پلاک هشت
میخوام اینجا تلنگری باشه برای به خدا رسیدن

برخی مواقع تا حاج آقا می آمد صحبت کند، بچه ها به بنده ی خدا فرصت نمی دادند حرفی بزند. شاید اصل مطلب مربوط به خودش هم نمی شد. او می خواست در مورد عملیات و شرح وظایف و سایر موارد صحبت کند، ولی بچه ها مجال نمی دادند.
تا می گفت: من... همه دوره اش می کردند که اول بگو ریا چه قدر ثواب داره، بعد تعریف کن. خلاصه، نمی گذاشتند او حرفش را بزند. او هم می گفت: «بابا از خیرش گذشتیم، ما نبودیم.» گاهی هم طور دیگری می گفتند که بله... ریا خیلی ثواب داره، شما که ماشا الله سرتان تو کتاب است، و خلاصه به هر نحوی باب شوخی و برقراری ارتباط و نزدیکی دل ها را باز می کردند.

راوی: -

کتاب فرهنگ جبهه (شوخی طبعی ها)جلد 2، صفحه:162




[ جمعه 6 آبان 1390  ] [ 12:16 AM ] [ محمد مفيد ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.
درباره وبلاگ

نویسنده وبلاگ
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 6918 نفر
كل مطالب : 55 عدد
تعداد کل نظرات: 2 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: شنبه 16 مهر 1390 
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 10 آبان 1390 
امکانات وب