اصلاح الگوی مصرف باید با اصلاح فهم شایع و تصور رایج از مصرف در بین برنامهریزان و مسئولین آغاز شود.
با نامگذاری سال جدید به نام سال اصلاح الگوی مصرف، صدا و سیما با دعوت از دولتمردان اقتصادی راهکارهای اصلاح این الگو را مورد ارزیابی قرار داد.
در این برنامهها، نمایندگان دولت به طور صریح یا ضمنی، اجرای یارانههای نقدی و واقعیسازی قیمتها را مؤثرترین راه و برنامه دولت، در اصلاح الگوی مصرف دانستهاند.
به فهم نگارنده دعوت از اقتصاددانان و وزرای اقتصادی، جهت تبیین چرایی اصلاح الگوی مصرف و از سویی طرح واقعیسازی قیمتها و تمرکز بر روشهای قیمتی در جهت اصلاح مصرفزدگی، ناشی از تلقی و تصویری سطحی از انگاره «مصرف» در میان مسئولین و برنامهریزان است.
آنچه طی یک ماه گذشته از زبان کارشناسان اقتصادی و مسئولین در خصوص راهکارهای اصلاح الگوی مصرف بیان شده، بیشتر حول یک موضوع است و آن واقعیسازی قیمت کالاهاست.
به نظر این کارشناسان اسراف و اتلاف و تبذیر در استفاده از کالاهایی مثل آب، برق، گاز، بنزین، نان و یا هر چیز دیگر بیشتر ناشی از قیمت پایین این قبیل کالاها است و به تعبیری با افزایش قیمتها است که مصرف کاهش مییابد. اگرچه در کارایی این روش گفتنیها بسیار است اما این گفتار نقد روشهای قیمتی در اصلاح الگوی مصرف نیست.
آنچه مورد توجه به نظر میرسد این است که این قبیل راهکارها ناشی از یک برداشت لایهای و سطحی از «الگوی مصرف» است.
اصلاح الگوی مصرف باید در چارچوب نگاه سیستمی به مصرف دنبال شود. مصرف در روزگار ما در درون روندهای اجتماعی و فرهنگی دیده میشود که شامل نشانهها و نمادهای فرهنگی و هویتی است، نه صرفا یک موضوع اقتصادی منفعتجویانه. اگرچه این به معنای بیاهمیتی عوامل اقتصادی نیست، اما اینکه نقطه آغاز در اصلاح الگوی مصرف را کجا ببینیم به این تلقی مرتبط است. امروزه کمتر جامعهای است که الگوهای مصرفی را به تعبیر کینز، در وضعیت اقتصادی و درآمدی خانوار ببینید.
با پایان گرفتن جنگ جهانی دوم که اهمیت مصرف به چشم آمد، جامعهشناسان و فلاسفه بیش از اقتصاددانان به مقوله مصرف توجه کردند. از سوی دیگر، مطالعات تجربی نیز تغییر اساسی در روابط علی - معلولی میان مصرف و اقتصاد را نشان میدهد.
به گفته «بوردیار» مصرف دیگر تنها ارضای یک دسته از نیازهای زیستی نیست، بلکه متضمن نشانهها، نمادها ایدهها و ارزشهاست. همچنین به تعبیر بوردیار، مصرف در دوران جدید روندی است که در آن خریدار کالا از طریق به نمایش گذاشتن کالاهای خریداری شده، به طور فعالی مشغول تلاش برای خلق و حفظ حس هویت است. به عبارتی دیگر افراد، هویت چه کسی بودن را از طریق آنچه مصرف میکنند ایجاد میکنند.
به گفته «رابرت باکاک» در کتاب «مصرف»، انسان مصرفی جدید، دیگر همانند فردی قدیمی نیست که «ماکس وبر» در اثر خود درباره «کالوینیسم»، او را به عنوان مردی توصیف میکند که برای خرید اقلام نسبتا پیشپا افتادهای نظیر پوشاک و زیورآلات، احمقانه خرج نمیکند؛ بلکه شخص مصرف میکند تا هویت داشته باشد.
مصرفکننده امروز به عنوان گروهی تعریف میشود که الگوی مصرف، نقش محوری را در زندگیشان بازی میکند. این الگوی مصرف هویتبخش است. وبلن در کتاب «نظریه طبقه مرفه» اعضای این گروه را تحلیل میکند و آنان را به مثابه طبقه جدیدی میبیند که میکوشند سبک زندگی طبقات بالاتر را تقلید کنند؛ وبلن از این مصرف به عنوان «مصرف متظاهرانه» یاد میکند.
«گیدبور» نیز در کتاب «جامعه نمایش» تلاش میکند نشان دهد که در جوامع مدرن، همه چیز در قالب نمایشها تجلی میکند و هر آنچه مستقیما زیسته میشود، به بازنمود تقلیل مییابد.
به گفته او مصرف در دنیای جدید را باید در قالب جامعه نمایش تحلیل کرد. جامعهای که همه چیز در آن کالا است و خود کالا نیز برای نمایش و تصویر استفاده و رد و بدل میشود.
در این نظام، اشیاء آنگونه که واقعا هستند مصرف نمیشوند، بلکه همواره به عنوان بازنمود چیزهای دیگر ظاهر میشوند.
به تعبیر او کالا آن چیزی نیست که ارزشش در خودش باشد.
به عنوان مثال امروزه دیگر پیراهن تنها یک تنپوش نیست بلکه وسیلهای نیز برای خودنمایی است. مصرف یک غذای خاص در یک رستوران مجلل متفاوت از مصرف آن در خانه است.
امروزه کالاها و خدمات سوای کیفیت طبیعیشان، دارای علائم رمزی هستند و شاخصهای یک قطربندی اجتماعی محسوب میشوند. بر این اساس، پرسهزدن در پاساژهای بزرگ و به تعبیری شیشهلیسی مغازهها، هویتساز است و در قالب مصرف و نمایش این مصرف توسط پوشش، آرایش، مد، اتومبیل و موبایل و... نشان داده میشود.
این وضعیت را نمیشود و نباید تنها با کنشگران اقتصادی تحلیل کرد. امروز در کشور ما افرادی را مشاهده میکنیم که از الگوی مصرفی مشابهی تبعیت میکنند، بدون اینکه در طبقه اقتصادی یا اجتماعی یا منزلتی یکسانی قرار داشته باشند. تغییرات و تحولات مصرفی یک ایرانی، آنچنان به سرعت رخ میدهد که بعد از مدت کوتاهی طبقه فرهنگی و اجتماعی او تنها با مراجعه به سهجلدیش قابل شناسایی است.
در جامعه امروز، کالا و مصرف کالا از شکل سنتی خود خارج شده است. وقتی جلوی ویترینی میایستیم، تنها با کالای صرف مواجه نیستیم، با رمز و نمادی از یک هویت و سلیقه خاص مواجهیم که اتیکت فروش آن وعده یک هویت جدید را به خریدار میدهد. وعده به رخ کشیدن و احساس (تأکید میشود احساس) تشخص.
چند روز پیش در خبرها آمده بود که رییس اتحادیه پرده فروشان گفته است که تقاضا در این بازار، بیشتر برای پردههای خارجی است که اساسا هیچ کاربرد پوششی ندارند.
پرده که زمانی صرف پوشش در حفظ مناسبات مذهبی بود، امروز زده میشود که از درون و بیرون خانه زیبا جلوه کند.
چادر ملی میآید که مظهری برای نمایش مذهبیهای جامعه، در برابر موج سیلآسای مدهای جدید مانتو و غیره باشد.
کالای دارای «برند» نشانه شخصیت میشود و وزارت بازرگانی تلاش میکند که برندسازی را در میان تولید کنندگان داخلی گسترش دهد.
بیست درصد قیمت تمام شده یک کالا را هزینه بستهبندی آن میگیرد.
در مصرف لوازم آرایش در رتبه چهارم جهان قرار میگیریم و در جراحی زیبایی، مقام اول را کسب میکنیم.
هر میوهای گرانتر شود، بیشتر در مهمانیها استفاده میشود. تولید صرفا برای مصرف است و مصرف صرفا برای نمایش.
در جامعه امروز باید میان مصرف و خرید تفاوت گذاشت. خرید به منظور استفاده از ارزشهای مصرفی کالا است، اما مصرف به منظور اهمیت ارزش نمادین کالا نزد خریدار انجام میشود.
