صفحه نخست تماس با ما RSS 2.0

درباره ما

به وب سايت الگوي مصرف خوش آمديد . براي شما لحظات خوبي را آرزو ميكنم . بنده رضا عبدالملكي ، دانشجوي رشته كامپيوتر از دانشكده فني دورود هستم . ما را از نظرات گرم خود محروم نكنيد . با سپاس .

مدير سايت :رضا عبدالملكي
 

آمار سايت

بازديد : 157138
كل مطالب : 612
كل نظرات : 21
بروز رساني: دوشنبه 24 فروردین 1394 
» کاربر: Admin

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS

site map site map ror html site map
Add to Technorati

طراح قالب و سرور وبلاگ

 

چگونه ثروت به فقر مي‌انجامد؟

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

در حالي که بر پايه معيارها و اصول تعريف شده علم اقتصاد، افزايش رشد اقتصادي حکايت از بهبود معيشت مردم دارد، اما شاهديم که در کشوري چون هند، به رغم تجربه رشد بالاي اقتصادي، روز به روز دامنه فقر گسترش مي‌يابد. توسل کشورهاي جهان سوم به الگوهاي ديکته شده غربي و بي‌توجهي به معيارها و مقولات فرهنگي و اجتماعي جوامع سبب شده، تا نه تنها بهبودي در وضعيت اقتصادي اين گونه جوامع حاصل نشود بلکه الگوهاي سنتي که براي قرن‌ها تأمين کننده معيشت و تدام‌بخش حيات آن‌ها بوده، فرو بپاشد و بر دامنه مشکلات آن‌ها بيفزايد.
 
   ● نويسنده: واندانا - شيوا

● منبع: ماهنامه - سياحت غرب - 1386 - شماره 46، اردیبهشت - تاريخ شمسی نشر 00/02/1386 - به نقل از www.resurgence.org

 
 
هند هم‌اکنون رشد اقتصادي هشت درصدي را تجربه مي‌کند، با اين وجود، از حيث کودکان مبتلا به سوء تغذيه در جهان، رتبه سوم را به خود اختصاص داده است.امروز مقياسي براي تشخيص مردم ثروتمند از فقير وجود دارد که به عنوان مقياس تعيين ميزان رفاه شناخته مي‌شود. در اين مقياس، درآمد کمتر از يک دلار در روز، به معناي فقر است. اما حقيقت آن است که چنين معادله‌اي، نمي‌تواند معادله‌اي درست باشد، چرا که پول به تنهايي توانايي آن را ندارد که ماهيت رفاه بشر و به ويژه رفاه جامعه را اندازه‌گيري کند. در واژه ecologe (بوم‌شناسي) و economics (اقتصاد)، برگرفته از يک واژه يوناني يعني oikosبه معناي «خانواده» مي‌باشد. مادامي که اقتصاد بر پايه خانواده بنيان نهاده شود، مي‌تواند جايگاه خود را در قبال منابع طبيعي تشخيص دهد و به محدوديت‌هاي زيست‌محيطي احترام گذارد و از اين رو، در چارچوب همين محدوديت‌ها، به تأمين نيازهاي اوليه خود مي‌پردازد؛ اساساً چنين اقتصادهايي ماهيتي زن محور دارند. در دنياي امروز، اقتصادهاي رايج از منابع طبيعي و نيازهاي اصلي و اوليه بشر فاصله گرفته‌اند. در حالي که تخريب محيط‌ زيست براساس تأمين و رفاه بشر توجيه مي‌شود، شاهديم که فقر و فلاکت در بين مردم روز به روز در حال گسترش است. چنين نظامي، نه تنها مانا و پايدار نيست بلکه نظامي کاملاً غيرعادلانه است. نيازهاي حياتي چنين نظامي، جنگ‌هايي را بر سر نفت، آب و غذا به همراه داشته و خواهد داشت و نتيجه آن، خشونت‌هايي در سه سطح خواهد بود که اين توسعه ناپايدار را اسير خود خواهد نمود: خشونت عليه زمين که به مثابه بحراني زيست‌محيطي بروز و ظهور خواهد کرد؛ خشونت عليه مردم که فقر و فاقه و آوارگي را به همراه خواهد داشت و خشونت جنگ و درگيري که به مثابه دست‌اندازي به منابعي که جوامع مختلف بر پايه آن‌ها استوار شده‌اند، شناخته مي‌شود. به علاوه، سه سطح براي اقتصاد متصور است: اقتصاد طبيعت، اقتصاد معاش و اقتصاد بازار. اقتصاد طبيعت اساس و بنيان همه اقتصادهاست، چرا که حامي کل حيات در عرصه زمين است. در اقتصاد طبيعت، حيات جاري است و پول هيچ‌گاه نمي‌تواند مقياسي براي سنجش و اندازه‌گيري آن باشد. در اينجا پول و حيات رابطه‌اي يک طرفه با هم دارند. در اين روند، طبيعت به استثمار درمي‌آيد و مورد تجاوز قرار مي‌گيرد تا در اين رهگذر، پول حاصل آيد. چنين اقتصادي ، اقتصاد انگل‌گونه است؛ چرا که به شکار آن چيزي مي‌رود که حامي آن مي‌باشد يعني اقتصاد طبيعت و اقتصاد مردم.

