بى رُخت بسته به روى همه، درهاى امید
بى رُخت بسته به روى همه، درهاى امید
بگشا بر رخ احباب در از رحمت خویش
گرچه غرقیم به دریاى گناهان، لیکن
شرمساریم و خجالت زده از غفلت خویش
روى دل سوى تو داریم به صد عجز و نیاز
روى دل سوى تو داریم به صد عجز و نیاز
جز تو ابزار نداریم به کس حاجت خویش
جز تو ما را نبود ملجأیى اى حجّت حق
باد سوگند تو را بر شرف و عصمت خویش
تا به کى در پرده مانى ماه من! روشنگرى کن
تا به کى در پرده مانى ماه من! روشنگرى کن
تا کنى هر دلبرى را عاشق خود، دلبرى کن
جلوه اى کن! زهره را چون ذرّه محو خویش گردان
رخ نما و مشترى را بر رخ خود مشترى کن
تا به کى از دورى ماه رخت کوکب شمارم؟
تا به کى از دورى ماه رخت کوکب شمارم؟
چرخ دین را مهر شو، در آسمان روشنگرى کن
شاهباز دین ز هر سو مى خورد تیرى، خدا را
طایر بشکسته بال دین حق را شهپرى کن





