قالب پرشين بلاگdownload

اندر احوالات خودم، م.م
نويسندگان
م م

 

یه فیلم داره شبکه دو نشون میده، خانومایی که توش دارن بازی میکنن، فقط دارن فاحشگی رو رواج میدن. خدا هدایت کنه کسایی رو که دارن روی این فیلمه کار میکنن، اگرم که هدایت نشدن، خدا لعنتشون کنه.

 

همینا هستن که این همه روابط دختر و پسر رو عادی کردن. خدا هدایتشون کنه.


ادامه مطلب

 
 
[ چهارشنبه 30 اسفند 1391  ] [ 11:46 PM ] [ م م ]
نظرات 1

 

بعضی وقتا که دلت واسه کسی تنگ میشه

انگاری که

هیچی، نمیشه. نمیشه نه از این بابت که نامحرمی هست، نه، از این بابت که قابل گفتن نیست.بعضی وقتا که دلت واسه کسی تنگ میشه

انگاری که

هیچی، نمیشه. نمیشه نه از این بابت که نامحرمی هست، نه، از این بابت که قابل گفتن نیست.


ادامه مطلب

 
 
[ چهارشنبه 30 اسفند 1391  ] [ 11:38 PM ] [ م م ]
نظرات 0

 

-         زرا

زرا

زرااااااااا

+        بله؟

-         گوشیت داره زنگ میخوره.

+        اشکال نداره، باشه زنگ بخوره.

-         به قبرستون، گوشی خودته.

به قبرستون که ور نمیداری. من واسه خودت میگم، به قبرستون.

اینم مکالمه یه جفت عاشق بعد از تقریبا هفت ماه و نیم بعدِ فرار.


ادامه مطلب

 
 
[ چهارشنبه 30 اسفند 1391  ] [ 9:16 AM ] [ م م ]
نظرات 2

 

 

فاطمیه امسال هم اومد. نمیدونم چی بگم، فقط اینو میدونم که توی تمام عزاداری ها، همیشه دلم خواسته که واسم روضه مادر سادات رو بخونن.

 

همین.


ادامه مطلب

 
 
[ چهارشنبه 30 اسفند 1391  ] [ 9:14 AM ] [ م م ]
نظرات 1

 

چند روز پیش یکی از اساتید زن دانشکدمون یه مطلبی گذاشته بودن که شاید جالب باشه ذکرش کنم، انشاللّه که چند سال بعد برگردم، این خاطرات زنده میشه، خوبه.

قضیه از این قرار بوده که یه استاد مرد، ور میداره میگه که زن ها کارآمدی مرد رو تو انجام کارها ندارن، بعدش اینم قاطی کرده بود ورداشته بود جواب داده بود(البته به صورت دیپلماسی عمومی) که من متحیرم همین مردان بزرگ که در دامان این زنان پرورش میابند، چطور خودِ این زنا نمیتوانند کارآمدی لازم رو داشته باشن؟

منم ورداشتم به استاد یه جواب دادم که به صورت زیره، اگه بعدا جوابش رسید دستم، میذارمش اینجا:

استاد محترم، سرکار خانم ... سلام

غرض از مزاحمت خواستم راجع به کارآمدی زنان که هفته پیش پشت در اتاقتون زده بودید، چند کلمه ای بگم.

در این که به صورت مطلق نمیتوان گفت مرد از زن کارآمدتر است یا زن از مرد، شکی نیست. ولی به نظر من میتوان گفت که در 80 درصدِ مواقع، در فلان مورد خاص، مردان(یا زنان) کارآمدتر از زنان(یا مردان)اند. برای نمونه: میتونیم بگیم در 80 درصد مواقع، زنان نسبت به مردان، راحت تر میتوانند با فرزندان رابطه برقرار کنند. این یعنی اینکه 20 درصد مواقع، این مردان هستند که میتوانند با فرزندان بهتر رابطه برقرار کنند. در نتیجه نمیتوانیم به صورت مطلق بگیم که همواره در این مورد(رابطه با فرزند) زنان بهتر از مردانند، یا کارآمدترند. حالا یک کار دیگر هم هست که شاید عکس این اتفاق بیفتد. یعنی در یک مورد خاص، این مردان باشند که کارآمدتر از زنان باشند.

