ای کاش شبی ظهور می کرد بهار
ای کاش شبی ظهور می کرد بهار
از کوچه دل عبور می کرد بهار
من زردترین قصه عشقم، ای کاش
یک لحظه مرا مرور می کرد بهار
تو آرامی، تو آشوبی، تو خوبی
تو آرامی، تو آشوبی، تو خوبی
تو می آیی که زشتی را بروبی
تو چون ماهی، ولی کاهش نداری
تو خورشیدی، ولیکن بی غروبی
دل تشنه حرف های دریایی توست
دل تشنه حرف های دریایی توست
محتاج تو و دعای دریایی توست
ای رود زلال مهربانی دیری است
دل منتظر صدای دریایی توست
نگاهت آبروی روزگار است
نگاهت آبروی روزگار است
نباشی، سهم دلها انتظار است
چو آیی با سبدهای طراوت
تمام فصل ها، فصل بهار است





