گرسنگي در سطح بينالمللي، نه محصول كمبود توليد محصولات غذايي، كه رابطهاي مستقيم با افزايش مازاد محصولات توليدي دارد، اما آنچه كه امروزه كشورهاي مستقل و خودكفاي دهههاي پيشين را به چنين بليهاي گرفتار ساخته است، عمدتاً محصول پيروي كوركورانه آنها از سياستهاي تحميلي نهادهاي بينالمللي و به ويژه بانك جهاني، صندوق بينالمللي پول و سازمان تجارت جهاني است؛ سياستهايي كه نتيجهي آن فرو پاشيدن نظام سنتي كشاورزي در اين كشورها است، به مهمترين عامل براي گرسنگي و قحطي تبديل شده است.
● نويسنده: مايكل - چاسودفسكي
● ارسال كننده: مدير سايت
● منبع: ماهنامه - سياحت غرب - 1383 - سال دوم، شماره 15، مهر - تاريخ شمسی نشر 13/07/1383
در آغاز هزارهي جديد، گرسنگي نه از پيامدهاي كمبود غذا در زمين بلكه نتيجه ذخيره بيش از نياز غلات است. امروزه گرسنگي به يك پديده جهاني تبديل شده است، به طوري كه قحطي و گرسنگي در عمده مناطق جهان از جمله آفريقا، برزيل، جنوب آسيا و مناطقي از آمريكاي جنوبي گسترش يافته است. بخش اعظمي از قاره آفريقا امروزه اسير اين بحران ميباشد و گرسنگي نه تنها صحاري آفريقا بلكه حتي مناطق استوايي را نيز متأثر از خود ساخته است. ميليونها نفر از ساكنين هند و بنگلادش و ديگر كشورهاي جنوب آسيا و حتي خاور دور از جمله چين و اندونزي هم با اين بحران مواجه شدهاند، به طوري كه بخش مهمي از جمعيت روستايي و شهري در اين كشورها به زير خط فقر كشيده شدهاند و فرصتهاي شغلي بسياري نيز در معرض نابودي قرار گرفتهاند.
ديگر گرسنگي و محروميت به كشورهاي جهان سوم محدود نميشود و اين بحران اقتصادي، به نوعي فقر جهاني دامن زده است. بيكاري، بيخانماني و دستمزدهاي پايين در مناطق فقيرنشين شهري، بيكاري كشاورزان مستقل و خردهپا در اروپا و آمريكاي شمالي و بالاخره سوهءتغذيه و نيز كاهش ميزان غذاي مردمان چنين مناطقي، حتي كشورهاي ثروتمند را نيز به خود مبتلا ساخته است. مطابق يكي از مطالعات اخير، تنها در ايالات متحده 30 ميليون نفر در طبقه گرسنگان اين كشور قرار دارند.
به راستي علت چنين پديدهاي چيست؟ هم اكنون كانون توجه سرويسهاي خبري و كانالهاي تلويزيوني به قربانيان جنگهاي داخلي، خشكسالي و سيل ميباشد. در كشورهايي همچون سومالي و موزامبيك، چنين بحراني مستقيماً به عواملي هم چون كاهش باران و عوامل محيطي نسبت داده شده و اما همين سومالي، كشوري است كه تا دهه 1970 در بخش تأمين غذاي خود مستقل بوده است. سؤالي كه در اين باره قابل طرح ميباشد، آن است كه به راستي چرا كشاورزي و نظام زندگي قبيلهاي مردمان اين كشور به يك باره رو به نابودي رفت و امروزه به چنين بليهاي گرفتار آمدهاند؟
از اوايل دهه هشتاد تغييرات گسترده و پيچيدهاي در اقتصاد جهاني روي داد كه با تعريفي جديد از كشاورزي و صنعت همراه شد. كشاورزان به آستانه ورشكستگي رسيدند، توليدكنندگان محصولات كشاورزي، كنترل خود را بر مزارع كشاورزي از دست دادند و در كشورهاي در حال توسعه نيز جمعيت كشاورزان و رعاياي روستايي، به ارتشي از كارگران فصلي و فاقد زمين زراعي تبديل شد. شركتهاي كشاورزي صنعتي، كنترل بازار بذر و محصولات غذايي را در دست گرفتند. هم اكنون تنها شركت غولآساي كارگيل با بيش از 140 مؤسسه وابسته و شركتهاي اقماري در سراسر جهان، بخش عظيمي از تجارت بينالمللي محصولات كشاورزي و غذايي را به خود اختصاص داده است و البته به مهمترين طرف قرارداد دولت ايالات متحده در برنامه كمكهاي غذايي اين كشور به ديگر كشورها تبديل شده است.
به دنبال امضاي سند نهايي نشست اروگوئه، بندهاي توافقنامهي نهايي سازمان تجارت جهاني به شركتهاي غولآساي موجود، اجازه بيحد و حصري را براي ورود به بازار كشورهاي در حال توسعه و وضع «حقوق پروش دهندگان گياهي» در برابر ميليونها كشاورز خردهپا، فراهم آورد. در چنين روندي بود كه اعطاي حقوق انحصاري مالكيت فكري براي گياهان توسط چنين شركتهايي، با نابودي تنوع زيستي كشورهاي هدف همراه شد.