 

اندازه گيري خط فقر

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

مفهوم خط فقر (آستانه رفاهي كه با تعابير پولي بيان مي شود) با وجود سابقه طولاني كه به اواخر دوره ويكتورياي انگليس بازمي گردد، مسايل مربوط به خود را دارد. منتقدان معتقدند از لحاظ مفهومي نمي توان يك نقطه قاطع(كه در آن فقر و رفاه به خوبي به صورت يك پيوستار ديده مي شوند) كه جدا كننده فقرا از غير فقراست را مشخص نمود. در واقع هر مطالعه اي كه وارد شدن به فقر و خارج از آن را با تكيه بر خط فقر ثابت بررسي نمايد، محكوم به شكست است.

درآمد يا مصرف به عنوان ابزارهاي خصوصي ارضاي نيازهاي انساني، سطح رفاه را صرفاً به صورت غيرمستقيم منعكس مي كنند. اما اين روش صرفاً يكي از شيوه هاي سنجش فقر است. به عنوان مثال، مسأله اين است كه آيا يك فرد به خدمات و كالاهاي عمومي افزايش دهنده رفاه نيز دسترسي دارد يا خير.همين دليل است كه معيارهاي پولي اغلب با شاخص هاي «بلاواسطه تر» رفاه از قبيل اميد به زندگي، وضعيت بهداشتي و تغذيه اي، تحصيلات و اوضاع سكونت تركيب مي شوند. تركيب شاخص هاي اجتماعي و پولي نه تنها ابعاد چندگانه محروميت را بهتر نشان مي دهد، بلكه مي تواند ماهيت زمانمند يا گذاري آن را نيز روشن كند.

با اين وجود، براي مطالعه فقر، سنجه هاي اندازه گيري پولي بيشتر استفاده مي شوند. بنابر اين، اين پرسش مطرح مي شود كه چه سطح رفاهي تعيين كنند نقطه قاطع ميان فقير و غير فقير است؟

پاسخ خيلي ساده نيست، زيرا سنجه هاي فقر مي توانند به مقدار زيادي به مفروضات و انتخاب هاي روش شناسانه اتخاذ شده در تعيين خط فقر حساس باشند، تفاوت ها مي توانند مهم باشند. زيكلي و همكارانش نشان داده اند كه بسته به مواردي چون انتخاب مقياس معادل مفروضات در مورد مفيد بودن مقياس مصرف و روش هاي مواجهه با درآمدهاي صفر يا نامشخص يا تعديل درآمدهاي اشتباه گزارش شده، نرخ سرشماري آمريكاي لاتين بين ۷/۱۲ درصد تا ۸/۶۵ درصد قرار مي گيرد و شكاف فقر از ۵/۴ درصد تا ۹/۳۷ درصد در اواخر دهه ۱۹۹۰ است.

 

فقر و نابرابري در اقتصاد جهاني

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

امروزه نظام سرمايه‌داري (كاپيتاليسم) يكه‌تاز ميدان اقتصاد جهان است و به كمك تبليغات گسترده سردمدارانش، خود را تنها نظام اقتصادي كارا و قابل قبول در جهان معرفي كرده است؛ به گونه‌اي كه كمتر كسي جرأت مي‌كند، سخن از ناكارايي و اشكالات ساختاري موجود در اين نظام، به ميان آورد.

مقاله پيش رو در پي آن است كه با نگاه به واقعيت‌هاي اقتصادي موجود در جهان و به كمك آمار و ارقام اقتصادي منتشر شده از سوي مراكز مختلف و تجزيه و تحليل آنها، ادعاي نظام سرمايه‌داري را مبني بر اين كه كاپيتاليسم تنها نظام كارا و قابل قبول در جهان است، به بوته نقد بكشاند.
 
   ● نويسنده: ميشل دي . - تيس

● منبع: سایت - خلیج فارس

 
 
نظام سرمايه‌داري صدها سال قدمت دارد و هم اكنون تقريباً همه نقاط جهان را تحت سلطه خود درآورده است. سردمداران آن مدعي‌اند كه اين نظام، قدرتمندترين موتور توليدي است كه تا به حال دنيا به خود ديده است. همچنين مي‌گويند كه توانايي‌هاي اين نظام، براي تأمين استانداردهاي زندگي براي تمامي افراد روي زمين، منحصر به فرد است. چرا كه به قول برادفورد دلانگ ما در حال «حركت به سوي آرمان‌شهر» هستيم كه در آن، زندگي تمامي افراد، معادل زندگي سطح متوسط آمريكا خواهد بود. با توجه به مدت طولاني سيطره نظام سرمايه‌داري (كاپيتاليسم) و سر و صداي بي‌وقفه‌ي هوادارانش، خوب است تأملي در صحت ادعاي «حركت به سوي آرمان‌شهر» بكنيم. بگذاريد به سه چيز نظر بيفكنيم: ميزان فقر و نابرابري در كشورهاي كاپيتاليست ثروتمند از جمله آمريكا؛ ميزان فقر و نابرابري در كشورهاي فقير جهان؛ و شكاف بين كشورهاي بالا و پايين هرم سرمايه‌داري. اغلب از آمريكا به عنوان كشوري ياد مي‌شود كه حاكميت در آن با طبقه متوسط است و يك فرد فقير مي‌تواند با اندك تلاشي خود را به سطح متوسط اقتصادي جامعه برساند. به اين مطلب، برابري فرصت‌هاي پيشرفت گفته مي‌شود. درك مفهوم «طبقه‌ متوسط» يا «برابري فرصت» مشكل است؛ اما مي‌توان متصور شد كه در چنين جامعه‌اي، نبايد فقر گسترده وجود داشته باشد و بايد مردم از رفاه اقتصادي مناسبي بهره‌مند باشند.