سری بر نیزه می‌خندد و دشتی سرخ و خون آلود
غروری منتشر از خاکِ ما تا اوج نامحدود

 

نگاه بی نیاز کودکی شش ماهه اما مَرد
و آن سوتر نشسته غرق موج بی نیازی رود

 

ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 2 آذر 1393  | 10:17 AM | نویسنده : یحیی طاهرزاده | نظرات 0

شب بود و روحم درسکوتی نوحه گرشد
فرمانروای سینه‌های شعله ورشد


چشمم که می‌بایست شب را درنوردد
درخیمه با طفلان گریان همسفرشد

 

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 آذر 1393  | 9:45 AM | نویسنده : یحیی طاهرزاده | نظرات 0

حج را نیمه تمام رها کرد . از جانب خاک عرفات به سمت میقات افلاک رو نهاد . « حجرالاسود » را وا نهاد تا حنجره را برای فریاد بلندترین آواز حقیقت و رساترین ترنم آزادگی ، بر بام رفیع ترین گودال عالم در جدال خنجرها هجرت دهد . حجرالاسودی سرخ در انتظار توست .

 

ای مسافر کعبه ، ای مظلوم ترین حاجی ، دامن سیاه شبی سهمگین ، عطشناک جرعه نوشی از پرتو آفتاب وجود توست . بیا ای تجسم منا و تمنا ، ای حقیقت حج وجهاد . حرامیان ،  احرام سفیدت را آغشته به خون می خواهند . بیا تا بعد از تو ، رنگ ها تعبیر تازه بیابند . بیا تا رنگ ها و نیرنگ ها برای همیشه در ننگستان تاریخ ، بر پیشانی زبون ترین شبه آدم ها نقش ببندد .

 

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 آذر 1393  | 6:08 AM | نویسنده : یحیی طاهرزاده | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید