تا کور شود دیده بدخواه تو، بگذار
تا کور شود دیده بدخواه تو، بگذار
یک لحظه فتد بر قد رعناى تو چشمم
تا عکس تو، در آینه دیده ام افتد
بازست هماره به تمنّاى تو چشمم
بازآى و قدم نه به سر دیده، که شاید
بازآى و قدم نه به سر دیده، که شاید
روشن شود از پرتو سیماى تو چشمم
چون دیده نرگس که شد از روى تو روشن
دارد هوس نرگس شهلاى تو چشمم
رخ زیباى تو را، یاسمن آیینه به دست
رخ زیباى تو را، یاسمن آیینه به دست
قد رعناى تو را سروِ جوان چشم به راه
در شبستان شهود اشک فشان دوخته اند
همه شب تا به سحر خلوتیان چشم به راه
اى نهان ساخته از دیده ما صورت خویش
اى نهان ساخته از دیده ما صورت خویش
بدر از پرده غیب آى و نُما طلعت خویش
طاق شد، طاقت یاران بگشا پرده ز رخ
اى نهان ساخته از دیده ما صورت خویش