تا اینجا که فک کنم همه قبول داشته باشن. و اما بحث اصلی، به نظر بنده حقیر، هر کسی در جامعه یک وظیفه ای داره. به نظر من یک دانشمند، باید دنبال ترویج علم خود باشد، یعنی در قبال این علمی که آموخته، باید دنبال تروج آن باشد. حال بعضی مواقع شرایطی پیش می آید که با توجه به آن، مسئولیت از دوش این فرد برداشته میشود. نمیدونم چقد با من هم عقیده هستید که وظیفه اصلی زن، تربیت فرزند است. یک زن باسواد، جزو وظایفش میباشد که این علمی که کسب کرده را ترویجش دهد، مانند حضرت زهرا(سلام اللّه علیها) که کلاس درس برای زنان مدینه تشکیل میدادند، ولی وقتی که بحث تربیت فرزند پیش می آید، ممکن است که دیگر ترویج علم وظیفه ی اصلی زن نباشد، چرا که خانواده پایه جامعه میباشد

خشت اول گر نهد معمار کج

تا ثریا میرود دیوار کج

به نظر من اصلا درست نیست که یک زن به بهانه اینکه من کار میکنم، از وظیفه اصلی خودش در جامعه غافل بماند. البته شرایط هر زن در جامعه فرق میکند، و هر زن به صورت مستقل میتواند نسبت به کارش در بیرون تصمیم بگیرد.

ولی با این که زن به صورت کامل در خانه محصور بماند نیز کاملا مخالفم. اگر کسی میتواند در کنار تربیت کردن فرزندش، به کارهای دیگری نیز میرسد، فوق العاده خوب است که به آن کار بپردازد. علاوه بر اینکه یک نیروی کار، در جامعه به خدمت گرفته میشود، و این خود نوعی تربیت برای فرزند است که فرزند به پویایی و تلاش تشویق میشود. و خیلی از مزیت های دگیر که اینجا مجالی برای نام بردن آنها نیست. و این را هم اضافه کنم که کار داریم تا کار، مثلا منشی گری به هیچ وجه شایسته یک زن نیست، که این خود یک قصه دراز دارد.

موفق و موید باشید

...

30 اردیبهشت 91

 

---------

پ.ن: اینو که نوشتم، اول واسه استاد فرستادمش، اشتباهی قسمتایی رو که به عنوان توضیح(متن قبل از: استاد محترم ...) نوشته بودم رو هم کپی- پیست کردم، خدا کنه ناراحت نشه.


ادامه مطلب

 
 
[ چهارشنبه 25 بهمن 1391  ] [ 8:09 PM ] [ م م ]
نظرات 0

 

-         آقا برو دیگه

اینو یکی از مسافرا میگه. راننده عمدا پشت چراغ سبز لفت میده تا قرمز شه.

پشت چراغ قرمز دوم(چهارراه نیایش):

-         آقا برو وای نستا

این بار یکی دیگه از مسافرا گفت. مثل اینکه دوست قبلیست، چون روبروی هم نشستن و دارن با هم حرف میزنن. منم میبینم که نع، نمیشه. فایده نداره. پا میشم میرم کنار دست راننده وای میستم. به ونک که میرسیم، دور میدون نیگه میداره، میگم لابد اینجا ایستگاه دیگه. یه 40  30 متر که میره جلو، این بار توی ایستگاه نیگه میداره.

-         آقا مگه اونجا که نیگه داشتین، اینجا دیگه نباید نیگه دارین.

راننده هم با حالتی کاملا خونسرد میگه:

-         تونستی جلوی راننده ها رو بگیر.

منم با خودم میگه، به به، چقدم پررو شدن. انتقادات و پیشنهادات 1888ه دیگه؟

اونم مشغول انجام کارای خودش میشه و جواب منو نمیده. منم همونجا کنار صندلی راننده وای میستم و با 1888 تماس میگیرم. فک کنم یه چهار دقیقه ای انتظار کشیدم تا با اپراتور حرف بزنم.

-         سلام، خسته نباشید.

+    سلام خیلی ممنون

-         ببخشید من از یک راننده اتوبوس شکایت داشتم.

+    شکایتتون چیه؟

-         پشت چراغ الکی لفتش میده تا چراغ قرمز شه، و غیر ایستگاهم نیگه میداره.

راننده هم ورمیداره به من میگه من پشت چراغ واستادم؟

منم انگار نه انگار، مکالممو ادامه میدم، و بعدش از روی کاغذی که جلوی رانندس، شماره پلاکو به اپراتور میدم.

راننده هم ساکت شده بود، فک کنم تا کسی مثل من به تورش نخورده بود که روبروش ازش شکایت کنه و شماره ماشینش رو بده.

آی دلم خنک شد، آی دلم خنک شد که نگو.


ادامه مطلب

 
 
[ دوشنبه 23 بهمن 1391  ] [ 8:50 PM ] [ م م ]
نظرات 1

 

امروز بعد از مدّتها با بچه های هیئت رفتیم فوتبال. اونا که میرفتن ولی من نمیرفتم. یه بار ناهار نخورده بودم، یه بار حوصله نداشتم، یه بار درس داشتم، خلاصه اینجوری بهونه در میاوردم و نمیرفتم.

یکی از بچه مذهبیا(با اینکه تو بسیج فعالیت نمکنه، همه بسیجی میشناسنش)، خوب نمیتونست بازی کنه، یکی بهش میگفت: مهدی فرض کن توپ از مخالفاست، تو هم باتوم دست ته، بزن داغونشون کن. یا یکی دیگه میگفت: مهدی تیم مقابل، آل سعودن، بزن همشون رو داغون کن. اینم از بازی ما بچه هیئتیا.

من خودم بهترین رفیقام، بچه هیئتی ان. خیلی بچه های گلی ان. هر چند که شاید اونایی که باهاشون نگشته باشن و از کنار بهشون نیگا کنن، فک کنن که بچه های باحالی نیستن، ولی به نظر من اصلا اینجوری نیست، البته قبول دارم که بعضیا، یه اخلاق بدی دارن ها، درست مثل بقیه. هر چی باشیم انسانیم و خطا از هممون سر میزنه.


ادامه مطلب

 
 
[ یک شنبه 22 بهمن 1391  ] [ 4:14 PM ] [ م م ]
نظرات 0

 

آهای آقایی که چن ساله داریم با هم نون و نمک میخوریم ورمیداری بهم میگی که: من تا حالا خیری ازت ندیدم

آهاااااااااااااای

آره تو و تو

شما دو تا که سیدید و این حرفو به من میزنین، باشه از من به شما خیری نرسیده، قبول

ولی اینو بدونید که

اگه یه هفته با دشمنتونم زندگی کنید، مطمئن باشید که بهتون خیر میرسونه

من که از دشمنتون پست تر نیستم، هستم؟

دلم خونه از این حرفتون، آهههههههههههههههه که چقد ناراحت شدم از این حرفتون.

تازه یکیتون ور میداره تو چشای من زل میزنید و میگید که بگو تا حالا چه خیری از تو به من رسیده؟

آدم اینقد بی انصاف؟ اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ .

خدا رو شکر آدم حاضر جوابی نیستم که بزنم تو دهنتون، هر چند که جواب یکیتونم دادم، ولی با معصومیتی که فقط بغض توش بود، چه کنم که سید اولاد پیغمبرین، احترامتون رو بر خودم واجب کردم، وگرنه اگه کسی غیر از شما این حرفو بهم زده بود، میدونستم چه جوری دهنشو صاف کنم.

اینو دقیقا عین کفران نعمتی که خدا توی قرآن میگه، میبینم، نه اینکه خدای ناکرده بگم من فلان کارو کردم، بهمان کارو کردم، نه به خدا، نه، ولی بد قلبمو به درد آوردین، اینقد که هنوز که هنوزه یادم میاد، ناراحت میشم.

دو نفر ورداشتن بهم گفتن که تا حالا خیری از تو به ما نرسیده، منم خیلی بهم بر خورد.

یکیشونم با پرویی تمام ورداشت گفتش که: اگه خیری ازت بهم رسیده بگو.

 یه موردشو که گفتم، با پررویی و وقاحتی غیر قابل توصیف ور میداره میگه که: خب فقط این مورده، مورد دیگه ای نیست، اگه هست خب بگو دیگه.

منم فقط نیگاش میکنم.

میبینه که چیزی نمیگم، میگه که: خب نیست دیگه، نیست.

منم فقط نیگاش میکنم.


ادامه مطلب

 
 
[ شنبه 21 بهمن 1391  ] [ 10:10 PM ] [ م م ]
نظرات 0

 

 

 

توی این پست میخوام یه ذره از حجاب بگم. واقعا چرا باید وضعیت حجاب ما اینقد بد باشه؟ اونم توی چند سال؟ همین 23 و 4 سال پیش بود که رهبری گفتش:

در حال حاضر، يك جبهه بندي عظيم فرهنگي كه با سياست و صنعت و پول و انواع و اقسام پشتوانه ها همراه است، مثل سيلي راه افتاده، تا با ما بجنگد. جنگ هم جنگ نظامي نيست، بسيج عمومي هم در آن جا هيچ تأثيري ندارد. آثارش هم به گونه اي (است) كه تا به خود بياييم گرفتار شده ايم. (مقام معظم رهبري، 7 آذر 1368)

این یعنی اینکه آقا جان من دارم میبینم که دارن چیکار میکنن، حواستون باشه. دولت هم که متاسفانه بعد از جنگ مشغول بازسازی کشور بود و حواسش به این جور چیزا نبود. خلاصه رهبری ورداشت از اینکه دارن علیه ما یک جنگ دیگه راه میندازن گفت. حتی گفت که چقد خطرناکه مثل این:

