صفحه نخست تماس با ما RSS 2.0

درباره ما

به وب سايت الگوي مصرف خوش آمديد . براي شما لحظات خوبي را آرزو ميكنم . بنده رضا عبدالملكي ، دانشجوي رشته كامپيوتر از دانشكده فني دورود هستم . ما را از نظرات گرم خود محروم نكنيد . با سپاس .

مدير سايت :رضا عبدالملكي
 

آمار سايت

بازديد : 157166
كل مطالب : 612
كل نظرات : 21
بروز رساني: دوشنبه 24 فروردین 1394 
» کاربر: Admin

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS

site map site map ror html site map
Add to Technorati

طراح قالب و سرور وبلاگ

 

گرسنگي جهاني؛ بحراني در بطن بحران اقتصادي جهان

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

از جمله مهم ترين پيامدهاي بلا درنگ بحران جهاني را مي توان دامن زدن به ميزان گسترده گرسنگي در کشورهاي مختلف جهان و به ويژه کشورهاي جهان سوم برشمرد. اين پديده به نوعي ناامني غذايي در سراسر دنيا انجاميده که همراه شدن آن با برخي بحران‌هاي زيست ‌محيطي و همچنين نابودي گسترده مزارع کشاورزي، بر دامنه اين بحران خواهد افزود.
 
   ● نويسنده: سوني - افرون

● منبع: ماهنامه - سياحت غرب - 1388 - شماره 70، اردیبهشت  - تاريخ شمسی نشر 00/02/1388 - به نقل از www.commondreams.com

 
 
بحران اقتصادي تنها به شهرهايي چون نيويورک محدود نمي‌شود و تا شهرها و روستاهايي در ديگر قاره‌ها نيز کشيده شده است. در حالي که در کشورهاي فقير فرصت‌هاي شغلي يکي پس از ديگري از بين مي‌رود، گرسنگي روز به روز بيشتر مي‌شود. براساس گزارش «صندوق بين‌المللي پول»، هم ‌اکنون قيمت غلات در مقايسه با سال 2005، حدود هفتاد و يک درصد بالاتر است و اين در حالي است که دستمزدها پايين‌تر آمده است. اين يک بحران براي طبقات ضعيف جامعه است. هم اينک از هر شش نفر، يک نفر درآمدي کمتر از دو دلار در يک روز دارد.
مشکل آن است که عمده توجه جهانيان به تصاوير کودکاني گرسنه معطوف مي‌شود که شکم‌هايشان از فرط گرسنگي متورم شده است و با ديدن چنين تصاويري است که جهانيان کمي سخاوت به خرج مي‌دهند و کمکي اندک به آنها مي‌کنند، اما سوء تغذيه، فقر و گرسنگي شديد که درد واقعي جامعه امروزي است، کمتر مورد توجه قرار مي‌گيرد و کمتر در اخبار اقتصادي رسانه‌ها تجلي مي‌يابد.
تنها در سال 2008، افزايش چشم گير بهاي محصولات غذايي، با آشوب در سي کشور جهان همراه شد. ايالات متحده کمک خود را به برنامه جهاني غذا به دو برابر رسانيد و عربستان سعودي نيز چکي به مبلغ پانصد ميليون دلار براي اين کشورها صادر کرد. اما کل اين کمک‌ها، تنها توان سير کردن سي ميليون نفر را داشت و اين بحران پايان يافته تلقي شد.
درمان مقطعي به هيچ ‌وجه توان پايان دادن به ناامني غذايي را نداشته است و نگراني‌هاي فزاينده‌اي کماکان در اين باره وجود دارد.

 

تعريف محتوايي فقر

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

در جهان كنوني توسعه همه جانبه با سرعتي بسيار شديد در حال گسترش است و گستره عظيم بشري را در تمام نقاط عالم تحت تأثير خود قرار داده است. عقب ماندن از آن به معناي دور ماندن از علم و فرهنگ و تجربه‌هاي جهاني و زيستن در عصري عقب‌تر از كشورهاي ديگر و جهان پرتغيير است. اين سرعت بحدي سريع است كه به نگراني‌هاي علماي اخلاقي، فلاسفه و جامعه شناسان اجتماعي و حتي متخصصان نظامي انجاميده است، طوري كه اين اعتقاد وجود دارد كه جهان بسوي تباهي نسل بشر با سرعتي سرسام‌آور پيش مي‌رود و مهار آن از دست بشريت خارج شده است.

گذشته از اين نظريات، توسعه، راه رفاه اجتماعي جامعه بشري را هموار كرده و شرايط زندگي را مطلوب ساخته است. ميزان مرگ و مير در اثر بيماري كاهش يافته، متوسط طول عمر بشري بالا رفته، حق مشاركت عموم مردم در جامعه افزون شده و اميدهاي زندگي مسالمت‌آميز و كم خطر را بالا برده است. منطق علم و عقل بر قدرت و قدرتمندان چيره شده و استعمار را مي‌رود كه بشريت به فراموشي بسپارد، اما هنوز اين زخم كهنه و چركين فقر سيماي زشت و نازيبايي را به سيماي زيباي توسعه تحميل مي‌كند. دردي كه علل و عوامل بسياري در ايجاد، تداوم و حركت بسوي جلوي آن مؤثرند و جوامع بشري را در تمام ابعاد تحت تأثير خود قرار داده است.

