وقتي مي خواهي خريد كني وسوسه اي به جانت مي افتد كه گريز از آن به آساني امكان پذير نيست. اين حس مصرف انبوه نشانه آشكاري بر گرايش به مصرف گرايي در بين عده اي از افراد جامعه است.در اين وضعيت خريد تنها تابع مصرف نيست. يعني تنها به منظور رفع نياز هاي انسان صورت نمي گيرد. لذت بخش بودن خريد نيز خود به عنوان يك تنوع در زندگي روزمره پاسخگوي برخي ديگر از اميال ما مي شود . اينجاست كه فرد خريد را به عنوان يك سرگرمي يا تنوع وارد معادلات زندگي خود كرده و صرفاً به رفع نياز هاي اوليه خويش فكر نمي كند. سويه منفي اين تفكر آنجا آشكار مي شود كه نحوه استفاده درست از وسايل و نيازمندي ها از بين رفته و خريد انبوه بدون هيچ استفاده درستي جايگزين آن مي شود. اين خريد انبوه يا گرايش به آن تنها در رابطه ما با اشيا نمود پيدا نمي كند. كمي كه مي گذرد نحوه مصرف ما نيز به امري غير ارادي تبديل شده چارچوب پذيري خود را از دست مي دهد. ما مصرف مي كنيم نه از آن رو كه قرار است به نياز خاصي پاسخ بگوييم. مصرف مي كنيم چون راهي ديگر برايمان باقي نمانده است. شايد از اين روست كه مصرف درست يا ترويج اين ايده به امري دشوار تبديل مي شود. اين در حالي است كه استفاده از اين روش در زندگي روزمره قاعده اي فرهنگي است تا با استفاده از آن خود آگاهي خويش را در برابر اشياي اطراف حفظ كرده هم به صيانت نفس خود كمك كنيم و هم كمي آگاهانه تر با دنياي مصرف گراي خود برخورد كنيم.
لزوم رعایت اعتدال در زندگی
در اسلام همان طور که تجمل گرایی افراطی که از آن به تجمل پرستی تعبیر شده، مردود است؛ محروم کردن خود از زیبایی های پاک و حلال مانند لباس زیبا و مناسب و زیبایی های طبیعت و... پسندیده نیست؛ زیرا انسان زیبایی پسند است. امام مجتبی(ع) هنگامی که به نماز برمی خاست، بهترین لباس خود را می پوشید. پرسیدند: چرا بهترین لباس خود را می پوشید؟ فرمودند: «خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد. از این رو من لباس زیبا را برای راز و نیاز با پروردگارم می پوشم، همو که دستور داده زینت خود را به هنگام بیرون رفتن به مساجد برگیرید.»(18 و 19)
گروهی از مردم آنچنان دلبسته به فرزند و زندگی هستند که همه قوانین و ارزشهای دینی و اجتماعی را فدای آنان میکنند و دستهای چنان دچار جهالت گشتهاند که محبت به خدا را مستلزم بیمهری به غیر خدا میدانند.
یکی از اموری که در عواطف انسانی ممکن است به سهولت جنبه افراطی به خود بگیرد، محبت است. محبت اگر چه کاملاً پاک و بی آلایش باشد، سبب اشتغال فکری میشود و فراغت دل را که لازمه ذکر خداست، از بین میبرد. محبتهای پاک و بی آلایش گاه با دخالتهای شیطانی رو به تزاید مینهد و روح انسان را تسخیر میکند.
انسان باید در همه احوال مراقب باشد، تا از هرگونه افراط و یا تفریط در محبت و علاقه جلوگیری به عمل آورد. به طور کلی در ارزیابی محبت میتوان به یک ملاک کلی توجه داشت و آن این که آیا محبت موجب تقویت توجه انسان به خدا شده و محبت الهی را در دل تقویت مینماید و یا با ایجاد حواسپرتی و یا هر اثر دیگری انسان را از توجه به خدا و انجام وظایف الهی باز میدارد. (11)
|