در خرید سنتی، فرد بین خود و مصرف یک ارتباط مستقیم زیستی میبیند، اما در مصرف مدرن، فرد بین خود و مصرف، یک ارتباط نهادی و ساختی (روانشناختی و جامعهشناختی) برای تمایز یافتن برقرار میکند.
انوع مصرف برای کسب منزلت است و برای ورود به یک طبقه خاص و عبور به یک طبقه بالاتر.
البته امروز نوع پسامدرن مصرف هم تعریف میشود. در این نوع مصرف، فرد یک ارتباط نمادین و سنبلیک بین خود و کالا میبیند. در اینجا او نمیخواهد با مصرف کردن درون یک طبقه خاص قرار گیرد، بلکه تنها میخواهد متمایز شود، دیده شود و نمایش دهد. این نوع مصرف به قول «بودریار» کاملا تعدیلناپذیر و نامحدود است.
در گذشته بین درآمد و مصرف، ارتباط مستقیم وجود داشت. مصرف ارتباط به ارزشها و نگرشهای افراد در طبقات مختلف نداشت، اما امروز چیزی به نام «نماد» وجود دارد. هرکس بتواند این نماد را کسب کند منزلت بدست آورده است.
بین مد و نماد نیز تفاوت است، مد را افراد میسازند که دارای ارتباط با طبقات اجتماعی هستند، اما نماد، ساخته فرد یا افراد نیست بلکه این نماد است که فردیت میسازد.
در این صورتبندی نیز کار فرهنگ تغییر میکند. چراکه هرچه سطح درآمد بالاتر رود، هزینهها نیز به شیوه تصاعدی رشد میکند. در این صورتبندی مردم کار نمیکنند برای رفع نیاز، بلکه کار میکنند تا استطاعت خرید محصولات مصرفی را داشته باشند. به طوری که دیگر این تصور خریدن است که انگیزه کار ایجاد میکند.
بنابراین در قالب این فهم از مصرف، این درآمد نیست که الگوی مصرف را میسازد و نمیتوان صرفا با تعدیل قیمتها، مصرف را از طریق تغییرات تبعی درآمدی اصلاح کرد.
به تعبیری این مصرف نیست که در چارچوب روابط اقتصادی تعریف میشود. بلکه خود اقتصاد نیز متأثر از این مصرف متظاهرانه است.
بنابراین اصلاح الگوی مصرف بدون توجه به ماهیت مصرف در دنیای جدید ممکن نیست.
چه آنکه مصرف در کشورهای در حال توسعه و در حال گذر مثل کشور ما از ابعاد پیچیدهتری نیز برخوردار است. به عنوان مثال ما با انسانی سر و کار داریم که صبحها با لباس سنتی از روستا راه میافتد، سوار بر مینیبوسهایی به سبک پاکستانی تزیین شده به شهر میآید، در دانشگاه درس میخواند که نظام ارزشگذاری مقراض دو تکه عرضه و تقاضا تعیین میکند و پس از آن نماز را در مسجد دانشگاه به جماعت برگزار میکند و بین الصلاتین هم از امام جماعت میشنود که ارزش در آسمانها تعیین میشود و انسانی نیست. بعد با دوستان شهری خود از پاساژهای بزرگ شهر عبور میکند، و در میدان ولیعصر به سینمای کلاسیک میرود و در نهایت در حین بازگشت به روستای خود موسیقی محلی گوش میکند. شبهنگام نیز بعد از شنیدن اخبار مربوط به جنایات غزه، مسابقه قویترین مردان ایران را میبیند، در حالیکه بانک تجارت ضمن اشاره به نیتهای خیرخواهانه سپردهگذاران، بنز الگانس را وعده میدهد خوابش میبرد و فراموش میکند که زنگ ساعت را برای به چرا بردن گوسفندان تنظیم کند.
اصلاح الگوی مصرف در شرایط فرهنگ چهل تکه سخت و زمانبر است. چراکه ما با هویتها و خرده فرهنگ و دلبستگیهای ثابت و همگنی مواجه نیستیم.
با خرده فرهنگهایی مواجهیم که اولا مدام در حال تغییرند و ثانیا دارای تناقضات و تفاوتهای جدی درونی هستند.