فقر يك استعداد بالقوه در جوامع بشري است كه در اثر عوامل ايجاد كننده يا تقويت كننده‌اش بسرعت بروز مي‌كند و سطوح پائين جامعه را دربرمي‌گيرد و خلاصي از آن بسيارمشكل است.

فقر نشانه بارز توسعه نيافتگي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است كه ثبات سياسي و همبستگي اجتماعي و سلامت رواني را در اقشار مبتلا به خطري اندازد، موجب افزايش ميزان مرگ ومير بالاخص در نوزادان و كودكان و مادران و كاهش متوسط طول عمر، كاهش كارآيي نيروي انساني و كاهش بهره‌وري مي‌شود.

فرهنگ فقر از نسلي به نسل ديگر تداوم مي‌يابد و اگر در جامعه ريشه بدواند، حتي پس از توفيق برنامه‌ها در جهت رفع فقر مدتها به حيات خود ادامه داده و مانعي پايدار در جهت دستيابي به مراحل بالاتر توسعه اجتماعي ـ اقتصادي بدل مي‌شود. زيرا: توسعه پايدار جهت كاهش دائمي فقر ضروري است و كاهش فقر نيز متضمن توسعه پايدار است.

 

تاريخ فقر : فقر تاريخ

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

انسان فقير، انساني است تاريخي و نه طبيعي. کوري او نيز اگر چه بر اثر گرسنگي باشد اما علاج شدني است. برداشت صحيح اين موضوع در گرو درک اين نکته مي‌باشد که فقر با ضعف برابر نيست. اگر امروزه ما، آدم فقير را ضعيف مي‌پنداريم و يا ضعيف مي‌بينيم، به اين دليل است که وجه انساني او فراموش شده و به جاي آن تعابير سيستماتيک از انسان معيار سنجش شده است. در اين نظام ارزش گذاري انساني که توانايي رقابت (رقابت اقتصادي و به تبع آن اجتماعي) را ندارد، انسان ضعيفي است.   تاريخ فقر در ارتباط مستقيم با فقر تاريخ است. مساله فقر تاريخ از آنجا نشات مي‌گيرد که تاريخ از انسانيت زدوده مي‌شود، از طبيعت و به يک کلام، از واقعيت (حقيقت) تهي مي‌شود. در اين حالت است که فقير به وجود مي‌آيد و برجسته مي‌شود. در طول تاريخ بشري دوره‌هاي مهمي وجود داشته است که اين فقر تاريخي به اوج خود رسيده (اوج محلي) و در آن مواقع، انسان‌هاي بيشتري به کام فقر و نا آگاهي فرو رفته‌اند و ظلم (نا حقيقت) بيشتري بر آن‌ها روا داشته شده است. پيدايش بورژوازي بعد از انقلاب صنعتي و توليدي، بعد از به تعادل رسانيدن غير عقلانيت فئوداليته و کليسا، به علت داشتن ممنتوم حرکتي و به دليل ذات اينگونه حرکت‌ها‌، خود از تعادل گذشته و در آنطرف، به يک نهايت ديگر از غير عقلانيت رسيد. و تاريخ خود را به دور از عقلانيت و فقير از انسانيت به پيش برد و در نتيجه فقراي بيشتري به وجود آمدند و نيز فقر صورت‌هاي تازه‌ترِ از خود بيگانگي را نيز به خود گرفت. به اين نکته نيز بايد توجه داشت که اکثر دوره‌هاي تحول بشر، از ابتدا به فقرِ عقلاني و انسانيِ خود، آگاه نبوده‌اند؛ و نمي‌توانسته‌اند باشند به دليلِ ديالکتيک نفي کننده‌ي تاريخ تا رسيدن به درک غايي که محتاج گذشت زمان و تجربه‌مند شدن است. اما اين حرکت‌ها (منظور از حرکت، افرادي هستند که به نوعي در اين حرکت نقش داشته‌اند؛ به هر نوعي) هنگامي که به ضعف بنيادين عقلاني خود آگاه مي‌شدند به علت داشتن ممنتوم زياد و در نظر گرفتن مصالح افرادي که هميشه در اقليت ناچيز قرار داشته‌اند اما قدرت را در اختيار داشتند، جلوگيري از ادامه‌ي روند و يا تغيير جهت حرکت‌شان خرابي‌هاي بيشتري را به بار مي‌آورد. در اين مواقع بايد منتظر کاهش ارگانيک اين ممنتوم تاريخي ماند(1) تا به طور عقلاني از اوج به پايين بيايند و جاي خود را به حرکتي ديگر بدهند. در اين مقام، روند ديالکتيک تاريخ بشري مانند حرکت يک پاندول مي‌ماند (البته پاندلي که به جاي يک حرکت دو بعدي در صفحه، داراي يکي حرکت n بعدي در تاريخ است) که هيچگاه به تعادل استاتيک خود نمي‌رسد و نيز هيچگاه از تناوب باز نمي ماند. اما در طول زمان، حرکتي ديگرگون دارد. به هر حال اميد مي‌رود که انساني بودن روند تعادل پوياي اين پاندول روز به روز افزوده بشود.