بتاب ای بدر منیر شب ، شب توست ...

و من ایستاده بر بالای بلندای حادثه...

و من ، شیدای توگشته ، بی سر و سامان شده و بیتاب و بی شکیب از غمت و من ، مهمان امشبم ...برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید .

 

و امشب ، شب توست ... ای بدر منیر .اگر گفتم بدر منیری ، نه سبب این بود که تورا تشبیه ماه کنم که شما را شبیه دانستن به هر چه جز خودتان ، ظلم است . از آن رو گفتم بدر منیر ، چون تو خود فرمودی « الیس رسول الله جدی و والدی / انا البدر ان خلا النجوم خفاء » امشب ، شب توست ای یگانه دردانه الهی و ای عصاره خلقت در شگفتم از گریه ملائکه ...

شگفتا که حتی برای نوشتن این سطور نیز اشک بر قلم پیشی می گیرد . برای از تو گفتن که کلمه و جمله به کار نمی آید برای وصف تو گفتن که واژگان توانی ندارند تو را که « قتیل العبراتی » اشکها فریاد می زنند اشکها نیز ، اگرکه وسیله اند برای قرب به تو ، اینجا راه راهی ندارند... حایلند !

 
 

اینجای راه ، باید اهلیت یافت برای کرب و بلای تو .

اینجای راه باید فنا گشت در عاشورایت .

اینجای راه اگر رد و نشانی از خویش بجای گذاشت ، تکفیر شد .

اینجای راه باید امتحان پس داد و یا با تو ماند و حسینی گشت و یا با یزید بود و یزیدی گشت .

اینجای راه ، معبری است که مسیر تمام تاریخ از آن می گذرد .

اینجای راه ، همان دیروز است که جد اعلایت بر بالای دامنه اُحد فریاد می زد که بایستید و متفرق نشوید و سنگر را حفظ کنید ولی همه دنبال کسب غنایم بر دامنه سرازیر می شدند .

اینجای راه ، همان دیروز است که مظهر تام خدا (علی بن ابیطالب علیه السلام ) با دلی شکسته فریاد می زد و به راه گم کردگان نهیب می زد که هوشیار باشید که شیطان بر سر صراط مستقیم نشسته است و راه گم کردگان در دو راهی علی یا دنیا ، در مانده بودند .

اینجای راه ، همان دیروز است که حسن مجتبی (ع) موعظه می کرد و از بازگشتن به ثقلین می گفت اما گمراهان بی توجه به عظمت و قداست ولایت ، طعنه بارانش می کردند که چرا صلح نموده است ...

اینجای راه ، همین دیروز است که تو راهی کربلا گشتی ... با اهل و عیال و اولاد و اصحابت و همه تو را موعظه کردند که بازگردی و تو از حقانیت راهی که می رفتی گفتی و کسی نفهمید غرض کلامت را و تو در اوج غربت و مظلومیت ، از آزادی گفتی و راه را برای همیشه تارخ روشن نمودی ...

اینجای راه شب دهم است در تقابل تو و یزید ، نور و تاریکی ، جهل و آزادگی ... و این سو خیام توست روشن تر از ستارگان آسمان و پیچیده عطر قرآن و پیامبر در تمام خیمه ها و در زمزمه مناجاتها ...

وآن سوتر ، لشکر شیطان است صف کشیده در برابر تو ... و این تویی ، آنکه خدا نامیدش « خازن وحی الهی » و این تویی ، سیدالشهدایی که تمام شهیدان با عظمت تر است قدر و مقام والایش واین تویی ، ثارالله ...

و این شب سوم شعبان ... و این شب دهم عاشورا ... و این تویی ... جگر گوشه رسول خدا بر فراز نیزه که تکلم می کنی با قرآن و میخوانی «اًم حسبت اًنّ اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا » .

و این تویی جگر گوشه رسول خدا ، امشب قطرات اشک محمد صلی الله علیه و آله است که جاری می شود بر صورت روشن و زیبایت و لبهای پیامبر است که بوسه می زند بر لبها و دهان مبارکت و گلوی نازنینت ...

و این تویی جگر گوشه رسول خدا ، امشب نشسته در طشت خون و لبها و دهان مجروح چوب خیزران گشته ... وعجبا این لب و دهان ، همان لب و دهان است که پیامبر بوسه می زد بر آن و بوسه اش با اشکهای جگر سوزش می آمیخت ...

ای حسین ... ای زیباترین عقل جاری در کلام روشنت ، آنگاه که فریاد بزنی که تمام عالمیان آن را بشنوند و بگویی « ای پیروان ابی سفیان ، اگر دین ندارید ، در دنیای خود آزاده باشید » و قلب تمام آزادگان عالم را با همین کلام گیرا و روشنت ، تسخیر کنی ...

ای حسین ، ای سکاندار و ناخدای یگانه ای که سفینه النجاه بنی آدمی و سفینه نجاتت ، سریع ، آنگاه که مضطری بخواندت و تو اجابتش کنی و آبرویش ببخشی ...

ای حسین ، این تویی مدیریت بحران عالم و به دست توست لوای معرفت و شفاعت که از دانشگاه تو فارغ التحصیل می شود . ابوالفضل العباس (ع) و علی اکبر و قاسم بن الحسن و حرّ بن یزید بن ریاحی و ... زینب کبری (س) .ای حسین ، این تویی گلوگاه عبودیت و بندگی و کیست که به توحید و فنا رسیده باشد اما جز از معبر تو ؟ و این چگونه ممکن است رسیدن به کنه عبودیت بی توجه و عنایت تو ، حال آنکه خدا تو را به بالاترین مقامی که بشری تواند رسیدن ، رسانده است ؟

ای حسین ، این تویی نبض حیات و مدیون توست عالم و وامدار توست انسان و آزادگی مشقی است که بشری اول بار از تو فهمید الفبایش را آنگاه که در واپسین لحظات قتلگاه ، برای هدایت آنان که شمشیرهایشان از خون تو و یارانت سیراب بود ، دعا می کردی ...

ای حسین ، ماییم ، اصحاب آخرالزمانی ات ، درگیر تندبادهای شدید و گرفتار در هجوم امواج ...

ماییم ، شیعیان پدرت و دلسوختگان کربلایت ...

ماییم ، دلخوش به اینکه تویی ناخدای این کشتی ...

ماییم ، امت خمینی ، فرزند صالح تو ، چشم انتظار رسیدن لحظه موعود ...

و امشب است سوم شعبان ... و امشب است دهم محرم ... و اینجاست کربلا ... و اینک عاشورا ...و اگر چشم دلمان باز باشد کربلایت نه صحرائی است خفته در عراق ... بهشتی است برین که بیدار است به حضور قدسی تو و اینهایند آلاله هایی که نسیم محبت تو را می نوشند هر سحرگاه ...


سلام بر تو ای خون خدا ...

سلام بر علمدار رشید و باوفایت ، اباالفضل (ع)

سلام بر آن علم که از ابوالفضل تو به ارث رسید برای دلهای سوخته ما ...

وسلام بر تمام آنان که دل در گرو محبت و معرفت دارند ... حسین  

 


تاريخ : یک شنبه 25 آبان 1393  | 1:17 PM | نویسنده : یحیی طاهرزاده | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید