« وَالذینَ اذااَنفَقوا لَم یُسرفوُا و لَم یَفتروُاوَكانَ‏بینَ ذلكَ قواماً» ( فرقان/ 67) « آنان كسانى هستند كه هرگاه انفاق كنند ، نه‏اسراف كنند و نه سختگیرى، بلكه در میان این دو، اعتدال‏ مى‏ورزند.»

اصول اصلاح الگوي مصرف




























در سال حرکت به سوی اصلاح الگوی مصرف هستیم ومصداق بارز آن اسراف است . روشن است که اسراف نيز مانند بسيارى از اعمال, برخاسته از ريشه ها و عواملى است كه بدون پرداختن و مبارزه با آنها, حذف آن از زندگى ما ممكن نخواهد بود.
مفهوم  اسراف . در معناى اسراف گفته اند: تجاوز از حد اسراف است در هر عملى اگر چه حلال باشد و انسان آن را انجام مى دهد. گرچه كاربرد و مصداق آن در انفاق و مصرف كردن بيشتر است. از اين رو به كارگيرى هر چيز در غير مسير و حد خودش, چه از نظر كميت و چه كيفيت, ((اسراف)) ناميده مى شود.

مصادیقی از  اسراف
1 ـ ضايع كردن مال و بيهوده تلف كردن آن, هر چه كم باشد, مثل بيرون ريختن آب باقيمانده در ليوان, پوشيدن لباس قيمتى مخصوص مهمانى در محيط كار
2 ـ صرف مال در آنچه به بدن ضرر مى رساند. مثل خوردن پس از سيرى در صورتى كه مضر باشد.
امام صادق (عليه السلام)مى فرمايد:    انما الاسراف فيما اتلف المال و اضرذ بالبدن (1)  اسراف در چيزى است كه موجب اتلاف مال و اضرار به بدن شود.
اما اگر درمان بيمارى و سلامتى آدمى به هزينه زياد نياز دارد, بايد هزينه كرد و به يقين اسراف نخواهد بود.
3 ـ صرف مال در مصارفى كه شرعا حرام است. مانند خريد شراب و ابزار و ادوات حرام.
تذكر اين كه در انفاق در راه خدا نيز بايد اندازه را نگه داشت و از حد تجاوز نكرد, زيرا تامين نفقه همسر و فرزندان و تهيه مسائل رفاهى اوليه آنها از واجبات است.
مردى از دنيا رفت و پيامبر(صلي الله عليه وآله)بر او نماز خواند. سپس پرسيد: چند تا بچه دارد و چه چيزى براى آنها گذاشته است؟
ـ يا رسول الله! مقدارى ثروت داشت اما قبل از مردن همه را در راه خدا داد.
ـ اگر اين را قبلا به من گفته بوديد, بر اين آدم نماز نمى خواندم. بچه هاى گرسنه را در اجتماع رها كرده است؟!(2)
يكى از ويژگى هاى عالى فرهنگ اسلام اين است كه در مصرف و استفاده از بعضى امكانات ((شان و موقعيت)) افراد را مدنظر قرار مى دهد و ملاك اسراف و عدم اسراف در بعضى از زمينه ها و موارد را با اوضاع اقتصادى هر زمان و موقعيت اقتصادى و اجتماعى هر فرد گره مى زند. به عنوان مثال خانه بزرگ داشتن و لباس فلان قيمت
 

پوشيدن و ميزان طلا و جواهرات و اندازه نفقه همسر را مى توان به اين مساله نيز منوط كرد. (3) ولى بايد توجه داشت كه وسعت و سادگى چيزى است و تجمل پرستى و زرق و برق پرستى چيز ديگر. از ديدگاه اسلام اولى ممدوح و دومى مذموم است. مساله اى كه در اينجا بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه بهره بردارى از نعمتهاى الهى چنانچه از حد طبيعى هر فرد بگذرد, اسراف است ولى در حد اعتدال مانعى ندارد و چه بسا كمتر از آن حد براى بعضى افراد, مصداق ((بخل)) باشد.  امام على عليه السلام درباره نشانه مسرف مى فرمايد:   ((للمسرف ثلاث علامات: ياكل ماليس له و يلبس ماليس له و يشترى ماليس له)). (4)
اسرافكار سه ويژگى دارد: مافوق شان خود مى خورد, مى پوشد و خريد مى كند.
در تعابير اسلامى حدى را كه براى مسكن معين كرده اند اين است كه به اندازه ((كفايت)) و ((كفاف)) آدمى باشد و اين مقدار نسبت به افراد, خانواده ها, زمانها و مناطق فرق مى كند, ولى در عين حال بايد بگونه اى باشد كه از حد اعتدال آن زمان و منطقه تجاوز نكند.
على عليه السلام در بيان حد لباس انسانهاى باتقوا مى فرمايد:   ((ملبسهم الاقتصاد))   لباس پوشيدنشان در حد اعتدال و ميانه روى است.
نه لباسهاى قيمتى مى پوشند و نه لباسهاى ژوليده و پست. بلكه در پرتو لباس معمولى, ظاهرى آراسته, پاكيزه و متين دارند.
عوامل زمینه ساز  اسراف
اسراف نيز مانند بسيارى از اعمال, برخاسته از ريشه ها و عواملى است كه بدون پرداختن و مبارزه با آنها, حذف آن از زندگى فردى و اجتماعى ما ممكن نخواهد بود. در اين قسمت به بيان و بررسى بعضى از اين عوامل خواهيم پرداخت:
1ـ خودنمايى
شخصى كه در دوران زندگى همواره در نيل به خواسته ها و آرزوهاى خويش ناكام مانده و با تنگدستى و محروميت دست به گريبان بوده است, اين سرخوردگيهاى انباشته شده, به تدريج تبديل به عقده هاى روانى شده و در شخصيت او ايجاد اختلال مى نمايد. در اين صورت, فرد دچار اختلال, براى سرپوش گذاردن بر ناكاميها و عقده هاى متراكم خود, دست به عملى مى زند تا او را در اجتماع شخصيت دهد. به عنوان مثال براى باز يافتن شخصيت سركوب شده خويش به اسراف و ريخت و پاشهاى غير معقول متوسل مى شود و فكر مى كند كه با اين رويه در اجتماع به عنوان انسانى دست ودل باز و بى اعتنا به ثروت مطرح مى گردد.
 

2 ـ تربيت خانوادگى
خانواده يكى از اركان تربيت و محل شكل گيرى شخصيت رفتارى انسان است. شيوه هاى رفتارى فرزندان, انعكاسى از نوع تربيت خانوادگى آنهاست, از اين رو بسيارى از دختران و پسران رفتارهاى فردى و اجتماعى, اقتصادى و اخلاقى را از والدين خود مىآموزند و در موقع لزوم آن را به كار مى گيرند.
يك مادر خوب و فهميده كه در خانه الگوى صحيحى براى مصرف داشته باشد و از مصارف غير ضرورى و مسرفانه پرهيز كند, قهرا دخترى خواهد داشت كه در زندگى فردى و اجتماعى آينده خود, دچار ضعف شخصيت و تقليد از ديگران نخواهد شد. اما در نقطه مقابل, مادرى كه بدون داشتن الگوى صحيح مصرف, به زياده روى و ولخرجى خو گرفته است, اين روش او در ساختار روحى فرزندش اثر گذاشته و قهرا او در زندگى آينده اش آن را به كار خواهد گرفت.
3 ـ فساد اخلاقى
ترك اسراف, يك نوع پايبندى و تعهد به مقررات دينى است كه در اثر تربيت و تهذيب به دست مى آيد.  در بعضى مردم, زمينه اسراف را بايد در شخصيت اخلاقى و روحى آنها جستجو كرد; زيرا شخصى كه خود را به تجاوز و قانون شكنى عادت داده و به گناه خو گرفته است, نمى تواند در امور مالى اش فردى معتدل باشد و همواره به دنبال تامين خواسته هاى افسار گسيخته خود مى باشد. او از اين طريق سرمايه اش را به هدر مى دهد.
4 ـ تقليد
تقليد از ابزار مهم تربيت بشر است. انسان هميشه مى خواهد زندگى اش را با كسانى كه در نظر او داراى شرافت و موفقيت اند, هماهنگ سازد. اين احساس اگر همراه با هدايت عقل و انتخاب الگوهاى مناسب و صحيح باشد, بسيار ارزنده است. و چنانچه با جهل و هواهاى نفسانى همراه باشد, موجب گمراهى و سقوط ارزشهاى دينى و انسانى مى شود.   بسيارى از مردم در توجيه و درست جلوه دادن خلافكاريهاى خود ـ از جمله اسراف عمل ديگران را پيش كشيده و مى گويند ديگران هم, چنين مى كنند, غافل از اينكه عمل ديگران نمى تواند مجوزى براى فساد و ولخرجى آنها باشد. لباس پوشيدنها, غذا پختنها, طلا و جواهرات, دكورها و ديگر مصارفى كه بر اساس ((چشم و همچشمى)) آميخته با اسراف هستند, كم نيستند و همين روحيه ((چشم و همچشمى)) عاملى براى اختلافات خانوادگى و نگرانيهاى روحى ـ روانى مى شود و خانواده اى را در كام بلاى اسراف و تن به ذلت دادن مى كشد و آرامش روحى زن و شوهر را سلب مى كند.
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: اياك ان تطمع بصرك الى من هو فوقك (5) تو را از اينكه چشم طمع خود را به زندگى فرد بالاتر از خويش بدوزى, بر حذر مى دارم.
 

5 ـ الگوهاى اجتماعى
آنان كه گفتار و عملكردشان در جامعه به عنوان الگوى عملى مردم بشمار مى رود تاثير عمده اى در چگونگى بهره بردارى مردم از امكانات دارند. نقش بسيار مهم رسانه ها در الگودهى در همين راستا است. زندگى شخصى و نيز ادارى مديران جامعه از همين مقوله است. سياستگذاريها و برنامه ريزيهاى خرد و كلان در جامعه را نيز نبايد فراموش كرد.
اسراف و  فقر
همان گونه كه گناهان ديگر اثرات مادى و معنوى براى فرد و جامعه به دنبال دارند, اسراف نيز آثار وضعى و تكليفى خاص به خود را در پى دارد. شعاع آثار اسراف نه تنها متوجه شخص مسرف مى شود بلكه ديگران را هم كه در مقابل اين پديده شوم روانى سكوت كرده و نهى از منكر نمى كنند, فرا مى گيرد.
((فقر)) و تنگ دستى از عواقب نامطلوب اسراف است كه دامنگير شخص و جامعه مى شود. امام كاظم عليه السلام مى فرمايند: ((من اقتصد و قنع بقيت عليه النعمه و من بذذر و اسرف زالت عنه النعمه))
((هركس كه در زندگى اعتدال و قناعت را پيشه كند, نعمت بر او باقى مى ماند و هر كس كه تبذير و اسراف كند, نعمت از او گرفته مى شود و فقير مى گردد)))
آنگاه كه نعمتها كاهش يابند و روحيه خودكفايى و قناعت و صرفه جويى از جامعه رخت بر بندد و فقر به آدمى روى آورد, بناچار براى رفع نيازمنى هاى خود به ديگران وابسته خواهد شد و استقلال و شخصيتش را از دست خواهد داد.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد:     ان مع الاسراف قله البركه (6)   همانا اسراف موجب كاهش و كمبود بركت است.
در يك بررسى كوتاه مى توان به اسرافكاريهاى بسيارى از مردم جامعه پى برد. ميلياردها تومان اسراف سالانه مواد غذايى, خارج شدن هزاران كيلو نان خشك و ضايع شدن خروارها ميوه و سبزى و بلااستفاده ماندن مقادير زيادى لباس قابل استفاده كه چشم هزاران فقير و محروم در انتظار يك دست آنهاست, نمايانگر ناسپاسى و كفران نعمت مردم ماست. نگاه كنيد:   ((گفته مى شود از هر ده ميليون قرص نان توليد شده روزانه در تهران چيزى حول و حوش 3 ميليون آن ((دور ريز)) مى شود كه اين ميزان نان در واقع نابود مى شود. اگر وزن متوسط انواع نانهاى سنگين و سبك متفاوت را 150 گرم فرض كنيم در اين صورت در تهران با فرض ده ميليون نان توليد شده در روز, در حدود چهارصدوپنجاه تن نان خواهيم داشت كه از كانال مصرف خانوار خارج مى گردد و به عنوان ضايعات, صرف مصارف دست دوم و سوم مثل خوراك دام و طيور مى رسد كه آن هم براى دام بدون اشكال بهداشتى نيست)) (7) با اين مبالغ هنگفت مى توان سالانه هزاران مدرسه ساخت, هزاران درمانگاه تجهيز نمود و بيماران بسيارى را درمان كرد.



 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در پنج شنبه 6 اسفند 1388  ساعت 6:28 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



تا وقتي كه خانه ما از كالاهاي خارجي پر باشد، نه صنعت ما پيشرفت خواهد كرد و نه         توسعه شكل خواهد گرفت و نه لشكر هر روز فربه تر بيكاران لاغرتر خواهد شد. مطمئن         باشيد و باشيم و باشند حضراتي كه در ساخت و اتخاذ تصميم نقش دارند. همه مطمئن باشيم         تا در بر پاشنه واردات بي رويه و قاچاق و غيرقاچاق كالاي خارجي مي چرخد، ما دلارهاي         نفتي را مثل خود نفت به حلقوم خارجي ها مي ريزيم، چراغ صنعت و اميد به فرداي بهتر         در خانه خودمان روشن نخواهد شد. بازهم مطمئن باشيم. تا وقتي گاندي وار، پارچه دست         بافت هموطن خود را جايگزين پارچه هاي خارجي بافته نكنيم، بافت سرنوشت ما از همين         جنس خواهد بود كه هست. از تار بيكاري، از پود عقب ماندگي و چه نقشي رقم مي خورد از         اين هنر!  راستي قديمي ها مي گفتند،« هنر نزد ايرانيان است و بس.» امروز اما فقط         كالاهاي خارجي را هنرمندانه در خانه مي چينيم و از آن هنر فقط همين برايمان مانده         است. نگوييم كه كالاي وطني، كيفيت ندارد كه كيفيت را هم من و شما در مقام         توليدكننده بايد بهبود ببخشيم و در مقام مصرف كننده توليدكنندگان را وادار به خوب         توليدكردن كنيم        .
بايد كالاي ايراني از چنان كيفيتي برخوردار شود كه پرچم كشور         باشد هم در داخل، هم در خارج و اين از خود ما بر مي آيد و بس و براي اين هم بايد يك         نهضت شكل بگيرد همه جانبه، تا با درنظر گرفتن همه جوانب مصرف كالاي ايراني را براي         ايراني، يك هدف و يك امكان تبديل كند امكاني شايسته براي بهتر زندگي كردن و هدفي         بزرگ چون سربلندي ايراني و سرافرازي ايران، و باز مي گويم اين عزم ملي مي طلبد والا         تا پدر خانواده در توليد كم مي گذارد و كالاي كيفي توليد نمي كند و تا مادر         خانواده، دستمزد شوهرش را در راه خريد كالاي خارجي مصرف مي كند، پسر و دختر خانواده         بايد به جمع بيكاران بپيوندند، چرا كه كار پدر و مادر، دو لبه يك قيچي هستند كه         توليد وكار داخلي را قطع مي كنند و يك ليوان آب هم رويش مي نوشند ،به سلامتي         كارگران چيني و رومي و كره اي و مالزيايي و هزار جاي ديگر. با قطع توليد هم اميد به         توسعه قطع مي شود و هم اميد به زندگي، آن وقت شاهد يك جامعه خموده با مردمان         بي نشاط خواهيم بود كه «مرگ را قسطي زندگي مي كنند        »!
همين يكي دو روز پيش بود و         به عبارت دقيق تر، همين شنبه گذشته، كه رهبر فرزانه انقلاب در ديدار اعضاي شوراي         انقلاب فرهنگي، بلندنظرانه و ژرف انديشانه شاخصه هاي جامعه توسعه يافته را بيان         كردند و راه رسيدن به آن را هم نشان دادند و از آن جمله بود، نشاط، تلاش، كار، مصرف         كالاي داخلي و ... كه زواياي معماري اجتماعي و فرهنگي جامعه بودند كه اگر تحقق پيدا         كند، عمران و آباداني هم در جامعه رونق خواهد گرفت و كارها به سامان خواهد آمد، اگر         اين مهندسي عملياتي شود، آن وقت لشكر بيكاران، ارتش تلاشگران و سپاه سازندگان         خواهند شد و چنان توليد خواهند كرد كه مردم به انتخاب كالاي ايراني برگزينند نه به         اجبار، اگر چه بسياري از ما كلام روشن رهبر انقلاب را شنيده ايم اما دريغم مي آيد         اين فرازها را دوباره باهم نخوانيم كه مي فرمايند: «آرمان اصلي ملت ايران رسيدن به         جامعه اي رشيد، موحد، پرنشاط، پراميد، عدالت طلب، داراي اعتماد به نفس، پركار،         پيشرو، پيشرفته، داراي توكل و برخوردار از روح ايثار و گذشت است» ايشان به ساماندهي         فرهنگ عمومي نيز اشاره مي كنند و بر افزايش نشاط كار و ابتكار، ارتقاي اعتماد به         نفس فردي و ملي، افزايش اميد، مصرف صحيح و تقويت گرايش به كالاهاي ساخت داخلي،         تاكيد مي فرمايند و به حق اين مولفه ها مي تواند جامعه را به روزهاي خوش برساند و         ما نيز اميدواريم، با مصرف كالاي ايراني، نشاط توليد و روحيه سازندگي را در جامعه         افزايش دهيم و با توليد محصول برتر، همه را به خريد محصول خود ترغيب كنيم. راستي،         سال قبل بود به گمانم كه وقتي از ضرورت مصرف كالاي ايراني نوشتم، كساني گفتند فلاني         از وسايل ايراني مصرف مي كند يا نه كه بايد بگويم تا حد بسياري آري و تلاشم هم اين         است كه هم خودم كالاي ساخت وطن را مصرف كنم و هم هر جا صدايم مي رسد بگويم كه مصرف         كالاي ايراني با كيفيت ٧٠درصد از كالاي خارجي با كيفيت ١٠٠درصد ارجحيت دارد، چه با         مصرف كالاي داخل مي توانيم توليدكنندگان را به بهبود كيفيت وادار كنيم و پولي كه         مي پردازيم «قصه دست و دامن» خود ماست نه اينكه پول من خانه بيگانه را آباد كند، آن         هم به قيمت ويراني خانه خود ما. پس نسبت به مصرف كالاي ايراني و نيز توليد كالاي         كيفي، تامل،تجديدنظر و اقدام كنيم    
 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در پنج شنبه 6 اسفند 1388  ساعت 6:19 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



یکمرتبه مسجد شلوغ بعد از ماه رمضان دیگر کسی نمی‏آید همه مال را حق داریم یک جا وقف کنیم نه نمی‏توانم اموالم را یکجا وصیت کنم در راه خیر... نه شما حق نداری شما اگر 9 میلیون پول داری 3 میلیونش را حق داری وصیت کنی آقا می‏خواهم بچه هایم کوفت بخورند تو حق نداری آقا من مالکم باسمه تعالی مالک هستی اما حق وقف نداری باید بچه‏هایت اجازه بدهند حق نداری باید بچه‏هایت اجازه بدهند حق نداری همه چیزی را وصیت کنی در راه... ثلث یعنی از 9 میلیون 3 میلیون از90 میلیون 30 میلیون حق داری ثلث‏ات را حق داری آن 60 میلیون را اگر بچه‏هایت اجازه دادند می‏توانی اگر اجازه ندادند آقا بچه‏هایم دارند؟ داشته باشند با اینکه دارند اسلام گفته با اینکه دارند باز هم به آنها بده بخورند چون افرادی هم که دارند باز اگر آنها محروم بشوند به اسلام بدبین می‏شوند می‏گویند این چه دینی است به پدرمان اجازه داد همه اموالش را بدهد... یک ریال به ما ندهد... اصلاً ما این دین را... بعضی آدمها با اینکه سیر هستند اما باز هم باید بخورند وگرنه بی دین می‏شوند اصلاً بعضی‏ها اگر در رفاه باشند دین دارند والا شانه تخم مرغ‏شان جابجا شود ضد انقلاب می‏شوند در مشهد نذری است که وقف است روز تولد امام حسین (علیه السلام) تمام میوه‏های این زمان را بخرید تمام غذاهای لذیذ را البته حالا اینکه تمام می‏گویم با آن مقداری که شنیده‏ام می‏گویم یعنی بهترین میوه به پولدارترین آدمها بدهید بخورند یعنی هرچه روز تولد امام حسن (علیه السلام) مثلاً اگر 13 رقم میوه هست 13 رقم را بخرید عالی‏ترین غذا عالی‏ترین میوه گرانترین میوه را تهیه کنید یک نهار بدهید به پولدارترین آدم‌های مشهد از امام هم سؤال کردند که آقا یک همچین وقفی است فرمود عمل کنید طبق وقف عمل کنید هستند آدم‌هایی که خیلی پولدارند باز هم به اسم امام حسین (علیه السلام) خوردند این با امام حسین (علیه السلام) البته حالا یک روز است باقی سال اینطور نیست باقی سال به فقراء و محرومین و اینها آدم‌های متوسط یا فقراء ولی یک روز را اینطور.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 5 اسفند 1388  ساعت 6:13 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



قرآن می‏گوید «بشیراً و نذیراً» هم بشارت هم اخطار همه‏اش بشارت بدهیم غلط همه‏اش اخطار غلط توی جامعه ما بعضی همه‏اش اخطار...
 بابا جوانها از دست رفتند دین رفت مگر ندیدی چنین است چنین است چنین است 3 تا فساد 10 تا فساد 100 تا 2 میلیون می‏بینند مثلاً می‏گویند 50 میلیون امت اسلامی از انقلاب خبری نیست از اسلام خبری نیست نه اینطور نیست بعضی افراد هم مثلاً ممکن است که اصلاً واقعیت را نبینند یعنی مثلاً نگاه می‏کند اوضاع خودش خوب است خیال می‏کند همه دنیا خوب است اینکه هم بشیر هم نذیر هم بیم هم امید هم تشویق هم تنبیه در ماه رمضان دعایی هست بنام دعای افتتاح می‏فرماید «ارحم الراحمین» در یک جا «اشد المعاقبین» در یک جای دیگر هم «ارحم الراحمین» است رحمتش اوج دارد بالاترین درجه رحمت و لطف هم «اشد المعاقبین» است سختگیر است خداوند هم «ارحم الراحمین» است. خدا را به سخت‏گیری... امام زمان (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) گاهی می‏گویند امام زمان بیا گل بلبل رفاه آزادی شیرینی صفا صمیمیت یک عده امام زمان را معرفی می‏کنند یک عده می‏گویند امام زمان بیاید نهرها از خون جاری می‏شود از دم می‏کشد یک امام زمان را معرفی می‏کنند که کشنده بشر یک عده آنطرف می‏روند یک عده اینطرف عرض کردم یا چهل ستون یا بی ستون یا چهل ستون...


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 5 اسفند 1388  ساعت 6:13 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



" اعتدال در انفاق و مصرف "

 

« وَالذینَ اذااَنفَقوا لَم یُسرفوُا و لَم یَفتروُاوَكانَ‏بینَ ذلكَ قواماً»

( فرقان/ 67)
« آنان كسانى هستند كه هرگاه انفاق كنند ، نه‏اسراف كنند و نه سختگیرى، بلكه در میان این دو، اعتدال‏ مى‏ورزند.»

این آیه،بیانگر یكى از مهمترین مسایل زندگى است كه رعایت آن ‏موجب آسایش و آرامش فرد و جامعه شده و باعث گشودن گره‏هاى مشكلات ‏و برطرف شدن بسیارى از نابسامانى‏هاى اجتماعى و اقتصادى ‏مى‏گردد . و مى‏توانازآن به عنوان معجزه زندگى یاد كرد، و آن مساله اعتدال در انفاق و مصرف است.

اعتدال،یعنى میانه‏روى و حدفاصل بین افراط و تفریط، كه چنین‏كارى از نظر اسلام در همه چیز ، محبوب و مطلوب است ، قرآن ‏مسلمانان را به خاطر پیروى از اسلام، به عنوان «امت وسط‏» یعنى ‏امت معتدل خوانده ومى ‏فرماید: « وَكذلكَ جَعلناکُم اَمةٌ وَسَطاً»( بقره /143) این‏گونه شما را امت میانه قرار دادیم.

امیرمؤمنان على(ع) آنان را كه از راه اعتدال به سوى افراط یاتفریط كشانده مى‏شوند، جاهل خوانده و مى‏فرماید: « لا تَرَی الجاهِلُ الّامفرطا او مفرطا » همیشه جاهل را نمى‏نگرى جز این كه یا زیاده‏روى مى‏كند، و یا كم مى‏آورد.

در آیه مورد بحث،كه بیانگریکی ازنشانه های بندگان ممتاز خداست ، از یكى از شاخه‏هاى مهم اعتدالى ، كه مربوط به امور اقتصادى‏ و زندگى اجتماعى است سخن به میان آورده،كه نقش مهمى در اصلاح ‏زندگى و سامان یافتنشؤون اجتماعى و خانوادگى دارد؛ و آن رعایت‏اعتدال در مصرف است ، یعنى انسان مسلمان، در انفاق و مصرف، نه‏اسراف مى‏كند و نهسختگیری، بلكه راه میانه ی بین این دو را برمى‏گزیند.

 


نكوهش اسراف در اسلام
اسراف،به معنى هرگونه زیاده ‏روى و تجاوز از حد اعتدال در هرچیزى است كه انسان آن را به جا مى‏آورد.
اسراف مصادیق مختلف دارد .یكى از شاخه‏هاى آن،كه در آیه موردبحث از آن نهى شده ، اسراف در مصرف است؛ مانند: اسراف در خوردن وآشامیدن، اسراف در دور ریختن غذاهاى اضافى ، اسراف در صرف ‏هزینه‏هاى گزاف در امور تجملى، تزیینى، تشریفات بى ‏محتوا و...

حتى اگر در عبادت زیاده‏روى شود،مثلا در وضو یا غسل، آب بیش ازحدِّ عقلى و طبیعى مصرف گردد، اسراف است . بر همین اساس ،‏پیامبر(ص) فرمود: « فى الوضوء اسراف، و فى كل شى‏ء اسراف‏ » دروضو و در هر چیزى مى‏تواند اسراف راه یابد.

شخصى به نام عباسى به محضر امام رضا(ع)مشرف شد و پیرامون ‏شیوه صحیح مصرف در خانه نسبت‏ به هزینه زندگى،همسر و فرزند وسایر شوون سؤال كرد، حضرت رضا(ع) در پاسخ فرمود: « باید مصرف تو،به گونه‏اى باشد كه بین دو كار ناپسند(اسراف وسختگیری) قرارگیرد. »

عباسى پرسید: منظورتان از این سخن چیست ؟  امام فرمود: آیا سخن خدا در قرآن را نشنیده‏اى كه اسراف و سختگیری را ناپسند مى‏شمرد ومى‏فرماید « والذین اذا انفقوا...»

« بندگان خداى رحمان كسانى هستند كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف‏كنند و نهسختگیری، بلكه میان این دو(حد اعتدال)را مى‏گیرند» بنابراین در مورد معاش و هزینه زندگى اعضاى خانواده، در خرید ومصارف، میانه ‏رو باش.

مطابق روایت دیگر، یك روز امام صادق(ع) در نزد شاگردان، همین‏آیه (67 فرقان) را تلاوت فرمود، آنگاه مشتى سنگریزه از زمین ‏برداشت، محكم در دست گرفت و فرمود: این همان بخل و سختگیرى‏است (كه در آیه از آن نهى شده است) سپس مشت دیگرى برداشت و چنان ‏دست ‏خود را گشود كه همه آن بر روى زمین ریخت و فرمود: این همان‏اسراف است، بار سوم مشت دیگرى برداشت و كمى دست‏خود را گشود،به گونه‏اى كه مقدارى فرو ریخت، و مقدارى در دستش باقى ماند وفرمود: «این همان اعتدال بینسختگیری و اسراف است.»

در قرآن،در آیات متعدد از اسراف در مصرف و انفاق نهى شده است‏.به عنوان نمونه نظر شما را به چند آیه جلب مى‏كنیم :

1.« کُلوُا وَ اشرَبوا وَ لا تُسرفُوا». بخورید و بیاشامید ولى‏اسراف نكنید.( اعراف/31)

2.«وَ آتوا حَقَهُ یوم حَصادِه و لا تُسرفوا»( انعام/ 141)هنگام درو، حق‏ زكات(غلات و...)را بپردازید، ولى (در انفاق)اسراف نكنید.

3.روایت‏شده، فقیرى به محضر پیامبر(ص)آمد و تقاضا كرد كه آن ‏حضرت پیراهنش را به او ببخشد. پیامبر(ص) پیراهن را از تن خود بیرون آورد و به او داد، و چون پوشش دیگر نداشت، در خانه به ‏طورعریان نشست و حتى براى نمازبیرون نرفت، كافران درغیاب، آن حضرت را سرزنش كردند و به او چنین تهمت زدند كه خواب ‏و لهو، آن حضرت را از نماز بازداشته است. در این هنگام این آیه‏ نازل شد: «ولاتجعل یدك مغلوله الى عنقك و لا تبسطها كلى البسط فتقعد ملوما محسورا» (اسراء 29) هرگز دستت را برگردنت زنجیر نكن(بخل‏نورز)و بیش از حد(اعتدال نیز)دست‏خود را مگشاى تا مورد سرزنش‏قرار گیرى و از كار فرو مانى.

براساس همین آیات و دستورهاى الهى، پیامبر(ص) فرمود: «ما مِن نَفَقَةٍ احبُّ الی الله مِن نفقة قصد و یبغض الاسراف» هیچ انفاقى درپیشگاه خدا محبوب ‏تر از انفاق معتدلانه نیست. و خداوند اسراف درانفاق را دشمن دارد.

نیز بر همین اساس پیامبر(ص) و امیرمومنان على(ع) و سایرامامان علیهم السلامبسیار ساده مى‏زیستند، و از هرگونه تجمل ‏گرایى وتشریفات پرهیز جدى مى ‏نمودند.

امیرمومنان على(ع) براى كارگزاران خود چنین نامه مى‏نوشت:

«آدِقوُااَقلامَکُم، وَ قارِبوُابَینَسُطوُرِکُم، وَ احذِفوُاعَن فُضوُلِکُم ،واقصدوُالمَعانی، و ایّاکُم والاكثار، فانَّ اموالُالمُسلمینلا تَحتَمِلُ الضَّرر» سر قلم‏ها را نازك‏ تر كنید، بین سطرها را نزدیك‏ نمایید، ازاستفادهواژه‏هاى زاید بپرهیزید، معانى را هدف ‏قرار دهید و از پرچانگى و زیاده ‏روى دورى نمایید، زیرا نباید به ثروت مسلمانان آسیب برسد.

نیز فرمود: « آگاه باشید ؛بخشیدن مال در جاى ناروا، بریز وبپاش و بیهوده نمودن آن است، این گونه بخشش ، بخشنده را در دنیا بالا مى‏برد، ولى در روز رستاخیز به پایین مى‏كشاند ، و در پیش‏مردم او را محترم مى‏كند، ولى در پیش خدا خوار مى‏گرداند . هركس ‏مال خود را در جاى نادرست و نزد ناشایستگان گذاشت، خداوند شكرآن مال را به او حرام مى‏نماید.»

در ادامه فرمود:«مَن اَنفَقَشیئاً فىغَیرِطاعَةِ اللهفَهُوَ مُبذِرٌ» كسى كه چیزى ازمال خود را در راه غیر خدا مصرف كند، چنین كسى اسراف كار است.

یاسر خادم مى‏گوید: روزى غلامان امام رضا(ع) میوه مى‏خوردند، ولى‏هنوز آن را به طور كامل نخورده، به گوشه‏اى مى‏انداختند، آن حضرت‏ اینعمل اسراف كارانه آنها را دید و خشمگین شد . به آنها فرمود:

«سبحان الله! اگر شما به این میوه‏ها نیاز ندارید، انسان‏هایى‏هستند كه نیاز دارند، چرا دور مى‏ریزید؟ آنها را نگه دارید و به ‏نیازمندان بدهید.»

و امام صادق(ع) در ضمن نهى از دور افكندن هسته خرما، و نكوهش ‏اسراف كاران فرمود: «حتى ته مانده آب ظرفى را به دور نریزید كه اسراف است.»

 


پرهیز شدید امام خمینى از اسراف در مصرف
حضرت امام خمینى قدس سره، كه در عمل به دستورات اسلام، بسیارجدى و نمونه بودند، در مورد اسراف در همه ابعادش و به ویژه درمصرف، حساسیت مخصوصى داشتند، به عنوان نمونه نظر شما را به سه ‏مورد زیر جلبمی کنیم:
1-   یكى ازمسؤولین دفتر امام خمینى قدس سره مى‏نویسد: یك بارمسؤول امور مالى، پشت ‏یك پاكت چیزى نوشت و به امام داد . امام‏در یك كاغذ كوچك جواب آن را داد و در زیر آن چنین نوشت: شما دراین قطعه كوچك نیز مى‏توانستید بنویسید. »

از این رو آن برادر خورده‏ كاغذها را جمع و جور مى‏كرد و دركیسه‏اى مى‏گذاشت، و هنگامى كه مى‏خواست، براى امام چیزى بنویسد،روى آن كاغذ پاره‏ها مى‏نوشت، امام هم زیرش جواب مى‏نوشتند.

2-  خانم زهرا مصطفوى(دختر امام)از خاطرات دوران كودكى‏خود، چنین مى‏گوید:

درس امام در ساعت ‏یازده و نیم تمام مى‏شد . ایشان در این هنگام‏بیست دقیقه با ما(كه كودك بودیم) بازى مى‏كرد، سپس ده دقیقه به ‏ظهر، براى انجام مقدمات نماز حاضر مى‏شد . امام با خرید اسباب‏بازى خیلى مخالف بودند و مى‏گفتند: این پول باطلى است . باوسایلى مانندگِل، تیله درست مى‏كردیم، بعد مى‏چیدیم و مى‏گفتیم هركس به این تیله‏ها بزند برنده است، بازى بیست دقیقه ما این گونه‏ساده بود...

3-یكى از اعضای دفتر امام خمینى(ره) نقلمی کند: یك روز برطبق وظیفه‏اى كه هر ماه بر عهده داشتیم، در پایان ماه صورت‏مخارج ماهیانه را(در جماران) به خدمت امام فرستادیم، و در ضمن‏آن مخارج خانه امام از مهمانى‏ها، رفت وآمدهاى امام، پول برق‏خانهو ...را نوشته بودیم . هنگامى كه صورت مخارج را نزد امام‏ ‏فرستادیم، پس از نیم ساعت‏ حاج احمدآقا(فرزند امام) تلفن زد وگفت: از وقتى كه صورت حسابراداده‏اید، امام مرتب لب باغچه قدم‏مى‏زند و سخت ناراحت است، زیرا مخارج خانه امام در این ماه ازده هزار تومان(آن عصر) تجاوز كرده است لذا امام مى‏فرماید:

«اگر خرج خانه من از ده هزار تومان تجاوز كند، من اصلا ازاین جا مى‏روم.»

حاج احمد آقا به من گفت: شما ببینید كه خرج اضافى در این ماه‏ چه بوده است،تا به آقا بگوییم و خیال امام راحت‏شود.

ما پس از جستجو در دفاتر، سه قلم خرج اضافه آن ماه را یافتیم كه ابداً مربوط به خانه امام نبود ، است، مثلا:

- گازوئیلى كه از خانه امام زیاد آمده بود ما گفتیم كه آن‏را در انبار حسینیه جماران بریزند.

- ماشینى كه خانواده حضرت امام را مى‏برد، و براثربى‏توجهى راننده خسارتى به آن وارد شده بود ، و هزینه‏اى پیدا نموده بود.

- برزنتى براى خانه حضرت امام  تهیه شده بود تا داخل‏ منزل ایشان از بالاى پشت‏بام دیده نشود، زیرا پاسداران در آنجا پاس مى‏دادند.

صورت این چند قلم اضافه خرج را خدمت امام فرستادیم، درنتیجه ایشان احساس آرامش كرده و آسوده خاطر شدند. از همین یك ‏نمونه مى‏توان شدت پرهیز امام از اسراف و زیاده ‏روى در مخارج‏ خانه را به دست آورد.

 


دورى از تقتیر و سختگیرى
اعتدال در مصرف یكى از ویژگى‏هاى بندگان ممتاز الهى است، كه در میانه دو چهره قرارگرفته است، نخست جنبه افراطى آن است‏كه از آن به اسراف و تبذیر یاد مى‏شود كه بیان گردید، دوم جنبه‏ تفریطى آن كه چهره تفریط ، اعتدال در مصرف است كه از آن به‏ تقتیر یا سختگیرى و زندگى رنج‏آور تعبیر مى‏گردد . اسلام دین سمحه‏ و سهله است، هرگز حاضر نیست كه مسلمانان در سختى و رنج اقتصادى‏زندگى كنند . باید با كار و كوشش و سرپنجه تدبیر، شكل زندگى رابه شیوه‏اى تبدیل كرد كه موجب وسعت در زندگى و آسایش گردد.
پیامبر اكرم(ص)همان گونه كه از اسراف جلوگیرى مى‏كرد، به‏موازات آن از اقتار وسختگیری در زندگى، نهى مى‏نمود. رسول‏اكرم(ص)فرمود: «اِنَّ مِن سَعادَةِ المَرءِ المُسلِمِ اَن یشبهَهُ وَلَدَه....»

" از سعادت و خوشبختى انسان مسلمان،آن است كه داراى فرزندى باشدكه ‏در نیكى، شبیه به خود اوبوده و نیز داراى همسر زیبا و دیندار، ومركب راهوار و خانه وسیع باشد."

در ماجراى ابولبابه( گفتن یك راز نظامى حكومت اسلامىبه یهودیان ) به گناه خود پى برد و توبه حقیقى كرد و پس ازمدتى آیه 102 سوره توبه در پذیرش توبه او از جانب خداوند نازل‏شد، پیامبر(ص)با تلاوت آن آیه، به او بشارت داد. ابولبابه به‏پیامبر(ص)عرض كرد: اجازه بده به شكرانه قبول شدن توبه‏ام، نصف‏اموالم را انفاق كنم . پیامبر(ص)اجازه نداد. او عرض كرد: اجازه ‏بده یك سوم آن را انفاق كنم، پیامبر(ص) اجازه داد.

این كه پیامبر(ص)اجازه انفاق نصف اموال او را نداد، براین اساس‏بود كه وی و خانواده‏اش،گرفتار سختى و تنگنا در معیشت نگردند.

این بحث را باذکر روایتی به پایان می بریم  : یكى از مسلمانان مدینهکهداراى چند كودك ‏بود، و شش غلام داشت، در بستر مرگ قرار گرفت. قبل از مرگ خود به‏خاطر جلب پاداش‏ الهى، شش غلامش را آزاد نمود. پس از آن كه ازدنیا رفت، مسلمانان پس از غسل و تكفین، او را به خاك سپردند.سپس ماجراى او را در مورد آزادسازى غلامان، و فقر فرزندانش به‏آن حضرت خبر دادند. پیامبر(ص) فرمود: « اگر من اطلاع مى‏یافتم نمى‏گذاشتم‏جنازه او را در قبرستان مسلمانان دفن كنید، زیرا او كودكان خودرا از ثروتش بى‏نصیب نمود، و آنان را فقیر و بى‏پناه گذاشت، تا دست گدایى به سوى مردم دراز كنند.»

این ماجرا در عین آن كه بیانگر نكوهش اسراف در انفاق است ، نیز حاكى از آن است كه نباید موجب سختى و فشار در زندگى اعضاء خانواده شود . بلكه باید اعتدال در مصرف را با توجه به همه‏جوانب رعایت نمود.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 28 بهمن 1388  ساعت 3:12 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



خدایا! عزتم بده «اعزنی» عزتم بده اما این عزت اعتدال باشد یعنی اینقدر عزیز نشوم که به درجه تکبر برسد «الهی عبدنی لک»، «عبدنی» یعنی خدایا توفیق عبادتم بده عبادت خوب است اما اینقدر عبادت نکنم یعنی عبادتم به جایی نرسد که عجب مرا بگیرد «و لاتفسد عبادتی بالعجب»، «الهی لا ترفعنی فی الناس درجة» یعنی در میان مردم درجه‏ام بالا نرود «الا عن حط...عند نفسی مثلها» خدایا هرچه عظمتم توی جامعه بیشتر می‏شود تواضعام بیشتر می‏شود یعنی اگر راهنمایی هستم روز 20 تا سلام می‏کنم دبیرستان روزی 30 تا سلام کند الان دانشگاه ما دانشگاه چه جوری است؟ شما برو کنار خیابان دانشگاه، برو توی دانشگاه بایست ببین دانشجوها که از بغل هم رد می‏شوند سلام می‏کنند یا نه سوادشان بیشتر شده کیف شان هم قیمتی شده کفش شان هم قیمتی شده سن شان و سوادشان و کمالاتشان بالا رفته اما نسبت به هم سوادشان کمرنگ شده اگر دیدی اینها سلامشان و سوادشان و تواضع شان با هم... شما دبستانی‏ها ادبشان بیشتر است نسبت به معلم یا دبیرستانی‏ها دبستانی‏ها بیشتر است یا راهنمایی‏ها راهنمایی‏ها بیشتر است یا دبیرستانی‏ها دبیرستانی‏ها بیشتر است یا دانشجوها اگر هرچه باسوادتر شدند ادبشان نسبت به استاد بیشتر شد علم شان مفید است چون امیر المومنین (علیه السلام) می‏فرماید «ثمرة العلم العبودیة» ثمره علم مفید اینست که آدم عبودیتش و تواضعش... اما اگر هرچه باسوادتر شد پرخاشتر شد برو! حرف نزن! می‏زنمت! اه!! اگر هرچه باسوادتر شدی ادب بیشتر شد این علامت اینست که علم ات مفید است اما اگر هرچه باسوادتر شدی ادب کم رنگ شد فتیله علم آمد بالا فتیله‏اخلاق آمد پائین این معلوم می‏شود، علم علم مفیدی نیست «اهدنا الصراط المستقیم» یعنی علم و ادب با هم برود بالا علم رفته بالا ادب آمده پائین.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در سه شنبه 27 بهمن 1388  ساعت 1:37 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 یک پسری آمد پهلوی پیغمبر (صلی الله علیه و آله) گفت سلام علیکم مادرم سلام رسانده گفته پیراهنت را من می‏خواهم، می‏خواهم بعنوان یادگاری پیراهن پیغمبر (صلی الله علیه و آله) را داشته باشم تبرک پیغمبر (صلی الله علیه و آله) هم پیراهنش را در آورد و داد و بعد پیغمبر (صلی الله علیه و آله) همین یک پیراهن را داشت هی می‏گفتند (قد قامت الصلواة) اذان گفتند پیغمبر (صلی الله علیه و آله) پیراهن نداشت از خانه بیرون بیاید نشسته بود آیه نازل شد یا رسول الله کی گفته این رقمی چرا این کار را کردی «لاتجعل یدک مغلولة الی عنقک» نه دستهایت را به گردنت قفل کن که هیچوقت توی کیسه نرود یعنی بخیل باشی «و لاتبسطها کل البسط» نه این رقمی که پیراهنت را می‏دهی و الان وقت نماز بی پیراهن توی خانه نشسته‏ای یعنی پول دادن هم باید به اندازه باشد بعضی جوانهای ما هستند هر چی پول دارند تمبر می‏خرند 2 هزار تومان پول کتاب نمی‏دهد ولی هر چه ته سیگار است جمع می‏کند هر چه قوطی کبریت است جمع می‏کند قوطی چیز... اسمش هم هست... یک اسمی هم دارد... کل... کلکسیون... بلد نیستم بگویم... من فقط دکترای زبان کاشانی دارم! زبانهای دیگر را خوب بلد نیستم خوب مثلا این همه تمبر جمع کرده‏ای این همه قوطی کبریت جمع کرده‏ای این همه نمی‏دانم... گاهی وقتها مثلا فرض کنید قلیان مال زمان ناصرالدین شاه که مظفرالدین شاه هم از این قلیان کشیده آدمهایی هستند مثلا یک چیزی را بر می‏دارند مثلاً این افسار اسب رضا شاه بوده خوب مثلا حالا اسب رضاشاه با باقی اسب‏ها فرق دارد آنوقت افسار اسبش را بعنوان یادبود واقعا خدا عقل را از آنها گرفته پولشان را و وقت شان را صرف یک چیزهایی می‏کنند که هیچ رشدی توی آن نیست خوشا بحال کسی که اگر یک کسی کار می‏کند کارش کار مفیدی باشد بعضی از ما پدرانمان بعضی از دوستانمان دست به یک کاری می‏زنند که باشد یا نباشد هیچ فرقی نمی‏کند کار باید یک کار مفیدی باشد نمی‏شود به اسم هنر آدم هر چه را می‏خواهد بگوید، بگوید این هم هست پول کتاب نمی‏دهد اما مثلا پول تمبر می‏دهد بخشش هم اندازه دارد خدا به پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود حق نداری این رقمی بریز و بپاش کنی. مهریه گاهی دخترها مهریه شان صدها سکه هزارها سکه دیروز یک کسی به من زنگ زده که دخترم را می‏خواهم عقد کنم گفتم مهریه چقدر است؟ گفت یک شاخه گل خوب آن هم بیخود است یک شاخه گل یعنی... ببینید عرض کردم یکی چند هزار سکه می‏گیرد یکی یک شاخه گل افراط و تفریط با یکی رفیق می‏شود 30 بار می‏رود خانه آنها یک هم شاگردی‌های دیگر را می‏بیند بغلش رد می‏شود سلامش نمی‏کند افراط و تفریط آدم باید به همه هم شاگردی‌هایش سلام کند همه را یک چشم ببیند البته اگر کسی درسش بهتر است اخلاقش بهتر است تقوایش بیشتر است یک خورده آدم احترام بیشتری بگیرد اما نه اینکه با یک نفر 30 دفعه برخورد کنی با یک کسی سلام نکنی افراط و تفریط توی رفاقت.



 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در سه شنبه 27 بهمن 1388  ساعت 1:36 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



کینه، کینه باعث می‏شود که انسان از خط مستقیم دور برود دور بشود می‏داند حق با اینست ولی چون دوستش ندارد می‏گوید نه آیاتی داریم که می‏فرماید کینه‏ها... «لایجرمنکم شنئان قوم ان صدوکم عن المسجد الحرام ان تعتدوا» اگر یک وقتی مشرکین مکه به شما مسلمانها اذیت کردند نگذاشتند شما بروید توی مسجد الحرام و مکه حالا شما انتقام نگیرید از آنها بگویید نه این یک زمانی حال ما را گرفت من هم باید یک حالی از او بگیریم آن زمانی که حالی از شما گرفت مشرک بود شماحق ندارید حال او را بگیرید آقا شما از مسجد می‏آیی بیرون می‏بینی کفش هایت اشتباه شده بگویی خوب این شکل کفش‌های من است پس من هم کفش این را پا کنم بابا آنکه کفش شما را پا کرد نفهمید تاریکی بود گیج بوده خسته بوده پیر بوده ندیده قاطی کرده آن قاطی کرده کفش را پا کرده و رفته شما که قاطی نکردی شما حق ندارید کفش او را پا کنی مگر اینکه علم به رضایت داشته باشی اگر او مشرک بود بت پرست بوده مسلمانها را اذیت کرده الان شما «لا یجرمنکم شنئان قوم ان صدوکم عن المسجد الحرام ان تعتدوا» کینه باعث نشود که مثلا شما حال‏گیری کنید.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در سه شنبه 27 بهمن 1388  ساعت 1:35 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



گاهی انسان دلیل اینکه افراطی می‏شود غرور او را می‏گیرد ما آیاتی داریم که می‏گوید بابا اصلا می‏دانی آیاتی داریم قرآن می‏گوید خیلی باد نکن غرور تو را نگیرد یکی از عوامل غرو... چی...فرو... این غرور است قرآن برای اینکه جلوی غرور را بگیرد می‏گوید می‏دانی «لم یکن شیئا» توی هیچی بودی هیچی یک آیه دیگری داریم می‏گوید «لم یکن شیئا مذکورا» بعدا که یک چیزی شدی چیز قابل ذکری... اول می‏گوید هیچی هیچی هیچ بعد می‏گوید خوب حالا هم که آمده‏ای چی چی بودی قابل ذکر کم کم بعد می‏گوید که «من ما مهین» یک آب پستی بودی بعد می‏گوید نطفه بعد می‏گوید علقه بعد می‏گوید مضغه بعد می‏گوید تازه وقتی به دنیا آمدی هیچی بلد نبودی «اخرجکم من بطون امهاتکم» عربی هایی که می‏خوانم آیه قرآن است از شکم مادر شما را بیرون... «لاتعملون شیئا» هیچی بلد نبودید (حتی فاصله ما در تاریخ یک کره خر تا حالا از پشت بام نیفتاده ولی چقدر تا حالا بچه آدم افتاده یعنی بچه حیوان فاصله را می‏فهمد اما بچه انسان فاصله را نمی‏فهمد گاهی توی قنداق نشسته ماه را می‏بیند همچین می‏کند مثلا می‏خواهد ماه را بگیرد اصلا ذغال آتش را می‏خواهد بخورد هر چه مثلا هرچه... مثلا دسته گوشت کوب را بر می‏دارد بخورد اصلا نمی‏داند بابا دسته گوشت کوب توی دهانت نمی‏رود «لا تعملون شیئا» هیچی...) بعد «و جعل لکم سمع» به تو گوش داد «و الابصار و الافئدة» یک ذره یک ذره دستم بگرفت و پا به پا... حالا 4 تا کتاب خوانده شده لیسانس فوق لیسانس حجه الاسلام حالا می‏گوید آقا فلسفه این کار چیست بلد نیستم نه خیر، نه خیر ندارد ما تا یک چیزی را برایمان حل نشود تمکین نمی‏کنیم قبول نمی‏کنیم خوب پس همه مریض‏ها باید مرده باشند چون مریض‏ها بروند دکتر به دکتر بگویند آقا تا اسرار این نسخه را نفهمم نمی‏خورم خوب می‏گوید برو بمیر اگر طرف دکتر است هرچه گفت گوش بده اگر مریض‏ها بگویند تا اصل... چرا گفتی شربت را با قاشق بخور قاشق مرباخوری می‏خواهم با ملاقه بخورم چرا گفتی نمی‏دانم، دو ساعت به دو ساعت میخواهم دقیقه‏ای بخورم چرا گفتی این کپسول را 6 ساعت به 6 ساعت می‏خواهم دقیقه‏ای کبار بخورم می‏گوید بابا... چرا گفتی نماز صبح دو رکعت است چرا گفتی همچین چرا گفتی... بابا جان اگر طرف دکتراست بی چون و چرا تسلیم بشو مراجع تقلید ما وقتی می‏روند دکتر هرچه دکتر گفت گوش می‏دهند (مگر اینکه آدم بفهمد دکتر چرند می‏گوید یا طرف حالی اش نباشد. یکی از بزرگان خیلی مهم خیلی خیلی مریض شد و رفت خارج و یک عمل جراحی کرد و بعد از عمل جراحی دکتر یک دستورالعملی داد حالا آن بنده خدایی که رفته عمل جراحی کرده حدود 80 سال دارد 75 سال دارد از مهمین مملکت است بسیار آدم... اگر توی جمهوری اسلامی 30 تا آدم درجه یک باشد 20 تا باشد یکی اش این است دکتر آمد گفت آقا شما 6 ماه حق نداری شراب بخوری خوب به کی می‏گویی شراب نخور این از اولیا خداست خوب این یک دستورالعمل باید... آخر گاهی وقتها تشکرهای کپی، چی... کپی یایی هست کیلویی هست چی چی می‏گویند اسمش فتوکپی با هم می‏کنند یک اسمی هم دارد یادم رفت... کلیشه‏ای همانطور کیلویی کلیشه‏ای امضا می‏کند این هم یک کلیشه آورده بود بعد از عمل جراحی شما حق ندارید بعد گفته بودند نه شما تا سه ماه هم حق نداری برقصی! خوب بابا به کی می‏گویی؟ به کی می‏گویی این از اولیا خداست دستورالعمل‏های کلیشه‏ای... گاهی تو دستور... مثلا یک ورقه فرم پر می‏کنند که آقا شما مأمور هستید برو این فرم را پر کن هدف شما از این تصادف چیه؟ بابا توی تاریکی توی جاده خورده به یک گاو مرد. ماشین اش هم چپه شد حالا هدف چیه؟ هدف... خوردم به گاو هدف نمی‏خواهم دیگر! تاریکی بود ندیدیم دیگر... منتهی یک دستورالعمل‏های کلیشه‏ای هست می‏گویند برو پر کن دستورهای کلیشه‏ای تبریک‏های کلیشه‏ای نمره‏های کلیشه‏ای همینطور کلیشه‏ای... اصلا گاهی وقتها تقسیم بندی‏ها کلیشه‏ای است مثلا می‏گویند این روستا مال این شهر می‏گوییم بابا این روستا جاده‏اش مردمش سرمایه‏اش قالی بافی اش مزرعه... اصلا همه‏اش به این شهر می‏خورد می‏گوید ببین ما می‏خواهیم این روستا مال این شهر بشود که 80 هزارتا بشود که یک وکیل داشته باشد یعنی مثلا محور وکیل مجلس می‏گیرد بر اساس وکیل مجلس می‏گوید روستاها بیایید با هم... حساب نمی‏کند که این روستا گروه خونی اش به این منطقه نمی‏خورد نه به آن منطقه من خودم دیدم یک روستایی بود بندش کردند به یک شهر دیگر گفتیم آقا این هیچی اش به آن شهر نمی‏خورد گفت می‏خواهیم 80 هزار تا بشوند تا یک نماینده داشته باشند این مثلا تقسیمات کشوری گاهی اینطوری می‏شود مسابقه می‏گذارند حالا خیلی آدم از بس که چیز نامیزان می‏بیند عصبانی می‏شود بگذریم) حرف من تمام.در این جلسه چی گفتیم چی باعث می‏شود که انسان از مرز می‏رود بیرون عشق و محبت آدم را از عدالت بیرون می‏اندازد هماهنگی با دیگران انشعاب‌ها کینه‏ها القائات شیطان غرورها اکثریت منهای منطق و عقل و حق اینها عوامل انحراف از راه مستقیم است.
خدایا! ما را از همه ابزار انحراف از راه مستقیم دور بدار
ایمان کامل عقل قوی منطق بالا سعه صدر بصیرت هدایت به همه ما مرحمت و آنی و کمتر از آنی ما را به خودمان واگذار نکن.
«والسلام و علیکم و رحمة الله و برکاته»

 



نظرات (0)
نويسنده : سعيد محمدابراهيم - ساعت 4:59 AM - 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در سه شنبه 27 بهمن 1388  ساعت 1:35 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



القاء شیطان، وسوسه انسان را از اعتدال خارج می‏کند قرآن می‏فرماید: که «و ان الشیطان لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم» شیطان به ذهن‏ها چیزی القاء می‏کند تا به جروبحث بکشاند شما را وسوسه، دو تا وحی داریم توی قرآن‏گاهی چیزهایی که به ذهن آدم می‏آید الهی است مثل «و اوحی الیام موسی» خدا به مادر موسی (علیه السلام) الهام کرد که این بچه شیرش بده توی صندوق بگذار بینداز توی رودخانه گاهی آدم یک چیزی به ذهنش می‏آید این جرقه‏ها جرقه‏های الهی است گاهی یک جرقه هایی ذهنش می‏آید اینها شیطانی است حالا ما اگر یک چیزی به ذهن مان زد از کجا بفهمیم این چیزی که به ذهن مان زده خدایی است یا شیطانی؟
 علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می‏فرماید اگر آن چیزی که به ذهنت زد تو را به خیر و سعادت وسعه صدر وادار کرد الهی است روحت را بزرگ کرد الهی است اگر تو را به قفل شدن و عصبانیت... اگر تو را بست شیطان است اگر تو را باز کرد... چون شیطان وسوسه هایش آدم را می‏ترساند ول کن برود گم شود این آدم نیست همه‏اش را می‏گوید نه پول نده فقیر می شوی همه‏اش به تو قفل می‏زند معلوم نیست راست بگوید دروغ می‏گوید کلک است اگر هی منفی بافی کرد این معلوم می‏شود جرقه جرقه... اگر تو را باز کرد «الشیطان یعدکم الفقر و یا مرکم بالفحشاء» اما اگر آن جرقه تو، تو را باز کرد چیزی نیست نه بابا انشاءالله... انشاءالله کمکش می‏کنیم انشاءالله خوب می‏شود می‏خواهد داماد شود بابا نان نداری بخوری حالا یک زن هم می‏گیری فردا هم دوسه تا بچه توی خیابان یک گدا راه بیفتد؟ نان ات نبود آب ات نبود هی می‏آید جلوی ازدواج را می‏گیرد تو با این مغزت می‏خواهی این کار را بکنی تو با این پولت یک همچین تصمیمی داری تو کجا آن کجا اگر هی قفل زد بر پیشرفت کار به فکرت به زبانت نگو می‏ترسی ناراحت خواهند شد نمی‏خواهد بگویی نگو نشنو نرو خرج نکن ازدواج نکن درس نخوان تو نمی‏فهمی نمی‏شود اگر هی بار منفی داشت شیطان است اگر بار مثبت داشت الهی است خوب وسوسه یکی... مسئله دیگر گناه فساد و تجاوز آدم را به... از خط مستقیم دور می‏کند و لذا هی گفته‏اند توبه کن ببینید یک قایقی که توی کشتی می‏رود اگر آب ریخت توی قایق فوری آن کسی که نشسته توی قایق باید یک سطلی بردارد هی آبها را بیرون می‏ریزد اگر آبها را بیرون نریزد هی بیشتر آب می‏آید تا آدم گناه کرد استغفرالله ربی هر استغفرالله که می‏گویی یک سطل آب می‏ریزی بیرون می‏گویند توی نماز شب 300 مرتبه بگو: «العفو، العفو، العفو، العفو، العفو» یعنی 300 تا سطل از آبها خالی کن اینکه می‏گویند حضرت روزی 70 بار «استغفرالله ربی و اتوب الیه» می‏گفت استغفار و العفو یعنی آبها را بریز بیرون اگر گناه کردی...


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در سه شنبه 27 بهمن 1388  ساعت 1:34 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



راه مستقیم راه عدل و اعتدال راهی که نه در آن افراط هست نه تفریط نه تندروی نه کندروی حالا نمونه‏ها. نه مرداب سکوت نه گرداب هرزگی نه مرداب سکوت نه گرداب هرزگی و هتاکی بعضی‏ها ساکت اصلا انگار مرده‏اند حدیث داریم کسی که عیبی را ببیند با قلبش با زبانش با دست و قدرتش باید جلوی فساد را بگیرد اگر از کنار عیب حرکت کرد نه زبانش چیزی گفت نه دست و پایش کاری کرد نه حتی قلبش تکان خورد که چرا این هست این «فهمومیت» منتهی «بین الاحیاء» مرده منتهی بین زنده‏ها چون دو رقم مرده داریم مرده عمودی مرده افقی مرده‏های افقی همین هایی هستند که می‏روند سر قبرستان اینها را دفن می‏کنند اینها مرده افقی هستند مرده عمودی یعنی سیخکی توی مردم راه می‏رود اما هیچ خاصیتی ندارد «فهو میت بین الاحیاء» حدیث است اینکه می‏گویم حدیث است «میت» یعنی مرده است «بین الاحیاء» بین زنده‏ها مرده است ولی بین زنده‏ها تاب می‏خورد یعنی مرده، افقی است یا عمودی؟ عمودی است انسان باید نه مرداب سکوت نه گرداب هرزگی بعضی‏ها توی مرداب سکوت هستند هرچه به او می‏گویی همینطور نگاه می‏کند سیب زمینی بی رگ و بی خاصیت البته بی خاصیت نیست بی رگ بعضی مرداب سکوت بعضی هم خیلی هرزه و هتاک همینطور زبانش را باز می‏کند هر چیزی به هر کسی بگوید می‏گوید بی در و پیکر جالب اینست بعضی حرف‏ها اصلاح نمی‏شودها! مثلا فرض کنید یک مشکلی دارد، دارد فحش می‏دهد به این گروه به آن گروه خوب ببخشید آقا شما این حرفهایی که زدی مشکل هم حل شد؟ یا آخرت خودت را از بین بردی با این بیانهایی که تو کردی آبروی مسلمانی را ریختی یک مشکل حل نشد 2 قیامت خودت را هم تباه کردی..)


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در سه شنبه 27 بهمن 1388  ساعت 1:32 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



بعضی راه را تشخیص نداده‏اند آن کسی که میانه روی می‏کند و راه را تشخیص نمی‏دهد آن اعتدال معنایش اینست بمعنای مصلحت گرایی هم نیست. اعتدال به معنای مصلحت گرایی نیست بعضی‏ها که معتدلاند می‏خواهند همه را داشته باشند این هم معنای اعتدال نیست بمعنای سکوت، ضعف، سکوت برخواسته از ضعف هم نیست اعتدال بمعنای سکوت برخواسته از ضعف، می‏ترسد خلاف را می‏بیند می‏ترسد نانش قطع شود می‏ترسد درجه‏اش را بگیرند می‏ترسد فلانی ناراحت شود از ترس اش کوتاه می‏آید این نمی‏شود گفت بسیار آدم معتدلی است نه آقا می‏ترسد بی عرضه آخر ما توی جامعه مان تا می‏گوییم فلانی آدم معتدلی است همه آنهایی هم که نمی‏فهمند همه آنهایی که بی عرضه هستند همه آنهایی هم که بی تفاوتند اعتدال به معنای بی تفاوتی نیست اعتدال بی تفاوتی نیست گاهی انسان باید غیرت داشته باشد نعره بکشد شیشه بشکند امیرالمومنین (علیه السلام) چنان زد توی گوش خودش «فضربه علی خده» گاهی امیرالمومنین (علیه السلام) چنان توبیخ می‏کرد مخاطبین اش را یک جوری... ناله‏های حضرت علی (علیه السلام) توی نهج البلاغه هست چقدر حضرت علی (علیه السلام) می‏سوخت چون بحث را ببیننده‌ها در آستانه شب نوزدهم گوش می‏دهند بد نیست... می‏سوخت امیرالمومنین (علیه السلام) از دست نامردهایی که... بعضی نامردهایی که دیگر توبیخ‏های حضرت علی (علیه السلام) را بگوییم‏.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در سه شنبه 27 بهمن 1388  ساعت 1:31 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



