پلاک هشت
میخوام اینجا تلنگری باشه برای به خدا رسیدن

حسينه‌ي گردان خصوصاً در زمستان و با سرد شدن هوا، حكم صحراي عرفات را داشت. خلوتي براي بيتوته كردن. در تمامي ساعت‌هاي شبانه‌روز هر وقت به آن‌جا مي‌رفتي در گوشه و كنار آن اوركت يا پتويي به سر كشيده در حال راز و نياز با خداي خود بود.
همواره دو نفر از دوستان (البته از سرما) به حسينيه پناه ‌برديم. خلوت بود. جز يك نفر كه در گوشه‌اي چمباتمه زده و پشت به در ورودي مشغول ذكر و فكر بود. احدي نبود. سلامي‌ داديم و نشستيم. تازه چشممان داشت گرم مي‌شد كه يك مرتبه آن اخوي عابد و زاهد از جا جست و با صداي بلند و بي‌خبر از حضور ما گفت: «آخ جان گيلاس! اين يكي ديگر سيب نبود.» بله، كاشف به عمل آمد كه رفيق ما از شر وسواس خناس به حسينيه‌ گريخته و سرگرم كارشناسي كمپوت‌هاي اهدايي بوده است.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 83

 




[ سه شنبه 19 مهر 1390  ] [ 12:52 AM ] [ محمد مفيد ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.
درباره وبلاگ

نویسنده وبلاگ
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 6946 نفر
كل مطالب : 55 عدد
تعداد کل نظرات: 2 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: شنبه 16 مهر 1390 
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 10 آبان 1390 
امکانات وب