جان ما آمده از هجر تو بر لب باز آ
جان ما آمده از هجر تو بر لب باز آ
روز ما بین که بود تیره تر از شب باز آ
ای امید دل صدیقه کبرا عجّل
ای زداینده غم از دل زینب باز آ
کشتی شکستهایم نجات غریق کو؟
کشتی شکستهایم نجات غریق کو؟
ناجی ما ز بحر مخوف و عمیق کو؟
از غصه فراق رسیدست جان به لب
شریک قصه و یار شفیق کو؟
لطف کن دست من از دامن خود دور مکن
لطف کن دست من از دامن خود دور مکن
این قدر ناز به این عاشق مهجور مکن
میل دارم به رکاب تو ملازم گردم
اشتهای من دل سوخته را کور مکن