بنابراین قدم اول در این اصلاح، شناخت است. شناخت وضع موجود و وضع آرمانی و در نهایت نقشه راه.
با نامگذاری سال جدید به نام سال اصلاح الگوی مصرف، صدا و سیما با دعوت از دولتمردان اقتصادی راهکارهای اصلاح این الگو را مورد ارزیابی قرار داد.
در این برنامهها، نمایندگان دولت به طور صریح یا ضمنی، اجرای یارانههای نقدی و واقعیسازی قیمتها را مؤثرترین راه و برنامه دولت، در اصلاح الگوی مصرف دانستهاند.
به فهم نگارنده دعوت از اقتصاددانان و وزرای اقتصادی، جهت تبیین چرایی اصلاح الگوی مصرف و از سویی طرح واقعیسازی قیمتها و تمرکز بر روشهای قیمتی در جهت اصلاح مصرفزدگی، ناشی از تلقی و تصویری سطحی از انگاره «مصرف» در میان مسئولین و برنامهریزان است.
آنچه طی یک ماه گذشته از زبان کارشناسان اقتصادی و مسئولین در خصوص راهکارهای اصلاح الگوی مصرف بیان شده، بیشتر حول یک موضوع است و آن واقعیسازی قیمت کالاهاست.
به نظر این کارشناسان اسراف و اتلاف و تبذیر در استفاده از کالاهایی مثل آب، برق، گاز، بنزین، نان و یا هر چیز دیگر بیشتر ناشی از قیمت پایین این قبیل کالاها است و به تعبیری با افزایش قیمتها است که مصرف کاهش مییابد. اگرچه در کارایی این روش گفتنیها بسیار است اما این گفتار نقد روشهای قیمتی در اصلاح الگوی مصرف نیست.
آنچه مورد توجه به نظر میرسد این است که این قبیل راهکارها ناشی از یک برداشت لایهای و سطحی از «الگوی مصرف» است.
اصلاح الگوی مصرف باید در چارچوب نگاه سیستمی به مصرف دنبال شود. مصرف در روزگار ما در درون روندهای اجتماعی و فرهنگی دیده میشود که شامل نشانهها و نمادهای فرهنگی و هویتی است، نه صرفا یک موضوع اقتصادی منفعتجویانه. اگرچه این به معنای بیاهمیتی عوامل اقتصادی نیست، اما اینکه نقطه آغاز در اصلاح الگوی مصرف را کجا ببینیم به این تلقی مرتبط است. امروزه کمتر جامعهای است که الگوهای مصرفی را به تعبیر کینز، در وضعیت اقتصادی و درآمدی خانوار ببینید.
با پایان گرفتن جنگ جهانی دوم که اهمیت مصرف به چشم آمد، جامعهشناسان و فلاسفه بیش از اقتصاددانان به مقوله مصرف توجه کردند. از سوی دیگر، مطالعات تجربی نیز تغییر اساسی در روابط علی - معلولی میان مصرف و اقتصاد را نشان میدهد.
به گفته «بوردیار» مصرف دیگر تنها ارضای یک دسته از نیازهای زیستی نیست، بلکه متضمن نشانهها، نمادها ایدهها و ارزشهاست. همچنین به تعبیر بوردیار، مصرف در دوران جدید روندی است که در آن خریدار کالا از طریق به نمایش گذاشتن کالاهای خریداری شده، به طور فعالی مشغول تلاش برای خلق و حفظ حس هویت است. به عبارتی دیگر افراد، هویت چه کسی بودن را از طریق آنچه مصرف میکنند ایجاد میکنند.
به گفته «رابرت باکاک» در کتاب «مصرف»، انسان مصرفی جدید، دیگر همانند فردی قدیمی نیست که «ماکس وبر» در اثر خود درباره «کالوینیسم»، او را به عنوان مردی توصیف میکند که برای خرید اقلام نسبتا پیشپا افتادهای نظیر پوشاک و زیورآلات، احمقانه خرج نمیکند؛ بلکه شخص مصرف میکند تا هویت داشته باشد.
مصرفکننده امروز به عنوان گروهی تعریف میشود که الگوی مصرف، نقش محوری را در زندگیشان بازی میکند. این الگوی مصرف هویتبخش است. وبلن در کتاب «نظریه طبقه مرفه» اعضای این گروه را تحلیل میکند و آنان را به مثابه طبقه جدیدی میبیند که میکوشند سبک زندگی طبقات بالاتر را تقلید کنند؛ وبلن از این مصرف به عنوان «مصرف متظاهرانه» یاد میکند.
