پلاک هشت
میخوام اینجا تلنگری باشه برای به خدا رسیدن

از سرما مثل بيد داشت مي‌لرزيد. شده بود موش آب كشيده. داشتيم مي‌پرسيديم كه: «خوب، حالا كجا رفتي، چه كسي را ديدي؟» و او تندتند مي‌گفت: يك گربه ديدم. يك گربه. و بچه‌ها با تعجب: «گربه؟ خوب كه چي؟»
پوتين‌هايش را به هر سرعتي بود در آورد و آمد به سمت والر: «گربه‌ي عراقي.» تعجب ما بيشتر شد كه: «معلوم چي داري ميگي؟ گربه‌ي عراقي ديگه چيه، ما رو گرفتي؟» خيلي جدي گفت: «نه جون خودم، خودتون بريد سر سه راه ببينيد. گربه‌ي سياهي است كه به زبان عربي مي‌گويد: الميو، الميو!»

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 226

 




[ دوشنبه 2 آبان 1390  ] [ 12:59 AM ] [ محمد مفيد ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.
درباره وبلاگ

نویسنده وبلاگ
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 6932 نفر
كل مطالب : 55 عدد
تعداد کل نظرات: 2 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: شنبه 16 مهر 1390 
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 10 آبان 1390 
امکانات وب