در سرى نیست که سوداى سر کوى تو نیست
در سرى نیست که سوداى سر کوى تو نیست
دل سودازده را جز هوس روى تو نیست
سینه غمزده اى نیست که بى روى و ریا
هدف تیر کمانخانه ابروى تو نیست
جگرى نیست که از سوز غمت نیست کباب
جگرى نیست که از سوز غمت نیست کباب
یا دلى تشنه لعلِ لبِ دلجوى تو نیست
عارفان را ز کمند تو گریزى نبوَد
دام این سلسله جز حلقه گیسوى تو نیست
نسخه دفتر حُسن تو، کتابى ست مبین
نسخه دفتر حُسن تو، کتابى ست مبین
ور بُوَد نکته سربسته، به جز موى تو نیست
ماهِ تابنده بود، بنده آن نورِ جبین
مهر رخشنده به جز غُرّه نیکوى تو نیست
خضر عمرى ست که سرگشته کوى تو بود
خضر عمرى ست که سرگشته کوى تو بود
چشمه نوش، به جز قطره اى از جوى تو نیست
نیست شهرى که ز آشوب تو، غوغایى نیست
محفلى نیست که شورى ز هیاهوى تو نیست





