبهي آگهي است. هدف توليد آگهي در «جامعهي مصرفي» ايجاد يك مصرفكننده كارا و نيز مصرفكنندهاي بادوام و قابل اتكا است. اگهي به مصرفكننده القا ميكند مصرف فلان كالاي به خصوص، كمبود وي را از بين ميبرد. بنابراين بايد مصرفكنند به انحاي مختلف بداند كه كمبود از كالا نيست بلكه از مصرفكننده است. هدف ديگر آگهي تمركز بر مصرفكننده به عنوان يك موجود اجتماعي است كه به وسيلهي مصرف همان كالا در فرايند تعامل اجتماعي قرار ميگيرد. آنچه در نهايت آگهي دنبال ميكند تغيير جامعهي طبقاتي به جامعهي تودهاي است؛ جامعهاي كه در آن «خود» به «خود كالايي» تبديل شده و فرد با كالاها همنوا و منطبق ميشود.
.

