|
نخستين شب اسارت را در غربتي تلخ تجربه كرديم
|

ایرنا
ادامه مطلب
[ جمعه 12 تیر 1394 ] [ 8:51 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس(باشگاه توانا)، اسارت فقط برای مردان نبود، زنان شیردلی هم زینبوار دورههای اسارت را گذراندند و پاس میداریم این همه صبر و استقامت آنها را که در مقابل صدامیها ایستادند؛ «خدیجه میرشکار» یکی از آزادگان زن در دوران دفاع مقدس است که بخشی از خاطره او را از اسارت در ادامه میخوانیم.
***
برخلاف تمام مقررات خشک و تنگناهایی که عراقیها پیش رویمان قرار داده بودند، کلاسهای آموزش و تفسیر قرآن و کارهای دستی از جمله گلدوزی را که در اردوگاه قبلی داشتیم، از نو آغاز کردیم و برای جلوگیری از مزاحمت عراقیها، در هر جلسه خواهری پشت پنجره نگهبانی میداد.
برادران این اردوگاه نیز دارای یک شبکه قوی خبری بودند و اغلب هنگام تقسیم غذا و یا رفتن به بهداری ما را در جریان اتفاقاتی که در ایران و محیط اردوگاه میگذشت، قرار میدادند. وقتی سر و کله مأمورین صلیب سرخ در اردوگاه پیدا شد، از آنها خواستم نسبت به آزادی من و بقیه اسرای زن اردوگاه اقدام کنند ولی آنها تصمیمگیری را به عهده رژیم عراق گذاشتند و در توجیه این امر، خود را تنها، نامهرسان معرفی میکردند.
روزهای رمادیه به مراتب سختتر از موصل میگذشت؛ فضای بسته، سوءتغذیه، نبودن بهداشت و امکانات رفاهی و بدتر از آن 90 روز حبس، در یک اتاق عرصه را بر ما تنگ میکرد.
گاه با خواهران، خاطرات اردوگاه موصل را مرور میکردیم و یاد برادران ایثارگری را زنده میکردیم که در برابر گرگصفتان بعثی سپر ما بودند. با آنکه در بین آنها کسانی بودند که از درجه بالای نظامی برخوردار بودند، داوطلبانه لباس بیماران و مجروحین را میشستند و پیرمردها را حمام میکردند.
یاد سربازی که طینت پاک خود را به نظام بعث کافر نفروخته بودند و هر کاری که میتوانستند برای اسرا انجام میدادند تا آنجا که سربازی به نام محمد میگفت: مادرم شیرش را حرامم میکند، اگر یکی از اسرا کاری داشته باشد و من در حل مشکل او تلاش نکنم.
زینتبخش خاطراتمان، «رضا» آن کودک مهربان اصفهانی بود که وقتی در بهداری بستری بودم، میوهای را که عراقیها به او میدادند، به من هدیه میکرد و نخستین لبخند واقعی را تا آن روز در اسارت، او بر لبها نشاند، آن وقتی که در آسایشگاه به خواب رفته بود و عراقیها موقع آمارگیری وقتی او را غایب دیدند، همه جای اردوگاه و حتی بشکههای آب را جستجو کردند و بالاخره او را زیر پتویی که به خواب رفته بود، یافتند. حتی سربازان عراقی هم به این پیشامد میخندیدند.
[ جمعه 12 تیر 1394 ] [ 8:51 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
وی با اشاره به خاطرهای از یک مداح شهید گفت: در دوران جنگ مداحی داشتیم به نام «حاج شیرعلی سلطانی» او در روزهای اول دفاع مقدس با گردانهایی که از شیراز اعزام میشدند به جبهه میآمد. او در مداحیها جملاتی میگفت که من فکر میکردم شگرد مداحی اوست، او میگفت «ما نوکری آقا امام حسین (ع) را پذیرفتیم، آیا سزاوار است که ارباب ما در روز محشر بدون سر بیاید و نوکر با سر بیاید؟» حاج شیرعلی این جمله را میگفت و چنان مداحی میکرد که رزمندهها را به حال و هوای خوبی میرساند.
سردار اسدی یادآور شد: سرانجام در تپه ۱۲۲ شوش، صدامیها یک آرپیجی زدند و سر حاجشیرعلی سلطانی از بدنش جدا شد؛ شهید حاج موسی رضازاده و یکی از رزمندهها رفتند تا پیکر حاج شیرعلی را به عقب بیاورند که ماشینشان با برخورد به میدان مین در آنجا ماند؛ فردای آن روز ماشین را بکسل کردند و آوردند؛ حاج شیرعلی سر نداشت و ممکن بود در بین شهدا گم شود، لذا یکی از رزمندهها با ماژیک روی سینه او اسمش را نوشت تا بعداً به راحتی پیدایش کنند.
