سلام وعلي ال ياسين.....

 

 

 

 

كاش در اين رمضان لايق ديدار شوم


سحري با نظر لطف تو بيدار شوم


كاش منت بگذاري به سرم مهدي جان


تا كه همسفره تو لحظه افطار شوم...

 

 

مرا كه مى شناسى اى دل صبور حادثه،..!

 يك غريبه از ميان پابرهنگان سرزمين خسته خسته از جفايم، از آن كوير زخمى كه در عطش عدل تو مى سوزد،

 از هوايى كه در آن ديرى است باران نباريده است جز زلال اشك هاى كودكان، پشت يك وداع آتشين...

 مرا خوب مى شناسى، به دعوت دل تو عاشقت شدم، مگر بدون اجازه تو مى شود عاشق شد؟!

اگرچه زمين و آسمان آوره ام مى خوانند، به جز خدا و دل سبز تو و پاى آبله ام كسى چه مى داند مرا از كجا به كجا فراخوانده اى؟...

 از كدامين كرانه به جمكران انتظار و آرزو و دعوتم نموده اى؟...

 اگر زخم آواره بر تنم نشسته است بگذار باز بنشيند، وقتى در آوارگى، آواره چشمان مهدى ام، مرا چه باكى است از تمام زخم هاى روزگار و مرا چه مرهمى است جز مرهم ديدار تو...

 

 

 

التماس دعاي فــــــــــــــــــرج

 

 



 نگاشته شده توسط مهدی محمدی در پنج شنبه 10 مرداد 1392  ساعت 6:42 PM
| نظرات 1 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET