السلام علیک یا صاحب الزمان
موضوعات
مهدویت
اخلاق
ولایت
قرآن
شعر
دیگر موارد
تعداد مطالب : 375پست
آخرین بروز رسانی : شنبه 29 مهر 1396 
بازدید کل : 30585بازدید
تعداد کل نظرات : 5نظر
تاریخ تاسیس وبلاگ : یک شنبه 7 تیر 1394 
زنده ایم اما ...
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

زنده ایم اما ...

امام زمان
 
 

شمس را در مثنوى نمى‏آراستى، اگر دیده بودى، خورشید، چه‏سان، هر صبح برسر و روى موعود ما بوسه مى‏زند;چه‏سان، هر شب، ماه در گوشه‏ى محراب سهله، به عقیق خاتم او مى‏اندیشد; چه انبوه ستارگان، غبار راه او، بر خودمى‏آویزند; چه دلفریب غنچه‏هایى، كه در نسیم یادش، سینه مى‏گشایند!

نى را به‏شكایت نمى‏خواندى، اگر دیده بودى، در نیستان چه آتشى افتاده‏است!

اى قیامتگاه محشر!

در این غوغاى عاشق‏پیشگى‏ها، كسى هم تو را جست؟

كسى گفت آیا، به شكرخوارى، نباید از شكرساز غفلت كرد؟ به مه‏پرستى، از آسمان نباید چشم دوخت؟ شراب نیم‏خورده نباید، به پاى درختان انگور ریخت؟ دهان را كه معدن بوسه و كلام است، از ناسزا نباید انباشت؟

كسى گفت آیا:

دوست دارد یار این آشفتگى

كوشش بیهوده، به از خفتگى ...؟

ولى من كه هزار زخم شرافت، در مریضخانه‏ى عشقم، با تو مى‏گویم. از درازى راه; از سنگینى بار; از گل اندودى دل; ازپا و دست‏بى دست و پا; از گنگى سر; از تنگى رزق; از بى‏رحمى باغبانهایى كه فقط، پاییز و زمستان، آهن به در چوبین‏باغ مى‏كوبند، و تیغ و تبر را خط و نشان مى‏كنند.

شمس را در مثنوى نمى‏آراستى، اگر دیده بودى، خورشید، چه‏سان، هر صبح برسر و روى موعود ما بوسه مى‏زند;چه‏سان، هر شب، ماه در گوشه‏ى محراب سهله، به عقیق خاتم او مى‏اندیشد; چه انبوه ستارگان، غبار راه او، بر خودمى‏آویزند; چه دلفریب غنچه‏هایى، كه در نسیم یادش، سینه مى‏گشایند!

 

با تو مى‏گویم. از شوكران غیبت، كه هنوز بر جام انتظار مى‏ریزد; از بغضهاى جمعه شب، كه گلو مى‏فشارد، سینه‏مى‏دراند، و عبوس مى‏نشیند.

باور كن كه بى عمر، زنده‏ایم ما.

و این بس عجب مدار;

«روز فراق را كه نهد، در شمار عمر»  .

كه گفت عمر ما كوتاه است؟ عمر ما هزار و اند حجله دارد.

روزگار درازى است در نزدیك‏ترین قله به آسمان - میان ابرها - نفس از كوهستان سرد زندگى گرفته است.

بى عمر هم مى‏توان زندگى كرد، و ما این گونه بودن را از سرداب سامرا تا روزگار اكنون، پاس داشته‏ایم.

اى شادترین‏غم !

شكوه تو، چنین مرا به شكوه واداشت، و من از صبورى تو در حیرتم.

آرزونامه‏هاى مرا كه یك یك، پر مى‏دهم، به دانه‏اى در دام انداز، و آنگاه، جمله‏اى چند برآن بیفزا; تا بدانم كه نوشتن راخاصیتى است‏شگرف.

اینك كودك دل را به خواب مى‏برم:

«شكوه چرا؟ مگر نه این‏كه غیبت، سراپرده‏ى جلال است، و غمگنانه‏ترین فریاد عاشقان، جشن حضور؟».

بخش مهدویت تبیان


تاریخ : سه شنبه 17 فروردین 1395 
ساعت : 6:16 AM
لینک ثابت

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

.:: Translate by : ebtekar.rasekhoonblog.com ::.

منو اصلی
صفحه ي نخست
پست الکترونیک
درباره وبگاه
شهید گمنام
آرشیو مطالب
مهر 1396
فروردین 1395
تیر 1394
مرداد 1394
شهریور 1394
آذر 1394
دی 1394
نویسنده
شهید گمنام
آخرین مطالب
بسیج هنوز راهش را پیدا نکرده...
فقط می‌رود مسجد نمازش را می‌خواند و برمی‌گردد
چرا صلۀ رحم، خیلی مهم است
کجا آدم شویم؟
تلختر از حنظل
خدا که از ما کار نمی‌خواهد!
طلبه‌های حوزه، چقدر می‌توانند کار جمعی کنند؟
متأسفانه این‌قدر رشدنایافته هستیم که ...
حوزه و مدارس علمیه
مانند چهارپایانی در یک چراگاه