«گیدبور» نیز در کتاب «جامعه نمایش» تلاش میکند نشان دهد که در جوامع مدرن، همه چیز در قالب نمایشها تجلی میکند و هر آنچه مستقیما زیسته میشود، به بازنمود تقلیل مییابد.
به گفته او مصرف در دنیای جدید را باید در قالب جامعه نمایش تحلیل کرد. جامعهای که همه چیز در آن کالا است و خود کالا نیز برای نمایش و تصویر استفاده و رد و بدل میشود.
در این نظام، اشیاء آنگونه که واقعا هستند مصرف نمیشوند، بلکه همواره به عنوان بازنمود چیزهای دیگر ظاهر میشوند.
به تعبیر او کالا آن چیزی نیست که ارزشش در خودش باشد.
به عنوان مثال امروزه دیگر پیراهن تنها یک تنپوش نیست بلکه وسیلهای نیز برای خودنمایی است. مصرف یک غذای خاص در یک رستوران مجلل متفاوت از مصرف آن در خانه است.
امروزه کالاها و خدمات سوای کیفیت طبیعیشان، دارای علائم رمزی هستند و شاخصهای یک قطربندی اجتماعی محسوب میشوند. بر این اساس، پرسهزدن در پاساژهای بزرگ و به تعبیری شیشهلیسی مغازهها، هویتساز است و در قالب مصرف و نمایش این مصرف توسط پوشش، آرایش، مد، اتومبیل و موبایل و... نشان داده میشود.
این وضعیت را نمیشود و نباید تنها با کنشگران اقتصادی تحلیل کرد. امروز در کشور ما افرادی را مشاهده میکنیم که از الگوی مصرفی مشابهی تبعیت میکنند، بدون اینکه در طبقه اقتصادی یا اجتماعی یا منزلتی یکسانی قرار داشته باشند. تغییرات و تحولات مصرفی یک ایرانی، آنچنان به سرعت رخ میدهد که بعد از مدت کوتاهی طبقه فرهنگی و اجتماعی او تنها با مراجعه به سهجلدیش قابل شناسایی است.
در جامعه امروز، کالا و مصرف کالا از شکل سنتی خود خارج شده است. وقتی جلوی ویترینی میایستیم، تنها با کالای صرف مواجه نیستیم، با رمز و نمادی از یک هویت و سلیقه خاص مواجهیم که اتیکت فروش آن وعده یک هویت جدید را به خریدار میدهد. وعده به رخ کشیدن و احساس (تأکید میشود احساس) تشخص.
چند روز پیش در خبرها آمده بود که رییس اتحادیه پرده فروشان گفته است که تقاضا در این بازار، بیشتر برای پردههای خارجی است که اساسا هیچ کاربرد پوششی ندارند.
پرده که زمانی صرف پوشش در حفظ مناسبات مذهبی بود، امروز زده میشود که از درون و بیرون خانه زیبا جلوه کند.
چادر ملی میآید که مظهری برای نمایش مذهبیهای جامعه، در برابر موج سیلآسای مدهای جدید مانتو و غیره باشد.
کالای دارای «برند» نشانه شخصیت میشود و وزارت بازرگانی تلاش میکند که برندسازی را در میان تولید کنندگان داخلی گسترش دهد.
بیست درصد قیمت تمام شده یک کالا را هزینه بستهبندی آن میگیرد.
در مصرف لوازم آرایش در رتبه چهارم جهان قرار میگیریم و در جراحی زیبایی، مقام اول را کسب میکنیم.
هر میوهای گرانتر شود، بیشتر در مهمانیها استفاده میشود. تولید صرفا برای مصرف است و مصرف صرفا برای نمایش.
در جامعه امروز باید میان مصرف و خرید تفاوت گذاشت. خرید به منظور استفاده از ارزشهای مصرفی کالا است، اما مصرف به منظور اهمیت ارزش نمادین کالا نزد خریدار انجام میشود.