مثل جنگ نظامی، چشم ها را باید باز کرد و صحنه را شناخت. در جنگ نظامی هم، هر طرفی که بدون شناسایی و دیده بانی و بدون دانستن وضعیت دشمن، چشمش را ببندد، سرش را پایین بیندازد و جلو برود، شکست خواهد خورد. در جنگ فرهنگی هم، همین طور است. اگر ندانید که دشمن کار می کند یا از آن که می داند، فرمان نبرید، از فرمانده ی فرهنگی دستور نگیرید، یا او از نیروی شما استفاده نکند و مانور و سازماندهی را درست انجام ندهد، پشت سرش شکست است. (مقام معظم رهبری، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۹)

اینا رو گفت ولی کو گوش شنوا؟

اینجا گفت که دارن علیه ما حمله فرهنگی میکنن بعدها ورداشت گفت : دارن علیه ما شبیخون فرهنگی میکنن. قبلنا داشتن علیه ما تدارکات میچیدن ولی الان بهمون حمله کردن و ما خودمون هم نمیفهمیم و خوابیم.

خلاصه هر چی رهبری گفت ما هم نشنیده گرفتیم تا اینکه به اینجا رسیدیم. غربیا علاوه بر اینکه لباس از زن ایرانی گرفتند، درکنارش غیرت رو هم از مردا گرفتن. آره غیرت رو از مردا گرفتن ... وقتی که منِ مرد حاضر میشم زنم با این وضع بیاد توی خیابون و میدونم که ملت همه نیگاش میکنن، خب به این میگیم بی غیرتی دیگه.

نکن این کار رو آقا جان، نکن ... .


ادامه مطلب

 
 
[ جمعه 20 بهمن 1391  ] [ 9:26 PM ] [ م م ]
نظرات 1

 

بعضی وقتا که توی افکار خودم غوطه ور میشم، در مورد شیعه بودنم فک میکنم و خدا رو شکر میکنم که از بین این همه دین و مذهب، خدا توفیق(ارثی) بهترینشون رو بهم داده. استکبار جهانی(که آمریکا و متحدانش باشن) الان دشمن اصلیش رو جمهوری اسلامی میدونه]پ.ن[، چرا باید یه کشور فسقلی مثل جمهوری اسلامی ایران رو مایه خطر خودشون بدونن، بیش از یک میلیارد و نیم مسلمون هست چرا با بقیه کار ندارن و با ایران و همپیماناش که کمتر از 100 میلیون میشن، مشکل دارن؟ فقط کشور اندونزی از جمعیت 240 میلیونیش بیش 200 میلیونش مسلمونن، چرا این تحریم ها واسه اونا نیست؟ چرا، با تظاهرات بحرین هیچ رابطه ای ندارن و کوچکترین درگیری های سوریه رو گزارش میدن؟ چرا کل دنیا رو هشت سال علیه یک کشور سازماندهی کردن؟ چرا؟

اینا واسه اینه که تشیع میخواد حکومت عدل علوی رو تشکیل بده که با اهداف اونا تناقض داره و برای بدست آوردنش حاضره هر کاری که خشنودی خدا رو در پی داشته باشه، انجام بده. واسه این ولایت، همه رهبراشون جونشونو دادن، نه اینه که مادر سادات واسه این ولایت سیلی خورد؟

نه اینه که مادر سادات بین در و دیوار قرار گرفت؟

نه اینه که دستور داد جنازشو شبونه دفن کنن؟

نه اینه که مولا خار در چشم و استخوان در گلو رو تحمل کرد؟

نه اینه که امام حسن، « السلام علیک یا مذل المومنین» رو به خاطر این ولایت تحمل کرد؟

نه اینه که سید الشّهدا، داغ علی اکبر دید؟

نه اینه که سید الشّهدا، الآن انکسر ظهری گفت؟

نه اینه که سیّد الشّهدا، هل من ناصر ینصرنی گفت؟

نه اینه که ... .

انشاللّه صاحب این مجالس میاد و خواهد گفت:

الا یا اهل العالم انا الامام القائم

الا یا اهل العالم انا الصمصام المنتقم

الا یا اهل العالم ان جدی الحسین قتلوه عطشانا

الا یا اهل العالم ان جدی الحسین طرحوه عریانا

الا یا اهل العالم ان جدی الحسین سحقوه عدوانا

 

پ.ن: هر چن که به صورت رسمی اعلام نکردن، چرا که اگه اعلام کنن، ماها میفهمیم که هیکلمون چقده!!


ادامه مطلب

 
 
[ جمعه 20 بهمن 1391  ] [ 9:21 PM ] [ م م ]
نظرات 0

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  

درباره وبلاگ

من م.م، اینجا از خودمو چیزایی که تو دلم میگذره مینویسم، همین.
آرشيو مطالب
موضوعات
آمار سايت
کل بازديد : 4389 نفر

كل مطالب : 16 عدد

كل نظرات : 13 عدد

تاريخ ايجاد وبلاگ :
جمعه 13 بهمن 1391 


آخرين بروز رساني : چهارشنبه 7 فروردین 1392