پلاک هشت
میخوام اینجا تلنگری باشه برای به خدا رسیدن

بعثي‌ها براي اين كه از گسترش فعاليت‌هاي فرهنگي آزادگان جلوگيري كنند، در ارديبهشت سال 66 از هر اردوگاهي پانزده تا بيست نفر را جدا كردند و در اردوگاهي بسيار كوچك به نام ملحق تكريت 5، كنار اردوگاه افسران جا دادند. سه ماه اول شرايط بسيار دشواري حاكم بود؛ كتك‌هاي دسته‌جمعي، بيگاري‌هاي وقت تلف‌كن، بهانه‌جويي‌هاي پياپي و محدود كردن برنامه‌هاي عبادي.
برخي از دوستان اهل نماز شب بودند. براي آن‌ها بسيار سخت بود كه شب‌زنده‌داري و راز و نياز با خدا را در سحرگاهان ترك كنند. شب اول، عراقي‌ها ديدند كه عده‌اي پيش از نماز صبح مدتي طولاني ايستاده‌اند، در يك دست تسبيح مي‌چرخانند و دست ديگر را به حال قنوت گرفته‌اند. صبح با شگفتي سر از ماجرا درآوردند؛ تازه فهميدند كه اين‌ها نماز شب مي‌خوانند. اعلام كردند: « نماز شب خواندن ممنوع است! كسي هم حق ندارد ديگري را براي نماز صبح بيدار كند. »!
" سيد " اهل نماز شب بود. برمي‌خاست و نماز مي‌خواند؛ بار اول او را به اتاق خودشان كشاندند. تهديدش كردند كه نبايد برخيزد و كسي را بيدار كند. شب بعد او برخاست و در حالي كه براي وضو گرفتن مي‌رفت، با نوك پا چند نفر از دوستانش را بيدار كرد. نگهبان عراقي ديده بود؛ صبح سيد را بردند و او را زدند.
از آن شب ديگر او نماز شبش را نشسته مي‌خواند. او با زرنگيِ خاصي كه داشت، دوستانش را بيدار مي‌كرد و آن‌ها نيز نشسته نماز شب مي‌خواندند. عراقي‌ها وقتي درمانده شدند، دنباله‌ي قضيه را رها كردند.


راوي:عبدالمجيد رحمانيان

 

منبع:كتاب قصه ي نماز آزادگان - صفحه: 172
 




[ سه شنبه 19 مهر 1390  ] [ 12:25 AM ] [ محمد مفيد ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.
درباره وبلاگ

نویسنده وبلاگ
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 6968 نفر
كل مطالب : 55 عدد
تعداد کل نظرات: 2 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: شنبه 16 مهر 1390 
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 10 آبان 1390 
امکانات وب