در خرید سنتی، فرد بین خود و مصرف یک ارتباط مستقیم زیستی میبیند، اما در مصرف مدرن، فرد بین خود و مصرف، یک ارتباط نهادی و ساختی (روانشناختی و جامعهشناختی) برای تمایز یافتن برقرار میکند.
انوع مصرف برای کسب منزلت است و برای ورود به یک طبقه خاص و عبور به یک طبقه بالاتر.
البته امروز نوع پسامدرن مصرف هم تعریف میشود. در این نوع مصرف، فرد یک ارتباط نمادین و سنبلیک بین خود و کالا میبیند. در اینجا او نمیخواهد با مصرف کردن درون یک طبقه خاص قرار گیرد، بلکه تنها میخواهد متمایز شود، دیده شود و نمایش دهد. این نوع مصرف به قول «بودریار» کاملا تعدیلناپذیر و نامحدود است.
در گذشته بین درآمد و مصرف، ارتباط مستقیم وجود داشت. مصرف ارتباط به ارزشها و نگرشهای افراد در طبقات مختلف نداشت، اما امروز چیزی به نام «نماد» وجود دارد. هرکس بتواند این نماد را کسب کند منزلت بدست آورده است.
بین مد و نماد نیز تفاوت است، مد را افراد میسازند که دارای ارتباط با طبقات اجتماعی هستند، اما نماد، ساخته فرد یا افراد نیست بلکه این نماد است که فردیت میسازد.
در این صورتبندی نیز کار فرهنگ تغییر میکند. چراکه هرچه سطح درآمد بالاتر رود، هزینهها نیز به شیوه تصاعدی رشد میکند. در این صورتبندی مردم کار نمیکنند برای رفع نیاز، بلکه کار میکنند تا استطاعت خرید محصولات مصرفی را داشته باشند. به طوری که دیگر این تصور خریدن است که انگیزه کار ایجاد میکند.
بنابراین در قالب این فهم از مصرف، این درآمد نیست که الگوی مصرف را میسازد و نمیتوان صرفا با تعدیل قیمتها، مصرف را از طریق تغییرات تبعی درآمدی اصلاح کرد.
به تعبیری این مصرف نیست که در چارچوب روابط اقتصادی تعریف میشود. بلکه خود اقتصاد نیز متأثر از این مصرف متظاهرانه است.
بنابراین اصلاح الگوی مصرف بدون توجه به ماهیت مصرف در دنیای جدید ممکن نیست.
چه آنکه مصرف در کشورهای در حال توسعه و در حال گذر مثل کشور ما از ابعاد پیچیدهتری نیز برخوردار است. به عنوان مثال ما با انسانی سر و کار داریم که صبحها با لباس سنتی از روستا راه میافتد، سوار بر مینیبوسهایی به سبک پاکستانی تزیین شده به شهر میآید، در دانشگاه درس میخواند که نظام ارزشگذاری مقراض دو تکه عرضه و تقاضا تعیین میکند و پس از آن نماز را در مسجد دانشگاه به جماعت برگزار میکند و بین الصلاتین هم از امام جماعت میشنود که ارزش در آسمانها تعیین میشود و انسانی نیست. بعد با دوستان شهری خود از پاساژهای بزرگ شهر عبور میکند، و در میدان ولیعصر به سینمای کلاسیک میرود و در نهایت در حین بازگشت به روستای خود موسیقی محلی گوش میکند. شبهنگام نیز بعد از شنیدن اخبار مربوط به جنایات غزه، مسابقه قویترین مردان ایران را میبیند، در حالیکه بانک تجارت ضمن اشاره به نیتهای خیرخواهانه سپردهگذاران، بنز الگانس را وعده میدهد خوابش میبرد و فراموش میکند که زنگ ساعت را برای به چرا بردن گوسفندان تنظیم کند.
اصلاح الگوی مصرف در شرایط فرهنگ چهل تکه سخت و زمانبر است. چراکه ما با هویتها و خرده فرهنگ و دلبستگیهای ثابت و همگنی مواجه نیستیم.
با خرده فرهنگهایی مواجهیم که اولا مدام در حال تغییرند و ثانیا دارای تناقضات و تفاوتهای جدی درونی هستند.
بنابراین قدم اول در این اصلاح، شناخت است. شناخت وضع موجود و وضع آرمانی و در نهایت نقشه راه.