نه سخت‏گیری، نه سهل انگاری‏
نه سخت‏گیری نه سهل انگاری حد وسط نه سخت‏گیری نه سهل انگاری حد وسط نه از بدیها دفاع کنیم نه تخلفات را نادیده بگیریم حد وسط. نه همه را خودی بدانیم نه هر کس یک درس... یک درصد با من تطبیق نمی‏کند 99% با من است فقط چون یک چیزش را من خوشم نمی‏آید می‏گویم نه این را راه ندهید این خودی نیست بعضی‏ها همه را خودی می‏دانند بعضی‏ها حتی بخاطر یک سلیقه شخصی خودیها را هم بیگانه می‏دانند افراط و تفریط توی مسائل سیاسی اه اه اه!! من انشاالله اگر خدا عمرم بدهد اینرا یک کتابش خواهم کرد اسلام مکتب اعتدال است هر چه می‏بینیم اکثرش یا تند می‏روند یا کند می‏روند یا همه را خودی می‏دانند یا خودیها را هم بیگانه می‏دانند «کن مقدرا و لاتکن مقطرا» کارهایت را اندازه‏گیری کن ولخرجی نکن «کن سمحا و لاتکن مبذرا» بریز و بپاش هم درست نیست قرآن یک آیه داریم می‏گوید که «ان المبذرین کان اخوان الشیاطین» آنهایی که ولخرجی می‏کنند توی پول خرج کردن افراطی هستند اینها برادر شیطان هستند شیطان چه می‏کند؟ شیطان کینه بوجود می‏آورد «یرید الشیطان ان یوقع بینکم»... عربی هایی که می‏خوانم آیه قرآن است «یرید الشیطان» شیطان اراده می‏کند «ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء» شیطان ایجاد کینه می‏کند یک کسی هم که بریز و بپاش می‏کند ایجاد کینه می‏کند. «بین القسوة و الرافة» حضرت می‏فرماید به استاندار می‏گوید اگر خواسته باشی حکومت داری کنی در امور سیاسی، اجتماعی، مدیریت بین قسوت و رافت یعنی جایی باید قساوت داشته باشی سنگدل باشی رحم نکنی یک جا هم باید رافت داشته باشی در مواردی رافت در مواردی قاطعیت همه‏اش قاطعیت هیچ رحم به هیچکس نکنی. در اخلاق هم داریم اگر بگویند آقا این را ول کن آبی از این گرم نمی‏شود اگر فامیل از تو مایوس بشوند طردت می‏کنند اگر هر کس هم مشکل دارد افتاد روی شما از آنطرف هم خفه ات می‏کند باید یک جوری برخورد کرد که اگر حرف منطقی دارد راحت بیاید بزند اگر هم لوس بازی می‏کند بگوید من ایشان رک حرف می‏زند برویم پهلویش ما را می‏نشاند می‏گذارد کنار موتورمان را می‏گذارد پائین نه چنان قاطع باشید که هیچکس به شماها... همه مردم نسبت به شما نا امید بشوند که بگویند اینرا ول کن جان به ملک الموت نمی‏دهد بعضی‏ها می‏گویند اینرا ول کن در این را خط بکش از این آبی گرم نمی‏شود نباید آدم توی جامعه طوری برخورد کند که مردم از او مایوس بشوند نه اینقدر شل باشد که هر لوس و حقه بازی بتواند با گریه و قسم با زبان بازی بتواند جیب اینرا را خالی کند «دعوالینهم» یعنی برخورد کن با اینها «بین القسوة و الرأفة» قساوت رافت یعنی یک جایی سنگدلی می‏خواهد یک جایی رافت می‏خواهد. زن و بچه چی؟


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در سه شنبه 27 بهمن 1388  ساعت 1:30 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



بعضی‏ها در زن داری و بچه داری افراط و تفریط می‏کنند هر روز 2 بعداز ظهر می‏آید تا ساعت 11 با خانمش حرف می‏زند شبی 9 ساعت چی چی می‏گوئید بعضی‏ها هم زن شان را می‏گذارند کنار آخر شب می‏آیند صبح ساعت 6 می‏رود ساعت 11 شب می‏آید اصلا نمی‏رسد 10 دقیقه با خانمش حرف بزند افراط و تفریط. نه ی... نه شبی‏9 ساعت حرف بزن نه شبی 10 دقیقه محل نگذارد افراط و تفریط. حدیث داریم «لاتجعل اکثر شغلک باهلک و ولدک» همه وقتت را صرف زن و بچه نکن خوب تو مطالعه نداری خوب شبی یک ربع هم مطالعه کن آخر این مخ ات هم چیزی است شبی یک ربع به مخ ات برس همینطور که به معده می‏رسی به مسواک می‏رسی به زلفت می‏رسی به لباسها و اتو می‏رسی به مخ ات هم برس دیگر دیپلم سواد نیست دیگر لیسانس سواد نیست نداشتن اش زشت است داشتن اش هم افتخار نیست بنده پیراهن دارم خوب داری که داری دیپلم مثل پیراهن است نداشتن اش زشت است داشتنش که افتخار نیست لیسانس هم مثل دندان است... دندان دارم خوب چی چی می‏خوری؟ آدم که لیسانس گرفت مثل آدمی است که دندانهایش درآمده حالا تازه اول مطالعه‏اش است حتما هفته‏ای یک کتاب جوانهای ما تصمیم بگیرند مطالعه کنند حتما هفته‏ای یک کتاب مطالعه کنند طلبه‏های ما باید مطالعه کنند دانشجوهای ما باید مطالعه کنند حجه الاسلام باید مطالعه کند استاد دانشگاه باید... همه باید مطالعه کنند. حدیث داریم پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود اگر یک شب علم من زیاد نشود و من بخوابم آن شب برای من مبارک نیست امام صادق (علیه السلام) فرمود اگر هر هفته علوم ما زیاد نشود ما به روغن سوزی می‏افتیم «لنفعد ما عندنا» خدا به پیغمبرش می‏گوید فکر نکنی «من لدنا علما» حالا که علم تو لدنی است فارغ التحصیل هستی «و قل رب زدنی علما» اصلا کلمه فارغ التحصیل به کسی نگویید انسان هیچوقت از تحصیل فارغ نمی‏شود حتی بعضی کتابها را باید دوبار سه بار خواند بعضی کتابهای خوب را باید دوسه بار خواند ما باید با علم تنفس کنیم با چیز یادگرفتن تنفس کنیم فضای ما باید فضای آموزشی باشد هفته‏ای یک کتاب مطالعه کنید «رجال لاتلهیهم» قرآن تعریف می‏کند می‏گوید بعضی بازاری‌ها چه بازاری‌های خوبی هستند تا قدقامت الصلوة را شنیدند مغازه را می‏بندند می‏روند نماز.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در سه شنبه 27 بهمن 1388  ساعت 1:29 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



كارمندان هم وقتی بالای دست خودشان را اين‌گونه می‌بينند، توقعات‌شان را به‌گونه‌ای ديگر شكل می‌دهند و قناعت از بين می‌رود. "قناعت" پايه‌ی اصلاح الگوی مصرف فردی و يكی از ممدوحاتی است كه اسلام روی آن تأكيد زيادی كرده است. قناعت يعنی رضايت درونی داشتن از آنچه ممكن است به دست بيايد و در دسترس قرار بگيرد.

حال اين پرسش مطرح می‌شود كه اين افراد مگر مستقل تصميم می‌گيرند؟ ما مجلس شورای اسلامی، نهادهای نظارتی و بازرسی، قوه‌ی قضائيه و... را  داريم كه بر سياست‌ها نظارت می‌كنند. مگر سياست‌ها می‌تواند جنبه‌ی شخصی و سليقه‌ای پيدا ‌كند؟ مگر نظارت‌ها نمی‌تواند آن سياست‌گذاری‌ها را در راه حقيقی و صحيحش قرار دهد؟

بايد گفت اتفاقاً بعد از اين‌كه منش شخصی يا اداری شكل گرفت، سياست‌گذاری به‌وسيله‌ی سياست‌مداران شكل می‌گيرد؛ مشتركاً در مجلس و دولت. معمولاً پيشنهاد از دولت می‌آيد، مجلس تصويب می‌كند و برای اجرا به دولت می‌دهد. ممكن هم هست به‌صورت طرح از مجلس به دولت يا قوه‌ی قضائيه ابلاغ ‌شود. در اين مسير سياست‌گذاری تابع روحيه‌ی افراد است. حتی پايگاه طبقاتی‌ آن‌ها هم مؤثر است. روحيه و منش سياست‌گذاران و همچنين تمايلات سياسی‌ يا تباری و قومی يا نفسانی آن‌ها هم بر سياست اثر می‌گذارد.

مثال اين بحث، طراحی پروژه‌ی طرح‌های عمرانی كشور است. در اين‌جا می‌توان توضيح داد كه چگونه تمايلات غيرملی و غيرعلمی در اتلاف شديد منابع ملی مؤثر است. اگر رشد تمايلات قومی، تباری، منطقه‌ای و نفسانی همان‌گونه كه دارد رشد می‌كند ادامه پيدا كند، مطمئناً از جنبه‌ی حكومتی در اصلاح الگوی مصرف موفق نخواهيم بود.

نهادهای مختلفی هستند كه بايد همديگر را كنترل كنند. اما اگر اين تمايلات زياد باشد و رواج داشته باشد، همه در تعقيب اين تمايلات به هم كمك می‌كنند. فردی در جايی تصميم عالی قومی يا حزبی يا سياسی می‌گيرد و در نهاد ديگری هم از آن تبعيت می‌شود. مردم می‌گويند اگر آن رفتار خوب است خودتان چرا اين‌گونه رفتار می‌كنيد؟ "الناس علی دين ملوكهم؛ مردم به روش رهبران‌شان كار می‌كنند." اگر قرار باشد ما از مردم انتظار قناعت داشته باشيم، نمی‌شود خودمان كه داريم اين شعار را می‌دهيم، به‌گونه‌ای ديگر رفتار كنيم. رهبری چون خودش قناعت شخصی دارد، می‌تواند ديگران را هم به ساده‌زيستی و قناعت تشويق كند. حتی وقتی می‌خواهند رفت و آمد كنند- غير از ملاحظات امنيتی كه به ناچار بايد برای مسؤولان كشور باشد- رفتار شخصی‌شان كاملاً قناعت‌پيشه است. برای همين‌ هم كلامشان اثر می‌كند. اما وقتی من خودم رفتاری را انجام ندهم، به مردم چه می‌توانم بگويم؟ بگويم شما قناعت پيشه كنيد در حالی‌كه من خودم اهل قناعت نيستم؟ اين تأثير نمی‌كند.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در دوشنبه 26 بهمن 1388  ساعت 1:15 AM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :3
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  

POWERED BY RASEKHOON.NET