امام على(ع) در عهدنامه اشترى:
... باید خرید و فروش آسان (بدون سختگیرى)، و با ترازوهایى درست انجام گیرد، با نرخهایى نه به زیان فروشنده و نه خریدار...
* این دستور دلیلى است بر ضرورت نرخگذارى ، پس کسانى که نرخگذارى را به صورت مطلق منع مىکنند، از واقعیّت اسلام آگاهى ندارند، و از سیره على(ع) پیروى نمىکنند. و این جهتگیرى کفه ترازو را به سود طاغوتهاى اقتصادى و گرگهاى مکنده خون مردمان سنگین مىکند.
... و تفقّد أمور من لا یصل إلیک منهم، ممّن تقتحمه العیون، و تحقره الرّجال... فإنّ هؤلاء من بین الرّعیّة أحوج إلى الإنصاف من غیرهم...
... به کارهاى کسانى که به تو دسترسى ندارند رسیدگى کن، یعنى آنان که کسى به ایشان نگاه نمىکند و مردم خردشان مىشمارند... زیرا که این گروه از میان مردمان به عدل و انصاف نیازمندتر از دیگرانند...
* مسأله «نرخگذارى» طرح نمىشود مگر وقتى که تورّم و اجحافى در بازار وجود داشته باشد، و چیزهاى مورد نیاز مردمان احتکار شده باشد، و استبداد و زورگویى در معاملات مشاهده شود، نه در اوضاع و احوال طبیعى و نرخهاى عادى، یا در گرانى و کمیابى اجناس که پارهاى از اوقات بنا بر احوال و عللى پیش مىآید و علّت آن بهرهکشى از مردم نیست، و به اجحاف و ستمگرى نمىانجامد (اخبار منع از «نرخگذارى» از سوى حاکمیّت به این وضعیّت نظر دارند).
پس کسانى که در زمانهاى تورّم و گرانفروشى و ناسالمیهاى اقتصادى و ستمکشیهاى معیشتى، در امر نرخگذارى و جایز بودن آن- با وجود مطالبى که در توصیف تاجران و فروشندگان آمده است - احتیاط نشان مىدهند، اسلام را چگونه مىفهمند؟ ، و آن آیات قرآنى را که به اجراى عدل و قسط فرمان مىدهند، و از ستم و تعدّى و کمکرسانى به آنها نهى مىکنند، چگونه مىخوانند؟ و چگونه مردمان مکیده شده و ستمدیده را اسیر چنگال نرخگذاران گرگ صفت رها مىسازند، تا هر گونه دلشانبخواهد- براى افزودن بر دخل خود- با آنان معامله کنند؟ و با وجود این بگویند ما به اسلامى معتقدیم که از محرومان و ستمدیدگان و مستضعفان دفاع مىکند؟ این احتیاطکاران چگونه مىتوانند در میان این تضادها جمع کنند؟
حاکم مسلمانى که پیامبر اکرم «ص» در او به چشم پدرى مهربان براى مردم نگاه مىکند، چگونه مىتواند مردم را رها کند که بر آنان ستم شود، و اموالشان در بازارها به غارت رود، و استخوانهایشان در زیر فشارهاى تورّم و گرانى و سختى زندگى خرد گردد؟
معامله سهل و آسانى که امیر المؤمنین(ع) آن را سفارش مىکند، و چنان مىخواهد که با ترازوهایى درست و نرخهایى عادلانه انجام یابد که به زیان هیچ یک از دو طرف معامله نینجامد، چگونه مىتواند با نرخگذارى آزاد در هنگام تورّم و محاصره اقتصادى و گرانیهاى تحمیلى و فرصتشناسیهاى «سلاطین کیل و میزان»، تحقّق یابد، چگونه؟و این سختیها و مصیبتهایى که آن فراموششدگانى که به چشمها نمىآیند و تحقیر مىشوند مىبینند چیست؟ در صورتى که اینان بیش از دیگران به عدل و انصاف نیازمندند. اکنون براى خدا، به فریاد ستمدیدگان رنجکش برسید، با آن معیشت سخت، در جهنّم تورّم و گرانى و تهیدستى، یا کمى درآمد؟! و چگونه مىتواند کسى که یک روز از زندگى را در کنار ایشان نبوده است از حال آنان باخبر شود؟
