فخر جهانیان شد، ننگ صنم پرستى
فخر جهانیان شد، ننگ صنم پرستى
جانا ز پرده بنماى، روى خدانما را
اى آشکارِ پنهان! بُرقَع ز رخ برافگن
تا جلوه ات ببینم، پنهان و آشکارا
بى جلوه ات ندارد، ارض و سما فروغى
بى جلوه ات ندارد، ارض و سما فروغى
اى آفتاب تابان، هم ارض و هم سما را
بازآ که از قیامت، برپا شود قیامت
تا نیک و بد ببیند در فعل خود، جزا را
اى پرده دار عالم! در پرده چند مانى؟!
اى پرده دار عالم! در پرده چند مانى؟!
آخر ز پرده بنگر، یاران آشنا را
بازآ! که بى وجودت، عالم سکون ندارد
هجر تو، در تزلزل افکند ماسوا را
حاجت به تست ما را، اى حجّت الهى!
حاجت به تست ما را، اى حجّت الهى!
آرى به سوى سلطان، حاجت بود گدا را
عمرى گذشت و ماندیم، از ذکر دوست غافل
از کف به هیچ دادیم، سرمایه بقا را !