وی افزود: دوستان نقل میکردند بعد از چند روز، این شهید و تعدادی دیگر از شهدا را به شیراز بردیم؛ نماز به امامت آیتالله حائری شیرازی بر پیکر مطهر این شهدا خوانده شد و بنا بود این شهدا در قطعه شهدا دارالرحمه دفن شوند. مادر حاج شیرعلی سلطانی به محضر آقای حائری آمد و گفت: «پسرم یک قبر برای خودش درست کرده و گفته است که مرا در قبر خودم به خاک بسپارید». از مادرش شهید سراغ قبر موردنظر را گرفتند و او گفت: «پسرم یک مسجد در خیابان زرهی شیراز به نام مسجد المهدی(عج) ساخته و کنار این مسجد قبری درست کرده و وصیتش این بود که مرا در اینجا دفن کنید».
اسدی ادامه داد: آیتالله حائری شیرازی نیز تأکید بر این داشتند که باید به وصیت شهید عمل کنیم؛ بچه هایی که شیرعلی را دفن کردند، می گفتند «ما شاهد بودیم که کف پای شیرعلی سلطانی به ته قبر و گردنش به سر قبر میرسید. اگر شیرعلی سر داشت، در این قبر جا نمیشد». شیرعلی این قبر را قبل از پیروزی انقلاب برای خودش آماده کرده بود یعنی از سالها پیش آماده سر دادن برای دین خدا بود که آن نوحه را در جمع رزمندگان میخواند.
[ جمعه 12 تیر 1394 ] [ 8:51 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
[ جمعه 12 تیر 1394 ] [ 8:51 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
[ جمعه 12 تیر 1394 ] [ 8:50 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
[ جمعه 12 تیر 1394 ] [ 8:50 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
خبرگزاری دفاع مقدس: مسأله ی کردستان از جمله مشکلاتی بوده که همواره پس از سلسله ی قاجار ذهن حاکمان وقت کشور را درگیر خود نمود. ماجرای خود مختاری خواهی در کردستان از همان اوائل دوره ی پهلوی اول آغاز شد. رضاخان با تبعید عده ای به دیگر نقاط کشور سعی در آرام نگاه داشتن این بخش حساس نمود؛ ولی این راه حل تنها نوعی مسکن قلمداد می شد، نه درمان قطعی برای این بیماری که ویروس آن از طریق سرویس های اطلاعاتی بریتانیا در منطقه پخش شده بود.
[ جمعه 12 تیر 1394 ] [ 8:50 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
[ جمعه 12 تیر 1394 ] [ 8:49 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
به گزارش خبرگزاری دفاع مقدس، محسن رضایی یکی از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در طول 8 سال دفاع مقدس می باشد که ارتباط مستمر وی با فرمانده کل قوا حضرت امام خمینی(ره) یکی از خصوصیات بارز او و همرزمانش می باشد، متن زیر ذکر خاطره ای است از وی که در پیچیدگی های عملیات فتح المبین اتفاق افتاده است.
[ جمعه 12 تیر 1394 ] [ 8:03 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]

ادامه مطلب


ادامه مطلب

ادامه مطلب

سلام برادر رزمنده ام
خیلی برای من عزیز هستی
امیدوارم به زودی با یاری تو پیروز شویم. من دختر 8 ساله ناشنوا هستم. خیلی تو را دوست دارم.

ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب


شهید «حاج حسین اسکندرلو» فرمانده ی گردان حضرت علی اصغر(علیه السلام)
(نفری که دست روی سینه گذاشته) - شهید «حاج عباس کریمی قهرودی» هم
در تصویر دیده می شود(نفری که می خندد)
روحمان با یادش شاد
ادامه مطلب
ادامه مطلب

ادامه مطلب