برخی مواقع تا حاج آقا می آمد صحبت کند، بچه ها به بنده ی خدا فرصت نمی دادند حرفی بزند. شاید اصل مطلب مربوط به خودش هم نمی شد. او می خواست در مورد عملیات و شرح وظایف و سایر موارد صحبت کند، ولی بچه ها مجال نمی دادند.
تا می گفت: من... همه دوره اش می کردند که اول بگو ریا چه قدر ثواب داره، بعد تعریف کن. خلاصه، نمی گذاشتند او حرفش را بزند. او هم می گفت: «بابا از خیرش گذشتیم، ما نبودیم.» گاهی هم طور دیگری می گفتند که بله... ریا خیلی ثواب داره، شما که ماشا الله سرتان تو کتاب است، و خلاصه به هر نحوی باب شوخی و برقراری ارتباط و نزدیکی دل ها را باز می کردند.
راوی: -
کتاب فرهنگ جبهه (شوخی طبعی ها)جلد 2، صفحه:162