آیا اینها همه عدل و اسلام و انصاف است؟ آیا اینها همه یعنى حاکمیّت قرآن در زندگى و روابط آن، و پیروى از سنّت پیامبر «ص» واوصیاى پیامبر(ع)؟ چگونه مىتواند چنین باشد؟ و چگونه مردمان مىتوانند با نرخگذارى دلبخواهى و آزاد و تورّم و نظایر اینها، متصدّى اجراى قسط باشند و پایگاههاى عدل را بنا نهند و حقوق مستضعفان را محفوظ دارند؟! و با ملکیّت نامحدود، و با اهمال در توزیع، و نظارت نداشتن بر بازارها؟ و با از بین نبردن میانجیها و انواع دلّالان یا کم نکردن آنان، چه عدالتى اجرا خواهد شد؟! آرى، شمارى از آیات قرآن را از میان بقیّه بیرون کشیدن و فقط همانها را مربوط به فقه و احکام دین قرار دادن، و بقیّه آیات جامعهساز را در مقام تفقّه و اجتهاد و فتوى دادن- در نظر نگرفتن (و به دین به صورت یک «مجموعه» ننگریستن)، از جمله چیزهایى است که به این جهتگیریها مىانجامد.
آرى، قطع رابطه نکردن با ثروتمندان بىانصاف و معاشرت با ایشان، و مصاحب نشدن با فقیران بلکه دورى گزیدن از ایشان و بیخبر ماندن از دردهاى سخت و جانکاه آنان، از جمله چیزهایى است که به این گونه جهتگیریها مىانجامد.
آرى، سادگى فکرى و فریب خوردن از حیلههاى ثروتمندان و فراعنه مال، و پذیرفتن اتّهامات پوچى که به فراخوانان به عدل و داد مىزنند، از جمله چیزهایى است که به این جهتگیریها مىانجامد! قرآن کریم، زمانى وسیله ساخته شدن فرد و اجتماع مىشود که از کلّ آن به شکلى مجموعى و به صورت یک «منظومه» بهرهبردارى شود، نه به صورت راهنماییهاى پراکنده. کار قرآن راهنمایى فرد و ساختن اجتماع انسانى است نه جز آن، و قصهها و تاریخهایى که در آن آمده است همه به همین منظور است. پس اگر پانصد آیه از آن براى این مقصود مهمّ و بزرگ کفایت مىکرد، فروفرستادن بقیّه آیات که «تنزیلى» از «حکیم حمید» است، کارى لغو مىنمود. و چنین نیست، بلکه آیهاى نیست که در آن راهنمایى خاص یا عامى وجود نداشته باشد، راهنمایى و هدایتى برخوردار از پیوستگى ریشهدار و منظّم با آیاتدیگر و راهنماییهاى آنها. بنا بر این همه آنچه در قرآن است جزئى اساسى است از اجزاى رسالت بزرگ جاودانى قرآن کریم، و راهنمایى عام و فراگیر آن، و افزارهاى فراوان لازم براى ساختن افراد و جامعهها.
در عهدنامه امیر المؤمنین(ع) براى مالک اشتر نخعى، در باره حکومت مصر، در حقّ محتکر چنین آمده است: «فنکّل به یعنی او را کیفرى مایه عبرت ده!». لغویان مىگویند: «نکّل به، صنع به صنیعا یحذّر غیره و یجعله عبرة له نکّل به، در جایى گفته مىشود که شخص را چنان کیفر دهند که دیگران را بترساند و مایه عبرت همه بشود». راغب اصفهانى مىگوید: «نکّلت به، إذا فعلت به ما ینکّل به غیره. و اسم ذلک الفعل نکال، قال: فَجَعَلْناها نَکالًا لِما بَیْنَ یَدَیْها وَ ماخَلْفَها نکّلت به، یعنى او را چنان کیفرى دادم که مایه عبرت دیگران باشد. اسم مصدر این فعل، «نکال» است، در قرآن آمده است:
فَجَعَلْناها نَکالًا لِما بَیْنَ یَدَیْها وَ ما خَلْفَها آن (واقعه) را مایه عبرتى قرار دادیم براى مردمان آن زمان و آیندگان پس از آن...».