پلاک هشت
میخوام اینجا تلنگری باشه برای به خدا رسیدن

روزهاي اولي كه خرمشهر آزاد شده بود، توي كوچه پس كوچه‌هاي شهر براي خودمان صفا مي‌كرديم. پشت ديوار خانه مخروبه‌اي به عربي نوشته بود: « عاش الصدام. »
يك دفعه راننده زد روي ترمز و انگشت به دهان گزيد كه: پس اين مرتيكه آش فروشه! آن وقت به ما مي‌گويند جاني و خائن و متجاوز!
كسي كه بغل دستش نشسته بود، گفت: « پاك آبرومون رو بردي پسر، عاش، بيسواد يعني زند باد!»

منبع :مجله شميم عشق - صفحه: 62

 




[ چهارشنبه 20 مهر 1390  ] [ 1:01 PM ] [ محمد مفيد ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.
درباره وبلاگ

نویسنده وبلاگ
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 6945 نفر
كل مطالب : 55 عدد
تعداد کل نظرات: 2 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: شنبه 16 مهر 1390 
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 10 آبان 1390 
امکانات وب